مزدوران را بشناسید که در سرکوب مردم ایران دست دارند

مزدوران را بشناسید که در سرکوب مردم ایران دست دارند

۱۳۹۵ مرداد ۱۰, یکشنبه

علیرضا نصراللهی پادو سپاه تروریستی قدس ومزدور ارزان خریده شده گشتاپوی ملاها در فرانسه

  علیرضا نصراللهی پادو سپاه تروریستی قدس ومزدور ارزان خریده شده گشتاپوی ملاها در فرانسه
علیرضا نصراللهی

علیرضا نصراللهی 
 1- بعد از بریدن از مبارزه وتحمل نکردن شرایط سخت جنگ ومبارزه در عراق به تیف خروجی آمریکاهی ها رفت.
2- در تیف بسرعت جذب باند وزارت اطلاعات که مجموعه ای از یک باند مافیائی بودگردید.
3-وقتی به خانه وزارت اطلاعات در اربیل رفت توسط بتول سلطانی ومسعود خدابنده رسما به استخدام گشتاپوی ملاها در آمد
4- نصراللهی مانند تعدادی از این مزدوران بعد از آموزشهای لازم در ایران وعراق آماده ماموریتهای جدید شد
5- نصراللهی همراه یک اکیپ 5نفره به ایران برده شد وبعد از غلط کردن گوئی ها وندامت نامه وعکس وفیلم وجنایت های مختلف ودادن تعهد انجام ماموریت برای وزارت اطلاعات مجددا به عراق بازگرداننده شد.
6- علیرضا نصراللهی با یک پاسپورت ایتالیائی همراه با نسرین ابراهیمی توسط وزارت اطلاعات به فرانسه اعزام گردید .
7- علیرضا نصراللهی میخواست بصورت قاچاق به انگلیس برود که در قطار توسط پلیس فرانسه دستگیر شد 8- اینک او در باند مافیائی سپاه تروریستی قدس بعنوان یک جاسوس مشغول به کار است او همراه پادوهای وزارت اطلاعات مانند نادری وکرمی ورزاقی به کسب اطلاعات از مقر های مجاهدین در والدوآز وپاریس مشغول است وهمراه با قربانعلی حسین نژاد گزارشات اطلاعاتی وجاسوسی را همزمان برای رابطشان در سفارت رژیم در فرانسه وپاسدار کیانمهر یا سجاد که در دادگاه آلمان پرونده اش رو شدووزارت اطلاعات میفرستند. 
آماده سازی امکانات برای تحویلگیری مزدوران وزارت اطلاعات درفرانسه 
پس از جنگ عراق و امریکا، همزمان با فعال شدن وزارت اطلاعات درتیف و استخدام تعدادی ازنفرات تیف برای اعزام به خارج کشور بویژه فرانسه، در سال ۲۰۰۴ وزارت اطلاعات ازشادانلو میخواهد در همکاری با کریم حقی یک انجمن برای فعالیت ماموران جدید الورود ثبت کند. این« انجمن پارس  آینده » نام داشت .

مدتی بعد به دلیل افشا گری مقاومت ایران و ازآنجا که هیچکدام از نفرات «انجمن پارس آینده»، مقیم فرانسه نبودند، وزارت اطلاعات به  شادانلو ماموریت میدهد که یک انجمن جدید با نفرات مقیم فرانسه ثبت نماید .
شادانلوپس ازسالها، ناگهان طرفدارپناهندگان ایرانی میگردد و «انجمن حمايت از مهاجرين و ايرانيان مقيم فرانسه»را به ثبت میرساند، تا اهرم جديدي جهت پيشبرد توطئه هاي وزارت اطلاعات عليه مقاومت, عضوگيري براي شبكه اطلاعاتي و جاسوسي و به دام انداختن پناهجويان و ايرانيان مقيم اين كشور و بلاخره ايجاد تسهيلات براي مأموران و شبكه هاي تروريستي رژيم آخوندي داشته باشد.

طرح وزارت اطلاعات این است که:  برخی از ماموران خود را برای بکارگیری در راستای سیاست شیطان سازی علیه مجاهدین در فرانسه بکار بگیرد.
در ژوئیه ۲۰۰۵ جواد فیروزمندکه درتیف به خدمت وزارت اطلاعات درآمده و به ایران رفته و آموزش جاسوسی و اطلاعاتی دیده بود را به فرانسه اعزام میکند. شادانلو  ابتدا او را دردفتر تاسیساتی خودش به کارمیگیرد. سپس با همکاری جواد فیروزمند «انجمن حمايت از مهاجرين و ايرانيان مقيم فرانسه» Association Pour La Protection des Emigrants d'Iran) )را نو سازی میکند.


برای اطلاعات بیشتر دراین زمینه به ، اطلاعيه كميسيون مطالعات سياسي دراینجا مراجعه کنید.

اکیپ های مزدوران وزارت اطلاعات به فرانسه وارد میشوند.
انجمن آریا در تاریخ ۲۱ ژانویه ۲۰۰۸ طی اطلاعیه ای نوشت: «به یاری جدا شدگان سازمان مجاهدین که هم اکنون در شهرهای عراق آواره شده اند بشتابیم!
دفتر انجمن حمایت از مهاجرین و ایرانیان مقیم فرانسه(آریا) بر اساس ارتباطات مستقیمی که با افراد و گروه های جدا شده از سازمان مجاهدین در عراق دارد، به اطلاع میرساند، بیش از ۱۲۰ تن از افراد
جدا شده که تا یک ماه پیش نزد نیروهای آمریکایی در تیپف - اشرف نگهداری میشدند توسط نیروهای آمریکایی آزاد شده »اند. ازاین پس ماموریت جدید شادانلو ریختن اشک تمساح و روضه خوانی در باره ظلم وستمهای مجاهدین درحق نفرات تیف میباشد؟!!
ازمارس ۲۰۰۸ اعزام مزدوران اطلاعات به فرانسه  آغاز میشود. اگر چه که رژیم ازهمه اقدامات خود که میلیونها دلار برایش هزینه داشته است ، نه تنها هیچ طرفی نبست بلکه ،یکی پس از دیگری با اقدامات و افشاگریهای مقاومت ایران به شکست انجامید و مقامات قضایی فرانسه بر اصالت و درستی فعالیتهای مقاومت ایران و مجاهدین در همه زمینه ها و در آخرین مورد آن در زمینه مالی گواهی و حکم دادند .
اکیپ های اعزامی مزدوران به قرار زیر بوده است :‌
اکی‍پ اول: نسرین (بتول ) ابراهیمی وعلیرضا نصراللهی و ...





اکی‍پ دوم:محمد رزاقی، نادرنادری، مجید روحی، محمد کرمی، منصور نظری و حامد صراف‍پور، و....

اکیپ سوم:حسن پیرانسر، حمید سیاه منصوری و علی جهانی فرد و ... 
 
این افراد باکمک و هماهنگی شادانلو و فیروزمند با وزارت اطلاعات، بطور قاچاقی از ترکیه و یونان با پاس‍پورتهای قلابی وارد فرانسه میشوند. برخی از آنها را شادانلو از ایستگاههای قطار و یا فرودگاه درفرانسه تحویل گرفته و به محلهایی که ازقبل برای استقرار آنها تهیه کرده بود منتقل میکند تا درفرصت مناسب کیسهای پناهندگی مزدوران را استارت بزند.
اولین جلسه مزدوران وزارت اطلاعات
در تاریخ ۵ آوریل ۲۰۰۸ شادانلو برای اولین گروه مزدوران اطلاعات، یک جلسه درکافه ای به نام
«مونپارناس» در پاریس برگزار میکند. در این جلسه تنی چند از مزدوران از جمله نسرین ابراهیمی و علیرضا نصرالهی بعنوان نفرات جدا شده ازمجاهدین دروغهای وزارت اطلاعات را تکرار میکنند. دراین جلسه، علاوه بر مزدوران فوق الذکر، مزدوران دیگری مانند: علی راستبین، محمدحسین سبحانی، امیر موثقی، علی قشقاوی و .... نیز حضور داشتند. اجاره سالن و آماده سازیها ی آن و نقل و انتقال مزدوران به محل برنامه و .... به عهده شادانلو بوده است.
در مورد سابقه عليرضا نصراللهي يادآوري مي كنيم كه وي ازطريق بنياد سحر وابسته به وزارت اطلاعات به كارگزاري مسعود خدابنده درابتداي سال 2008 دراربيل به استخدام وزارت اطلاعات درآمد . او همراه با يك اكيپ 5 نفره توسط رژيم به ايران منتقل شد و در آنجا پس ازآموزشهاي لازم بوسيله وزارت اطلاعات با يك پاسپورت ايتاليايي همراه با نسرين ابراهيمي به فرانسه اعزام گرديد. او درهنگامي كه قصد داشت باهمان پاسپورت ايتاليايي ازفرانسه بوسيله قطار به لندن برود توسط پليس فرانسه دستگير شد . یکی از نفراتی که قبلا با این مجموعه آشنائی داشت دربخشي از افشاگريهايش خطاب به  فيروزمند مسول عليرضا نصراللهي و يكي ازسرشبكه هاي وزارت اطلاعات چنين مي نويسد :
 
”مگر يادت نيست كه درروزهاي بعداز بردن من به خانه ات، وقتي چند نفر ديگر را هم آوردي و تعدادمان به 4 نفررسيد از ما خواستي كه در خيمه شب بازي 5 آوريل 2008 در پاريس كه تو معركه گردان آن بودي، شركت كنيم. يادت نمي آيد در همان روزها درچند نوبت وقتي كه از محل استقرار به پاريس براي گردش ميرفتيم به هر نفر ازما حد اقل 300 يورو ميدادي و ميگفتي برويد خرج كنيد . توكه مدعي پناهندگي سياسي بودي اين پولها را ازكجا مي آوري ؟ ازكجا با دست باز ما را تامين مالي ميكردي؟”
 
دونفر از 4 نفر فوق, عليرضا نصراللهي و نسرين (بتول)ابراهيمي بوده اند.كه به خانه مزبور وارد شده وچند روز بعد در جلسه فرمايشي وزارت اطلاعات درپاريس 5 آوريل 2008 شركت كرده اند
علیرضا نصراللهی ،جنایتکاری است که بعد از بریدن از مبارزه بسرعت به یک مزدبگیر پاسداران وگماشته گشتاپوی خونریزملاها یعنی وزارت بد نام اطلاعات تبدیل شد لودگی ووادادگی اوزبان زد مزدوران میباشدنادر پاسدار میگفت اگر مجبورنباشم ،یک ثانیه هم نمیتوانم به او اعتماد کنم او در خودشرینی وخوشرقص برای سفارتی ها معروف است حتی منصور نظری هم میگفت مرا با این بشر که منظورش نصراللهی است در یک کاری نگذارید حالا در حالی که همه ایرانیان در داخل وخارج فریاد مرگ بر اصل ولایت فقیه وسرنگونی خامنه ای سرمیدهند با ارزانترین مواجب خود را برای تبلیغ  نظام خونریزملاها میفروشد.
این سرانجام همه مزدوران وخائنین به خلق ومیهن میباشد که با گره زدن سرنوشت خود با ملاهای جنایتکار وسپاه واطلاعات ،سرنوشت ننگینی را برای خود رقم زده ومیزنند روز حساب در پیشگاه خلق دور نیست وهمه این جنایتکاران باید در آنجا پاسخ خیانتها وجنایتهایشان را پس بدهند .
  " بعد از این مجموعه اطلاعات وافشاگریهائی که در رابطه با مزدوران سپاه واطلاعات در اروپا صورت گرفته است وبا توجه به دادگاه آلمان که شبکه های گسترده مزدوران رژیم را دستگیرکرده ویا تحت تعقیب داردوحتی 2نفر را هم محاکمه وحکم زندان داده است .

ما ایرانیان هم درپايان خاطر نشان ميكنيم كه مضافا برپيگيري قضايي اقدامات مجرمانه وزارت اطلاعات ، سپاه پاسداران وعواملش , به عنوان  پناهندگان سياسي ومخالف رژيم ايران كه به گواهي ارگانهاي امنيتي كشورهاي اروپايي درمعرض تهديد ازجانب وزارت اطلاعات وماموران آن هستند. مقامات وارگانهاي امنيتي وقضايي اين كشورهارافراميخوانيم كه با اجراي مصوبه آوريل 97 شوراي وزيران اتحاديه اروپا ازحضور وتردد وتحركات ماموران اعزامي وزارت اطلاعات دراين كشورها ممانعت بعمل بياوردند. بخصوص با توجه به افشاي گسترده شبكه وزارت اطلاعات رژيم آخوندي و هم چنين تصريح گزارش پليس امنيتي سوئد (سپو) ویا آنچه در رابطه با دستگیری وتحت نظر بودن بهزاد علیشاهی رو شده است ویا اخیرا از نتایج دادگاه آلمان ومحاکمه ومحکومیت مزدوران اطلاعات وسپاه قدس مبني برتهديد اتي كه ازجانب ماموران رژيم متوجه پناهندگان و مخالفين رژيم آخوندي وجود دارد ضرورت اين امر را مضاعف مي نمايد ."

۱۳۹۵ مرداد ۹, شنبه

ایرج مصداقی تواب دژخیم اوین ، لاجوردی وهم نشین دژخیم ساواک پرویز معتمد - سفسطه وتناقض گوئي ايرج مصداقي تواب تشنه بخون

 ایرج مصداقی تواب دژخیم اوین ، لاجوردی وهم نشین دژخیم ساواک  پرویز معتمد -  سفسطه وتناقض گوئي ايرج مصداقي تواب تشنه بخون

سفسطه وتناقض گوئي 
پروژه انهدام يك جنبش قسمت سيزدهم نوشته مصطفي نادري


البته من فكرمي كنم كه همين تخيلات را هنگام نگارش كتاب ساخته يا به او ديكته كرده اند كه بنويسد. چون در زندان فقط در حفظ جان خودش و خوش رقصي براي رژيم بود تا جان به در ببرد.

در سفسطه هايش براي توجيه توبه وخيانت مي نويسد«با خودم فكر ميكردم كه براي پيشبرد انقلاب و مقاومت تنها صداقت و حل شدگي لازم نيست بلكه در كنار آنها بايد پختگي، تجربه ، صلاحيت ، آگاهي و بينش نيز وجود داشته باشد. احساس ميكردم موقتا از خطر جسته ام. »حال يكي نيست سئوال كند كه اين كلمات چه ربطي به تو دارد؟ آيا پختگي، تجربه ، صلاحيت، آگاهي و بينش لازم است كه فرد انزجار نامه را بنويسد. چه نيازي به اين همه فلسفه بافي داري. در واقع اگر ذره يي از چيزي كه خودش هم ميداند كه ندارد، يعني صداقت مي داشت، بايد مي گفت ميخواستم جان خودم را نجات بدهم و چيزي ديگر برايم مهم نبود ولو اينكه همه چيز و همه كس را قرباني بكنم.در صحنه پردازي ديگري مي گويد:« نيري گفت برو يك متن بنويس كه به درد مصاحبه بخورد. كل توقفم در دادگاه يك دقيقه نشده بود و هنوز پاسخي نداده بودم كه ناصريان سراسيمه و كف بر دهان سر رسيد ترسيدم همه چيز خراب شود و همه ي اذهان متوجه ي او و حضور خشمگينانه اش در دادگاه شد...بي اعتنا به او حضور نابهنگامش را در دادگاه به گونه اي نشان دادم كه ميخواهم  لنگم  را به چشمم بسته و از دادگاه خارج شوم . ناصريان از آنچه بين ما گذشته بود مطلع نبود و نميتوانست ادعا كند كه چون حضور نداشته پس دادگاه بايد تكرار شود در حاليكه بر شانه و پشتم زد و تقريبا نعره ميكشيد رو به نيري كرد و گفت حاج آقا اين خبيثها پدر من را درآوردند هيچ كدام حاضر به همكاري نشده اند احساس غرور عجيبي به من دست داد حس ميكردم مالك دنيايم و آنها را چون موجودات حقير و پست ميشمردم. عجز و درماندگي او را ميديدم گويي بار دنيا را از روي شانه هايم برداشته اند احساس سبكي عجيبي به من دست داد از اينكه بچه ها آنها را به اين فلاكت دچار كرده بودند بر خود مي باليدم. از اتاق آمدم بيرون و دوباره يك انزجار نامه ديگر نوشتم اينبار با آرامش بيشتر و فشار كمتري به اين كار دست زدم »(صفحه 182 جلد سوم).در اينجا ميخواهم چيزي را كه ايرج مصداقي مدعي آن ميشود،  مقداري باز كنم تا خواننده بيشتر آشنا شود. او در كتابش ميگويد بچه ها را دوست دارد و جا به جا آه و ناله براي بچه ها سر ميدهد. حالا بياييم دوست داشتن در فرهنگ او را معني كنيم. او در كتابش سعي ميكند نشان دهد كه رژيم خواهان توبه نفرات نبوده چون مي خواسته توانش در تشخيص نفرات بالاتر باشد تا بتواند بيشتر اعدام كند. پس، طبق منطق خودش، وقتي مي بيند كه بچه ها انزجار نامه ننوشته اند ، قاعدتا خودش بايد  از اين مسأله ناراحت شود كه چرا خودشان را دم تيغ داده اند، ولي او احساس خوشحالي دارد و مي گويد« حس ميكردم مالك دنيايم»و اين را با توصيفاتي درمورد تحقير شدن جلادان بيان كند، اما واقعيت  خوشحالي او اين است كه از ايستادگي آن قهرمانها و ننوشتن انزجارنامه، نتيجه گرفته كه نرخ انزجارنامه خودش بيشتر شده و احتمال جان بدر بردن بيشتري دارد و بلافاصله  اين را برملا مي كند و مي نويسد: « اين بار احساس آرامش بيشتر و فشار كمتري در نوشتن انزجار نامه ميكردم».

نكته ديگري كه تسليم مطلق او را نشان مي دهد اين است كه بعد از اين كه ديد آنها انزجارنامه ننوشته اند، قاعدتا بايد ميگفت من يكبار انزجار نامه نوشتم و حاضر به نوشتن دوباره نميشد،  ولي بازهم انزجارنامه ديگري مي نويسد. چون هيچ چيزي غير از جان به در بردن برايش مطرح نيست.توجيه تراشيهاي مصداقي براي استمرار وضعيت تواب بودن و سقوط آزاد خودش در دروه بعد از اعدامها هم بسيار مسخره است. نوشته است:
«
در قسمت کش بافي کارگاه مشغول به کار شدم ....من در راهي پاي گذاشته بودم که مجبور بودم آن را تا انتها طي کنم..... تلاشم اين بود که حساسيتي را روي خودم برنيانگيزم تا اگر ناصريان در رابطه با من از مسئولان کارگاه سؤال کرد، با نظر موافق آنان مواجه شوم ولي اين مورد هيچ گاه اتفاق نيفتاد. روزي صد بار به خودم لعنت مي فرستادم. در عين حال، اين را براي خودم آزمايشي تلقي مي کردم. مي دانستم يک سال و اندي بيشتر به اتمام حکمم نمانده است و هيچ ذهنيتي از اين که دوباره قتل عام ها از سرگرفته شود و جانم در خطر افتد نيز نداشتم. چرا که عميقاً اعتقاد داشتم، رژيم نيازي به انجام آن ندارد و سمت و سوي تحولات نيز چنان مسيري را نشان نمي دهد. در ثاني ما ديگر وزنه اي نبوديم و يا نقشي در تحولات آتي نمي توانستيم داشته باشيم که رژيم در صدد پيش گيري بر آمده و قصد حذف مان را داشته باشد» ( كتاب 4 صفحه 118 و  119)
به او مي گويم چرا نمي گويي كه بعد از همه خيانتها و همدستيها هيچ روحي از  مبارزه در تو نمانده بود و « هيچ نقشي در تحولات آتي» براي مقاومت و سازمان قائل نبودي و تنها نقش ات حفظ حيات خوار و ننگين خودت بود. او همين حداقل صداقت را در مورد خودش ندارد.
صداي واقعي زندانيان و قتل عام شدگان 
 
نظر من در مورد انزجار نامه يا انزجار نامه هايي كه ايرج مصداقي متنش راهم نمي گويد، اين است كه آنها فقط برگه هاي صوري نبودند كه بخواهد رژيم را گول زده باشد،  چرا كه از روي تحليلهاي او از زندان ميشود پي برد كه رژيم در افكار و عقايد  هم او را در هم شكسته و تمام شعرها و نظرهايش نسبت به افراد و وضعيت زندان از همين درهم شكستگي ناشي مي شود.

در جلد چهارم كتابش صفحه 3 مي نويسد: «ما پا بر خاکستر آنان مي گذاشتيم. گويي بر اوين خاک مرده پاشيده بودند. صحبت از پژمردن يک برگ نبود، جنگل را بيابان کرده بودند. بندها خالي از زنداني شده بودند. همان ها که حضورشان شادي مي پراکند؛ همان ها که روزي روياروي مرگ، شقاوت اوين را شرمسار استواري خويش کرده بودند، حالا ديگر حتا يک تن بيدار نبود...».اگر من بخواهم واقعيت را بعد از اعدامها بگويم، همان واقعيتي كه مرا و امثال مرا دوباره به سازمان وصل كرد، اينگونه مي گويم:

ما از ميان مقاومت آنان ميگذشتيم گويي در اوين رسم مقاومت جاودانه شده بود صحبت از يك نفر نبود جنگلي از مقاومت بود كه در بيابان نااميدي و يأس پيروز شده بود. ديگر در و ديوار بندها فرياد مقاومت ميزد زميني كه من پا روي آن ميگذاشتم به من ميگفت اين خاك مقدس است، مردان و زناني بر من قدم گذاشتند كه سلاح مرگ را از رژيم گرفتند و هوايي كه تنفس ميكني هواي مقاومت است. حالا ديگر يك تن نبود كه بيدار شده باشد ، بلكه يك نسل ايستاده بودند چگونه ميشود اين همه فرياد را شنيد و پاسخ نداد.و اگر بخواهم شعر او را هم برگردانم، مي گويم
:دره هاي زنبق ها را به شيطان فروخته بودي
ديگر خلق تنها نيست، بلكه نسلي بر دار هستند
تيري هستند بر سينه ي دشمن

اي كاش آنقدر قدرت قلم داشتم كه ميتوانستم احساسم را روي اين كاغذها بياورم. به جاي آن،  چند خاطره و گزارش از مقاومت مجاهدين در زندانهاي خميني در برابر وحشيانه ترين شكنجه ها وكشتارها در همان شرايطي كه مصداقي با گروه ضربت دادستاني همكاري ميكرد و به مأموريت دستگيري مجاهدين مي رفت و انزجار نامه امضا مي كرد و به سرادر شهيد خلق اهانت مي كرد، نقل مي‌كنم:
مقاومت يك خواهر مجاهد

بعد از ظهر بود كه من در شعبه ي بازجويي بودم و قپاني شده و از سقف آويزان بودم. در اتاق بازجويي با لگد با شدت باز شد و چون من بالا بودم از زير چشم بند ديدم كه دو پاسدار زير بغل يك خواهر را گرفته بودند و بعد روي تخت شكنجه از پشت خواباندند طوري كه سرش از جلوي تخت آويزان بود چادر او را گوشه ي اتاق انداختند او يك پيراهن و يك شلوار لي پوشيده بود. دستهاي او را به دو طرف تخت بستند و دو نفر ديگر آمدند داخل و با كابل شروع به زدن كردند اول بدنش را بخاطر ضربات شلاق جمع ميكرد ولي هيچ صدايي از او در نميامد بازجو اسم او را سئوال ميكرد و او هيچ نميگفت از صحبت دو بازجو فهميدم كه او را در درگيري دستگير كرده اند بازجو چند بار با كابل به پاي من زد كه جهت من را عوض كند كه نتوانم اين صحنه ها را ببينم. من بدليل درد زياد كه به كتفهايم ميامد بيهوش ميشدم و دوباره به هوش ميامدم. نميدانم ساعت چند بود ولي فكر كنم نزديك صبح بود كه بخودم تكاني دادم و توانستم دوباره تخت شكنجه را ببينم. هيچ بازجويي در اتاق نبود آنها هر چند وقت يكبار از اتاق بيرون ميرفتند. تمام لباسهاي آن خواهر پاره پاره شده بود و تكه هاي گوشت و پوست او كنده شده و در اطراف پراكنده بود و تمام بدن او خونين بود از گردن تا مچ پا. ديدم در باز شد و دو پاسدار آمدند داخل. پشت سر آنها يك نفر آمد كه نشان ميداد سربازجو است. آمد داخل سئوال كرد آيا از او چيزي درآمد نفر ديگر گفت هيچ حرفي نزده حتي اسم خود را به ما نميگويد. و بعد گفت احمقها چرا اينجوري كرديد مرده او كه به درد ما نميخورد بعد رفت بيرون و چند دقيقه ي ديگر با يك نفر ديگر وارد شد و به او گفت چك كن ببين وضعيت او چطور است. او بالاي تخت آمد و موهاي آن خواهر را گرفت و دست گذاشت روي گردن او و گفت تمام كرده.
دو شهادت ديگر در زير شكنجه
در زمستان سال 1360 يك ماهي كه در راهروهاي بازجويي بودم تقريبا هر روز چند نفر را از  اتاقهاي بازجويي به دليل شكنجه هاي زيادي با برانكارد بيرون مياوردند و مرتب صداي كابل و فرياد ميامد، آنهايي كه با برانكارد ميامدند ياتمام كرده بودند يا وضعيت آنها آنقدر خراب بود كه به بهداري ميبردند و همه آنها بيهوش بودند. يك روز در راهرو دو نفر را ديدم كه كشان كشان به اتاق بازجويي بردند و زحمي بودند، داخل اتاق بردند و از راهرو كه ردميشدند خونريزي داشتند، كه كف راهرو خون ميريخت، پاسداري كه مسئول نفرات راهرو بود، به پاسدار ديگري كه از اتاق بازجويي بيرون ميامد گفت زخم اينها را خوب نبستي كه خون ميريزد، ديگري گفت كه آنها را در درگيري گرفتيم و بايد سريع به بازجويي ميبرديم و به همين خاطر زخم آنها را فقط با پارچه بستيم. غروب آن روز هر دو نفر را با برانكارد از اتاق بازجويي بيرون آوردند، من خودم به دليل كابلهايي كه به پاهايم خورده بود، و و به دليل تركيدن خونمردگيها و تركيدن تاولهاي بزرگ كه خون چرك جاري شده بود. نميتوانستم راه بروم، كشان كشان خودم را روي زمين ميكشيدم، كتفهايم هم به دليل قپاني كه شده بودم، درد شديد داشت و نميتوانستم دستهايم را تكان بدهم. هر شب  ما را به اتاقي كه ته راهرو بود ميبردند، ما  چشم بسته داخل اتاق بوديم و يك پاسدار دم در روي صندلي مي نشست مواظب بود ما با هم حرف نزنيم ،آن شب بخاطر درد شديد من نتوانستم استراحت كنم، و بيدار بودم، پاسدار ديگري آمد و به پاسدار نگهبان ما گفت كمي راجع به جنگ با من صحبت كن، كه جنگ به كجا كشيد، بعد سؤال كرد كه آن دو نفري كه در درگيري دستگير شده بودند چي شدند؟ گفت به دليل خونريزي زير بازجويي تمام كردند و هيچي از آنها در نيامد و در ادامه گفت نگران نباش كه جبهه نرفتي اينجا  هم جبهه جنگ است.

زندگيِ بعد از« اعدام»

در سال 60 در زمستان در سالن دادستاني اوين بودم تقريبا يك ماه بود كه چشم بسته در آن سالن به‌سر ميبردم كه گاهي وقتها به بازجويي ميبردند. روزي بازجو كاغذي داد و گفت اطلاعات خود را با ذكر نفر و محل در اين كاغذ بنويس تو حوصله مرا سر بردي، روي كاغذ همان را نوشتم كه قبلا نوشته بودم. او كاغذ را پاره كرد و گفت ديگر ما با تو حرفي نداريم منافق، ما همه چيز را مي دانيم مي‌خواهيم خودت بگويي و بعد با كابل به سر و بدنم زد و از اطاق بيرون انداخت و گفت نوبت تو مي رسد خودت خواستي بعد از ظهر بود ساعت 5 يا 6  كه اسم مرا خواندند و من دستم را بالا بردم من و چهار نفر ديگر را به اطاق كوچكي در محل ديگري بردند و گفتند شما مفسد في الارض هستيد و دادگاه حكم اعدام شما را صادر كرده و ساعت 2 نيمه شب شما را اعدام مي كنيم و به هر نفريك كاغذ و خودكار داد و گفت وصيت نامه خودتان را بنويسيد من كاغذ را سفيد به او دادم و گفتم من چيزي ندارم كه به كسي بدهم و بعد او گفت منافق مگر تو مسلمان نيستي اگر كسي را تو اذيت كردي يا از پدر و مادرت آمرزش بخواه ، گفتم من كسي را اذيت نكردم و پدر و مادرم هم مرا مي شناسند و بعد يك لگد به پهلوي من زد  و گفت منافق.  حدود ساعت 1 يا 2 شب بود كه ما را صدا كردند و به حياط بردند. ماشيني آمد و ما 5 نفر را سوار كردند بعد از مدتي متوقف شد و ما را خارج كردند. درتاريكي پاسدار گفت دست روي شانه نفر جلويي بگذاريد. بعد دو تا از بچه ها شروع به خواندن سرود شهادت كردند: دراين صبح خونين ...پذيراشو از من سلامم شهادت... بقيه و من هم همراهي ميكرديم. پاسداري با كابل به ما ميزد و مي گفت خفه شويد. ما را بردند با چشمهاي بسته و دستهايمان هم از پشت بسته بود. جلو ديواري ايستاده بودم و مرتب صداي گلنگدن كشيدن مي آمد بعد صداي يك نفر كه بالحن آخوندي حرف ميزد آمد و گفت به حكم دادگاه انقلاب اسلامي شما مفسد في الارض و محارب هستيد و حكم شما اعدام است و الان اجرا مي شود و يكي از پاسداران فرمان آتش داد. ما چشم بند به چشم داشتيم و تاريك بود. صداي يك رگبار شليك را شنيدم و بعد به زمين افتادم چون هيچ كنترلي روي بدنم نداشتم چند لحظه سكوتي حكمفرما شد. احساس كردم كه خون از بدنم جاري شده و منتظر بودم كه بميرم كه پاسدارها همه زدند زير خنده و گفتند با همين دل و جگر ميخواهيد با اسلام بجنگيد و با كتك ما را با همان ماشين از آن جا بردند به يك اطاق . من چشم بند را باز كردم . پنج نفر بوديم. من نگاه به دستهايم كردم همه تاول زده بود . تمام بدنم تاول زده بود. تاولهاي آب دار. يكي ديگر از بچه ها هر نيم ساعت غش مي كرد و دچار حمله صرع شده بود. يكي ديگر وقتي كه چشم بند را باز كرد و عينك خود را زد گفت نمي بينم چه بر سر چشمهايم آمده ؟ نمره چشم او در عرض دو ساعت بالا رفته بود. ديگري قفسه سينه اش درد شديد گرفته بود و سكته ناقص كرده بود و ديگري سر دردهاي شديد مي گرفت...صبح مرا صدا كردند براي بازجويي، اما ديگر نمي ترسيدم و هيچ دلهره يي نداشتم. چيزي در من عوض شده بود. بعدها همه در زندان به من ميگفتند چقدر خونسرد هستي هيچ چيز كنترل تو را به هم نمي زند.

سالها بعد در واكنشم نسبت به مسائل فهميدم كه آن شب، آن زندگي كه قبلا مي شناختم با همه جاذبه هايش برايم تمام شده و هيچ احساسي نسبت به آنها ندارم . تنها چيزي كه ذهنم نسبت به آن واكنش داشت بچه هاي زندان بود و مقاومتي كه ميكردند و خودم را جزء آنها مي ديدم. ده درصد خودم بود و 90 درصد عشق به مقاومت و بچه ها بود.  تا روزي كه مرا  براي آزادي از زندان صدا نكرده بودند، هرگز فكر آزادي نبودم و هيچ فرقي نميكرد كه در كجاي زندان باشم در گاوداني حاج داوود يا در انفرادي زير شكنجه و بازجويي يا در بند. سعي ميكردم آن 90 درصد خود را در بچه ها پيدا كنم به خاطر همين هميشه نسبت به هر زنداني مقاومي و هر كس غير از توابين و رژيمي ها احساس بدهكاري داشتم .فكر ميكنم بزرگترين اشتباه رژيم در ارتباط با من همان اعدام مصنوعي بود بعد از آن هرگز خودم را از سازمان جدا نديدم.  حتي زمانيكه قطع  بودم و هيچ ارتباطي نداشتم.  تاثير آن روي رابطه هاي من با افرادي كه تا حالا با آنها تماس داشتم اين بود كه هيچ كينه و ناراحتي از كسي در من بوجود نمي آيد و اين از احساس بدهكاري است كه نسبت به خلقم و سازمانم دارم و اين احساس بدهكاري نسبت به مردم كه، رابطه من را تنظيم ميكند از ايمان به اصيلترين انقلاب رهايي بخش سرچشمه ميگيرد كه راهنما ، الهامبخش و موتور محرك آن ايدئولوژي عميقا ضداستثماري و رهبري پاكبازمان است، به خاطر همين است كه كسي تابحال نديده كه من در رابطه با همرزمان و هركسي كه با رژيم آخوندها مرزدارد، داد بزنم و حتي بلند صحبت بكنم و بعد كه به سازمان دوباره وصل شدم همين احساس را داشتم چرا كه 90 درصد خودم را در آنجا پيدا كردم من از روي خودم با اين دستگاه تماميت مصداقي را ميتوانم ببينم و به او مي گويم تو هرگز بچه هاي زندان را دوست نداشتي تو هميشه از آنها طلبكار بودي ، در واقع طلبكار از سازمان . با  همان خط زردي كه در زندان براي توجيه بريدگي ات داشتي، ميخواهي بريدگي افرادي را كه از اشرف و مقاومت بريده اند، توجيه كني.

اين عقده به جايي مي رسد كه نامه به مسعود مي نويسي تا بلكه با درافتادن با بالاترين ارزش مقاومت هويتي براي خودت پيدا كني، هر چند كه  از اين نامه بوي تعفن وزارت اطلاعات بيرون ميزند، در آنجا كه ميگويي اگر بچه هاي ليبرتي و اشرف از اين نامه مطلع شوند چه فكر ميكنند. آري من و همه بچه هاي زنداني كه در ليبرتي هستند هويت خودمان را در محو شدن در جمعي كه مي جنگد و مقاومت مي كند پيدا كرديم و آن يك كلمه بيشتر نيست: مجاهد خلق.  كلمه يي كه هزار هزار به خاطر آن بالاي دار رفتند، ولي تو با شاخص شدن در دستگاه ارتجاع و رژيم ميخواهي هويتي را به دست آوري و اين پايان دو ديدگاه نسبت به زندان خميني است. يكي با همان منطق حنيف نژاد كه گفت براي اينكه مقاومت و مبارزه بماند، ما  بايد برويم و يكي مثل تو آنقدر در منجلاب غرق ميشود كه مي شود صداي بريده مزدور تواب...هر چند تو اين چيزها را نمي فهمي ولي لازم ديدم اينها را براي هموطنانمان بنويسم تا  بعنوان نمونه و مثال، تفاوت بين دو زنداني كه هر دو زنده ماندند و از زندان خميني بيرون آمدند، روشن شود. تفاوت بين يك تواب خيانت پيشه كه ميخواهد تيشه به ريشه مجاهدين بزند با يك زنداني سياسي كه به حداقل وظايف خود قيام كرده است. در همين تفاوت ميتوان فاصله ي بين اسلام مجاهدين و اسلام خميني، و فاصله بين رهروان و حاميان فداكار اصليترين مقاومت عليه مهيب ترين نيروي ارتجاعي تاريخ ايران با پادوها و عروسكهاي كوكي آن در ديار فرنگ دريافت. همان تفاوتي كه جمعي از زندانيان سياسي از بند رسته به گواهي دادن در بارة آن برخاستند.
گاو داني حاج داوود در زندان قزل حصار

در سال 61 در زندان قزل حصار در بند سوم در واحد  اول بودم.  من و 8 نفر ديگر در مراسم رژيم شركت نميكرديم، و توابها را دست مي انداختيم و يك بارهم در موقع سينه زني شب عاشورا كه چراغهاي بند را خاموش كرده بودند، ازفرصت استفاده كرده و توابهاي بند را كتك زده بوديم.  توابها هم گزارشي از ما داده بودند و يك روز حاج داودد رحماني رئيس زندان گوهردشت آمد  و در حاليكه دم در بند ايستاده بود، پاسداران اسم ما 8 نفر را خواندند و بعد ما را به زيرهشت واحد يك بردند. در آنجا پاسدار مربوطه اسم مرا صدا زد، جلو ميزي رفتم كه حاج داوود پشت آن نشسته بود، او سؤال كرد حاضري توبه كني و در بند مصاحبه كني تا تورا دوباره به بند ببرم، گفتم نه  چرا اين كار را بكنم؟ گفت منافق جرم تو اين است كه تواب ها  را مسخره ميكني و شب عاشورا آنها را زدي . من جواب دادم كه آنها خودشان داشتند سينه زني ميكردند و خودشان خودشان را ميزدند و من هم به كمكشان رفتم كه در اين لحظه پاسدارها شروع به زدن من با لگد و مشت كردند و گفتند كه منافق مسخره بازي درمياوري؟

بعد حاج داوود گفت كه اينجا هم منافق بازي ميكني و درست جواب نميدهي و مسخره بازي ميكني.  حاج داوود در ادامه گفت رئيس اينها تو هستي؟ گفتم كه رئيس چي هست؟ گفت چرا به تو ميگويند رئيس؟ گفتم بچه ها فيلمي ديدند و ميگويند تو شبيه رئيس در آن فيلم هستي.  بعد شروع كردند به كتك زدن من و مرا  به گاوداني واحد يك انداختند. گاوداني محلي زيرهشت واحد يك، كه بعد از اينكه درب را باز ميكردي 6 پله پايين ميرفت و مساحت آن تقريبا دونيم در شش متر بود و ته اتاق دو نصفه ديوار كشيده بودند، يكطرف آن توالت و يك سوراخ وسط آن كرده بودند و يك شير آب هم داشت. در آنجا 65 نفر بوديم و  دو ماه ونيم ما در آنجا مانديم و روزي يك تكه نان و تقريبا يك قاشق برنج به هر نفر ميدادند، چون زيرزمين بود نم خيلي زيادي داشت، ديوارهاي آن تقريبا خيس بود، بچه ها در آنجا به دليل گرسنگي همه در مورد غذا صحبت ميكردند، و باعث شده بود كه همه معده درد بگيرند، با هم صحبت كرديم و قرار گذاشتيم كه كسي راجع به غذا صحبت نكند.  چند بار بعضي از بچه ها به دليل ضعف جسمي حالشان بد ميشد، ما در ميزديم كه به بهداري ببرند، وقتي كه در زديم و گفتيم يكي حالش بد است و بايد به بهداري برود، پاسدار ميگفت بيرون بيايد، وقتي كه بيرون ميرفت، پاسدار در را مي بست، پاسداران او را كتك ميزدند و دوباره در را باز ميكردند و ميگفتند كه به بهداري برديم و ميخنديدند. چند بار در اين مدت دوماه ونيم ، پاسداران در را ميزدند و گفتند كه هركس كه آدم شده و حاضر به مصاحبه است ، ميتواند به بند بازگردد ولي كسي حاضر به مصاحبه نشد، به دليل سرما شير آبي كه آنجا بود يخ زده بود، يك قابلمه كوچك  براي گرفتن غذا داشتيم وگفتيم كه شير آب يخ زده و  آب نداريم. او گفت كه هركسي كه آب ميخواهد مصاحبه كند و به بند برود. يكي از بچه ها گفت كه اينجا مگر صحراي كربلا است كه آب نميدهيد و او قابلمه را گرفت كه آب بياورد. چند لحظه بعد آمد و قابلمه را به ما داد كه در قابلمه برف و يخ بود. و گفت بگيريد و در را بست و ما براي آب كردن آن پتو دورش پيچيديم وقتي كه آب شد، داخل آن پر از خاك و خاشاك بود. اين شرايط دوماه  ونيم طول كشيد و همه از گرسنگي كلي وزن كم كرده بودند، در طول روز نفرات به خاطر گرسنگي و رطوبت شديد ازحال مي رفتند، خلاصه بعد از دو ماه و نيم ما ر ا صدا كردند و 65 نفرمان را داخل ماشين حمل گوشت به زندان گوهردشت به سلولهاي انفرادي منتقل كردند.

انفرادي زندان گوهردشت

در زندان گوهردشت در اوايل كه وارد شديم(اواخرسال 61)، مدتي دو نفره در يك سلول بوديم، در سلول يك روشويي و يك توالت فلزي بود هر بار براي استفاده از توالت نفر بايد رو به ديوار ميشد، همينكه در يك سلول انفرادي دو نفر انداخته بودند هدفي جز شكستن نفرات نداشتند. بعد از مدتي نفر هم سلولي من كه از زندان گرگان منتقل شده بود ،دوباره به گرگان برگرداندند. و من تنها در سلول ماندم. براي اينكه تنوع در سلول انفرادي ايجاد كنم، هرچند وقت يكبار كاري ميكردم كه نگهبانان مرا به بيرون بيرند و كتك بزنند و خود درد و كتك براي من تنوع بود. دو سه بار مرا به تاريكخانه بردند كه تاريكخانه محلي بود كه مثل يك كمد، وقتي درب آن بسته ميشد، درب به صورت من ميچسپيد كه هيچ جايي براي تكان خوردن نداشت، و هر بار 24 ساعت آنجا سرپا بودم، و تاريكي مطلق بود. بعد از 24 ساعت وقتي كه پاسدار درب را باز ميكرد، من از خستگي به زمين مي افتادم، وقتي به سلول برميگرداندند و چشم بندم را برميداشتند، تا چند دقيقه نميتوانستم چشمم را باز كنم چون نور به چشمم فشار مياورد و مجبور بودم كه كم كم چشمم را باز كنم، حتي نوري كه از پشت پلكهايم حس ميكردم، آبريزش شديد در چشمم ايجاد ميشد. به مدت سه سال من در انفرادي گوهردشت ماندم و بعد(درسال 64) به سالنهاي فرعي گوهردشت رفتم

۱۳۹۵ مرداد ۸, جمعه

تیمسار فکوری توسط خمینی وباتهام دست داشتن در پرواز مسعود رجوی وبنی صدراز تهران به پاریس برکنار وبقتل رسید

خمینی تیمسار فکوری فرمانده نیروی هوائی وقت به اتهام دخالت در پرواز بزرگ مسعود رجوی به پاریس بقتل رساند

لینک به منبع 



یک سایت حکومتی  بنام فاطر تحت عنوان  زیر نوشت:
لینک به منبع

 آیا شهید فکوری بنی صدر را فراری داد

"پس از فرار... بنی صدر و مسعود رجوی به وسیله یک فروند هواپیمای 707 نیروی هوایی در سال 1360 از ایران،
سیل اتهامات به سوی فکوری سرازیر شد اما واقعیت ماجرا ..."
ابتدا این مطلب را بخوانید تا روشن شود که بخش اعظم حذف فیزیکی ها در نظام ولایت فقیه به چه دلیل بوده وچه
کسانی در آن دخالت داشته اند.

خمینی چگونه وچرا 2تیمساربالای ارتش ، فلاحی وفکوری ووزیر دفاع و2 فرمانده ناراضی وپر

نفوذ سپاه را کشت

 خمینی چگونه وچرا 2تیمساربالای ارتش ، فلاحی وفکوری  ووزیر دفاع و2 فرمانده ناراضی وپر نفوذ سپاه را کشت 
 قتل وحذف فيزيکي تيمسار فلاحي وتيمسار فکوري که در مقابل خميني وسپاه ميايستادندوزير بار طرحهاي
  سپاه پاسداران نميرفتند 

در این سایت رژیم که بعدا نگذاشتند چیزی در این مورد بنویسند که آیا اتهام تیمسار فکوری فرمانده نیروی هوائی
وقت  دخالت در طرح پرواز بزرگ که مسعود رجوی وبنی صدر را به فرانسه برد بود ؟
اتهامی که ابتدا منجر به برکناری او از فرماندهی نیروی هوائی  وبعد هم در یک طرح جنایتکارانه همراه
با تیمسار فلاحی نامجو و2پاسدارنافرمان  در انفجار هواپیمایشان بقتل رسیدند.
موضعی که سالیان مکتوم مانده است وراز کشتن این فرمانده ولااقل اتهامی که به او زده بودند هیچ گاه نوشته
ویا بیان نشد.
وما آنرا در سالگرد پرواز بزرگ 7مرداد 1360 دوباره مطرح میکنیم
اتهامات به تیمسار فکوری به موارد زیر میرسد که حتی یکی از انها کافی است تا بعنوان یاغی
باغی وتاغی تیرباران ویا بدار کشیده شود
1- تیمسار فکوری با فلاحی ونامجو مخالف قدرت گرفتن سپاه بودند
2- این سه تیمساروتیمسارظهیر نژاد با هم مخالف طرح های جنگی سپاه بودند
3- این 4تن نزدیکی خاصی با چمران
داشتند
4- آنها در شورنظامی بنی صدر وتحت فرمان فرمانده کل قوای وقت یعنی بنی صدر بودند
5- سرهنگ خلبان بهزاد معزی را فکوری به نیروی هوائی برگردانده بود
6- وسرهنگ معزی حالا بنی صدر ومسعود رجوی را با پرواز بزرگ روز 7مرداد 1360 از قلب پایگاه شکاری
به پاریس برد
آری 7مرداد ضربه خوارکننده واین عملیات بزرگ بر فرق نظام خمینی وارد شد کمی بعد تیمسار فکوری بازداشت
واز فرماندهی نیروی هوائی برکنار شد
ودرست 2ماه بعد از این عملیات پرواز بزرگ تیمسار فکوری در طرحی که کمیته حذف فیزیک یعنی رفسنجانی
خامنه ای محسن رضائی وصیاد شیرازی وتعدادی دیگرریختند در یک پرواز هوائی با انفجار هواپیمایشان که
بمب گذازیشده بود بقتل میرسد 

۱۳۹۵ مرداد ۶, چهارشنبه

بيانيه جمعي از زندانيان سياسي ازبند رسته زندانهاي خميني در مورد ياوه گوييهاي ايرج مصداقي


بيانيه جمعي از زندانيان سياسي ازبند رسته زندانهاي خميني در مورد ياوه گوييهاي ايرج مصداقي 

اول این فیلم را ببینید
باز نشربرای ثبت در تاریخ لینک به منبع

Résultats de recherche

ما جمعي از زندانيان سياسي از بند رسته سياهچالهاي رژيم خميني بدين وسيله اعلام ميکنيم؛
1 - ما اقدام اخير ايرج مصداقي که تحت عنوان گزارش (٩٢) انتشار يافته و چيزي جز گردآوري سلسله اتهامات و اكاذيب رژيم و اطلاعات آخوندي عليه مقاومت نيست را به شديدترين وجه محکوم ميکنيم .
2 - ما معتقديم چنين اقدامي برخلاف راه و اهداف همه ي خونين کفنان و جانباختگان تابستان (٦٧) و تمامي شهيدان و شكنجه شدگان و مقاومت كنندگان در برابر رژيم بوده و آنرا در راستاي اهداف وزارت اطلاعات رژيم آخوندي و مزدوري براي آن ميدانيم.
 
3 - سر بريدن مقاومت خونين مردم ايرا ن در پاي ديکتاتوري وحشي آخوندي را به شدت محکوم کرده و آنرا انجام وظیفه در امتداد چشمک و چراغي آشکار به رژيم ولايت ميدانيم.
4 - ما سوء استفاده از خون, شرف و هويت کسانيکه تا لحظه ي مرگ آشتي ناپذير مانده و سرفرازانه بر طنابهاي دار بوسه زدند را جهت برآوردن اميال شخصي که توسط ايرج مصداقي سالهاست انجام مي گيرد را به عنوان اقدامي ناشايست ، ضد ملي و ضد اخلاقي محکوم مي كنيم
5 - توهين به كليه ارزشهاي مقاومت مردم ايران از شهيدان و زندگان ، فقط برازنده ي اعوان و انصار رژيم آخوندي ميباشد ،اين عملي بي شرمانه وگستاخانه است واين کينه توزي را دقيقا از جنس کينه پاسداران دانسته و آنرا محکوم ميکنيم. 

6 - افشاي هركسي اعم از زنداني يا غير زنداني با هر ادعايي که دارد ولي اکنون در راستاي منافع رژيم قدم بر ميدارد را وظيفه مبرم هر زنداني سياسي و هر انسان با شرفي ميدانيم و سکوت در مقابل اين وادادگي را محکوم ميکنيم
توضيح
از آنجا که موقع تنظيم اين بيانيه به همه زندانيان دسترسي نداشتيم لذا از کليه زندانياني که مايلند اين بيانيه را امضا کنند خوا هشمنديم اسم خود و نام زنداني که در آن زنداني بوده اند را به آدرس زير ارسال کنند تا در اسر ع وقت اقدام شود
aftabkaran@ymail.com


۱- نزهت ادب آواز ( زندان‌های سپاه - عادل آباد شیراز ) ۲- احمد آسیا بانی‌ (زندان وکیل آباد مشهد ) ۳ - فرزانه آخوند زاده (زندان اوین ) ۴- منیژه اژد رزاده (زندان تبریز ) ۵ - فرهاد اکبری (زندان رشت) ۶ - رمضان اکبری (زندانها ی گو هردشت - قزل حصار - بابل ) ۶ - ابوالفضل اخباری (زندان وکیل آباد مشهد ) ۷ - جمشید ادهمی (زندان اوین) ۸ - محمود امین الرعایا (زندان مشهد) ۹- علی‌ نقی‌ امیری (زندانها ی دستگرد اصفهان- بابل در رژیم شاه و شیخ) ۱۰ - بابک امانی ( زندان ارومیه ) ۱۱ - مصطفی الهیاری(زندان های ؛اوین - قزل حصار - گو هردشت ) ۱۲ - علی‌ امانی (زندان‌های ؛ سلماس - خوی - ارومیه ) ۱۳ - شهلا ابراهیمی (زندان اوین ) ۱۴ - احمد ابراهیمی (زندان‌های ؛ اوین - گو هردشت - زندان ساحلی قام ) ۱۵ - همدم امامی (زندانها ی اوین - قزل حصار) ۱۶ - بهمن اسماعیلی (زندان اوین) ۱۷ - اصغر بشاوردی ( زندان عادل آباد شیراز) ۱۸ -نعمت اله بودش( زندان‌های اهواز - کرمانشاه ) ۱۹ - رضا باغچه دوست (زندان اوین) ۲۰ - محمد علی‌ برزگر زاده (زندان‌های اوین - تبریز ) ۲۱ - اکبر بریزانی (زندان‌های اوین - قزل حصار ) ۲۲ - محمد بوستانی (زندان شیراز ) ۲۳ - رضا برگ بید ی ( زندان رشت ) ۲۴ - خسرو پرورده ( زندان اوین ) ۲۵ - علی‌ اصغر پهلوان لؤ ( زندان وکیل آباد مشهد ) ۲۶ - مریم پرورده (زندان اوین ) ۲۷ - بهادر پرویزی ( زندان عادل آباد شیراز ) ۲۸ - سیاوش پیشه ور (زندان‌های ، اوین - گو هردشت - قزل حصار ) ۲۹ - اسداله پناهی مهر(زندان ارومیه ) ۳۰ - محمد حسین توتونچیان ( زندان های مشهد - اوین - گو هردشت - قزل حصار - خورین ورامین ) ۳۱ - مرتضی توتونچیان ( زندان های وکیل آباد مشهد - اوین - همدان ) ۳۲ -خانم م شاکری از ایران (زندانهای سلماس و رشت) ۳۳ رحمت کرمانی (زندان اوین) ۳۴ - علیرضا تبریزی ( زندان تبریز ) ۳۵ - الهه تازه (زندان بابلسر ) ۳۶ - صدرالدین تام (زندان عادل آباد شیراز ) ۳۷ - جهانشاه جهانشاهی ( زندان عادل آباد شیراز ) ۳۸ - معصومه جوشقانی ( زندان‌های اوین - قزل حصار ) ۳۹ - عسگر جدی ( زندان عادل آباد شیراز ) ۴۰ - مهری حسینی‌ ( زندان‌های اوین - خوی - کمیته مشترک ) ۴۱ - حسین حسینی‌ (زندان‌های اوین -همدان ) ۴۲ - منیره حسینی‌ ( زندان‌های اوین - قزل حصار ) ۴۳ -علی‌ حیدری ( زندان اوین ) ۴۴ - اکرم حسینی‌ ( زندان قزل حصار ) ۴۵ - عزت حبیب نژاد ( زندان وکیل آباد مشهد ) ۴۶ بهمن حسن‌زاده ( زندان‌های اوین - گو هردشت - قزل حصار ) ۴۷ - نادر خوشدل ( زندان اوین -زندانی ۲ رژیم شاه و شیخ ) ۴۸ - کمال خشنود ( زندان‌های اوین - قزل حصار - گو هردشت - کاخ ) ۴۹ - محمد خدا بنده لوئی (زندان‌های اوین - قزل حصار - گو هردشت - کمیته مشترک ) ۵۰ - فرامرز خازنی ( زندان‌های اوین -قزل حصار - گو هردشت - توحید ۳۰۰۰- زندان سلماس - خوی ) ۵۱ - حمید خلاق ( زندان‌های اوین - قزل حصار - گو هردشت ) ۵۲ - حمید خرازی داد بخش ( زندان تبریز ) ۵۳ - فریبا دشتی (زندان‌های سپاه- عادل آباد شیراز ) ۵۴ - رضا رحمانی ( زندان کارون اهواز) ۵۵ - حسن ریوندی ( زندان‌های الداغی سبزوار - سپاه مشهد - وکیل آباد مشهد ) ۵۶ - فرید‌ رضا ئیان ( زندان عادل آباد شیراز ) ۵۷ - مهدی رضوی ( زندان وکیل آباد مشهد ) ۵۸ -هوشنگ روزبهانی ( زندان اوین - غزل حصار ) ۵۹ - قباد رضا زده ( زندان‌های اوین - قزل حصار ) ۶۰ - شهروز رستگار ( زندان قصر ) ۶۱ - محمد زراعی ( زندان اوین ) ۶۲ - سیامک سعید پور ( زندان‌های اوین - قزل حصار - گو هردشت ) ۶۳ - مهدی ساجدی ( زندان تبریز ) ۶۴ - سونا سنجری ( زندان اوین ) ۶۵ - عبدالعلی سنجابی ( زندان‌های دیزل آباد کرمانشاه - اوین - جمشیدیه ) ۶۶ - سید محمد سیدی ( زندان‌های اوین - قزل حصار - گو هردشت ) ۶۷ - یوسف شعبانی ( زندان مشکین شهر ) ۶۸ - جواد شفأیی ( زندان‌های اوین - قزل حصار ) ۶۹ - رضا شکری ( زندان رودسر ) ۷۰ - حمید شریعت پناهی ( زندان‌های وین - گو هردشت - قزل حصار ) ۷۱ - منصور شیرازی (زندان شیراز عادل آباد شیراز ) ۷۲ - هرمز صفایئ ( زندان‌های آمل - قائم شهر - ساری) ۷۳ - رضا جدیری صابر ( زندان‌های اوین - قزل حصار تبریز - میانه ) ۷۴ - محمود طوسی ( زندان‌های اوین - گو هردشت - قزل حصار ) ۷۵ - بهناز عطار زده ( زندان‌های اوین - قزل حصار ) ۷۵ - محسن عبدالهی ( زندان دیزل آباد کرمان شاه ) ۷۶ - علی‌ رضا فلاحی ( زندان‌های اوین - دیزل آباد کرمان شاه ) ۷۷ - شهرام فرید‌ ( زندان‌های اوین - قزل حصار ) ۷۸ - معصومه فرزین پور ( زندان ارومیه ) ۷۹ - بیژن فتح نانی ( زندان‌های اوین - قزل حصار ) ۸۰ - مهرداد فراهانی ( زندان اوین ) ۸۱ - ابوالفتح فرزنده جوّ ( زندان گو هردشت ) ۸۲ - بتول فقاهتی ( زندان‌های زنجان - تبریز ) ۸۳ - منصوره فرمانبر ( زندان‌های اوین - قزل حصار ) ۸۴ - محبوبه قاضی ( زندا‌های اوین - قزل حصار ) ۸۵ - محمد قرأیی ( زندان وکیل آباد مشهد ) ۸۶ - مصطفی قره ا غلا نی‌ (زندان ارومیه ) ۸۷ - مهرداد کاووسی ( زندان‌های اوین - قزل حصار ) ۸۸ - محمد کاشفی ( زندان‌های ارومیه - تبریز - خرم آباد - پیرانشهر ) ۸۹ - امیر کارگر (زندان‌های فسا - عادل آباد شیراز - نی‌ ریز ) ۹۰ - جمیله گلی ( زندان انزلی ) ۹۱ - فریبا گندمی ( زندان اوین ) ۹۲ - مرتضی گودرزی ( زندان‌های اراک - اوین - قزل حصار ) ۹۳ - لعیا گو هر ی ( زندان‌های اوین - قزل حصار) ۹۴ - حسین لکزیان ( زندان‌های جمشیدیه تهران - وکیل آباد مشهد ) ۹۵ - یدی لرستانی ( زندان لرستان ) ۹۶ - سعید مقصودی ( زندان وکیل آباد مشهد ) ۹۷ - رمضان موسوی ( زندان‌های اوین - قزل حصار - ساری ) ۹۸ - مریم مجاهد نیا ( زندان‌های دیزل آباد کرمانشاه - زندان نسا ) ۹۹ - پروانه معدن چی ( زندان‌های اوین - گو هر دشت - قزل حصارواحد مسکونی ) ۱۰۰ - زهرا سادات معینی (زندان‌های وکیل آباد مشهد - اوین ) ۱۰۱ - سیما مرادی ( زندان ساری ) ۱۰۲ - فریبر ز ممتحن ( زندان‌های اوین - قزل حصار ) ۱۰۳ - محمد رضا ما سا لی ( زندان‌های اوین - قزل حصار ) ۱۰۴ - عزت مظفری (زندان اوین ) ۱۰۵ - علی‌ محمدی ( زندان‌های ارومیه - سلماس - خوی ) ۱۰۶ - محمد نژاد شاهرخی زندان‌های (کرمان و راور) ۱۰۷ -غلام ملأیی زندان‌های (کرمان و راور) ۱۰۸ - کریم مرادی ( زندان شیراز - عادل آباد ) ۱۰۹ - اسماعیل مشفقی کاخکی ( زندان وکیل آباد مشهد ) ۱۱۰ - بهروز مولا یی (زندان اوین ) ۱۱۱- محمود موسوی ( زندان های اوین - قزل حصار ) ۱۱۲ - هاشم محمدیان ( زندان های اوین - قزل حصار ) ۱۱۳ - فروزان نسائی (زندان کارون ) ۱۱۴ - شیلا نینوایی ( زندان‌های اوین - قزل حصار - کمیته مشترک -چا بهار ) ۱۱۵ - داوود ناصری ( زندان اوین ) ۱۱۶ - مسعود ناصری (زندان اوین ) ۱۱۷ - منیژه ناصری ( زندان اوین ) ۱۱۸ - حسین نیکزاد ( زندان اوین ) ۱۱۹ رضا نوایی ( زندان اوین ) ۱۲۰ - محمد مهدی نوری ( زندان شاهرود ) ۱۲۱ - بهنام وفاسرشت ( زندان اوین ) ۱۲۲ - محمد هشیار امامی ( زندان وکیل آباد مشهد ) ۱۲۳ - فریبا هادیخانلو ( زندان‌های اوین - توحید ۳۰۰۰ - چا بهار ) ۱۲۴ - فریندخت هادیخانلو ( زندان‌های اوین - توحید ۳۰۰۰ ) ۱۲۵ - شمس هادی ( زندان اهواز ) ۱۲۶ - علی‌ رضا یعقوبی ( زندان اوین - زندان رشت ) ۱۲۷ - محمد یوسفی ( زندان شیراز ) ۱۲۸ - جهانگیر اقدامی ( زندان دستگرد اصفهان )

۱۲۹_۱۳۰
اینجانب فریدون ژورک و همسرم خانم مرجان اززندانیان
دهه شصت دراوین بامحکوم کردن حرکت خیانت بار ایرج مصداقی
نامه ارسالی شمارا با افتخار امضا میکنیم
مرجان وژورک


سری دوم امضاها
۱۳۱ - اسد احمدی(زندن صومعه سارا )۱۳۲- فریبا الف ( زندان اوین از ایران ) ۱۳۳ -حسین بصیرت (زندان بروجرد )۱۳۴ - بابک بابکی ( زندانها ی جمشیدیه - اوین - قزل حصار - گو هردشت ) ۱۳۵ - مهرداد تیمورزادگان ( زندانها ی اوین - قزل حصار -گو هردشت ) ۱۳۶ مصیب جلالی‌ ( زندانها ی اوین - کمیته مرکزی )۱۳۷ - زهرا اسدپور گرجي ( مادر جوشن)( زندان‌ گو هردشت )۱۳۸ - فرشته جوشن ( زندان گوهردشت ) ۱۳۹ - فاطمه جوشن ( زندان گوهردشت ) ۱۴۰ - علی‌ ذولفقاری ( زندانها ی اوین - گو هردشت - رشت ) ۱۴۱ - زهره ریاحی ( چریک فدایی - زندان اصفهان ) ۱۴۲ - علی‌ رضوی ( زندانها ی اوین - قزل حصار ) ۱۴۳ - علی‌ رئیسی (زندان دستگرد اصفهان ) ۱۴۴ - بهروز زمانیان ( زندانها ی جمشیدیه - اوین - قزل حصار ) ۱۴۵ - مادر زاهد ( زندانها ی کرد کوی - بندرگز ) ۱۴۶ - محمد رضا زاهد ( زندان‌های کرد کوی - بندرگز ) ۱۴۷ - بهزاد زاهد ( زندانها ی کرد کوی - بندرگز ) ۱۴۸ - نرگس شایسته (اعظم قوامی) (زندانها ی سپاه کرج - اوین - قزل حصار ) ۱۴۹ - مهرداد شیرینی‌ ( چریک فدایی زندان سپاه -شهربانی سابق ) ۱۵۰ - خسرو ضیائی ( زندان‌های اوین - گو هردشت - قزل حصار - همدان )
۱۵۱ - عبدالله عبداللهی ( زندان‌ها ی اوین - قزل حصار - گو هردشت ) ۱۵۲ - علی‌ عبدلحسین پور ( زندان انزلی ) ۱۵۳ - حسین فتحی (زندان‌های اوین - قزل حصار - گو هر دشت ) ۱۵۴ -راضيه قدرتي ( زندان‌ها ی اوین - رشت ) ۱۵۵ - کامران گرامی نژاد ( زندان های اوین - قزل حصار ) ۱۵۶ - محمد محبی ( زندان دیزل آباد کرماشاه ) ۱۵۷ - ثریا میرزا بیگی ( زندان دیزل آباد کرمانشاه ) ۱۵۸ امیر هوشنگ مشهدی ( زندان های اوین - گو هردشت - قزل حصار - ارومیه ) ۱۵۹ - شیرین نریمان ( زندان‌های اوین - قزل حصار ) ۱۶۰ - کیومرث نوری ( زندا‌های اوین - قزل حصار - گو هردشت - کمیته مشترک ) ۱۶۱ - علی‌ هاشمی ( زندانهاي اوين ، گوهردشت و قزل حصار )

سری سوم امضاها




۱۶۲ - میترا ابراهیمی ( زندان اوین از ایران ) ۱۶۳ فریدون انوشه ( زندان اهواز ) ۱۶۴- حسین اقبالی ( زندان کارون اهواز ) ۱۶۵ - مسعود ابراهیم زاده ( زندان قائم شهر ) ۱۶۶ خندان بخشی ( زندان اوین - قزل حصار ) ۱۶۷ - لاله بخشی (زندان اوین ) ۱۶۸ - محمد حسن توکّل ( زندان گلپایگان ) ۱۶۹- بابک تبریزی (زندان تبریز) ۱۷۰ - یحیی جلالی (زندان کاخ - اوین - قزل حصار) ۱۷۱ - جواد جمشیدی ( زندان نکا مازندران ) ۱۷۲ ۱۷۳-منوچهر جنتی (زندان اوین ) ۱۷۴ سید عباس حسینی‌ (زندان های اوین - قزل حصار )
۱۷۴ - مجید خشنود ( زندان‌های اوین - قزل حصار ) ۱۷۵- مادر سونا دادگر ( زندان‌های اوین - قزل حصار ) ۱۷۶- فتاح سبحانی ( زندانها ی اوین - کهریزک - زندانی سیاسی بعد از انتخابات ۸۸ ) ۷ ۱۷ یحیی گلچشمه گنبد، زندان‌های ( گرگان بهشهر. قزلحصار و گوهردشت) ۱۷۸ - صادق سیستانی ( زندان‌های گرگان - اوین ) ۱۷۹ - صمد سلیمانیان (زندان کارون اهواز) ۱۸۰- صادق شجاعی (زندان دستگرد اصفهان ) ۱۸۱ - اکبر صفر ی ( زندان های اوین, دستگرد اصفهان ) ۱۸۲ - شکور غفوری ( زندانها ی اوین - گو هر دشت قزلحصار ) ۱۸۳- مجید لشکری ( زندان عادل آباد شیراز ) ۱۸۴ - شکوفه مجد (زندانها ی وکیل آباد - نیشابور ) ۱۸۵ - اسما عیل میر شاهی ( زندان زهدان ) ۱۸۶ - روح الله- مشار زاده مهرابی ( زندان‌های کرمان - راور - عادل آباد شیراز ) ۱۸۷ - زهره معا لمی ( زندان اوین ) ۱۸۸ - میر مهران مومنی ( زندان تنکابن )۱۸۹ - منصوره موسوی ( زندان دستگرد اصفهان ) ۱۹۰ - سید رحمان موسوی ( زندان‌های اوین - قزل حصار ) ۱۹۱ - نسرین نسأ یی ( زندان کارون اهواز ) ۱۹۲ - مهدی نوری ( زندان اصفهان ) ۱۹۳ حسین نیاکان ( زندان‌های اوین - قزل حصار - سمنان) ۴ ۱۹ - حبیب وجدانی ( زندان‌های بندر عباس - قزل حصار )


سری چهارم امضاها


سلام
دوست عزیز، نمیدانم همان بزرگواری هستید که چند ماه لطف آشنایی با او را در سالن شش آموزشگاه ، هنوز در خاطر دارم یا نه. در هر حال در صورت امکان امضای مرا تنها با نام محمد مرقوم بفرمایید. خواهش دیگر آنکه به دلایل که مجال بیان کردنشان نیست لازم میبینم که ایمیل مرا پس از دریافت ذخیره و پاک نمایید. تا همینجا هم به ای م ن ی نامه ی ارسال شده مطئن نیستم. جدای از این و آنکه با حساسیتی از طرف ر ژ ی م نسبت به سوابقم و مسایل پس از ز ن د ا ن احساس می کنم، لازم به ذکر است که در داخل کشور به سر می برم، با این وجود چنانچه ضروری می بینید در معرفی دقیقتر بنده مجازید، اختیار با خودتان. با آرزوی پایداری
ارادتمند
۱۹۵ محمد
۱۹۶ - سیاوش احمدی مقدم ( زندان اوین) ۱۹۷ - مسعود ارسلانی ( زندان های اصفهان - بندر عباس ) ۱۹۸- اصغر اسماعیل زاده ( زندان فومن ) ۱۹۹ - داریوش ایلدری ( زندانهای اوین - گو هر دشت - قزل حصار ) ۲۰۰ - سید جلال بهشتی ( زندان تربت حیدریه ) ۲۰۱ - امیر برج خا نی‌ ( زندان‌های اوین - قزل حصار - گو هر دشت ) ۲۰۲ - سیمین بورچی ( زندان های اوین - قزل حصار ) ۲۰۳ - سعید پولادی ( زندان تبریز ) ۲۰۴ - فرید جاویدان ( زندان بندر عباس ) ۲۰۵ - فریده خلیفه ( زندان اوین ) ۲۰۶ - غلامعلی رضا پور میهن ( زندان تبریز ) ۲۰۷ - رضا زرد چینی‌ ( زندان های کمیته مشترک - اوین- قزل حصار ) ۲۰۸ - منوچهر ز ر چین ( زندان کمیته مشترک ) ۲۰۹میترا سعیدی سامانی زندانهای ( اوین و گوهر داشت ) ۲۱۰ - بهروز شهر یاری ( زندان‌های کمیته مشترک - قصر - اوین ) ۲۱۱ - حسین صادقی ( زندان‌های قزل حصار - گو هر دشت ) ۲۱۲ - عباس طاهری ( زندان‌های کمیته مشترک - اوین - قزل حصار ) ۲۱۳ - احمد طاهری ( زندان‌های اوین - قزل حصار ) ۲۱۴ - اسماعیل علی‌ محمدی ( زندان‌های سپاه میانه - تبریز ) ۲۱۵ - محسن عبداللهی ( زندان کرمانشاه ) ۲۱۶ - بهروز فرخی ( زندان‌های سپاه -اندیمشک -یونسکو دزفول ) ۲۱۷ - عباس کربلایی ( زندان ابهر ) ۲۱۸- حسین کاظمی ( زندان های جمشیدیه تهران - اوین ) ۲۱۹ - اکرم ملفوظی خیابانی ( زندان‌های تبریز - باز داشت گاه سپاه ) ۲۲۰ - بتول ماجانی ( زندان‌های اوین- گو هر دشت - قزل حصار ) ۲۲۱ - بهروز نوری نیک‌ ( زندان اوین ) ۲۲۲ - داریوش هاشمی‌ ( زندان اوین ) ۲۲۳ - سعید هوشدا ر ( زندان‌های رشت - گو هر دشت - کرج )


لیست سری پنجم امضا ها

۲۲۳ - مصطفی احمدی (زندان‌های اوین - گو هر دشت ) ۲۲۴ ربابه برایی (زندان عادل آباد شیراز - زندان سپاه شیراز ۹) ۲۲۵ - محمد باغبان ( زندان‌های اوین - قزل حصار ) ۲۲۶ - محمد باقر ترک زبان ( زندان دیزل آباد کرمانشاه ) ۲۲۷ - جمال خشنود ( زندان‌های کمیته مشترک - اوین - قزل حصار ) ۲۲۸ - عباس رضائی ( زندان اوین ) ۲۲۹ - حسن زندگانی ( زندان اوین - زندان مراغه ) ۲۳۰ - کامران سقاه ( زندان‌های آباده - کرمانشاه ) ۲۳۱ - رویا سپهرداد ( زندان‌های سپاه - عادل آباد شیراز ) ۲۳۲ - علی‌ سربازان ( زندان اوین ) ۲۳۳ - زری شایسته ( زندان وکیل آباد مشهد ) ۲۳۴ - محمود شرفی (زندان های سپاه بناب - مراغه - تبریز ) ۲۳۵ - فرهاد شریعتی (زندان اوین ) ۲۳۶ - علی‌ صدیقی ( زندان‌های اوین - گو هر دشت قزل حصار ) ۲۳۷ - پرویز صادق نژاد ( زندان کارون اهواز ) ۲۳۸ - نادر عباسی ( زندان تبریز ) ۲۳۹ - احمد فراهانی ( زندان‌های اوین - گو هر دشت ) ۲۴۰ - علی‌ فلاحی ( زندان‌های اوین - دیزل آباد کرمانشاه ) ۲۴۱ - صدیقه قدس ( زندان سمنان ) ۲۴۲ رضا قائمی ( زندان های سپاه عشرت آباد - سپاه تهران - زندان ساحلی قم ) ۲۴۳ - ( مسعود .... از ایران ( زندان‌های اوین قزل حصار - گو هر دشت ) ۲۴۴ - پرهام ملیحی ( زندان های عشرت آباد - ضدّ اطلاعات سپاه - اوین - قزل حصار - گو هر دشت ) ۲۴۵ - عبداله ناصری ( زندان‌های اوین - گوهر دشت -قزل حصار) ۲۴۶ فاطمه نما( زندان كارون اهواز) ۷ ۲۴ حجت الله بهبهانى( زندان،زندانهاى قزلحصار و ماهشهر،)۲۴۸-فرزاد محمد پور ( - زندان ساری ) ۲۴۹- صلاح الدین شمامی ( زندان ‌های قزل حصار - اوین ) ۲۵۰ - زهرا رزاز ( زندان بجنورد ) ۲۵۱- سیف الله منیعه ( زندان های اوین - قزل حصار اوین - گو هر دشت ) ۲۵۲- فرشته رحمتی ( زندان قائم شهر ) ۲۵۳- بهروز اسلامی ( زندان های ایلام - و دیزل آباد کرمانشاه ) ۴ ۲۵ مریم صحرا ایی ( زندانهای قزل حصار اوین) ۵ ۲۵ علی‌ زارعی ( زندانهای اوین کمیته مشترک)

۶ ۲۵علی‌ رضا وحید دستجر دی ( زندان اصفهان) ۲۵۷_رضا صانعی(زندان عا د ل آباد شیراز) ۲۵۸ _ جعفر تا م (زندان گوهر دشت) ۲۵۹_دکتر لعیا روشن(زندان اوین)۲۶۰_الف طاهری(اوین -قزل حصار)۲۶۱_سید کمال کیا (زندان گوهر دشت)۲۶۲- رحمت كرماني( زندان اوين )۳ ۲۶- ابوطالب عابديني( زندان اوين)۴ ۲۶- خسرو خواجه نوري (زندان اوين)۲۶۵ احمد داریوش(زندان‌های همدان و دیزل آباد کرمانشاه) ۶ ۲۶ سهیلا والی نژاد( زندان های اوین قزل حصار و گوهر دشت.) ۷ ۲۶ محسن ساري اصلاني ( زندان ديزل آباد كرمانشاه ) ۸ ۲۶ سعید قدس( زندان های اوین، قزل حصار و گوهر دشت.) ۹ ۲۶ -عباس نائبيان-( زندان اصفهان) ۰ ۲۷ فاضل كوزاني( زندانهاي جمشيديه وقزل حصار وگوهردشت) ۲۷۱-کریم اکبری (زندان سمنان)۲۷۲ زهرا افشاری (زندانهای اوین و قزل حصار) ۲۷۳ سیروس روشن{ محکوم به اعدام و درشب اعدام فرار نمودم}(زندان های بابل قائمشهر و آمل )۲۷۴بهرام تحریری(زندان رشت)۲۷۵فاطمه ساجدی(زندان رشت)۲۷۶ رحیم باب زاده(زندانهای تبرز و بناب) ۲۷۷ عزيز چوپاني ( زندان تبريز) ۲۷۸ عليرضا برازجاني زاده ( زندان های اوين ،قزل حصار )۲۷۹نادر اسكندري( زندانهای : گوهر دشت، اوين، قزل حصار) ۲۸۰ صغرا شفیعی(زندانهای اوین و قزل حصار) ۲۸۱احمد رضا خرم (زندانهای اوین غزل حصار)۲۸۲علی سجادي ـ( زندانهاي قزلحصار و اوین ) ۲۸۳ سعید سعید ی زندانهای اوین قزل حصار گوهر داشت۲۸۴ محمود مسگری (زندانهای اوین قزل حصار)۲۸۵بیژن خداقلی( زندان كارون اهواز)۲۸۶ صولت شیخ نیا(زندان عادل آباد )۲۸۷- ارژنگ سهیلی زیندان تبریز





«اطلاعيه تعدادي از زندانيان سياسي، بازماندگان قتل عام 1367»
تاریخ درج خبر -1392:05:28
تجديد عهد با سربداران 67

ما زندانيان سياسي هر يک نزديک به 10سال از عمر خود را در زندانها و سياه چالهاي رژيم ددمنش آخوندي به سر برده ايم .

ما به عنوان بازماندگان قتل عام سال 1367 در زندان ها شاهد سر بدار شدن هزاران تن از استوارترين فرزندان مردم ميهنمان بوده ايم وبا گذشت ساليان متمادي هنوز صداي رساي آنها که حامل پيامي براي رهبر مقاومت بود درگوش هايمان مي پيچد.«بچه ها هر کس که زنده ماند سلام من را به مسعود برساند ».

براستي چگونه ميتوان از ياد برد شبانگاهي که محمد رضا طاهريان را براي اعدام صدا زدند خندان ميگفت سلامم را به مسعود برسانيد و بگوييد که با عشق به او طناب داررا بوسه ميزنم ، يا آن لحظات پر شوري را که جعفرهاشمي در بيدادگاه 67 شوريد وگفت من فرزند خلق و سرباز مسعودم ، يا داريوش حنيفه اي که در حين رفتن به سمت اتاق مرگ فرياد برآورد و گفت اگر کسي زنده ماند سلام من را به مسعود برساند. ، ويا زهرا فلاحتي که در حين رفتن به سمت اتاق مرگ نسبت به احساسات همرزم خود در گوشش به نجوا گفت گريه نکن راه ما را ادامه بده و اين در امتداد همان فرياد سرخ حميرا اشراق بود که در لحظات اعدام با شعار مرگ بر خميني و درود بر رجوي ،زندان اوين را به لرزه درآورده بود و بيشمار نمونه هاي ديگر که در تاريخ خونبار ميهنمان به ثبت رسيده است.

متاسفانه طي اين سالها شاهد تفاسيرو بازگويي هاي مغرضانه ودروغ از کشتار سال 1367 بوده ايم که بيشرمانه ترين آن را اين روزها درنوشته ها و گفتارها ي ايرج مصداقي ميابيم .در واقع او با پوشش زنداني و صداي زنداني بودن سعي در پنهان کردن حقايق زندان وتحريف آنها دارد . بدون شك عملكرد او تنها پشت کردن به مبارزه و پايمال کردن خون آن سربداران نيست بلكه حرکت بغايت پست و زبونانه اي است که سود آنرا سردژخيمان ومسئولان قتل عام 67 مي برند.

خصومت هيستريك مصداقي با رهبري مقاومت وپيشقراولان آزادي مردم ايران ، مجاهدان اشرف در زندان ليبرتي ، اورا همسو با رژيم آخوندي براي نابودي رزم آوران آزادي كرده است . اوهيچگاه صداي زندانيان سياسي وشهيدان مجاهدخلق نبوده است . او كه تشنه بخون رهبري مقاومت است ،زندانيان سياسي وشهيدان بخون خفته را ابزاري براي خود فروشي سياسي وارضاي منيت هاي فردي كه ازقبل دراو سراغ داريم كرده است .

ما معتقديم در شرايطي که رژيم ضد بشري نجات و برون رفت خود را از ورطه سرنگوني درحذف رهبري مقاومت جستجو ميکند ،هر گونه اقدام عليه تشکيلات سازمان پرافتخار مجاهدين خلق و بطور اخص رهبري پاكباز آن را به نفع جريانهاي منفور و وابسته به رژيم جنايت پيشه آخوندي دانسته و مهمترين عامل در افزايش سرکوب وجنايت در داخل ميهن و خمپاره باران مجاهدين در ليبرتي و اشرف ميدانيم .



سلام بر خلق

درود بر مسعود رجوي

سرفراز باد مجاهدين مستقر در اشرف و ليبرتي

مرگ بر تماميت رژيم ولايت فقيه



1. احمد ابراهيمي 10 سال

2.يزدان افشار پور 8 سال

3. امير برج خاني 8 سال

4-اكبر بندعلي 13 سال

5. حميد خلاق دوست 9 سال

6. فرامرز خازني 8 سال

7. محمد خدابنده لوئي 8 سال

8. جمال خشنود 8 سال

9. علي ذوالفقاري 10 سال

10. زهره رستگار 10 سال

11. مهدي رضوي 7 سال

12. مهري سادات حسيني 3 سال

13. سيد محمد سيدي 11 سال

14. غلامرضا شميراني 10 سال

15. اکبر صفري 10 سال

16. علي رضا صديقي 7.5 سال

17. مهري عمراني 8 سال

18. رضا فلاحي 10 سال

19. رمضان فتحي 12 سال

20. مهرداد کاووسي 10 سال

21. فاضل كوزاني 7 سال

22. بتول ماجاني 7 سال

23. معصومه محمدي 9 سال

24. سيف اله منيعه 8 سال

25. سعيد مقصودي 8 سال

26. نصراله مرندي 10 سال

27. کيومرث نوري 10 سال

28. حسين نياکان 7.5 سال

29. .مسعود نعمتي 8 سال

30. سهيلا والي نژاد 10 سال


اطلاعيه مادر و برادران مجاهد صديق رويا درودي
تاریخ درج خبر -1392:09:19
تاریخ ایجاد در 19 آذر 1392


دست پليدكان و عوامل وزارت اطلاعات كوتاه!

اخيراً چند نفر از عوامل وزارت اطلاعات رژيم آخوندي، از جمله عاطفه اقبال و دنبالچه اش، به مثابه دو قاطري كه گاري وزرات را حمل ميكنند، در حاليكه كفگيرشان به ته ديگ رسيده، تلاش ميكنند تحت هر بهانه اي اتهامات وزارت اطلاعات آخوندهاي جنايتكار را عليه مقاومت تكرار كنند. اين بار موضوع سوء استفادة آنها، فوت عزيز ما، رويا شده است.
ما قبل از انتقال عزيزمان به آلباني كه با تلاشهاي مسئولين مجاهدين صورت گرفت مستمراً با دختر وخواهرمان در ليبرتي تماس داشتم و از ميزان تنفر او از عملكرد پليدكاني مثل شما دو خواهر مطلع بوديم.
عاطفه اقبال مدعي شده كه عزيز ما رويا، ”از بچه هاي نسلي كه هرگز زندگي نكردند و اينك اينگونه خاموش ميشوند“مي باشد.
باز هم ما بيشتر از تو از تنفرِ روياي عزيزمان از زندگي يي كه تو اسمش را زندگي ميگذاري مطلع هستيم. براي ما روشن است كه تو خود بازيچة اين و آني و فقط اوامر وزارت اطلاعات را اجرا ميكني ولي حرف ما اين است:
دست پليدكان و اوامر وزارت اطلاعات كوتاه !!!
فخري لگزيان، هادي درودي، محمد درودي، علي درودي

آلباني- 8دسامبر 2013





دور جدید تعرضات وزارت اطلاعات به حریم زندانیان سیاسی را افشا و محکوم می‌کنیم
تاریخ درج خبر -1393:08:14
هموطنان گرامی
پروژه مخدوش کردن مرزهای روشن و متعارف در تشخیص و متمایز نمودن زندانیان مقاوم از عناصر در هم شکسته ، خودباخته و خود فروخته و چینش ، جاسازی و صادرات اسبان تروای وزارت اطلاعات بد نام آخوندی جهت نفوذ به دیوار خلل ناپذیر و مقاوم زندانیان سیاسی از تلاش های مذبوحانه ایست که رژیم آخوندی سالیان سال سودای آنرا در سرپرورانده است .نفوذ در همان صفوف زندانیان سیاسی که چندین دهه هوشیارانه به وظیفه ملی و وجدانی خود در حفاظت و حراست از آرمان شهدای بخون خفته میهن ، شیر زنان و کوهمردانی که هستی خود را نثار جنگ با اهریمنی خون آشام نمودند تا درخت آزادی را در میهن اسیرآبیاری نمایند.
در اولین مرحله از طرح نفوذ ؛ وزارت اطلاعات با شناسایی ضعیف ترین حلقه زندانیان سیاسی نادم و واداده ، تعرض خود به خاکریز زندانیان سیاسی را به بوته آزمایش گذاشت .زندانیانی خودفروخته که حلقوم خود را به دشمن اجاره دادند تا اتهامات و نظرات لاجوردی و گیلانی ها را پس از سه دهه پژواک دهند.این بریدگان با وقاحت تمام ، جاده صاف کنی رژیم برای یافتن مکان رهبری مقاومت و حذف فیزیکی وی را هدف شبانه روزی خود قرار دادند و تا مبدل کردن پایگاه اشرف به قتلگاه 52 نفر از مجاهدان غرقه در خون و تسلیم آنان به رژیم پیش رفتند.
در مقابله با این تهاجم رزیلانه , زندانیان سیاسی مسئول و متعهد سکوت پیشه نکردند و با حد اکثر تهاجم به این خود فروشان و مزدوران تاختند تا آنانرا به عقب برانند . در چنین شرایطی بود که اتحاد زندانیان سیاسی متعهد به سرنگونی پس از مشاهده اولین تیر های زهرآگین و خائنانه این جمع ، با هدف مشخص مقابله ونیز تهاجم فزاینده در جنگ سیاسی که رژیم استبدادی آغاز نموده بود واردعمل شد تا این خیانت پیشگان را زمینگیر سازد.
اکنون چنین به نظر می رسد که رژیم قصد محک زدن و سنجش مجدد جبهه زندان سیاسی و پیش قراولان آنرا دارد. اخیرا فردخود فروخته و خائنی به نام "محمد جعفری " (همنشین بهار ) که به گواه تاریخ در وجود وی عنصر صداقت همچون کیمیا دست نایافتنی و بالعکس عناصری چون تحریف حقایق و خود فروختگی و کینه نسبت به انقلابیون راستین ، فرصت طلبی ، وقاحت ، و دروغگویی فراوان است، در یک دهن کجی آشکار به مجموعه زندانیان سیاسی و بیش از سه دهه مقاومت خونبار و جانفشانی های بی دریغ ,در یک شوی مسخره به بهانه " مصاحبه " اقدام به توّاب شویی و سفید سازی فردی سیاهکار ، شریر و خیانت پیشته تر از خویش به نام " سعید شاهسوندی " کرده است تاهم کینه و بغض خود را نسبت به مقاومت مردم ایران تخلیه کند و هم انکه شاید در مقابله با چنین عنصر در هم شکسته‌ای و مفلوک و طرح سئوال هایی اپوزسیون مآبانه ؛ مختصر آبرویی در میدان بی آبرویان برای خویش کسب نماید.
اتحاد زندانیان سیاسی متعهد به سرنگونی به عنوان نهادی برآمده از دل خون ، شکنج و زندان ، بزرگترین وظیفه خود را در مرحله خطیر کنونی حراست از دژ پولادین زندان ، حمایت از آرمانها، آمال و آرزوی نسلی میداند که اکثریت قریب آن در ناکجا آباد های این میهن اسیر نا آرام و دل نگران از ادامه حاکمیت ضحّاک ، چشم فروبسته اند.
ما زندانیان سیاسی جان به در برده از توحش خمینی که بیش از سه دهه پیش در عوض کرنش و تسلیم به وی و جلادانش یگانه سلاحمان مقاومت بود ، امروز اما با مشت هایی گره کرده در سنگر دفاع از ازادی و آزادگی هوشیارانه خمینی و مزدورانش را به مبارزه و زورآزمایی می طلبیم تا هویدا شود هر که در او غش باشد.
تا سیطره این رژیم ددمنش بر میهن ما حاکم است ؛ در بر همان پاشنه سه دهه جنایت ، قتل ، غارت، فساد و سرکوبی خواهد چرخید و یگانه راه خروج از این بن بست و بوسه بر پیشانی آزادی و حرمت انسانی ، اتحاد و همدلی ؛ هم آوایی با مقاومت مشروع ایران است که بیش از سه دهه در نبردی نا برابر تن به تن از فتح قلّه پیروزی ممانعت نموده است .
جنایات مستمر و بی انتهای این رژیم ضد بشری در حق فرزندان این مرز و بوم در زندانها به حدی نفرت انگیز بوده و هست ، که تطهیر چنین جانیانی ( سعید شاهسوندی ) توسط مزوّران و دغلکارانی ( محمد جعفری ) و با راه انداختن شو ها و " مصاحبه " های فوق قادر به شستن دستان خون الود رژیم ، توابان و کار چاق کنانش نخواهد بود ، داغ و ننگ‌ ابدی بر پیشانی مزدوران و خیانت پیشگان حتّی با مرگ آنان هم از خاطره ها و تاریخ محو و زدوده نخواهد گردد.

درود بر زندانیان سرفرازی که ، طی چند دهه مقاومت خونبار ، تسلیم خواسته‌های دژخیمان نشدند و با گذر زمان ، همچنان به عهد و پیمان خویش با یارانشان وفادارند ، نه می بخشند و نه فراموش می کنند .همان یارانی که دراخرین نبردها و در وقت جان دادن ، پایشان در جوخه های مرگ و یا در پای طناب های دار نلغزید و مرگ با افتخار را پذیرا شدند تا به اهریمن خیانت ، ننگ و زبونی تسلیم نشوند.
ننگ ابدی بر خائنان درود بر شهیدان سلام بر آزادی
اتخاد زندانیان سیاسی متعهد به سرنگونی
بیشتر بخوانید

ما انزجار نامه نوشته بودیم - YouTube▶ 0:57


ایرج مصداقی در صحبتهایش دائم از ضمیر اول شخص مفردِ من استفاده میکند، ... او میگوید انزجار نامه
‫Vidéo pour "ایرج مصداقی انزجار نامه"‬‎ هم کافی نبود، بعدا مصاحبه میخواستند، بعدا همکاری ...