مزدوران را بشناسید که در سرکوب مردم ایران دست دارند

مزدوران را بشناسید که در سرکوب مردم ایران دست دارند

۱۳۹۵ اردیبهشت ۷, سه‌شنبه

زال زاده بدست وزارت اطلاعات کار آجین شد خاطرات زنده یاد ستار لقائی از هنرمندان ایرانی

زال زاده بدست وزارت اطلاعات کار آجین شد خاطرات زنده یاد ستار لقائی از هنرمندان ایرانی



ستار لقايي



ابراهیم (امیر) زال زاده دوست و همکار من بود. او به تمام معنی روزنامه نگاری بود متعهد و مسئول. واقعیت برایش مقدم بر هر ملاحظه یی بود. از هیچ چیز ابا نداشت. او در روزنامه، کار خبری می کرد، اما با من هم که مسئولیت یشتر صفحات داخلی از جمله گزارش ها و مصاحبه ها و ویژه نامه ها را بر عهده داشتم، گاه همکاری داشت و در باره ی مسایل روز گزارش می نوشت. و خوب می نوشت. معمولا معضلات و مشکلات مردم تهی دست، و گاه طبقه ی صفر را به دستیاری گزارشی خواندنی، مطرح می کرد و روابط نا برابر طبقاتی را با زبانی که بشود از تیغ سانسور آن را گذراند، به نقد و بررسی می کشید.
یک شب، مطابق معمول، بعد از پایان کارش، سالن تحریریه ی روزنامه را ترک کرد، اما یک ساعت بعد، باز گشت. چهره اش سخت  برافروخته می نمود. آمد و روی صندلی کنار من نشست. همه ی همکاران من متوجه حالت غیر عادی او شدند. تقریبا بیشتر خبرنگارها رفته بودند. فقط دکتر سمسار (سردبیر روزنامه)،  معاونینش، دبیران سرویس ها، کادر فنی و همکاران من در صفحات داخلی روزنامه، طبق معمول، مانده بودند و کار می کردند. همکارم هادی سیف که متوجه حالت غیر عادی زال زاده شده بود، از او پرسید: حالت خوبست.
زال زاده فریاد زد: نه.
و چنان بلند فریاد کشید که همه ی نگاه ها به سوی ما، جلب شد. دکتر سمسار با شنیدن صدای زال زاده، از پشت میزش بلند شد و به طرف سرویس ما آمد. لحظه یی ساکت ایستاد و به زال زاده چشم دوخت. زال زاده شروع کرد به گریستن. دکتر سمسار به من نگاه کرد. با نگاهش از من پرسد که این را چه شده است؟ من نمی دانستم چه اتفاقی افتاده است. از زال زاده پرسیدم: مسئله یی پیش آمده است؟
هق هق گریست و گفت: خبر را نشنیدید؟ خبر سینما رکس را.
خبر اول روزنامه، مربوط به آتش سوزی سینما رکس بود و من از یکی از همکارانم خواسته بودم که به همراه عکاس، به منظور تهیه ی گزارشی از ماجرای آتش سوزی، شبانه به آبادان بروند. ما نمی دانستیم چه اتفاقی افتاده است و چرا سینما آتش گرفته است؟ مقامات دولتی هنوز در این مورد اظهار نظری نکرده بودند، ولی ده ها ناشناس به دفتر روزنامه، به قسمت خبری تلفن زده بودند و گفته بودند که «سینما رکس، یک فیلم سانسور نشده، نمایش می داده است و ساواک سینما را آتش زده است.»  زال زاده معتقد بود که پشت پرده ی فاجعه ی سینما رکس، اهداف سیاسی نهفته است و اظهار آمادگی کرد که به جای همکار من به آبادان برود. و همان شبانه، به همرا عکاس راهی آبادان شدند. ساعت 2 بعد از ظهر تلفن زد و نخستین گزارشش را برای دستیار من، دیکته کرد. تمام شب رانندگی کرده بود و نخوابیده بود. و سخت عصبانی بود. عکاس روزنامه به من گفت، زال زاده بعد از دیدن سالن سوخته ی سینما، چند بار استفراغ کرده است. موقعی هم که گزارش را دیکته می کرد، چند بار بر سر همکارم، جیغ زد. او روز بعد به تهران باز گشت. روحیه اش بسیار بد بود. از چند نفر اسم می برد که در آتش سوزی سینما دخالت داشته اند. شخصی به نام حسین تکبعلی زاده، آیت الله جمی و رشیدیان. او به صراحت به من گفت که آتش سوزی کار روحانیون بوده است. آن روزها کمتر کسی بود که نظر زال زاده را بپذیرد و من هم جزو آن ها بودم. مگر می شد قبول کرد که مردان خدا، یا به ظاهر مردان خدا،  400 بی گناه را به خاطر مسایل سیاسی، در سالن سینما آتش بزنند و جزغاله کنند.
زال زاده دنباله ی ماجرا را پی گرفت و بعدها اعترافات تکبعلی زاده نشان داد که او درست تشخیص داده بوده است.
زال زاده سال 1990 به لندن آمد. او میهمان من بود.  مجموعه ی اشعار شاملو را که انتشارات بامداد (متعلق به خود او)، در آلمان چاپ کرده بود، به همراه کتابی منتشر نشده که چاپ کامپیوتری بود، با نام «واقعیت سینما رکس»، برای اطلاع من آورده بود. «واقعیت سینما رکس» نوشته ی خودش بود. و مشتمل بود، بر مطالب منتشر شده و منتشر نشده یی، درباره ی معمای سینما رکس آیادان. او به من گفت: به زودی نسخه ی تکمیلی کتاب سینما رکس را برایم خواهد فرستاد. ولی من هرگز این کتاب را دریافت نداشتم. بعد ها از همسرش شنیدم که مأموران اطلاعاتی، دو ماه پیش از قتل ناجوانمردانه اش، در یک شبیخون نا به هنگام، همه ی دست نوشته ها و فایل های کامپیوتری اَش را برده اند.
زال زاده چنان که خواهرش به من گفت، شامگاه پنجم فروردین ماه، در میدان ونک از اتومبیل پیاده می شود که برای همسرش، آزیتا ناصر آذری، گل بخرد و همان موقع به وسیله ی لباس شخصی ها و عوامل اطلاعاتی دزدیده می شود و روز نهم فروردین جنازه اش در یافت آباد، یافت می شود. همسر سابقش که پزشک بود، گفته است که به قلبش چاقو زده بوده اند. 
... و باری دوستی از تهران به من خبر داد که یک کپی کامپیوتری از کتاب سینما رکس در اختیار دارد و در فرصتی مناسب آن را برای نشر، در اختیار من خواهد گذاشت تا مردم بدانند، که مردان خدا و در راس همه خمینی، مسئولیت این جنایت بزرگ و انسان ستیز را بر عهده دارند.

یادداشت‌های روز از دیدگاه  ستار لقایی


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر