۱۴۰۵ مرداد ۲۶, دوشنبه

انتشار جلد دوم کتاب «مسعود رجوی؛ روایت پنجاه سال پرورش یک نسل» در سایت خروش جنگل شهرام بهزادی

 

انتشار جلد دوم کتاب «مسعود رجوی؛ روایت پنجاه سال پرورش یک نسل» در سایت خروش جنگل شهرام بهزادی


مسعود رجوی جلد۲ از فروغ جاویدان تا هزار اشرف

از فروغ جاویدان تا هزار اشرف؛ روایتی از پایداری، بازسازی و پرورش نسل شورشگر

کلیک کنید وبخوانید 

جلد دوم کتاب «مسعود رجوی؛ روایت پنجاه سال پرورش یک نسل» با عنوان فرعی «از فروغ جاویدان تا هزار اشرف» در سایت خروش جنگل منتشر شد و در دسترس خوانندگان قرار گرفت.

این جلد، ادامهٔ مسیر تاریخی جلد نخست است؛ روایتی که از مکتب محمد حنیف‌نژاد، زندان شاه، آزادی در دی‌ماه ۱۳۵۷، مقابله با استبداد تازه‌متولدشدهٔ ولایت فقیه، میلیشیا، سی خرداد، شورای ملی مقاومت، ارتش آزادی‌بخش و انقلاب درونی مجاهدین آغاز شد.

جلد دوم از عملیات فروغ جاویدان شروع می‌شود و تا اشرف، قتل‌عام ده شهریور، استراتژی هزار اشرف، کانون‌های شورشی و پرورش نسل جوان مقاومت ادامه می‌یابد.

عنوان کامل کتاب چنین است:

مسعود رجوی؛ روایت پنجاه سال پرورش یک نسل ـ جلد دوم
از فروغ جاویدان تا هزار اشرف
پایداری، تکثیر مقاومت و پرورش نسل شورشگر

نویسنده: شهرام بهزادی

این اثر در ۸۱ صفحه، فصل‌های دهم تا شانزدهم کتاب و فرجام آن را دربرمی‌گیرد.

از یک عملیات تا یک پرسش تاریخی

فصل دهم با عنوان «فروغ جاویدان؛ تصمیم، پرداخت بها و حفظ راه»، این عملیات را فقط به‌عنوان یک نبرد نظامی بررسی نمی‌کند. پرسش اصلی فصل این است که چرا مسعود رجوی پس از پذیرش آتش‌بس از سوی خمینی، تصمیم گرفت تمام موجودیت ارتش آزادی‌بخش را وارد آزمایشی بزرگ کند.

در این روایت، فروغ جاویدان نه از نتیجهٔ نظامی آن، بلکه در ارتباط با استقلال استراتژیک مقاومت، مسئولیت رهبری و آمادگی برای پرداخت بها بررسی می‌شود. کتاب موفقیت‌ها، تنگناها و بهای سنگین عملیات را پنهان نمی‌کند؛ اما نشان می‌دهد چگونه یک ضربه می‌تواند به‌جای فروپاشی، به سرچشمهٔ بازسازی تبدیل شود.

اشرف؛ از قرارگاه تا فرهنگ پایداری

فصل یازدهم به اشرف اختصاص دارد؛ قرارگاهی که پس از بمباران، خلع سلاح، محاصره، جنگ روانی و حمله‌های خونین، از یک مکان جغرافیایی فراتر رفت و به مدرسه‌ای برای پایداری تبدیل شد.

در این فصل، نقش پیام‌ها و هدایت‌های مسعود رجوی در حفظ اراده و انسجام ساکنان اشرف بررسی می‌شود. کتاب نشان می‌دهد چگونه در شرایطی که دشمن انتظار فروپاشی داشت، اعضای مقاومت توانستند خلع سلاح نظامی را به خلع اراده تبدیل نکنند.

ده شهریور؛ پایان یک اشرف و آغاز هزار اشرف

یکی از محوری‌ترین بخش‌های جلد دوم، فصل دوازدهم با عنوان «ده شهریور؛ از قتل‌عام یک اشرف تا تولد هزار اشرف» است.

در این فصل، زنجیرهٔ طراحی و اجرای قتل‌عام ده شهریور ۱۳۹۲ از علی خامنه‌ای و نیروی قدس تا قاسم سلیمانی، نوری مالکی، فالح فیاض و نیروهای مهاجم بررسی شده است. همچنین نقش مسعود دلیلی به‌عنوان راهنمای آشنا با مسیرها و ساختمان‌های اشرف، قتل ۵۲ تن از ساکنان و ربودن هفت اشرفی تشریح می‌شود.

هدف حمله فقط کشتن مدافعان اشرف نبود. رژیم می‌خواست نام، تجربه و فرهنگ اشرف را از تاریخ پاک کند. اما پاسخ مسعود رجوی، بازسازی همان قرارگاه در نقطه‌ای دیگر نبود. او اعلام کرد:

«یک، دو، سه، صد... هزار اشرف می‌سازیم.»

از همین نقطه، پایان اشرف به‌عنوان یک قرارگاه متمرکز، به آغاز استراتژی هزار اشرف و تکثیر مقاومت در شهرهای ایران تبدیل شد.

بازگشت استراتژی به شهرهای ایران

فصل سیزدهم با عنوان «کانون‌های شورشی؛ بازگشت استراتژی به شهرهای ایران»، پیوند میان تجربهٔ زندان شاه، میلیشیا، مقاومت، ارتش آزادی‌بخش و اشرف را توضیح می‌دهد.

کانون شورشی در این کتاب، هسته‌ای کوچک اما آگاه، مسئول، پایدار و تکثیرشونده معرفی می‌شود؛ هسته‌ای که قرار نیست جای مردم را بگیرد، بلکه می‌خواهد فضای ترس را بشکند، اعتراض‌های پراکنده را به یکدیگر پیوند دهد و موتور بزرگ قیام را روشن کند.

در این فصل، قیام‌های دی ۱۳۹۶، آبان ۱۳۹۸ و خیزش ۱۴۰۱، نقش زنان و جوانان و اعتراف خامنه‌ای به حضور و تأثیر مجاهدین در اعتراض‌ها مورد توجه قرار گرفته است.

چرخه‌ای که بقای یک مقاومت را توضیح می‌دهد

فصل چهاردهم با عنوان «پرورش نسل؛ رشته‌ای که در پنج دهه قطع نشد»، یکی از مباحث مرکزی کتاب را مطرح می‌کند:

مسئولیت انسانی ← مبارزه ← ایدئولوژی ← تشکیلات ← پرداخت بها ← استمرار مبارزه

این فصل با احترام به پیشینه و فداکاری دیگر سازمان‌های مبارز، از جمله چریک‌های فدایی خلق، می‌پرسد چرا برخی جریان‌ها با وجود سابقه، نیروی اجتماعی و قهرمانی‌های بسیار، نتوانستند نقش و سازمان‌یافتگی پیشین خود را در مراحل بعد ادامه دهند.

کتاب پاسخ را در گردش مستمر چرخهٔ مسئولیت، مبارزه، ایدئولوژی و تشکیلات می‌یابد و مسعود رجوی را پس از بنیان‌گذاران، معمار استمرار این چرخه معرفی می‌کند.

رهبری در لحظه‌های ناممکن

فصل پانزدهم با عنوان «رهبری در لحظه‌های ناممکن»، دربارهٔ مفهومی انتزاعی و بی‌چهره سخن نمی‌گوید. موضوع آن انسانی معین در کوران نیم قرن بحران است؛ انسانی که در برابر اعدام بنیان‌گذاران، ضربهٔ اپورتونیستی، استبداد خمینی، سی خرداد، شهادت اشرف ربیعی و موسی خیابانی، فشار دولت فرانسه، فروغ جاویدان، قتل‌عام زندانیان، خلع سلاح، محاصره و قتل‌عام اشرف، سکان هدایت را رها نکرد.

این فصل نشان می‌دهد رهبری در لحظه‌های ناممکن به معنای یافتن راهی بی‌هزینه نیست؛ بلکه به معنای تشخیص راه درست، پذیرفتن مسئولیت تصمیم و پرداخت بهای آن است.

تعریف مسعود رجوی از مجاهدین، جان این فصل را تشکیل می‌دهد:

«وفای به پیمان، با فدای بیکران، در تاریخ ایران.»

مردی در امتداد یک راه

فصل شانزدهم، مسعود رجوی را نه جدا از بنیان‌گذاران، شهیدان و مردم، بلکه در امتداد یک راه بررسی می‌کند.

محمد حنیف‌نژاد و بنیان‌گذاران، پایهٔ سازمان، مسئولیت انسانی و مبارزهٔ حرفه‌ای را گذاشتند. مسعود رجوی این میراث را از زندان و اعدام عبور داد، در شرایط تازه گسترش داد و آن را در قالب شورای ملی مقاومت، ارتش آزادی‌بخش، انقلاب درونی، اشرف، هزار اشرف و کانون‌های شورشی به نسل‌های بعد منتقل کرد.

در پایان فصل، تعهد مشخص مسعود رجوی دربارهٔ آینده مورد توجه قرار می‌گیرد: کناره‌گیری از هر مقام و منصب پس از آزادی ایران و تشکیل مجلس مؤسسان منتخب مردم.

او بالاترین خواستهٔ خود را چنین بیان کرده است:

«می‌خواهم مجاهد بمانم و مجاهد بمیرم؛ فقط همین.»

پنجاه سال و پرسشی که همچنان باقی است

فرجام کتاب، حکم نهایی صادر نمی‌کند. رویدادها، تصمیم‌ها، بهای پرداخت‌شده و نتایج تاریخی را در برابر خواننده می‌گذارد و می‌پرسد:

چگونه سازمان و نسلی که بارها پایان آن اعلام شد، توانست تغییر شکل دهد، خود را بازسازی کند و ادامه یابد؟

پاسخ کتاب در یک عامل خلاصه نمی‌شود. آرمان آزادی، انسان مسئول، ایدئولوژی، تشکیلات، فداکاری، رهبری و انتقال تجربه از نسلی به نسل دیگر، اجزای به‌هم‌پیوستهٔ این استمرارند.

جلد دوم کتاب «مسعود رجوی؛ روایت پنجاه سال پرورش یک نسل» اکنون در سایت خروش جنگل منتشر شده است؛ کتابی برای خواندن یک تاریخ و اندیشیدن به پرسشی که هنوز در برابر نسل امروز قرار دارد:

در روزگاری که تاریخ ایران همچنان نوشته می‌شود، مسئولیت انسان در برابر آزادی چیست؟

کلیک کنید وبخوانید 

۱۴۰۵ مرداد ۲۵, یکشنبه

مسعود رجوی - مجاهدین چه می‌خواهند

 مسعود رجوی - مجاهدین چه می‌خواهند

روی عکس یا  لینک زیر کلیک کنید وصدا وویدئو را ببینید وبشنوید 



۱۴۰۵ مرداد ۲۴, شنبه

کتابی برای نسلی که نمی‌خواهد تماشاگر بماند - نوشته شهرام بهزادی انتشار جلد اول «کانون شورشی؛ از میلیشیا تا هزار اشرف»

 کتابی برای نسلی که نمی‌خواهد تماشاگر بماند - نوشته شهرام بهزادی - انتشار جلد اول «کانون شورشی؛ از میلیشیا تا هزار اشرف»


کتاب کانون شورشی جلد اول منتشر شد شهرام بهزادی

چرا جامعه‌ای سرشار از خشم، نارضایتی و آمادگی برای اعتراض، هنوز به پیروزی نهایی نرسیده است؟ چرا برخی قیام‌ها با وجود شجاعت و فداکاری گسترده، پس از مدتی زیر فشار سرکوب فروکش می‌کنند؟ حلقهٔ مفقوده میان فرد معترض، خیابان و آزادی چیست؟

جلد اول مجموعهٔ آموزشی «استراتژی کانون‌های شورشی» با عنوان «کانون شورشی؛ از میلیشیا تا هزار اشرف»، نوشتهٔ شهرام بهزادی، برای پاسخ دادن به همین پرسش‌ها منتشر شده است.

این کتاب از یک اصل آغاز می‌کند: خشم ضروری است، اما کافی نیست. خشم می‌تواند سکوت را بشکند و انسان‌ها را به خیابان بیاورد؛ اما برای ادامهٔ راه به آگاهی، تشکل، استمرار، رهبری و هدفی روشن نیاز دارد.

موضوع کتاب، شناخت نیرویی است که می‌تواند میان خشم پراکنده و قیامی هدفمند پیوند برقرار کند: کانون شورشی.

برای فهم این مفهوم، کتاب تنها به یک تعریف کوتاه اکتفا نمی‌کند. خواننده را به ریشه‌های تاریخی سازمان‌یافتگی می‌برد و نشان می‌دهد استراتژی کانون‌های شورشی چگونه از تجربهٔ چند نسل، از میان شکست‌ها، پایداری‌ها و فداکاری‌های بزرگ عبور کرده است.

مسیر از نسل میلیشیا آغاز می‌شود؛ نسلی از جوانان که فعالیت سیاسی و اجتماعی را با آگاهی و مسئولیت جمعی پیوند زد. سپس به مقاومت پس از ۳۰خرداد۱۳۶۰، شورای ملی مقاومت و ارتش آزادی‌بخش ملی ایران می‌رسد. در این روایت، هر مرحله تجربه‌ای بر تجربهٔ پیشین افزود و ضرورت سازمان‌یافتگی را روشن‌تر کرد.

در مرکز این تاریخ، اشرف قرار دارد.

اشرف فقط یک قرارگاه نبود. در سال‌های محاصره، حمله و جنگ روانی، به مدرسهٔ پایداری و سازمان‌یافتگی تبدیل شد. دشمن می‌خواست با نابودی اشرف ثابت کند مقاومت را می‌توان با تصرف زمین، تخریب ساختمان و کشتن انسان‌ها پایان داد.

قتل‌عام ۱۰شهریور۱۳۹۲ قرار بود آخرین صفحهٔ این تاریخ باشد. ۵۲ تن از ساکنان اشرف به‌شهادت رسیدند و هفت تن به گروگان گرفته شدند. اما همان واقعه‌ای که برای پایان دادن به اشرف طراحی شده بود، به نقطهٔ تولد یک استراتژی تازه تبدیل شد:

«یک، دو، سه، صد... هزار اشرف می‌سازیم.»

معنای این پاسخ آن بود که اشرف دیگر در یک نقطه محصور نمی‌ماند. تجربه و فرهنگ آن به درون جامعه منتقل می‌شود و در قالب هسته‌های کوچک مقاومت تکثیر می‌گردد. دشمن می‌توانست یک قرارگاه را محاصره کند، اما در برابر صدها و هزاران نقطهٔ آگاهی و ایستادگی با مسئله‌ای کاملاً متفاوت روبه‌رو می‌شد.

کتاب سپس به زبان ساده توضیح می‌دهد که کانون شورشی چیست و چه چیزی آن را از یک جمع هیجانی یا حرکت موقت جدا می‌کند.

کانون از انسان‌هایی افسانه‌ای ساخته نمی‌شود. اعضای آن از میان همین مردم برمی‌خیزند: دانشجو، کارگر، زن جوان، بیکار، معلم یا انسانی که در یک محلهٔ محروم زندگی می‌کند. تفاوت آنان با دیگران در برخورداری از قدرتی خارق‌العاده نیست؛ در نوع انتخابشان است.

آنان به این نتیجه رسیده‌اند که آزادی مردم، مسئله‌ای بیرون از زندگی شخصی‌شان نیست. هرکس سهمی از مسئولیت تغییر را بر عهده می‌گیرد و به‌جای انتظار برای ظهور یک منجی، خود به بخشی از راه‌حل تبدیل می‌شود.

در این نگاه، کانون شورشی «موتور کوچک» و «آتش‌زنه» است. مردم موتور بزرگ قیام‌اند و همهٔ نیروی تغییر از متن جامعه برمی‌خیزد؛ اما کانون می‌تواند این موتور را روشن کند، ترس را بشکند و به مردم نشان دهد که مقاومت امکان‌پذیر است.

یکی از ویژگی‌های آموزشی کتاب، مقایسهٔ این مفهوم با تجربهٔ کانون انقلابی چه‌گواراست. چه‌گوارا نشان داد یک جمع کوچک و پیشتاز می‌تواند افسانهٔ شکست‌ناپذیری دیکتاتوری را درهم بشکند. مقاومت ایران این اصل را با تجربهٔ تاریخی، شبکهٔ سراسری، حضور تعیین‌کنندهٔ زنان، رهبری و آلترناتیو سیاسی پیوند داد و آن را در استراتژی «هزار اشرف» تکامل بخشید.

پیام جلد اول برای نسل جوان روشن است:

تو برای مؤثر بودن، ابتدا نباید بزرگ و پرشمار باشی. یک جمع کوچک، اگر آگاه، منضبط، مسئول و پایدار باشد، می‌تواند اثری بسیار فراتر از شمار خود ایجاد کند. هر کانون می‌تواند کانونی دیگر بیافریند و هر اشرف می‌تواند اشرف‌های تازه‌ای را به میدان بیاورد.

به همین دلیل، «کانون شورشی؛ از میلیشیا تا هزار اشرف» را می‌توان کتابی دربارهٔ تبدیل انسان تنها به انسان مسئول دانست؛ کتابی برای نسلی که نمی‌خواهد تماشاگر تاریخی باشد که دیگران برایش می‌نویسند.

ادامهٔ مسیر در جلد دوم

این روایت با جلد اول پایان نمی‌یابد. جلد دوم مجموعه، با عنوان:

«کانون شورشی؛ از قیام تا ایران آزاد»

و زیرعنوان:

«شهر شورشی، سه نیروی پیروزی و حاکمیت جمهور مردم»

به‌زودی منتشر خواهد شد.

در جلد دوم، خواننده وارد میدان قیام‌های سراسری می‌شود. نقش کانون‌ها در قیام‌های ۱۳۹۶، ۱۳۹۷، ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱، چگونگی شکل‌گیری شهر شورشی، هراس رژیم از مقاومت سازمان‌یافته، جایگاه زنان پیشتاز، زندانیان مقاوم، خانواده‌های دادخواه و نسل جوانی مانند وحید بنی‌عامریان و مهدی خانکی بررسی خواهد شد.

جلد دوم همچنین به پرسش نهایی کتاب پاسخ می‌دهد: پیروزی چگونه ساخته می‌شود؟

پاسخ در پیوند سه نیروست: مردم به‌عنوان موتور بزرگ قیام؛ کانون‌های شورشی به‌عنوان آتش‌زنه و سلسله‌اعصاب آن؛ و مقاومت سازمان‌یافته به‌عنوان نیروی برخوردار از حافظه، رهبری، برنامه و آلترناتیو دموکراتیک.

جلد اول، تولد و هویت استراتژی را روایت می‌کند. جلد دوم نشان می‌دهد این استراتژی چگونه از خیابان و شهر شورشی عبور می‌کند و به ایران آزاد، انتخابات آزاد و حاکمیت جمهور مردم می‌رسد. شهرام بهزادی 


کانون شورشی از میلیشیا تا هزار اشرف تاریخچه ،بنیان وتولد یک استراتژی جلد۱شهرام بهزادی

کانون شورشی از میلیشیا تا هزار اشرف تاریخچه ،بنیان وتولد یک استراتژی جلد ۱ پیشگفتار چرا نسل جوان باید کانون https://efshayaranshitan.org/

Read More

۱۴۰۵ مرداد ۲۳, جمعه

فشرده کتاب گلریزان همیاری سیمای آزادی وقتی مردم هزینه استقلال صدای خود را می‌پردازند شهرام بهزادی

 گلریزان همیاری سیمای آزادی وقتی مردم هزینه استقلال صدای خود را می‌پردازندشهرام بهزادی

مردی در ایران، زیر فشار فقر و گرانی، تن‌پوش خود را فروخت. از فروش آن ۱۰۰ هزار تومان به‌دست آورد و همان مبلغ را برای همیاری با سیمای آزادی فرستاد؛ به یاد سوگواران قتل‌عام تابستان ۱۳۶۷ و برای آن‌که صدای دادخواهی خاموش نماند.

صد هزار تومان، در حساب‌های مالی رقم بزرگی نیست. با آن نمی‌توان هزینهٔ یک ساعت پخش ماهواره‌ای، تجهیزات فنی یا فعالیت شبانه‌روزی یک شبکهٔ تلویزیونی را تأمین کرد. اما اگر ارزش کمک نه با تعداد صفرهای آن، بلکه با بهایی که کمک‌کننده می‌پردازد سنجیده شود، همین مبلغ می‌تواند از بسیاری کمک‌های چند هزار یورویی سنگین‌تر باشد.

زیرا آن مرد پول اضافی خود را نبخشید؛ بخشی از زندگی و نیاز خود را فروخت.

او نگفت: «من پولی برای کمک دارم». پیام واقعی‌اش این بود:

نمی‌خواهم این صدا خاموش شود.

معنای اصلی گلریزان همیاری سیمای آزادی از همین‌جا آغاز می‌شود. موضوع فقط جمع‌آوری پول برای یک شبکهٔ تلویزیونی نیست؛ موضوع رابطه‌ای است که میان یک رسانه، یک مقاومت و مردمی شکل گرفته که ادامهٔ کار آن را بخشی از مسئولیت خود در مبارزه برای آزادی ایران می‌دانند.

در همین گلریزان، عضوی از کانون شورشی اصفهان ۱۰ میلیون تومان فرستاد. علی از بانه اعلام کرد که از هزینهٔ غذای روزانهٔ خود می‌زند تا سیمای آزادی خاموش نشود. شش دانشجو از داخل کشور، زیر فشار سانسور و خطر امنیتی، شش میلیون تومان اهدا کردند. در خارج ایران نیز گروهی برای تحقق تعهد ۸۰۰۰ یورویی خود، حدود ۵۰۰ کیلو عسل را برای فروش آماده کردند.

مبالغ متفاوت بود؛ شرایط متفاوت بود؛ اما معنا یکی بود:

هر کس بخشی از آنچه در اختیار داشت برای زنده نگه‌داشتن صدایی آورد که آن را صدای خود می‌دانست.

چهار روزی که یک جامعه خود را روایت کرد

سی‌امین گلریزان همیاری سیمای آزادی از ۱۶ مرداد تا بامداد ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ برگزار شد.

در ظاهر، هدف برنامه تأمین بخشی از هزینه‌های فعالیت یک تلویزیون ماهواره‌ای ۲۴ساعته بود؛ اما هرچه تماس‌ها و پیام‌ها بیشتر شد، روشن‌تر گردید که آنچه روی آنتن جریان دارد، از یک برنامهٔ مالی فراتر رفته است.

آنتن سیمای آزادی برای چهار روز به میدان مشترک جامعه‌ای تبدیل شد که اعضای آن در شهرهای ایران و کشورهای مختلف جهان پراکنده‌اند، اما خود را در یک تاریخ، مبارزه و آرمان مشترک بازمی‌یابند.

یکی از زندان و اعدام سخن می‌گفت.

دیگری از قیام و کانون‌های شورشی.

یکی از فقر و گرانی.

دیگری از تظاهرات پاریس.

یکی خاطرهٔ ۴۷ سال مبارزه و پایداری را بازمی‌گفت.

و جوانی از داخل ایران مسئولیت نسل خود را برای ادامهٔ راه اعلام می‌کرد.

در این چهار روز، تنها یک نسل سخن نگفت. کسانی حضور داشتند که سرکوب‌ها، زندان‌ها و اعدام‌های دههٔ ۶۰ را تجربه کرده بودند. خانواده‌هایی از قتل‌عام تابستان ۶۷ و زخمی گفتند که هنوز در زندگی و حافظهٔ آنان زنده است. نسل‌های بعد از قیام‌ها، اعتراض‌های خیابانی، مبارزهٔ زنان، اعدام جوانان و شکل‌گیری کانون‌های شورشی سخن گفتند.

نسل قدیم بهایی را بازگو کرد که برای حفظ مقاومت پرداخته شده است و نسل جدید اعلام کرد ادامهٔ راه را بر عهده می‌گیرد.

در این برنامه، خاطره به موزه نرفت؛ به مسئولیت تبدیل شد.

شور، شادی، دلتنگی، غرور و بغض در تماس‌ها جریان داشت، اما احساس پایان روایت نبود. هر احساس سرانجام به یک عمل می‌رسید: کمک مالی، تعهد به کار، دعوت از دیگران، ارسال خبر، گرفتن تصویر یا ادامهٔ فعالیت در داخل ایران.

دلتنگی برای میهن به کمک برای رساندن صدای مردم تبدیل شد.

اندوه اعدام‌شدگان به پشتیبانی از جنبش دادخواهی انجامید.

خشم از سانسور به تلاش برای روشن ماندن یک رسانه بدل شد.

و افتخار به کانون‌های شورشی، مسئولیت حمایت از آنان را برانگیخت.

بنابراین، گلریزان فقط صحنهٔ بیان احساس نبود. صحنهٔ تبدیل احساس به تصمیم و تصمیم به عمل بود.

سیمای آزادی، صدای چه کسانی است؟

در چهار روز گلریزان، تماس‌گیرندگان بارها به یک پرسش پاسخ دادند:

سیمای آزادی صدای کیست؟

پاسخ را نمی‌شد در یک جمله محدود کرد.

مادر دادخواه، آن را صدای فرزند اعدام‌شده‌اش می‌دانست.

زندانی سیاسی، روزنه‌ای برای شکستن دیوارهای زندان.

جوان شورشگر، رسانه‌ای برای رساندن پیام خیابان.

کارگر و زحمتکش، بلندگویی برای اعتراضی که رسانه‌های حکومتی پنهان می‌کنند.

کانون شورشی، آن را امتداد فعالیت خود در سراسر ایران می‌دید.

و هوادار خارج کشور، پلی میان مقاومت مردم ایران و افکار عمومی جهان.

زهرا از داخل ایران در پیام خود گفت:

«سیمای آزادی صدای حقیقت و چراغی روشن به‌سوی پیروزی ایران است. سیمای آزادی صدای امید زندانیان بی‌گناه در بند، صدای کولبران و سوخت‌بران بی‌پناه، صدای زحمتکشان و صدای دادخواهی مردم ایران است

این پاسخ‌ها در یک نقطه به هم می‌رسیدند:

سیمای آزادی، صدای کسانی است که حاکمیت می‌خواهد بی‌صدا، بی‌نام و بی‌تصویر باقی بمانند.

دیکتاتوری فقط با زندان، شکنجه و اعدام حکومت نمی‌کند. برای ادامهٔ حیات خود به سانسور و تحریف واقعیت نیز نیاز دارد. نخست فرد را بازداشت می‌کند، سپس نامش را از خبرها حذف می‌سازد. حکم اعدام صادر می‌کند، اما نمی‌گذارد جامعه داستان زندگی محکوم را بشنود. اعتراض مردم را با خشونت متوقف می‌کند و هم‌زمان معترض را اغتشاشگر یا عامل بیگانه می‌نامد.

هدف فقط جلوگیری از انتشار یک خبر نیست؛ حکومت می‌خواهد اختیار روایت را نیز در دست داشته باشد.

در برابر این سیاست، رسانهٔ مقاومت فقط وسیلهٔ انتقال اطلاعات نیست. بخشی از نبرد علیه انحصار روایت است.

هر نامی که از زندان بیرون می‌آید، بخشی از پروژهٔ فراموشی را درهم می‌شکند. هر تصویر از اعتراض خیابانی، تبلیغات رسمی را با واقعیت روبه‌رو می‌کند. هر صدای دادخواه اجازه نمی‌دهد پروندهٔ جنایت با دفن قربانی بسته شود.

فرید از اصفهان، در اشاره به اعدام جوانان و خطر پیش روی شماری دیگر، گفت:

«سیمای آزادی باید بتواند واقعیت‌های ایران را به گوش مردم و جهان برساند و نگذارد جنایتکاران این جنایات را در سکوت انجام دهند

در این سخن، دلیل همیاری روشن است. او کمک نمی‌کند تا فقط یک برنامهٔ تلویزیونی ادامه یابد؛ کمک می‌کند اعدام در سکوت انجام نشود.

سیمای آزادی همچنین صدای جنبش دادخواهی است. یکی از تماس‌گیرندگان پیشنهاد کرد خبرهای زندانیان و سربداران به زبان‌های فرانسه و انگلیسی نیز منتشر شود تا جامعهٔ جهانی آنها را ببیند و بشنود. این پیشنهاد نشان می‌داد که رسانه باید هم رو به ایران داشته باشد و هم رو به جهان: در داخل، سانسور را بشکند و در خارج، صدای خانواده‌های دادخواه را به افکار عمومی و نهادهای بین‌المللی برساند.

این رسانه صدای زنان و جوانانی نیز هست که حکومت می‌خواست آنان را خاموش و مطیع نگه دارد، اما امروز در صف مقدم اعتراض و مقاومت ایستاده‌اند.

ستاره، دختر جوانی از داخل ایران، گفت:

«بسیاری از شبکه‌های فارسی‌زبان را دیده‌ام، ولی هیچ‌کدام به اندازهٔ سیمای آزادی در من و نسل ما حس خیزش و قیام ایجاد نکرده است

او تنها بیننده باقی نماند. تعهد کرد با نوشتن شعار بر در و دیوار شهر و فرستادن تصاویر فعالیت کانون‌های شورشی، دست سیمای آزادی را برای پخش این فعالیت‌ها پر کند.

در اینجا مخاطب از دریافت‌کنندهٔ پیام به سازندهٔ خبر تبدیل شد.

هزینهٔ استقلال این صدا را چه کسی می‌پردازد؟

پاسخ روشن است:

خود همین مردم.

رسانه‌ای که بودجهٔ خود را از یک دولت می‌گیرد، نمی‌تواند نسبت به خواسته‌ها و ملاحظات آن دولت کاملاً بی‌اعتنا باشد. رسانه‌ای که به صاحبان ثروت وابسته است، دیر یا زود با منافع آنان روبه‌رو می‌شود. ممکن است هیچ فرمان کتبی صادر نشود، اما وابستگی مالی به‌تدریج مرزهایی نانوشته می‌سازد:

این موضوع گفته شود؛
آن موضوع گفته نشود؛
با این دولت مدارا شود؛
و از آن پروژه حمایت گردد.

به همین دلیل، استقلال سیاسی بدون استقلال مالی کامل نیست.

اگر رسانه‌ای می‌خواهد در برابر اعدام، سرکوب، سیاست مماشات و آلترناتیوهای وابسته بی‌ملاحظه سخن بگوید؛ اگر می‌خواهد هم در برابر دیکتاتوری حاکم بایستد و هم بازگشت دیکتاتوری شاهی را رد کند، باید پشتوانه‌ای داشته باشد که آزادی تصمیم‌گیری‌اش را تضمین کند.

بنا بر آنچه در گلریزان آشکار شد، این پشتوانه مردم و هواداران مقاومت‌اند.

منصور، یکی از تماس‌گیرندگان، گفت:

«این همیاری یعنی عهد دوباره، یعنی “ما هستیم” گفتن به آزادی... این مقاومت مستقل است و همیاری ما سند همین استقلال است؛ پیامی روشن به دولت‌های اروپایی که مجاهدین خریدنی نیستند

بنابراین، همیاری فقط یک عمل مالی نیست؛ اعلام موضع سیاسی است.

کمک‌کننده می‌گوید:

می‌خواهم صدایی مستقل از حکومت و قدرت‌های خارجی باقی بماند.

می‌خواهم دادخواهی قربانیان خاموش نشود.

می‌خواهم فعالیت کانون‌های شورشی در محاصرهٔ سانسور نماند.

و می‌خواهم مقاومت برای ادامهٔ راه خود، ناچار به معامله بر سر اصولش نشود.

هر کمک، رأیی است که با کار و فداکاری همراه شده است.

از دل فقر و خطر؛ کمک‌های داخل ایران

کمک‌های رسیده از داخل ایران وزنی ویژه داشتند؛ نه فقط به دلیل مبلغ، بلکه به‌خاطر شرایطی که از میان آن عبور کرده بودند.

یک کمک از داخل ایران سه بها را هم‌زمان در خود داشت:

بهای اقتصادی؛
بهای امنیتی؛
و بهای انتخاب سیاسی.

کمک‌کننده بخشی از دارایی خود را می‌فرستاد، خطر شناسایی را می‌پذیرفت و آشکارا اعلام می‌کرد در کدام سوی نبرد ایستاده است.

احمد تن‌پوش خود را فروخت و ۱۰۰ هزار تومان حاصل آن را به یاد سوگواران تابستان ۶۷ فرستاد. ارزش کمک او در مبلغ نبود؛ در این بود که چیزی را بخشید که خود به آن نیاز داشت. او با این اقدام گفت حافظهٔ قتل‌عام‌شدگان پاک‌شدنی نیست و رسانه‌ای که نام آنان را زنده نگه می‌دارد، باید باقی بماند.

علی از بانه، عضو یک کانون شورشی، اعلام کرد ۱۰ میلیون تومان از هزینهٔ غذای روزانهٔ خود کم می‌کند و به سیمای آزادی می‌دهد. پول او از دارایی اضافی نیامده بود؛ از سفره آمده بود.

این کمک دو بها داشت: بهای معیشتی و بهای امنیتی.

عضو کانون شورشی اصفهان نیز با افتخار اعلام کرد ۱۰ میلیون تومان «برای همیاری سازمان» تقدیم می‌کند؛ با آرزوی آزادی ایران و تحقق آن توسط مقاومت ایران. در کشوری که اعلام حمایت از مقاومت می‌تواند به بازداشت، شکنجه و اعدام منجر شود، این کمک یک رأی سیاسی از قلب اختناق بود.

شش دانشجوی داخل ایران نیز شش میلیون تومان فرستادند. شاید نام و دانشگاه آنان برای حفظ امنیت اعلام نشد، اما همین بی‌نامی اجباری بخشی از ارزش پیام بود.

آنان فقط پول نفرستادند؛ شش اعلام حضور فرستادند.

به حکومتی که می‌خواهد نسل جوان را بی‌تفاوت، ناامید و جدا از مقاومت نشان دهد، گفتند:

ما هستیم.

پیام‌های داخل ایران نشان دادند که فقر نتوانسته قدرت انتخاب را از مردم بگیرد. سانسور نتوانسته ارتباط با مقاومت را کاملاً قطع کند و ۴۷ سال اعدام، زندان و تبلیغات نتوانسته نام مقاومت سازمان‌یافته را از جامعه حذف سازد.

در حساب بانکی، ۱۰۰ هزار تومان کمتر از ۱۰ میلیون تومان است. اما در حساب فداکاری، ارزش هر مبلغ با بخشی از زندگی سنجیده می‌شود که انسان برای آن پرداخته است.

آن‌سوی مرزها؛ کار و مسئولیت جمعی

اگر داخل ایران صحنهٔ اصلی خطر و مبارزه بود، ایرانیان خارج کشور عقبه‌ای را می‌ساختند که باید صدای آن مبارزه را تقویت می‌کرد.

زندگی در خارج برای بسیاری از ایرانیان با کار سخت، هزینه‌های سنگین، مهاجرت اجباری و آغاز دوباره همراه بوده است. کمک‌های آنان را نباید صرفاً حاصل رفاه و پول اضافی دانست. بسیاری برای تأمین تعهد خود بیشتر کار کردند، از هزینه‌های شخصی کاستند و خانواده و دوستانشان را وارد مسئولیت کردند.

روایت امیر از آلمان نمونه‌ای روشن بود. او تعهد ۸۰۰۰ یورویی پذیرفت، اما این مبلغ به‌صورت آماده در اختیارش نبود. همراهانش حدود ۵۰۰ کیلو عسل را برای فروش آماده کردند تا درآمد آن به سیمای آزادی برسد.

پشت این مبلغ، زنجیره‌ای از کار وجود داشت: تولید، برداشت، بسته‌بندی، یافتن مشتری، فروش و پیگیری تعهد.

در چنین فرایندی، پول شکل فشرده‌شدهٔ کار و زمان انسان بود.

امیر گفت از یگان‌های چندنفرهٔ زندان و ایستادگی کسانی الهام گرفته که سر خم نکردند و تا پای دار رفتند. تجربهٔ مقاومت در زندان، در شرایطی تازه به الگوی کار جمعی تبدیل شد.

مسعود از فرانسه نیز از تعهد ۲۰ هزار یورویی جمع‌آوری‌شده سخن گفت و آن را «یک ایستادگی مشترک» و «حاضر گفتن به آیندهٔ ایران» نامید.

واژهٔ «جمع‌آوری‌شده» اهمیت داشت. این مبلغ فقط از یک جیب نیامده بود؛ حاصل پیوند خانواده‌ها، دوستان و همیارانی بود که هر یک سهمی را پذیرفتند.

همیاری از «من چقدر می‌توانم بپردازم؟» عبور کرده و به این پرسش رسیده بود:

ما چگونه می‌توانیم این تعهد را محقق کنیم؟

این تغییر از «من» به «ما»، همان نقطه‌ای بود که فداکاری فردی به ظرفیت سازمان‌یافته تبدیل می‌شد.

هنگامی که هر فرد یک رسانه شد

در تظاهرات بزرگ پاریس، ابعاد مسئولیت جمعی به شکلی دیگر آشکار شد.

تدارک تجمعی با حضور گستردهٔ ایرانیان و بیش از ۱۰۰ شخصیت از پنج قاره، امکانات عظیم لجستیکی می‌خواست: حمل‌ونقل، صدا و تصویر، آب و غذا، خدمات بهداشتی و آمادگی برای گرمای ۳۵ درجه.

اما ممنوعیت‌ها و محدودیت‌های ناگهانی، بخشی از تجهیزات حرفه‌ای تصویربرداری را با مانع روبه‌رو کرد. هدف این بود که اگر حضور مردم متوقف نمی‌شود، دست‌کم تصویر آن محدود بماند.

در این لحظه، صدها تلفن همراه بالا رفت.

هر شرکت‌کننده به فیلم‌بردار تبدیل شد.

مردمی که قرار بود موضوع تصویر باشند، خود مسئولیت ساختن تصویر را پذیرفتند.

بهزاد نظیری گفت:

«همیاران و اشرف‌نشان‌ها صدها تلفن همراه خود را به دوربین‌های سیمای آزادی تبدیل کردند

این رویداد نشان داد سرمایهٔ واقعی سیمای آزادی فقط ماهواره، استودیو و تجهیزات نیست؛ انسان‌هایی هستند که هنگام بسته‌شدن یک راه، راه دیگری می‌سازند.

همین رابطه سال‌هاست در داخل ایران، با خطری بسیار سنگین‌تر جریان دارد.

کارگر از اعتصاب فیلم می‌گیرد.

خانواده خبر زندانی را می‌رساند.

جوان صحنهٔ اعتراض را ثبت می‌کند.

و کانون شورشی تصویر فعالیتش را از محاصرهٔ امنیتی عبور می‌دهد.

یک شعار ممکن است روی دیوار نوشته و ساعتی بعد پاک شود؛ اما اگر تصویر آن به سیمای آزادی برسد، در هزاران خانه دیده می‌شود. حکومت شعار را از دیوار حذف می‌کند، ولی رسانه آن را در حافظهٔ جامعه تکثیر می‌سازد.

در این چرخه، مخاطب فقط بیننده نیست.

خبررسان است.

تصویرساز است.

همیار است.

و در لحظهٔ ضرورت، خود به بخشی از رسانه تبدیل می‌شود.

یک قرارداد نانوشته

میان سیمای آزادی و مردم، قراردادی شکل گرفته که روی کاغذ نوشته نشده است.

مردم در این رابطه حقیقت، حافظه، خبر، تصویر، کار، پول، خطر و انتخاب سیاسی خود را می‌آورند.

رسانه نیز در برابر آنان مسئولیت دارد:

امانت‌دار حقیقت باشد؛
از امنیت منابع داخل ایران حفاظت کند؛
سانسور را بشکند؛
نام زندانیان و اعدام‌شدگان را زنده نگه دارد؛
صدای دادخواهی را به جهان برساند؛
و استقلال خود را در برابر دولت‌ها و قدرت‌ها حفظ کند.

این حمایت، چک سفیدامضا نیست.

وقتی کسی از خوراک یا پوشاک خود می‌زند، رسانه حق ندارد استقلالش را سبک بشمارد. وقتی جوانی با خطر تصویری می‌فرستد، رسانه موظف است از امنیت او حفاظت کند. وقتی خانواده‌ای دادخواه صدایش را به آنتن می‌سپارد، رسانه باید امانت‌دار حقیقت و رنج او باشد.

قرارداد دوطرفه است:

مردم می‌گویند:

ما نمی‌گذاریم صدایت خاموش شود.

رسانه باید پاسخ دهد:

من نیز نمی‌گذارم صدای شما خاموش بماند.

مردم هزینهٔ استقلال را می‌پردازند و رسانه باید مستقل بماند.

مردم خبر را از دل خطر بیرون می‌آورند و رسانه باید آن را دقیق و مسئولانه منتشر کند.

مردم حافظهٔ شهیدان را می‌سپارند و رسانه باید در برابر فراموشی بایستد.

از همین رابطه است که عبارت «تلویزیون مردم و مقاومت ایران» معنای مادی و واقعی پیدا می‌کند.

تلویزیونی که باید تا روز آزادی روشن بماند

چهار روز گلریزان پایان یافت. تماس‌ها قطع شد، تعهدها ثبت گردید و استودیو به برنامه‌های عادی بازگشت؛ اما آنچه در این چهار روز آشکار شد پایان نیافت.

سیمای آزادی باید روشن بماند؛ زیرا هنوز زندانیانی هستند که صدایشان پشت دیوارها مانده است.

باید روشن بماند؛ زیرا طناب‌های دار همچنان برای ترساندن جامعه برپا می‌شوند.

باید روشن بماند؛ زیرا مادران و خانواده‌هایی هنوز در انتظار حقیقت و عدالت‌اند.

باید روشن بماند؛ زیرا زنان و جوانان ایران در برابر حکومتی ایستاده‌اند که می‌خواهد آیندهٔ آنان را مصادره کند.

باید روشن بماند؛ زیرا کارگر، معلم، بازنشسته، کولبر و سوخت‌بر برای شنیده‌شدن اعتراض خود به رسانه‌ای مستقل نیاز دارند.

باید روشن بماند؛ زیرا کانون‌های شورشی در شهرهای ایران دیوار اختناق را می‌شکنند و نشانه‌های مقاومتشان باید تکثیر شود.

و باید روشن بماند؛ زیرا مردم ایران نه دیکتاتوری شیخی را می‌خواهند و نه بازگشت دیکتاتوری شاهی را.

در آغاز پرسیدیم چه چیزی انسانی را که خود زیر فشار فقر است وامی‌دارد از خوراک یا پوشاکش بزند تا یک تلویزیون ۲۴ساعته خاموش نشود؟

اکنون پاسخ روشن است.

او فقط از یک تلویزیون حمایت نمی‌کند.

از حق مردم برای روایت تاریخ خود دفاع می‌کند.

از حافظهٔ شهیدان و دادخواهی خانواده‌ها.

از صدای زندانیان و محکومان به اعدام.

از حق جوان شورشگر برای دیده‌شدن.

از استقلال مقاومتی که نمی‌خواهد اراده‌اش را به قدرت‌های خارجی بفروشد.

و از آینده‌ای که در آن مردم ایران خود دربارهٔ سرنوشتشان تصمیم بگیرند.

از صد هزار تومان حاصل فروش یک تن‌پوش تا ۱۰ میلیون تومان کنار گذاشته‌شده از هزینهٔ غذا؛ از شش دانشجو تا فروش ۵۰۰ کیلو عسل؛ از تعهد جمعی ۲۰ هزار یورویی تا صدها تلفن همراه در خیابان‌های پاریس، همه یک پیام مشترک داشتند:

صدای مردم و مقاومت ایران نباید خاموش شود.

سی‌امین گلریزان همیاری نشان داد که سیمای آزادی فقط از طریق ماهواره به مردم نمی‌رسد؛ بر شانه‌های خود آنان ایستاده است.

هر کمک، بخشی از پایه‌های آن است.

هر خبر، بخشی از محتوای آن.

هر فداکاری، بخشی از استقلال آن.

و هر انسان مسئول، بخشی از خود آن رسانه.

عهد نهایی روشن است:

مردم، سیمای آزادی را تنها نمی‌گذارند؛
و سیمای آزادی، صدای مردم را تنها نخواهد گذاشت.

این تلویزیون باید روشن بماند؛ تا آخرین زندانی آزاد شود، آخرین طناب دار فروافتد، دادخواهی به عدالت برسد، دیکتاتوری شیخی و شاهی برای همیشه از تاریخ ایران کنار زده شود و مردم ایران آزادانه بر سرنوشت خویش حاکم شوند.

تا روز آزادی. شهرام بهزادی 


وقتی مردم هزینهٔ صدای خود را می‌پردازند روایت سی‌امین گلریزان همیاری با سیمای آزادی؛ از فداکاری در داخل ایران تا استقلال یک مقاومت شهرام بهزادی

روایت سی امین گلریزان سیمای آزادی پیشگفتار صد هزار تومان، سنگین‌تر از هزاران یورو مردی در ایران، زیر فشار فقر

Read More
افشاگری‌ها

اشرف؛ از حماسه ماندگار تا اسطوره جاودان ، روایتی از پایداری، رهبری و انتقال یک اندیشه از نسلی به نسل دیگراز فروغ ایران تا مهدی خانکی؛ چرا مشعل مقاومت خاموش نشد؟: نویسنده شهرام بهزادی

اشرف از حماسه ماندگار تا اسطوره جاودان تاریخ مبارزات سیاسی ایران، تاریخ پرداخت هزینه‌های سنگین برای آزادی است. کمتر جریان

Read More
افشاگری‌ها

آینده ایران پس از خامنه‌ای؛ مطالبات مردم چیست؟

آینده ایران پس از خامنه‌ای؛ مطالبات مردم چیست؟ https://widget.spreaker.com/player?episode_id=72936286&theme=dark&playlist=false&playlist-continuous=false&chapters-image=true&episode_image_position=right&hide-logo=false&hide-likes=false&hide-comments=false&hide-sharing=false&hide-download=falseخامنه‌ای دفن شد، اما ماترک مانده از او هم‌چون تابوتی بر موج‌های

Read More
افشاگری‌ها

سیر تحولات از گوادلوپ تا یکدست‌سازی حکومت ولایت فقیه- روایت مستند یک کودتای خزنده ۵۸ تا۶۰ – پشت‌پرده حذف رقیبان سیاسی و نظامی در سال‌های ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۰نویسنده شهرام بهزادی

سیر تحولات از گوادلوپ تا یکدست‌سازی حکومت ولایت فقیه- روایت مستند یک کودتای خزنده ۵۸ تا ۶۰ پشت‌پرده حذف رقیبان

Read More