مزدوران را بشناسید که در سرکوب مردم ایران دست دارند

مزدوران را بشناسید که در سرکوب مردم ایران دست دارند

۱۳۹۳ آذر ۹, یکشنبه

از (الف) مصداقی ...تا ... (الف) چرخنده رضا فلاح از ايران اسرار






رضا فلاحی

مشغول سیر و سیاحت و گردش در فضای مجازی بودم و موضوع اسید پاشی که به کلیپی از خانم الهام چرخنده هنرپیشه و بازیگر دیروز و سفیر ایدئولوژیک امروز رژیم برخوردم[1]. در چند ویدئوی اخیری که از شاهکارها که نه بلکه از خمینی کار های ایشان در یوتیوب و سایر شبکه های اجتماعی انتشار یافته ، نشان نه تنها از تغییر اساسی و بنیادین در چهره و ظاهر بلکه تغییر در گفتار ، ادبیات و رفتار وی کاملامشهوداست.اما سوال این است که چنین چرخشی و این همه بغض و کینه نسبت به واقعیات و انکار حقایق و حتی تکفیر خود و گذشته خویش و پاک کردن دستان آلوده و خونین رژیم و مجیز مرتجعین گفتن از کجا سرچشمه میگیرد ؟
بد نیست قسمت هایی از افاضات ایشان را باهم مرور کنیم:
گوینده تلویزیون : " زیورِ آوای باران چند ماهی است که نه شبیه نقش هایش در سینما و تلویزیون است و نه حتی خود قبلیش ... چرخنده هم اکنون مشغول ساخت مستندی راجع به شهداست ، همزمان طرحی را گذاشته است که در سفر به نقاط دور و نزدیک ایران ؛ دختران داوطلب داشتن حجاب برتر ( چادر ) را یاری نماید..."
چرخنده : " امروز مردمی که مرا میبینند به واسطه کار بازیگرم مرا نمی شناسند ...شهید چمران نازنین میگه...من امروز هیچ چیز ندارم که بگم ننگ زندگیمه ...امروز ظاهرم رو شبیه قلبم کردم، تقوا رکن اولش حجابه و من یک مدت کوتاهی ازش غافل شدم ولی خوشحالم که برگشتم سمت حجاب عزیزم...ای کاش میشد که یک کمی بچه ها را بیشتر آشنا کنیم به تفکر غرب ، به تفکر کثیف غرب ...اینکه سهله ، ما جانمان را در مسیر انقلاب ،دین و در مسیرتبیین اسلام هم خواهیم داد."
"من امروز اینجا نیستم برای اثبات الهام چرخنده ، برای اونکه الهام چرخنده امروز اونقدر افتخارات در زندگیش داشته که احتیاجی به زنده باد و مرده باد عزیزان نداره...الهام چرخنده حکما یک رسالتی داره که امروز به خاطرش پشت تریبونه...همه حرفم با اون کسایی که میگند بچه ولایی ها ، بچه مذهبی ها ، بچه ریشوها ، ساندیس خورا ، چادریا ...اسید پاشی کردند...که براستی چنین تهمت بزرگی رو به بچه ها میزنند...اول بذارید براتون یکچیزی را معلوم بکنم آدمی که اینجا واستاده با علم اسلامی اینجا واستاده... امروز من میتونم یک الگو باشم...از لحظه ای که رشته مهندسی و معماری قبول شدم و کلی سوت و دست و هورا برام کشیدند تا زمانیکه به نام الهام یا علی تو تیم والیبال میشناختنم تا بعد که افتخارات دیگرکسب کردم...امروز بزرگترین افتخار من جهادی مثل داشتن چادر حضرت زهرا ست ..."عرفان حقیقی ...عرفان هندی ...عرفان کیهان ...بنجابی ...بودیسم...چاکرا شناسی ...هاله شناسی ... ریکی... فرادرمانی.. .پس می شناسم که واستادم اینجا..."
هر چه که بیشتر کلیپ های ایشان را تماشا میکردم ، به نظرم میرسد که مشابه این حرف ها و حرکات و سکنات را در جایی دیگر هم دیده و شنیده بودم. من آنم که رستم بود پهلوان،رسالت من، من امروز میتونم یک الگو باشم و... افتخارات...
مسیری از افتخارات گذشته تا یک ترمز و واژگونی سریع و چرخشی ناگهانی ، پوست اندازی و بد مستی ، خیانت به مسیر و حرفه خود ، انتقام گرفتن از پیشکسوتان و تحقیر یاران و انتقامگیری از گذشته و گذشته گان.
با دقت در افاضات وی و وقاحت و پرده دری کم نظیرش در دروغگویی و کودن و احمق فرض کردن مخاطبین چشمانم را به آهستگی بستم و تمرکز کردم تا طرح ژنریک دیگری از این فرصت طلبان را که به نظرم آشنا می آمد به خاطر آورم. چهره چرخنده به تدریج محو میشد و چهره دیگری در نظرم نقش میبست.تصویر هنوز وضوح کافی نداشت .کنجکاو از یافتن آن تصویری که هنوز در مه و تاریکی گم بود ، آنقدر صبر کردم تا باالاخره نقش جدید وضوح یافت. آه شناختمش!
آن یکی شیریست کادم میخورد ... این یکی شیریست که آدم میخورد!
بر خلاف "الف چرخنده" که تا چندی پیش حتی نام او را نشنیده بودم ، این تصویر حادث را ، از سالیان واز دهه ها پیش می شناختم.از سال های دهه شصت زندان خمینی و سپس بعد ها در اروپا .او کسی نبود مگر "الف - مصداقی" .اگرچه این دو نفر از دو جنسیت و دو پیش زمینه متفاوت یکی سیاسی و دیگری هنری میامدند ولی ایندو و شیوه های به کار گرفته آنان چقدر همگون و مشابه مینمود! با نگاهی به ویدئو کلیپ های خانم الهام چرخنده و ایرج مصداقی شباهت های عجیب و غریبی میان این این دوپدیده! یافتم، آنچنانکه به سختی مرا به فکر فرو برد که چگونه یک نفر در ام القرای اسلامی و دیگری در ساحل امن و نجات ، در طلب محبوبیت و معروفیت ، الگو شدن ، واقعیات و حقایق را وارونه تصویر میکند و با سخن سرایی های آخوندگونه راجع به اخلاق ، اخلاق را سلّاخی و ذبح شرعی می نمایند تا با اتکاء به ساعت شماطه دار خویش ، با ادا و اصول و غمزه های هنری و یا روشنفکر مابانه و یا شبه سیاسی ، هنر و کلمات دهان پُر کُن، منبری پیدا کنند و مخاطبی تا عقده دل و حقارت فرو خفته سالیان فراموش شدگی را بگشایند.
یک بازیگر و هنر پیشه رده پنج ششم که در میدان رقابت طبیعی به واسطه عدم دارا بودن ویژگی های برجسته هنری محال به یافتن معروفیت و مطلوبیت خویش می بود ، بدنبال راهی میان بر است ،راهی که خیلی زود بتوان پله های ترقی را چند پله یکی کرد.پیمودن چنین راهی اگر چه خارج از اصول بازی است ولی غیر ممکن نیست و فقط به کمی بی آبرویی ، وقاحت ، پرده دری و دروغگویی ؛شعبده بازی ، احمق و بیسواد فرض کردن مخاطبین و تظاهر به عقل کُل بودن نیازمند است. راهی که بی برو برگرد در طول تاریخ جویندگان نام و نان به وفور به آن دخیل بسته اند و معجزه ها گرفته اند.
در آنسوی دیگر اما یک هوادار غیر تشکیلاتی سازمان مجاهدین خلق ( الف - مصداقی ) که در میان بیشمار یاران و لشگر فدا ، به سختی قابل تشخیص است.کسیکه به یمن حافظه اش و جمع آوری و تخلیه اطلاعاتی دیگر همبندانش موفق به چاپ 4 جلد خاطرات زندان شده است .امّا این لقمه دهن پرکنی نیست که او را ارضاء نماید .به دنبال کاری کارستان میگردد ولی با توجه به پیشینه اش و حتی بر اساس آنچه که در کتابش از قهرمانی هایش در زندان خمینی تعریف می نماید نیز، گذشته چشمگیر و دهان پرکُن و مطاع گرانقدری در انبان ندارد.
الف - مصداقی ( گزارش 92)
" نامه طولانی را که در ادامه می آید با عجله و در هشت روز نوشتم( ! ) ...همیشه احساس میکردم یکی مثل من باید سخن بگوید !...متهم کردن من به چشمک زدن به خامنه ای و ...از جانب هر کس که باشد نشان دهنده نادانی و جهل و سیاه دلی و تبهکاری است ...برایم مهم نیست واکنش رژیم و یا بستگانش به نامه ام چیست ...اما میدانم آنچه میگویم حرف دل خیلی هاست که اتفاقا جزو دوستان مردم ایران هستند...اما چه کنم وقتی که به رسالت تاریخی خود عمل نمی کنند ...یکنفر همچون من بایستی پا به پیش گذارد ...اگر هیچ خواننده ای نیابم برای دل خود مینویسم...اصلا برای ثبت در تاریخ مینویسم...هدف من از طرح نظرات و انتقاداتم چیزی نیست جز اصلاح امور و تلاش در جهت به سامان رسیدن مبارزات مردم میهن مان...چرا سکوت را در این شرایط غلط می دانم؟...به گذشته که نگاه میکنم ، به مسیری که آمده ایم و روندی که طی کرده ایم می اندیشم و نسبت به آینده بیمناک میشوم.از خودم میپرسم به کجا میرویم؟...برشت...سقراط...اسلاو هاول...گاندی...استالین...مارکس ...انگلس...مائو تسه دونگ...آنچه مرا بیش از هر چیز خشمگین کرد...تشریح روند جدایی من از مجاهدین ( اینکه اصلا آیا وصلی بوده است که فصلی و جدایی هم باشد ؟ )...این دو گانگی برای من پذیرفتنی نبود...".
بد نیست برای تلطیف فضا ، خلاصه ای از رشادت ها و قهرمانی های الف - مصداقی که با قلم خویش کتابت کرده است مرور کنیم:
الف - مصداقی طبق روایت همان کتابش ، دستگیریش و سپس قهرمانی ها و مقاومت هایش با بیرون رفتن از زندان و گشت زنی با پاسداران جهت شناسایی و شکار برخی از دوستان سابق شروع میشود آنهم نه چند بار و چندین بار ، بلکه همچنان که خود در جلد اول کتابش در صفحه ۶۶ نقل میکند " میدانستم هر بار که بیرون می‌رویم مرا وسط می‌‌نشانند و دو طرفم پاسداری می‌نشست " و همچنان که از متن بر می آید این عمل به طور مکرر اتفاق اففتاده است و همچنان که و اواخر کتابش را با رفتن به بند کارگاه و پذیرفتن مسئولیت بخش کش بافی زندان ، شنا و آب تنی کردن در استخر زندان اوین ( که چنین اقدامی برای زندانیان سیاسی به منزله نهایت انفعال ، بریدگی و پشت کردن به مقاومت و مبارزه تلقی می گردید ) .اگر چه در کتابش ( و بعدها در گفتگو با رسانه ها ) بارها از نقشه جنجالی فرار از زندان! به شکلی حماسی سخن میگوید، جان کلام آنکه پس از چندین بار رفتن به مرخصی های طولانی مدت و افراطی که با اعتراض هایی از جانب دوستان و همبندی هایش مواجه میشود، نه تنها فرار نمیکند و رها نمیشود ، بلکه عاقبت دلش را نیز در بُرون از زندان و قبل از پایان حکم و آزادی و در طی مرخصی ها به باخت و اسارت میدهد.
" با یک جنگ و گریز ذهنی و روحی دست به گریبان بودم که آیا کار کردن در کارگاه را بپذیرم یا نه؟ تمام کوشش هایم برای رفتن به مرخصی و فرار ، با شکست مواجه شده بودند .به نظر میرسید این تنها راه است...در قسمت کش بافی کارگاه مشغول به کار شدم ...استخر اوین دارای دو کارکرد بود ، هم پاسداران از آن استفاده می کردند و هم به موقع لاجوردی میتوانست از آن به عنوان امکانی برای زندانیان جهت تبلیغات بیرونی استفاده کند... به هر علتی که بود رژیم امکانی را در اختیارمان گذاشته بود و دلیلی بر استفاده نکردن از آن نمیدیدیم.به خود آزاری !هم اعتقادی نداشتیم و دچار بیماری کودکانه چپ روی !هم نبودیم...اول شهریور ، بعد از ظهر ها نوبت اطاق ما بود که به استخر برده شویم...من شده بودم شتر مرغ ، به هنگام بار بردن مرغ بودم و به هنگام پریدن شتر ..."
طرفه آنکه در همان موقعیتی که ایشان جهت بهره مندی از استخر وتمدد اعصاب ،عدم خودآزاری و چپ روی و مرخصی های طولانی مدت به بند کارگاه میرفت تا سپس دو دهه بعد طلبکار مبارزان واقعی گردد و با وقاحت تمام به بالای تریبون برود که به رزمندگانی که از همه چیز خود گذشته اند نحوه صحیح و بی برو برگرد رزم و مبارزه! را بیاموزد - چنانکه حتّی رهبری مجاهدین را به خاطر خوب مبارزه نکردن به چالش بکشد و طرح این مطلب که اگر من راست نمیگویم خوب بیاید و جواب سوال های مرا بدهد - افرادی همچون اینجانب و بیشمار یاران ، حاضر شدیم تن به خفّت و خواری هم بند شدن با زندانیان عادی بدهیم و با کسانی چون رضا عرعرها و حمیدرضا پهلوی هاهمبند شویم ولی تابع خواست زندانبان و تهی شدن از عنصر مقاومت نگردیم.مگر زندانی سیاسی جز سلاح کارا و آتشین مقاومت در برابر زندانبان و رژیم چه اسلحه دیگری دارد که او را در برابر حملات پیاپی حفظ نماید؟ طنز زمانه آنکه به استقبال هم بندی و پذیرش همزیستی با زندانیان عادی اقدام کردیم تا از حرمت زندان و زندانی سیاسی دفاع نماییم. جالب تر آنکه در نقل آخرین صحنه حماسی ، رشادت و مقاومتش در برابر زندانبان ( محمد توانا ، از بازجویان وزارت اطلاعات ) سخنی سرشار از رشادت و سلحشوری را در برابر وی بر زبان جاری میکند که شایسته است در تاریخ مبارزاتی ملت ایران ثبت گردد.و یا شاید همانطور که در گزارش 92 ذکر میکند منظورش از طرح این موارد " هدف من از طرح نظرات و انتقاداتم چیزی نیست جز اصلاح امور و تلاش در جهت به سامان رسیدن مبارزات مردم میهن مان"( ! ) بوده است ؟
"...خواندن این شعر مرا به اوج روحی می رساند . در نبردی نابرابر باید به سلاحی مجهز می بودم و چه چیزی بیشتر از این ها می توانست به یاریم برخیزد ؟ ( طبعا با این توصیفات خواننده منتظر لحظه نفس گیر و توفنده حمله به زندانبان و دفاع از مواضع سیاسی یاران سربدارش است ( مواضع ایدئولوژیک پیشکش) ... گفتم : "هر دوی ما بازنده هستیم .این بازی بود که از همان آغاز برنده ای نداشت ، قرار هم نبود که داشته باشد .نه تو و نه من ، هیچ کدام نمی توانیم ادعای پیروزی کنیم .هر دوی ما اما در دو سمت متضاد بازنده ایم ! من و تو زندگی را باخته ایم..."به همین دلیل صدایم را صاف کرده گفتم :"احساس میکنم در دنیایی زندگی میکنیم که در آن مبارزه مسلحانه دیگر جایی ندارد..." ولی به او نشان میداد که چیزهایی در ذهنم اتفاق افتاده است و الکی حرف نمیزنم و به لحاظ اعتقادی بریده ام و به گذشته نگاه انتقادی دارم... (محمد توانا ) به عنوان حسن ختام گفت: خوب مسیری را پیش گرفته ای ، ادامه بده ! و سپس برایم آرزوی موفقیت کرد...( جلد چهارم صفحات 201-204).جالب آنکه تا انتشار این کتاب با هیچ یک از زندانیان سیاسی از این گفتگوی تاریخی خود با بازجوی وزارت اطلاعات هیچگاه حرفی نزده بود.
و عملکرد امروز ایشان به روشنی معنای دیالوگ دیروز ایشان با بازجوی وزارت اطلاعات و مستجاب شدن دعای بازجو را گواهی میدهد.
الف مصداقی پس از مدت ها هواداری غیر تشکیلاتی از مجاهدین ، از آنجاکه به واسطه کیش شخصیتی که در یکایک نوشته هاو گفتگو هایش به روشنی برجسته است و نیز بلاتکلیفی و سر درگمی که در راه مبارزه دارد ( شُتر مرغ بودن ) همچنانکه کنه اعتقاد قلبیش را در گفتگو با محمد توانا با قلم خویش برملا میسازد ، در تشکیلات مجاهدین به رشد و جایگاهی نمیرسید و چون آن یکی چرخنده در سر یک بزنگاه تاریخی تصمیم میگرد تا بچرخد و با سوء استفاده از آشفته بازار سیاست، بلکه نام ، اعتبار و شهرتی برای خود دست و پا کند.کسی که پس از مدت ها یکی به میخ و یکی به نعل زدن ، تصور نمود که باد فرصت ها وزیدن آغاز کرده ، خود را چون خسی به این باد ها سپرد تا بخت خویش بیازماید غافل از آنکه باآورده را باد میبرد.
پس از زنجیره ای از سلسله توطئه های بین المللی بر علیه مقاومت (به لیست تروریستی بردن مقاومت ایران ،حمله نیرو های متحد به عراق ، بمباران مقر های مجاهدین برای گوشه چشم نشاندادن به رژیم - علی رغم اعلام بی طرفی مجاهدین- ، تهاجم وسیع نیروهای امنیتی فرانسه به مجاهدین و دستگیری رهبران سازمان ) وی به این نتیجه رسید که دیگر کار مجاهدین تمام است و بوی حلوای آنان به مشام میرسد ؛ بنا براین خیز بر می دارد تا بلکه از این آب گل الود ماهی طلایی و دندانگیری نصیب خویش نماید.
حال با این تفاسیری که ایشان در 4 جلد کتاب ها راجع به مبارزات حماسی خویش در زندان خمینی نقل می نمایند ، توجه نمایید که چگونه و با چنین پیشینه ای؛ فردی ممکن است که به خود اجازه میدهد که دفعتا برای خود آنچنان رسالتی قایل شود که حتی رهبری مجاهدین را با نزدیک به 5 دهه کار سیاسی و نظامی به چالش طلبد ؟ برای آنکه قافیه چنین شعرو ادعایی جور بیاید دو راه متصوراست :
الف ) حرکتی به راستی وزین و پر صلابت که سازمان و رهبرانش را درمبارزه با رژیم پشت سر گذارد.
ب ) ساده ترین کار ، چرخش و پوست اندازی ، فرصت طلبی کرکس وار.از جنس همان کاری که برادر حاتم طائی ( الف - مصداقی ) برای معروفیت خویش و در تقابل با معروفیت و محبوبیت حاتم طائی ( مسعود رجوی ) انجام داد و در برابر سخاوت و فداکاری حاتم با ادرار کردن در چاه زم زم! و به معروفیت دست یافتن.
خلاصه آنکه ؛ در شرایط سختی که رژیم و مماشاتگران در صدد قلع و قمع مجاهدین هستند و از هیچ کوششی فروگذاری نمی کنند ، به یاری ظالم شتافتن و با دریدگی و وقاحت خنجر زدن از پشت به یاران پیشینی که همان خرده اعتبار خود را مدیون فدا و جانفشانی آنان هستی و معامله با خون و آرمان های سربداران بدانگونه که از رژیم هم در کینه ورزی، نفرت و جنون نسبت به مجاهدین و مقاومت ایران پیشی گرفتن!ادرار در چاه زم زم .
بنابراین روشن است که هر دو فرد ( چرخنده و مصداقی ) یک خواست و آرزو بیش ندارند و آن ره صد ساله را یک شبه پیمودن است . ولی نه با همت و کوشش و تلاش خویش ، بلکه با له کردن دیگران و استفاده از رانت خواری رژیم ، ان هم به سخیف ترین شکل ممکن و آویزان شدن به ریش آخوند ها و گروه های مافیایی! مصداقی در قسمتی از کتاب خود ، به بهترین وجه ممکن شخصیت خود را رمز گشایی میکند: " به هنگام بار بردن مرغ بودم و به هنگام پریدن شتر " و این بهترین توصیفی است که کسی تا کنون از کاراکتر و شخصیت وی در طول گذران زندان و پس از آن کرده است و تمام پوست اندازی ها و دگردیسی وی را باید از این زاویه نگریست.
بدون تقاضا برای کالایی ، عرضه معنا ندارد . رژیم های درمانده و فرتوتی که چیز جدیدی برای گفتن ندارند ، پس از مدت ها سرکوب فیزیکی و بگیر و ببند بالاخره خسته میشوند ، دیگر مخاطبینی برایشان باقی نمی ماند .در چنین شرایط نابرابر است که برخی از فرصت طلبان اعم از شخصیت های هنری ؛ سیاسی ؛ ادبی و...وسوسه میشوند که با استفاده از رانت هایی که مهیّا است برای خود نام و نانی بدست آورند.نمونه هایش را در این چند دهه بسیاردیده ایم ، کسانی از جنس الهام چرخنده ( که براستی این نام چقدر زیبنده ایشان است ) و دوربین هاو رسانه های رژیم در همه جا حی و حاضرند تا آخرین اخبار چرخش ، وادادگی و خود فروشی ایشان را لحظه به لحظه حتی در بیمارستان تعقیب و رسانه ای نمایند.
مصداقی پس از آشنایی ، تماس و ارتباط با مافیای ضد مجاهدین و لابی های و دلال های پیدا و نهان آخوندی و هندوانه زیر بغل وی گذاشتن ، امر بر او مشتبه میشود ( من آنم که رستم بود پهلوان ) و شرایط فوق را مناسبترین زمان اعلام حضور می بیند .بدینگونه است که مجبور می گردد فقط و فقط در طول و عرض هشت شبانه روز فیل خود را هوا کند تا در همخوانی با مافیا و در کُری کاملا هماهنگ با آخوند ها به مجاهدین و به ویژه رهبری آن بی حرمتی ها روا دارد تا بلکه باری از پشت آخوند ها و مافیای بین المللی بردارد که قطعا این خدمات بدون پاداش نخواهد ماند .جالب آنکه همان کسانی که پیشتر برای هل دادن مصداقی آنهم از داخل کشور! کمپین دفاع راه انداخته بوندد ، امروز هم برای الف - چرخنده کمپین حمایت از هنرمند ارزشی[2] راه انداخته اند .کمپین اول با تلاش ها و افشا گری های زندانیان سیاسی و دگر یاران مقاومت دیری نپایید که دکانش بسته شد ، تا ببینیم این کمپین به چه سرانجامی دچار شود؟
از همین نقطه آغاز فعالیت مشترک بود که جای مصداقی با زمینه سازی های مافیا در تلویزیون های ماهواره ای تضمین و تثبیت گردید.گردانندگان این تلویزیون ها بدون کوچکترین حرمتی به بینندگان خود ، به مصداقی و امثال او اجازه می دهند هر پرت و پلایی را که دلشان می خواهد بر علیه مجاهدین و مقاومت ایران بگویند ، بدون آنکه کوچکترین دلیل و سندی برای این مهملات از مدّعیان خواسته شود.به عنوان یکی از اعضای زندانیان سیاسی متعهد به سرنگونی لازم میبینم که متذکر شوم که از منظراین نهاد و دگر یاران مقاومت ،دعوت از چنین فرصت طلبانی جز به منزله دهن کجی به زندانیان سیاسی مقاوم و تبلیغ بریدگی و واداگی تفسیر نخواهد شد.
با یکی از کارچاق کنان و دلال های این مافیایی بین المللی مارتین کوپلر[3] در تحولات عراق و چرخاندن اوضاع به نفع رژیم ، در ماجرای قرارگاه اشرف و انتقال رزمندگان مجاهد به لیبرتی اشنا شده بودیم.آش آنقدر شور بود که حتی وزیر اطلاعات پیشین رژیم نیزعملا به همکاری و هماهنگی کوپلر با رژیم و ضدیت وی با مجاهدین رسما اعتراف نمود.[4].کم نبوده و نیستند افرادی از این مجموعه مافیایی که در دادگاه های مختلف بر علیه مجاهدین اتهام سازی ها و اعتراف ها کردند و تلاش ها نمودند تا به نفع آخوندها ، نام مجاهدین را همچنان در لیست تروریستی نگاه دارند.ولی آنان غافل از آن بودند که نمیتوانند عرصه قضاوت و عدالت را همچون عرصه سیاست ، با زد و بند ها و توطئه ها ملّاخور نمود.
زبان بریده به کُنجی نشسته صمٌ بُکم به از کسی که نباشدش زبانش اندر حکم
من نمیدانم که برخی اوقات ما راچه میشود که وهم و گمان آنچنان برمان میدارد که با طناب پوسیده دیگران به ته چاه میرویم؟ چند جلد کتاب خاطرات زندان نوشتن کُجا و وارد مسائل پیچیده سیاسی و مدّعی العموم شدن، سخنان گزاف قطعا و قطعا و تقلید پرویز ثابتی را کردن کُجا ؟ با چه تجربه و پشتوانه ای ؟ تخریب و انتقاد کار سهلی است ، از همین 4 جلد کتاب ایشان میتوان 8 جلد تناقض و انتقاد بیرون کشید ! حال تصور کنیم که 4 جلد کتاب ایشان کجا و 5 دهه مبارزه با دو رژیم شاه و شیخ کجا ؟ آنهم در وانفسای یک قطبی شدن جهان و زیر و رو شدن مفاهیم ، جبهه ها ، تعاریف دوست و دشمن! بدون شک آنانی که در مقابل مصداقی ها و شرکاء سکوت کردند و یا آنانرا تشویق کردند ، در برابر آنچه اتفاق افتاد بی مسئولیت و کم مسئولیت نیستند . با سکوت خود نه تنها به جنبش و مقاومت خیانت کردند بلکه به حق دوستی که با اینان داشتند نیز خیانت روا داشتند. ای کاش حد و حدود خود را می دانستیم و از آن حیطه عبور نمی کردیم چرا که قاموس تاریخ نیست مگر :
هر کس ننشیند به جای خویشتن ...اُفتد و بیند سزای خویشتن
اگر چه در یک سو همیشه فرصت طلبان و خائنانی به صف بوده اند ، اماخوشبختانه درمقابل، افرادی اگرچه اندک ولی سرافراز ، در برابر این مافیا ایستاده اند .آنانی که برای خویش اعتباری جزدر پیوند با حق و عدالت و انسانیت قائل نیستند .انانی که کارگزاری برای ظالمان را به هیچ بهایی بر نمی تابند و بالاترین نشان زندگی و مرامشان ،در پایبندی به وجدان انسانی و حرمت نهادن به انسان به عنوان اشرف مخلوقات معنی پیدا میکند . اگر در یک سو ناکسی چون مارتین کوپلر قرار دارد فراموش نکنیم که در دگر سو انسانهای شریفی چون طاهر بومدرا[5] می درخشند که حرفه و شغل و اعتبار خویش را فدای عدالت و انسانیت می نمایند وتا زمانی که در مقابل این فرصت طلبان و بو قلمون صفتان ، چنین شیرزنان و کوه مردان شریف و از جان گذشته در درون و برون میهن پا بر جا ایستاده اند ، دور و دوره این دگردیسان و فرصت طلبان بیش از عمر حشرات به درازا نخواهد انجامید.

مرگ بر اصل ولایت فقیه
پاینده ایران زنده باد ازادی
رضا فلاحی عضو اتحاد زندانیان سیاسی متعهد به سرنگونی
تاریخ نگارش : ‏پنجشنبه‏، 2014‏/11‏/27



[1]  اظهارات الهام چرخنده در مورد ماجرای اسیدپاشی اخیر در اصفهان

چرخنده و کارگردانی «شهدای اقلیت‌های مذهبی»
 هنرنمایی الهام چرخنده در راهپیمایی روز قدس
تبریک نوروزی الهام چرخنده به مقام معظم رهبری
 p://www.aparat.com/v/BKlCy\تبریک_نوروزی_الهام_چرخنده_به_مقام_معظم_رهبری
من الهام چرخنده خدا راشاکرم که در اولین لحظات سال و اگر اجازه بدهید اولین تبریکم رو به رهبر عظیم اشعن کشورم حضرت سید آیت الله علی خامنه ای و بشون بگم آقا جان که عدتون مبارک و سایتون مستدام1393

[2]  کمپین حمایت از هنرمند ارزشی الهام چرخنده
[3]  Martin Kobler
Kobler served as United Nations Secretary-General Ban Ki-moon’s Special Representative for Iraq and Head of the United Nations Assistance Mission for Iraq (UNAMI) from October 2011 to July 2013. Prior to this appointment, Kobler was Deputy Special Representative (Political) for Afghanistan from 2010 to 2011.
مارتین کوبلر، نماینده ویژه سازمان ملل در عراق.

[4]  حیدر مصلحی :
ما الان هم برای تعیین تکلیف منافقین در عراق با آمریکایی‌ها مجادله داریم؛ این در حالی است که حتی سازمان ملل هم برای از بین بردن این گروهک با ما همگام است

[5]  سخنرانى طاهر بومدرا مسئول پرونده اشرف در سازمان ملل

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر