مزدوران را بشناسید که در سرکوب مردم ایران دست دارند

مزدوران را بشناسید که در سرکوب مردم ایران دست دارند

۱۳۹۶ فروردین ۱۹, شنبه

فیلم ماجرای نیمروز را علیه مجاهدین وتاریخچه آن ساخته اند اما برسرسازندگانش خراب شد وبازهم خواهد شد

فیلم ماجرای نیمروز را علیه مجاهدین وتاریخچه آن ساخته اند اما برسرسازندگانش خراب شد وبازهم خواهد شد
 

وزارت بد نام اطلاعات آخوندی وسپاه پاسداران به همکاری اکثر ارگانهای دست اول رژیم از آستان قدس رضوی تا بنیاد شهید تا بنیاد مستضعفین وهلال احمروبا شرکت فعال مافیای هابیلیان ،زمانی که همه طرحهای سرکوبی دستگیری شکنجه وقتل های زنجیره ای وقتل عامها همراه باتمامی اجبارات ضد مردمی شکست خورد به یک خط جدید علیه مجاهدین روی آوردوآنهم پناه بر سیماست .
چرا ؟
برای اینکه مردم تن به خواسته ها وطرحهای ارتجاعی آخوندی پاسداری ندادند. آنها الگوه داشتند آنها سازمانهای انقلابی وپاکبازان وفا دار وپایداری داشتند که در صف اول فدا وصداقت ،وطن پرستی وارمان گرائی وملی گرائی حرکت میکردند وراه را به مردم وجوانان وزنان میهن نشان میدادند.
در این 38سال همگان دیدند که در حمایت از مردم بر خلاف مردم گرائی مبتذل خمینیستی تا احمدی نژادی مجاهدین خلق واشرفیان تا کجا بهای تمام عیار پرداختند ووفا دار ماندند کمترین آنها پذیرش زندان شکنجه قتل عام وموشک ومحاصره وقتل عامهای بازهم بیشتربود ازخاک میهن اسیر گرفته تا در بیابانهای عراق و...
پس ملاها در یک نبرد ایدیولوژیک با مجاهدین که حامی اصلی مردم والترناتیو فرهنگی سیاسی رژیم بودندبرای اینکه باسم دین مردم فریبی کنند وآنها را با خود واز خود سازند شکست خورندو
در عمل سیاسی داخلی وبین المللی هم توسط مجاهدین وهواداران اشرف نشانش افشا ورسوا گردیدند.
اما اصلی ترین راندمان آنها یعنی مجاهدین روریاروئی اخص با فرامین ،دستورات وافکارارتجاعی وقرون وسطی ای خمینی دجال ضد بشر واستراتژی جنگ جنگ تا پیروزی که یک جنگ تجاوزکارانه ،ضد مردمی وضد ملی ومیهن بر باد ده بود میباشد.
وکارنامه درخشان مجاهدین اگر هیچ کار دیگری هم نمیکردند وقتی با پذیرش ریسک سیاسی ملی وبین المللی ودر داخل هم با پذیرش تمامی ریسکها ومارکها که خمینی ساخته بود در شرایطی که مشروعیت مذهبی وسیاسی ناشی از انقلاب ضد سلطنتی  رابسرقت برده ودر جیب داشت وکسی را یارای ایستادن در برابر خمینی را نداشت ،همه علایق فردی خانوادگی شغلی وجایگاه را کنار گذاشتند وبا انقلاب ایدئولوژیک درونی یک پارچه ومتحد شدند وارتش آزادیبخش را در سخت ترین شرایط سیاسی زمانی ومکانی در عراق که تابو بود تشکیل دادند وماشین جنگی خمینی وپاسداران را زمین گیر کرده وادار کردند که شکست وخفت را بپذیرد وجام زهر آتش بس را سر بکشد ودق کرده وبمیرد.
آری راندمان مجاهدین در کاکل همه قهرمانی هایشان شکست ایدتولوژیک استراتژیک ونظامی خمینی در برابر مجاهدین وقبول آتش بس وخورداندن جام زهر آتس بس ودق مرگ کردن خمینی بود.
پس خمینی وخامنه ای ودستگاه های اطلاعاتی امنیتی وسپاه تروریستی قدس چنین کینه ای از مجاهدین دارندوبرای جبران این شکست تاریخی درصددندکه نه تنها به شیطان سازی در داخل وخارج بپردازند بلکه تماما اگر بتوانند آنها را نابود نمایند واینک که دست از پا کوتاه تر دیدند شکست خوردند سراغ سینما هنر هفتم رفتند که به جعل تاریخچه مجاهدین بپردارند.
"محمد جواد هاشمی نژاد که تا کنون پشت تمامی این جنایت علیه مجاهدین بوده ، اعتراف کرده که ما دو نسل را از دست دادیم واگر نجنبیم مجاهدین هر دو نسل را جذب میکنند وانقلاب ما شکست خواهد خورد." 
او مسافرتهای اخیرش به قم وحوزه های جهل وخرفه ملاها وگدائی برای گرفتن فتوا علیه مجاهدین برای همین منظور بوده است.
بنابراین خامنه ای سپاه ووزارت اطلاعات دست وپا میزنند که به هر شکلی با مجاهدین ،محبوبیت وپیشرفت روزافزون آنها مقابله کند .اینجا بودکه وقتی باسم دین و مسجدواجبارات دینی وحجاب اجباری ومنبر وشلاق وزندان و...نتوانست جوانان دانشجویان وبخصوص زنان غیور میهن ما را به تسلیم وادارند ،چون الگو داشتند ودارندواشرفیان قهرمان در داخل وآلبانی وسراسر جهان الگو های آنها هستند، به ناچار به هنر هفتم روی آوردندتا شاید دردی از ولی فقیه مفلوک ومنزوی در منطقه جهان اسلام ودر سطح بین المللی دوا کنند.
آنها با روی آوردن به سینما علاوه بر اعتراف به شکست در طرحهای سرکوب گرانمه خود ودیگر طرح های اجباری اعتراف کردند که اینهمه شیطان سازی ودروغ پراکنی وجعل تاریخچه مجاهدین با کتاب نویسی توسط وابستگان حکومتی وهنر فروشان حکومتی وبریده مزدوران اطلاعاتی وسپاه قدسی واینهمه مستند سازی های تلویزیونی هم بی فایده وبی اثر بوده است ومجاهدین با کارزارهای تبلیغی وسیاسی وبا فداکاری وپایداری آنها را شکست دادند.
اما ملاها در کار سینما هم با همین چند فیلمی که علیه مجاهدین وجعل تاریخچه آنها ساخته اند رسوا شدند وانتقاد هنرمندان واقعی میهن که طبیعی وجای خود دارد،انتقادات وابستگان اطلاعاتی امنیتی وحکومتی وباند های مختلف رژیم را هم در پی داشته است.
این انتقادات ورسوائی ها وفضاحت ها آن میزان افزایش یافت که صدای سایت حکومتی مافردا را میسازیم یا فردا نیوز را در آورده که به بخش از نوشته هایش اشاره میکنیم باش تا صبح دولتت(رسوائی های روز افزون دامن گیرتان گردد)بدمد.
انگونه که فردا نیوز نوشته سازنده این فیلم یعنی مهدویان زیر ضرب رفته وگفتند که او یک وابسته به افکار رسمی است واین فیلم را افکاررسمی درست کرده .
افکار رسمی یعنی چه ؟
افکار رسمی یعنی افکارآخوندی افکار ستون خیمه نظام .
افکار عمومی یعنی افکار پاسداری.
افکار رسمی یعنی افکار اطلاعاتی ها امنیتی ها وبازجو ها.
وسایت فردا نیوز که یک سایت خامنه ای چی است ،از اینکه با اینهمه تبلیغ با اینهمه اعمال نفوذ اطلاعات وسپاه با اینهمه پول نتوانست مهدویان سازنده این فیلم را مستقل نشان دهد بسیار بهم ریخته وبه دفاع از مهدوی برخاسته است .
بیشتر بخوانید

زوزه ای بنام نیمروز ،پروژه هاى تبلیغات فرهنگى علیه مجاهدین خلق که اساسا از کانال اطلاعات سپاه و بیت خامنه اى کنترل میشود،



فردا نیوز نوشت:
«ماجرای نیمروز» نشانگر این است که مهدویان فارغ از هر دیدگاه و عقیده‌ای که داشته باشد سینما را می‌شناسد. انقدر فیلم دیده و تجربه کرده که می‌تواند از الگوها برای خلق یک فیلم پرکشش و نفس‌گیر استفاده کند.

ظهور آقای مهدویان جوان!

سرویس فرهنگی فردا؛ مازیار وکیلی: فضای فرهنگی ایران چند سالی هست که اسیر یک دو قطبی کاذب شده و فعالان این عرصه به جای گفت‌وگو تمام وقتشان را صرف حواشی کاذب و یارکشی‌های بی‌مورد می‌کنند. به جای آن‌که به خود اثر به عنوان یک محصول مستقل نگاه کنند و صرفاً خود آن فیلم را نقد نمایند به دنبال حواشی می‌روند و سعی می‌کنند سازنده آن را در دسته‌بندی‌های خودساخته قرار دهند و درباره او قضاوت نمایند.
در بسیاری از مواقع منتقدان و بینندگان قبل از تماشای یک فیلم تصمیم خود را گرفته‌اند که از فیلم خوششان بیاید یا از آن متنفر شوند. دوست دارند کارگردان فیلم را در دسته‌بندی‌های مورد علاقه خودشان قرار دهند و او را بنوازند یا حمایت کنند. به او صفاتی بچسبانند و با اتکا به همان صفات از اثرش حمایت کنند یا با آن مخالفت بورزند. نگرانی که این دیدگاه به وجود می‌آورد قربانی شدن سینما پای مسائل ایدئولوژیک است. زمانی که فرامتن از خود متن (فیلم) مهم‌تر می‌شود، دیگر خود سینما مهم نیست بلکه حواشی و پیش‌فرض‌های منتقدین و بینندگان است که تکلیف یک فیلم را مشخص می‌کند. برچسب‌زنی‌ها شروع می‌شود و همه سعی می‌کنند با زدن برچسب به یک فیلم تکلیف آن را مشخص کنند. 
این مقدمه طولانی را نوشتم تا به پدیده این روزهای سینمای ایران محمد حسین مهدویان برسم. جوانی که در این فضای پر سوءتفاهم و دو قطبی ظهور کرده و آثاری چنان قدرتمند ساخته که همه را به حیرت وا داشته است. «ایستاده در غبار» و «ماجرای نیمروز» آنقدر فیلم‌های کامل و بی‌نقصی هستند که به نظر نمی‌رسد کار یک جوان نورسیده باشند. 
اما اتفاقی که دارد برای مهدویان و فیلم‌هایش می‌اُفتد اتفاق خوبی نیست. مهدویان دارد بی‌دلیل و بدون اینکه خودش سهمی در این فضای دو قطبی داشته باشد قضاوت می‌شود. همگان دارند سعی می‌کنند او را در دسته‌بندی خاصی قرار دهند و از او یک کارگردان با مختصات ذهنی خودشان بسازند. بعد از ایام جشنواره، مخالفان فیلم شروع به حمله به فیلم ماجرای نیمروز کردند. آن هم با نقدهایی مغرضانه که ربطی به کیفیت فیلم نداشت. همه سعی داشتند مهدویان را کارگردانی همسو با جریان رسمی نشان دهند و بعد با اتکا به همین استدلال غلط پنبه او و فیلمش را بزنند. کار به جایی رسید که به کاپشن تن بازیگران و لباس‌ها و مدل مویشان گیر دادند. ارزش نقد را در حد یک تسویه حساب شخصی پایین آوردند و به جای نقد فیلم به نقد فیلم‌ساز پرداختند. 
ظهور آقای مهدویان جوان!
در مقابل استدلال دوستان می‌توان چند سوال پرسید و بعد به قضاوت درباره همسویی نگاه مهدویان با نگاه رسمی پرداخت. اگر قرار بود مهدویان صرفاً نگاه رسمی را در ماجرای نیمروز دنبال کند چه ضرورتی داشت به خیانت‌های مختلف درون سیستم اداره کشور در آن سال‌ها بپردازد؟ چه ضرورتی داشت شخصیت کمال را جوری طراحی کند که خشونت‌های گاه و بی‌گاهش باعث آزار متهمان دستگیر شده ‌شود؟ و چه ضرورتی داشت عشق یک نیروی اطلاعاتی را به یک دختر مجاهد نشان دهد؟ مگر مهدویان با این قدرت کارگردانی نمی‌توانست شخصیت‌هایی یک‌سر فرشته‌گون خلق کند و با تبحرش در تصویرپردازی آنان را به تماشاگر بباوراند؟ مهدویان به دل حادثه زده و بدون هیچ ترسی چنان فیلم قدرتمندی خلق کرده که به وسترن‌های کلاسیک پهلو می‌زند. در پس تصاویر ماجرای نیمروز الگوهای یک وسترن کلاسیک قابل ردیابی است. 
شکست وفضاحت را میبینید که آش ملا درفیلم سازی های اطلاعات پاسداری آنقدر شور شده که صدای همگان وخودشان را در آورده است.
اگر شاه وساواک ومماشات با همه لشکریانش وپیروانش وکمک کنندگان ومزدورانشان توانستند از پس مجاهدین برآیند یامجاهدین خلق را نابود کنند شما ملاها پاسدارها واطلاعاتی های مرتجع وخونریز وهنرفروشانتان هم میتوانند بجنگ تا بجنگیم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر