مزدوران را بشناسید که در سرکوب مردم ایران دست دارند

مزدوران را بشناسید که در سرکوب مردم ایران دست دارند

۱۳۹۴ اردیبهشت ۲۲, سه‌شنبه

علي اكبر راستگو پادو وزارت اطلاعات وبخشي از فعاليتهايش براي گشتاپوي ملاها عليه پناهندگان ومقاومت ايران شاهدان واستاد

علي راستگو پادو وزارت اطلاعات وبخشي از فعاليتهايش براي گشتاپوي ملاها عليه پناهندگان ومقاومت ايران شاهدان واستاد

در تاريخ 26 فروردين سال 1388، علي پاك، با ارسال گزارشي به دبیر کل عفو بین‌الملل به تشريح جزئيات شبكه اطلاعات آخوندي در كشورهاي اروپايي و عملكرد آن‌ها عليه مجاهدين و شوراي ملي مقاومت ايران پرداخت.
در اين نامه درباره سوابق فعاليت عوامل و مأموران رژيم در آلمان آمده است: «با ارتباطات نزديكي كه با علي قشقاوي داشتم به‌تدریج متوجه شدم تشكيلاتي از”جداشده‌ها” در كشورهاي مختلف بخصوص، فرانسه، آلمان، هلند وجود دارد كه كار اصلي آن‌ها ضديت با مجاهدين و شوراي ملي مقاومت است. در هر كشور يك يا چند سر شبکه وجود دارد كه به علي، نفر وزارت اطلاعات در سفارت رژيم در فرانسه وصل هستند.
علی‌اکبر (بهمن) راستگو، گرداننده انجمني به نام ”آوا” و سايتي به همین نام می‌باشد. ادهم طيبي و عليرضا نقاش زاده و محسن عباسلو به او وصل هستند. همه سر شبکه‌ها مستقلاً به علي وصل هستند و توسط او توجيه و تأمين مالي می‌شوند».
چاپ و انتشار كتاب توسط مركز جعل و جنايت
يكي ديگر از مأموریت‌های علی‌اکبر راستگو چاپ و توزيع گسترده کتاب‌ها و جزوات ارسالي وزارت اطلاعات عليه مجاهدين می‌باشد. اين کتاب‌ها در ابعاد بسيار وسيع براي ايرانيان پناهنده و محافل خارجي به‌طور مجاني پست و توزيع می‌گردد و هزينه آن به‌وسیله اطلاعات آخوندي پرداخت می‌شود. راستگو چمدان‌های پر از كتاب را كه توسط وزارت اطلاعات از تهران به آلمان ارسال می‌شود، هر بار از دفتر ايران اير در فرودگاه كلن بن تحويل گرفته و با ماشين شخصی‌اش آن‌ها را منتقل و توزيع می‌کند. 
علاوه بر این كتابي با عنوان «مجاهدين درآيينه تاريخ» به نام علی‌اکبر راستگو رسماً توسط مركز اسناد انقلاب اسلامي رژيم چاپ و منتشرشده است كه بیش‌ازپیش ارتباط نامبرده را با رژيم و وزارت اطلاعات آن نشان می‌دهد. (لينك به پرونده شماره 6)
در مورد این‌گونه فعالیت‌های «راستگو»، نامة روشنگر يكي از هم‌وطنانمان از سوئد گوياي روابط پنهاني نامبرده با گشتاپوي آخوندي عليه مجاهدين و مقاومت ايران است:
سندي روشنگر در افشاي عوامل وزارت اطلاعات در آلمان
بعد از نامه يي كه به تاریخ سوم سپتامبر براي شما ارسال كرده و ضمن آن حقايقي را در مورد علی‌اکبر (بهمن) راستگو برايتان نوشتم تعداد زيادي ايميل با تعداد بيشتري و پرسش از دوستان دور و نزديك دريافت كردم كه براي پاسخگويي به این‌چنین سؤالاتي و رفع هرگونه ابهام، سئوال نامه دومم را در تكميل نامه قبلي برايتان می‌نویسم.
من در نامه اول نوشتم كه بهمن راستگو کتاب‌های چاپ وزارت اطلاعات را از فرودگاه مهرآباد به فرودگاه كلن ـ بن منتقل كرده و سپس آن را بین عوامل وزارت اطلاعات و همچنين برخي کتاب‌فروشی‌ها توزيع می‌کند و ضمن اين نامه شماره و مشخصات ماشين راستگو را نيز به شرح زير نوشتم:
B.M.V نقره‌ای‌رنگ به شماره K - NR1267
براي رفع هرگونه ابهامي، فيلم ضميمه را نيز من براي اطلاع تمامي دوستداران آزادي ایران‌زمین می‌فرستم تا بدانند كه برخلاف جبهه اهريمني وزارت اطلاعات و تمامي عوامل ریزودرشت خارج کشوری‌اش كه پرنسيب شان بی‌شرافتی، خيانت، دروغ و دجاليتهاي بجا مانده از امام جنايتكارشان است، حقائق بیان‌شده در مورد اين مزدوران حقير پست و اراذل كثيف صد در صد دقيق است و اين پرنسيب جبهه انقلاب و آزادي و ياران پاک‌بازترین و رشيدترين فرزندان ايران است.
اين فيلم را دوست عزيزم با تلفن دستی‌اش گرفته بود و به همین دليل كيفيت آن پايين است ولي ماشين بي ام وي عامل وزارت اطلاعات كه کتاب‌های ارسالي از وزارت اطلاعات را حمل می‌کند در اين فيلم به‌وضوح ديده می‌شود.
جهت اطلاع دوستاني كه نامه اول مرا نخوانده‌اند مجدداً آن را ذیلاً می‌آورم:

نامه يي روشنگر از بابل براي روشنفكران خارج كشور و داستان «كتاب روز»
اخیراً نامه يي از همشهري و دوست قدیمی‌ام از بابل ـ شهر زیبای نارنج و پرتقال ـ دريافت كردم حيفم آمد كه بخشي از آن را براي اطلاع هم‌وطنان به سايت شما ارسال نكنم. دوست بابلي من كه چند ماه قبل براي ديدار خانوادگي به آلمان ـ بن رفته بود نوشته است: «يازده خرداد 84 وقتي براي تحويل دادن چمدانم در مهرآباد به گيشه ايران اير مراجعه كردم آقايي ريشو قبل از من مشغول تحويل چمداني بود كه من او را بدلائلي می‌شناختم. چمدان او به شکل آزاردهنده يي سنگين بود و صداي خانم منشي را درآورده پرسيد مگر سرب داخل چمدان ريختي كه جوابي با تحكم زياد دريافت كرد «خير كتاب روز» است. من تحویل‌دهنده را در بين مسافرين نديدم ولي وقتي به همراه خواهرزاده‌ام روزبه از سالن فرودگاه بن خارج می‌شدیم من كسي را كه به‌زور اين چمدان را روي چرخ‌هایش می‌کشید شناختم. او همسايه قديمي ما علی‌اکبر راستگو بود كه من او و خانواده‌اش را به‌خوبی می‌شناختم. كنجكاوانه و با تعجب او را نگاه می‌کردم كه او سوار يك B.M.V نقره‌ای‌رنگ به شماره K - NR1267 شده و محل را ترك كرد. اين چمدان به‌قدری سنگين بود كه حين كشيدن روي سطح شفاف مقابل فرودگاه و آسفالت خيابان مستمراً به زمین می‌افتاد. داداش اين علی‌اکبر قدیم‌ها مدتي زندان بود و سپس تواب شده و با اطلاعات بابل همكاري كرد و مادرش می‌گوید او الآن در کانادا است و علی‌اکبر راستگو نيز از طريق او به وزارت اطلاعات وصل شد. تحویل‌دهنده چمدان در مهرآباد را نيز من می‌شناسم و او رحمان تقوي اطلاعاتي و كارمند دفتر رياست جمهوري در ساختمان سنگي خيابان... تهران است و اصلاً بابلي است...»
اين بخشي از نامه دوستم بود. / امير نياكي ـ استكهلم 22 سپتامبر 2005 (شهريور 84)

۴ نظر: