مزدوران را بشناسید که در سرکوب مردم ایران دست دارند

مزدوران را بشناسید که در سرکوب مردم ایران دست دارند

۱۳۹۳ بهمن ۱۱, شنبه

براي ثبت درتاريخ تاريخي كه ملا ها ومزدورانش نمينويسند

براي ثبت درتاريخSardar Jangal's photo.
  تاريخي كه ملا ها ومزدورانش نمينويسند

شيخ فضل الله نوري پدر عقيدتي واستاد خميني لطفا بدقت مقايسه كنيد
خميني در رابطه با نوري ميگويد ببينيد چگونه وارونه گويي ميكند
یکی از علل مهم شهادت آیت الله شیخ فضل الله نوری , درک قدرت روحانیت , به ویژه درک قدرت آیت الله شیخ فضل الله نوری از سوی غرب گرایان و دشمنان اسلام در آن زمان است . به عبارت دیگر , چون دشمنان اسلام وغرب گرایان متوجه شدند که روحانیت اصیل چنان قدرتی دارد که به راحتی انقلاب ایجاد کند و در هر آن , اوضاع
را به نفع اسلام و به زیان دشمنان اسلام تغییربدهد , بنابر این , درصدد برآمدند قدرت مندترین و هوشیارترین روحانی رااز میان بردارند تا کسی نتواند در برابر انحرافات آن ها بایستد .
یکی از علل مهم قیام آیت الله شیخ فضل الله نوری علیه غرب گرایان این بود که وی به خوبی دریافت که آن ها به بهانه انقلاب و به اسم مشروطه خواهی , می خواهند به تعبیر خودشان , جامعه ایران را از نوک پا تا فرق سرفرنگی کنند
اما فضل الله نوري كي بودSardar Jangal's photo.
او در مخالفت با مشروطه، هم عهد و پیمان محمدعلی شاه بود و تمام حرکاتش از تحریکات او بود، شاه هم پول می داد و هم دستور میداد[۴]. [۵] و یا به عبارت دیگر:"... محمدعلی‌شاه‌ با درباریان‌ او، خود را به‌ او می‌چسباندند و او را از خود می‌شمردند که‌ به‌ آن‌ وسیله‌ حیثیتی‌ احراز کنند." [۶] انتقادهایش به انحراف جنبش مشروطه جنبه مذهبی داشت و از مخالفان قانون گذاری بیرون از حوزه فقیهان بود.
وی پس از فتح تهران به دست مشروطه‌خواهان و به حکم دادگاهی به ریاست قاضی شیخ ابراهیم زنجانی عضو لژ بیداری در میدان توپخانه به دار آویخته شد. به گفتهٔ مهدی بامداد، به
دستور هیات مدیره‌ای که پس از انحلال مجلس عالی تشکیل شد، شیخ فضل الله نوری به دار آویخته شد.[۷]
او ديدگاهي منحط وارتجاعي داشت تشنه خون مجاهدان مشروطه بود وفتواهاي مختلفي عليه انقلابيون ميداد او هم مثل خميني پدر همين داعش بود ولي مجال نكرد افكار منحط خود را پياده كندSardar Jangal's photo.Sardar Jangal's photo.
 
 

وحشت مرگ در تله اتمي بابك رهنورد از رزمگاه ليبرتي

وحشت مرگ در تله اتمي
بابك رهنورد از رزمگاه ليبرتي‎وحشت مرگ در تله اتمي
بابك رهنورد از رزمگاه ليبرتي
از ايران اسرار

بعداز ساليان بندبازي هاي اتمي
 رژيم در شكاف طرف حسابهاي اصلي و سناريو مذاكره براي مذاكره و بمب سازي با 
سرعت هرچه بيشتر در خفا بالاخره جهان به نقطه يي رسيد كه به دركي درست ولو ناقص از يك رژيم فاشيستي ـ مذهبي صاحب بمب اتمي برسد يعني واقعيتي كه به همت افشاگري هاي مجاهدين عيان شد نه اينكه حاصل يك ژرف نگري و بينش استراتژيكي قدرتهاي جهاني باشد.
رژيم فرسوده آخوندها كه اقتصادش در زير اختلاسهاي نجومي سران خودش از شخص ولي فقيه تا ديگر هزارفاميل آخوندي به موجود نحيف و محتضري تبديل شده بود, تاب تحمل تحريمهاي نيم بند را هم نياورد و با زانوان خونين به آستان استكبار جهاني آمد و مواضع احمدي نژادي كه مي گفت آنقدر قطعنامه بدهيد تا قطعنامه دان پاره شود و حرفهاي لمپن مابانه از اين دست جاي خودش را به ديپلماسي تعامل! داد و احمدي نژاد بد دهن و نخراشيده جايش را با مَم جواد ظريف با ريش بزي داد تا يار كه را بيند و لطفش به كه افتد.
آن هياهو كه تحريم ها اقتصاد ما را شكوفا مي كند و اقتصاد مقاومتي و... يكباره تقش درآمد و در حرفهاي آخوند روحاني مشخص شد كه خزانه خالي است و دولت حتي توان پرداخت حقوق كارمندانش را ندارد. قدرت منطقه يي زمان احمدي نژاد كه جزو 5كشور برتر! جهان بود و ميمون به فضا مي فرستاد و به سياق دوران ناصرالدين شاه قاجار كه فكر مي كرد كه قبله عالم همه جهانيان است, حالا ملتمسانه و ذليلانه براي ادامه حيات ننگينش در سر ميز مذاكره بي محابا براي همه نمايندگان دول سلطه و استكبار جهاني لبخند مي زند و با دريوزگي مي خواهدكه طناب تحريمها را كمي شل كنند.
رژيم كه روزگاري داستان اتمي را با مذاكرات تفريحي در پايتخت هاي اروپايي مي گذارند و حاصلش هم خريدن وقت بود, حالا مذاكرات برايش به طناب داري تبديل شده است.
اما آخوندها فكر مي كردند كه اگر بعد از ساليان شرارت و جفتك پراني بگويند كه مذاكرات را پذيرفته ايم و امتيازاتي مي دهيم, طرف مقابل آنها را حلوا حلوا خواهد كرد و همة درهاي بسته باز خواهد شد و باز هم آخوندها شيرهاي نقت را باز خواهند كرد تا پول آن را يا خود چپاول كنند و يا خرج گروههاي تروريستي توليدي خود در كشورهاي ديگر بكنند. اما نمي دانستند كه در منطق تعادل قواي امروز جهان كسي كه امتياز اول را بدهد امتياز آخر را هم ناگزير بايد بدهد.
الان كه بحث جدي شده است و طناب دار دور گردن ولي فقيه و نظامش هر روز سفت تر مي شود آخوندها و دم و دنبالچه هايشان به درستي مسئول اين همه مصيبت را براي خود, نه 5+ 1 بلكه مجاهدين مي دانند و مي گويند كه مجاهدين دست ما را در اتمي رو كردند.
«آنها پيدا کردن آدرس و لو دادن مکان فعاليت هاي هسته اي ايران را از افتخارات خود مي دانند. از اين بدتر سخنگويان آنان در رسانه هاي خارجي (براي نمونه در کانالهاي تلويزيوني فرانسه) بارها هشدار داده اند که اگر جامعه جهاني دير بجنبد و هرچه زودتر اقدام نکند، جمهوري اسلامي به بمب اتمي مجهز مي شود.»
به راستي اگر افشاگري هاي مجاهدين و مقاومت ايران در مقاطع مختلف نبود جهان امروز با آخوندهاي وحشي بمب اتمي در دست چه مي كرد؟ آخوندها كه امروز بدون بمب خاورميانه را به آتش و خون كشانده اند آنوقت چكار مي كردند؟
واقعيت اين است كه ترس و وحشت رژيم نه از بمباران است و نه از ناو هواپيمابر, بلكه از مردم ايران و آلترناتيو سازمانيافته و سازمان پيشتارخلق ايران يعني مجاهدين مي باشد كه دراين گذرگاه تاريخي طومار حيات ننگين اين رژيم را با تمامي پاسداران نظامي و سياسي اش در هم بپيچاند و حاكميت مردم ايران را دوباره به صاحبان اصلي آن يعني خلق قهرمان ايران بازگرداند.
اما طنز تاريخ اين است كه پادوهاي وزارت بدنام كه نام انجمن نجات يا بطور واقعي نجاست را براي خود گذاشته اند و مأموريت نجات جان اعضاي گروهك از چنگال تشكيلات بود, حالا بدليل تهديدات مبرم رژيم اساسنامه اش تغيير كرده است و وظيفه اش نجات جان رژيم از تله اتمي است ولي مشخص است كه مثل مأموريت اول قطعاً دراين مأموريت هم شكست خواهند خورد.
مي گويند كه ناصر الدينشاه صدر اعظمي داشت كه به حفرچاه علاقه داشت و بسيار چاه مي كند كه تعداد كمي به آب مي رسيد. يكروز چاه كن برآشفت كه چرا بايد چاهي بكنيم كه آب ندارد صدر اعظم گفت تو به اين كارها چكار داري؟ اگر براي من آب ندارد براي تو كه نان دارد.
البته با پوزش از چاه كن كه با زحمت و تلاش بسيار و از دسترنج خودش ارتزاق مي كند, داستان مأموران نظام پليد آخوندي هم به اين صورت است كه به رژيم مي گويند سالها به مجاهدين و تشكيلاتشان، رهبريشان، خط و خطوطشان، انقلابشان و... لئيمانه تهاجم كرديم چه شد و اطلاعات رژيم مي گويد”خفه” اگر براي ما چيزي نداشت براي شماكه تكه استخواني داشت و شما مأمور به وظيفه هستيد و نه مأمور به نتيجه.‎
از ايران اسرار

بعداز ساليان بندبازي هاي اتمي
رژيم در شكاف طرف حسابهاي اصلي و سناريو مذاكره براي مذاكره و بمب سازي با
سرعت هرچه بيشتر در خفا بالاخره جهان به نقطه يي رسيد كه به دركي درست ولو ناقص از يك رژيم فاشيستي ـ مذهبي صاحب بمب اتمي برسد يعني واقعيتي كه به همت افشاگري هاي مجاهدين عيان شد نه اينكه حاصل يك ژرف نگري و بينش استراتژيكي قدرتهاي جهاني باشد.
رژيم فرسوده آخوندها كه اقتصادش در زير اختلاسهاي نجومي سران خودش از شخص ولي فقيه تا ديگر هزارفاميل آخوندي به موجود نحيف و محتضري تبديل شده بود, تاب تحمل تحريمهاي نيم بند را هم نياورد و با زانوان خونين به آستان استكبار جهاني آمد و مواضع احمدي نژادي كه مي گفت آنقدر قطعنامه بدهيد تا قطعنامه دان پاره شود و حرفهاي لمپن مابانه از اين دست جاي خودش را به ديپلماسي تعامل! داد و احمدي نژاد بد دهن و نخراشيده جايش را با مَم جواد ظريف با ريش بزي داد تا يار كه را بيند و لطفش به كه افتد.
آن هياهو كه تحريم ها اقتصاد ما را شكوفا مي كند و اقتصاد مقاومتي و... يكباره تقش درآمد و در حرفهاي آخوند روحاني مشخص شد كه خزانه خالي است و دولت حتي توان پرداخت حقوق كارمندانش را ندارد. قدرت منطقه يي زمان احمدي نژاد كه جزو 5كشور برتر! جهان بود و ميمون به فضا مي فرستاد و به سياق دوران ناصرالدين شاه قاجار كه فكر مي كرد كه قبله عالم همه جهانيان است, حالا ملتمسانه و ذليلانه براي ادامه حيات ننگينش در سر ميز مذاكره بي محابا براي همه نمايندگان دول سلطه و استكبار جهاني لبخند مي زند و با دريوزگي مي خواهدكه طناب تحريمها را كمي شل كنند.
رژيم كه روزگاري داستان اتمي را با مذاكرات تفريحي در پايتخت هاي اروپايي مي گذارند و حاصلش هم خريدن وقت بود, حالا مذاكرات برايش به طناب داري تبديل شده است.
اما آخوندها فكر مي كردند كه اگر بعد از ساليان شرارت و جفتك پراني بگويند كه مذاكرات را پذيرفته ايم و امتيازاتي مي دهيم, طرف مقابل آنها را حلوا حلوا خواهد كرد و همة درهاي بسته باز خواهد شد و باز هم آخوندها شيرهاي نقت را باز خواهند كرد تا پول آن را يا خود چپاول كنند و يا خرج گروههاي تروريستي توليدي خود در كشورهاي ديگر بكنند. اما نمي دانستند كه در منطق تعادل قواي امروز جهان كسي كه امتياز اول را بدهد امتياز آخر را هم ناگزير بايد بدهد.
الان كه بحث جدي شده است و طناب دار دور گردن ولي فقيه و نظامش هر روز سفت تر مي شود آخوندها و دم و دنبالچه هايشان به درستي مسئول اين همه مصيبت را براي خود, نه 5+ 1 بلكه مجاهدين مي دانند و مي گويند كه مجاهدين دست ما را در اتمي رو كردند.
«آنها پيدا کردن آدرس و لو دادن مکان فعاليت هاي هسته اي ايران را از افتخارات خود مي دانند. از اين بدتر سخنگويان آنان در رسانه هاي خارجي (براي نمونه در کانالهاي تلويزيوني فرانسه) بارها هشدار داده اند که اگر جامعه جهاني دير بجنبد و هرچه زودتر اقدام نکند، جمهوري اسلامي به بمب اتمي مجهز مي شود.»
به راستي اگر افشاگري هاي مجاهدين و مقاومت ايران در مقاطع مختلف نبود جهان امروز با آخوندهاي وحشي بمب اتمي در دست چه مي كرد؟ آخوندها كه امروز بدون بمب خاورميانه را به آتش و خون كشانده اند آنوقت چكار مي كردند؟
واقعيت اين است كه ترس و وحشت رژيم نه از بمباران است و نه از ناو هواپيمابر, بلكه از مردم ايران و آلترناتيو سازمانيافته و سازمان پيشتارخلق ايران يعني مجاهدين مي باشد كه دراين گذرگاه تاريخي طومار حيات ننگين اين رژيم را با تمامي پاسداران نظامي و سياسي اش در هم بپيچاند و حاكميت مردم ايران را دوباره به صاحبان اصلي آن يعني خلق قهرمان ايران بازگرداند.
اما طنز تاريخ اين است كه پادوهاي وزارت بدنام كه نام انجمن نجات يا بطور واقعي نجاست را براي خود گذاشته اند و مأموريت نجات جان اعضاي گروهك از چنگال تشكيلات بود, حالا بدليل تهديدات مبرم رژيم اساسنامه اش تغيير كرده است و وظيفه اش نجات جان رژيم از تله اتمي است ولي مشخص است كه مثل مأموريت اول قطعاً دراين مأموريت هم شكست خواهند خورد.
مي گويند كه ناصر الدينشاه صدر اعظمي داشت كه به حفرچاه علاقه داشت و بسيار چاه مي كند كه تعداد كمي به آب مي رسيد. يكروز چاه كن برآشفت كه چرا بايد چاهي بكنيم كه آب ندارد صدر اعظم گفت تو به اين كارها چكار داري؟ اگر براي من آب ندارد براي تو كه نان دارد.
البته با پوزش از چاه كن كه با زحمت و تلاش بسيار و از دسترنج خودش ارتزاق مي كند, داستان مأموران نظام پليد آخوندي هم به اين صورت است كه به رژيم مي گويند سالها به مجاهدين و تشكيلاتشان، رهبريشان، خط و خطوطشان، انقلابشان و... لئيمانه تهاجم كرديم چه شد و اطلاعات رژيم مي گويد”خفه” اگر براي ما چيزي نداشت براي شماكه تكه استخواني داشت و شما مأمور به وظيفه هستيد و نه مأمور به نتيجه.
 
 

بخوانيد وخودتان قضاوت كنيد لشكر كرسنگان وجوانان بمب ساعتي براي رژيم ملاها!اعدام در ملاعام یک حقوقدان با معدل ۱۹ دوره کارشناسی در حادثه گلپایگان؟

!اعدام در ملاعام یک حقوقدان با معدل ۱۹ دوره کارشناسی در حادثه گلپایگان؟

  •    
ا81482683 6234589
حق زندگی ـ اخیرا جوانی به نام منصور در شهر گلپایکان و در ملاعام به دار آویخته شد. خبرگزاری ایرنا در گزارشی به روند پرونده از ابتدا تا انتها پرداخته و موضوع را به صورت مفصل توضیح داده است. در این حادثه سه نفر مرتکبین به جرم بوده اند که افراد بسیاری را در تعقیب و گریزهای پلیسی به قتل رسانده و تعدادی را مجروح کرده اند. دو نفر از مجرمین در هنگام تعقیب و گریز و دستگیری کشته می شوند و یک نفر زنده می ماند که توسط پلیس بازداشت می شود. این فرد نامش منصور است که به گفته مسولین انتظامی وی کارشناس حقوق با معدل ۱۹ بوده است. کل ماجرایی که در این پرونده از زبان پلیس گفته شده است را می توانید در زیر بخوانید. اما تاکنون هیچ کالبدشکافی از اینکه چطور یک حقوقدان آنهم با معدل ۱۹ می توانسته است، دست به جنایت بزند و اینکه انگیزه اصلی مرتکب چه بوده است و یا مشکل اصلی از کجا ناشی شده است وجود ندارد. این جوان در حال حاضر اعدام شده است. اما می شد بررسی های جرم شناسی در این پرونده به عمل اورد تا ریشه های جرم را یافت. تنها در این صورت است که می توان پیش گیری از وقوع جرم نمود. می شد دادگاههای این فرد را به صورت علنی برگزار کرد. سوال های جرم شناسی و روانشناسی بسیاری در این پرونده وجود دارد که با اعدام منصور بی پاسخ مانده اند. این را هم در نظر داشته باشید که رسیدگی به پرونده منصور در کمتر از چهار هفته به پایان رسید. 
اصفهان - ایرنا - حادثه تلخ و مجرمانه درگیری سارقان مسلح با ماموران انتظامی شهرستان گلپایگان که بامداد ششم دی ماه گذشته رخداد داد و مردم استان اصفهان و تمام کشور را متحیر و متاسف کرد، امروز هشتم بهمن 93 با اعدام آخرین مجرم این جنایت ، به نقطه پایان رسید.

حادثه گلپایگان از ابتدای شرارت تا دار مکافات
* آغاز ماجر ا --
خمین ،ششم دی ساعت سه بامداد :
در هوای سرد صبحگاهی، ماموران ایست و بازرسی در وردی شهر خمین نزدیکی میدان بودجه این شهر به دو خودروی زانتیا و پژو پارس مشکوک و به آنان فرمان ایست دادند، اما این خودروها توجهی به اخطار پلیس نکرده و باسرعت بیشتری به مسیر خود ادامه داده و وارد شهر خمین شدند و ماموران پلیس نیز به تعقیب آنها پرداختند.
سارقان در یکی از خیابانهای شهر خمین توسط ماموران انتظامی و پلیس در محاصره قرار گرفتنند و تصور می شد که خود را تسلیم کنند اما در حرکتی سریع از خودروها پیاده شده به سمت تعقیب کننده گان شلیک و با رها کردن خودروها متواری شدند ، در این درگیری دو نیروی پلیس خمین زخمی و راهی بیمارستان شدند.
نیروهای انتطامی نیز از بامداد همان روز، تدابیر گسترده را برای یافتن سارقان متواری شده به اجرا گذاشتند و خروجی های شهر را تحت کنترل قرار دادند اما تا ساعت 17هیچ اثری از سارقان نیافتند.
* سارقان نزدیک به 14 ساعت بعد در گلپایگان بودند.
از قرار معلوم این سه سارق حدود 12 ساعت خود را در شهر خمین پنهان کردند و ساعت 5 عصر خود را به دو راهی گلپایگان در 10 کیلومتری شمال شرق خمین رساندند و به عنوان مسافر سوار یک سواری تیبا شدند .
* ساعت پنج عصر ، دوراهی خمین گیایگان:
سارقان به عنوان مسافر در دو راهی خمین گلپایگان انتظای می کشیدند که یک خوروی شخصی مربوط به یکی از اساتید دانشگاه گلپایگان از روی ترحم توقف کرده و سه سارق را سوار می کند ، نیم ساعت بعد در حوالی روستای سعید آباد واقعه خونبار گلپایگان رقم می خورد.
در عین حال مرکز فرماندهی و کنترل پلیس به تمامی مراکز ایست و بازرسی استان های اصفهان و مرکزی دستور اجرای طرح مهار می دهد.
* ایست بازرسی گلپایگان و درگیری خونبار :
پس از اینکه خودروی تیبای سفید رنگ به ایست بازرسی سعید آباد از توابع گلپایگان می رسد، ماموران در ایست بازرسی دستور توقف ماشین را می دهند ولی یکی از سرنشینان از راننده می خواهد که برود و توقف نکند و راننده به این موضوع شک می کند و بدون توجه به صحبت آنها خودرو را متوقف می کند و از ماشین پیاده می شود و به سمت مامور می رود.
مامور از راننده می خواهد که مدارک ماشین را نشان دهد و راننده پس از دادن مدارک به مامور، زمانی که مامور می خواهد مدارک را با پلاک ماشین چک کند، از راننده درباره سرنشینان خودرو سوال می کند و او می گوید که این سه نفر مسافرند و با من نسبتی ندارند.
در این هنگام مامور ایست و بازرسی سعید آباد در عقب خودرو سمت راننده را باز می کند و از مسافران می پرسد که از کجا آمده اند و آنها نیز پاسخ می دهند که خودرویمان خراب شده و در خمین درحال تعمیر است.
مامور از انها درخواست مدارک ماشین را می کند که می گویند در داخل ماشین جا مانده است.
مامور پلیس با توجه به اینکه مهاجمان ادعای سکونت در گلپایگان را می کنند، به آنها می گوید شما لهجه گلپایگانی ندارید و آنها نیز جواب می دهند ما دانشجوی آنجا هستیم.
مامور مشکوک شده و از یکی از سارقان می خواهد که پیاده شود اما آنها توجهی نمی کنند ، مامور مجددا از آنها می خواهد که پیاده شوند که در این حال یکی از سارقان اسلحه را رو به مامور گرفته و به طرف وی و همچنین راننده خودرو شلیک می کندکه در این درگیری چند مامور دیگر نیز زخمی می شوند.
پس از این تیراندازی، یکی از مهاجمان پشت رل تیبا می نشیند و فرار می کنند.
* کمین پلیس گلپایگان و شهادت پنج انسان بی گناه:
ماموران ایست و بازرسی سعید آباد پس از این حادثه مراتب را به فرماندهی انتظامی شهرستان گلپایگان اطلاع می دهند و پلیس انتظامی و راهنمایی و رانندگی گلپایگان با اجرای طرح مهار در حوالی میدان معلم این شهر به کمین مردان مسلح می نشینند تا از ورود آنها به شهر و ایجاد خطر برای مردم جلوگیری کنند.
مردان مسلح که عملیات مجرمانه آنها بسیار حرفه ای بود برای اینکه از سوی پلیس غافلگیر نشوند، در بین راه دانشجوی جوانی را گروگان گرفته و سوار خودروی خود می کنند و به راه خود به سمت گلپایگان ادامه می دهند.
* ورودی گلپایگان :
هوا کاملا تاریک شده و ماموران پلیس در ورودی شهر گلپایگان رفت و آمدها را تحت کنترل دارند، خودروی تیبا از راه رسیده و چیزی نمانده که سارقان مسلح در کمین پلیس گرفتار شوند اما در همان حال یکی از سارقان به محض مشاهده پلیس به سوی انها شلیک می کند که در نتیجه این اقدام چند مامور انتظامی به شهادت می رسند.
سارقان وقتی خود را تنگنا می بینند با شلیک گلوله به دست و پای گروگانشان، او را مجروح کرده ، از ماشین پیاده شده و ضمن بستن رگبار متواری می شوند.
هیچ کس پیش بینی نمی کرد که آنها دست به چنین کاری بزنند و از همان زمان بود که درگیری مسلحانه میان پلیس و مردان مسلح شروع شد.
در این درگیری سرهنگ محمد هاشمی جانشین فرماندهی انتظامی گلپایگان بلافاصله بهمراه تعدادی از پرسنل این نیرو در محل حاضر می شوند و پس از درگیری با ضاربان در میدان معلم و سپس این درگیری به یکی از فرعی های خیابان شهید ذنوبی کشیده می شود که در جریان این تعقیب و گریز سرهنگ ˈ محمد هاشمی ˈ و راننده وی ، سرباز وظیفه حسین صبوحی به شهادت رسیده و دو نفر دیگر از این ماموران زخمی می شوند.
در این درگیری با توجه به شلیک متقابل ماموران، یکی از ضاربان نیز کشته می شود.
افراد مسلح پس از شهادت و زخمی کردن ماموران ناجا، خودروی آنها را همراه خود می برند و به سمت شهرستان خوانسار متواری می شوند.
سارقان مسلح با خودروی نیروی انتظامی به سمت محدوده روستای وانشان متواری شده و ضمن رها کردن ماشین پلیس ، یک کامیون آمیکو یخچال دار را سرقت کرده و در نزدیکی روستای «دُر» در مسیر گلپایگان به اصفهان این کامیون را رها می کنند.
سارقان شرور در ادامه با حرکت به سمت روستای ˈدُر ˈ پدر و پسری را که صاحب قهوه خانه ای در آنجا بودند با خودروی نیسان خودشان می برند .
** رد جنایت در جاده :
مردان جنایتکار که می دانستند پلیس در تعقیبشان است خودروی وانت سرقتی را نیز رها کردند تا بتوانند بی آنکه ردی از خودشان به جا بگذارند به فرار ادامه دهند. مأموران پلیس وقتی خودروی وانت را پیدا کردند با صحنه هولناکی روبه رو شدند، راننده وانت و پسر 17ساله او به ضرب گلوله به قتل رسیده بودند که جسد راننده داخل ماشین و جسد پسر او در کنار جاده افتاده بود.
از قرار معلوم ، در طول مسیر ابتدا ˈعلی زیباییˈ صاحب قهوه خانه و پس از مسافتی نیز ˈمیلاد زیباییˈ فرزند هفده ساله او را نیز به ضرب گلوله می کشند و خودرو را رها کرده و به فرارشان ادامه می دهند .
با پیدا شدن اجساد این پدر و پسر تعداد قربانیان مردان مسلح به پنج نفر می رسد .
** فرار ضاربان مسلح و تعقیب پلیس :
در ادامه با توجه به تاریکی هوا افراد مسلح جلوی یک کامیون را گرفته و در حین سوار شدن به کامیون، قصد انتقال جسد همراه خود (یکی از ضاربان) را نیز داشتند که راننده کامیون در این حین از فرصت و غفلت ضاربان استفاده کرده به سمت کوهستان فرار می کند.
پس از آن راننده کامیون مشاهده می کند که افراد مسلح جلوی یک خودروی سواری را گرفته و پس از پیاده کردن راننده آن با بجا گذاشتن جسد همراه خود به سمت روستای تیکن و دُر (جاده گلپایگان - اصفهان) تغییر مسیر می دهند.
** شناسایی ضاربان از روی جسد به جا مانده:
در ادامه پلیس با محاصره کامل منطقه غرب استان اصفهان از گلپایگان تا نجف آباد و در عین حال ظرف چند ساعت مشخصات کشته شده و همدستانش را با شناسایی جسد ضارب کشته شده در اطراف اصفهان و موفق به کسب سرنخ هایی از مجرمان شدند.
** کشف محل سکونت مجرمان خشن و عملیات دستگیری:
پس از گذشت حدود پنج روز از این حادثه با اقدامات اطلاعاتی ماموران پلیس استان مخفیگاه گردانندگان این تیم مسلحانه که سه برادر بودند ، در فولادشهر در غرب اصفهان شناسایی شد.
در ساعت 23 شب جمعه، مأموران با برنامه ریزی و اجرای عملیاتی حساب شده ،بصورت هماهنگ و منسجم وارد مخفیگاه متهمان شده و عملیات را اجرا می کنند.
در این عملیات یکی از برادران سارق که هشت سال سابقه سرقت دارد اقدام به شلیک 400 فشنگ و سه نارنجک به سمت مأموران کرده اما سرانجام به هلاکت رسیده و برادر دیگرش نیز دستگیر می شود.
در بازرسی از مخفیگاه متهمان، سه تفنگ کلاشنیکف، بیش از یک هزار فشنگ و سه نارنجک جنگی کشف می شود.
**اقرار تنها دستگیر شده پرونده و کشف دهها جنایت:
متهم دستگیر شده حادثه خونین گلپایگان علاوه بر اقرار به همکاری با دو برادر خود در درگیری مسلحانه با پلیس در شهرهای خمین و گلپایگان به 10 قتل و سرقت های مسلحانه بسیاری اعتراف کرد.
ˈمنصورˈ اعتراف کرد: افزون بر درگیری در شهرهای خمین و گلپایگان، سرقت های مسلحانه ای در شهرهای اصفهان، زرین شهر، مبارکه، ورنامخواست، شهرکرد و لردگان با همکاری برادران خود انجام داده است.
در این درگیری مسلحانه بجز شلیک های مستقیم ، سه نارنجک نیز به سمت مأموران نوپو پرتاب شد که باعث زخمی شدن چهار مأمور شد ولی جراحت آنها سطحی بوده و به طور سرپایی درمان شدند.
سرهنگ حسین حسین زاده جانشین فرماندهی انتظامی استان اصفهان در تشریح حادثه گفت: اعضای این باند که سه برادر بودند از سال 84 سرقت های مسلحانه خود را آغاز کرده و در جریان سرقت های خود بسیار خشن عمل کرده و براحتی به سوی مردم تیراندازی می کردند، طوری که علاوه بر پنج شهید تیراندازی گلپایگان، آنها در سرقت های دیگر خود مرتکب قتل پنج شهروند و مجروحیت و نقص عضو 11 نفر دیگر شده بودند.
وی افزود: این سارقان در صحنه جرم بسیار تندخو و در صحنه زندگی بسیار آرام و مودب بودند، طوری که اطرافیان آنها هیچ گاه متوجه جرایم آنها نشدند. سارقی که در عملیات بامداد جمعه دستگیر شد، با معدل 19 در رشته حقوق مدرک کارشناسی خود را گرفته بود و فردی زیرک و باهوش است.
جانشین فرمانده انتظامی استان اصفهان با اشاره به اعترافات افزود: در عملیات بامداد جمعه، سه نارنجک، چهار قبضه سلاح کلاشینکف و حدود هزار تیر از مخفیگاه متهمان کشف شد.
ˈ سردار حسین اشتریˈ جانشین فرمانده انتظامی ناجا نیز پیش از این گفته بود: بر اساس اعترافات فرد دستگیر شده، این تیم اقدامات مجرمانه خود را از سال 84 آغاز کرده و سرقت حدود 50 کیلوگرم طلا از طلافروشی های شهرستان های مختلف از جمله لردگان، زرین شهر، مبارکه، برخوار و خوراسگان در کارنامه جرایم آنها وجود دارد.
ˈمنصورˈ عضو دستگیر شده گروه که بنا بر گفته استاندار اصفهان دارای لیسانس حقوق می باشد مغز متفکر گروه و طراح سرقت ها بوده است.
بر اساس اعترافات منصور، سه برادر سال 86 به یک جواهرفروشی در مبارکه با پوشش مامور انتظامی دستبرد زده و در جریان این سرقت یکی از طلافروشان را کشته و چهار نفر دیگر را با شلیک گلوله مجروح کردند.
آنها همچنین اسفند سال 89 به یک طلافروشی در برخوار اصفهان دستبرد زده و پس از قتل مرد طلافروش و مجروح کردن دو عابر، طلاها را سرقت کرده و از محل گریختند.
سه برادر آذر 91 هم به یک طلافروشی در فلکه مرکزی زرین شهر دستبرد زده و با شلیک تیر به پای مرد طلافروش و تیراندازی هوایی باعث ایجاد وحشت شده و پس از سرقت طلاهای موجود در مغازه با یک خودروی آردی از محل فرار کردند.سارقان خشن چند روز بعد هم در جریان دستبرد به یک طلافروشی در مبارکه هنگام غروب مرد طلافروش را کشته و از محل متواری شدند.
تبهکاران در سرقت بعدی خود از اصفهان خارج شده و به شهرستان لردگان در استان چهارمحال و بختیاری رفته و مرداد سال گذشته با دستبرد به یک طلافروشی در این شهر، صاحب مغازه را مجروح کرده و یک عابر را کشتند.
دزدان مسلح پس از سرقت حدود 700 میلیون تومان طلا از محل گریخته بودند . اعضای این باند در جریان دستبرد به یک طلافروشی در شهرکرد هم پس از سرقت طلا مرتکب قتل مرد طلافروش شدند.
جانشین فرمانده پلیس استان اصفهان بر اینکه اعضای این باند دارای سوابق زیادی در زمینه سرقت هستند تأکید کرد و ادامه داد: این باند سرقت های مسلحانه دیگری نیز درسطح کشور انجام داده بودند که با بازجویی از منصور زوایای پنهان شان نیز روشن خواهد شد.
** سرانجام حادثه
امروز صبح هشتم بهمن 93، با حکم قطعی دستگاه قضایی ، سردسته و آخرین بازمانده باند سارقان مسلح که به همراه دو برادر معدوم خود باعث به شهادت رسیدن سه نفر از ماموران نیروی انتظامی و دو نفر از شهروندان شهرستان گلپایگان شده بود پس از قرائت حکم دادستان اصفهان در محل وقوع جنایت به دار مجازات آویخته شد.
سردار ˈعبدالرضا آقاخانیˈ فرمانده انتظامی استان اصفهان با اعلام این خبر به خبرنگاران گفت: نهایت تحقیقات از فعالیت مجرمانه این باند از سال 79 در سطح استانهای مختلف کشور حکایت دارد که در این راستا بیش از 9 سرفت مسلحانه و قتل 12 نفر و مجروح کردن بیش از 22 نفر از مردم و ماموران انتظامی و سرقت بیش از 23 دستگاه خودرو در پرونده مجرمانه این شبکه مافیایی سارقان مسلح ثبت شده است.

 

پايان رژيم خميني، پايان بنيادگرايي و داعش درجهان

پايان رژيم خميني، پايان بنيادگرايي و داعش درجهان
سياووش جعفري‎پايان رژيم خميني، پايان بنيادگرايي و داعش درجهان

 سياووش جعفري

امروز«بنيادگرايي اسلامي» تحت هژموني “ولايت فقيه و خليفه مسليمن“ در سراسرخاورميانه وسايركشورهاي اسلامي درقاره آسيا وآفريقا، تنوره  مي‌كشد. برخي فكر ميكنند، بنيادگرايي فقط مختص اسلام است .
گرچه كه بنيادگرايان درخصوصيت وكاركردهاي بيرونيشان همه به يك شكل واحد عمل نميكنند و شكل بروز آنها بسته به هر ايدئولوژي و يا نظرگاهي فرق ميكند، ولي از منظرنگاه آنها به انسان و تنظيم رابطه با هنموعان خود بويژه زنان، همه تقريبا عملكرد و نگاه واحدي دارند .
 مشخصه اصلي اين نيروي مهيب، قساوت و بيرحمي، بي وحد وحصردركشتارانسانهاي ديگرميباشد. قطعا بنيادگرايي يك ايدئولوژي منحط است كه براي انسان هيچ كرامت وحقوقي قائل نيست و دراين شكي نيست كه، كمر به نابودي انسانها ي ديگر  بسته است. اين قساوت و بيرحمي بي انتها، به يك نژاد و يا يك آيين ، مذهب ، نسل ، قوم و قبيله خاصي محدود نميشود، بلكه اگر دستش برسد، تمام بشريت معاصر را درهر جاي جهان كه باشد را دربرميگيرد. اگر به سلاحهاي مرگبار و بمب اتمي دسترسي پيدا كند،  بدون شك براي نابودي انسانهاي ديگر يك لحظه هم ترديدي به خود راه نداده و آن را بكار ميگيرد .
 دوران تفتيش عقايد بوسيله كليسا درقرون وسطي، فاشيسم هيتلري و خمرهاي سرخ در ويتنام و .. برغم تفاوتهاي ظاهري نيزدرهمين كاتاگوري جاي ميگيرند. اگردر آن سالها، مانند امروز،  دوربين و موبايل به گستردگي امروز وجود ميداشت، حتما شاهد  انبوهي ازهمين گونه قساوتهاي بي انتها عليه  انسانها مي بوديم.
آقاي رجوي درسال 60 خميني را با ويژگي “ ضد بشر “ توصيف كرد. منظور اين بود، از نظر اجتماعي و حقوقي و ارزشي اقدامات  خميني و داعش و ساير بنيادگرايان را نميتوانيم در چارچوب ظلم وستم و ديكتاتوريهاي متعارف تفسير كنيم، بلكه  اين پديده چيزي است فراتر از ديكتاتوري. درنرمهاي بين المللي اين گونه اقدامات را “جنايت عليه بشريت “ نام گذاشته اند. اشرف رجوي گفت : بايد كلمات جديدي ابداع بشود تا جنايات خميني را بتواند بازگو نمايد.
برخلاف ماهيت ارتجاعي بنيادگرايان، كه  به احكام اجتماعي  كهنه دوران بربريت انسان، متوسل ميشوند، درحالي  كه درعرصه اجتماعي و حقوق بشر، به هيچ يك از دست آوردهاي بشري نزديك نميشوند، اما درساير زمينه از آخرين تكنولوژيها قرن بيست ويكم بوفور استفاده مي كنند. استفاده از ارتباطات مدرن براي به نمايش گذاشتن وتبليغ همين احكام بر بري و خشونت وسبعيت ضد بشري وكشتار انسانها ودست يابي  به سلاحهاي مخرب و .. ازاين دست ميباشد.
 درآوردن چشم از حدقه، بريدن سر، بريدن دست، سنگسار كه خود نوعي تشويق علني و دعوت به شركت جمعي در قساوت و بيرحمي ميباشد، اعدامهاي خياباني، شلاق زدن و ... را، علاوه براين كه اساسا درملاء عام اجرا ميكنند، ازطريق شبكه اينترنت به منظور ايجاد رعب ووحشت، درمعرض ديد همه جهانيان به نمايش ميگذارند . (النصر بالرعب ) يعني اين كه پيروزي با ايجاد ترس و وحشت به دست مي آيد .
اين سبعيت و درنده خويي باعث ميشود كه همه انسانها و جامعه بين المللي را دريك نوع، شوك، ترس و
سردرگمي فرو برده ، بصورتي كه توان هرگونه حركتي را از آنها سلب نمايد. علت اين ترس و اين سردرگمي چيزي نيست، الا اين كه ميخواهد، قيمت مبارزه با آنها را آنقدر سنگين جلوه بدهند كه افراد حاضر به پرداخت قيمت نشوند و به مبارزه با اين هيولا بر نخيزند وخودشان را تسليم نمايند.
باطل السحر بنياد گرايي  ؟
نيرويي كه ميخواهد با اين پديده ضد بشر مبارزه كند.  درست برعكس بنيادگرايان،  بايد به جاي كينه نسبت و نفرت به ساير انسانها و بشريت، قلبش مالا مال از عشق به ساير انسانها وتوده هاي مردم باشد . اين است باطل السحر بنياد گرايي .براي يك  مبارزه عميق وايدئولوژيك، با اين پديده شوم بايد، ازهمه علايق فردي خود فاصله گرفت و همه آنها را به پاي زنان و مردان وكودكان و پير وجوانان و توده هاي مردم قرباني كرد .
اين تنها راه مبارزه با بنياد گرايي ميباشد. درغير اينصورت قادر به مبارزه با اين پديده شوم نخواهيم بود و درمقابل سبعيت و درنده خويي بنيادگرايان كم آورده و از حركت باز مي ايستيم.
تا وقتي خلقهايي كه تحت حاكميت بنيادگرا يان هستند، تصميم به پرداخت قيمت اين مبارزه، نگرفته باشند، نه تنها اين پديده نابود نميشود بلكه رشد كرده و بزرگ ميشود، باراصلي اين مبارزه بر دوش خلقها ي اين كشور ها ميباشد ودراين رابطه نبايد چشم اميد به هيچ نيروي خارج از خود داشته باشند.
جامعه جهاني نيز كه مدعي مبارزه با اين پديده ميباشد نيز ازاين قاعده مستثني نمي باشد. كشورهايي  كه درمقابل اين پديده درعمل مماشات مي كنند.  دانسته و يا ندانسته به نوعي همنوايي  با اين پديده شوم تن خواهند داد . ما نياز داريم كه بياموزيم براي مبارزه با اين پديده شوم بايد قيمت بدهيم ، بله قيمتي سنگين .
تاجايي كه به اظهارتنفر از بنيادگرايي واين گونه سبعيت ها بر ميگردد، همه انجام ميدهند، ولي وقتي كه پاي جنگ جدي و پرداخت قيمت با اين پديده شوم به ميان ميآيد،  براي شانه خالي كردن از زير بارمسوليت و پشت گوش انداختن،  به بهانه هاي مختلف و نظريات و توجيهات و تفاسير گوناگون متوسل ميشوند تا  قيمت دادن را به عقب بيندازند و يا اين كه اصلا قيمت ندهند.
بايد بدانيم كه بنياد گرايي يك بيماري خطرناك اجتماعي و ايدئولوژيك است. براي مبارزه با هر بيماري خطرناك اجتماعي بايد  اول با ريشه و علت آن پديده مبارزه كنيم. براي ازبين بردن يك درخت، زدن شاخ و برگها و قطع آنها باعث تنومند شدن ريشه و ساقه خواهد شد و در گام بعد بالاجبار بايد قيمت بيشتري براي درآوردن ريشه و زدن ساقه همان درخت بپردازيم مگر اين كه بلافاصله بعد از شاخ وبرگها اقدام به زدن ريشه وساقه نماييم .
بنياد گرايي اسلامي ازكي وكجا بوجود آمده است ؟
نطفه بنياد گرايي  اسلامي، بعد از فوت پيامبر اسلام، بسته شده  و در حكومت حضرت علي براي اول بار درشكل خوارج ماهيت علني و سياسي به خودگرفت. از آن سالها به بعد تقريبا هميشه، بنيادگرايي، جزيي از حاكميت هاي سياسي زمان خود  بوده است. نقش آنها توجيه اقدامات حكومت هاي استبدادي زمان خود بوده است.
اگر نخواسته باشيم ازنظرتاريخي خيلي به عقب برگرديم ، آخوندهاي دربار صفويه، شيخ فضل الله نوري،
آخوندكاشاني، اجداد بنياد گراياني هستند كه به خميني ختم شده است. كاري كه خميني كرد اين بودكه
توانست قباي آخوندي را برتن يك حاكميت و دولت بپوشاند، دولتي كه از نظر سياسي  و استراتژيك نقش بزرگي درتاريخ گذشته درمنطقه خاورميانه داشته است واز پول وامكانات بسيارزيادي برخوردار بوده است، به همين دليل منبع و انگيزه اي براي رشد و نمو درساير كشورهاي ا سلامي گرديده است. (بياد بياوريد كه در اوايل انقلاب، خميني را انقلابي ترين مرد جهان معرفي ميكردند و عكس او را درماه مي ديدند)
درست مانند ژنراتوري كه به لامپ هاي مختلفي برق و انرژي ميرساند. پس از سال 57 ما شاهد هستيم كه بنياد گرايي اسلامي پاسيو يا خفته، مدار عوض ميكند. طالبان ، القاعده ، داعش ، بوكو حرام، نصره، عصايب الحق، جيش المختار و حزب الشيطان و سازمان بدر وكتائب حزب الله .... مانند قارچ در سرتاسر كشورهاي اسلامي سبزميشوند.اين پديده  اكنون دوران رشد و بلوغ نهايي خود طي كرده و دوران شكست آن فرارسيده است. اگر ميخواهيم لامپها را خاموش كنيم ، بايد ژنراتور بنيادگرايي را خاموش كنيم كه  مركز آن درتهران است. به ا ين خاطر نقش مقاومت و مردم ايران دراين نبرد بسيارتعيين كننده ميباشد. بهاي اين مبارزه فقط بردوش ماميباشد ونه هيچ قدرت ونيروي خارجي ديگر . بنابراين ميتوانيم بروشني بگوييم كه پايان رژيم خميني مساويست با پايان بنيادگرايي و داعش درجهان
بنيادگرايي ولايت فقيه طي 35 سال گذشته ، برروي اشتباهات آمريكا وغرب واز يك طرف و  حكومت هاي سركوبگر و ديكتاتوري از قبيل مالكي و بشار اسد ازطرف ديگر سرمايه گذاري كرده ، برخي از اين گروهها را شكل داده و برخي را با تامين مالي وتسليحاتي رشد وگسترش داده است .
رويارويي و مبارزه بنيادي  با بنيادگرايي
گفتيم كه بنياد گرايي يك ايدئولوژي ا ست. پس براي مبارزه با آن هم، نياز به يك ايدئولوژي وجود دارد. مبارزه صرفا نظامي با اين پديده، بدون جنگ ايدئولوژيك به نتيجه نخواهد رسيد. ممكن است كه آن را تضعيف كند، درمحاق فرو ببرد ولي قطعا باعث نابودي آن نخواهد شد.
پس ازسال 42 و شكست مبارزات رفرميستي، مجاهدين اولين جرياني بودند كه بطور ايدئولوژيكي با بنيادگرايي اسلامي كه آن زمان درحاكميت نبود، مرز بندي كردند. درسالهاي گذشته،  افراد زيادي بودند كه از آخوندها و حوزه، خوششان نمي آمد، آنها را مفت خور و ارتجاعي وخشك مغز و ....ميدانستند و تحقير ميكردند، ولي اين مبارزه هرگز در قامت يك مبارزه ايدئولوژيك ظاهر نشده بود. كسي  پيدا نشده بود كه ايدئولوژيك آخوندها را به چالش بكشد .
اين حنيف كبير بود كه درسال 44 ، با شهامتي وصف نا پذير و با روحي بلند و افقي بي انتها اعلام كرد “ دردوران ما مرزبندي اصلي ميان با خدا و بي‌خدا ، مذهبي و غير مذهبي ، نيست، بلكه ميان استثماركنندگان و استثمارشوندگان است“ براي اولين بار، يك مسلمان انقلابي غير معمم، آخوندها را با آن همه دبدبه و كبكبه، ايدئولوژيك به چالش طلبيده بود .
اهميت اين موضو ع را وقتي بيشترمي فهميم كه، درآن روزگار همه جبنشهاي اجتماعي وسياسي مترقي  جهان درقبضه ماركسيسم بود و هيچ هماورد ديگري درجهان نداشت .
اين درحالي بود كه همان زمان و حتي تا هم اكنون برخي نيرويهايي كه داعيه چپ نيز داشته ودارند، تقسيم
بندي آنها مذهبي و ماركسيست مي باشد، به همين دليل برداشت آنها با نيروي  پيرآمون خود تا كنون به
نوعي راه به ايداليسم برده است.
آنچه كه حنيف انجام داد ، يك انقلاب بزرگ بود، ا يك تئوري راهنماي عمل رو به آينده  بود .  يك كشف بزرگ بود، همچنانكه روزي ارشميدس گفت يافتم، يافتم.  جمله كوتاه حنيف نژاد، جوهر تفكري بود كه رو در روي فقه موجود آخوندي كه 1400 سال درتاريخ حاكميت بلامنازع داشت، قد برافراشت و ساختار، فقه آخوندي را كه مبتني بر تبعيض مذهبي، ستم جنسيتي و ستم طبقاتي بود، را واژگون كرد.  صف بندي ابداعي آخوندها را كه در آن لاجرم حق حاكميت را از آن كسي مي‌داند كه بيشترين احاطه را بر فقه آخوندي داشته باشد، را كاملا درهم پيچيد وبه كناري زد.
حنيف بدينوسيله ، آزادي انسانهاي از قيد وبندهاي استعماري و استثماري و قومي وجنسيتي و فردي را بر تارك اسلام ناب محمدي قرار داد و يك مرز بسيارروشن با برداشتهاي رايج آن روز از اسلام ترسيم كرد . اوگفت نظامهاي استبدادي و استثماري  هرچقدر هم كه از خداپرستي دم بزنند، هرگزدر صف مردم قرار نمي‌گيرند. اسلامي كه مخالف استبداد و تبعيض است، با آزادي و برابري عجين شده است.
ازنظر حنيف كبير، يك انسان معمولي و زحمتكش درصف مبارزه آزادي و برابري با هر عيب و ايراد فردي ، بيشتر به  اسلام راستين نزديك  است، تا يك آيه الله زاهد ماب پيشاني كبره بسته ازفرط نماز، كه دركنار ديكتاتور ها واستثمارگران  قرار گرفته و يا حتي درمقابل آنها سكوت پيشه كرده است. چنين عمامه داري هيچ ربطي به اسلام راستين ندارد.
امام حسين روز عاشورا گفت ، “اگر دين نداريد ، اقلا دردنيا آزاد مرد باشيد .“ پس اسلام راستين ديني است، پس از عبور از آزادي . يعني اول بايد آزاد مرد بود و بعد مسلمان شد، هركس كه نام خودش را مسلمان گذاشته است ولي دلش براي آزادي و رهايي ساير همنوعانش نمي طپد وقدمي بر نميدارد ، مسلمان نيست.
درسال 54 مسعودرجوي يك گام كيفي ديگر در ارتقاء تئوري راهگشاي حنيف كبير برداشت و آنرا تكميل و به اوجي بالا بلند تر رساند . شاهكارمسعود ا ين بود كه  درشرايطي كه ضربه خيانت بار از جانب اپورتونيستهاي چپ نما(ولي با داعيه ماركسيسم ) برپيكر مجاهدين وارد شده بود، گفت تهديد اصلي ما راست ارتجاعي است :“اين جريان اپورتونيستي چپ نما موجب بروز زودرس يك جريان راست ارتجاعي شده است كه در مرحله كنوني تهديد اصلي دروني مجموعه نيروهايي است كه تحت عنوان اسلام مبارزه مي‌كنند، كه ما با آن هم مبارزه مي‌كنيم. جريان فوق از ضديت با نيروهاي انقلابي به‌ويژه مجاهدين شروع شده و سپس در مسير رشد خود با نفي مشي مسلحانه به سازشكاري و تسليم طلبي و سرانجام خروج از جبهه خلق و تغيير تضاد اصلي منجر مي‌شود. اين جريان اپورتونيستي خطر بروز و رشد خصايص ارتجاعي را در درون نيروهاي مترقي مسلمان پيش مي‌آورد“.
ايدئولوژي  بنيادگرايي آخوندها يك بار ديگر در بستري جديد و عميقتر از جانب مسعود رجوي به چالش كشيده شد. بيخودي نبود كه خميني گفت من اگر يك احتمال درهزار احتمال ميدادم كه شما دست ازاين كارهايتان برميداريد، من مي آمدم خدمت شما ، چرا شما بياييد.
موضعگيري تاريخي مجاهدين، باعث شد كه طيف نيروهايي كه تحت عنوان اسلام مبارزه ميكردند، از نهضت
آزادي و پيمان و غيره كه داعيه روشنفكري اسلامي هم داشتند ولي حاضر به دادن قيمت درمقابل اين هيولا
نبودند، بدون فوت وقت يكراست به دامن خميني پرتاب شوند  ودر جبهه خميني نام نويسي كنند.
اين ايدئولوژي ضد بنياد گرايي كه مبتني بريك شناخت دقيق وعلمي ازبنيادگرايي  استوار بود ،و طي 35 ساله گذشته كه راهنماي عمل مجاهدين در مبارزه خونين آنها با اين هيولا  بوده است ، قرص ومحكم گرديد.  درپناه همين  ايدئولوژي بود كه همه توطئه هاي رژيم آخوندي ازقبيل “عربده هاي مبارزه ضد امپرياليستي “ و “ جنگ ضد ميهني ، تحت عنوان جنگ ميهني “ ، “اصلاح طلبي قلابي “، “كرهاي هماهنگ جبهه متحد ارتجاع با باندرول چپ وماركسيسم “ و “بحران كويت“ و... را يكي بعد ازديگري برسر رژيم خراب كرد ند.
نتيجه اين مبارزه عميق، باعث شد كه مجاهدين در مقابل اين رژيم روئين تن گرديده و تمام تلاشهاي اين رژيم براي نابودي خود را با همان منطق قيمت دادن از يك طرف و عشق به توده هاي مردم از طرف ديگر نقش بر آب نمايند .
اين چنين  بودكه اسلام دموكراتيك و بردبار درمقابل اسلام بنيادگرايي درايران قد برافراشت رشد كرد  و اكنون به درختي تنومند تبديل گرديده است.  به خاطر همين مبارزه 35 ساله است كه  بجرات ميتوان گفت كه ايران تنها كشوري است كه مبارزه با بنيادگرايي درآن تعيين تكليف شده است و اين ايدئولوژي منحط  درهمه ابعاد سياسي و نظامي و اجتماعي به شكست منتهي شده است و به اين خاطر، ديگرتهديدي از جانب بنيادگرايي و داعش درآينده  ندارد . زيرا كه مردم ما و پيشتازان آن 35 سال است كه بنيادگرايي وداعش ولايت فقيه را هرروز با گوشت وپوست واستخوان لمس كرده وبا آن مبارزه كرده اند،  بگونه اي كه اكنون خود به آنتي تز مبارزه با بنيادگرايي درجامعه خودشان و الگويي براي ساير خلقها ،تبديل شده اند. مبارزه اي كه تاكنون قيمت سنگيني براي آن پرداخت شده است .
مبارزه مجاهدين با ابو داعش و پدرجد داعش يعني ولايت فقيه  ميتواند الگويي براي سايرخلقهايي كه درمنطقه با داعش مبارزه ميكنند، باشد. اين مسيري است كه دير يا زود بالاجبار به سمت آن خواهد رفت.
بايد خاطر نشان كرد ،خلقهاي ديگر ، كه تازه مبارزه با بنيادگرايي  را شروع كرده اند  راه درازي دارند كه بتوانند ايدئولوژيك در برابر اين پديده  قد بر افرازند ، دراين ميان ، تجارب مجاهدين براي آنها بسيار ذيقيمت و مسير آنها را بدون شك كوتاه خواهد بود.

سياوش جعفري‎


 
 
 
امروز«بنيادگرايي اسلامي» تحت هژموني “ولايت فقيه و خليفه مسليمن“ در سراسرخاورميانه وسايركشورهاي اسلامي درقاره آسيا وآفريقا، تنوره مي‌كشد. برخي فكر ميكنند، بنيادگرايي فقط مختص اسلام است .
گرچه كه بنيادگرايان درخصوصيت وكاركردهاي بيرونيشان همه به يك شكل واحد عمل نميكنند و شكل بروز آنها بسته به هر ايدئولوژي و يا نظرگاهي فرق ميكند، ولي از منظرنگاه آنها به انسان و تنظيم رابطه با هنموعان خود بويژه زنان، همه تقريبا عملكرد و نگاه واحدي دارند .
مشخصه اصلي اين نيروي مهيب، قساوت و بيرحمي، بي وحد وحصردركشتارانسانهاي ديگرميباشد. قطعا بنيادگرايي يك ايدئولوژي منحط است كه براي انسان هيچ كرامت وحقوقي قائل نيست و دراين شكي نيست كه، كمر به نابودي انسانها ي ديگر بسته است. اين قساوت و بيرحمي بي انتها، به يك نژاد و يا يك آيين ، مذهب ، نسل ، قوم و قبيله خاصي محدود نميشود، بلكه اگر دستش برسد، تمام بشريت معاصر را درهر جاي جهان كه باشد را دربرميگيرد. اگر به سلاحهاي مرگبار و بمب اتمي دسترسي پيدا كند، بدون شك براي نابودي انسانهاي ديگر يك لحظه هم ترديدي به خود راه نداده و آن را بكار ميگيرد .
دوران تفتيش عقايد بوسيله كليسا درقرون وسطي، فاشيسم هيتلري و خمرهاي سرخ در ويتنام و .. برغم تفاوتهاي ظاهري نيزدرهمين كاتاگوري جاي ميگيرند. اگردر آن سالها، مانند امروز، دوربين و موبايل به گستردگي امروز وجود ميداشت، حتما شاهد انبوهي ازهمين گونه قساوتهاي بي انتها عليه انسانها مي بوديم.
آقاي رجوي درسال 60 خميني را با ويژگي “ ضد بشر “ توصيف كرد. منظور اين بود، از نظر اجتماعي و حقوقي و ارزشي اقدامات خميني و داعش و ساير بنيادگرايان را نميتوانيم در چارچوب ظلم وستم و ديكتاتوريهاي متعارف تفسير كنيم، بلكه اين پديده چيزي است فراتر از ديكتاتوري. درنرمهاي بين المللي اين گونه اقدامات را “جنايت عليه بشريت “ نام گذاشته اند. اشرف رجوي گفت : بايد كلمات جديدي ابداع بشود تا جنايات خميني را بتواند بازگو نمايد.
برخلاف ماهيت ارتجاعي بنيادگرايان، كه به احكام اجتماعي كهنه دوران بربريت انسان، متوسل ميشوند، درحالي كه درعرصه اجتماعي و حقوق بشر، به هيچ يك از دست آوردهاي بشري نزديك نميشوند، اما درساير زمينه از آخرين تكنولوژيها قرن بيست ويكم بوفور استفاده مي كنند. استفاده از ارتباطات مدرن براي به نمايش گذاشتن وتبليغ همين احكام بر بري و خشونت وسبعيت ضد بشري وكشتار انسانها ودست يابي به سلاحهاي مخرب و .. ازاين دست ميباشد.
درآوردن چشم از حدقه، بريدن سر، بريدن دست، سنگسار كه خود نوعي تشويق علني و دعوت به شركت جمعي در قساوت و بيرحمي ميباشد، اعدامهاي خياباني، شلاق زدن و ... را، علاوه براين كه اساسا درملاء عام اجرا ميكنند، ازطريق شبكه اينترنت به منظور ايجاد رعب ووحشت، درمعرض ديد همه جهانيان به نمايش ميگذارند . (النصر بالرعب ) يعني اين كه پيروزي با ايجاد ترس و وحشت به دست مي آيد .
اين سبعيت و درنده خويي باعث ميشود كه همه انسانها و جامعه بين المللي را دريك نوع، شوك، ترس و
سردرگمي فرو برده ، بصورتي كه توان هرگونه حركتي را از آنها سلب نمايد. علت اين ترس و اين سردرگمي چيزي نيست، الا اين كه ميخواهد، قيمت مبارزه با آنها را آنقدر سنگين جلوه بدهند كه افراد حاضر به پرداخت قيمت نشوند و به مبارزه با اين هيولا بر نخيزند وخودشان را تسليم نمايند.
باطل السحر بنياد گرايي ؟
نيرويي كه ميخواهد با اين پديده ضد بشر مبارزه كند. درست برعكس بنيادگرايان، بايد به جاي كينه نسبت و نفرت به ساير انسانها و بشريت، قلبش مالا مال از عشق به ساير انسانها وتوده هاي مردم باشد . اين است باطل السحر بنياد گرايي .براي يك مبارزه عميق وايدئولوژيك، با اين پديده شوم بايد، ازهمه علايق فردي خود فاصله گرفت و همه آنها را به پاي زنان و مردان وكودكان و پير وجوانان و توده هاي مردم قرباني كرد .
اين تنها راه مبارزه با بنياد گرايي ميباشد. درغير اينصورت قادر به مبارزه با اين پديده شوم نخواهيم بود و درمقابل سبعيت و درنده خويي بنيادگرايان كم آورده و از حركت باز مي ايستيم.
تا وقتي خلقهايي كه تحت حاكميت بنيادگرا يان هستند، تصميم به پرداخت قيمت اين مبارزه، نگرفته باشند، نه تنها اين پديده نابود نميشود بلكه رشد كرده و بزرگ ميشود، باراصلي اين مبارزه بر دوش خلقها ي اين كشور ها ميباشد ودراين رابطه نبايد چشم اميد به هيچ نيروي خارج از خود داشته باشند.
جامعه جهاني نيز كه مدعي مبارزه با اين پديده ميباشد نيز ازاين قاعده مستثني نمي باشد. كشورهايي كه درمقابل اين پديده درعمل مماشات مي كنند. دانسته و يا ندانسته به نوعي همنوايي با اين پديده شوم تن خواهند داد . ما نياز داريم كه بياموزيم براي مبارزه با اين پديده شوم بايد قيمت بدهيم ، بله قيمتي سنگين .
تاجايي كه به اظهارتنفر از بنيادگرايي واين گونه سبعيت ها بر ميگردد، همه انجام ميدهند، ولي وقتي كه پاي جنگ جدي و پرداخت قيمت با اين پديده شوم به ميان ميآيد، براي شانه خالي كردن از زير بارمسوليت و پشت گوش انداختن، به بهانه هاي مختلف و نظريات و توجيهات و تفاسير گوناگون متوسل ميشوند تا قيمت دادن را به عقب بيندازند و يا اين كه اصلا قيمت ندهند.
بايد بدانيم كه بنياد گرايي يك بيماري خطرناك اجتماعي و ايدئولوژيك است. براي مبارزه با هر بيماري خطرناك اجتماعي بايد اول با ريشه و علت آن پديده مبارزه كنيم. براي ازبين بردن يك درخت، زدن شاخ و برگها و قطع آنها باعث تنومند شدن ريشه و ساقه خواهد شد و در گام بعد بالاجبار بايد قيمت بيشتري براي درآوردن ريشه و زدن ساقه همان درخت بپردازيم مگر اين كه بلافاصله بعد از شاخ وبرگها اقدام به زدن ريشه وساقه نماييم .
بنياد گرايي اسلامي ازكي وكجا بوجود آمده است ؟
نطفه بنياد گرايي اسلامي، بعد از فوت پيامبر اسلام، بسته شده و در حكومت حضرت علي براي اول بار درشكل خوارج ماهيت علني و سياسي به خودگرفت. از آن سالها به بعد تقريبا هميشه، بنيادگرايي، جزيي از حاكميت هاي سياسي زمان خود بوده است. نقش آنها توجيه اقدامات حكومت هاي استبدادي زمان خود بوده است.
اگر نخواسته باشيم ازنظرتاريخي خيلي به عقب برگرديم ، آخوندهاي دربار صفويه، شيخ فضل الله نوري،
آخوندكاشاني، اجداد بنياد گراياني هستند كه به خميني ختم شده است. كاري كه خميني كرد اين بودكه
توانست قباي آخوندي را برتن يك حاكميت و دولت بپوشاند، دولتي كه از نظر سياسي و استراتژيك نقش بزرگي درتاريخ گذشته درمنطقه خاورميانه داشته است واز پول وامكانات بسيارزيادي برخوردار بوده است، به همين دليل منبع و انگيزه اي براي رشد و نمو درساير كشورهاي ا سلامي گرديده است. (بياد بياوريد كه در اوايل انقلاب، خميني را انقلابي ترين مرد جهان معرفي ميكردند و عكس او را درماه مي ديدند)
درست مانند ژنراتوري كه به لامپ هاي مختلفي برق و انرژي ميرساند. پس از سال 57 ما شاهد هستيم كه بنياد گرايي اسلامي پاسيو يا خفته، مدار عوض ميكند. طالبان ، القاعده
، داعش
 
، بوكو حرام، نصره، عصايب الحق، جيش المختار و حزب الشيطان و سازمان بدر وكتائب حزب الله .




... مانند قارچ در سرتاسر كشورهاي اسلامي سبزميشوند.

اين پديده اكنون دوران رشد و بلوغ نهايي خود طي كرده و دوران شكست آن فرارسيده است. اگر ميخواهيم لامپها را خاموش كنيم ، بايد ژنراتور بنيادگرايي را خاموش كنيم كه مركز آن درتهران است. به ا ين خاطر نقش مقاومت و مردم ايران دراين نبرد بسيارتعيين كننده ميباشد. بهاي اين مبارزه فقط بردوش ماميباشد ونه هيچ قدرت ونيروي خارجي ديگر . بنابراين ميتوانيم بروشني بگوييم كه پايان رژيم خميني مساويست با پايان بنيادگرايي و داعش درجهان
بنيادگرايي ولايت فقيه طي 35 سال گذشته ، برروي اشتباهات آمريكا وغرب واز يك طرف و حكومت هاي سركوبگر و ديكتاتوري از قبيل مالكي و بشار اسد ازطرف ديگر سرمايه گذاري كرده ، برخي از اين گروهها را شكل داده و برخي را با تامين مالي وتسليحاتي رشد وگسترش داده است .
رويارويي و مبارزه بنيادي با بنيادگرايي
گفتيم كه بنياد گرايي يك ايدئولوژي ا ست. پس براي مبارزه با آن هم، نياز به يك ايدئولوژي وجود دارد. مبارزه صرفا نظامي با اين پديده، بدون جنگ ايدئولوژيك به نتيجه نخواهد رسيد. ممكن است كه آن را تضعيف كند، درمحاق فرو ببرد ولي قطعا باعث نابودي آن نخواهد شد.
پس ازسال 42 و شكست مبارزات رفرميستي، مجاهدين اولين جرياني بودند كه بطور ايدئولوژيكي با بنيادگرايي اسلامي كه آن زمان درحاكميت نبود، مرز بندي كردند. درسالهاي گذشته، افراد زيادي بودند كه از آخوندها و حوزه، خوششان نمي آمد، آنها را مفت خور و ارتجاعي وخشك مغز و ....ميدانستند و تحقير ميكردند، ولي اين مبارزه هرگز در قامت يك مبارزه ايدئولوژيك ظاهر نشده بود. كسي پيدا نشده بود كه ايدئولوژيك آخوندها را به چالش بكشد .
اين حنيف كبير

 بود كه درسال 44 ، با شهامتي وصف نا پذير و با روحي بلند و افقي بي انتها اعلام كرد “ دردوران ما مرزبندي اصلي ميان با خدا و بي‌خدا ، مذهبي و غير مذهبي ، نيست، بلكه ميان استثماركنندگان و استثمارشوندگان است“ براي اولين بار، يك مسلمان انقلابي غير معمم، آخوندها را با آن همه دبدبه و كبكبه، ايدئولوژيك به چالش طلبيده بود .
اهميت اين موضو ع را وقتي بيشترمي فهميم كه، درآن روزگار همه جبنشهاي اجتماعي وسياسي مترقي جهان درقبضه ماركسيسم بود و هيچ هماورد ديگري درجهان نداشت .
اين درحالي بود كه همان زمان و حتي تا هم اكنون برخي نيرويهايي كه داعيه چپ نيز داشته ودارند، تقسيم
بندي آنها مذهبي و ماركسيست مي باشد، به همين دليل برداشت آنها با نيروي پيرآمون خود تا كنون به
نوعي راه به ايداليسم برده است.
آنچه كه حنيف انجام داد ، يك انقلاب بزرگ بود، ا يك تئوري راهنماي عمل رو به آينده بود . يك كشف بزرگ بود، همچنانكه روزي ارشميدس گفت يافتم، يافتم. جمله كوتاه حنيف نژاد، جوهر تفكري بود كه رو در روي فقه موجود آخوندي كه 1400 سال درتاريخ حاكميت بلامنازع داشت، قد برافراشت و ساختار، فقه آخوندي را كه مبتني بر تبعيض مذهبي، ستم جنسيتي و ستم طبقاتي بود، را واژگون كرد. صف بندي ابداعي آخوندها را كه در آن لاجرم حق حاكميت را از آن كسي مي‌داند كه بيشترين احاطه را بر فقه آخوندي داشته باشد، را كاملا درهم پيچيد وبه كناري زد.
حنيف بدينوسيله ، آزادي انسانهاي از قيد وبندهاي استعماري و استثماري و قومي وجنسيتي و فردي را بر تارك اسلام ناب محمدي قرار داد و يك مرز بسيارروشن با برداشتهاي رايج آن روز از اسلام ترسيم كرد . اوگفت نظامهاي استبدادي و استثماري هرچقدر هم كه از خداپرستي دم بزنند، هرگزدر صف مردم قرار نمي‌گيرند. اسلامي كه مخالف استبداد و تبعيض است، با آزادي و برابري عجين شده است.
ازنظر حنيف كبير، يك انسان معمولي و زحمتكش درصف مبارزه آزادي و برابري با هر عيب و ايراد فردي ، بيشتر به اسلام راستين نزديك است، تا يك آيه الله زاهد ماب پيشاني كبره بسته ازفرط نماز، كه دركنار ديكتاتور ها واستثمارگران قرار گرفته و يا حتي درمقابل آنها سكوت پيشه كرده است. چنين عمامه داري هيچ ربطي به اسلام راستين ندارد.
امام حسين روز عاشورا گفت ، “اگر دين نداريد ، اقلا دردنيا آزاد مرد باشيد .“ پس اسلام راستين ديني است، پس از عبور از آزادي . يعني اول بايد آزاد مرد بود و بعد مسلمان شد، هركس كه نام خودش را مسلمان گذاشته است ولي دلش براي آزادي و رهايي ساير همنوعانش نمي طپد وقدمي بر نميدارد ، مسلمان نيست.
درسال 54 مسعودرجوي

 
 
 
يك گام كيفي ديگر در ارتقاء تئوري راهگشاي حنيف كبير برداشت و آنرا تكميل و به اوجي بالا بلند تر رساند . شاهكارمسعود ا ين بود كه درشرايطي كه ضربه خيانت بار از جانب اپورتونيستهاي چپ نما(ولي با داعيه ماركسيسم ) برپيكر مجاهدين وارد شده بود، گفت تهديد اصلي ما راست ارتجاعي است :“اين جريان اپورتونيستي چپ نما موجب بروز زودرس يك جريان راست ارتجاعي شده است كه در مرحله كنوني تهديد اصلي دروني مجموعه نيروهايي است كه تحت عنوان اسلام مبارزه مي‌كنند، كه ما با آن هم مبارزه مي‌كنيم. جريان فوق از ضديت با نيروهاي انقلابي به‌ويژه مجاهدين شروع شده و سپس در مسير رشد خود با نفي مشي مسلحانه به سازشكاري و تسليم طلبي و سرانجام خروج از جبهه خلق و تغيير تضاد اصلي منجر مي‌شود. اين جريان اپورتونيستي خطر بروز و رشد خصايص ارتجاعي را در درون نيروهاي مترقي مسلمان پيش مي‌آورد“.
ايدئولوژي بنيادگرايي آخوندها يك بار ديگر در بستري جديد و عميقتر از جانب مسعود رجوي به چالش كشيده شد. بيخودي نبود كه خميني گفت من اگر يك احتمال درهزار احتمال ميدادم كه شما دست ازاين كارهايتان برميداريد، من مي آمدم خدمت شما ، چرا شما بياييد.
موضعگيري تاريخي مجاهدين، باعث شد كه طيف نيروهايي كه تحت عنوان اسلام مبارزه ميكردند، از نهضت
آزادي و پيمان و غيره كه داعيه روشنفكري اسلامي هم داشتند ولي حاضر به دادن قيمت درمقابل اين هيولا
نبودند، بدون فوت وقت يكراست به دامن خميني پرتاب شوند ودر جبهه خميني نام نويسي كنند.
اين ايدئولوژي ضد بنياد گرايي كه مبتني بريك شناخت دقيق وعلمي ازبنيادگرايي استوار بود ،و طي 35 ساله گذشته كه راهنماي عمل مجاهدين در مبارزه خونين آنها با اين هيولا بوده است ، قرص ومحكم گرديد. درپناه همين ايدئولوژي بود كه همه توطئه هاي رژيم آخوندي ازقبيل “عربده هاي مبارزه ضد امپرياليستي “ و “ جنگ ضد ميهني ، تحت عنوان جنگ ميهني “ ، “اصلاح طلبي قلابي “، “كرهاي هماهنگ جبهه متحد ارتجاع با باندرول چپ وماركسيسم “ و “بحران كويت“ و... را يكي بعد ازديگري برسر رژيم خراب كرد ند.
نتيجه اين مبارزه عميق، باعث شد كه مجاهدين در مقابل اين رژيم روئين تن گرديده و تمام تلاشهاي اين رژيم براي نابودي خود را با همان منطق قيمت دادن از يك طرف و عشق به توده هاي مردم از طرف ديگر نقش بر آب نمايند .
اين چنين بودكه اسلام دموكراتيك و بردبار درمقابل اسلام بنيادگرايي درايران قد برافراشت رشد كرد و اكنون به درختي تنومند تبديل گرديده است. به خاطر همين مبارزه 35 ساله است كه بجرات ميتوان گفت كه ايران تنها كشوري است كه مبارزه با بنيادگرايي درآن تعيين تكليف شده است و اين ايدئولوژي منحط درهمه ابعاد سياسي و نظامي و اجتماعي به شكست منتهي شده است و به اين خاطر، ديگرتهديدي از جانب بنيادگرايي و داعش درآينده ندارد . زيرا كه مردم ما و پيشتازان آن 35 سال است كه بنيادگرايي وداعش ولايت فقيه را هرروز با گوشت وپوست واستخوان لمس كرده وبا آن مبارزه كرده اند، بگونه اي كه اكنون خود به آنتي تز مبارزه با بنيادگرايي درجامعه خودشان و الگويي براي ساير خلقها ،تبديل شده اند. مبارزه اي كه تاكنون قيمت سنگيني براي آن پرداخت شده است .
مبارزه مجاهدين با ابو داعش و پدرجد داعش يعني ولايت فقيه ميتواند الگويي براي سايرخلقهايي كه درمنطقه با داعش مبارزه ميكنند، باشد. اين مسيري است كه دير يا زود بالاجبار به سمت آن خواهد رفت.
بايد خاطر نشان كرد ،خلقهاي ديگر ، كه تازه مبارزه با بنيادگرايي را شروع كرده اند راه درازي دارند كه بتوانند ايدئولوژيك در برابر اين پديده قد بر افرازند ، دراين ميان ، تجارب مجاهدين براي آنها بسيار ذيقيمت و مسير آنها را بدون شك كوتاه خواهد بود.

سياوش جعفري
 

 

شمارش معكوس، پايان دوران مفت خوري نجف كريمي از رزمگاه ليبرتي

شمارش معكوس، پايان دوران مفت خوري
‎شمارش معكوس، پايان دوران مفت خوري

 نجف كريمي از رزمگاه ليبرتي

اگر از همه مردم ايران بپرسند و در يك جمله بخواهند يك آخوند خميني صفت را توصيف كنند همه در يك جمله مي گويند آخوند يعني مفت خور و نان به نرخ روز خور.
پدر خدا بيامرزم همواره به من به زبان عاميانه مي گفت: «شما اين آخوندها را نمي شناسيد، من دوران مصدق آنها را ديده ام، اين آخوندها جيب شان ته ندارد و همواره با مفت خوري جيب شان را پر مي كنند»
طي اين ساليان اين حرف نغز او را دريافتم كه چه برداشت و تعبير درستي داشته است.
رژيم ولي فقيه غرق در بحران كه به آه و فغان افتاده است و آسمان و ريسمان را به هم مي بافد خوب مي فهمد كه دوران مفت خوري اش به سر آمده است و بايد از اين پس، سر قبر خودش روضه بخواند. وقتي به سايت هاي رژيم و به گفته هاي سردمداران رژيم نگاه مي كنيد اين ترس و وحشت و شمارش معكوس سرنگوني را به خوبي مي توانيد دريابيد.
واقعيت اين است که در سه بحران قبلي در منطقه يعني جنگ اول آمريکا با عراق در سال 1369، جنگ آمريکا در افغانستان در سال 1380، و جنگ آمريکا با عراق در سال 1382، رژيم آخوندي بر اثر اشتباهات استراتژيک آمريکا در اين بحرانها به‌غايت مفت خوري کرد. اما اکنون با شکل‌گيري ائتلاف ضدداعش، رژيم آخوندي به خوبي دريافته است که شرايط کنوني جهاني و منطقه‌يي به کلي متفاوت با بحرانهاي قبلي است و نظام ولايت نمي‌تواند مفت و مجاني از آب کره بگيرد، نسبت به اين ائتلاف سوز وگداز مي‌کند. وارونه گويي يكي از مشخصه هاي بارز اين رژيم است و درحالي كه بنيادش بر دغلبازي و دروغ است, ديگران را به نداشتن صداقت متهم كرده و مي نويسد:
«جناب آقاي اولاند همکاري با تروريسم و گروه هاي تروريستي يک انتظار دو طرفه است همچنان که شما از ايران انتظار داريد که در زمينه مبارزه با تکفيري هاي داعش با شما همکاري کند در ابتدا شما بايد پاسخگوي اين سئوال باشيد که شما چرا در زمينه مبارزه با گروه تروريستي منافقين با ايران همکاري نکرديد؟ شما چرا پذيرا و حامي گروه تروريستي منافقين در فرانسه شديد؟ شما اگر راست مي گوييد و در زمينه مبارزه با تروريسم صداقت داريد بايد در ابتدا منافقين و سرکردگان جنايتکار آن را دستگير و براي محاکمه تحويل ايران دهيد و سپس در زمينه مبارزه با تروريسم و تکفيري ها انتظار همکاري با ايران را داشته باشيد.» (سايت گشتاپوي آخوندي4مهر93)
همه سوز وگدازهاي رژيم و مهملاتي مانند آنچه که سايت ها وسران رژيم از تحولات اخير سرهم بندي مي كنند ناشي از همين نگراني از دست رفتن خط دفاعي اش در عراق و «عمق استراتژيک» در سوريه وسرنگوني بشار اسد مي باشد. رژيم به فراست دريافته است که نه تنها از نمد بحران کنوني منطقه کلاهي عايدش نمي‌شود، بلکه بازنده اصلي اين بحران است و تمامي کنش و واکنشهاي رژيم و رسانه‌هايش در اين راستا قابل تفسير است.
«كمال خرازي رئيس شوراي راهبردي روابط خارجي: ...همانگونه که رهبر معظم انقلاب اسلامي فرمودند، آمريکايي ها از ما خواسته بودند که در اين ائتلاف شرکت کنيم اما نپذيرفتيم چون حرکتشان حرکت مشکوکي است.» (هابيليان:30شهريور93)
اين رژيم به عنوان يک رژيم حامي تروريسم و بنيادگرايي که داراي بدترين سابقه نقض حقوق بشر در جهان است، خيلي تلاش كرد سوار موج ضدداعش شده و خودش را در اين ائتلاف جهاني جابزند ولي وقتي سرش به سنگ خورد, شروع به تخطئه ائتلاف كرد ولي هرچه زمان بيشتر مي گذرد منزوي تر شده و به سوژة اصلي ائتلاف تبديل مي شود.
بنابراين براي دستيابي به صلح و ثبات پايدار در عراق، سوريه و خاورميانه بايد رژيم تهران به مثابة «منشأ مشكل» با يك دولت سكولار و دمكراتيك جايگزين شود. اينگونه است كه ميتوان خطر بنيادگرايي اسلامي و ظهور گروههايي مانند داعش را در نطفه خفه كرد. همان گونه كه خانم مريم رجوي در سخنراني اخير خود گفته است «در 11سال گذشته، فاشيسم ولايت‌فقيه براي حفظ سلطه خود در عراق، به هر تبهکاري و جنايتي دست زد؛ از قلع و قمع جنون‌آساي مردم عراق، تا محاصره ضد‌انساني و حملات پي‌درپي عليه اشرف و ليبرتي. اما سرانجام بزرگترين شکست رژيم در همان عراق رخ داد و آثار دوران پاياني و جام زهر سرنگوني قبل از هر کجا و بيشتر از هر جا در عراق ظاهر شد. تا چند هفته پيش، مماشاتگران و متحدان ولايت‌فقيه در ماندگاري مالکي کمترين ترديدي به خود راه نمي دادند. اما در ميان بهت و ناباوري آنها تمام اميدشان يکسره برباد رفت. پس بي‌ترديد، برج و باروي خامنه‌اي نيز، فرو خواهد ريخت. هم‌چنانکه ارتش مالکي از هم پاشيد، سپاه پاسداران ولايت‌فقيه نيز در برابر توفان اراده ملت ايران دوام نخواهد آورد.اما مجاهدين و مقاومت ايران، استوار و مستحکم و شکوفان، پابرجا مانده و مي‌مانند تا روزي که کاخ ستم ولايت‌فقيه را از بنياد براندازند.»

بله به اين دليل است كه رژيم غرق در بحران اين گونه به آه و فغان افتاده است و همه نيروها و مزدورانش را بسيج كرده است و در هر سايت و روزنامه و تلويزيون دارد به اپوزيسون اصلي و نيروي سرنگون كننده اش مي تازد اما بايد گفت ديگر دير شده است وپايان يك دوران فرا رسيده است، هر چه در چنته دارد بيرون بريزد ببنيم مي تواند از اين مهلكه جان سالم بدر ببرد؟به ولي فقيه ارتجاع بايد گفت اين بار ديگر آخر خط است واين همان شمارش معكوس سرنگوني وپايان دوران مفت خوري است كه قبل از همه و بيش از همه رژيم آخوندي آن را دريافته است‎
نجف كريمي از رزمگاه ليبرتي
اگر از همه مردم ايران بپرسند و در يك جمله بخواهند يك آخوند خميني صفت را توصيف كنند همه در يك جمله مي گويند آخوند يعني مفت خور و نان به نرخ روز خور.
پدر خدا بيامرزم همواره به من به زبان عاميانه مي گفت: «شما اين آخوندها را نمي شناسيد، من دوران مصدق آنها را ديده ام، اين آخوندها جيب شان ته ندارد و همواره با مفت خوري جيب شان را پر مي كنند»
طي اين ساليان اين حرف نغز او را دريافتم كه چه برداشت و تعبير درستي داشته است.
رژيم ولي فقيه غرق در بحران كه به آه و فغان افتاده است و آسمان و ريسمان را به هم مي بافد خوب مي فهمد كه دوران مفت خوري اش به سر آمده است و بايد از اين پس، سر قبر خودش روضه بخواند. وقتي به سايت هاي رژيم و به گفته هاي سردمداران رژيم نگاه مي كنيد اين ترس و وحشت و شمارش معكوس سرنگوني را به خوبي مي توانيد دريابيد.
واقعيت اين است که در سه بحران قبلي در منطقه يعني جنگ اول آمريکا با عراق در سال 1369، جنگ آمريکا در افغانستان در سال 1380، و جنگ آمريکا با عراق در سال 1382، رژيم آخوندي بر اثر اشتباهات استراتژيک آمريکا در اين بحرانها به‌غايت مفت خوري کرد. اما اکنون با شکل‌گيري ائتلاف ضدداعش، رژيم آخوندي به خوبي دريافته است که شرايط کنوني جهاني و منطقه‌يي به کلي متفاوت با بحرانهاي قبلي است و نظام ولايت نمي‌تواند مفت و مجاني از آب کره بگيرد، نسبت به اين ائتلاف سوز وگداز مي‌کند. وارونه گويي يكي از مشخصه هاي بارز اين رژيم است و درحالي كه بنيادش بر دغلبازي و دروغ است, ديگران را به نداشتن صداقت متهم كرده و مي نويسد:
«جناب آقاي اولاند همکاري با تروريسم و گروه هاي تروريستي يک انتظار دو طرفه است همچنان که شما از ايران انتظار داريد که در زمينه مبارزه با تکفيري هاي داعش با شما همکاري کند در ابتدا شما بايد پاسخگوي اين سئوال باشيد که شما چرا در زمينه مبارزه با گروه تروريستي منافقين با ايران همکاري نکرديد؟ شما چرا پذيرا و حامي گروه تروريستي منافقين در فرانسه شديد؟ شما اگر راست مي گوييد و در زمينه مبارزه با تروريسم صداقت داريد بايد در ابتدا منافقين و سرکردگان جنايتکار آن را دستگير و براي محاکمه تحويل ايران دهيد و سپس در زمينه مبارزه با تروريسم و تکفيري ها انتظار همکاري با ايران را داشته باشيد.» (سايت گشتاپوي آخوندي4مهر93)
همه سوز وگدازهاي رژيم و مهملاتي مانند آنچه که سايت ها وسران رژيم از تحولات اخير سرهم بندي مي كنند ناشي از همين نگراني از دست رفتن خط دفاعي اش در عراق و «عمق استراتژيک» در سوريه وسرنگوني بشار اسد مي باشد. رژيم به فراست دريافته است که نه تنها از نمد بحران کنوني منطقه کلاهي عايدش نمي‌شود، بلکه بازنده اصلي اين بحران است و تمامي کنش و واکنشهاي رژيم و رسانه‌هايش در اين راستا قابل تفسير است.
«كمال خرازي رئيس شوراي راهبردي روابط خارجي: ...همانگونه که رهبر معظم انقلاب اسلامي فرمودند، آمريکايي ها از ما خواسته بودند که در اين ائتلاف شرکت کنيم اما نپذيرفتيم چون حرکتشان حرکت مشکوکي است.» (هابيليان:30شهريور93)
اين رژيم به عنوان يک رژيم حامي تروريسم و بنيادگرايي که داراي بدترين سابقه نقض حقوق بشر در جهان است، خيلي تلاش كرد سوار موج ضدداعش شده و خودش را در اين ائتلاف جهاني جابزند ولي وقتي سرش به سنگ خورد, شروع به تخطئه ائتلاف كرد ولي هرچه زمان بيشتر مي گذرد منزوي تر شده و به سوژة اصلي ائتلاف تبديل مي شود.
بنابراين براي دستيابي به صلح و ثبات پايدار در عراق، سوريه و خاورميانه بايد رژيم تهران به مثابة «منشأ مشكل» با يك دولت سكولار و دمكراتيك جايگزين شود. اينگونه است كه ميتوان خطر بنيادگرايي اسلامي و ظهور گروههايي مانند داعش را در نطفه خفه كرد. همان گونه كه خانم مريم رجوي در سخنراني اخير خود گفته است «در 11سال گذشته، فاشيسم ولايت‌فقيه براي حفظ سلطه خود در عراق، به هر تبهکاري و جنايتي دست زد؛ از قلع و قمع جنون‌آساي مردم عراق، تا محاصره ضد‌انساني و حملات پي‌درپي عليه اشرف و ليبرتي. اما سرانجام بزرگترين شکست رژيم در همان عراق رخ داد و آثار دوران پاياني و جام زهر سرنگوني قبل از هر کجا و بيشتر از هر جا در عراق ظاهر شد. تا چند هفته پيش، مماشاتگران و متحدان ولايت‌فقيه در ماندگاري مالکي کمترين ترديدي به خود راه نمي دادند. اما در ميان بهت و ناباوري آنها تمام اميدشان يکسره برباد رفت. پس بي‌ترديد، برج و باروي خامنه‌اي نيز، فرو خواهد ريخت. هم‌چنانکه ارتش مالکي از هم پاشيد، سپاه پاسداران ولايت‌فقيه نيز در برابر توفان اراده ملت ايران دوام نخواهد آورد.اما مجاهدين و مقاومت ايران، استوار و مستحکم و شکوفان، پابرجا مانده و مي‌مانند تا روزي که کاخ ستم ولايت‌فقيه را از بنياد براندازند.»

 
بله به اين دليل است كه رژيم غرق در بحران اين گونه به آه و فغان افتاده است و همه نيروها و مزدورانش را بسيج كرده است و در هر سايت و روزنامه و تلويزيون دارد به اپوزيسون اصلي و نيروي سرنگون كننده اش مي تازد اما بايد گفت ديگر دير شده است وپايان يك دوران فرا رسيده است، هر چه در چنته دارد بيرون بريزد ببنيم مي تواند از اين مهلكه جان سالم بدر ببرد؟به ولي فقيه ارتجاع بايد گفت اين بار ديگر آخر خط است واين همان شمارش معكوس سرنگوني وپايان دوران مفت خوري است كه قبل از همه و بيش از همه رژيم آخوندي آن را دريافته است
 
 

به اين تصوير زير توجه كنيد آيا شما هم موافقيد

به اين تصوير زير توجه كنيد آيا شما هم موافقيد اگر آره پس در تبليغ ونشر آن بكوشيد
تا ملا خامنه اي وبريده مزدوران خارج كشوري اش نتوانند ملا را در ببرند وبرعليه خلقهاي بپا خاسته برگردانند
كمبودش چي است لطفا برايمان بنويسيدl

ظهور فاجعه در ردای دین «افعی و توله

ظهور فاجعه در ردای دین
Mostafa Nikar's photo.
«افعی و توله
  هایش»
هادی مظفری (م. سروش):

در خبرها آمده بود که عتیقۀ نظام یعنی آخوند جنّتی در برنامه ای تلویزیونی گفته است: «زمانی که ما در دادگاه انقلاب فعالیّت می کردیم، بعضی را شک می کردیم که باید اعدام کنیم یا نه. امام می فرمودند در خصوص کسی که جرم او مسلم است، نباید معطلش کرد».
ناگفته پیداست که کلمۀ «جرم» در نظام آخوندی هیچ ربطی به تعریفی که در قوانین کشورهای متمدن از «جرم» آمده است نداشته و ندارد. در یک کلام به راحتی می شود جای کلمۀ «جرم» را در ذکر خیر جنتی از خمینی ملعون با کلمۀ «آزادیخواهی» و یا «حق طلبی» عوض کرد. حالا ببینید آش چقدر شور بوده است که جنتی جنایتکار بنا به گفتۀ خودش بعضی وقتها در اعدام افراد شک می کرده اما خمینی حتما با توپ و تشر به او و همدستانش حالی می کرده که «نباید معطلش کرد».
ذکر کرامات اینچنینی منسوب به خمینی از زبان نزدیکترین شرکایش در قتل و تجاوز و کشتار، انسان را بی اختیار به یاد غدّۀ سرطانی به نام داعش می اندازد. یکی از بارزترین خصوصیّات این بچه هیولا که باعث شده تا اینروزها در صدر اخبار جهان قرار بگیرد، عبارت است از بیرحمی و قساوت بی دنده و ترمزی که از خود بروز می دهد و از این حیث خاطرات دور و نزدیک حکومت ولایت فقیه را در پیش چشمانمان تداعی می کند.
اگر جهان متمدن نمی خواهد منشا و سرچشمۀ اصلی اینگونه وحشیگریها و ددمنشی ها را به خاطر بیاورد و یا تعمدا به فراموشی می سپارد، باید بداند که یک ملت زخم خورده و رنجور هرگز فراموش نخواهد کرد که سلسله جنبانِ قتل و غارت و تجاوز و صدور تروریسم تحت لوای دین، مزیّن به نام خمینی و حکومت جنایتکاری است که بیش از سی و پنج سال، متمادی و مستمر، به جان ملت ایران و سایر مردم منطقه افتاده است و در این راه از هیچ خباثت و دنائتی نیز رویگردان نبوده است. فاجعه دقیقا از زمانی آغاز شد که ردای حکومت را بر شانه های دین انداختند و بر تختش نشاندند.
چه کسی می تواند کشتارهای بیرحمانۀ دهۀ شصت و مخصوصا نقطۀ اوج آن در سال شصت و هفت را نادیده بگیرد و منکر شود؟
چه کسی می تواند شکنجه زندانیان سیاسی آنهم از بیرحمانه ترین نوع آنرا زیر سوال ببرد و نفی کند؟
ننگ اعدامهای سریع و بی محابا در بیدادگاههایی که مشتی اراذل و اوباش به جای قاضی عادل بر مسند آنها تکیه زده اند و گرفتن جان انسانهای شریف و آزادیخواه بر اساس فتوای «نباید معطلش کرد» را با هیچ شعبده و ترفندی نمی توان از پیشانی این رژیم آدمخوار پاک کرد و زدود.
آیا تصاویر دهشتناک سنگسار توسط آخوندها، قابل فراموشی اند؟ قطع انگشتان دست و پا و بیرون آوردن چشم از حدقه چطور؟ پاشیدن اسید بر روی زنان و دختر بیگناه که همین چند روز پیش در اصفهان اتفاق افتاده است، نشات گرفته از کدام ایدئولوژی افسارگسیخته و بی دنده و ترمزی است؟
سر و ته یک کرباس:

ای قوم خطا رفته کجائید، کجائید
بوبکری بغداد همینجاست، بیائید

ابلیس زده چنبره بر خانۀ کعبه
هیهات شما در پی «سعی» اید و «صفا»ئید!

غافل شده از ریشه و مشغول به برگی
انگار که گم کردۀ سوراخ دعائید

خیلی خیلی پیشتر از آنکه داعش دست اندرکار انفجار مقبره های امامان و پیامبران گردد، این رژیم خمینی بود که درسال 1373 آنهم همزمان با عاشورای حسینی با انفجار بمبی در داخل حرم امام رضا، بیست و شش زائر بیگناه را به کشتن داد و ده ها نفر را زخمی نمود. بعدها و در جریان قتلهای زنجیره ای نقش وزارت اطلاعات و باند سعید امامی در این عمل زشت و شنیع و غیر اسلامی و انسانی رو شد و لکۀ ننگ دیگری بر پیشانی «امّ القرای داعشیان» حک گردید.
پیکر کشیش هایک هوسپیان مهر را چه کسانی با بیست و شش ضربه، دشنه آجین کردند؟ جسدهای مثله شده و سلاخی شده دو کشیش دیگر را چه کسانی در فریزر گذاشته بودند؟ جرم کشیش طاطاوس میکائیلیان و کشیش مهدی دیباج چه بود که باید اینگونه بیرحمانه به قتل می رسیدند؟ پاسخ کشتار دیروز ایزدیان را اگر امروز از این گروه یاغی و سرکشی که داعشش می نامند بپرسید، آیا سر سوزنی با پاسخ حاکمان جانیِ عمامه به سر در ایران در خصوص دیگر باوران، تفاوت خواهد داشت؟
در مسلک و اعتقاد اینها (خمینی، خامنه ای و ابوبکر البغدادی) جایی برای مدارای مذهبی و تحمل عقاید دیگران وجود ندارد. ببینید با درویشهایی که به آرامش و بی آزاری شهرۀ عام و خاصند، چه کرده اند.به همین دلیل اینها هر دو سر و ته یک کرباسند.
اگر داعش پس از تسلط بر شهرها دست به غارت و قتل عام می زند و زنان و دختران بیگناه را صرفا به این دلیلِ بغایت زشت و غیر انسانی که آنها مسلمان نیستند، به بردگی می برد و اینگونه بر عمل شنیع تجاوز، رنگ و صبغۀ اسلامی می زند، خمینی و رژیمش نیز خیلی خیلی پیشتر از اینها و از همان آغاز تسلط بر سرزمین ما، زنان و دخترانِ مبارز میهن را در داخل زندانها و سیاه چالها مورد تجاوز قرار می دادند و به فتوای بیشرمانه ای تمسّک می جستند که: اینها اگر باکره از دنیا بروند، یکسر به بهشت خواهند رفت!.بر این اعتقاد بودند و هستند که اگر کسی در مقابل حکومت اسلام! شورش کند، جان و مال و ناموسش مباح است. می شود اموالش را به غارت برد. مورد تجاوزش قرار داد. خونش را قبل از اعدام کشید. اعضاء و جوارحش را از پیکرش جدا کرد و به پاسداران و بسیجیان سرکوبگر پیوند زد.
آیا داعش امروز جنایتی را در سرزمینهای تحت تسلط خویش مرتکب شده است که پیش از این در رژیم جهل و جنون حاکم بر ایران، اختراع و رونمایی نشده باشد؟. اصلا بیایید همۀ جنایات داعش را در یک کفۀ ترازو بگذارید و آنطرف هم فقط به اندازۀ مدت زمانی که داعش قدعلم کرده و نه بیشتر، جنایات این حکومت را نیز در کفۀ دیگر قرار دهید. کدام کفه بر دیگری خواهد چربید؟
فاجعه، محصول بلاشرط اغماض و مماشات:
کشورهایی که امروز به نام ائتلاف کفش و کلاه کرده اند و با استفاده از هواپیماهای پیشرفتۀ خود سعی در متوقف کردن این غدۀ سرطانی دارند، اگر دیروز دست از اغماض برداشته بودند و خونهای به ناحق ریخته شدۀ ملت ایران را با نفت تجارت و معامله نمی کردند، امروز ناچار به پرداخت چنین هزینه های سرسام آور و گزاف برای متوقف کردن ماشین کشتار داعش نمی شدند.
اگر دیروز سر افعی چنبره زده بر ایران را با حربۀ تحریمها و فشارهای سیاسی و اصرار و ایستادگی بر سر رعایت حقوق انسانی ملت ایران کوبیده بودند، امروز یک توله افعی به نام داعش سر از تخم در نمی آورد که با نیش سمی خویش، حرمت بشریّت را مسموم نماید و فاجعه در فاجعه بیافریند. از اینرو سخت در اشتباه است اگر کسی تصور کند که داعش و اعمال ضدّ انسانی اش یک پدیدۀ تازه و نوظهور و منحصر به فرد در منطقۀ بحران زدۀ خاورمیانه به شمار می رود. از توله افعی های دیگر هم نباید غافل شد که صرفا مترصد فرصتند تا در موقعیت مناسب تبدیل به افعی هایی خطرناکتر و سمی تر از داعش گردند. عصائب الحق و کتائب الحق در عراق و حزب الله در لبنان و تازگیها انصارالله در یمن از این قبیلند.
داعش نسخۀ کپی برداری شدۀ همین آخوندهای جنایتکار است. نسخه ای که به طرز شگفت آور و البته بی شرمانه ای، دقیقا برابر با اصل است و به قول معروف مو هم لای درزش نمی رود. شیعه و سنی بهانه است. اینها هر دو از یک نوع و از یک جنسند. گِل هردوی اینها را هم از یک لجنزار سرشته اند.
در این میان آنچه که خنده دار و مضحک به نظر می رسد، اعلام آمادگی آخوندها جهت شرکت در ائتلاف علیه داعش می باشد. یک معرکۀ تمام عیار آخوندی با شرکت سید علی شعبده باز. بشتابید که غفلت موجب پشیمانی است. برای اولین بار در تاریخ، نمایش مهیج «بریدن دسته توسط کارد». آخوندها وقتی اقدامات داعش را تقبیح می کنند در واقع مصداق بارز ضرب المثل « دیگ به دیگ می گه روت سیاه » می شوند.
ریشه ها و علل سربرآوردن داعش:
از هر سمت و سویی که به قضیه نگاه کنیم، تنها با یک ریشه یابی خیلی ساده و معمولی می توان به علل اصلی تولد این نوزاد ناقص الخلقه که داعشش می نامند پی برد.
قبل از هر چیز شاید نیاز به این توضیح نباشد که رژیم حاکم بر ایران اگر دَم از شیعه گری و مسلمانی می زند، نه از سر ایمان و اعتقاد و خلوص نیّت است و نه اصولا ربطی به اسلام دارد. اینرا ملت ایران سالیان سال است که با گوشت و پوست و استخوان خویش لمس و درک کرده است. قاتل مسلمان داریم اما مسلمانِ قاتل نداریم. مسلمانِ شکنجه گر وجود خارجی ندارد. مسلمانِ متجاوز آنهم در قبال اسیر و بی پناهی که از قضا مسلمان هم هست که دیگر وامصیبتا. آخر حکومتی که در مقدسترین حرم موجود در ایران یعنی امام هشتم، بمب منفجر می کند و زائران بیگناه را به کشتن می دهد، سرسوزنی نه از مسلمانی و نه از انسانیت، بهره نبرده است.
یا علی گفتن این حکومت و واحسینا زدنش نه از سر حب علی و نه از سر مِهر به حسین است. ادامۀ حکومت ننگین به هر قیمت، البته وسیله را در سیستم آخوندی توجیه می کند. پس استفاده از مذهب شیعه تبدیل به سلاحی مخرب در دست آخوندها می گردد تا با چاشنی «مماشاتِ غربی» هر جا که خواستند، بمبی بترکانند و جهنمی برپا کنند. حالا که غرب دستها را بر روی چشمان خویش قرار داده و نمی خواهد ببیند، پس می شود عمق استراتژیک را از حوالی بیت العنکبوت مقام معظم جمع کرد و برد در سوریه و عراق و لبنان گذاشت.
جدیدا عمق استراتژیک آخوندها علاوه بر عمیقتر شدن، در طول و عرض هم کِش آمده است. آخوند خوش خوراک سعیدیپس از اشاره تلویحی خامنه ای به «عمق راهبردی»، بحرین و آمریکای لاتین را هم به لیست «اعماق چندگانۀ» رژیم اضافه کرده است!. چشم مماشاتگران تازه از خواب بیدار شده روشن.
دامن زدن به اختلاف شیعه و سنی در منطقه، حضور یک سرسپردۀ بی چون و چرا و همیشه آماده به خدمت مانند مالکی در عراق برای اهداف تفرقه افکنانه و تجهیز شبه نظامیان مزدور و بی رحم به انواع سلاح و ادوات سرکوب، حمایت از بشار اسدی که در ریختن خون ملت بیگناه سوریه، روی پدر سفاک خویش را سفید کرده است. تسلط بر قسمتهایی از لبنان توسط نیرویی به نام حزب الله و دخالت دادن این نیرو در سوریه علیه مردم به پا خاستۀ آن کشور، دخالت در بحرین و ایجاد بلوا و شورش، دست اندازی بر یمن و تحریک و تجهیز شیعیان حوثی در آن کشور، ارتباط با شیعیان عربستان سعودی و تشویق آنها به شورش علیه حاکمیت شبه جزیره، تهدیدات مستقیم و غیر مستقیم کشورهای حوزۀ خلیج فارس، ارسال بی وقفۀ سلاح به افغانستان و دامن زدن بر قتل و کشتار و خونریزی در آن کشور فقر و فلاکت زده و تولید انواع و اقسام ملا در رنگ و مدلهای مختلف در قم و ارسال و اعزامشان به کشورهای دیگر جهت ایجاد بلوا و آشوب، همه و همه از عواملی هستند که هر یک از آنها می تواند به تنهایی، انگیزه و باعث ایجاد یک نیروی تندرو و ضدّ شیعه در منطقه، جهت مقابله با اهداف آخوندها گردد.
با این توصیف آیا رژیم بحران ساز آخوندها در منطقه، خود اولین باعث و بانی سر برآوردن داعش و داعشیان نیستند؟ اگر پاسخ به این سوال مثبت است که یقینا همینگونه است آیا این رژیم می تواند درمان کنندۀ درد باشد در حالیکه خود منبع و سرچشمۀ اصلی درد است؟!
راه مبارزه با بیماری:
اگر داعش را یک بیماری خطرناک و کشنده فرض کنیم، آیا صِرف کشتن بیماران مبتلا می تواند به حل قضیه و از بین بردن بیماری کمک کند؟ جواب البته منفی است. با حذف بیمار، بیماری درمان نخواهد شد. برای حل واقعی و ریشه ای مشکل باید ویروس را شناخت و با تهیه داروی مناسب، پیکر اجتماع را در مقابل تهدیدات آن واکسینه نمود.
آدرس ویروس اصلی خوانا و واضح است. این ویروس در تهران و تحت نام حکومت اسلامی به رشد و تکثیر ادامه می دهد. نپرداختن اساسی به این موضوع تلف کردن وقت و پرداختن به شاخ و برگ به جای زدن ریشه می باشد. برای از بین بردن این بیماری مهلک که بشریّت را نشانه رفته است، باید به قلب ویروس زد.
اشتباه نشود. سخن از حملۀ نظامی نیست. کام جهان و جهانیان از تجربۀ تلخ حمله های نظامی به کشورهایی مانند افغانستان، عراق و لیبی هنوز تلخ است. ثبات اقتصادی و سیاسی و اجتماعی از این کشورها رخت بربسته و بر رنج ملتهایشان بیش از پیش افزوده شده است. گروه های تندرو و مسلح مثل قارچ از زمین سربرآورده اند و هر روز قربانی می گیرند. زیرساختها نابود یا غیرقابل استفاده شده اند. هیچ چشم انداز روشنی برای این کشورها در آینده نزدیک متصور نیست. پس چه باید کرد؟
خانم رجوی رئیس جمهور برگزیدۀ مقاومت سالها پیش به این سؤال پاسخ داده است. تغییر دموکراتیک در ایران از طریق شاهراه آزادی یعنی راه حل سوم امکانپذیر است. پاسخ به یک رژیم ارتجاعی و آدمکش که ایدئولوژی اسلامی را تبدیل به حربه ای برای پیشبرد اهداف ضدّ انسانی اش در منطقه و جهان نموده، نه با مماشات و چشم پوشی راه به جایی خواهد برد و نه با یک حملۀ همه جانبۀ نظامی. پاسخ در ملت ایران و تنها مقاومت جدی و سازماندهی شدۀ آنها خلاصه شده است.
اسلام افراطی و تندروی آخوندهای داعشی و داعشی های آخوندی آنتی تزی دارد به نام یک اسلام معتدل و مداراگر که مهمترین شاخصه های آن کثرت گرایی دینی و مجزا بودنش از سیاست می باشد. اسلامی که به آزادی بیان و کلیه آزادیهای فردی و اجتماعی به شدت مومن و معتقد است. چنین اسلامی می تواند به عنوان راه حل سوم بر افسارگسیختگی های افراطیون دهنه بزند و با ارائۀ عملکرد خویش در سطح جهانی، آنها را به عقب رانده، تصویر واقعی از اسلام دموکرات در پیش چشمان جهانیان قرار دهد و بشریّت را برای همیشه از شرّ این ویروس کشنده، خلاصی بخشد.
همانگونه که خانم رجوی بارها تاکید کرده است، در این راه ملت و مقاومت ایران نه به پول قدرتها نیازی دارند و نه به سلاح آنها. فقط کافی است که آنها سدّ راه نشده و ایجاد مانع نکنند. یعنی «مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان».
به امید روزی که نه فقط منطقه خاورمیانه بلکه در سراسر این جهان پهناور مردم از شرّ ایدئولوژی های منحرف و افراطی خلاصی یافته و آرامش به جهان متلاطم کنونی باز گردد.
19اكتبر 2014 میلادی (27 مهر 1393)
Like · ·