مزدوران را بشناسید که در سرکوب مردم ایران دست دارند

مزدوران را بشناسید که در سرکوب مردم ایران دست دارند

۱۳۹۷ تیر ۶, چهارشنبه

قربانعلی حسین نژاد گماشته پاسدار جنایتکار سجاد کیست؟

  قربانعلی حسین نژاد گماشته پاسدار جنایتکار سجاد کیست؟
"مااز دولت های اروپایی بویژه فرانسه میخواهیم که بازوهای جاسوسی پاسدار جنایتکار سجاد را در فرانسه و آلمان یعنی ( قربانعلی حسین نژاد و داوود باقر وند و قربانعلی حسین نژاد و عیسی آزاده ، محمد کرمی و محمد رزاقی و سبحانی و ...) را زیر نظر گرفته و کنترل نمایند . آنگاه خواهند فهمید که اطلاعات بسا مهمتر و پولهای بسا بزرگتری از میثم پناهی ، بوسیله آنها با عناوین مختلف جابجا میشود."
قربانعلی حسین نژاد کیست؟
قربانعلی حسین نژاد، با نام مستعار(قربانعلی میانه) طلبه ای در حوزه علمیه میانه بود که زیر نظریک آخوند ، جامع المقدمات را بصورت نیمه کاره فراگرفته و تا فرق سر، فکری و اخلاقی در گنداب ایدئولوژی حوزه جهل وجنایت آلوده شده بود .
درسالهای  ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ مدتی در موسسه انتشاراتی با هنر و برقعی بعنوان مترجم عربی کار میکرده و ارتباطات گسترده ای با آخوندهایی که اکنون جزو سردمداران رژیم ولایت فقیه هستند، برقرار میکند. او در رابطه با وضعیت اخلافی خودش دراین دوران مینویسد:« من بد ترین نوع لمپنیسم آخوندی را از آن نوع که ابو ترابی داشت و مروج آن بود را من داشتم».
پس از انقلاب ضد سلطنتی که مجاهدین در اوج بودند، اظهار هواداری به مجاهدین میکند، ولی به دلیل افکار فاسد آخوندی و بیانگیزگی مفرط، هیچگاه جذب تشکیلات مجاهدین نمیشود. خودش در این رابطه مینویسد:«در فاز سیاسی نیز در میتینگها وتجمعات سازمان اغلب نبودم و یا فقط شرکت کننده عادی بودم ».


پس از شروع مبارزه مسلحانه انقلابی اعلام بریدگی میکند و برای این که دستگیر نشود واطلاعاتش منجر به دستگیری سایر هواداران نگردد، به کمک هواداران به ترکیه منتقل میشود.
در ترکیه برغم این که دیگر تحت فشارهای امنیتی قرار نداشت: بدون اطلاع  و ناگهانی از محل استقرار و از کنار خانواده اش در میرفت و چند روزبه محل استقرار بر نمیگشت، به این خاطر بشوخی اسم او را «غلام در رفته » گذاشته بودند. یعنی کسی که به دلایل نامعلوم از پایگاه خارج میشود؟!!
علت اصلی در رفتن های او را آنزمان ، بیشتربحساب بریدگی او گذاشته میشد، ولی سالها بعد ، خودش درمورد این دررفتنها ،توضیح میدهد،که برای حل  همان مسایلی که در حوزه به آن دچارشده ،بوده است.


او در این زمینه مینویسد :‌
«در سال 61 در استانبول از خانه فرار کردم و 18 روز در کوچه و خیابانها و مساجد گشتم و  خوابیدم که این گزارش گنجایش درد و رنجهای مسولین و بچه ها و عیال شهید سابقم که مسول من و آن خانه بود را ندارد ....... چقدر وقت و انرژی و هزینه ازکل بخش ترکیه گرفتم و چقدرتبعات سیاسی به وجود آوردم خدا میداند که تمام بیمارستانها و سرد خانه های اموات را دنبال من گشته بودند ».
به دلیل بی انگیزگی، درسال۱۳۷۰ تحت عنوان ا ین که «غیر مذهبی» شده ام اعلام بریدگی کرده و سپس چندین نوبت دیگر درسالهای ۱۳۷۳ و ۱۳۷۴و۱۳۸۵ و ۱۳۸۹ و ۱۳۹۰ حکم اخراج به او داده میشود ولی او با التماس، خواستار باقی ماندن در مناسبات و حل مشکلات را میدهد ولی معلوم  میشود که تنها به خاطر خانواده اش اصرار بر باقی ماندن در نزد مجاهدین را داشته است، زیرا همسر شهیدش و دخترش زینب هرگز حاضر به جدایی از مجاهدین نبودند. مجاهدین نیز به دلیل روح بزرگشان، برغم همه مشکلاتی که او همواره بوجود میآورد، به او پناه داده و بارها وبارها به اوفرصت دادند تا به تصحیح خودش بپردازد و به دام اطلاعات آخوندی نیفتد.


پس از حمله آمریکا به عراق و سخت تر شدن اوضاع عراق و اشرف، قربانعلی حسین نژاد به فکر خیانت و خودفروشی و خزیدن به زیر قبای آخوندی و برگشت به اصل خویش می افتد. دراین باره مینویسد:‌
«می خواستم از قرارگاه فرار کنم و دو طرح داشتم: یکی این که به نجف پیش آخوندها بروم و چون درسهای طلبگی را میدانم خودم را به عنوان طلبه ٰزائر ضد رژیم جا بزنم و از آنها بخواهم که دور ازچشم عراق از من نگهداری بکنند و دیگری این که بروم به سفارت آذربایجان در بغداد پناهنده شوم ».
در ۱۲ آوریل ۲۰۱۲ خودش را به کمتیه سرکوب اشرف تسلیم کرد و به هتل مهاجر رفت. درهتل مهاجر به خدمت اطلاعات آخوندی در آمد وبه محض ورود به هتل مهاجر با پاسدار نیروی تروریستی قدس به نام سجاد رابطه عمیق و تنگاتنگی برقرار میکند.


 در هتل مهاجر، سجاد مسولیت مصاحبه با افراد جدید الورود به هتل مهاجررا به او واگذار کرده بود. او مصاحبه های گفتاری با افراد را به نوشتاری تبدیل و تنظیم کرده و برای چاپ به بنیاد سحر (یک سایت وابسته به اطلاعات آخوندی ) برای ا نتشار میداد و مزد دریافت میکند. سپس سایر سایتهای وزرات اطلاعات ،لجن پراکنی های اورا تکثیر میکردند .قربانعلی حسین نژدا حتی برخی مصاحبه ها را بدون اجازه از برخی ازنفرات روی سایت بنیاد سحر میگذاشت که به دلیل اعتراض نفرات، وزارت اطلاعات ناچار به حذف آن میگردید.
به دلیل حشرو نشر با آخوندها در حوزه و وضعیت اخلاقی اش،  او ازنظرشخصیتی یک تیپ بی پرنسیب و متزلزل و بی هویت بود به همین دلیل پس ازترک لیبرتی، بسرعت جذب اطلاعات آخوندی و فرهنگ آخوندی شد، اطلاعات آخوندی برای استفاده هرچه بیشتر، او را بعنوان «مترجم ارشد مسعود رجوی» رنگ آمیزی کرد و سعی کرد که از او در مطبوعات عراقی استفاده کند ولی بعد از افشای قربانعلی حسین نژاد بوسیله مقاومت ایران و پی بردن به ماهیت کثیف آخوندی او، بجز رونامه های وابسته به مالکی و یا رژیم آخوندی، دیگر کسی از او مطلبی درج نمیکند .


مضحک این جاست ،او درحالی مترجم ارشد مسعود رجوی را یکدک میکشد که حتی یک بار حتی درپایین ترین دیدارهای سیاسی حتی با مسولین سازمان نیزدیده نشده است.
درعراق همزمان با آماده شدن وزارت اطلاعا ت برای حمله به اشرف و برای شناسایی و ارزیابی مواضع مجاهدین اطلاعات آخوندی درتاریخ  ۳ مهر۱۳۹۱ برابربا( ۲۴ سپتامبر2012 )  او را بهمراه تعداد دیگری از مزدوران به اشرف میفرستاده تا با کمک نیروهای عراقی به  شناسایی وتحریک و ضرب و شتم ساکنان اشرف بپردازد.
قربانعلی حسین نژاد، یکی از مزدورانی بود که به همراه مصطفی محمدی و هندجگر خوار ثریا عبداللهی که درعراق همسرحاج علی ( پاسداری که قبل از سجاد مسول هتل مهاجر بود)  شده بود ،در سیرک مزدوران تحت عنوان خانوادهی مجاهدین؟؟! درجلو اشرف به لجن پراکنی و تخریب مزار مجاهدین شرکت کرده است .
قربانعلی حسین نژاد، پس از وصل شدن به وزارت اطلاعات و نیروی تروریستی قدس، طی نامه ای به یک سایت حکومتی به نام سایت میانه مینویسد:‌


«درسال ۵۶ نزد شهید دکتر باهنررفتم و او فورا  به من در انتشاراتی خود در تهران (دفتر نشر فرهنگ اسلامی) کار دارد که حاصل دوره همکار من با آن شهید بزرگوار ترجمه کتاب تکامل در قرآن تالیف مرحوم آیه  الله مشکینی است »
ولی  بلافاصله اطلاعات آخوندی  برای سفید سازی او مانع فعالیت علنی او با سیاتهای حکومتی گردیده و او را به خارج کشور فرستاد تا درپروژه های دیگر از او استفاده کند .برای محکم کردن این سفید سازی حتی سایت اورا مسدود اعلام کرد تا بدینوسیله او را مخالف رژیم جابزند. درحالی که مقالات قربانعلی حسین نژاد در تمامی سایتهای وزارت اطلاعات ازهمان زمان منعکس میگردید. قربانعلی حسین نژاد برای این که مزدوری خودش به اطلاعات آخوندی را کتمان نماید، مینویسد: «رژیم این وبلاگ را که یک شرکت ایرانی بود مسدود کرد و از حدود یک سال پیش دیگر من این وبلاگ را ندارم که اگر روی لینگ زیر کلیک کنید می بینید که نوشته «این وبلاگ توسط کارگروه تعیین مصادیق مجرمانه مسدود شده است». البته رژیم وبلاگ او را مصلحتی بست تا، برایش یک سایت جدید با امکانات بالاتر به نام «پیوند رهایی» بازکند.
سجاد سرتیپ پاسدار نیروی تروریستی قدس بعد از مدتی، طبق ریلی که برای همه ماموران خود تدارک می بیند و در دادگاه میثم پناهی نیز دادگاه آلمان افشا کرد، وزارت اطلاعات ،قربانعلی حسین نژاد را مخفیانه ازهتل مهاجر به ایران فرستاد تا پس از آموزشهای لازم جاسوسی و بدست آوردن اطلاعات برای جمع آوری اطلاعات برای عملیات تروریستی درتقدیر به فرانسه اعزام نماید.
سجاد مساله ورود و اقامت قربانعلی حسین نژاد به فرانسه را بوسیله جهانگیر شادانلو حل و فصل مینماید.
او از بدو ورود به فرانسه ارتباطات گسترده  خودش را با سرتیپ پاسدار نیروی تروریستی قدس به نام سجاد ( کیانمهر) و سپس احمدظریف افسر وزارت اطلاعات در سفارت رژیم درفرانسه برقرار کرده و گسترش داده است. مدتی بعد اطلاعات آخوندی زنی را به نزد او می فرستد تا با او زندگی کند هم چنین برخی از نامه ا و را به فرانسوی ترجمه نماید.


در فرانسه وزارت اطلاعات مدتی قربانعلی حسین نژاد را کوبل مزدور مصطفی محمدی کرده بود تا همزمان با حضور خانواده های وزارتی در جلو لیبرتی، به محل اقامت خانم مریم رجوی آمده برای  اطلاعات آخوندی و سجاد به کسب اطلاعات نماید.
 او به همراه خانواده مصطفی محمدی و غفور فتاحیان به شهرداری اور مراجعه کرده بود که توسط پلیس محاصره و مورد بازجویی قرار گرفته و سپس ازمنطقه اخراج میگردد . غفورفتاحیان از ترس از ماشین پیاده نمیشود و از ابتدا تا انتها در ماشین باقی می ماند .


در فرانسه او با هیچکدام از بریده مزدوران نمیتواند کار کند زیرا خودش را از همه بالاتر میداند و مستمرا رابطه خودش با سجاد( سرتیپ پاسدار نیروی تروریستی قدس ) و عبادی(احمد ظریف مسول وزارت اطلاعات درسفارت فرانسه ) را به رخ دیگران میکشد تا جیره و مواجب بیشتری عایدش شود .
اطلاعات آخوندی پس از مدتی، عیسی آزاده را به فرانسه می فرستد تا با قربانعلی حسین نژاد بعنوان یک تیم کار کند. ولی کارشان جلو نمیرود . کمی بعد داوود باقر وند ارشد را به آلمان می فرستدکه به این تیم سروسامانی بدهد. ولی آمدن داود باقر وند تضادهای آنها را تشدید نیز میکند .  روشن است که دعوای اصلی بر سر جیره و مواجب وامتیازات بوده است .
درحالی که قربانعلی حسین نژاد ،سالها جلوتراز داوود باقروند ارشد به خارج کشورآمده بود و ارتباطات گسترده ای با همه بریده مزدوران بر قرار کرده بودد، برای او و عیسی آزاده ، خیلی سخت بود که باقر وند را بعنوان سرتیم قبول نمایند. ضمن این که باقروند با توجه به سابقه اش همکاری اش در داخل با وزارت اطلاعات و انجمن نجات در داخل ،ماموریتی به او محول شده بود که مذاق قربانعلی حسین نژاد و عیسی آزاده خوش نمی آمد.


مامویت باقر وند این بود که :کار کردن نزدیک با بریده مزدوران قدیمی مانند سبحانی و بتول سلطانی و علی اکبر راستگو و ....به دلیل شناخته شدگی وابستگی آنها به رژیم باعث سوختن ما میشود، بنابراین کارهای ما باید کمی رنگ و لعاب ضد رژیمی داشته باشد(یعنی همان خط۸۰-۲۰) . درحالی که قربانعلی حسین نژاد و عیسی آزاده بشدت با این نظریه مخالف بوده و استدلال میکردند :‌ الان دیگر کار  از کار گذشته است ، این جوری به هیچ جایی نمیرسیم و حنایمان رنگی ندارد .  حسین نژاد به صراحت رابطه داشتن با رژیم را بلااشکال معرفی کرده و مانند یک پاسدار که ماموریت اش به خدمت رژیم در آمدن و جاسوسی برای نیروی تروریستی قدس و پول گرفتن از رژیم  برای جاسوسی است مینویسد : ما باید «تعریف درست و دقیقی از «خدمت به رژیم» و «رفتن به زیر یا آویختن از روی عبای آخوند»  داشته با شیم . سپس به خدمت رژیم در آمدن را اینگونه توضیح میدهد : به خدمت رژیم در آمدن «در یک اندیشه علمی و درست و منطقی نه با یکی بودن حرفها و صحبتها علیه فرقه رجوی ......و نه با انتشار حرفها در ارگانهای رژیم و نه صحبت کردن و حتی دست دادن با یک عامل و مأمور رژیم یا حتی مقام رژیم .... .... و نه حتی (به جرأت می توانم بگویم) و تکرار میکنم و نه حتی با پول گرفتن از رژیم مفهوم و معنی می دهد و تحقق می یابد».


اودرضمن به سفید سازی بریده مزدورانی که به داخل رفته اند نیز پرداخته و مینویسد: «حتی یک نفر هم از جدا شدگان از سازمان مجاهدین در سطح عضو به بالا و مشخصا از دهه شصت و دورانهای عملیات سازمان علیه رژیم تا کنون چه آنها که به ایران رفته اند و اکنون در ایران زندگی می کنند و چه آنها که در خارج هستند (چه به ایران رفته باشند یا نرفته باشند) مطلقا نه به خدمت رژیم در آمده و نه به زیر قبا یا عبای آخوندها رفته» اند. او مذبوحانه میخواهد، مزدورانی مانند هادی شبانی و حمید دهدار حسنی و سیروس غضنفری و رضارجب زاده و مهران کریمدادی و مریم سنجابی و ابراهیم خدابنده و داوود باقروند ارشد و ..... را که در انجمن نجات کار میکنند و به جاسوسی و سرکوب خانواده ها و شکنجه جسمی و روانی روزانه اشتغا ل دارند و خودشان وابستگی به وزارت اطلاعات را هر روز جار میزنند را نیز سفید سازی کنید.
قربانعلی حسین درمیان صحبت هایش یک حرف درست هم زده است «رژیم آخوندی تنها کسی را به خدمت و به زیر یا روی عبایش می پذیرد که از جنس و ماهیت خودش باشد.» چون که او بیش از هرکسی ماهیت و جنس آخوندی خودش و سایر بریده مزدوران را میشناسد .
کسی که رابطه مستمر با سجاد داشته باشد و خطوط پاسدار نیروی تروریستی سپاه قدس را دنبال میکند و، برای کشتار مجاهدین در شناسایی اشرف برای حمله های جنایتکارانه حضور داشته باشد و ... بدون شک نه تنها از جنس آخوندها بلکه یک آخوند کثیف وجانی میباشد چه مکلا باشد و چه با عبا و عمامه!!
او در مورد سود آور بودن خودش برای اطلاعات آخوندی درخارج کشور به جای داخل کشور بروشنی مینویسد:‌ «رژیم ترجیح می دهد من در خارجه علیه رجوی » فعالیت کنم تا در داخل  ایران بمانم . درست به همین دلیل هم هست که سجاد او را ابتدا به داخل کشور می فرستد و بعد به خارج کشور اعزام میکند.
قربانعلی حسین نژاد در تاریخ ۱۰ ژوییه ۲۰۱۵  برای شناسایی اقامت گاه خانم مریم رجوی به اطراف ا ور آمده بود اعترافات بسیار مهمی انجام داده است که در لینک زیر مطالعه نمایید .
او بشدت ترسیده بود و درحالی که همه اطلاعاتش را داد و تلفن های عبادی را ازتلفنش خارج کرده و به پلیس هم داد ، پس از مرخص شدن از ژاندارمری محل ،هم چنان که قول داده بود سایت پیوند رهایی را تعطیل کند سایت پیوند رهایی را تعطیل کرد ولی با فشار وزارت اطلاعات مجددا آن را باز کرد .

نتیجه تصویری برای قربانعلی حسین نژاد مزدور اطلاعات
قربانعلی حسین نژاد از دوستان میثم پناهی بوده و ازهمکاران ا و در هتل مهاجر با سجاد بوده است .
قربانعلی حسین نژاد درتاریخ ۱۱ دسامبر۲۰۱۵ در نامه اش ،از میثم پناهی بعنوان دوستی که در هتل مهاجر با هم بودیم نام می برد و با عنوان:« آقای میثم پناهی را آزاد کنید» مینویسد:
«آقای میثم پناهی را اینجانب از زمانیکه در تشکیلات سازمان مجاهدین خلق ایران (OMPI) در عراق و مشخصا در قرارگاه اشرف بود می شناختم و بعد از اینکه هم از کمپ لیبرتی نزدیک چهار سال پیش بیرون آمد در هتل زیر نظر کمیساریای عالی پناهندگان در بغداد باهم بودیم و شاهد بودم که او
هیچگونه فعالیتی حتی گفتاری و نوشتاری علیه سازمان مجاهدین خلق ایران (OMPI) نداشت و بعد از آن هم که به آلمان منتقل شد اینجانب هیچگونه فعالیتی از او علیه این سازمان ندیده و نشنیده ام».
قربانعلی حسین نژداد، درپایان مینویسد: «آقای قاضی؛ این اقدام دستگاه امنیتی و قضائیه  آلمان مبنی بر دستگیری و زندانی کردن یک جوان ایرانی قربانی سالها فریب و نیرنگ رهبری سازمان مجاهدین خلق ایران (OMPI) بدون هیچ مجوز قانونی و بدون هیچ ارتباطی با امنیت آلمان و بدون هیچ مدرک و دلیلی بر اتهام وارد شده؛ مسلما آنهمه نیکی و ازخودگذشتگی مردم شریف آلمان برای سیل اخیر پناهندگان خاورمیانه و پذیرش و پناه دادن آنها توسط دولت آلمان را خدشه دار می کند».


سجاد به قربانعلی حسین نژاد ماموریت داده است که  بهر شکل ممکن ، در روند انتقال ساکنان لیبرتی به آلبانی اخلال ایجاد کند تا فرصت موشک باران بیشتری برای نیروی تروریستی قدس فراهم نماید. قربانعلی حسین نژاد با نامه نویسی به ارگانهای بین المللی، برای ملاقات با مقامات آلبانی در پاریس و .... مذبوحانه تلاش میکند به این کشورها بگوید که حضور مجاهدین در آلبانی باعث گسترش تروریسم؟!! درکشور شما گردیده بنابراین ازپذیرش مجاهدین در آلبانی خود داری نمایید .
مااز دولت های اروپایی بویژه فرانسه میخواهیم که بازوهای جاسوسی پاسدار جنایتکار سجاد را در فرانسه و آلمان یعنی ( قربانعلی حسین نژاد و داوود باقر وند و قربانعلی حسین نژاد و عیسی آزاده ، محمد کرمی و محمد رزاقی و سبحانی و ...) را زیر نظر گرفته و کنترل نمایند . آنگاه خواهند فهمید که اطلاعات بسا مهمتر و پولهای بسا بزرگتری از میثم پناهی ، بوسیله آنها با عناوین مختلف جابجا میشود.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر