۱۴۰۵ خرداد ۲۸, پنجشنبه

۲۰ژوئن ۲۰۲۶ یا ۳۰ خرداد۱۴۰۵ برای چند نه معنا داری که قیمتش را دادیم ومیدهیم میدانوبان پاریس نه به ولایت فقیه نه به دین اجباری نه به حکومت اجباری نه به اعدام و....

 ۲۰ژوئن ۲۰۲۶ یا ۳۰ خرداد۱۴۰۵ برای چند نه معنا داری که قیمتش را دادیم ومیدهیم: میدان وبان پاریس نه به ولایت فقیه نه به دین اجباری نه به حکومت اجباری نه به اعدام و....


برای چند نه معنا دار ویک آری پرمعنا ترآری به ایران آزاد با طرح ۱۰ ماده ای

نه به ولایت فقیه

نه به حجاب اجباری

 نه به دین اجباری

 نه به حکومت اجباری 

نه به اعدام و....

نه به شاه ونه به شیخ


نه شاه میخوایم نه ملا لعنت به دیکتاتورها

آری به ایران آزاد با ۱۰ ماده ای خانم مریم رجوی سمبل همبستگی صلح پایدار ومقاومت پایدار



۲۰ ژوئن یا ۳۰ خرداد ۱۴۰۵ برای چی پاریس ؟ ترانه دلتنگ بهار با صدای نیما مازونی را بشنویم

۲۰ ژوئن یا ۳۰ خرداد ۱۴۰۵ برای چی پاریس ؟ ترانه دلتنگ بهار با صدای نیما مازونی را بشنویم 

 برای آنان که رسم سرخم قدغن را به ترانه آزادی وخروش وشورش بدل کردند 



پیش بسوی کهکشان کهکشانها در جنگ جنگ ها وآزمایش آزمایشاتدر پاریس میدان وبان برای احیای کرامت وشرافت انسانی وایرانی 

۱۴۰۵ خرداد ۲۷, چهارشنبه

تکذیب ونس؛ پایان توهم «رهبرسازی» برای ایران- شهرام بهزادی

 تکذیب ونس؛ پایان توهم «رهبرسازی» برای ایران


اظهارات اخیر جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، یک پیام سیاسی روشن داشت: دولت ترامپ هرگز قصد نداشته رضا پهلوی را به‌عنوان رهبر آینده ایران بر سر کار بیاورد. این جمله، صرفاً یک توضیح رسانه‌ای نبود؛ بلکه تکذیب رسمی روایتی بود که ماه‌ها از سوی جریان سلطنت‌طلب تبلیغ می‌شد؛ روایتی که می‌خواست القا کند رضا پهلوی گزینه آماده و مورد حمایت واشینگتن برای آینده ایران است.

ونس گفت: «رئیس‌جمهور آمریکا هرگز نگفت هدفش گماشتن رضا پهلوی به‌عنوان رهبر جدید ایران است.» همین جمله کافی بود تا بخش مهمی از تبلیغات سیاسی پیرامون «انتقال قدرت از بالا» فرو بریزد.

چرا ونس ناچار به تکذیب شد؟

ضرورت این تکذیب از آنجا پیدا شد که جریان سلطنت‌طلب، به‌ویژه در فضای رسانه‌ای و شبکه‌های اجتماعی، تلاش می‌کرد هر موضع ضد رژیم از سوی آمریکا را به حساب حمایت از رضا پهلوی بگذارد. هر فشار سیاسی، هر تهدید نظامی، هر مذاکره یا هر بحران منطقه‌ای، توسط این جریان به‌عنوان نشانه‌ای از نزدیک‌شدن رضا پهلوی به قدرت معرفی می‌شد.

اما سیاست رسمی دولت آمریکا، دست‌کم در این موضع‌گیری، چیز دیگری را نشان داد: واشینگتن نمی‌خواهد مسئولیت نصب یک چهره مشخص را بپذیرد. ونس با صراحت گفت اگر مردم ایران بخواهند علیه حکومت خود برخیزند، این امر مربوط به خود مردم ایران است؛ نه پروژه انتصابی آمریکا.

ضربه به روایت «آلترناتیو وارداتی»

اهمیت این موضع در این است که مشروعیت سیاسی را از مسیر «حمایت خارجی» جدا می‌کند. رضا پهلوی سال‌ها کوشیده است خود را نه به‌عنوان محصول یک جنبش اجتماعی در داخل ایران، بلکه به‌عنوان گزینه‌ای قابل ارائه به قدرت‌های خارجی معرفی کند. به همین دلیل، تکذیب ونس برای او فقط یک خبر بد نبود؛ بلکه ضربه به ستون اصلی روایت سیاسی‌اش بود.

زیرا اگر حمایت رسمی آمریکا وجود نداشته باشد، چه می‌ماند؟ نه سازماندهی اجتماعی گسترده، نه شبکه مقاومت در داخل، نه سابقه مبارزه، نه برنامه روشن برای اداره دوران گذار، و نه مرزبندی واقعی با بقایای دیکتاتوری پیشین.

ترامپ چه چیزی را تکذیب کرد؟

در واقع ترامپ، از زبان معاون خود، یک چیز مشخص را تکذیب کرد: این‌که آمریکا رضا پهلوی را برای رهبری ایران تعیین کرده یا می‌خواهد او را بر سر کار بیاورد. این تکذیب، تمام ادعاهای تبلیغاتی درباره «چراغ سبز واشینگتن» را زیر سؤال برد.

این موضع همچنین نشان داد که حتی در محاسبات قدرت‌های خارجی نیز رضا پهلوی یک گزینه قطعی، جدی و قابل اتکا برای رهبری آینده ایران محسوب نمی‌شود. او ممکن است در رسانه‌ها دیده شود، اما دیده‌شدن رسانه‌ای با داشتن مشروعیت سیاسی و اجتماعی تفاوت دارد.

پیام اصلی برای مردم ایران

مهم‌ترین پیام این ماجرا آن است که سرنوشت ایران نه در کاخ سفید تعیین می‌شود، نه در لابی‌های سلطنت‌طلب، و نه در اتاق‌های بسته قدرت‌های خارجی. آینده ایران را مردم ایران، مقاومت سازمان‌یافته، کانون‌های شورشی، زندانیان سیاسی، زنان و جوانانی رقم می‌زنند که در برابر هر دو دیکتاتوری ایستاده‌اند.

شعار «نه شاه، نه شیخ» دقیقاً در چنین لحظه‌هایی معنای تاریخی خود را نشان می‌دهد. این شعار فقط نفی گذشته و حال نیست؛ اعلام استقلال مردم ایران از هر نوع دیکتاتوری، چه با عمامه و چه با تاج است.

جمع‌بندی

تکذیب ونس، یک شکست تبلیغاتی برای رضا پهلوی و جریان سلطنت‌طلب بود. آن‌ها تلاش داشتند از بحران ایران، جنگ، مذاکره و فشار خارجی، برای ساختن تصویر یک «رهبر آماده» استفاده کنند. اما اکنون معاون رئیس‌جمهور آمریکا صریحاً گفته است که چنین پروژه‌ای در کار نبوده است.

این موضع‌گیری نشان داد که دوران رهبرتراشی از بیرون به پایان رسیده است. ایران نه شاه می‌خواهد، نه شیخ؛ ایران آزادی، جمهوری، استقلال و حاکمیت مردم را می‌خواهد.

     شهرام بهزادی

Pourquoi allons-nous à Paris le 20 juin 2026 ?

 ?Pourquoi allons-nous à Paris le 20 juin 2026 

Nous allons à Paris parce que nous préférons la paix à la guerre, la liberté à la tyrannie et l’espoir au désespoir.

Notre rendez-vous : Place Vauban à Paris, pour la défense de la dignité humaine, de l’honneur et d’un Iran patriotique.

Nous n’allons pas à Paris pour revivre le passé ;
nous allons à Paris pour parler de l’avenir.

Nous n’allons pas à Paris pour répandre la haine ;
nous allons à Paris pour porter la voix d’un peuple qui aspire à la liberté, à la justice, à l’égalité et à la dignité humaine.

Pour de nombreux Iraniens, le 20 juin n’est pas seulement une date. C’est le souvenir d’une génération qui a payé un lourd tribut pour la liberté de choix, la liberté d’expression, la liberté de conscience et le droit du peuple iranien à décider de son destin.

D’un point de vue humain et moral, nous allons à Paris parce que nous refusons d’oublier les souffrances des prisonniers politiques, des familles endeuillées, des victimes des exécutions, des femmes victimes de discrimination et des jeunes dont l’avenir a été confisqué.

D’un point de vue social, nous allons à Paris parce que nous croyons qu’aucune société libre ne peut être construite sans la participation des citoyens et sans solidarité nationale. Chaque présence, chaque voix et chaque pas témoignent d’une responsabilité envers le destin d’une nation.

D’un point de vue culturel et spirituel, nous allons à Paris pour affirmer des valeurs communes à toutes les religions et à toutes les traditions humanistes :

La liberté, le respect de la vie humaine, la justice, la vérité, la solidarité et le soutien aux opprimés.

Nous allons à Paris parce que nous préférons la paix à la guerre, la liberté à la tyrannie et l’espoir au désespoir.

Nous allons à Paris pour dire que l’Iran n’est pas seulement un territoire ;
l’Iran est une espérance.

L’espérance d’un pays où personne n’est emprisonné pour ses convictions, où aucune femme n’est humiliée en raison de son sexe, où aucun jeune n’est puni pour avoir réclamé la liberté et où aucune famille n’est condamnée au deuil à cause des exécutions et de la répression.

Nous allons à Paris pour la paix — une paix durable. Une vision incarnée par Mme Maryam Radjavi et le Plan en dix points du Conseil national de la Résistance iranienne pour un avenir démocratique.

Le 20 juin n’est pas pour nous un simple rassemblement.
C’est un renouvellement de notre engagement envers la liberté, un acte de solidarité avec le peuple iranien et un hommage à tous ceux qui ont défendu la dignité humaine.

Ni Shah, ni Cheikh.
Ni monarchie réactionnaire, ni despotisme religieux.

Notre principe directeur demeure :
Ni Shah, ni Cheikh — une frontière nationale et historique.

 Voilà pourquoi nous allons à Paris.

shahram behzadi

۲۰ژوئن یا ۳۰خرداد وعده ایرانی وطن پرست برای درهم شکستن استبداد شاه وشیخی در میدان وبان پاریس

۲۰ژوئن یا ۳۰خرداد وعده ایرانی وطن پرست برای درهم شکستن استبداد شاه وشیخی در میدان وبان پاریس 

 ۳۰خردادروز مقاومت مسلحانه علیه ارتجاع تمامیت خواه وخونریز خمینی مقاومتی سراسری مشروع وعادلانه روز زندانیان سیاسی  روز تاسیس ارتش آزادیبخش ملی ایران  مبارک 

وعده هر ایرانی وطن پرست وآرمانخواه وملی 

 ایرانی ای که دارفرهنگ وتمدن ضد ارتجاعی وضد استعماری است

ایرانی ای که یک قرن تمام از شاه وشیخ زخمها بر تن دارد 

پاسخ ما ۲۰ ژوئن ۳۰ خرداد پاریس پلاس وبان  یا علی مدی 

یا علی مدد با همی که اندیشه های مختلف ومذاهب مختلف وملیت های مختلف از دل خویش از بطن وجدان وطن پرستانه خویش در سر فصل ها کشیدیم وپیچهای سخت وصعب را سرفرازانه عبور کردیم 

زنده باد ایرانی زنده باد ایرانی از همه ملیتها ومذاهب 

مرگ بر ستم گر چه شاه باشه چه رهبر

نه شاه میخوایم نه ملا لعنت به دیکتاتورها

۱۴۰۵ خرداد ۲۶, سه‌شنبه

۳۰ خرداد؛ چه کسی خشونت را به فضای سیاسی ایران تحمیل کرد؟

 

۳۰ خرداد؛ چه کسی خشونت را به فضای سیاسی ایران تحمیل کرد؟

چه کسی خشونت را به فضای سیاسی ایران تحمیل کرد؟
چه کسی خشونت را به فضای سیاسی ایران تحمیل کرد؟

۴ دهه است که روایت رسمی حکومت ایران از وقایع سال ۱۳۶۰ بر یک کلیدواژه استوار شده است: «ورود پیش‌دستانه و مسلحانه مجاهدین به فاز نظامی». رسانه‌های دولتی، کتاب‌های درسی و درام‌های سینمایی سفارشی همواره تلاش کرده‌اند تا روز ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ را به عنوان نقطه‌ای معرفی کنند که در آن، یک سازمان سیاسی بدون هیچ مقدمه‌ای نقاب از چهره برداشت و با سلاح به جان مردم و پاسداران افتاد. اما عبور از پروپاگاندای رسمی و تکیه بر اسناد مکتوب تاریخی، به‌ویژه با استناد به ۲ کتاب «۳۰ خرداد؛ پاسخ به ضرورت تاریخ» و «۳۰ خرداد به روایت شاهدان»، پرده از یک واقعیت دگرگون‌شده برمی‌دارد.

این مقاله با کالبدشکافی مستندات تاریخی و تکیه بر «اعترافات دیرهنگام و درون‌گروهی مقامات و مهره‌های خود حکومت»، به یک پرسش حیاتی برای نسل جوان امروز پاسخ می‌دهد: چه کسی واقعاً خشونت را به فضای سیاسی ایران تحمیل کرد؟

 

۲۸ ماه خویشتنداری در برابر دشنه و چماق

بر اساس مستندات تاریخی، حدفاصل ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ تا ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ (یک دوره ۲۸ ماهه که به «فاز سیاسی» معروف شد)، استراتژی مجاهدین خلق بر پایه‌‌ی فعالیت مسالمت‌آمیز، مشارکت در انتخابات‌ها و کارهای روشنفکری و افشاگرانه بنا شده بود. در تمام این مدت، حاکمیت نوپای مذهبی که تاب تحمل نفوذ اجتماعی و تکثرگرایی را نداشت، به طور سیستماتیک فضا را برای فعالیت قانونی آن‌ها تنگ و تنگ‌تر کرد.

از اواخر سال ۵۸ تا بهار ۱۳۶۰، بیش از ۵۰ تن از اعضا و هواداران مجاهدین (که غالباً جوانان و دانش‌آموزان میلیشیا بودند) در خیابان‌ها، حین فروش نشریه یا در جریان میتینگ‌ها به دست پاسداران و باندهای چماق‌دار به شهادت رسیدند و هزاران نفر مجروح و زندانی شدند. فتوای حلال بودن خون و مال مجاهدین حتی در مرداد ۱۳۵۹ توسط حاکم شرع بم صادر و به‌طور رسمی اعلام شد که آن‌ها حق حیات ندارند. با این حال، تاریخ گواهی می‌دهد که مجاهدین به خط «عدم درگیری» خود پایبند ماندند و در برابر این همه ترور و جنایت سازمان‌یافته، حتی یک گلوله هم شلیک نکردند تا راه‌های مسالمت سیاسی بسته نشود.

 

اعترافات دیرهنگام؛ وقتی حقیقت از درون نظام سر باز می‌کند

ارزش تاریخی ۲ کتاب فوق‌الذکر در این است که برای اثبات مظلومیت مقتول و فاشیسم قاتل، به اسناد و اعترافات خود مقامات و نظریه‌پردازان حکومت متوسل می‌شوند. شگفت‌انگیز است که با گذشت چند دهه، مهره‌های اصلی سرکوب در دهه‌های ۶۰ و ۷۰، در جریان اختلافات باندی یا در لحظات غفلت، روایتی را بر زبان آورده‌اند که تمام بنیان‌های دروغین ۴۰ ساله نظام را ویران می‌کند:

۱. صادق کوشکی (از بازجویان و مهره‌های امنیتی رژیم) - او در برنامه‌ای که در ۲۴ خرداد ۱۳۹۶ از تلویزیون رسمی رژیم پخش شد، گفت:

«بعد از در واقع اردیبهشت سال ۶۰ سازمان مجاهدین خلق... رسماً دست به سلاح نبرده (بود).»

این اعتراف تکان‌دهنده به روشنی اثبات می‌کند که تا آستانه واقعه ۳۰ خرداد، هیچ‌گونه حرکت مسلحانه‌ای از سوی مجاهدین وجود نداشته و اتهامات حکومت مبنی بر «قیام مسلحانه پیش‌دستانه» سراپا کذب و بهانه‌ای برای قتل‌عام بوده است.

۲. مهدی خزعلی (از همراهان پیشین حاکمیت) - او پرده از یک توطئه شوم و طراحی‌شده در بالاترین سطوح تصمیم‌گیری نظام برمی‌دارد و می‌گوید:

«در شورای مرکزی حزب جمهوری تصویب شد که کاری کنیم که مجاهدین خلق دست به سلاح ببرند تا سرکوب‌شان کنیم!!!»

این سند حقوقی بی‌نظیر نشان می‌دهد که خشونت، یک انتخاب ناگهانی از سوی مجاهدین نبود، بلکه یک «دام طراحی‌شده» از سوی حزب حاکم (بهشتی، رفسنجانی، خامنه‌ای) بود. حاکمیت که در میدان مناظره سیاسی، منطق تئوریک و رقابت دموکراتیک قافیه را به محبوبیت کاریزماتیک مجاهدین باخته بود، نیاز به یک حمام خون داشت تا فضا را امنیتی کرده و کل آزادی‌های جامعه را یک‌جا ذبح کند.

۳. حسن غفوری‌فرد (وزیر و از کارگزاران باسابقه نظام) - او در مصاحبه‌ای با خبرگزاری فارس در ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۵، ماهیت فاشیستی محافل درونی حکومت در آن دوران را این‌گونه برملا کرد:

«در جمع دوستان و جمع خصوصی خود می‌گفتیم یک به یک آن‌ها (مجاهدین خلق) را بکشیم مملکت درست می‌شود!»

۴. بهزاد نبوی (وزیر و سخنگوی دولت وقت) - او نیز در ۹ شهریور ۱۳۹۵ به نشریه وکیل ملت گفت:

«دوستان می‌گفتند چون مجاهدین را از زندان می‌شناسیم پس آن‌ها را پخ‌پخ کنیم!!!»

این جملات سخیف («یک‌به‌یک کشتن» و «پخ‌پخ کردن») به‌خوبی نشان می‌دهد که تفکر حاکم بر زعما و مسئولان وقت نظام، تفکری عقب‌مانده و فاشیستی، حذفی و تشنه به خون بوده است، نه یک ساختار قانونی که به دنبال حفظ نظم باشد.

 

۳۰ خرداد؛ شلیک ولی‌فقیه به آخرین روزنه‌ی مسالمت

در چنین بستر توطئه‌آمیزی بود که روز ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ فرا رسید. هدف مجاهدین از فراخوان آن تظاهرات، یک راهپیمایی مسالمت‌آمیز برای صیانت از آزادی‌ها و درخواست تشکیل یک مجلس ملی بود. توده مردم تهران استقبال عظیمی کردند و جمعیتی نزدیک به نیم میلیون نفر به خیابان‌ها آمدند.

وقتی ابتدای صفوف تظاهرکنندگان به میدان فردوسی رسید، خمینی که می‌دید در محاصره مشروعیت اجتماعی مجاهدین قرار گرفته و قافیه را باخته است، نقاب دجالگرانه «مردم خودشان سرکوب می‌کنند» را کنار گذاشت. متعاقب آن، از رادیوی سراسری فرمان او صادر شد و سپاه پاسداران (ارگان رسمی سرکوب) مأمور شد تا به روی جمعیت بی‌دفاع و مسالمت‌آمیز آتش بگشاید. افرادی چون آخوند هادی غفاری پشت تیربار رفتند و به روی جوانان شلیک کردند. مقتولان و تیرخورده‌های آن روز همگی از مردم و مجاهدین بودند و حتی یک پاسدار هم با تیر کشته نشد، چرا که مجاهدین سلاحی به همراه نداشتند.

 

۳۰خرداد یک ضرورت تاریخی و دفاع عادلانه و ناگزیر

اعتراف صریح صادق زیباکلام که می‌گوید: «ما هم مثل شمر اعدام کردیم (از مجاهدین) در زندان اوین»، مهر تأییدی بر فرجام این فرآیند خونین است. حاکمیت با تحمیل قهر و خشونت در ۳۰ خرداد، مملکت را وارد یک تونل وحشت و نسل‌کشی بی‌مانند کرد.

مقاومت قهرآمیز و مسلحانه‌ای که بعد از ۳۰ خرداد آغاز شد، یک «انتخاب» از سوی مجاهدین نبود، بلکه یک «ضرورت تاریخی و دفاع عادلانه و ناگزیر» در برابر گرازی وحشی بود که راه هرگونه حیات مسالمت‌آمیز را مسدود کرده بود.

حاکمیت مذهبی خشونت را طراحی کرد، چماق‌داری را تقدس بخشید، به روی تظاهرات مسالمت‌آمیز شلیک کرد و سپس با صنعت دروغ، دست به تحریف واقعیت‌ها زد. اما اسناد تاریخی و اعترافات دست‌اندرکاران آن جنایت، حقانیت آن سرفصل بزرگ را به روشن‌ترین شکل ممکن در معرض عموم قرار می‌دهد. قضاوت با نسل جوان که در پی راستی‌آزمایی وقایع تاریخی است.

 سازمان مجاهدین خلق ایران

https://article.mojahedin.org/i

وقتی مذاکره به میدان جنگ باندهای حاکمیت تبدیل می‌شود!

 

وقتی مذاکره به میدان جنگ باندهای حاکمیت تبدیل می‌شود!

جنگ گرگها...
جنگ گرگها...

تجمعات و عربده‌کشی‌های شبانه ذوب‌شدگان در ولایت در تاریخ ۲۳ خرداد ۱۴۰۵، بیش از آن که نمایشی از سرسپردگی به نظام پوسیده ولایت فقیه باشد، آیینه‌ای تمام‌نما از وضعیت شکننده، بحرانی و بی‌ثبات کل حاکمیت است.

نهایی شدن تفاهم‌نامه میان فاشیسم دینی و آمریکا، این بار انبار باروت اختلافات درونی باندها را منفجر کرده و عمق ضعف و بی‌اقتداری ولی‌فقیه تازه به دوران رسیده، مجتبی خامنه‌ای، را به تصویر کشیده است؛ دیکتاتور موروثی که هنوز نیامده، اقتدار پوشالی‌اش توسط سرسپرده‌ترین جیره‌خواران خودش به چالش کشیده می‌شود.

 

خیابان‌ها؛ آینه تمام‌نمای انشقاق و بن‌بست

این به‌اصطلاح تجمعات خیابانی که در دوران جنگ برای سد کردن قیام برپا می‌شد، اکنون به ضد مصلحت نظام تبدیل شده و راندمان معکوس می‌دهد. سر دادن شعارهای تندی مانند «قالیباف عراقچی پس خون رهبرم چی؟» و «مرگ بر عراقچی، بی‌شرف نفوذی» در تجمعات تهران، بیانگر یک واقعیت آشکار است: بدنه‌ٔ دست‌پرورده نظام، خسته و ناامید از شعارهای تو خالی، اکنون سلاح تکفیر و خائن‌سازی را به سمت خود ارکان نظام چرخاند‌ه است.

وقتی تجمع‌کنندگان جلوی وزارت‌خارجه فریاد می‌زنند: «آقای عراقچی خاک بر سرت کنن... ای بر وجودتون لعنت!»، آشکار می‌شود که رژیم به‌شدت در بند بحرانهای خودساخته‌اش اسیر شده است. آنها که سال‌ها علیه دوقطبی‌سازی و ترویج نفرت در وحشت از قیام به‌همدیگر هشدار می‌دادند، اکنون در برابر نیروهای افراطی و سرخورده خود کم آورده‌اند.

 

ضعف «خلیفه جدید» و عیان شدن بحران جانشینی

در این میان، موضع‌گیری اعضای مجلس ارتجاع از جمله امیرحسین ثابتی و حمید رسایی، نشانه بارزی از سقوط اتوریته و هیمنه ولی‌فقیه جدید است. امیرحسین ثابتی به تیم مذاکره‌کننده هشدار می‌دهد که باز کردن تنگه هرمز «خیانت» است و با اشاره به متن توافق می‌نویسد: «توافقی ضعیف‌تر از برجام در راه است که خطوط قرمز رهبری در آن رعایت نشده است» (۲۳ خرداد ۱۴۰۵).

از سوی دیگر، حمید رسایی با حمله به توئیت‌های عباس عراقچی، او را متهم می‌کند که در زمین دونالد ترامپ بازی می‌کند و می‌گوید: «چرا شما متنی را به انگلیسی توئیت می‌کنی که ترامپ خوشش میاد ورمیداره تو صفحش اونو بازنشر می‌کنه؟...» (کانال تلگرامی حمید رسایی).

در دوران علی خامنه‌ای، مخالفت علنی با سیاست‌های کلان نظام و به چالش کشیدن نمایندگان «رهبر»، خط قرمز محسوب می‌شد. اما امروز، باندهای حاکمیت به‌راحتی در خیابان یکدیگر را به چالش می‌کشند و برای هم چنگ و دندان نشان می‌دهند. این به‌هم ریختگی و تشدید تنش ثابت می‌کند که جانشینی موروثی نتوانسته اقتدار لازم را برای جمع کردن باندهای مافیایی قدرت فراهم کند و ولی‌فقیه جدید، ضعیف‌تر و بی‌اراده‌تر از آن است که بتواند توازن را میان باندهای مافیایی برقرار سازد.

 

ترس سپاه و قوه قضاییه از فروپاشی کل سیستم

شکل‌گیری این تقابل‌ها چنان وحشتی در دل هسته سخت قدرت انداخته که ارگانهای اصلی نظام را به التماس برای حفظ وحدت واداشته است. روزنامه «جوان آنلاین»، بوق تبلیغاتی جناحی از سپاه، با ترس و نگرانی از این تجمعات نوشت: «در بعضی تجمعات تهران و خصوصاً شهرستانها، برخی سخنرانان اقدام به پراکندن بذر انشقاق و تفرقه در میان مردم می‌کنند. ارکان و نهادهای تصمیم‌گیر نظام را به کلی زیرسؤال برده و حتی تهدید به خراب کردن مجلس و وزارت‌خارجه بر سر مسئولان آن می‌کنند! خواستار انحلال شورای عالی امنیت ملی می‌شوند و نوک پیکان حملات را به‌سوی مسئولان دولت، تیم مذاکره‌کننده و حتی فرماندهان نظامی می‌گیرند. رهبری مقتدر کشور را ضعیف و بی‌اختیار و بی‌اطلاع جلوه می‌دهند و همه مسئولانی که در شدیدترین خطرات امنیتی مشغول تمشیت امور هستند، خائن و تسلیم‌شده معرفی می‌کنند».

هم‌زمان، محسنی اژه‌ای، رئیس دستگاه سرکوب و قضا، با دستپاچگی وارد میدان شده و می‌گوید: «اجازه ندهیم بدخواهان در صفوف یکپارچه، رخنه کنند» (خبرگزاری میزان).

این لفاظی‌ها بیش از آن که نشان‌دهنده قدرت باشد، بن‌بست و ناتوانی در مرحلهٔ پایانی‌ست. آنها می‌دانند وقتی انسجام ظاهری دستگاه سرکوب ترک بردارد، بستر برای خیزش نهایی مردم برانداز مهیا خواهد شد.

 

فرافکنی مسئولیت جام‌زهر به سبک علم‌الهدی

در این میان، آخوند علم‌الهدی در مشهد مذاکره را به داستان «موش و گربه» تشبیه کرد و گفت:

«ببینید عزیزان مسأله ما و آمریکا مسأله موش و گربه است شما مژده بادا که گربه عابد شد عابد و زاهد و مسلمانا مرتیکه آدمکش جرار خون‌آشام دزد دروغگو میگه که تموم شد ما جنگ رو دیگه پایان دادیم چند بار تا حالا گفته آتش‌بس و بعدش اینجور خلاف کرده این پایان جنگش هم مثل آتش‌بس های قبلی است... هیچ تفاهمی و هیچ تعاقدی تا به امضای رهبر نرسد تا ایشون تصویب نکنند تا او تأیید نکنه کوچک‌ترین فرد از افراد جامعه و امت ما ولو یه بچه ۵ ساله و ۶ ساله هم قبول نخواهد کرد» (تلویزیون شبکه خراسان، ۲۲ خرداد ۱۴۰۵).

او مذبوحانه بر آن است تا بار سنگین تسلیم و توافق و بن‌بست نظام را از دوش ولی‌فقیه تازه به دوران رسیده بردارد و به گردن باند مقابل بیندازد. در این میان سکوت مجتبی خامنه‌ای هم مبین جایگاه به‌شدت لرزان وی و هم بیانگر بن‌بست کل حاکمیت در این اوضاع بلبشو و شکننده است.

سازمان مجاهدین خلق ایران

https://article.mojahedin.org/i/