۱۴۰۵ خرداد ۳۰, شنبه

مای ساتو: صدای میلیون‌ها ایرانی که خواستار تغییرات بنیادین شدند باید شنیده شود

 

مای ساتو: صدای میلیون‌ها ایرانی که خواستار تغییرات بنیادین شدند باید شنیده شود

مای ساتو، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق‌بشر ایران
مای ساتو، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق‌بشر ایران

مای ساتو، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق‌بشر ایران، به همراه شماری از کارشناسان مستقل این سازمان هشدار دادند هر گونه توافق نهایی میان آمریکا و رژیم ایران که به وضعیت حقوق‌بشر در کشور نپردازد، «اساساً ناقص» خواهد بود و نمی‌تواند صلحی پایدار به همراه داشته باشد.
ساتو در پیامی به تاریخ جمعه ۲۹ خرداد، به زبان فارسی در شبکه ایکس نوشت یادداشت تفاهم ۱۴ بندی میان آمریکا و رژیم ایران عمدتاً بر خروج نیروهای نظامی، بازگشایی تنگه هرمز، تعهدات هسته‌یی، لغو تحریم‌ها و صندوق بازسازی متمرکز شده، اما حقوق‌بشر و مطالبات مردم ایران در آن تقریباً نادیده گرفته شده است.
در بیانیه مشترک کارشناسان سازمان ملل که در ژنو منتشر شد، آمده است مردم ایران با وجود تحمل «سرکوب داخلی» و پیامدهای جنگ، جایگاهی در این توافق ندارند. ساتو تأکید کرد: «میلیون‌ها ایرانی به خیابان‌ها آمدند و خواستار تغییرات بنیادین شدند. صدای آنان باید در هر مذاکره‌ای که مدعی تأمین آینده آنان است، شنیده شود».
کارشناسان سازمان ملل اعلام کردند رژیم ایران از زمان آغاز جنگ، سرکوب مخالفان و معترضان را تشدید کرده و هزاران نفر را بازداشت کرده است. بر اساس این گزارش، مواردی از شکنجه، ناپدیدسازی قهری، اعتراف‌گیری اجباری و اعدام‌های سیاسی ثبت شده و دست‌کم ۱۵۶ نفر از آغاز جنگ اعدام شده‌اند.
در این بیانیه هم‌چنین آمده است که رژیم ایران دارایی‌های دست‌کم ۱۵۰۰ شهروند، از جمله صدها ایرانی خارج از کشور، را توقیف کرده و اقلیتهایی مانند بهائیان، شهروندان کرد و بلوچ در معرض خطر بیشتری قرار دارند.
همزمان، سازمان عفو بین‌الملل نیز با استقبال محتاطانه از توافق میان آمریکا و رژیم ایران هشدار داد هر توافقی که تنها بر ملاحظات امنیتی و ژئوپلیتیکی متمرکز باشد، می‌تواند به «پوششی برای تداوم مصونیت از مجازات و سرکوب» تبدیل شود.
اگنس کالامار، دبیرکل عفو بین‌الملل، تأکید کرد پایان حملات نظامی به‌معنای پایان خطر برای شهروندان ایرانی نیست و رژیم ایران در طول ماه‌های گذشته با بازداشت‌های گسترده، محاکمه‌های ناعادلانه، شکنجه و اعدام‌های با انگیزه سیاسی، فشار بر جامعه را افزایش داده است.
کارشناسان سازمان ملل و عفو بین‌الملل خواستار توقف قابل راستی‌آزمایی اعدام‌ها، آزادی بازداشت شدگان خودسرانه، روشن شدن سرنوشت ناپدیدشدگان قهری، جبران خسارت قربانیان و پاسخگو شدن مسئولان نقض حقوق‌بشر شدند.
مای ساتو در پایان تأکید کرد: «پایان درگیریها نباید با بازگشت حقوق و آزادی‌ها برای مردم اشتباه گرفته شود. برای مردم ایران، مسیر دستیابی به این حقوق هنوز آغاز نشده است».

 سازمان مجاهدین خلق ایرانhttps://news.mojahedin.org/i/

۱۴۰۵ خرداد ۲۹, جمعه

حمایت رهبران کلیسایی جهان از گردهمایی ۳۰ خرداد پاریس؛ محکومیت اعدامها و سرکوب رژیم زیر پوشش جنگ

 

حمایت رهبران کلیسایی جهان از گردهمایی ۳۰ خرداد پاریس؛ محکومیت اعدامها و سرکوب رژیم زیر پوشش جنگ

محکومیت اعدامها و سرکوب رژیم توسط رهبران کلیسایی جهان
محکومیت اعدامها و سرکوب رژیم توسط رهبران کلیسایی جهان
  • خبرگزاری کلیسای پروتستان آلمان: نمایندگان کلیسا علیه اعدامها در ایران اعتراض می‌کنند، رژیم از فضای جنگ به‌عنوان پوششی برای تشدید سرکوب استفاده می‌کند
  • تظاهرات بزرگ پاریس به اقدام علیه اعدامها فراخوان می‌دهد و از جمهوری دموکراتیک طبق برنامه ۱۰‌ماده‌یی مریم رجوی حمایت می‌کند

 

خبرگزاری کلیسای پروتستان آلمان درباره بیانیه ۳۰ اسقف و رهبر مذهبی از کشورهای مختلف جهان در محکومیت اعدامها در ایران و در حمایت از تظاهرات بزرگ ۳۰ خرداد در پاریس نوشت:

سه رئیس پیشین شورای کلیسای پروتستان آلمان از موضع‌گیری بین‌المللیِ سی تن از نمایندگان کلیساها و خاخام‌ها علیه موج کنونی اعدام‌های سیاسی در ایران حمایت می‌کنند. دفتر اسقف پیشین ایالت هانوفر روز چهارشنبه اعلام کرد، هاینریش بدفورد-اشتروم، رئیس شورای جهانی کلیساها، اسقف ولفگانگ هوبر و اسقف مارگوت کٍثمآن این فراخوان را امضا کرده‌اند. مناسبت این اقدام، گردهمایی بزرگ بین‌المللی انجمنهای ایرانی در روز شنبه در پاریس است.

این بیانیه به ابتکار روان ویلیامز، اسقف اعظم پیشین کانتربری، تهیه شده است. او می‌نویسد که هیچ تردیدی نمی‌تواند وجود داشته باشد که اعدام‌های سیاسی در ایران رو به افزایش است. مقام‌های رژیم از فضای جنگ به‌عنوان پوششی برای تشدید سرکوب استفاده می‌کنند. اقلیت‌های مذهبی در معرض آسیب قرار دارند.

همان‌گونه که این بیانیه با استناد به گزارشی از دبیرکل سازمان ملل متحد برجسته می‌کند، مسیحیان نیز از قربانیان نقض حقوق‌بشر در جمهوری اسلامی ایران هستند. «در طول سال‌ها، بسیاری از کشیشان مسیحی در ایران به‌دلیل موعظه مسیحیت یا پافشاری بر اجرای آزادانه آیینهای عبادی مسیحی بازداشت شده یا حتی به‌قتل رسیده‌اند».

هدف تظاهرات بزرگ پاریس، فراخواندن جامعه بین‌المللی به اقدام علیه اعدامهاست و تظاهر کنندگان از برپایی یک جمهوری دموکراتیک در ایران حمایت می‌کنند؛ همان‌گونه که در برنامه ده‌ماده‌ای مریم رجوی، رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت ایران، تشریح شده است.

«حرکت کاروانهای ایرانیان آزاده از کشورهای مختلف به‌سوی پاریس برای حضور در تظاهرات بزرگ ۳۰ خرداد»

 «حرکت کاروانهای ایرانیان آزاده از کشورهای مختلف به‌سوی پاریس برای حضور در تظاهرات بزرگ ۳۰ خرداد»

حرکت کاروانهای ایرانیان آزاده از کشورهای مختلف به‌سوی پاریس
حرکت کاروانهای ایرانیان آزاده از کشورهای مختلف به‌سوی پاریس

«حرکت کاروانهای ایرانیان آزاده از کشورهای مختلف به‌سوی پاریس برای حضور در تظاهرات بزرگ ۳۰ خرداد»

  • برلین - حرکت اتوبوسها به‌سمت تظاهرات بزرگ پاریس - ۲۹ خرداد ۱۴۰۵

 

  • هامبورگ - حرکت اتوبوسها به‌سمت تظاهرات بزرگ پاریس - ۲۹ خرداد ۱۴۰۵

 

  • هلند - حرکت اتوبوسها به‌سمت تظاهرات بزرگ پاریس -۲۹ خرداد ۱۴۰۵

  • هایدلبرگ - حرکت اتوبوسها به‌سمت تظاهرات بزرگ پاریس -۲۹ خرداد ۱۴۰۵

 

  • کپنهاگ - حرکت اشرف‌نشانان به‌سوی برگزاری تظاهرات بزرگ در پاریس - ۲۹ خرداد ۱۴۰۵

 

  • پاریس - برگزاری میز کتاب و فراخوان به شرکت در تظاهرات بزرگ در پاریس - ۲۹ خرداد ۱۴۰۵

  • مونیخ - حرکت اشرف نشانان به‌سوی برگزاری تظاهرات بزرگ پاریس - ۲۹ خرداد ۱۴۰۵

 


از «تسلیم بی‌قید و شرط» تا تفاهم‌نامه اسلام‌آباد؛ برنده و بازنده واقعی چه کسانی هستند؟شهرام بهزادی

 از «تسلیم بی‌قید و شرط» تا تفاهم‌نامه اسلام‌آباد؛ برنده و بازنده واقعی چه کسانی هستند؟


نه جنگ نه مماشات راه حل سوم حمایت از مردم ومقاومت سازمان یافته

چند هفته پیش سخن از «تسلیم بی‌قید و شرط» بود. رسانه‌ها از فروپاشی قریب‌الوقوع، تغییر موازنه قوا و پایان یک رویارویی تاریخی سخن می‌گفتند. اما امروز به جای تسلیم، از تفاهم‌نامه، مذاکرات شصت‌روزه، لغو احتمالی تحریم‌ها و بسته‌های اقتصادی چندصد میلیارد دلاری سخن گفته می‌شود.

همین تغییر ناگهانی، مهم‌ترین پرسش را پیش روی ناظران قرار می‌دهد:

اگر قرار بود یک طرف تسلیم شود، چرا نتیجه به مذاکره و تفاهم ختم شد؟

جنگ نظامی و نتیجه سیاسی دو چیز متفاوت‌اند

تاریخ بارها نشان داده است که موفقیت نظامی الزاماً به پیروزی سیاسی منجر نمی‌شود. ممکن است یک طرف در میدان نبرد ضربه بخورد، اما در میز مذاکره بخشی از اهداف خود را حفظ کند.

به همین دلیل، برای فهم نتیجه یک بحران نباید تنها به موشک‌ها، هواپیماها و میدان‌های نبرد نگاه کرد؛ بلکه باید دید پس از پایان درگیری، چه کسی امتیاز می‌گیرد و چه کسی هزینه می‌پردازد.

غایب بزرگ همه توافق‌ها

در متن‌های منتشرشده درباره تفاهم‌نامه، از نفت، تنگه هرمز، تحریم‌ها، برنامه هسته‌ای، امنیت منطقه و تجارت جهانی بسیار سخن گفته می‌شود.

اما یک غایب بزرگ وجود دارد:

مردم ایران.

نه سخنی از زندانیان سیاسی دیده می‌شود، نه از اعدام‌ها، نه از آزادی احزاب، نه از حق انتخاب مردم و نه از حقوق بنیادین شهروندان.

گویی ایران فقط یک پرونده هسته‌ای و یک مسیر انتقال انرژی است.

نفت مهم‌تر است یا آزادی؟

قدرت‌های جهانی معمولاً بر اساس منافع خود عمل می‌کنند. برای آن‌ها امنیت انرژی، ثبات بازارها، مسیرهای کشتیرانی و توازن منطقه‌ای اهمیت حیاتی دارد.

اما برای مردم ایران، مسئله اصلی چیز دیگری است:

آزادی، حقوق بشر، عدالت، امنیت اجتماعی و حق تعیین سرنوشت.

همین فاصله است که باعث می‌شود بسیاری از توافق‌های بین‌المللی نتوانند پاسخگوی خواسته‌های واقعی مردم باشند.

بازندگان واقعی

در هر جنگ و هر بحران، کسانی هستند که بیشترین هزینه را می‌پردازند.

نه مذاکره‌کنندگان.
نه صاحبان صنایع نظامی.
نه سیاستمداران.

بلکه مردمی که خانه‌هایشان ویران می‌شود، فرزندانشان را از دست می‌دهند، با تورم و فقر دست‌وپنجه نرم می‌کنند و در عین حال از آزادی نیز محروم‌اند.

به همین دلیل شاید مهم‌ترین سؤال امروز این نباشد که کدام دولت پیروز شد و کدام دولت عقب نشست.

سؤال اصلی این است:

جای مردم ایران در این معادله کجاست؟

جمع‌بندی

تفاهم‌نامه‌ها می‌آیند و می‌روند. تحریم‌ها وضع و لغو می‌شوند. جنگ‌ها آغاز و متوقف می‌شوند.

اما آنچه سرنوشت یک کشور را تعیین می‌کند، نه توافق قدرت‌ها بلکه اراده مردم آن کشور است.

اگر مردم در مرکز راه‌حل قرار نگیرند، هیچ توافقی پایدار نخواهد بود؛ زیرا صلح بدون آزادی و ثبات بدون مشارکت مردم، دیر یا زود دوباره به بحران بازخواهد گشت. شهرام بهزادی

بازندگان واقعی جنگ؛ مردمی که نه بمب خواستند و نه سرکوب ، اما تا آخرین نفس برای سرنگونی حاضرند شهرام بهزادی

بازندگان واقعی جنگ؛ مردمی که نه بمب خواستند و نه سرکوب ، اما تا آخرین نفس برای سرنگونی حاضرند شهرام بهزادی



بازنده جنگ مردم ایرانند ولی زن مقاومت آزادی

اظهارات وزیر خارجه فرانسه درباره ایران، فارغ از بحث تحریم‌ها و تنگه هرمز، یک واقعیت تلخ را یادآوری می‌کند: در جنگ‌ها و بحران‌های منطقه‌ای، معمولاً بازندگان اصلی نه دولت‌ها بلکه مردم هستند.

در حالی که مقام‌های سیاسی درباره توافق‌ها، تحریم‌ها، نفت، تنگه هرمز و موازنه‌های ژئوپلیتیک مذاکره می‌کنند، این مردم عادی هستند که هزینه واقعی را می‌پردازند؛ مردمی که نه تصمیم‌گیرنده جنگ بوده‌اند و نه در سرکوب داخلی نقشی داشته‌اند.

وزیر خارجه فرانسه در حالی بر باز بودن تنگه هرمز و ادامه تحریم‌ها تأکید می‌کند که همزمان به واقعیتی اشاره می‌کند که کمتر در مذاکرات سیاسی دیده می‌شود: مردم ایران قربانی دو فشار همزمان شده‌اند؛ از یک سو فشارهای ناشی از تنش‌های منطقه‌ای و از سوی دیگر سرکوب و محدودیت‌های داخلی.


ژان نوئل بارو

مسئله فقط هرمز نیست

در بسیاری از تحلیل‌های بین‌المللی، ایران به نفت، برنامه هسته‌ای، تحریم‌ها و امنیت منطقه تقلیل پیدا می‌کند. اما ایران فقط یک پرونده هسته‌ای یا یک گذرگاه انرژی نیست.

ایران بیش از هر چیز، مردمی است که سال‌هاست بهای بحران‌های پی‌درپی را می‌پردازند؛ مردمی که در خیابان‌ها کشته می‌شوند، در زندان‌ها گرفتار می‌شوند، با تورم و فقر دست و پنجه نرم می‌کنند و همزمان قربانی تنش‌های خارجی نیز هستند.

فراموش‌شدگان مذاکرات

در هر دور از مذاکرات، بحث بر سر نفت، غنی‌سازی، تحریم و امنیت کشتیرانی است. اما کمتر کسی از زندانیان سیاسی، اعدام‌ها، آزادی‌های مدنی و حقوق اساسی مردم سخن می‌گوید.

گویی مردم ایران در بسیاری از معادلات جهانی به حاشیه رانده شده‌اند و تنها زمانی دیده می‌شوند که بحران به نقطه انفجار برسد.

صلح بدون آزادی کافی نیست

پایان جنگ و کاهش تنش‌ها بی‌تردید یک ضرورت انسانی است. اما صلح پایدار تنها با توقف درگیری‌های نظامی حاصل نمی‌شود.

صلح واقعی زمانی معنا پیدا می‌کند که مردم بتوانند بدون ترس زندگی کنند، حق انتخاب داشته باشند، از آزادی بیان برخوردار باشند و سرنوشت خود را تعیین کنند.

جمع‌بندی

بحث اصلی تنها این نیست که تحریم‌ها لغو شوند یا نشوند، یا تنگه هرمز باز بماند یا بسته شود. پرسش مهم‌تر این است که در میان همه این مذاکرات و توافق‌ها، جای مردم ایران کجاست؟

بازندگان واقعی جنگ‌ها، تحریم‌ها و سرکوب‌ها همان مردمی هستند که نه جنگ را آغاز کرده‌اند و نه از آن سودی می‌برند. آینده‌ای پایدار زمانی شکل می‌گیرد که امنیت، آزادی و کرامت انسانی مردم در مرکز هر راه‌حل سیاسی قرار گیرد، نه در حاشیه آن.

با این همه قیام وشورشگری مردم وکانونهای شورشی ومقاومت ایران تا سرنگونی حکومت ولایت فقیه ادامه دارد این خواسته مردم ایران مردم نه کینگ مجبتیب میخواهند نه کینگ پهلوی  شهرام بهزادی

مذاکرات برای پیگیری توافق پایان جنگ خاورمیانه به تعویق افتاد

 مذاکرات برای پیگیری توافق پایان جنگ خاورمیانه به تعویق افتاد

سوئیس به عنوان میزبان مذاکرات میان ایران و آمریکا روز جمعه ۱۹ ژوئن، اعلام کرد که مذاکرات برنامه‌ریزی‌شده برای پیگیری توافق پایان جنگ خاورمیانه به تعویق افتاده است. این در حالی است که خبرگزاری تسنیم از رسانه‌های وابسته به سپاه پاسداران نیز گزارش داده بود که «هنوز هیچ چیز» دربارۀ سفر هیئت ایرانی به سوئیس قطعی نشده است. در همین حال مجتبی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی ایران نیز در پیامی ابراز داشته که نظرش در مورد توافق آمریکا «چیز دیگری بوده» ولی پس از این که مسعود پزشکیان رئیس جمهوری اسلامی ایران مسوولیت آن را پذیرفته با امضای آن موافقت کرده است.


توافقنامه ترامپ وپزشکیان

امضاء تفاهم‌نامه میان ایران و ایالات متحدۀ آمریکا. © AFP

۱۴۰۵ خرداد ۲۸, پنجشنبه

واکنش منسوب به مجتبی خامنه‌ای به یادداشت تفاهم: نظر دیگری داشتم

واکنش منسوب به مجتبی خامنه‌ای به یادداشت تفاهم: نظر دیگری داشتم


واکنش منسوب به مجتبی خامنه‌ای به یادداشت تفاهم نظر دیگری داشتم

رسانه‌های ایران شامگاه پنجشنبه پیامی جدید منسوب به مجتبی خامنه‌ای، رهبر جدید جمهوری اسلامی منتشر کردند که او درباره یادداشت تفاهم با آمریکا در آن گفته «نظر دیگری داشته» اما با «قبول مسئولیت» از سوی مسعود پزشکیان رئیس‌جمهوری ایران، او در نهایت مجوز آن را صادر کرد.

در پیام مجتبی خامنه‌ای آمده است: «بنده علی‌الاصول، نظر دیگری داشتم ولی از باب تعهّدی که رئیس‌جمهور محترم به‌عنوان رئیس شورای عالی امنیّت ملّی از طرف خود و سایر اعضا در پاسداشت حقوق ملّت ایران و جبهه مقاومت به بنده دادند و تصریح به قبول مسئولیت آن نمودند، اجازه‌ی آن را صادر نمودم‌.» او همچنین تاکید کرد:‌ «مذاکرات حضوری که در آینده برقرار خواهد شد،‌ به معنی پذیرش نظر دشمن نخواهد بود.»

این در حالی است که جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهوری آمریکا، روز پنج‌شنبه بیست و هشتم خرداد اعلام کرد دوره 60 روزه مذاکرات با ایران به‌طور رسمی آغاز شده است. او گفت واشینگتن در قبال پرونده ایران رویکردی کاملا متفاوت از توافقی دارد که در دوران ریاست‌جمهوری باراک اوباما حاصل شده بود.

ونس همچنین تاکید کرد ایران در چارچوب توافق نهایی هیچ تسلیحات موشکی در اختیار نخواهد داشت. او از تهران خواست به تعهد خود برای از بین بردن ذخایر اورانیوم عمل کند.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا پنج‌شنبه 28 خرداد و پس از امضای یادداشت تفاهم میان واشینگتن و تهران برای پایان دادن به جنگ در منطقه، مجددا تاکید کرد که ایران «هرگز به سلاح هسته‌ای دست نخواهد یافت»، و چنین موضوعی جهان را امن‌تر می‌کند. او در پستی بر پلتفرم اختصاصی خود، «تروث سوشال»، افزود که جریان نفت همچنان ادامه دارد و تاکید کرد بازارهای سهام عملکردی قوی دارند و نرخ اشتغال در بالاترین سطوح قرار گرفته است.

ترامپ همچنین تاکید کرد که ایالات متحده «قوی، امن و بیش از هر زمان دیگری مورد احترام است.»

مسعود پزشکیان، رئیس جمهوری ایران، به نوبه خود، از یادداشت تفاهم با ایالات متحده تمجید و این سند را پس از امضا شدن آن از سوی او و دونالد ترامپ، همتای آمریکایی‌‌اش دستاوردی «تاریخی» توصیف کرد و زمینه‌ساز مذاکرات برای دستیابی به توافق نهایی دانست.

العربیه فارسی

https://farsi.alarabiya.net/iran/2026/06/19/


مزد ۶۴دلاری، روایتی از تورم افسارگسیخته و کمرشکن شدن زندگی کارگران

 

مزد ۶۴دلاری، روایتی از تورم افسارگسیخته و کمرشکن شدن زندگی کارگران

تورم افسارگسیخته و کمرشکن شدن زندگی
تورم افسارگسیخته و کمرشکن شدن زندگی

تحلیل داده‌های آماری دستمزد و نرخ تورم در ۴ دهه گذشته، دیگر یک بحث مجرد اقتصادی میان تکنوکرات‌ها نیست؛ این ارقام، سند زنده و عریان ورشکستگی ساختاری حاکمیتی است که معیشت ملت را قربانی جنگ‌افروزی‌ها و ماجراجویی‌های فاشیستی خود کرده است.

مصوبات سالانه شورای عالی کار و هیاهوی رسانه‌‌ای حکومت برای افزایش اسمی حقوق‌ها، تنها یک بازی روی کاغذ برای مهار موقت خشم جامعه است. حقیقت در سفره‌های خالی پنهان شده؛ جایی که فقر مطلق، طبقه کارگر را به‌زانو درآورده است. روزنامه جهان صنعت در گزارش تحلیل تاریخی خود با عنوان «تورم، مزد را بلعید» به درستی دست روی این زخم عمیق می‌گذارد و می‌نویسد:

«حداقل دستمزد در ایران دیگر فقط یک‌عدد روی مصوبه شورای عالی کار نبوده بلکه به‌ دماسنج شکست سیاست اقتصادی تبدیل شده؛ عددی که هر سال با هیاهوی مذاکرات مزدی بالا می‌رود اما در پایان سال کارگر حداقل‌بگیر دوباره با همان پرسش تلخ روبه‌رو می‌شود: چرا با وجود افزایش مزد سفره کوچک‌تر شده است؟» [۱]

 

میدان مین سه‌گانه و فروپاشی قدرت خرید

برای درک عمق این فاجعه باید از پوسته ادعاهای مقامات حکومتی عبور کرد و به واقعیت‌های ریالی و دلاری نگریست. اقتصاد سیاسی نظام ولایت فقیه، دستمزد کارگر ایرانی را در یک «میدان مین سه‌گانه» قرار داده است: تورم مزمن، جهش‌های پی‌درپی نرخ ارز و نااطمینانی‌های عمیق سیاسی-امنیتی ناشی از تقابل‌های نظامی.

نگاهی به روند تاریخی این سقوط نشان می‌دهد که ارزش دلاری دستمزد کارگر حداقل‌بگیر از قله ۲۴۸ دلار در سال ۱۳۸۸، به رقم شرم‌آور ۶۴ دلار در سال ۱۴۰۴ رسیده است. این یعنی کارگر ایرانی در اواسط دهه ۱۴۰۰، با وجود کار تمام‌وقت، تنها «یک‌چهارم» ارزش دلاری ۲ دهه پیش خود را دریافت می‌کند.

این سقوط آماری، در پهنه واقعیت به‌معنای حذف کامل پروتئین، لبنیات، بهداشت، مسکن مناسب و آموزش از زندگی میلیون‌ها خانواده است. حکومت با ایجاد یک اقتصاد جنگی اعلام‌نشده، در عمل هزینه بلندپروازی‌های نظامی خود را از جیب محروم‌ترین اقشار جامعه کسر می‌کند.

 

از چاه دهه ۶۰ تا سقوط ارزی دهه ۹۰ و ۱۴۰۰

فاشیسم دینی تخصص ویژه‌‌ای در بازتولید بحران دارد. در دهه ۱۳۶۰ و دوران جنگ ۸‌ساله، حاکمیت با سرکوب مزد حقیقی (رشد منفی ۱۲.۹ درصدی دستمزد در برابر تورم ۱۹.۳ درصدی) هزینه جنگ را به کارگران تحمیل کرد. اما بحران امروز به‌مراتب پیچیده‌تر و ویرانگرتر است. اگر در دهه ۶۰ اقتصاد کوپنی و عدم وابستگی شدید تمام اجزای زندگی به دلار، تا حدی زهر سقوط دستمزد را می‌گرفت، امروز به لطف نابودی تولید ملی و وابستگی ساختاری به واردات، کوچک‌ترین نوسان ارزی فوراً در سفره کارگر تخلیه می‌شود. به تعبیر گزارش جهان صنعت:

«امروز اقتصاد در وضعیتی قرار گرفته که حتی در سال‌های بدون جنگ رسمی نیز مانند اقتصاد جنگی رفتار می‌کند. این همان نقطه‌ای است که گزارش دستمزد را از یک روایت کارگری ساده به‌ یک گزارش اقتصاد کلان تبدیل می‌کند». [۲]

این خانه از پای‌بست ویران است. بنا به اعتراف این روزنامه حتی در دوران وفور درآمدهای نفتی در دولت احمدی‌نژاد، با این‌که مزد دلاری در ظاهر به‌دلیل تزریق درآمدهای نفتی بالا رفت، اما پایه این سیاست بر شن استوار بود و بنای پوشالی دستمزد فرو ریخت. کارگر ایرانی در چاه دلار سقوط کرد و ارزش دستمزدش از ۱۴۸ دلار در ابتدای دولت روحانی به ۷۲ دلار در پایان آن رسید.

 

عصر افزایش‌های بی‌اثر و سایه سنگین جنگ

در سال‌های اخیر و با روی کار آمدن دولت‌های رئیسی و پزشکیان، این بحران به اوج خود رسیده است. حاکمیت بازی جدیدی راه انداخته: «افزایش‌های بزرگ اما بی‌اثر اسمی!». تورم‌های سرسام‌آور بالای ۴۰ و ۵۰ درصد، پیش از آن که اسکناس‌های جدید به دست کارگر برسد، قدرت خرید آن را خاکستر می‌کنند. در سال ۱۴۰۵، نرخ تورم ثبت‌شده ۵۷.۷ درصدی افزایش ۶۰ درصدی دستمزد ریالی را در خود بلعیده است.

این فروپاشی معیشتی را نمی‌توان مجزا از ذات غارتگر و طینت سرکوبگرانه حاکمیت تحلیل کرد. چه قبل از جنگ ۱۲ و ۴۰ روزه و چه بعد از آن حکومت ثروت ملی را به کام می‌کشد. در مقابل، دستمزد دلاری نیروی کار را به ۶۴ دلار کاهش می‌دهد؛ رقمی که در استاندارد بین‌المللی، نماد بارز «مادون فقر» و برده‌داری نوین تحت لوای فقه سیاسی است. جهان صنعت این واقعیت تلخ را این‌گونه تصویر می‌کند:

«کارگر ایرانی پیش از صدای جنگ نیز زیر صدای تورم خرد شده بود. جنگ فقط این خردشدگی را آشکارتر، سریع‌تر و سیاسی‌تر کرد». [۳]

 

پرداخت بهای ورشکستگی از جیب کارگران

فرسایش دستمزد حقیقی و تبدیل نیروی کار ایران به یکی از ارزان‌ترین و بی‌حقوق‌ترین نیروهای کار جهان، نه یک عارضه جانبی، بلکه محصول مستقیم ساختار سیاسی فاسد و غارتگر است. وقتی بقای یک حاکمیت در گرو فقر هر چه بیشتر مردم ایران است، اقتصاد به ابزار بقا تبدیل می‌شود و کارگر، بی‌پناه‌ترین قربانی این میدان است. این حجم از سقوط معیشتی، بی‌انگیزگی، فرار از بازار کار رسمی و مهاجرت گسترده نشانه‌های واضح از ورشکستگی حاکمیتی است که دیگر توان تأمین ابتدایی‌ترین حق یعنی «حق بقای معیشتی» شهروندانش را ندارد.

 

پانوشت: 

[۱] و [۲] و [۳] کشاورز، احسان - ۱۴۰۵. «تورم، مزد را بلعید». روزنامه جهان صنعت، ۲۳ خرداد.

۲۰ژوئن ۲۰۲۶ یا ۳۰ خرداد۱۴۰۵ برای چند نه معنا داری که قیمتش را دادیم ومیدهیم میدانوبان پاریس نه به ولایت فقیه نه به دین اجباری نه به حکومت اجباری نه به اعدام و....

 ۲۰ژوئن ۲۰۲۶ یا ۳۰ خرداد۱۴۰۵ برای چند نه معنا داری که قیمتش را دادیم ومیدهیم: میدان وبان پاریس نه به ولایت فقیه نه به دین اجباری نه به حکومت اجباری نه به اعدام و....


برای چند نه معنا دار ویک آری پرمعنا ترآری به ایران آزاد با طرح ۱۰ ماده ای

نه به ولایت فقیه

نه به حجاب اجباری

 نه به دین اجباری

 نه به حکومت اجباری 

نه به اعدام و....

نه به شاه ونه به شیخ


نه شاه میخوایم نه ملا لعنت به دیکتاتورها

آری به ایران آزاد با ۱۰ ماده ای خانم مریم رجوی سمبل همبستگی صلح پایدار ومقاومت پایدار



۲۰ ژوئن یا ۳۰ خرداد ۱۴۰۵ برای چی پاریس ؟ ترانه دلتنگ بهار با صدای نیما مازونی را بشنویم

۲۰ ژوئن یا ۳۰ خرداد ۱۴۰۵ برای چی پاریس ؟ ترانه دلتنگ بهار با صدای نیما مازونی را بشنویم 

 برای آنان که رسم سرخم قدغن را به ترانه آزادی وخروش وشورش بدل کردند 



پیش بسوی کهکشان کهکشانها در جنگ جنگ ها وآزمایش آزمایشاتدر پاریس میدان وبان برای احیای کرامت وشرافت انسانی وایرانی 

۱۴۰۵ خرداد ۲۷, چهارشنبه

تکذیب ونس؛ پایان توهم «رهبرسازی» برای ایران- شهرام بهزادی

 تکذیب ونس؛ پایان توهم «رهبرسازی» برای ایران


اظهارات اخیر جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، یک پیام سیاسی روشن داشت: دولت ترامپ هرگز قصد نداشته رضا پهلوی را به‌عنوان رهبر آینده ایران بر سر کار بیاورد. این جمله، صرفاً یک توضیح رسانه‌ای نبود؛ بلکه تکذیب رسمی روایتی بود که ماه‌ها از سوی جریان سلطنت‌طلب تبلیغ می‌شد؛ روایتی که می‌خواست القا کند رضا پهلوی گزینه آماده و مورد حمایت واشینگتن برای آینده ایران است.

ونس گفت: «رئیس‌جمهور آمریکا هرگز نگفت هدفش گماشتن رضا پهلوی به‌عنوان رهبر جدید ایران است.» همین جمله کافی بود تا بخش مهمی از تبلیغات سیاسی پیرامون «انتقال قدرت از بالا» فرو بریزد.

چرا ونس ناچار به تکذیب شد؟

ضرورت این تکذیب از آنجا پیدا شد که جریان سلطنت‌طلب، به‌ویژه در فضای رسانه‌ای و شبکه‌های اجتماعی، تلاش می‌کرد هر موضع ضد رژیم از سوی آمریکا را به حساب حمایت از رضا پهلوی بگذارد. هر فشار سیاسی، هر تهدید نظامی، هر مذاکره یا هر بحران منطقه‌ای، توسط این جریان به‌عنوان نشانه‌ای از نزدیک‌شدن رضا پهلوی به قدرت معرفی می‌شد.

اما سیاست رسمی دولت آمریکا، دست‌کم در این موضع‌گیری، چیز دیگری را نشان داد: واشینگتن نمی‌خواهد مسئولیت نصب یک چهره مشخص را بپذیرد. ونس با صراحت گفت اگر مردم ایران بخواهند علیه حکومت خود برخیزند، این امر مربوط به خود مردم ایران است؛ نه پروژه انتصابی آمریکا.

ضربه به روایت «آلترناتیو وارداتی»

اهمیت این موضع در این است که مشروعیت سیاسی را از مسیر «حمایت خارجی» جدا می‌کند. رضا پهلوی سال‌ها کوشیده است خود را نه به‌عنوان محصول یک جنبش اجتماعی در داخل ایران، بلکه به‌عنوان گزینه‌ای قابل ارائه به قدرت‌های خارجی معرفی کند. به همین دلیل، تکذیب ونس برای او فقط یک خبر بد نبود؛ بلکه ضربه به ستون اصلی روایت سیاسی‌اش بود.

زیرا اگر حمایت رسمی آمریکا وجود نداشته باشد، چه می‌ماند؟ نه سازماندهی اجتماعی گسترده، نه شبکه مقاومت در داخل، نه سابقه مبارزه، نه برنامه روشن برای اداره دوران گذار، و نه مرزبندی واقعی با بقایای دیکتاتوری پیشین.

ترامپ چه چیزی را تکذیب کرد؟

در واقع ترامپ، از زبان معاون خود، یک چیز مشخص را تکذیب کرد: این‌که آمریکا رضا پهلوی را برای رهبری ایران تعیین کرده یا می‌خواهد او را بر سر کار بیاورد. این تکذیب، تمام ادعاهای تبلیغاتی درباره «چراغ سبز واشینگتن» را زیر سؤال برد.

این موضع همچنین نشان داد که حتی در محاسبات قدرت‌های خارجی نیز رضا پهلوی یک گزینه قطعی، جدی و قابل اتکا برای رهبری آینده ایران محسوب نمی‌شود. او ممکن است در رسانه‌ها دیده شود، اما دیده‌شدن رسانه‌ای با داشتن مشروعیت سیاسی و اجتماعی تفاوت دارد.

پیام اصلی برای مردم ایران

مهم‌ترین پیام این ماجرا آن است که سرنوشت ایران نه در کاخ سفید تعیین می‌شود، نه در لابی‌های سلطنت‌طلب، و نه در اتاق‌های بسته قدرت‌های خارجی. آینده ایران را مردم ایران، مقاومت سازمان‌یافته، کانون‌های شورشی، زندانیان سیاسی، زنان و جوانانی رقم می‌زنند که در برابر هر دو دیکتاتوری ایستاده‌اند.

شعار «نه شاه، نه شیخ» دقیقاً در چنین لحظه‌هایی معنای تاریخی خود را نشان می‌دهد. این شعار فقط نفی گذشته و حال نیست؛ اعلام استقلال مردم ایران از هر نوع دیکتاتوری، چه با عمامه و چه با تاج است.

جمع‌بندی

تکذیب ونس، یک شکست تبلیغاتی برای رضا پهلوی و جریان سلطنت‌طلب بود. آن‌ها تلاش داشتند از بحران ایران، جنگ، مذاکره و فشار خارجی، برای ساختن تصویر یک «رهبر آماده» استفاده کنند. اما اکنون معاون رئیس‌جمهور آمریکا صریحاً گفته است که چنین پروژه‌ای در کار نبوده است.

این موضع‌گیری نشان داد که دوران رهبرتراشی از بیرون به پایان رسیده است. ایران نه شاه می‌خواهد، نه شیخ؛ ایران آزادی، جمهوری، استقلال و حاکمیت مردم را می‌خواهد.

     شهرام بهزادی

Pourquoi allons-nous à Paris le 20 juin 2026 ?

 ?Pourquoi allons-nous à Paris le 20 juin 2026 

Nous allons à Paris parce que nous préférons la paix à la guerre, la liberté à la tyrannie et l’espoir au désespoir.

Notre rendez-vous : Place Vauban à Paris, pour la défense de la dignité humaine, de l’honneur et d’un Iran patriotique.

Nous n’allons pas à Paris pour revivre le passé ;
nous allons à Paris pour parler de l’avenir.

Nous n’allons pas à Paris pour répandre la haine ;
nous allons à Paris pour porter la voix d’un peuple qui aspire à la liberté, à la justice, à l’égalité et à la dignité humaine.

Pour de nombreux Iraniens, le 20 juin n’est pas seulement une date. C’est le souvenir d’une génération qui a payé un lourd tribut pour la liberté de choix, la liberté d’expression, la liberté de conscience et le droit du peuple iranien à décider de son destin.

D’un point de vue humain et moral, nous allons à Paris parce que nous refusons d’oublier les souffrances des prisonniers politiques, des familles endeuillées, des victimes des exécutions, des femmes victimes de discrimination et des jeunes dont l’avenir a été confisqué.

D’un point de vue social, nous allons à Paris parce que nous croyons qu’aucune société libre ne peut être construite sans la participation des citoyens et sans solidarité nationale. Chaque présence, chaque voix et chaque pas témoignent d’une responsabilité envers le destin d’une nation.

D’un point de vue culturel et spirituel, nous allons à Paris pour affirmer des valeurs communes à toutes les religions et à toutes les traditions humanistes :

La liberté, le respect de la vie humaine, la justice, la vérité, la solidarité et le soutien aux opprimés.

Nous allons à Paris parce que nous préférons la paix à la guerre, la liberté à la tyrannie et l’espoir au désespoir.

Nous allons à Paris pour dire que l’Iran n’est pas seulement un territoire ;
l’Iran est une espérance.

L’espérance d’un pays où personne n’est emprisonné pour ses convictions, où aucune femme n’est humiliée en raison de son sexe, où aucun jeune n’est puni pour avoir réclamé la liberté et où aucune famille n’est condamnée au deuil à cause des exécutions et de la répression.

Nous allons à Paris pour la paix — une paix durable. Une vision incarnée par Mme Maryam Radjavi et le Plan en dix points du Conseil national de la Résistance iranienne pour un avenir démocratique.

Le 20 juin n’est pas pour nous un simple rassemblement.
C’est un renouvellement de notre engagement envers la liberté, un acte de solidarité avec le peuple iranien et un hommage à tous ceux qui ont défendu la dignité humaine.

Ni Shah, ni Cheikh.
Ni monarchie réactionnaire, ni despotisme religieux.

Notre principe directeur demeure :
Ni Shah, ni Cheikh — une frontière nationale et historique.

 Voilà pourquoi nous allons à Paris.

shahram behzadi

۲۰ژوئن یا ۳۰خرداد وعده ایرانی وطن پرست برای درهم شکستن استبداد شاه وشیخی در میدان وبان پاریس

۲۰ژوئن یا ۳۰خرداد وعده ایرانی وطن پرست برای درهم شکستن استبداد شاه وشیخی در میدان وبان پاریس 

 ۳۰خردادروز مقاومت مسلحانه علیه ارتجاع تمامیت خواه وخونریز خمینی مقاومتی سراسری مشروع وعادلانه روز زندانیان سیاسی  روز تاسیس ارتش آزادیبخش ملی ایران  مبارک 

وعده هر ایرانی وطن پرست وآرمانخواه وملی 

 ایرانی ای که دارفرهنگ وتمدن ضد ارتجاعی وضد استعماری است

ایرانی ای که یک قرن تمام از شاه وشیخ زخمها بر تن دارد 

پاسخ ما ۲۰ ژوئن ۳۰ خرداد پاریس پلاس وبان  یا علی مدی 

یا علی مدد با همی که اندیشه های مختلف ومذاهب مختلف وملیت های مختلف از دل خویش از بطن وجدان وطن پرستانه خویش در سر فصل ها کشیدیم وپیچهای سخت وصعب را سرفرازانه عبور کردیم 

زنده باد ایرانی زنده باد ایرانی از همه ملیتها ومذاهب 

مرگ بر ستم گر چه شاه باشه چه رهبر

نه شاه میخوایم نه ملا لعنت به دیکتاتورها

۱۴۰۵ خرداد ۲۶, سه‌شنبه

۳۰ خرداد؛ چه کسی خشونت را به فضای سیاسی ایران تحمیل کرد؟

 

۳۰ خرداد؛ چه کسی خشونت را به فضای سیاسی ایران تحمیل کرد؟

چه کسی خشونت را به فضای سیاسی ایران تحمیل کرد؟
چه کسی خشونت را به فضای سیاسی ایران تحمیل کرد؟

۴ دهه است که روایت رسمی حکومت ایران از وقایع سال ۱۳۶۰ بر یک کلیدواژه استوار شده است: «ورود پیش‌دستانه و مسلحانه مجاهدین به فاز نظامی». رسانه‌های دولتی، کتاب‌های درسی و درام‌های سینمایی سفارشی همواره تلاش کرده‌اند تا روز ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ را به عنوان نقطه‌ای معرفی کنند که در آن، یک سازمان سیاسی بدون هیچ مقدمه‌ای نقاب از چهره برداشت و با سلاح به جان مردم و پاسداران افتاد. اما عبور از پروپاگاندای رسمی و تکیه بر اسناد مکتوب تاریخی، به‌ویژه با استناد به ۲ کتاب «۳۰ خرداد؛ پاسخ به ضرورت تاریخ» و «۳۰ خرداد به روایت شاهدان»، پرده از یک واقعیت دگرگون‌شده برمی‌دارد.

این مقاله با کالبدشکافی مستندات تاریخی و تکیه بر «اعترافات دیرهنگام و درون‌گروهی مقامات و مهره‌های خود حکومت»، به یک پرسش حیاتی برای نسل جوان امروز پاسخ می‌دهد: چه کسی واقعاً خشونت را به فضای سیاسی ایران تحمیل کرد؟

 

۲۸ ماه خویشتنداری در برابر دشنه و چماق

بر اساس مستندات تاریخی، حدفاصل ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ تا ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ (یک دوره ۲۸ ماهه که به «فاز سیاسی» معروف شد)، استراتژی مجاهدین خلق بر پایه‌‌ی فعالیت مسالمت‌آمیز، مشارکت در انتخابات‌ها و کارهای روشنفکری و افشاگرانه بنا شده بود. در تمام این مدت، حاکمیت نوپای مذهبی که تاب تحمل نفوذ اجتماعی و تکثرگرایی را نداشت، به طور سیستماتیک فضا را برای فعالیت قانونی آن‌ها تنگ و تنگ‌تر کرد.

از اواخر سال ۵۸ تا بهار ۱۳۶۰، بیش از ۵۰ تن از اعضا و هواداران مجاهدین (که غالباً جوانان و دانش‌آموزان میلیشیا بودند) در خیابان‌ها، حین فروش نشریه یا در جریان میتینگ‌ها به دست پاسداران و باندهای چماق‌دار به شهادت رسیدند و هزاران نفر مجروح و زندانی شدند. فتوای حلال بودن خون و مال مجاهدین حتی در مرداد ۱۳۵۹ توسط حاکم شرع بم صادر و به‌طور رسمی اعلام شد که آن‌ها حق حیات ندارند. با این حال، تاریخ گواهی می‌دهد که مجاهدین به خط «عدم درگیری» خود پایبند ماندند و در برابر این همه ترور و جنایت سازمان‌یافته، حتی یک گلوله هم شلیک نکردند تا راه‌های مسالمت سیاسی بسته نشود.

 

اعترافات دیرهنگام؛ وقتی حقیقت از درون نظام سر باز می‌کند

ارزش تاریخی ۲ کتاب فوق‌الذکر در این است که برای اثبات مظلومیت مقتول و فاشیسم قاتل، به اسناد و اعترافات خود مقامات و نظریه‌پردازان حکومت متوسل می‌شوند. شگفت‌انگیز است که با گذشت چند دهه، مهره‌های اصلی سرکوب در دهه‌های ۶۰ و ۷۰، در جریان اختلافات باندی یا در لحظات غفلت، روایتی را بر زبان آورده‌اند که تمام بنیان‌های دروغین ۴۰ ساله نظام را ویران می‌کند:

۱. صادق کوشکی (از بازجویان و مهره‌های امنیتی رژیم) - او در برنامه‌ای که در ۲۴ خرداد ۱۳۹۶ از تلویزیون رسمی رژیم پخش شد، گفت:

«بعد از در واقع اردیبهشت سال ۶۰ سازمان مجاهدین خلق... رسماً دست به سلاح نبرده (بود).»

این اعتراف تکان‌دهنده به روشنی اثبات می‌کند که تا آستانه واقعه ۳۰ خرداد، هیچ‌گونه حرکت مسلحانه‌ای از سوی مجاهدین وجود نداشته و اتهامات حکومت مبنی بر «قیام مسلحانه پیش‌دستانه» سراپا کذب و بهانه‌ای برای قتل‌عام بوده است.

۲. مهدی خزعلی (از همراهان پیشین حاکمیت) - او پرده از یک توطئه شوم و طراحی‌شده در بالاترین سطوح تصمیم‌گیری نظام برمی‌دارد و می‌گوید:

«در شورای مرکزی حزب جمهوری تصویب شد که کاری کنیم که مجاهدین خلق دست به سلاح ببرند تا سرکوب‌شان کنیم!!!»

این سند حقوقی بی‌نظیر نشان می‌دهد که خشونت، یک انتخاب ناگهانی از سوی مجاهدین نبود، بلکه یک «دام طراحی‌شده» از سوی حزب حاکم (بهشتی، رفسنجانی، خامنه‌ای) بود. حاکمیت که در میدان مناظره سیاسی، منطق تئوریک و رقابت دموکراتیک قافیه را به محبوبیت کاریزماتیک مجاهدین باخته بود، نیاز به یک حمام خون داشت تا فضا را امنیتی کرده و کل آزادی‌های جامعه را یک‌جا ذبح کند.

۳. حسن غفوری‌فرد (وزیر و از کارگزاران باسابقه نظام) - او در مصاحبه‌ای با خبرگزاری فارس در ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۵، ماهیت فاشیستی محافل درونی حکومت در آن دوران را این‌گونه برملا کرد:

«در جمع دوستان و جمع خصوصی خود می‌گفتیم یک به یک آن‌ها (مجاهدین خلق) را بکشیم مملکت درست می‌شود!»

۴. بهزاد نبوی (وزیر و سخنگوی دولت وقت) - او نیز در ۹ شهریور ۱۳۹۵ به نشریه وکیل ملت گفت:

«دوستان می‌گفتند چون مجاهدین را از زندان می‌شناسیم پس آن‌ها را پخ‌پخ کنیم!!!»

این جملات سخیف («یک‌به‌یک کشتن» و «پخ‌پخ کردن») به‌خوبی نشان می‌دهد که تفکر حاکم بر زعما و مسئولان وقت نظام، تفکری عقب‌مانده و فاشیستی، حذفی و تشنه به خون بوده است، نه یک ساختار قانونی که به دنبال حفظ نظم باشد.

 

۳۰ خرداد؛ شلیک ولی‌فقیه به آخرین روزنه‌ی مسالمت

در چنین بستر توطئه‌آمیزی بود که روز ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ فرا رسید. هدف مجاهدین از فراخوان آن تظاهرات، یک راهپیمایی مسالمت‌آمیز برای صیانت از آزادی‌ها و درخواست تشکیل یک مجلس ملی بود. توده مردم تهران استقبال عظیمی کردند و جمعیتی نزدیک به نیم میلیون نفر به خیابان‌ها آمدند.

وقتی ابتدای صفوف تظاهرکنندگان به میدان فردوسی رسید، خمینی که می‌دید در محاصره مشروعیت اجتماعی مجاهدین قرار گرفته و قافیه را باخته است، نقاب دجالگرانه «مردم خودشان سرکوب می‌کنند» را کنار گذاشت. متعاقب آن، از رادیوی سراسری فرمان او صادر شد و سپاه پاسداران (ارگان رسمی سرکوب) مأمور شد تا به روی جمعیت بی‌دفاع و مسالمت‌آمیز آتش بگشاید. افرادی چون آخوند هادی غفاری پشت تیربار رفتند و به روی جوانان شلیک کردند. مقتولان و تیرخورده‌های آن روز همگی از مردم و مجاهدین بودند و حتی یک پاسدار هم با تیر کشته نشد، چرا که مجاهدین سلاحی به همراه نداشتند.

 

۳۰خرداد یک ضرورت تاریخی و دفاع عادلانه و ناگزیر

اعتراف صریح صادق زیباکلام که می‌گوید: «ما هم مثل شمر اعدام کردیم (از مجاهدین) در زندان اوین»، مهر تأییدی بر فرجام این فرآیند خونین است. حاکمیت با تحمیل قهر و خشونت در ۳۰ خرداد، مملکت را وارد یک تونل وحشت و نسل‌کشی بی‌مانند کرد.

مقاومت قهرآمیز و مسلحانه‌ای که بعد از ۳۰ خرداد آغاز شد، یک «انتخاب» از سوی مجاهدین نبود، بلکه یک «ضرورت تاریخی و دفاع عادلانه و ناگزیر» در برابر گرازی وحشی بود که راه هرگونه حیات مسالمت‌آمیز را مسدود کرده بود.

حاکمیت مذهبی خشونت را طراحی کرد، چماق‌داری را تقدس بخشید، به روی تظاهرات مسالمت‌آمیز شلیک کرد و سپس با صنعت دروغ، دست به تحریف واقعیت‌ها زد. اما اسناد تاریخی و اعترافات دست‌اندرکاران آن جنایت، حقانیت آن سرفصل بزرگ را به روشن‌ترین شکل ممکن در معرض عموم قرار می‌دهد. قضاوت با نسل جوان که در پی راستی‌آزمایی وقایع تاریخی است.

 سازمان مجاهدین خلق ایران

https://article.mojahedin.org/i