جلد اول کودتای ۲۸ مرداد از مصدق تا شعبان بیمخ روایت سقوط دولت ملی و بازگشت شاه منتشر شد شهرام بهزادی
کودتای ۲۸ مرداد از شعبان بی مخ تا مصدق
پیشگفتار
۲۸ مرداد؛ زخمی که هنوز بسته نشده است
۲۸ مرداد فقط یک روز در تقویم سیاسی ایران نیست. بیش از هفت دهه از آن گذشته، اما هنوز بر سر نام، ماهیت، عاملان و پیامدهایش نزاع جریان دارد.
آیا آنچه در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ رخ داد «قیام ملی» بود یا کودتا؟
آیا شاه مطابق قانون نخستوزیر را برکنار کرد یا فرمان او جزئی از عملیاتی بود که سرویسهای اطلاعاتی خارجی، شبکههای دربار، افسران ارتش، نیروهای سیاسی و مذهبی و اوباش خیابانی برای سرنگونی دولت محمد مصدق طراحی کرده بودند؟
چرا با وجود انتشار اسناد فراوان، هنوز تلاش میشود نقش برخی از عاملان داخلی کودتا کمرنگ یا حذف شود؟
و مهمتر از همه، چرا ۲۸ مرداد هنوز با مسئلهٔ امروز ایران پیوند دارد؟
این کتاب از همین پرسشها آغاز میشود.
موضوع فقط سقوط یک نخستوزیر نیست.
موضوع، شکست یک تجربهٔ تاریخی برای استقرار حاکمیت ملی است؛ تجربهای که در آن محمد مصدق کوشید میان استقلال ایران، قانون مشروطه و حق مردم برای تعیین سرنوشت خویش پیوند برقرار کند.
برای شکست این تجربه، فقط تانک کافی نبود.
پول لازم بود.
تبلیغات لازم بود.
شبکهٔ سیاسی لازم بود.
روحانیت مخالف لازم بود.
افسران آمادهٔ کودتا لازم بودند.
و در خیابان، کسانی لازم بودند که چماق به دست بگیرند و نقش «مردم» را بازی کنند.
از همینجاست که شعبان جعفری وارد تاریخ میشود.
اما این کتاب نمیخواهد ۲۸ مرداد را به شعبان بیمخ تقلیل دهد.
برعکس، میخواهد نشان دهد پشت چماق چه کسانی ایستاده بودند.
فصل اول
مصدق و مسئلهٔ حاکمیت ملی
از ملیشدن نفت تا رویارویی با دربار
نهضت ملیشدن نفت فقط نزاعی اقتصادی میان ایران و بریتانیا نبود.
در قلب آن، مسئلهای بنیادی قرار داشت:
آیا مردم ایران حق دارند دربارهٔ منابع، دولت و آیندهٔ کشور خود تصمیم بگیرند؟
محمد مصدق از دل همین نزاع به نخستوزیری رسید.
ملیشدن نفت، مقابله با سلطهٔ شرکت نفت انگلیس، تلاش برای محدودکردن دخالت دربار، مسئلهٔ وزارت جنگ و کنترل ارتش، قیام ۳۰ تیر و بازگشت مصدق به قدرت، همگی حلقههای یک کشمکش واحد بودند:
شاه سلطنت کند یا حکومت؟
۳۰ تیر نشان داد که مصدق از حمایت اجتماعی گسترده برخوردار است.
اما همان واقعه به مخالفان او نیز یک درس داد:
مصدق را نمیتوان بهآسانی و تنها از راه سازوکارهای عادی سیاسی کنار زد.
از اینجا، زمینهٔ کودتا جدیتر شد.
فصل دوم
از عملیات چکمه تا آژاکس
هنگامی که سرنگونی یک دولت به پروژه تبدیل شد
بریتانیا پس از ملیشدن نفت مجموعهای از فشارهای اقتصادی، سیاسی و دیپلماتیک را علیه ایران به کار گرفت.
اما هنگامی که این فشارها نتوانست دولت مصدق را به تسلیم وادارد، سرنگونی دولت وارد دستور کار شد.
با روی کار آمدن دولت آیزنهاور در آمریکا، شرایط برای همکاری لندن و واشنگتن فراهمتر شد.
طرح بریتانیایی «چکمه» و عملیات آمریکایی «تیپی آژاکس» در یک نقطه به هم رسیدند.
کرمیت روزولت به ایران آمد.
فضلالله زاهدی بهعنوان جانشین مصدق در نظر گرفته شد.
شبکههای دربار، افسران، سیاستمداران، روزنامهنگاران، بازاریان، روحانیان مخالف و گردانندگان جمعیتهای خیابانی فعال شدند.
عملیات فقط یک کودتای نظامی نبود.
قرار بود همزمان چند جبهه عمل کند:
فرمان شاه؛
تبلیغات؛
ترساندن جامعه از کمونیسم؛
تحریک احساسات مذهبی؛
خرید و سازماندهی عوامل خیابانی؛
شبکهٔ افسران؛
تصرف رسانه؛
و سرانجام ورود تانکها.
کودتا باید پیش از پیروزی نظامی، در ذهن جامعه پیروز میشد.
فصل سوم
از ۹ اسفند تا ۲۸ مرداد
تمرین خیابان پیش از روز کودتا
۲۸ مرداد بدون مقدمه از آسمان تهران فرود نیامد.
ماهها پیش از آن، خشونت خیابانی برای فشار بر دولت آزمایش شده بود.
۹ اسفند ۱۳۳۱ یکی از مهمترین نمونهها بود.
شاه اعلام کرده بود قصد خروج از کشور دارد.
مخالفان مصدق از این مسئله برای تحریک احساسات سلطنتی و مذهبی استفاده کردند.
گروههایی از درباریان، نظامیان بازنشسته، روحانیان و اوباش به حرکت درآمدند.
تهدید علیه مصدق تا مقابل خانهٔ او پیش رفت.
در ۹ اسفند، شبکهای دیده شد که در ۲۸ مرداد کاملتر ظاهر شد:
دربار؛
بخشی از روحانیت؛
نظامیان؛
شبکههای سیاسی؛
و اوباش خیابانی.
این همان جایی است که چماق از یک ابزار خشونت پراکنده به بخشی از یک عملیات سیاسی تبدیل شد.
فصل چهارم
شعبان بیمخ؛ چماق در خدمت تاج
شعبان جعفری مشهورترین چهرهٔ اوباش سیاسی ۲۸ مرداد شد.
اما شهرت او نباید حقیقت بزرگتر را پنهان کند.
شعبان نه عملیات آژاکس را طراحی کرده بود.
نه شاه را به صدور فرمان واداشته بود.
نه زاهدی را انتخاب کرده بود.
نه اختیار تانکها را داشت.
وظیفهٔ او و امثال او چیز دیگری بود:
تصرف خیابان.
اوباش باید فریاد میزدند.
دفاتر و روزنامهها را میشکستند.
مخالفان را میترساندند.
جمعیت میساختند.
و صحنهای تولید میکردند که بعداً بتوان آن را «قیام مردم» نامید.
در ۲۸ مرداد، این نیروی خیابانی با شبکهٔ نظامی کودتا به هم رسید.
رادیو تصرف شد.
واحدهای نظامی به کودتا پیوستند.
تانکها بهسوی خانهٔ نخستوزیر حرکت کردند.
خانهٔ مصدق زیر آتش قرار گرفت.
دولت ملی سقوط کرد.
فضلالله زاهدی از مخفیگاه بیرون آمد.
و شاهی که از کشور گریخته بود، به ایران بازگشت.
محمد مصدق محاکمه و زندانی شد و سپس تا پایان عمر در احمدآباد در حصر ماند.
حسین فاطمی دستگیر، شکنجه و اعدام شد.
شاه بازگشت.
اما آنچه بازگشت فقط شخص شاه نبود.
نظمی سیاسی بازسازی شد که ۲۸ مرداد به آن آموخته بود چگونه میتوان با ترکیب پول، تبلیغات، ارتش، امنیت و خیابان، ارادهٔ مردم را شکست.
شعبان بیمخ یکی از چهرههای آن روز بود.
چماق در دست او بود.
اما فرمان از جایی دیگر میآمد.
و این، پایان جلد اول است.
زیرا قصهٔ چماق در تاریخ ایران با ۲۸ مرداد تمام نشد.
ربع قرن بعد، شاه رفت.
سلطنت فرو ریخت.
شعبان جعفری نیز دیگر در خیابان نبود.
اما یک پرسش باقی ماند:
آیا با سقوط شاه، سیاست چماق نیز از ایران رفت؟ شهرام بهزادی
کانون شورشی از میلیشیا تا هزار
اشرف تاریخچه ،بنیان وتولد یک استراتژی جلد۱شهرام بهزادی
کتاب قتل عام ۱۳۶۷از فتوای خمینی تا دادخواهی
جهانی نویسنده شهرام بهزادی

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر