۱۳۹۷ فروردین ۱۶, پنجشنبه

سرانجام مشترک دو راه‌حل متضاد

سرانجام مشترک دو راه‌حل متضاد 

نتیجه تصویری برای تضاد خامنه ای وروحانی

سخن روز
با نزدیک شدن  به پایان مدت ضرب‌الاجل ۱۲۰روزهٔ آمریکا، اظهارنظرها در باندهای حاکم تیزتر و پخته‌تر می‌شود. در این میان طرف‌‌حسابهای بین‌المللی رژیم هم ساکت وبی‌تفاوت نمی‌مانند، بلکه با تأخیر رژیم در تعیین‌تکلیف خود در برابر ضرب‌الاجل آمریکا و با ادامه‌ تحریکها و دخالتهای منطقه‌یی‌اش، ائتلاف منطقه‌یی و بین‌المللی که در برابر رژیم شکل گرفته بود، به‌تدریج از وضعیت خاموش خارج شده و علیه رژیم فعال می‌شود و همین امر هراس و وحشت رژیم را بیش‌از‌پیش دامن زده است. با این وجود، صحنه هم‌چنان عرصه تعارض دیدگاههای دو باند حاکم در آستانهٔ تصمیم‌گیری قطعی است.
مضمون اصلی حرف باند روحانی، نکاتی است که از علی خرم، دیپلومات سابق از همین باند، نقل شده است. او می‌گوید: «اگر به منطقه برگردیم، نقش عربستان و اسراییل در مشتعل شدن هر گونه درگیری بین ایران و آمريکا در شرایط وجود یک کابینهٔ تندرو در کاخ سفید بسیار محتمل است...
محمد بن سلمان در همین سفر ۲هفته‌یی به آمريکا گفت اگر ایران روش‌های سیاسی و اقتصادی خود را تصحیح نکرد، چاره‌یی جز برخورد باقی نمی‌ماند». حرفش در یک کلام این است که دارد یک ائتلاف جهانی علیه نظام شکل می‌گیرد. پایهٔ این ائتلاف از یک طرف اتحادیه اروپا است که بعد از سفر وزرای خارجه انگلیس و فرانسه به تهران، نتوانست راه‌حل خودش را پیش ببرد. در نتیجه اروپا، در اثر برتری اقتصادی آمریکا ناگزیر می‌شود در فشار به رژیم با آمریکا هم‌سو شود. از طرف دیگر در منطقه هم عربستان و متحدانش برای سرنگونی نظام کمر بسته‌اند. علی خرم با توصیف صحنهٔ سیاسی که تعادل‌قوا کاملاً علیه رژیم است، نتیجه می‌گیرد که: «بنابراین شاید بازنگری در سیاست‌های اتخاذ شده قبل از این‌که دیر شود لازم باشد».
 مطهرنیا یک مهرهٔ دیگر باند روحانی هم گفته: «آمریکایی‌ها یک تفسیر محدود و یا مضیق در ارتباط با برجام را به جامعه بین‌المللی دیکته خواهند کرد. سفر ترامپ به آسیای شرقی و کلید زدن سیاست بنگاهی‌اش در ارتباط با کاهش خرید نفت ایران توسط کشورهای آسیای شرقی،  نمونه یکی از این اقدام‌ها است».  هرمیداس باوند، کارشناس دیگر هم‌سو با باند روحانی، گفته: « اگر این مدلی که ترامپ با استفاده از افزایش فشار و تهدید، کره‌شمالی را وادار به مذاکره کرد، به نتیجه برسد، شیوه عملی برای او خواهد بود تا فشار خود را بر ایران متمرکز کند» یعنی با خارج شدن کره شمالی از دایره خصومت آمریکا، این کشور بیش‌از‌پیش علیه رژیم تمرکز خواهد کرد و  بعد هم نتیجه گرفته که نظام «بیش از هر زمانی نیازمند هوشیاری و وحدت‌نظر استراتژیک در سیاست خارجی خواهد بود». منظورش از وحدت‌نظر استراتژیک این است که باند رقیب هم باید از مواضع و شعارهای خودش دست بردارد و به این خط، خط ادامه برجام، بیاید.
باند خامنه‌ای هم متقابلاً به باند روحانی می‌گویند راه‌حل شما یعنی خوردن جام‌زهر موشکی و زهر منطقه‌یی یعنی سقوط نظام. سایت جهان نیوز از باند خامنه‌ای راه‌حل باند روحانی را در یک جمله این‌طور خلاصه کرده: «سقوط نظام یا برجام موشکی و منطقه‌یی» و بعد همین را زیر سؤال برده می‌پرسد: «اگر انتخاب حسن روحانی قرار بود سایه جنگ را از کشور دور کند، چرا... سایه جنگ به گفته اطرافیانش و حامیانش هم‌چنان در آسمان ایران وجود دارد»؟ یا با حمله به باند روحانی نوشته: «برجامیانی که این بار بر سر ثبات و بقای نظام قمارکرده‌اند و برای رسیدن به مقاصد و اهداف خود تلاش می‌کنند تا با القای حس ترس و سقوط بر مردم و تصمیم‌سازان در حاکمیت، نسخه دیگری را بر کشور تحمیل کنند».
در واقع حرف باند خامنه‌ای این است که قرار بود برجام به مشکلات نظام پایان بدهد اما مشکلات را بیشتر کرده و الآن فهرست تحریمها طولانی‌تر از گذشته شده است.
 پاسدار شریعتمداری نماینده خامنه‌ای در کیهان هم به ته طیف رفته و می‌گوید: « برجام برای (نظام) یک فاجعه و برای آمریکا یک سند طلایی است». و بعد هم دعاوی باند روحانی در مورد سرمایه‌گذاری خارجی را زیر سؤال برده و می‌نویسد: «هیچ سرمایه‌گذار خارجی حاضر نخواهد بود که ریسک ناشی از احتمال تمدید نشدن تعلیق‌ها را بپذیرد». او با حمله به باند رقیب می‌گوید: « لیبرال‌های داخلی در روزنامه‌های زنجیره‌یی، تقصیر خروج احتمالی آمریکا از برجام را به حساب صنایع موشکی می‌نویسند و توصیه می‌کنند که مسئولان به شرایط حفظ برجام تن بدهند».
شریعتمداری در حالی‌که راه‌حل باند روحانی را رد می‌کند، اما نمی‌گوید نظام چه‌کار باید بکند. آخوند صدیقی هم از همین باند می‌گوید: «این مسئولانی که از غرب و قدرتهای بزرگ می‌ترسند یکی بعد از دیگری به‌دنبال توافق با دشمنان هستند». ولی خودش که مدعی نترسیدن است نمی‌گوید که چه باید کرد؟ یا همان سایت جهان نیوز که اشاره شد از «پشت‌پرده دوگانه‌سازی برای القای خطر فروپاشی» دم زده، وقتی به راه‌حل دادن می‌رسد می‌نویسد: «سقوط و تداوم نظام درگرو نسخه‌هایی که فرصت‌طلبان و تساهل‌گرایان می‌پیچند، قرار دارد». و اضافه می‌کند: «تجربه ثابت کرده که قابلیت نظام در ساختن فرصت از بحرانها منتهی به ادامه حیات آن شده است». حالا چطور می‌خواهد از این بحران برای بقای نظام فرصت بسازد؟ معلوم نیست!
اگر  اینها راه‌حل به حساب بیایند، می‌توان گفت که ۲راه‌حل متضاد برای یک منظور مشترک است  که همان حفظ نظام باشد.
اما به واقع چرا اینها نمی‌توانند به وحدت برسند؟
واقعیت این است که این باندها هر یک نقطه‌ضعف راه‌حل باند رقیب را به درستی می‌بینند اما یا مثل باند خامنه‌ای هیچ راه‌حلی ندارند یا مثل باند روحانی که راه‌حل زهرخوران موشکی و منطقه‌یی را می‌دهند، اما  پاسخی برای پیامدهای آن ندارند. این موضوع به‌خصوص از این نظر قابل‌توجه است که نظام می‌داند جنگ اصلی‌اش با مردم و مقاومت ایران است. و هر مسیری که بخواهد برود قبلش سبک سنگین می‌کند که چه تاثیری روی این جنگ اصلی دارد.
هر باند در مورد نقشه‌مسیر باند رقیب می‌گوید این راه به فروپاشی و سرنگونی ختم می‌شود. یعنی در واقع هر ۲راه‌حل به یک نتیجه می‌رسد و این نشانه بن‌بست است.
 با نزدیک شدن پایان مهلت ضرب‌الاجل ۲۲اردیبهشت، به‌خصوص با دیرکرد در تعیین‌تکلیف، هر راه‌حلی را بروند، حکم هم چوب و هم پیاز را دارد.

مدیرکل شرکت توتال:‌ فعالیت توتال در ایران به تصمیم دونالد ترامپ بستگی دارد

مدیرکل شرکت توتال:‌ فعالیت توتال در ایران به تصمیم دونالد ترامپ بستگی دارد

پاتریک پویانه، مدیر کل شرکت فرانسوی توتال
پاتریک پویانه، مدیر کل شرکت فرانسوی توتال
پاتریک پویانه، مدیر کل شرکت فرانسوی توتال، در مصاحبه با نشریۀ اقتصادی له زه کو   گفت:‌ فعالیت اقتصادی این شرکت در ایران از این پس به تصمیم دونالد ترامپ و ارادۀ  وی بستگی دارد. 
وی افزود:  در صورت احیای مجازاتهای آمریکا علیه رژیم  ایران او خواهد کوشید تا آمریکا، شرکت  توتال  را از مجازات هایش علیه رژیم ایران معاف کند.  اما در صورت پاسخ منفی دولت آمریکا، شرکت توتال  به ناگزیر فعالیت هایش را در ایران متوقف خواهد کرد.
رادیو بین‌المللی فرانسه روز چهارشنبه 15فروردین 97 با پخش این خبر افزود:  شرکت فرانسوی  توتال  با امضای قراردادی در رأس یک کنسرسیوم با حضور چین بهره‌برداری از مرحلۀ یازده میدان گازی پارس جنوبی را برعهده گرفته که مهمترین میدان گازی جهان به‌شمار می‌رود. این میدان که در دهۀ ۱۹٧٠کشف شد میان ایران و قطر مشترک است.
خاطرنشان می‌شود   آسوشیتدپرس  گزارش داد مقامهای آمریکا  به‌طور فعالی شروع به آماده‌سازی برای بیرون کشیدن احتمالی  دونالد ترامپ از توافق اتمی با رژیم ایران کردند.

۱۳۹۷ فروردین ۱۴, سه‌شنبه

رحمان کریمی: خائنان حرفه یی علیه مقاومت پیشتاز ایران

رحمان کریمی: خائنان حرفه یی علیه مقاومت پیشتاز ایران


رحمان-کر-یمی-min
نگارنده، خیانت سیاسی را بخصوص اگر تداوم یابد و به صورت حرفه یی درآید، آن را فراتر از خیانت به یک تشکیلات و جنبش؛ خیانت به شئون و ضرورت های ملی و توهین به حیثیت و اعتبار تاریخی یک ملت می دانم. آیا این پسندیده است که در خارج کشور عده یی علیه عده یی دیگر هیاهو راه بیاندازند و به جان هم بیافتند؟ انعکاس چنین منظری نه جریانی را اعتبار می بخشد و نه جریانی را بی اعتبار می کند.
هرودت که در لشکرکشی اسکندر به ایران حضور داشته به تفرقه و عدم وحدت ایرانی اشاره می کند تا برسد به دیگر مستشرقان خارجی. مردم ایران گناهی نداشته و ندارند. این سیستم های حاکم بوده است که برای بقا، عامل تفرقه افکنی شده بودند. امروز این بذر مسموم اختلاف و تفرقه را دستگاه های متعدد اطلاعاتی رژیم ملایان چنان در خارج کشور به عناوین مختلف پاشانده اند که موجب سر در گمی بخشی از مردم شده است. یعنی همان سیاست استعماری کهن به دست ارتجاع حاکم: «تفرقه بیافکن، حکومت کن». خب، آنان را که این آتش فتنه را باد می زنند چه می توان نامید؟ اگر یکی ادعا کند که نگران فردای ایران هستیم!! من می گویم دروغ می گویید. نشسته اید در خارج کشور در رفاه و آسودگی و ایران و مسایل ایران برایتان فقط یک سوژه و بهانه است تا قصد باطنی خود را پیاده کنید. شما یک روز هم برای نمونه در باره زحمتکشان، محرومان و دردمندان ایران نیاندیشیده اید و ککتان هم نمی گزد. این البته جدا از خائنان است که مشغول انجام وظیفه اند. وظیفه یی که آنقدر زشت و ننگین است که باید خودشان را پشت موضوعات انحرافی پنهان کنند. من نمی دانم چگونه کسی که خود را مستقل می داند، تعدادی خائن و روان پریش خائن را زیر پر و بال خود می گیرد؟ ما دیگر در سنی نیستیم که سرمان شیره بمالند. همه چیز را می بینیم آنهم بدون عینک و کم و بیش واقف بر خیلی امور هستیم. امروز مردم ایران در نقطه جوش و طغیان هستند. اگر وحدت ملی به هر دلیل ممکن نیست لااقل باید از صف آرایی های تقابلی و کاملا بی حاصل پرهیز کرد. به طور مثال می گویم یک نفر در خط آقای رضا پهلوی هست اما نمی خواهد آن را علنی کند. چرایش با خودش هست که فهم آن برای ما مشکل نیست. این فرد می آید به حساب خودش چنگول بزند به جریانی که در سطح ملی و بین المللی مطرح و از اعتبار بالایی برخوردار است. تعدادی خائن را زیر پر و بال رسانه خود می گیرد و آنتنی می کند. برایم عجیب است اگر نفهمد که دارد باد غربال می کند زیرا با این تشبثات نمی شود جلو حرکت تاریخ را گرفت. اگر مجموعه شرایط ایجاب کرد که آن جریان به پیروزی برسد، صدها از این واحدهای لجن پراکن، سرانجام به ول معطلی خود خواهند رسید. دوم آنکه این شخص مفروض باید بداند که فقط به سلطنت طلبان خدمت نمی کند بلکه خواه نا خواه کام رژیم را هم شیرین شیرین می کند. و اما جریان مورد هدف خائنان از ریز تا درشت، مقاومت پایا و پوینده ایران است و در رأس آن سازمان پر افتخار مجاهدین خلق. گفتم که این خائنان موظف به انجام وظیفه اند و دیگر کارشان از چند گفتار و نوشتار گذشته است وگرنه خوب می دانند که سال هاست دارند مضامینی را اینجا و آنجا و هرجا که بشود تکرار می کنند و ارزنی ارزش و تأثیر نداشته و نخواهد داشت. رژیم تبهکار تا توانسته علیه مقاومت ایران در داخل کشور، نوشتار و گفتار و مصاحبه تا برسد به فیلم و سریال ها پیاده کرده است. اگر ذره یی نتیجه داشت دیگر لزومی به بیشتر کردن آن نبود. اگر خائنان فکر می کنند که مثلا با این منبر رفتن ها کمی از جلوه اجتماع بزرگ سالانه مقاومت در ویلپنت را می کاهند، سخت در اشتباهند. اگر برای جایی هم می خواهند هوو کشی کنند باز هم جمیعا ول معطل اند. اینجاست که می گویم موظف به انجام وظیفه اند. وظیفه یی که حکم حرفه سیاسی پیدا کرده است. آخر بی انصاف ها مردم ایران دارند در آتش بیداد ملایان و پاسداران می سوزند، جا به جای مملکت عصیان می کنند و شمایان در خارج کشور می خواهید با کلمات آلوده، فیل را از پای درآورید؟
همواره خائنان در مسیر تکامل جوامع بشری و جنبش های رهایی بخش حضور داشته و دارند. اما نه بدینگونه و در این سطح به شدت مبتذل و حقیر و زهرآگین که مقاومت ایران با آن روبروست. در نهضت ملی رادمرد بزرگ مصدق هم مواجه با خائنان شد آنهم در بدترین موقع تاریخی ایران. خائنانی که از مصدق و نهضت او بریدند و به ارتجاع و استعمار پیوستند و از کودتا استقبال کردند کسانی بودند که می شد آنان را کسی به حساب آورد: مظفر بقایی، مکی، حائری زاده، آخوند کاشانی و … . در دوران خمینی و خمینیسم، خائنان مهره های کوچک حقیری بیش نیستند که در پیگیری خیانت خود می خواهند اسم و رسمی قابل ملاحظه پیدا کنند!!. وقتی نظامی فاسد و مبتذل بر سر کار است که می کوشد جامعه را به نهایت ابتذال بکشاند، باید هم ما شاهد اینگونه خائنان سطح پایین باشیم.
نکته قابل ملاحظه اینکه خائنان در مواقعی فعال تر از پیش می شوند که رژیم فاسد جنایتکار حاکم بیشتر در غرقاب بحران های همه جانبه و علاج ناپذیر داخلی، منطقه یی و بین المللی فرو و فروتر می رود و متقابلا احیا و اعتبار مقاومت ایران افزون و افزون تر می شود.
عقابان در پروازند و وزوز مگسان بلند. ارابه دشمن کوب مقاومت در پیشروی ست و زمینگیران و خائنان در رجز خوانی. پس بگذار بخوانند که به گوش رژیم خوش تر آید. فردا نیز روزگار دیگری ست.  لینک به منبع سایت همبستگی ملی ایران

مزدوران وزارت اطلاعات و توطئه های آنها علیه قیام ومقاومت ایران وسازمان مجاهدین خلق ایران- بخوانید،افشا ومنتشرکنید.

 مزدوران وزارت اطلاعات و توطئه های آنها علیه قیام ومقاومت ایران وسازمان مجاهدین خلق ایران- بخوانید،افشا ومنتشرکنید.

مهدی ابریشمچی - راز قدرت کانونهای شورشی، راز قدرت خلق


مهدی ابریشمچی - راز قدرت کانونهای شورشی، راز قدرت خلق

تظاهرات-قیام-ایران-09
برادر مجاهد مهدی-ابریشمچی
درست در فضای قیام شکوهمند سراسری مردم ایران در ۷دی فرماندهی ارتش آزادیبخش ملی ایران ضمن انتشار اولین بیانیه یادآور شد که:
«دستور محوری روز برای جوانان و رزمندگان آزادی و همه نیروهای انقلابی تشکیل تیم ها، دسته‌ها و یگانهای ارتش آزادیبخش ملی در راستای هزار اشرف و کانونهای شورشی برای گسترش قیام است. حق گرفتنی است».
و در بیانیه دوم فرماندهی ارتش آزادیبخش ملی ایران یادآوری شد:
«حق مسلم رزمندگان آزادی و کلیه واحدهای ارتش آزادیبخش ملی که برای دفاع از خلق و میهن و برای جلوگیری از خونریزی توسط سپاه و بسیج و اطلاعات آخوندی مجهز و آماده شوند. تمامی سلاحها و امکانات متعلق به مردم ایران و فرزندان دلیر این خلق به‌پاخواسته است».
و بالاخره در سومین بیانیه که در تاریخ ۱۱دی ۱۳۹۶ منتشر شد تکلیف کانونهای شورشی در رو در رویی با نیروهای سرکوبگر و دشمنان خلق و کسانی که بخواهند قیام و خیزش به‌حق مردم ایران را سرکوب کنند در یک جمله خلاصه می‌شود «شاه سلطان ولایت مرگت فرا رسیده، آتش جواب آتش»
تردیدی نیست که ارتش آزادیبخش – مانند تمام تاریخچه‌اش-در قبال قتل‌عام ۱۰شهریور ۱۳۹۲ که خامنه‌ای می‌خواست در آن به‌طور فیزیکی بر اشرف که همان بیان سمبلیک ارتش آزادیبخش و نبرد مسلحانه آزادیبخش آن است نقطه پایان بگذارد نه تنها به یمن برخورداری از اراده‌ای سترگ و به برکت خون شهدای قتل‌عام ۱۰شهریور و درایت و پاکبازی فرماندهی آن خواست خامنه‌ای را به گور سپرد، بلکه این نقطه را به تاریخ تولد هزار اشرف تبدیل کرد. این همان پایه‌گذاری استراتژیک کانونهای شورشی بود که در مرحله اخیر در میهن اسیرمان ریشه دوانده و گسترش پیدا کرده است و اکنون زنان و مردان انقلابی و بپا خواسته خلقمان را در کانونهای شورشی در سراسر میهن سازماندهی کرده و گسترش داده است.
این همان پدیده مبارکی است که قبل از هر کس تمامی رژیم آخوندی از اصلاح‌طلب تا اصول گرا را آن‌چنان دچار رعشه مرگ کرده که ناگهان محمد خاتمی شیاد با همان لحنی علیه این کانونها صحبت می‌کند که جانور وحشی نظام یعنی احمد خاتمی وقتی در جمعه بازارها عربده‌های خامنه‌ای را بازتاب می‌دهد.
اجازه بدهید به سنت همیشگی نسل مجاهد خلق که نسلی حق شناس و سپاسگزار است خاطره تابناک چه گوارا این چهره اسطوره‌ای و فراموش ناپذیر انقلابی را که برای اولین بار مبتکر تئوری «کانونهای شورشی» است، گرامی بداریم. او که در زمان خود کوشید با اتکاء به کانونهای شورشی انقلاب را در آمریکای لاتین تداوم بخشد. گفته می‌شود که او معتقد بود:
«یک نیروی نامنظم با همه کوچکی‌اش می‌تواند در یک نبرد نابرابر بر ارتشی منظم پیروز شود»
وی همچنین می‌گفت: «ما نباید به انتظار پیش آمدن موقعیت انقلابی بنشینیم چنین موقعیتی را خود می‌توانیم به‌وسیله یک کانون انقلابی پدید آوریم.»
چه گوارا همچنین اعتقاد داشت این کانونها می‌توانند به نقطه امید مردم در برابر حاکمیت ضدمردمی تبدیل شوند و با به حرکت در آوردن جامعه زمینه انقلاب و دگرگونی را به‌وجود آوردند.
هر چند چه‌ گوارا مجال آن را نیافت که ثمرهٴ پیروزمند تئوری خود را به‌ چشم ببیند، اما با شهادت در راه ایمان خود به‌ رهایی همه خلقهای ستمزده در آرزوها و رؤیاهای مردمان تحت ستم برای همیشه جاودانه شد.
اسم «کانونهای شورشی» اگر ‌چه یادآور تئوری است که به آن اشاره شد اما باید گفت انقلاب ایران در مداری متکامل‌تر از تمامی انقلابهای دوران معاصر راه منحصربه‌فرد خود را پیموده است. کانونهای شورشی که اکنون در بالاترین فراز مقاومت ایران تشکیل شده‌اند، از یک سو متکی به‌یک پشتوانه و فرماندهی نیرومند و از سوی دیگر برخوردار از یک ارتباطات دارای تضمین بالا با فرماندهی است.
کانونهای شورشی بر ریشه‌های عمیق ۴دهه رزم مستمر رزم‌آوران مجاهد خلق استوار است که همه اشکال مختلف نبرد، از جنگ چریکی شهری، تا مقاومت در جنگل، تا جنگ در مناطق روستایی در دسته‌های پارتیزانی و تا جنگ جبهه‌یی در هیأت ارتش آزادیبخش را پشت سر گذاشته و از هر یک از آنها کتابها تجربه پرارزش انقلابی اندوخته است.
با قیام قهرمانانه و سراسری مردممان در ۱۴۲شهر میهنمان در دی ماه ۹۶ تاریخچه کانونهای شورشی وارد مرحله نوینی شد و توانمندی بسیار شگفت‌انگیزی را به نمایش گذاشت. جمعبندی این قیامها البته نتیجه‌گیریهای استراتژیک و تاکتیکی بسیار ارزشمندی دارد که بر تجارب پیشین افزوده می‌شود.
ولی اکنون کانونهای شورشی در آستانه کارزار آتشین چهارشنبه‌سوری قرار دارند. کارزاری که هیچگونه غافلگیری در آن برای رژیم وجود ندارد و طبعاً رژیم با تمام قوا و امکاناتش برای ممانعت از فعالیتهای کانونهای شورشی در «جشن آتش» وارد صحنه خواهد شد. و درست‌تر این است که بگویم از هم‌اکنون ورود به صحنه را آغاز کرده است.
سه‌شنبه ۲۲اسفند که پاسدار رحیمی سرکردهٴ نیروی انتظامی تهران اعلام کرد که «از ساعت ۲بعدازظهر این روز کلیهٴ نیروهای سرکوبگر انتظامی (و طبعاً همه انواع نیروهای امنیتی و اطلاعات اونیفورم پوش و شخصی پوش رژیم) برای مقابله با مردم و جوانان قیام آفرین به‌حالت ‌آماده‌باش صددرصد می‌آیند»
در این رویارویی، ظاهراً یک طرف، نیروهای استبداد حاکم، از همه امکانات و وسایل، از انواع سلاحها، از یک دستگاه عریض و طویل تبلیغاتی و از یک دجالگری بی‌حد و حصر و از همه مهمتر، از ماشین جهنمی سرکوب و زندان و شکنجه و اعدام برخوردار است؛ اما در طرف دیگر این جبهه، نیرویی قرار دارد که ظاهراً دستش از همه امکانات خالی است اما این ظاهر قضیه است که می‌تواند گمراه‌کننده باشد. از قضا این جبهه، جبهه مردم و جوانان قیام‌آفرین امکانات و توانمندیهای عظیمی دارد که دشمن از آنها محروم است. این امکانات و توانمندیها عبارتند از:
۱- نیروی انسانی کماً و کیفاً بسیار برتر؛ عاملی که در هر جنگی عامل تعیین‌کننده است. توده‌های عظیم مردم، ارتش بیکاران و گرسنگان، توده‌هایی که جز زنجیرها و دردهای خود چیزی برای از دست دادن ندارند و محروم از نان و کار و آزادی، عطشی سوزان، انگیزه‌یی بسیار نیرومند و آمادگی برای فدا در هجوم به‌ قلعهٴ غارتگران حاکم دارند. مهمتر این‌که قیام ۷دی نشان داد که این توده‌ها نه تنها انگیزه بسیار قوی برای درافتادن با رژیم دارند در نتیجه سالها تجربه و همچنین در سایه آگاهی بخشی و فداکاری نسل مجاهد خلق به سطح عالی از شعور سیاسی و اجتماعی در رابطه با رژیم دست یافته‌اند که در کاکل آن شعار «اصلاح طلب اصول گرا دیگه تمام ماجرا» می‌درخشد و این نشان می‌دهد که اراده خلق برای سرنگون کردن تمامیت رژیم شکل گرفته است و به این یقین رسیده‌اند که برای رهایی از رنج ها و دردهایشان باید این رژیم را نابود کرد. این یک سرمایه بسیار بزرگ برای قیام و انقلابیون جان برکف می‌باشد. در حالی که تنها عامل حرکت سربازان و مزدوران جبهه مقابل، پول و انگیزه‌های مادی و فردی است.
۲-خوشبختانه در مرحله فعلی قیام برای سرنگونی رژیم در ایران از مساعدترین شرایط بین‌المللی و منطقه‌یی برخوردار است چرا که به‌دلیل سالها حاکمیت آخوندها و نقشی که در صدور تروریزم و بنیادگرایی و جنگ‌افروزی در منطقه و در جهان داشته‌اند همچنین در سایه آگاهی بخشی مقاومت و فعالیتهای بین‌المللی آن امروز دیگر جهان به این واقعیت رسیده است که با تداوم حاکمیت آخوندها در ایران خبری از ثبات، صلح و امنیت در منطقه و در جهان وجود نخواهد داشت. به همین دلیل رژیم محتضر آخوندی زیر انواع مختلف فشارهای سیاسی و اقتصادی بین‌المللی است.
۳-ولی عنصر تعیین‌کننده این است که کانونهای شورشی در داخل خاک میهن از یک پشتیبانی ارزشمند و بی‌نظیر و تعیین‌کننده برخوردارند که آنهم عبارتند از عنصر هدایت کننده و رهبری کننده که راه را برای کانونهای شورشی ترسیم می‌کند و در واقع قدرت آن را دارد که نسل قیام را از سویی در هیأت کانونهای شورشی گرد آورد و راه درست را پیش پای آنها بگذارد و از سوی دیگر منبع و منشأء امید، باور، قدرت شورش علیه نظم موجود برای آنها باشد. به این ترتیب کانونهای شورشی می‌توانند با ایمان به این‌که سرمایه عظیم ایمان و اراده سرنگونی را دارند این باور را به توده‌های مظلوم منتقل کنند و آنها را در مسیر قیام رهبری نمایند.
۴-عامل تعیین‌کنندهٴ دیگر در هر جنگی زمین است، در نبرد میان خلق و ضدخلق، زمین به‌طور استراتژیک در اختیار نیروی خلق است. به‌عنوان مثال در همین کارزار پیش‌رو (کارزار چهارشنبه‌سوری آتشین) مردم و جوانان هر خیابان و محله، آشنایی و اشراف کامل به‌ محل سکونت خود و امکانات آن دارند و نیروی انتظامی از این اشراف بی‌بهره است. این به کانونهای شورشی و جوانان قیام‌آفرین امکان می‌دهد که با تسلط تاکتیک جنگ و گریز را به‌کار بگیرند و پس از ظاهر شدن در یک نقطه و محله و پس از مشتعل کردن شعله‌های حرکت اعتراضی و شعارهای اعتراضی هنگامی که نیروهای سرکوبگر وارد صحنه می‌شوند، آنجا را ترک کرده و به سرعت در نقطه و محله دیگری ظاهر شوند. همین اشراف به‌ محل و زمین به‌ رزمندگان کانون شورشی این امکان را می‌دهد که نیروی سرکوبگر را متفرق کرده و آنها را به‌ محلهایی که برایشان ناشناخته است کشانده و سپس مورد حمله و گوشمالی قرار داده و ناپدید شوند.
۵-امتیاز دیگر کانونهای شورشی در نبرد پیش رو در چهارشنبه‌سوری و در هر صحنه دیگر نبرد در آینده این است که برای نیروهای منفور و روحیه باخته دشمن که خشم و شورش خلق را در قیام دی از نزدیک لمس کرده‌اند و ضربات آن قیام بر پیکر فرتوتشان فرود آمده هر ایرانی در خیابان از کودک ۶-۷ساله بلوچ تا مادران و پدران سالمند یک دشمن بالقوه هست تا چه رسد به زنان و مردان دلیر قیام. به‌عبارت دیگر امروز دیگر هیچ‌یک از نیروهای انتظامی و مزدوران دشمن احساس امنیت در خیابانها و حتی در خانه هایشان ندارند و این به سرعت روحیه آنها را تضعیف می‌کند. در حالیکه برعکس هر ایرانی، ولو این‌که اعضاء کانون شورشی مستقیماًًً آنها را نشناسند بالقوه و بالفعل یک حامی و کمک‌کار و دوست هستند. و دیگر حتی افراد بی‌تفاوت بسیار کم شده‌اند. این یک سرمایه عظیم، مادی و معنوی برای کانونهای شورشی است.
این نوشته درصدد تشریح امکانات و مزیتهای تاکتیکی نیروی انقلابی نیست و تنها به‌عنوان مثال و نمونه، درصدد آن است که اذهانی را که در شرایط اختناق به‌طور خود به‌خودی «از آنچه خود داشت» غافل است، متوجه آن «گوهری» سازد که «از صدف کون و مکان بیرون» است اما در کف خودشان است و با آن می‌توانند فلک سیاسی اجتماعی این میهن را تغییر دهند و تسخیر کنند.
فراتر و تعیین‌کننده‌تر از همه این بحثها، تجربه‌ عملی و واقعیتی است که در قیام دی ماه رخ داد و همه آن را به‌چشم دیدند که در دو کلمه خلاصه می‌شود: قدرت برتر نیروی مردم و ضعف و شکنندگی و آسیب‌پذیری رژیم!
دشمن این واقعیت را با تمام وجود دریافته و از آن غرق وحشت شده است. این وحشت را در همه روزهای پس از قیام تا اکنون که در اظهارات و مطالب تمامی سردمداران و مهره‌ها و رسانه‌های رژیم موج می‌زند، به‌روشنی می‌توان دید، اما فراتر از همه آنها، تنها کافی است به‌ اظهارات اخیر ولی‌فقیه ارتجاع در دیدار با مداحان و روضه‌خوانهای ولایت در روز پنجشنبه ۱۷اسفند اشاره کنیم که در اشاره‌یی سربسته، هراس خود را هم از قیام دی ماه و هم از کارزار جشن آتش پیش رو چنین بیان کرد:
«همین چند ماه قبل از این، به‌قول خودشان در اتاق فکر دور هم نشستند، بحث کردند، تلاش کردند، برای جمهوری اسلامی برنامه‌ریزی کردند، زمان هم معیّن کردند، دی‌ماه، بهمن‌ماه، اسفندماه -یعنی همین ایّامی که من و شما در آن هستیم- که در دی‌ماه این کار را می‌کنیم، در بهمن این کار را می‌کنیم، در اسفند هم این کار را می‌کنیم، تا آخر سال هم بساط جمهوری اسلامی را جمع می‌کنیم»
درک این‌که منظور خامنه‌ای کدام دشمن است که او از بیان نام آن نیز هراس دارد، چندان دشوار نیست، چرا که خود او طی اظهاراتی که دربارهٴ قیام دی ماه داشت گفت:‌ «از ماه‌ها قبل اینها آماده بودند؛ خود رسانه‌های منافقین در همین روزها اعتراف کردند… نسبت به‌ این قضیّه؛ که پادویی کنند، سازمان‌دهی کنند، بروند این و آن را ببینند، کسانی را در داخل نشان کنند و پیدا کنند که بهشان کمک کنند تا بیایند به‌ مردم فراخوان بدهند -فراخوان را هم آنها دادند-»
خامنه‌ای در همین سخنان اخیر نیز اگر ‌چه صراحتاً از چهارشنبه‌سوری و فراخوان مجاهدین برای برپایی کارزار چهارشنبه‌سوری نام نبرد، اما گماشته او آخوند صدیقی روز بعد در نمایش جمعهٴ تهران، حرف خامنه‌ای را در مورد آنچه که قرار است در اسفند ماه اتفاق بیفتد و «تا آخر سال هم بساط جمهوری اسلامی را جمع» کند با روشنی تمام معنی کرد و با تکرار جملات خامنه‌ای گفت:
«مسأله چهارشنبه‌سوری را که ما اسلاممان هیچ وقت سنتهای ملی را هیچ وقت مقابله نکرده، ولی تهدیدها را به‌ فرصتها تبدیل کرده، آنچه را که دشمن برای ما خط‌ و نشان می‌کشد، بنا بود ماه دی آن شورش را بپا کردند، برای بهمن نقشه کشیده بودند، برای اسفند هم نقشهٴ دیگری کشیده بودند…
مسأله چهارشنبه‌سوری انشاالله بعضیها که توجه ندارند بدانند هم امنیت روانی جامعه را به‌هم نریزند، هم جان خودشان را همه ساله در این آتش سوزیها انفجارها چه جوانهایی سلامتی‌شان را از دست می‌دهند…».
البته در فراخوان ستاد اجتماعی مجاهدین در داخل کشور گفته نشده که با کارزار چهارشنبه‌سوری رژیم سرنگون می‌شود، اما ببینید خود دشمن چه حسابی در مورد آن باز کرده و تا کجا هراسان و وحشت‌زده است که ولی‌فقیه ارتجاع این چنین بر خود می‌لرزد و گماشتگان خود در نمایشهای جمعهٴ سراسر کشور را به‌خط می‌کند تا دربارهٴ آن سخن گفته و نیروهای پاسدار و بسیجی رژیم را حول این خطر بسیج و هشیار کنند. آیا این واکنش دشمن خود بیانگر شدت پوسیدگی و آسیب‌پذیری آن و بینه‌یی روشن حاکی از پیروزمندی کانونهای شورشی و استراتژی هزار اشرف نیست؟ لینک به منبع اصلی 

سرابی کاذب در مقابل «کانون‌های شورشی» و صداهای یکسانی که از مبادی مختلف، من‌جمله باندهای درونی رژیم، اضداد مقاومت و تشنگان به‌خون مجاهدین به‌صورتی کاملاً تصادفی! کاملاً هماهنگ! در زمان‌بندی واحد! و البته با کلماتی مشابه! برخاست

سرابی کاذب در مقابل «کانون‌های شورشی» و صداهای یکسانی که از مبادی مختلف، من‌جمله باندهای درونی رژیم، اضداد مقاومت و تشنگان به‌خون مجاهدین به‌صورتی کاملاً تصادفی! کاملاً هماهنگ! در زمان‌بندی واحد! و البته با کلماتی مشابه! برخاست


بارزشدن گوشه‌ای از نفرت اجتماعی نسبت به نظام ولایت‌فقیه در قیام دی‌ماه، جنب‌وجوشی در همه جبهه‌های نبرد به‌وجود آورده است. همراه با تصمیم‌گیری‌های سرکوبگرانه پلیسی نظامی حکومت،‌ نهادهای امنیتی این نظام، روش‌های منحرف‌سازی سیاسی آن‌را به‌جانب کانال‌های انحرافی نیز به‌کار گرفته‌اند که پیش‌بردن و تبلیغ آن برعهده شاخک‌های پوششی وزارت بدنام و یا افراد و جریاناتی قرار دارد که به‌دلیل منافع، حفظ نظام موجود را بر آلترناتیو انقلابی آن مرجح می‌دانند. به همین دلیل به‌محض وقوع قیام و قبل از اینکه هیچ سرکرده امنیتی و یا حتی ولی‌فقیه نظام به میدان بیاید و منشأ خیزش‌های مردمی را متوجه یک مثلث کند و بگوید:‌ «فراخوان را هم آنها [سازمان مجاهدین، از چند ماه قبل] دادند» (۱)
 صداهایی یکسان از مبادی مختلف، من‌جمله باندهای درونی رژیم، اضداد مقاومت و تشنگان به‌خون مجاهدین به‌صورتی کاملاً تصادفی! کاملاً هماهنگ! در زمان‌بندی واحد! و البته با کلماتی مشابه! برخاست که پیشاپیش تقصیر سرکوب تظاهرات را متوجه حرکات اعتراضی کسانی می‌کرد که عزم براندازی و انقلاب کرده‌اند. به‌همین‌خاطر با شیادی در بلندگوهای وزارت اطلاعات جار می‌زدند: «هر اقدامی که باعث‌شود دست نظام باز بشود، غلط است. حمله به حوزه علمیه قم … غلط است. حمله به مراکز نظام و بانک و تیر چراغ برق و راهنمایی غلط است برای‌اینکه مدت حضور مردم را درصحنه کم میکند. مردم باید در خیابان باشند و شعار بدهند و [این] دست رژیم را می‌بندد. [جوانان] میتوانند با اقدامات چپ روانه، زمینه را برای سرکوب رژیم فراهم کنند» (۲) 
گوئی رؤیای مفروضی وجود دارد که براساس آن «رژیم آخوندی نسبت به تظاهرات مردمی تحمل نشان‌دهد و همین مدارا، باعث به خیابان آمدن تعداد انبوه جمعیت شود» بنابراین علی‌الحساب و به‌صورت نقد «جوانان تحصیل‌کرده کلیه‌فروش و بیکاری که نه آزادی دارند و نه آینده» را باید مقصر سرکوب نشان داد که مانع تحقق «تظاهرات میلیونی ایده‌آل» آنها شده‌اند! والبته نیروی سرکوبگر جنایتکار را درموضع حق‌به‌جانب و مظلوم نشاند. اینجاست که دم خروس کارکرد خائنانه این‌گونه عناصر در پیشبرد طرح‌های امنیتی دستگاه سرکوب آخوندی و مددرسانی به فاشیسم مذهبی برملا می‌شود. درصورتی‌که واکنش‌های مردمی ابرازشده در قیام دی‌ماه۹۶ مفاهیمی تاریخی بودند که برآمده از تعمیق مبارزه مردم‌ایران با این نظام بوده است. پاسخ خلقی است که چهاردهه درنبرد تمام عیار با رژیم ولایت‌فقیه، همه راه‌های مبارزه را آزموده و دیگر از آن به ستوه آمده است. این‌گونه بازتاب‌های یکسان، در ۱۴۲شهر کشور، در این بازه زمانی کوتاه، خلق‌الساعه و بدون پشتوانه تاریخی نمی‌تواند باشد، این تنها نتیجه پاسخ مثبت یک خلق به سمبل‌ها و پیشتازان جان‌برکفی است که با نثار همه هستی خود در تاریک‌ترین سال‌های حاکمیت آخوندی، زیرباران تیر، تهمت و دشنام، قیمت روشن نگه‌داشتن مشعل آزادی‌خواهی را با تمام وجود پرداخته و از وجود خود راهنمایی برای تنها مسیر آزادی ساخته‌اند. آن‌گونه که امروز هم هر کس اراده نبرد جدی با این رژیم جنایتکار را می‌کند، می‌داند از کدام نقطه و کدام مسیر باید شروع کند؛ اما دستگاه جنگ‌روانی دشمن دجال تلاش دارد این تجربه تاریخی را با گذشته آن قطع کند. گویی هیچ‌گاه تظاهراتی ۵۰۰هزارنفره در تهران صورت نگرفته و پاسخ حکومت به آن تظاهرات مسالمت‌آمیز با «تیربار» و «اعدام نوجوانان بدون احراز هویت» نبوده، گویا نظام ولایت‌فقیه جواب تظاهرات مسالمت‌آمیز مردم در قزوین را با ساختن پشته از کشته‌ها نداده‌است، آن‌ گونه که حالا، پس‌از ۲۳سال، سعید حجاریان گوشه‌ای از آن‌ را این‌طور رونمایی می‌کند:
«این سخن ایشان [صحبت پاسداررحیمی مبنی‌بر توان به‌کارگیری آرپی‌جی در خیابان پاسداران] مرا به یاد وقایع قزوین در سال ۷۳ می‌اندازد… در آنجا پلیس برای حل مسأله از ”کاتیوشا” و ”آر.پی.جی” مدد گرفت، مردم را متفرق کرد و به اصطلاح غائله را خاتمه داد.» (۳)
و گویی مردم‌ایران، واکنش نظام ولایت‌فقیه در برابر اعتراضات دانشجویان۷۸ را ازخاطر برده‌اند که حالا فیروزآبادی سرکرده کل نیروهای مسلح نظام به آن این‌طور اعتراف می‌کند:
«آقای روحانی دبیر شورای عالی امنیت ملی بود. رفتم دفتر ایشان … گفتم آقای دکتر روحانی دارد کودتا میشود توی تهران، شما کجائید؟ پاشو بیا … همین الان باید جلسه شورای عالی امنیت ملی تشکیل بدهی … جلسه شروع شد و من مطرح کردم موضوع را گفتم که آقا اینجوره قضیه، ما کوی دانشگاه را انتظامی میدانیم ولی اگر بیاید به این چهار نقطه، دیگر ما نظامی برخورد میکنیم. قبلش هم با سپاه تماس گرفتم، آمده بودند، نیروهای سپاه آمده بودند اونجا میدان حر و اینها مستقر شده بودند… آقای روحانی تماس گرفت با آقای خاتمی، آقای خاتمی اول گفت که اگه سپاه میخواهد بیاید لباس تنش نباشد، گفتیم خیلی خب میگوئیم لباس نپوشند … بعدش گفت بگید جمع کنند هر کار میخواهند بکنند، بکنند!» (۴)
بنابراین همان‌طور که رهبرمقاومت، سال‌ها پیش گفته‌بود: «به‌دلیل سرکوب و طلسم اختناق رژیم آخوندی، حضور مستمر توده‌های مردم و استمرار قیام‌ها و چشم‌انداز سرنگونی مشابه رژیم شاه، واقعی نیست.» (۵)
بنابراین بعداز چهاردهه، تعمیق نبرد آزادی‌بخش و تکامل مرزبندی‌های آن، صحنه سیاسی روشن‌تر از آن است تا بتوان آن‌را با شیادی پوشاند. یک‌سو رژیم است و سوی دیگر مقاومت برای براندازی این رژیم. هرکس با دوری و نزدیکی خود با یک قطب، ماهیت خود را در دوستی و دشمنی با مردم‌ایران بارز می‌سازد. بزرگ‌ترین گناه و جرم نابخشودنی مجاهدین هم از روز اول از نگاه اضداد آنها وفاداری و ایستادگی تام و تمام آن به قطب براندازی و سرنگونی این رژیم و کوتاه نیامدن از آن تحت هیچ شرایطی بوده است، جرمی که برای مجاهدین شرف و افتخاری تاریخی است و به آن مباهات می‌کنند. وقتی حکومت کوچک‌ترین امکان تجمع مسالمت‌آمیز حتی به اندازه «یک گردهم‌آیی بر مزار مصدق را هم نمی‌پذیرد»، نشان‌دادن مسیرهای انحرافی موهومی مثل «آهسته راه‌رفتن» جهت تحقق تظاهرات میلیونی و دست برداشتن از «حقوق‌حقه» از ترس اینکه «مبادا فضا بسته شود!» تنها طرح ونقشه ارگان‌های امنیتی این رژیم برای سردکردن آتش قیام و مستهلک کردن توان نیروهای آن در جاده‌های بی‌سرانجام است.
(۱) سایت ولی‌فقیه ارتجاع،‌ خامنه‌ای ۱۹دی۹۶
(۲) ایرج مصداقی – در گفتگو با بلندگوی وزارت اطلاعات سعید بهبهانی ۱۳دی۹۶
(۳) سایت حکومتی شفقنا ۹اسفند۹۶
(۴) خبرگزاری سپاه پاسداران خامنه‌ای موسوم به فارس ۶اسفند۹۶
(۵) سخنرانی مسعود رجوی در سالروز تأسیس سازمان مجاهدین نیمه شهریور۷۸
لینک ها :
بیشتر بدانید

ایران- ولایت فقیه- اینجا اوین است خانه هیولا !!!

کتاب «سمفونی مقاومت، ترانه سرودهای مجاهدین»،ضمیمه کتاب دربرگیرنده اسناد و نوشته‌هایی است که مسیر عبرت انگیز شاعری را نشان می‌دهد که پس از سلسله‌یی از بریدگی‌ و عهدشکنی پی‌درپی به‌توابگری روی آورد و دست آخر در برابر شیخ و شاه زانو زد. به‌قلم محمد سیدی کاشانی


کتاب «سمفونی مقاومت، ترانه سرودهای مجاهدین»،ضمیمه کتاب دربرگیرنده اسناد و نوشته‌هایی است که مسیر عبرت انگیز شاعری را نشان می‌دهد که پس از سلسله‌یی از بریدگی‌ و عهدشکنی پی‌درپی به‌توابگری روی آورد و دست آخر در برابر شیخ و شاه زانو زد. به‌قلم محمد سیدی کاشانی


جلد کتاب سمفونی مقاومت- ترانه سرودهای مجاهدین- محمد سیدی کاشانی

معرفی کتاب «سمفونی مقاومت، ترانه سرودهای مجاهدین»، به‌قلم محمد سیدی کاشانی
«سمفونی مقاومت، ترانه سرودهای مجاهدین»، نام کتابی است که در اسفند ۱۳۹۶ به‌قلم محمد سیدی کاشانی، از پرسابقه‌ترین اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران، منتشر شده است. 
کتاب، مهم‌ترین ترانه‌ها و سرودهای مجاهدین را، از زمینه‌های تاریخی و مبارزاتی و خاستگاه‌های عاطفی و احساسی آن تا فرآیند ساخته‌ شدنش را در بستری از خاطرات مقاومت در زندان‌های شاه، دوره مبارزه سیاسی مجاهدین علیه خمینی و دوران مقاومت مسلحانه و پایداری در اشرف و لیبرتی توضیح می‌دهد و از مقاومت و آزادی که گوهر بنیادین تمام این آثار هنری است در برابر توابان و تسلیم‌طلبان دفاع می‌کند.
«سمفونی مقاومت …» در فصل اول، «سیری در ترانه‌ها و سرودها…» است: «تلاش می‌کنم با شرح مختصری نشان دهم که یک سرود یا یک ترانه، از موضوع آن‌که فدا و عزم و جانبازی و عشق به مردم است و از انگیزه و شور و شوقی که برای آفریدن آن لازم است و از احساسی که در آن هست و شکل‌گیری کلمات و نغمه‌ها را باعث می‌شود تا ارادة ساخت آن و امکانات آهنگسازی و اجرا و هزینة تنظیم و تولید آن و امکانات پخش و انتشار آن‌که توسط سازمان فراهم می‌شود، همه و همه یک کل یکپارچه است و تماماً مرهون سازمان و عزم آن برای مبارزه و مجاهدت»
سپس خصلت جمعی کار هنری را تشریح می‌کند و از این‌جا به‌‌جایی که نخستین ترانه‌ها خلق شد برمی‌گردد:‌ زندان اوین و اولین شب‌های شعر در اوین. این نقطه شروع گذری دلنشین بر تکوین موسیقی مقاومت است که هر قطعة آن یاد شهیدی یا نشان پایداری و نبردی را بر خود دارد.
در فصل دوم، که «پایداری ۱۴ ساله در اشرف و لیبرتی» است، نویسنده نشان می‌دهد که در شرایط محاصره اشرف و لیبرتی و زیر حملات سنگین مزدوران ولایت‌فقیه خلق آثار موسیقی نه‌تنها محدود نشد بلکه تکامل یافت. این فصل نمونه‌های کم‌نظیری را به‌دست می‌دهد که چگونه برخی ترانه‌ها درست در کوران حملات وحشیانه دشمن و در شرائط یک پایداری خونبار خلق شده است. سیدی کاشانی با آوردن این‌ نمونه‌ها، «چشمه‌سار ایده‌های ما» را معرفی می‌کند. توضیح می‌‌دهد:‌ 
 این لحظه‌ها «به نظر من قیمتی‌ترین فرصت‌های سازنده آثار هنری است. این لحظه‌ها که در تقاطع عوامل گوناگون حرکت تاریخ شکل می‌گیرد، در ذهن هر هنرمندی که در معرضش باشد، جرقه‌هایی ایجاد می‌کند که می‌تواند به تولید آثار ماندگار منجر شود. اما خود این لحظه‌ها و فرصت‌ها…، ناب‌ترینش از رنج و خون انسان برمی‌خیزد. به‌ویژه از کشاکش میان انسان به‌پاخاسته با هیولای تیره‌روزی و اجبار. ایده‌ای که از این کشاکش‌ها برخاسته باشد (و نه از بازی‌های ذهنی یا برای عرضه به بازار) و سپس در یک اثر هنری بالغ شود و مایه انگیزش خود را در ساحت عاطفه‌ها و احساس‌ها بازنمایی کند، همان اثری است که بر دل‌ها می‌نشیند و ماندگار است».
فصل سوم، «شریعت توابان»، روشنگری ویژه‌یی است درباره دعاوی یکی توابان و ریزه‌خواران ولایت فقیه علیه ترانه‌ها و سرودهای مجاهدین. این دعاوی از جانب کسی(اسماعیل یغمایی) عنوان شده که تا ربع قرن پیش در ساختن بخشی از شعرهای ترانه‌ها و سرودهای مجاهدین مشارکت داشته پس از آن مسیر بریدگی و خیانت را تا آستان بوسی توأمان شیخ و شاه طی کرده است.
 در سال‌های اخیر، نامبرده به‌رسم حاکمان شرع خمینی، حکم ممنوعیت ترانه‌ سرودهای مجاهدین را صادر کرده بود.
نویسنده «سمفونی مقاومت …» براساس تجربه و مشاهدات طولانی خود، هم چنین برپایه دلائل اخلاقی، سیاسی، حقوقی و نیز قوانین بین‌المللی پوچی دعاوی این شخص را نشان می‌دهد .
نویسنده بر این نکته مهم تأکید می‌کند که مدعی «خواهان حق‌الزحمه نیست. زیرا ده‌ها برابر آنچه را مستحق آن بوده دریافت کرده است. …. خواستش این است که حتی ترانه سرودهای مجاهدین هم ـ که در فضای خود آن‌ها و متعلق به خود آن‌هاست و تمام مخارج آن را به تمام و کمال پرداخته‌اند ـ مانند سنگ‌های مزارشان نابود شود.
اگر یغمایی با این خوی منهدم‌کننده که حکام شرع خمینی را تداعی می‌کند، هم‌سرشتی و همراهی نداشت، باید می‌گفت:‌ من با هزار انتقاد به مجاهدین، خواستار حفظ و شکوفایی دستاوردهای هنری و سیاسی و اجتماعی آن‌ها هستم».
فصل چهارم «یادی از شاعران شهید» است، از ترانه‌سریان شهیر تاریخ معاصر تا سرایندگان سروده‌ها یا ترانه‌های مجاهدین که «بهرغم مواجهه با انواع مرارت‌ها تا آخرین دم حیات، از وفاداری بهمردم و آرمان آزادیخواهانة آنان پا پس ننهادند».
فصل پنجم که «قوانین بین‌المللی» است، توضیحی درباره قوانین مربوط به حفاظت از حق نسخه برداری و مالکیت آثار هنری مشهور به«کنوانسیون بِرن». این فصل مکمل فصل‌ سوم است.
در «سخنی با موزیسین‌های جوان» که فصل ششم کتاب است، سیدی کاشانی از ضرورت هنر پایداری می‌نویسد؛ از «سمفونی مقاومت؛ موسیقی شریف‌ترین امیدها و آرمان‌های بشری» و به‌موزیسین‌های جوان می‌گوید: «هرگز از رؤیاهای خود دست برندارید. باغم و یأس بجنگید. امید به ساختن دنیایی بهتر را زنده نگه‌دارید. خلاف جهت رودخانه شنا کنید. این کار ساده‌ای نیست؛ اما قوای به‌بندکشیده را آزاد می‌کند برای تغییر کردن و تغییر دادن. روزی هم که انسان در سرآغاز تاریخ آگاهی خود به هنر رو آورد زمانی بود که به فکر تغییر افتاد».
ضمیمه کتاب دربرگیرنده اسناد و نوشته‌هایی است که مسیر عبرت انگیز شاعری را نشان می‌دهد که پس از سلسله‌یی از بریدگی‌ و عهدشکنی پی‌درپی به‌توابگری روی آورد و دست آخر در برابر شیخ و شاه زانو زد.
گوهر اساسی تمام این فصل، نکته‌یی است که سیدی کاشانی در مقدمه کتاب خود آورده است: «آنچه من در نگارش این سطور در نظر داشته‌ام، دفاع از پیام‌ها و کلمات حقه‌ای است که ترانه‌ها، سرودها و سروده‌های این چند دهه حامل آن بوده است؛ دفاع از کلمه مقاومت، کلمه آزادی، یا: صدق، فدا، برابری، تسلیم‌ناپذیری، ۳۰ خرداد، ارتش آزادی‌بخش، سرنگونی و انقلاب».