مزدوران را بشناسید که در سرکوب مردم ایران دست دارند

مزدوران را بشناسید که در سرکوب مردم ایران دست دارند

۱۳۹۵ آبان ۱۰, دوشنبه

خامنه ای باز یک توسری خوارکننده بین المللی دریافت کرد - 7جاسوس حزب الله به حبس ابد درامارات محکوم شد

خامنه ای باز یک توسری خوارکننده بین المللی دریافت کرد - 7جاسوس حزب الله به حبس ابد درامارات محکوم شد 
دادگاه فدرال امارات 7 جاسوس حزب الله لبنان را به حبس ابد محکوم کرد
دبی-العربیه.نت فارسی

دادگاه عالی فدرال امارات، روز دوشنبه 31 اکتبر سال 2016 هفت تن از متهمان به جاسوسی برای گروه تروریستی حزب الله لبنان را به حبس ابد محکوم کرد.
به گزارش تلویزیون العربیه به نقل از منابع قضایی امارات متحده عربی، این هفت متهم به ترتیب 3 لبنانی، 2 اماراتی، یک عراقی و یک کانادایی مصری تبار هستند.
دادگاه عالی افدرال امارات،علی (ح.ع.ص) شهروند اماراتی را به دلیل دادن اطلاعات به یکی از مزدوران حزب الله لبنان به حبس ابد محکوم شد.
دادگاه عالی فدرال امارات همچنین علی (ح.ع.ص) دارای تابعیت اماراتی را به خاطر عضویت در یک هسته‌ زیر زمیتی وابسته به حزب الله و گرفتن تصاویری از ساختمان‌های دولتی حساس درامارات متحده عربی و تحویل آن به گروه تروریستی حزب الله لبنان، به 10 سال زندان محکوم شد.
این دادگاه یکی از متهمان به نام علی (ف.ا.ج) دارای تابعیت کانادایی را نیز به دلیل عکسبرداری از تاسیسات نفتی و تحویل تصاویری از دیگر مناطق حساس دولتی به مزدوران حزب الله لبنان به 10 سال زندان محکوم کرد.
این دادگاه همچنین علی (ص.ص.ع) و علی (ا.ع.م) را به 15 سال زندان محکوم کرد.
بر اساس این گزارش دادگاه عالی فدرال امارات متحده عربی ، در جلسه دیگری، عصام العریان، یکی از رهبران اخوان المسلمین مصر را به دلیل توهین به دولت امارات به 5 زندان محکوم کرد.
گفتنی است که حکم 5 سال زندان برای عصام العریان به صورت غیابی صادر شده است.

تاج زاده: نقش ايران در سركوب مردم سوريه و ظهور داعش فاجعه آميز بود

تاج زاده: نقش ايران در سركوب مردم سوريه و ظهور داعش فاجعه آميز بود
دبی-العربیه.نت، فارسی

با اشراف به اینکه آقای تاج زاده وباند 2خردادی ها وباصطلاح اصلاح طلب ویا اصلاح طلب های قلابی مانند سعید حجاریان بهزاد نبوی وباند مجاهدین انقلاب اسلامی ومشارکتی ها ،هم در دهه 60 وهم در مقطع قتل عام وکلادر نظام 2ولی فقیه  در سرکوب، شکنجه وکشتار مجاهدین از همدیگر سبقت میگرفتندوهم این ها در بسیاری از قتل های زنجیره ای دست داشتند وعمراین نظام جنایت وقتل عام را طولانی کردند مطلب زیر را دنبال میکنیم


مصطفی تاج زاده، از شخصيتهاى بارز اصلاح طلبان و عضو شوراى مركزى جبهه مشاركت، خواستار خروج نيروهاى نظامى ايران از سوريه شده و گفته ایران به کمک نظامیان رفت تا با بخش دیگری از مردم سوریه بجنگند و این آغاز فاجعه بود".
تاج زاده در مصاحبه اى با دوهفته‌نامه "روبرو" چاپ تهران، شنبه ۸ آبان ۱۳۹۵گفت: " نصرالله برای بسیاری از اعراب به رهبر فرقه‌ اقلیت شیعه تبدیل شده است که دارد با اکثریت مسلمانان می‌جنگد".
اين فعال اصلاح طلب، كه خرداد ما گذشته بعد از تحمل هفت سال زندان آزاد شد، در اين مصاحبه تاكيد كرده كه ايران اكنون متهم به کشتار مردم سوریه و دنبال‌کردن گرایش فرقه‌ای شده‌ایم، اعتبارمان لطمه دیده است و روزبه‌روز در باتلاق سوریه بیشتر فرو می‌رویم".

ايران در باطلاق سوریه

وى نیروی قدس سپاه پاسداران ايران را "مقصر" دانسته و گفته "راهبرد غلطی را دنبال کرده است". اما به عقيده تاج زاده " بیش از سپاه و پیش از آن، دولت و وزارت خارجه مقصرند که ایران را در باتلاق سوریه گیر انداختند".
تاج زاده گفته "یک نوع نژادپرستی پشت این استدلال که اگر در دمشق و حلب نجنگیم، در شهرهای ایران باید بجنگیم وجود دارد"، و افزوده: به اسم دفاع از حرم حضرت زینب، بیشترین قربانی را داده‌ایم و درعین‌حال بیشترین ناامنی را متوجه کربلا و نجف و سامره و حتی مشهد مقدس کرده‌ایم".
در رابطه به نقش نظامى روسيه در سوريه و نحوه تعامل مسكو با نيروهاى ايرانى تاج زاده گفته كه " تدارکاتچی و پیاده‌نظام روسیه شده‌ایم".
اين شخصيت اصلاح طلب به اظهارات حسن شیخ‌الاسلام، سفیر اسبق ایران در سوریه، اشاره كرده كه گفته بود "مهم‌ترین توصیه جمهوری اسلامی ‌به اسد در شروع تظاهرات مردمی نیز ‌این بود که نباید ارتش پاسخ اعتراضات را با اسلحه و گلوله ‌دهد؛ بلکه معترضان را باید با باطوم و گاز اشک‌آور پراکنده کرد".
به اعتقاد تاج زاده "این اولین خطای جمهوری اسلامی ‌بود که به جای تشویق اسد به پایان‌ دادن تک‌صدایی و اصلاح سریع‌ امور و تلاش برای جلب مشارکت معترضان در عرصه سیاست و قدرت، بی‌اعتنایی به آنان و پراکنده‌ کردنشان را توصیه کرد".
به ‌گفته وى "وجه غالب اعتراض‌ها در اوایل، مردمی ‌بود و ماهیتی آزادی‌خواهانه، عدالت‌طلبانه و مشارکت‌جویانه داشت… رژیم بعث، مستبد و فاسد بود و اجازه نفس‌کشیدن به کسی را نمی‌داد. مردم نیز خواهان آزادی، دموکراسی، عدالت اجتماعی و مبارزه با فساد بودند و تحت تأثیر بهار عربی به خیابان‌ها ریختند؛ اما به‌ جای آنکه رژیم به خواسته‌ها، حقوق و منافع آنان توجه کند، سرکوبشان کرد".
آقاى تاج زاده در ادامه افزوده: "اشتباه دومِ اقتدارگراهای ایرانی این بود که پس از شدت‌ گرفتن بحران، به ‌جای یافتن راه‌حل سیاسی، راه‌حل نظامی را در دستور کار قرار دادند و به اعزام نیرو و مستشار پرداختند و حتی رزمندگانی از عراق و لبنان و بعدها افغانستان و پاکستان را به سوریه اعزام کردند. از آنجا که اکثر قریب‌ به‌ اتفاق این نیروها شیعه بودند، به این تصور دامن زدند که گویی نزاع‌ها در سوریه ماهیتی فرقه‌ای و مذهبی دارد".
به گفته وى "یکی از تناقض‌های اقتدارگراها این است که اعتراض ها علیه قذافی را تأیید کردند و آن را انقلاب خواندند اما درباره سوریه گفتند فتنه است. همین موضع بهانه بزرگی به مخالفان ایران داد تا بگویند تنها تفاوت اسد با قذافی این است که اولی علوی است و دومی سنی و متأسفانه در تأیید فرقه‌ای بودن رفتار جمهوری اسلامی از آن سوء استفاده زیادی کردند".

"اگر در حلب و دمشق نجنگیم در اهواز و همدان می‌جنگیم"

تاج زاده در ادامه گفته: " استدلال دوم که بعدها بر سر زبان ها افتاد این بود که اگر در حلب و دمشق نجنگیم باید مثلاً در اهواز و همدان بجنگیم. برهان سوم هم این‌ بود که ما از حرم اهل‌بیت دفاع می‌کنیم. به این ترتیب کوشیدند وجهه ای انقلابی، ملی و نیز شیعی به یک چالش سیاسی و اقتصادی بدهند. حالا ببینیم این سه دلیل چقدر واقعی است و چقدر در عمل معطوف به نتیجه بوده است. در مورد دفاع از مقاومت به‌ جرئت می‌گویم که اسرائیل در طول حیات ۷۰ ساله‌اش هیچ‌گاه به‌اندازه امروز از همسایگانش آسوده خاطر نبوده و از جنگ‌های داخلی در منطقه سوءاستفاده نکرده است".
آقاى تاج زاده تأكيد كرده كه دخالت ايران در سوريه كاملا به نفع اسرائيل بود و گفت " قرار بود دخالت ما در سوریه مقاومت را تقویت کند اما در عمل بیشترین سود را به اسرائیل رسانده و جنایت‌ها و توسعه طلبی‌هایش را تحت الشعاع نزاع خونین شیعیان و سنی‌ها قرار داده است. حتما می دانید که تا پیش از درگیری ها در سوریه عرب‌ها چند قهرمان داشتند سید حسن نصرالله یکی از آنها بود. امروز اما نصرالله برای بسیاری از اعراب به رهبر فرقه‌ اقلیت شیعه تبدیل شده است که دارد با اکثریت مسلمانان می‌جنگد".
تاج زاده از شیوه عمل ایران در سوريه به شدت انتقاد كرده و گفت: "به جای دخالت سیاسی برای جلوگیری از تشدید بحران و جلوگیری از ویرانی سوریه و مرگ صدها هزار نفر در آن کشور، خود به صورت نظامی وارد معرکه شد و مدیریت سیاسی این بحران را رها کرد. به بیان روشن، دولت و وزارت خارجه بحران را رها کردند و جان بر کفان نیروی قدس به کمک نظامیان سوریه رفتند. انحراف بزرگ از اینجا شروع شد".

ايران به قدرت يابی داعش كمک كرد

به گفته تاج زاده "برخی اقدام‌های جمهوری اسلامی‌ در چند سال گذشته، به‌ویژه درباره سوریه اشتباه بوده‌اند و به قدرت‌یابی داعش کمک کرده‌اند".
اين شخصيب اصلاح طلب افزود: "ما هرچه بیشتر در سوریه حضور نظامی داشته باشیم، بیشتر آسیب می‌بینیم و نه‌تنها به منافع و حتی در درازمدت به امنیت ملی خود، بلکه به موقعیت شیعیان و نیز وجهه‌ مسلمانان در جهان لطمه می‌زنیم و موجب دیرپایی داعش می‌شویم. ما باید از سوریه خارج شویم".
تاج زاده تاكيد كرد: "روزهای نخستِ اعتراضات، داعشی در کار نبود. قشرهای مختلف مردم سوریه بودند و آزادی می‌خواستند. با جلب مشارکت معترضانِ مسالمت‌جو، زمینه ظهور و بروز داعش فراهم نمی‌شد. اولین اشتباه ایران و اسد، فتنه ‌نامیدن تظاهرات مردم و تلاش برای قلع ‌و قمع‌ کردن معترضان بود. هرچه پیش رفتیم، بیشتر در این باتلاق فرو رفتیم. امروز می‌گویند اگر نیرو نفرستیم، دولت اسد سقوط می‌کند و شیعه کشی به راه می‌افتد؛ اما هرچه بیشتر نیرو بفرستیم، بر دامنه جنگ می‌افزاییم و خصومت و کینه میان مسلمانان را افزایش می‌دهیم".

نيروهاى ايران تدارکاتچی و پیاده‌نظام روس‌ها

تاج زاده خطای دیگر ايران را " دادن پایگاه به روسیه" عنوان كرد و گفت كه اين مساله ایران به سطح " تدارکاتچی و پیاده‌نظام " روسيه تنزل داده است.
به اعتقاد اين عضو شوراى مركزى جبهه مشاركت، " جمهوری اسلامی ‌در برجام با آمریکا و در قضیه سوریه با روسیه سازش داشته" و افزود "آنان می‌کوشند نه شرقی – نه غربی ما را به «هم شرقی – هم غربی!» تبدیل کنند".

خمینی ولاجوردی آقای لاهوتی را کشتند - حرفهای محمد جواد هاشمی نژاد سر دژخیم اطلاعات وهابیلیان

خمینی ولاجوردی آقای لاهوتی را کشتند - حرفهای محمد جواد هاشمی نژاد سر دژخیم اطلاعات وهابیلیان

لاهوتی از نور چشم خمینی تا عامل مجاهدین

ایران افشاگر

سایت هابیلیان :‌ پس از مرگ لاهوتی، امام اشاره‌یی ولو کوچک به‌او نکرد


… هفتم آبان سالروز فوت شيخ حسن لاهوتي است… [خميني] روزي او را «نور چشم» خود می‌خواندند (صحيفه امام، جلد ۱۰، صفحه ۱۱۳) ولي در حدود دو سال پس‌ازآن، زماني که او از دنيا رفت نه‌تنها هيچ پيامي صادر نفرمودند بلکه حتي در سخنرانی‌های متعدد خود در آن ايام هم هيچ اشاره‌ای (ولو بسيار کوچک) به او نکرد… نشان شدن او توسط [مجاهدين] به پيش از انقلاب بازمی‌گشت، زمانی که تب مبارزه مسلحانه، بسياري را فراگرفته بود و بی‌توجه به اصول و بدون بصيرت، [مجاهدين] را بازوان ستبر اسلام فرض می‌کردند و در حمايت از آن‌ها از هيچ کوششي فروگذار نمی‌نمودند. در همين فضا بود که شيخ حسن لاهوتي به اصرار … خواست که او را به سازمان مجاهدين خلق وصل کند و نهايتاً هم‌چنین شد (هفته‌نامه شهروند امروز، شماره ۷۰، صفحه ۶۵) از اين زمان بود که به گواهي بسياري از مبارزين، شيخ حسن لاهوتي مقدار بسياري از پول‌هایی را که از مردم به‌عنوان وجوهات شرعي دريافت می‌کرد، به سازمان [مجاهدين] می‌داد (هفته‌نامه شهروند امروز، صفحه ۶۷ و خاطرات محمدحسن خاکساران، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامي، صفحه ۲۷۹) او حتي در اين راه، نامه (و شايد نامه‌هایی) هم به [خميني] در نجف نوشت و از ايشان خواست که [مجاهدين] را تأیید نمايند (خاطرات سيد حسين موسوي تبريزي، نشر عروج، صفحه ۱۸۰ و صفحه ۲۸۳) حتي در خاطرات مبارزاني نقل‌شده است که شيخ حسن لاهوتي همکاري با سازمان [مجاهدين] را حتي پس از سال ۵۴ … ادامه داده بود (خاطرات …مهدوي کني انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامي، صفحه ۱۴۶) …در اين راه، پسر او (وحيد) نقشي اساسي يافت… تقريباً تمام مطلعين و آشنايان بی‌غرض شيخ حسن لاهوتي متفق‌القول‌اند که وحيد لاهوتي (که عضو سازمان [مجاهدين] بود) عامل اصلي القائات سازمان بر ذهن شيخ حسن لاهوتي بوده است، حتي ديگر اعضا يا هواداران [مجاهدين] هم که شيخ حسن لاهوتي را دوره کرده و ذهن او را جهت می‌دادند، از کانال همان پسرش وارد می‌شدند. [يكي از مريدان خميني] در اين باب گفته است: «وحيد، پسر آقا، ارتباط با مجاهدين داشت و آن‌ها از طريق وحيد، القائات خود به آقا را می‌کردند.» (هفته‌نامه شهروند امروز، شماره ۷۰، صفحه ۶۷)… …[آخوند] دعاگو هم به‌درستی اذعان نموده است: «وحيد لاهوتي، پسر آقاي لاهوتي، از اعضاي سازمان مجاهدين خلق ايران بود. او زماني که ما در زندان اوين بوديم، در طبقه پايين آن به سر می‌برد. در زندان، وحيد گاهي با پدرش رفت‌وآمد و معاشرت داشت… وحيد مرتب اعضاي مختلف سازمان مجاهدين خلق را نزد آقاي لاهوتي می‌آورد و آن‌ها القائاتي به ايشان می‌کردند» (خاطرات … محسن دعاگو، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامي، صفحه۱۸۹)… پس از انقلاب هم [مجاهدين] که قصد نداشتند چنين گوهر گران‌بهایی براي خود را از دست بدهند، باواسطه‌هایی (که پي گرفتن ردّ آن‌ها مجالي ديگر می‌طلبد) پيشنهاد مسئوليت يافتن آقاي لاهوتي بر کمیته‌های انقلاب (که در آن زمان تنها نيروي مسلح انقلاب محسوب می‌شدند) را دادند و اگر بصيرت و صلابت [مطهري] نبود، شايد فاجعه‌ای براي انقلاب رخ می‌داد. [مهدوي کني] آن ماجرا را چنين به خاطر می‌آورد: «[خميني] در آن‌وقت در مدرسه علوي تشريف داشتند. ما با دوستان در روز دهم يا يازدهم اسفند نشسته بوديم. … ساعت حدود يازده و نيم شب بود که ناگهان [مطهري] سراسيمه از اتاق ديگر وارد شدند و گفتند: چه نشسته‌اید که امکان دارد فاجعه‌ای رخ دهد. گفتيم چه شده؟ گفتند: الآن اين نهضتی‌ها … این‌ها با آقاي لاهوتي [نزد خميني] هستند و [خميني]، حکم فرماندهي نيروهاي انقلابي را براي آقاي لاهوتي نوشته‌اند و بناست ساعت ۱۲ از راديو پخش شود و اين فاجعه است. نه از جهت خود آقاي لاهوتي که خود آقاي لاهوتي آدم بدي نيست، ولي ايشان فردي عاطفي و به يک معنا احساسي و ساده است. این‌ها دورش را گرفته‌اند و ممکن است رگ حياتي انقلاب؛ يعني نيروهاي مسلح انقلاب را در اختيار این‌ها قرار دهد و اين خيلي خطرناک است. … [مطهري] از همان‌جا [نزد خميني] رفتند و عرض کردند شما دو سه‌دقیقه‌ای به اين اطاق [اطاق پهلويي] تشريف بياوريد. … [مطهري] گوشزد کردند که اين جريان، جريان خطرناکي است. … ناگفته نماند که [خميني] نسبت به [مطهري] بيش از همه علاقه و ايمان داشتند. ضمناً ايشان مسئله تفکيک کميته و سپاه را هم طرح کردند؛ به‌خصوص براي اينکه کار، شدني باشد، گفتند که آقاي لاهوتي را براي سپاه بگذاريم-آن وقت هنوز سپاه شکل نگرفته بود- [خميني گفت]: پس چه کسي کميته را قبول می‌کند؟ گفتند: [مهدوي كني] اعلام آمادگي کرده؛ [خميني گفت] که اشکالي ندارد و حکم سرپرستي کمیته‌ها به‌طور موقت به نام حقير صادر گرديد.» (خاطرات [مهدوي کني]، صفحات ۲۲۶ تا ۲۲۸)…يکي از موارد بسيار حياتي در اين قضيه (که اثرات فاجعه‌آمیز آن در زمان ورود [مجاهدين] به فاز جنگ مسلحانه آشکار شد) رسيدن انبوهي از اسلحه به دست [مجاهدين] از همين کانال بود… علی‌محمد بشارتي (مسئول اطلاعات وقت سپاه) به يک نمونه از اين موارد چنين اشاره‌کرده است: «سفر ديگر ما به کرمانشاه بود که در معيت مرحوم آقاي لاهوتي، نماينده وقت [خميني] در سپاه، صورت گرفت. … در اين سفر که سه روز به طول انجاميد سلاح‌های زيادي جمع‌آوری کرديم که بيشتر آن‌ها ژ-۳ و کلت، از نوع روولور، بودند. تصميم داشتيم که همه این‌ها را به تهران منتقل کنيم که به علت نفوذ [مجاهدين] ورق به گونه ديگري برگشت. در سفر کرمانشاه، پسر آقاي لاهوتي -وحيد- هم همراه ما بود، اما هيچ مسئوليتي نداشت. او با [مجاهدين] در ارتباط بود و با تحت تأثير قرار دادن پدرش، تعداد زيادي از سلاح‌های جمع‌آوری‌شده، خصوصاً کلت‌ها را از او گرفته و برده بود. من خيلي دير از اين قضيه مطلع شدم. آقاي فرزين به من گفت که آقا وحيد سلاح‌ها را جعبه کرده و برده است. با شنيدن اين خبر خيلي عصباني شدم، اما رعايت حال آقاي لاهوتي را کردم و به ايشان چيزي نگفتم. بااین‌حال تصميم گرفتم که قضيه را با [خميني] در ميان بگذارم، چون اين مسئله چيزي نبود که بتوان آن را جدي نگرفت و از کنار آن به‌سادگی گذشت. … فرداي آن روزي به قم رفتيم تا گزارش‌ها را خدمت [خميني] عرض کنيم. [خميني] احوال آقاي لاهوتي را پرسيد. من فرصت ندادم و گفتم آقاي لاهوتي همين است. آدم بسيار عاطفي است و خيلي از صحبت‌هایی که می‌کنند دلپذير و دل‌نشین است اما به لحاظ سياسي آسیب‌پذیر است و همه و ازجمله مجاهدين او را می‌خواهند جذب کنند. [خميني] که معمولاً خيلي کم سؤال می‌کردند، يک سؤال ديگر هم راجع به روابط آقاي لاهوتي و مجاهدين پرسيدند و من پاسخ دادم که ايشان مانند ما در زندان بوده و در آنجا با اکثر آن‌ها آشنا شده است؛ اما آشنايي و رفاقت یک‌چیز است و هواداري از آن‌ها چيز ديگر و موضوعي ثانوي است؛ ايشان هواداري هم می‌کنند.» (عبور از شط شب، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامي، صفحات ۲۳۵ تا ۲۳۷) البته همين رفتارهاي آقاي لاهوتي که گزارش‌های مکررش توسط فرماندهان انقلابي سپاه (مثل … جواد منصوري و علی‌محمد بشارتي) به [خميني] می‌رسید به‌علاوه عملکرد مخرب شيخ حسن لاهوتي در سخنرانی‌هایش به نفع مجاهدين و عليه نظام، نهایتاً باعث شد که [خميني] پس از مدتي او را از سمتش کنار گذاشته و [خامنه‌ای] را جايگزين او کنند. (همان، صفحه ۲۳۷) … [مجاهدين] به‌موازات اين اقدامات و براي هرچه بيشتر اثر کردن نقشه‌هایشان، طرح برجسته کردن شيخ حسن لاهوتي در جامعه را هم پیش‌گرفته و با جديت دنبال می‌کردند… درهرحال اين روند نزديکي جدي [مجاهدين و مخالفين با خميني] با شيخ حسن لاهوتي ادامه يافت و جلوه‌های متعددي به خود گرفت تا آنکه نهايتاً او به‌صورت کامل از خط امام کناره گرفت و … در مسيري کاملاً معارض با انقلاب افتاد و دست‌آخر در جريان بازداشت همان فرزند [مجاهدش]، به دادستاني احضار شد و در آنجا به دليل عارضه قلبي (که عده‌ای آن را خودکشي به دليل فشارهاي عصبي و عاطفي می‌دانند) درگذشت. … [آخوند محسن] دعاگو (در صفحات ۱۸۹ و ۱۹۰ خاطراتش) درباره او گفته است: «عملکرد آقاي لاهوتي بسيار بد بود، اگر می‌خواستند او را محاکمه کنند، قطعاً به اعدام محکوم می‌شد.»به‌نقل از سايت هابيليان(شعبه وزارت اطلاعات) ـ‌۱۶ آبان۱۳۸۹

ماجرای قتل آقای لاهوتی توسط خمینی و لاجوردی



ماجرای قتل آقای لاهوتی توسط خمینی و لاجوردی


سی‌وپنج سال پس از قتل جنايت‌كارانة مرحوم حسن لاهوتي، رژيم آخوندي از فرط رسوايي برملا شدن يكي ديگر از جناياتش، هنوز جرئت بيان چندوچون اين واقعه را ندارد، اما حقيقت رودرروي خواست مرتجعین پوشيده نمانده است. به‌رغم تلاش براي پنهان نگه‌داشتن این‌گونه تبهكاري‌ها، گوشه‌هایی از جنايات انجام‌شده توسط جلادان خميني كه جز مشتي سفله عقب‌مانده از تاريخ و آدمكش حرفه‌اي نيستند در جابجاي آن‌چه به‌عنوان خاطراتشان به مناسبت‌های مختلف بیان می‌کنند، بيرون زده است. باشد تا در جريان به ثمر نشستن «جنبش دادخواهي خون شهيدان مردم ايران»، پرونده‌های سایر فجايع هولناكي كه به دست اين نامردمان صورت گرفته نیز گشوده شود.
«آیت‌الله حسن لاهوتي اشكوري» در زمرة‌ شمار زیادی از روحانیان بود که در دهه ۱۳۵۰ با مشاهده محبوبیت اجتماعی فوق‌العاده مجاهدین، به‌ویژه در میان جوانان ایران، به‌هواداری از این جنبش برخاست و در فعالیت‌های پشت جبهه و به‌خصوص جمع‌آوری کمک‌های مالی برای پیشبرد مبارزات مجاهدین فعالیت می‌کرد. در سال ۱۳۵۴ هنگامی که براثر ضربه خیانت‌بار اپورتونیست‌های چپ‌نما، سازمان مجاهدین یک‌چند متلاشی شد، مرحوم لاهوتی در دافعة این ضربه، به‌جریان راست نزدیک شد و در آستانه انقلاب ضدسلطنتی در سال ۱۳۵۷ در میان افراد نزدیک به‌خمینی بود. او از همراهان خميني در نوفل‌لوشاتو و از مسافران هواپيماي ايرفرانسي بود كه خميني با آن در ۱۲ بهمن۱۳۵۷ پرواز داشت، تصوير او به همراه گرگ‌زادة خميني (احمد) و آخوند مطهري در عكس خميني كه با تکیه‌بر خلبان فرانسوي روي پلكان هواپيما در حال پائين آمدن است، ديده می‌شود
با این‌حال از همان ماه‌های نخست پس از به‌قدرت رسیدن خمینی دجال، به‌دلیل مواضع شرافتمندانه اش که نمی‌‌خواست با جنون قدرت طلبی خمینی و سفلگی و رذالت دارودسته او همراهی کند، به‌تدریج از آن‌ها فاصله گرفت و متقابلاً‌ با مبارزات مجاهدین همسویی نشان می‌داد.
در ماه‌های پس از سی خرداد ۱۳۶۰، خمینی که از مخالفت‌های او احساس تهدید می‌کرد شخصاً به‌دژخیم دربارش، لاجوردی، دستور قتل او را داد. در هفتم آبان ۱۳۶۰ آقای لاهوتی بر اثر مسمومیت در زندان اوین جان باخت.
نگاهی به پاره‌اي از اعترافات مقام‌ها و عوامل رژيم جنايتكار آخوندي كه هركدام گوشه‌هایی از اين جنايت را به مناسبت‌های مختلف بيان کرده‌اند، بدون هرگونه تفسير می‌تواند تصويري از شدت دشمنی وحشت‌آلود نظام ولایت‌فقیه با مجاهدين را در رابطه‌اي كه با «آیت‌الله لاهوتي» داشتند، ارائه كند:

سایت هابیلیان :‌ پس از مرگ لاهوتی، امام اشاره‌یی ولو کوچک به‌او نکرد

… هفتم آبان سالروز فوت شيخ حسن لاهوتي است… [خميني] روزي او را «نور چشم» خود می‌خواندند (صحيفه امام، جلد ۱۰، صفحه ۱۱۳) ولي در حدود دو سال پس‌ازآن، زماني که او از دنيا رفت نه‌تنها هيچ پيامي صادر نفرمودند بلکه حتي در سخنرانی‌های متعدد خود در آن ايام هم هيچ اشاره‌ای (ولو بسيار کوچک) به او نکرد… نشان شدن او توسط [مجاهدين] به پيش از انقلاب بازمی‌گشت، زمانی که تب مبارزه مسلحانه، بسياري را فراگرفته بود و بی‌توجه به اصول و بدون بصيرت، [مجاهدين] را بازوان ستبر اسلام فرض می‌کردند و در حمايت از آن‌ها از هيچ کوششي فروگذار نمی‌نمودند. در همين فضا بود که شيخ حسن لاهوتي به اصرار … خواست که او را به سازمان مجاهدين خلق وصل کند و نهايتاً هم‌چنین شد (هفته‌نامه شهروند امروز، شماره ۷۰، صفحه ۶۵) از اين زمان بود که به گواهي بسياري از مبارزين، شيخ حسن لاهوتي مقدار بسياري از پول‌هایی را که از مردم به‌عنوان وجوهات شرعي دريافت می‌کرد، به سازمان [مجاهدين] می‌داد (هفته‌نامه شهروند امروز، صفحه ۶۷ و خاطرات محمدحسن خاکساران، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامي، صفحه ۲۷۹) او حتي در اين راه، نامه (و شايد نامه‌هایی) هم به [خميني] در نجف نوشت و از ايشان خواست که [مجاهدين] را تأیید نمايند (خاطرات سيد حسين موسوي تبريزي، نشر عروج، صفحه ۱۸۰ و صفحه ۲۸۳) حتي در خاطرات مبارزاني نقل‌شده است که شيخ حسن لاهوتي همکاري با سازمان [مجاهدين] را حتي پس از سال ۵۴ … ادامه داده بود (خاطرات …مهدوي کني انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامي، صفحه ۱۴۶) …در اين راه، پسر او (وحيد) نقشي اساسي يافت… تقريباً تمام مطلعين و آشنايان بی‌غرض شيخ حسن لاهوتي متفق‌القول‌اند که وحيد لاهوتي (که عضو سازمان [مجاهدين] بود) عامل اصلي القائات سازمان بر ذهن شيخ حسن لاهوتي بوده است، حتي ديگر اعضا يا هواداران [مجاهدين] هم که شيخ حسن لاهوتي را دوره کرده و ذهن او را جهت می‌دادند، از کانال همان پسرش وارد می‌شدند. [يكي از مريدان خميني] در اين باب گفته است: «وحيد، پسر آقا، ارتباط با مجاهدين داشت و آن‌ها از طريق وحيد، القائات خود به آقا را می‌کردند.» (هفته‌نامه شهروند امروز، شماره ۷۰، صفحه ۶۷)… …[آخوند] دعاگو هم به‌درستی اذعان نموده است: «وحيد لاهوتي، پسر آقاي لاهوتي، از اعضاي سازمان مجاهدين خلق ايران بود. او زماني که ما در زندان اوين بوديم، در طبقه پايين آن به سر می‌برد. در زندان، وحيد گاهي با پدرش رفت‌وآمد و معاشرت داشت… وحيد مرتب اعضاي مختلف سازمان مجاهدين خلق را نزد آقاي لاهوتي می‌آورد و آن‌ها القائاتي به ايشان می‌کردند» (خاطرات … محسن دعاگو، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامي، صفحه۱۸۹)… پس از انقلاب هم [مجاهدين] که قصد نداشتند چنين گوهر گران‌بهایی براي خود را از دست بدهند، باواسطه‌هایی (که پي گرفتن ردّ آن‌ها مجالي ديگر می‌طلبد) پيشنهاد مسئوليت يافتن آقاي لاهوتي بر کمیته‌های انقلاب (که در آن زمان تنها نيروي مسلح انقلاب محسوب می‌شدند) را دادند و اگر بصيرت و صلابت [مطهري] نبود، شايد فاجعه‌ای براي انقلاب رخ می‌داد. [مهدوي کني] آن ماجرا را چنين به خاطر می‌آورد: «[خميني] در آن‌وقت در مدرسه علوي تشريف داشتند. ما با دوستان در روز دهم يا يازدهم اسفند نشسته بوديم. … ساعت حدود يازده و نيم شب بود که ناگهان [مطهري] سراسيمه از اتاق ديگر وارد شدند و گفتند: چه نشسته‌اید که امکان دارد فاجعه‌ای رخ دهد. گفتيم چه شده؟ گفتند: الآن اين نهضتی‌ها … این‌ها با آقاي لاهوتي [نزد خميني] هستند و [خميني]، حکم فرماندهي نيروهاي انقلابي را براي آقاي لاهوتي نوشته‌اند و بناست ساعت ۱۲ از راديو پخش شود و اين فاجعه است. نه از جهت خود آقاي لاهوتي که خود آقاي لاهوتي آدم بدي نيست، ولي ايشان فردي عاطفي و به يک معنا احساسي و ساده است. این‌ها دورش را گرفته‌اند و ممکن است رگ حياتي انقلاب؛ يعني نيروهاي مسلح انقلاب را در اختيار این‌ها قرار دهد و اين خيلي خطرناک است. … [مطهري] از همان‌جا [نزد خميني] رفتند و عرض کردند شما دو سه‌دقیقه‌ای به اين اطاق [اطاق پهلويي] تشريف بياوريد. … [مطهري] گوشزد کردند که اين جريان، جريان خطرناکي است. … ناگفته نماند که [خميني] نسبت به [مطهري] بيش از همه علاقه و ايمان داشتند. ضمناً ايشان مسئله تفکيک کميته و سپاه را هم طرح کردند؛ به‌خصوص براي اينکه کار، شدني باشد، گفتند که آقاي لاهوتي را براي سپاه بگذاريم-آن وقت هنوز سپاه شکل نگرفته بود- [خميني گفت]: پس چه کسي کميته را قبول می‌کند؟ گفتند: [مهدوي كني] اعلام آمادگي کرده؛ [خميني گفت] که اشکالي ندارد و حکم سرپرستي کمیته‌ها به‌طور موقت به نام حقير صادر گرديد.» (خاطرات [مهدوي کني]، صفحات ۲۲۶ تا ۲۲۸)…يکي از موارد بسيار حياتي در اين قضيه (که اثرات فاجعه‌آمیز آن در زمان ورود [مجاهدين] به فاز جنگ مسلحانه آشکار شد) رسيدن انبوهي از اسلحه به دست [مجاهدين] از همين کانال بود… علی‌محمد بشارتي (مسئول اطلاعات وقت سپاه) به يک نمونه از اين موارد چنين اشاره‌کرده است: «سفر ديگر ما به کرمانشاه بود که در معيت مرحوم آقاي لاهوتي، نماينده وقت [خميني] در سپاه، صورت گرفت. … در اين سفر که سه روز به طول انجاميد سلاح‌های زيادي جمع‌آوری کرديم که بيشتر آن‌ها ژ-۳ و کلت، از نوع روولور، بودند. تصميم داشتيم که همه این‌ها را به تهران منتقل کنيم که به علت نفوذ [مجاهدين] ورق به گونه ديگري برگشت. در سفر کرمانشاه، پسر آقاي لاهوتي -وحيد- هم همراه ما بود، اما هيچ مسئوليتي نداشت. او با [مجاهدين] در ارتباط بود و با تحت تأثير قرار دادن پدرش، تعداد زيادي از سلاح‌های جمع‌آوری‌شده، خصوصاً کلت‌ها را از او گرفته و برده بود. من خيلي دير از اين قضيه مطلع شدم. آقاي فرزين به من گفت که آقا وحيد سلاح‌ها را جعبه کرده و برده است. با شنيدن اين خبر خيلي عصباني شدم، اما رعايت حال آقاي لاهوتي را کردم و به ايشان چيزي نگفتم. بااین‌حال تصميم گرفتم که قضيه را با [خميني] در ميان بگذارم، چون اين مسئله چيزي نبود که بتوان آن را جدي نگرفت و از کنار آن به‌سادگی گذشت. … فرداي آن روزي به قم رفتيم تا گزارش‌ها را خدمت [خميني] عرض کنيم. [خميني] احوال آقاي لاهوتي را پرسيد. من فرصت ندادم و گفتم آقاي لاهوتي همين است. آدم بسيار عاطفي است و خيلي از صحبت‌هایی که می‌کنند دلپذير و دل‌نشین است اما به لحاظ سياسي آسیب‌پذیر است و همه و ازجمله مجاهدين او را می‌خواهند جذب کنند. [خميني] که معمولاً خيلي کم سؤال می‌کردند، يک سؤال ديگر هم راجع به روابط آقاي لاهوتي و مجاهدين پرسيدند و من پاسخ دادم که ايشان مانند ما در زندان بوده و در آنجا با اکثر آن‌ها آشنا شده است؛ اما آشنايي و رفاقت یک‌چیز است و هواداري از آن‌ها چيز ديگر و موضوعي ثانوي است؛ ايشان هواداري هم می‌کنند.» (عبور از شط شب، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامي، صفحات ۲۳۵ تا ۲۳۷) البته همين رفتارهاي آقاي لاهوتي که گزارش‌های مکررش توسط فرماندهان انقلابي سپاه (مثل … جواد منصوري و علی‌محمد بشارتي) به [خميني] می‌رسید به‌علاوه عملکرد مخرب شيخ حسن لاهوتي در سخنرانی‌هایش به نفع مجاهدين و عليه نظام، نهایتاً باعث شد که [خميني] پس از مدتي او را از سمتش کنار گذاشته و [خامنه‌ای] را جايگزين او کنند. (همان، صفحه ۲۳۷) … [مجاهدين] به‌موازات اين اقدامات و براي هرچه بيشتر اثر کردن نقشه‌هایشان، طرح برجسته کردن شيخ حسن لاهوتي در جامعه را هم پیش‌گرفته و با جديت دنبال می‌کردند… درهرحال اين روند نزديکي جدي [مجاهدين و مخالفين با خميني] با شيخ حسن لاهوتي ادامه يافت و جلوه‌های متعددي به خود گرفت تا آنکه نهايتاً او به‌صورت کامل از خط امام کناره گرفت و … در مسيري کاملاً معارض با انقلاب افتاد و دست‌آخر در جريان بازداشت همان فرزند [مجاهدش]، به دادستاني احضار شد و در آنجا به دليل عارضه قلبي (که عده‌ای آن را خودکشي به دليل فشارهاي عصبي و عاطفي می‌دانند) درگذشت. … [آخوند محسن] دعاگو (در صفحات ۱۸۹ و ۱۹۰ خاطراتش) درباره او گفته است: «عملکرد آقاي لاهوتي بسيار بد بود، اگر می‌خواستند او را محاکمه کنند، قطعاً به اعدام محکوم می‌شد.»به‌نقل از سايت هابيليان(شعبه وزارت اطلاعات) ـ‌۱۶ آبان۱۳۸۹

رفیق‌دوست: لاهوتی به‌امام اهانت مستقیم کرد


«… [سؤال] كار با آقاي لاهوتي به كجا كشيد؟
ـ [رفیق‌دوست]: ما قبل از انقلاب باهم زندان بوديم و رفاقت داشتيم. آقاي لاهوتي از ابتداي انقلاب از [مجاهدين] حمايت كرد. تا زماني كه در سپاه بود، با او درگير بوديم. لاهوتي و من هردو يك تصميم گرفتيم؛ هركدام می‌خواستیم آن‌یکی را از سپاه بيرون كنيم. تا اينكه رفتم خدمت امام و گزارش مفصلي از كارهاي لاهوتي دادم. براي مدرك هم چند كپي از حکم‌هایی را كه ايشان صادر كرده بود با خود بردم. علاوه بر اين گزارش دادم كه در سپاه دو مهر وجود دارد، يكي در دبيرخانه و ديگري در جیب آقاي لاهوتي… آقاي لاهوتي حکم‌هایی به دادگاه مي‌نويسد كه …فلاني حق دارد اين اسلحه‌ها را به‌جای ديگر ببرد…زير آن حكم را مهر می‌زند. دو گروه پيش ايشان می‌روند، [بستگان نظام سابق] و مجاهدين خلق. امام در بارة گزارش و مستندات من تحقيق كردند و بدون اينكه حكم بدهند. قرار شد آقاي لاهوتي در سپاه نباشد. باز يك طغيان و تظاهرات به طرفداري از ايشان عليه ما برپا شد، كه آقاي لاهوتي بايد برگردد. ما هم با سيد احمدآقا هماهنگ كرده و اتوبوسي در اختيار مخالفان گذاشتيم. براي اعتراض [نزد خميني] در قم رفتند، كه ايشان آن‌ها را تحويل نگرفتند.
[سؤال] چرا ايشان زندان رفت؟
ـ او سه پسر داشت. حميد وسعيد كه دامادهاي آقاي هاشمي بودند، يكي پزشك و ديگري مهندس بود. بچه‌های منطقي و خوبي بودند و هستند. سومي وحيد بود كه عضو [مجاهدين] بود. قبل از انقلاب، وقتي با لاهوتي در زندان بوديم، وحيد هم در زندان بود. آقاي لاهوتي خيلي به او علاقه داشت. ما هرچه تلاش می‌کردیم از [مجاهدين] جدا بشود، نمی‌شد. انقلاب كه شد، ارتباطش با آن‌ها بيشتر شد. تا اینکه سپاه او را دستگير كرد و به اوين رفت. در این زمان آقاي لاهوتي ديگر در سپاه پستي نداشت، ولي مهر سپاه را برداشته و هنوز همان كارها را می‌کرد. گزارش‌های متعددي به دادستاني رفت كه ايشان در خانه‌اش نشسته و با مجاهدين همكاري می‌کند. با مكاتبه و مهر سپاه، اسلحه و وسايل ديگر را خارج كرده بود. [لاجوردي] حكم دستگيري لاهوتي را نوشت. يكي از افراد تيمي كه لاهوتي را گرفتند، مدت‌ها محافظ من بود. می‌گفت:«سه روز قبل از آنكه براي دستگيري به خانه ايشان برويم، پسرش وحيد را گرفته بودند

و آقاي لاهوتي به‌شدت عصباني بود. وحيد، كه پس از دستگیری تصميم گرفته بود خودكشي كند. يك روز به‌دروغ گفته بود كه با سران مجاهدين خلق در ساختمان آلومينيوم خيابان جمهوري قرار دارد. مأموران را برمی‌دارد و به آنجا می‌روند. بعد در فرصتي مناسب خودش را از طبقه چهارم به خيابان می‌اندازد و كشته می‌شود. آقاي لاهوتي از خودکشی وحيد خبر نداشت.
زماني كه مأموران وارد خانه او می‌شوند، در حال نوشتن نامه‌ای سرگشاده به پسرش وحيد بود. شايد خیلی‌ها از اینکه من اين حقايق را می‌گویم ناراحت بشوند، اما این‌ها اسناد تاريخي است و بايد گفته شود. من آن نامة نیمه‌تمام را دست [لاجوردي] ديدم. حتماً اكنون در اسناد دادستاني انقلاب وجود دارد. لاهوتي در جملاتي كه به وحيد نوشته بود، به امام اهانت مستقيم كرده بود، كه از ذكر آن شرم دارم… من اين داستان را از آقاي آجرلو شنيدم…»
به‌نقل از كتاب خاطرات محسن رفیق‌دوست

صادق طباطبايي برادر همسر احمد خميني: آقای لاهوتی از بهشتی خیلی عصبانی بود


شب قبلش من و احمدآقا منزل آقاي لاهوتي بوديم، البته دومين شب متوالي بود كه آنجا بوديم. صبح آن روز يك سر رفتم اداره و برگشتم. آقاي لاهوتي خيلي عصباني بود و مي‌خواست عليه آقاي بهشتي سخنراني بكند. احمدآقا گفت: «حواست باشد كه آقاي بهشتي عملاً رئيس شوراي انقلاب بوده است و انتقاد از او نبايد به انتقاد از شوراي انقلاب منجر شود، چون امام روي شوراي انقلاب حساسيت دارند. اگر مي‌تواني حساب آقاي بهشتي را از شوراي انقلاب جدا كني، برو و سخنراني كن. اگر نمي‌تواني، صلاح نيست.» پسر آقاي لاهوتي فرداي آن روز دستگير شد. ما تا قبل از ظهر آنجا بوديم و بعد آمديم. وقتي آقاي لاهوتي خانه نبود، از طرف دادستاني به آنجا مي‌ريزند و مقادير زيادي اسلحه پيدا مي‌كنند. آقاي لاجوردي دستور داده بود بريزند و اسلحه‌ها را جمع و وحيد را دستگير كنند. آقاي لاهوتي به خانه برمي‌گردد و مي‌بيند خانه را تفتيش و تخليه كرده‌اند. خانمش هم بسيار از نحوه برخورد آنها، ناراحت بود. آقاي لاهوتي با آن حالي كه شب پيش داشت و صحبتي كه با احمدآقا كرده و اين وضعي كه پيش آمده بود، احساس كرد دارد دسيسه‌اي برايش چيده مي‌شود … اين مطلبي است كه بعدها بچه‌هاي مرحوم لاهوتي گفتند. البته حرف بچه‌هاي او كه همگي وابسته به مجاهدين خلق بودند، با شيوه‌هاي خاصي كه اين افراد دارند، نمي‌تواند ملاك قرار بگيرد… من از لاجوردي انتقادات زيادي دارم، ولي دليلي ندارد كه در مورد مرگ آقاي لاهوتي، يك امر غیرواقع را به او نسبت بدهم. تمام تلاش من اين است كه حتي‌الامكان باور اين نسل را به‌نظام خدشه‌دار نكنم.
به‌نقل از خبرگزاري فارس ۲۰ بهمن ۱۳۸۸

اكبر هاشمي رفسنجانی:‌ آقاي لاهوتي از مواضع ‌امام وما انتقاد داشت


رفسنجاني درخاطرات روز 22 خرداد 1360 خود نوشته است: «شب آقاي لاهوتي آمد و بحث زيادي درباره موضع ايشان داشتيم. ايشان از موضع امام، ما، مردم، صداوسيما و مجلس انتقاد داشت».
به‌نقل از خاطرات رفسنجانی، ۲۲ خرداد ۱۳۶۰

فاطمه رفسنجاني همسر سعید لاهوتي: بابا گفت سکوت کنید

«سؤال: پس علت بازداشت وحيد بعد از انقلاب در آبان ۱۳۶۰ چه بود، اگر عضو مجاهدين نبود؟
فاطمه رفسنجاني: ما هم نفهميديم. يک روز با ما تماس گرفتند و گفتند که وحيد در زندان است. پدر من هم تماس گرفت با آقاي لاجوردي و پرسيد که چرا وحيد در زندان است؟ ايشان هم گفتند که يک سري سؤال و جواب است که انجام مي‌دهيم و تمام مي‌شود. دو روز بعد به ما خبر دادند که پاي وحيد شکسته و در زندان است. پدرم دوباره تماس گرفت که چرا پاي او شکسته، قرار بود که آزاد بشود؟ آقاي لاجوردي هم گفتند که مي‌خواستند ما را بر سر قراري ببرد در ساختمان پلاسکو خيابان جمهوري، اما یک‌دفعه فرار کرده و خودش را از طبقه‌اي پايين انداخته که باعث شده پايش بشکند. تا اين‌که يک روز دکتر عالي به خانه ما آمدند و گفتند وحيد هم فوت کرده است. ما بلافاصله با بهشت‌زهرا تماس گرفتيم و متوجه شديم، ده روز است که وحيد را دفن کرده‌اند. به ما گفتند که وحيد در بيمارستان، خودش را از تخت مجدداً به پايين انداخته و فوت کرده است.
سؤال: علت بازداشت آقاي لاهوتي، به فاصله دو روز از بازداشت وحيد چه بود؟
فاطمه رفسنجاني: ما واقعاً نفهميديم که علت اين مسأله چه بود. يادم هست که روز چهارشنبه بود و من به حزب رفته بودم…سعيد با من تماس گرفت و گفت که من نمي‌توانم بيايم دنبال تو و خودت به خانه برو. گفتم چرا؟ گفت بچه‌هاي اوين با حکم آقاي لاجوردي به خانه ما آمده‌اند و اجازه خروج هم به من نمي‌دهند و من و بابا در خانه‌ايم…این‌ها مي‌گويند ما حکم آقاي لاهوتي را هم داريم که اگر نخواهد با ما بيايد او را مي‌کشيم… من بلافاصله به خانه آمدم و به [احمد خميني] اطلاع دادم که آقاي لاهوتي را گرفته‌اند و به اوين برده‌اند … ساعت ۹ شب بود که سعيد به من زنگ زد و گفت که به ما گفته‌اند آقاي لاهوتي حالشان به‌هم‌خورده و ايشان را به بيمارستان برده‌اند که وقتي به بيمارستان رفتم متوجه شدم ايشان فوت کرده‌اند. گزارش پزشکي قانوني البته بعداً مؤيد آن بود که سم استرکنين در معده ايشان وجود دارد و علت فوت، همين مسموميت شناخته شد… بابا هم خيلي پيگيري کردند ولي بعد به ما گفتند که شما به خاطر انقلاب، سکوت کنيد.
سؤال: گويا براي مراسم تشییع‌جنازه آقاي لاهوتي هم مشکلاتي داشتيد. این‌طور نيست؟
فاطمه رفسنجاني: بله جنازه آقاي لاهوتي را قبل از ساعت ۳ بردند… ما که رسيديم ايشان را داخل خاک گذاشته بودند.
سؤال: آيا اين مسأله باعث نشد که پسرهاي آقاي لاهوتي از شما و خانواده‌تان دلگير شوند؟
فاطمه رفسنجاني: بابا با خود آن‌ها هم صحبت کردند. ولي آن‌ها هم آدم‌هاي باهوشي بودند و موقعيت را فهميدند»

فائزه رفسنجانی(همسر حمید لاهوتی):‌ مغازه‌داران خودکشی را رد کردند

«آنچه ما می‌دانیم این است که مرگ وحید در اثر ضربه‌ای بوده که به سر او زده بودند ولی بقیه ماجرا چندان روشن نیست. یک سال بعد از حادثه به ساختمان پلاسکو که می‌گفتند محل خودکشی وحید بوده رفتم و از بسیاری از مغازه‌دارها دراین‌باره پرسیدم. به‌اتفاق همه وقوع چنین حادثه‌ای را رد کردند. جنازه وحید را تحویل ندادند و معلوم نیست خبر خودکشی وحید نیز صحت داشته باشد. وقتی مسأله را پیگیری کردیم به ما گفتند به خاطر انقلاب سکوت کنید».
به‌نقل از نشريه حكومتي شهروند امروز ـ شماره ۷۰ سال ۱۳۷۸

سعيد لاهوتی(فرزند ارشد مرحوم لاهوتي): مسمومیت با سم استرکنین

«گزارش پزشکی قانونی که بعداً به دست ما رسید، علت فوت پدرم را سکته تشخیص نداده بود. من گزارش پزشک قانونی رادارم و یک نسخه از آن را هم به شما می‌دهم. مطابق این گزارش آقای لاهوتی به علت مسمومیت با سم استرکنین فوت کرده است».
به‌نقل از نشريه حكومتي شهروند امروز ـ شماره ۷۰ سال ۱۳۷۸

۱۳۹۵ آبان ۸, شنبه

فيلم آزاد سازي مناطق جديد غرب حلب توسط رزمندگان سوري كارخانه كارتن سازي ومناشر منيان تحرير مناطق شاسعة منها معمل الكرتون ومناشر منيان

فيلم ديدني از منطقه بسيار مهمي كه رزمندگان سوري ديروز بتصرف در آوردند كه ضاحيه الاسد نام دارد الثوار يسيطرون على ضاحية الاسد

بیانیه جمعی از دانشجویان و دانشگاهیان هوادار مجاهدین در بوشهر به‌مناسبت سالروز شهیدان حمله موشکی ۷آبان ۹۴


هر دم ستاره‌ای به زمین می‌کشند و باز این آسمان غم زده غرق ستاره هاست 
روز و ماه و سال همه از آن خداست و از او بی‌نهایت شاکر و سپاسگذاریم که از آغاز تأسیس سازمان پرافتخار  مجاهدین خلق ایران  بر مجاهدین منت نهاده که در چنین روزهایی که اکنون سالروز 24 شهید والامقام آن را گرامی می‌داریم به‌دلیل فدیه‌های عظیم و بی‌پایان، بر تارک جهان بدرخشند.
ربنا تقبل منا انک انت سمیع علیم.
آری تداوم راه سرور شهیدان حسین (ع) تنها یاران صدق و فدا و بدون چشم داشت را می‌طلبد و آن هم شایسته و برازنده انسانهای آزاده‌یی است که از همه چیز خود دست شسته و در پیوند با آرمان سازمان مجاهدین خلق ایران که از آغاز تأسیس تا کنون که سالروز حماسه 24 شهید والا مقام که زیر شدیدترین حمله موشکی دشمن خونخوار خلق، خامنه‌ای جلاد، فریاد زدند که هیهات منا الذله و کلام سرور شهیدان را سر دادند، و جان خود را خالصانه در راه معبود خود و رهایی خلق ستمدیده ایران، تقدیم نمودند.
به همین خاطر بر ماست که به عهد و پیمان خود با شهیدان خدا و خلق لبیک گفته و پاسخ مثبت دهیم و سالروز شهادت آنها را عزیز و گرامی بداریم. درود و هزاران درود بر شهیدان 7آبان 94.
ما با خدا و خلق عهد بسته‌ایم که تا سرنگونی حکومت ظلم و فساد  ولایت فقیه  که خامنه‌ای خونخوار در رأس آن است، از پای ننشینیم و آمران و عاملان قتل‌عامها به‌خصوص قتل‌عام زندانیان بیگناه مجاهد و مبارز در سال 67 را به دست عدالت بسپاریم و حکومت ظلم و ستم ولایت فقیه را تا آخرین خشت، زیرورو نموده و به زباله‌دان تاریخ بیاندازیم و به یاری خدا و اراده خلق بهار آزادی را برای خلق ستمدیده، محقق سازیم و انشا الله که چنین خواهد شد.

۱۳۹۵ آبان ۵, چهارشنبه

تعقيب جنايت- كاظم صفايي

تعقيب جنايت- كاظم صفايي

نازی‌ها در جنگ جهاني دوم براي رسيدن به جامعه خالص و ایده‌آل موردادعای خود، طرح‌های ماليخوليايي و جنایت‌کارانه‌ای را تحت عنوان «راه‌حل نهايي» براي امحاء نسل افرادي كه پسند نداشتند تهیه‌کرده و با دقتي بی‌نظیر در جزييات، مراحل اجراي آن را هم پیش‌بینی كرده بودند
اما فقط يك عامل را به‌حساب نياورده بودند (كه اين عامل مبتلابه محاسبات تمامي ديكتاتورهاست) آن‌ها حساب سمت‌وسوی درست تاريخ و آينده تابناك پيشاروي بشريت كه بر ضد چنين راه‌حل‌هایی است را نمی‌کردند و هم‌مسلکان آن‌ها هنوز هم نمی‌کنند.
دست‌اندرکاران حزب نازي با دقت خاصي عمليات «مرگ آسان» و همچنین تعداد و مشخصات قربانيان را مخفي نگاه می‌داشتند تا از بروز نارضايتي و شکل‌گیری مقاومت در جامعه پيشگيري كنند. اين آثار شامل چگونگي، زمان كشتار، محل دفن اجساد و هر نوع اطلاعاتي از قربانيان بود.
اما در دادگاه نورنبرگ بسياري از اين موارد با جزئيات تشريح شد امري كه به مجازات آمران و عاملان آن كشتارهاي بی‌رحمانه منجر شد. سرنوشت جنايتكاران ديگر نازي كه گذارشان به دادگاه نكشيد را هم ديديم:
ديديم كه هيملر، قصاب گشتاپو در لباس يك سرباز عادي خود را كشت.
هيتلر ارباب او در زیرزمین رايشتاگ مرگي حقير و ذليلانه را پذيرا شد و گوبلز ارباب جنگ رواني نازی‌ها حتي همسر و فرزندانش را هم با خوراندن سمي مهلك به فنا و نابودی كشاند.
و گورينگ براي همين مرگ ذلت‌بار به نگهبان دشمن انگليسي خود متوسل شد تا وسايل خودكشي را در اختیارش بگذارند.
البته اين سرنوشت و عاقبت خفت‌بار، پيش روي تمامي جنايتكاران و همدستان آن رژيم پليد در تقدير بود مگر آنكه خود تصميم به تصحيح گرفته و سرنوشتي ديگر براي خود را رقم می‌زدند.
جنايتكاران در طول تاريخ، فقط در سایه پنهان‌کاری، عدم شفافيت و دورنگه داشتن افکار عمومی تصميم به پيشبرد جناياتشان گرفته‌اند. كه البته اين خود بهترين گواهي براي ناراستي و غيرعادلانه بودن كارشان قبل از هركس، در وجدان و ضمیر خودشان بوده است. ازاین‌رو كشف زواياي ناشناخته جنايات آنان در هر زمان و هر مكاني يك وظيفه اخلاقي و وجداني است. با اشراف به اين موضوع به‌جای بستن پرونده‌ها و رواج روحيه فراموشي، بايستي به كنكاش و جستجو در جهت شفافيت بخشيدن به اين رويدادهاي تاريخي پرداخت تا با جاري كردن فرهنگ «ارزش مقاومت و پايداري» در جامعه، احياگر روح سربلندي، ايستادگي و زندگي باکرامت به‌عنوان يك ارزش عالي انساني در برابر ترس، وادادگي، تسليم و مردگي در برابر دژخيمان وحشي بی‌رحم باشيم
ما بايد جنايتكاران را تعقيب كنيم تا اينكه ديگر جنايتي اتفاق نيفتد، دیگر ظلمی و ستمی صورت نپذيرد تا فرصت براي شكوفايي و تلألؤ استعدادهاي انساني و رشد و خلاقیت و کمال آن را فراهم كنيم
نفرت عميق ما از جنایت و کارکرد ضدانساني و ضدبشري جانيان رذلي مانند «خميني» و «خامنه‌ای» ريشه در چنين عشقي به زندگي دارد این‌گونه است كه در این راه روزبه‌روز استوارتر و رزمنده‌تر به‌پیش می‌رویم و قوی‌تر می‌شویم.
جنبش دادخواهي مردم ايران علیه حكومت سراسر جرم و جنایت آخوندي پس از فراخوان اخير خواهر مريم در كهكشان سالانه مقاومت ايران، اكنون اوجي تازه و خاموشی‌ناپذير يافته است
و در پي آن بود كه شاهد انتشار فایل‌صوتی آقاي منتظري بوديم كه در آن آقاي منتظري به‌وضوح خميني و كارگزارانش را «جنایتکار تاریخ»، «سفاك» و «فتاك» ناميد كه مردم از شنيدن نامشان «چندششان می‌شود».
واكنشي كه جامعه نسبت به اين فايل نشان داد البته گوشه‌ای از بغض فروخورده ساليان و داغ‌های انباشته در جگرهاي سوخته مادران و اشک‌های پنهاني پدراني بود كه از سرنوشت مظلومانه عزيزان خود كمترين اطلاعي نداشته و ندارند
اين داغ دل سرزميني است كه درراه كسب آزادي از پرداخت هيچ قيمتي دريغ نكرده و نخبگان و گل‌های سرسبد خود را در مصاف با اژدهاي مردم خواري نثار كرد كه روزي بالاترين اعتمادها را به پايش ريخته بود…
اكنون اين سؤال اساسي پيش روي هر انسان میهن‌پرست و آزاده‌ای قرار دارد كه:
ما چه ميزان از سهم خود را درراه اعتلاي اين جنبش مردمي و روشن شدن ابعاد اين جنايت سهمناك تاريخي ادا کرده‌ایم پاسخ ميهني ما به اين فراخوان چيست؟

كاظم صفايي

تجاوز وشکنجه درمرکز اجرائی سپاه ومعرفی چند باند متجاوزحفاظت اطلاعات سپاه شیراز

تجاوز وشکنجه درمرکز اجرائی سپاه ومعرفی چند باند متجاوزحفاظت اطلاعات سپاه شیراز


در این کلیپ شما چند جنایت کار قاتل ومتجاوز وشکنجه گرانی که همگی از فرماندهان سپاه واطلاعات سپاه وباندهای لباس شخصی تحت امر اطلاعات سپاه هستند را خواهید شناخت
1- سرهنگ زائری که 10 سال فرمانده مرکز اجرائی شیراز بود وهمه قتل ها وشکنجه وتجاوزات مستقیما توسط ایشان یا تحت نظر وفرمان ایشان صورت گرفته است که خانه اش در شهرک گلستان میباشد
2-بعد از زائری سرهنگ صفانیا 2سال رئیس مرکز اجرائی شد که بیش از 20 پرونده مشخص تجاوز داشت که این تعداد رو شد
که الان هم در یک بخش استانداری فارس مشغول کار هست
3-کرامت الله غفوری با اسم مستعار مهدی غفوری مسئول حفاظت اطلاعات سپاه شیراز 
4- باند پاسدار سردار نجفی از حفاظت اطلاعات سپاه واز باندهای متجاوزکه جنایات بسیاری را انجام داده است  این فرد از افراد حفاظت فیزیکی رئیس جمهور رژیم هم بود
5-مهدی یوسفی که در فلکه اطلسی شیراز اسلحه فروشی مجاز دارداز باندهای لباس شخصی که هزاران مورد تجاوز غارت اموال ضرب وستم وشکنجه انجام داده است
6- رسول خسروی وکیل اطلاعات سپاه است که در دستکاری پرونده ها وتغییر احکام وتهدید متهمین نقش ایفا میکرد

برگرفته از اینترنت 
محتوای این کلیپ الزاما نقظه نظرات ما را منعکس نخواهد کرد وتنها بعنوان یک اطلاع رسانی میباشد

۱۳۹۵ آبان ۴, سه‌شنبه

افشای چارت تشکیلاتی اطلاعات سپاه و شرح وظایف هر معاونت توسط یکی از اعضای سابق اطلاعات سپاه


افشای چارت تشکیلاتی اطلاعات سپاه و شرح وظایف هر معاونت توسط یکی از اعضای سابق اطلاعات سپاه
برگرفته از اینترنت   مطالب وموضوعات مطروحه فقط بعنوان بخش از اطلاعات اطلاع رسانی میشود الزاما مواضع این سایت را 
منعکس نمیکند

خبر بسیار مهم - آیا این آغاز جنگ بین ترکیه واسد میباشد ،هواپیماهای اسد برای اولین بار نیروهای زره فرات که مستقیما ترکیه حامی انهاست را بمباران کرد

خبر بسیار مهم - آیا این آغاز جنگ بین ترکیه واسد میباشد ،ه،اپیماهای اسد برای اولین بار نیروهای زره فرات که مستقیما ترکیه حامی انهاست را بمباران کرد

للمرة الأولى..قوات الأسد تستهدف فصائل درع الفرات

برای اولین بار اسد گردانهای ارتش آزاد بنام سپرهای فرات را که مستقیما توسط ترکیه حمایت میشود را هدف قرار داد
آیا این بمعنای جنگ رسمی بین دمشق وآنکاراست
    • أورينت 

    رونمائی یک سلاح جدید برای جنایات بیشتر توسط روسيه 2018

    خامنه ای وشک ناگهانی ازجنبش دادخواهی وافشای فایل صوتی منتظری وسکوت وخفقان مرگبارروحانی در این رابطه

     خامنه ای وشک ناگهانی ازجنبش دادخواهی وافشای فایل صوتی منتظری وسکوت وخفقان مرگبارروحانی در این رابطه

    مهرداد هرسینی
    درپی کارزار بزرگ ایرانیان، انسان‌های آزاده و مدافعان حقوق بشر برای دادخواهی ملی علیه خون های بناحق ریخته شده زندانیان سیاسی بیدفاع مجاهد و مبارز در سال ۶۷ که اکنون میرود تا به جنبش بزرگی نه تنها در ایران، بلکه در سراسر جهان منتهی گردد، سرانجام آخوند دژخیم پورمحمدی، وزیر دادگستری در دولت «تدبیرو امید» به صحنه آمد و ضمن اعتراف به «جنایت علیه بشریت» بی شرمانه گفت: «من خیلی آرامم و در طول تمام این سالها یک شب هم بی خوابی نکشیده ام چون سعی کرده ام طبق قانون و شرع عمل کنم. افتخار می کنم که دستور خدا را در رابطه با منافقین اجرا کردیم و در مقابل دشمنان خدا و ملت با قدرت ایستاده ایم و مقابله کردیم». (خبرگزاری نیروی تروریستی قدس ۷ شهریور ۱۳۹۵)
    واقعیت این است که تبعات حرکت عظیم ایرانیان، خانواده های قربانیان و اشرف نشانان در راستای حقوق بشر و برقراری عدالت که اکنون به موج عظیمی از دادخواهی ملی در میان مردم ایران و وجدان های بیدار بشری تبدیل شده، رژیم را در کلیت اش با چالش بزرگی بنام حقوق بشر یا همان «جام زهر حقوق بشر» روبرو کرده است.
    ولی فقیه زهر خورده و غرق در بحران هرگز انتظار این موج عظیم از عواطف انسانی را در مخیله اش تصور نمی کرد. 

    وی براین باور بود که نخست با سکوت، می توان این بحران عظیم حقوق بشری را که به مانند لوکوموتیوی در حال سرعت گرفتن می باشد، از سر گذراند، اما دید و دیدیم که ابعاد جوش و خروش ملی برای پیوستن به این حرکت انسانی، بسا فراتر از آنی است که دیگر بتوان با عربده کشی های متعارف و یا راه انداختن گزمگان و بگیر و ببند و چوبه های اعدام، به مقابله با آن برخاست، ابعادی برآمده از عمق سیاهچال های حکومتی و نیز بستر گسترده اجتماعی در داخل کشور.

    دراین راستا نیز باید به «خفقان» رئیس جمهور ارتجاع تا به امروز اشاره شود، امری که مبین بن بست آخوند روحانی در رابطه با «تقابل و یا عدم تقابل» با این خواسته حقوق بشری را به نمایش می گذارد. 

    روحانی که در آن دوران ریاست شورای امنیت ملی رژیم را یدک می کشید، باید در این رابطه موضع صریح اتخاذ نماید، زیرا وی هم در آن دوران متولی آستان «حضرت امام» تشریف داشته و هم یکی از دژخیمان و آمران قتل عام ۳۰ هزار زندانی سیاسی مجاهد و مبارز، یعنی دژخیم پور محمدی را در کابینه خود جای داده است.


    بعلاوه هراس و وحشت سران رژیم از خامنه ای تا رفسنجانی، خبرگان نظام، قوه قضائیه، سپاه پاسداران و تا وزرای اطلاعات و تمامی آمران آن جنایت که تا به امروز نسبت به این دادخواهی ملی موضعگیری کرده اند، بواقع خود بهترین بینه بر مجموعه فشارها و حقانیت این خون های بناحق ریخته شده می باشد. خون هایی که همچنان در حافظه تاریخی مردم ما، حتی پس از گذشت ۲۸ سال باقی مانده و در راستای آن به کابوسی مرگبار برای متولیان و کارگزاران شکنجه و اعدام در این رژیم ضد مردمی و ضد انسانی تبدیل شده است.

    با نیم نگاهی به موضعگیری های سران حکومت تا به امروز که به یقین می تواند چراغ سویی باشد به تاریکخانه نظام آخوندی، می توان به این واقعیت رسید که چگونه دیکتاتوری ولی فقیه در پی این قتل عام ها، طرح سه ماده ای را برای حفظ قدرت برنامه ریزی کرده بود. طرحی که مبنا آن از ماه ها قبل برای حذف فیزیکی و کامل مجاهدین و مبارزین از طریق اعدام های دستجمعی و کشتار زندانیان سیاسی برنامه ریزی شده بود و قدم های بعدی با قبول قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت و سرکشیدن جام زهر ادامه پیدا کرد و سرانجام عزل آقای منتظری از منصب نیابت و جانشینی خمینی را در پی داشت.

    لذا باید به تمامی عاملان و آمران سرکوب خونین مردم ایران گفت که این خود از قانون مند بودن جهان و هستی سخن دارد و نیز یکی از تبعات و قانونمندی های خدشه ناپذیر آن خون های بناحق ریخته شده است که اکنون دیکتاتوری ولی فقیه را در کلیت اش بر سر ابعاد این جنایات یا بهتر بگوئیم بر سر موضوع کلیدی همچون «اصل ولایت فقیه» شقه کرده است و بدین سان بخشی از متولیان وقت را برآن داشته تا با تلاش و سیاه نمایی و «عذر مغفرت» خواستن، دستان آلوده خود را در دادگاهی بنام «وجدان های بیدار بشری» بشویند.

    با این اوصاف اکنون مردم ایران و افکار عمومی و نیروهای مدافع حقوق بشر به عینه می بینند که اساس و پایه های حکومت ولی فقیه از فردای راه افتادن کارزار بزرگ دادخواهی ایرانیان بهم ریخته است و وحشت و بحران سراپای این رژیم غرق در منجلاب فساد و جنایت را تا عمق اعصاب و ارگان های آن، فراگرفته است.
    سخن از کارزاری است با شعار «نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم» که به دنبال عدالت و برقراری قانون است. جنبشی که در راه حقوق بشر دست کمک بسوی انسان‌های آزاده و تمامی وجدان های بیدار بشری و قوانین جهان شمول حقوق بشر دراز کرده است.

    به قول خانم رجوی جنبش دادخواهی مردم ایران تا زمانیکه تمامی آمران و عاملان این جنایت ها علیه مردم میهن امان، اعم از فارس، کرد، لر، بلوچ، آذری و عرب و تا تمامی زندانیان عقیدتی و مذهبی مانند مسیحی، کلیمی وزرتشتی و مسلمان و غیر مسلمان، در یک دادگاه ذیصلاح بین المللی بدلیل جنایت علیه بشریت مورد محاکمه قرار بگیرند، مردم ایران، خانواده ها و بازماندگان قربانیان این نسل کشی، از این خواسته بحق ملی دست نخواهند برداشت.


    ایضا نیز تا زمانیکه اسامی تمامی قربانیان و زندانیان بیگناه سیاسی، آدرس گورهای دستجمعی، نام و مشخصات بازجویان، شکنجه گران، دادستان های وقت و پاسدارانی که به زنان، دختران، جوانان ما در زندان ها تعرض، هتک حرمت و یا شکنجه کرده اند، اعلام نگردد، 

    این شعار و خواسته ملی همچنان به قوت خود باقی خواهد ماند.