۱۴۰۵ خرداد ۲۹, جمعه

از «تسلیم بی‌قید و شرط» تا تفاهم‌نامه اسلام‌آباد؛ برنده و بازنده واقعی چه کسانی هستند؟شهرام بهزادی

 از «تسلیم بی‌قید و شرط» تا تفاهم‌نامه اسلام‌آباد؛ برنده و بازنده واقعی چه کسانی هستند؟


نه جنگ نه مماشات راه حل سوم حمایت از مردم ومقاومت سازمان یافته

چند هفته پیش سخن از «تسلیم بی‌قید و شرط» بود. رسانه‌ها از فروپاشی قریب‌الوقوع، تغییر موازنه قوا و پایان یک رویارویی تاریخی سخن می‌گفتند. اما امروز به جای تسلیم، از تفاهم‌نامه، مذاکرات شصت‌روزه، لغو احتمالی تحریم‌ها و بسته‌های اقتصادی چندصد میلیارد دلاری سخن گفته می‌شود.

همین تغییر ناگهانی، مهم‌ترین پرسش را پیش روی ناظران قرار می‌دهد:

اگر قرار بود یک طرف تسلیم شود، چرا نتیجه به مذاکره و تفاهم ختم شد؟

جنگ نظامی و نتیجه سیاسی دو چیز متفاوت‌اند

تاریخ بارها نشان داده است که موفقیت نظامی الزاماً به پیروزی سیاسی منجر نمی‌شود. ممکن است یک طرف در میدان نبرد ضربه بخورد، اما در میز مذاکره بخشی از اهداف خود را حفظ کند.

به همین دلیل، برای فهم نتیجه یک بحران نباید تنها به موشک‌ها، هواپیماها و میدان‌های نبرد نگاه کرد؛ بلکه باید دید پس از پایان درگیری، چه کسی امتیاز می‌گیرد و چه کسی هزینه می‌پردازد.

غایب بزرگ همه توافق‌ها

در متن‌های منتشرشده درباره تفاهم‌نامه، از نفت، تنگه هرمز، تحریم‌ها، برنامه هسته‌ای، امنیت منطقه و تجارت جهانی بسیار سخن گفته می‌شود.

اما یک غایب بزرگ وجود دارد:

مردم ایران.

نه سخنی از زندانیان سیاسی دیده می‌شود، نه از اعدام‌ها، نه از آزادی احزاب، نه از حق انتخاب مردم و نه از حقوق بنیادین شهروندان.

گویی ایران فقط یک پرونده هسته‌ای و یک مسیر انتقال انرژی است.

نفت مهم‌تر است یا آزادی؟

قدرت‌های جهانی معمولاً بر اساس منافع خود عمل می‌کنند. برای آن‌ها امنیت انرژی، ثبات بازارها، مسیرهای کشتیرانی و توازن منطقه‌ای اهمیت حیاتی دارد.

اما برای مردم ایران، مسئله اصلی چیز دیگری است:

آزادی، حقوق بشر، عدالت، امنیت اجتماعی و حق تعیین سرنوشت.

همین فاصله است که باعث می‌شود بسیاری از توافق‌های بین‌المللی نتوانند پاسخگوی خواسته‌های واقعی مردم باشند.

بازندگان واقعی

در هر جنگ و هر بحران، کسانی هستند که بیشترین هزینه را می‌پردازند.

نه مذاکره‌کنندگان.
نه صاحبان صنایع نظامی.
نه سیاستمداران.

بلکه مردمی که خانه‌هایشان ویران می‌شود، فرزندانشان را از دست می‌دهند، با تورم و فقر دست‌وپنجه نرم می‌کنند و در عین حال از آزادی نیز محروم‌اند.

به همین دلیل شاید مهم‌ترین سؤال امروز این نباشد که کدام دولت پیروز شد و کدام دولت عقب نشست.

سؤال اصلی این است:

جای مردم ایران در این معادله کجاست؟

جمع‌بندی

تفاهم‌نامه‌ها می‌آیند و می‌روند. تحریم‌ها وضع و لغو می‌شوند. جنگ‌ها آغاز و متوقف می‌شوند.

اما آنچه سرنوشت یک کشور را تعیین می‌کند، نه توافق قدرت‌ها بلکه اراده مردم آن کشور است.

اگر مردم در مرکز راه‌حل قرار نگیرند، هیچ توافقی پایدار نخواهد بود؛ زیرا صلح بدون آزادی و ثبات بدون مشارکت مردم، دیر یا زود دوباره به بحران بازخواهد گشت. شهرام بهزادی

بازندگان واقعی جنگ؛ مردمی که نه بمب خواستند و نه سرکوب ، اما تا آخرین نفس برای سرنگونی حاضرند شهرام بهزادی

بازندگان واقعی جنگ؛ مردمی که نه بمب خواستند و نه سرکوب ، اما تا آخرین نفس برای سرنگونی حاضرند شهرام بهزادی



بازنده جنگ مردم ایرانند ولی زن مقاومت آزادی

اظهارات وزیر خارجه فرانسه درباره ایران، فارغ از بحث تحریم‌ها و تنگه هرمز، یک واقعیت تلخ را یادآوری می‌کند: در جنگ‌ها و بحران‌های منطقه‌ای، معمولاً بازندگان اصلی نه دولت‌ها بلکه مردم هستند.

در حالی که مقام‌های سیاسی درباره توافق‌ها، تحریم‌ها، نفت، تنگه هرمز و موازنه‌های ژئوپلیتیک مذاکره می‌کنند، این مردم عادی هستند که هزینه واقعی را می‌پردازند؛ مردمی که نه تصمیم‌گیرنده جنگ بوده‌اند و نه در سرکوب داخلی نقشی داشته‌اند.

وزیر خارجه فرانسه در حالی بر باز بودن تنگه هرمز و ادامه تحریم‌ها تأکید می‌کند که همزمان به واقعیتی اشاره می‌کند که کمتر در مذاکرات سیاسی دیده می‌شود: مردم ایران قربانی دو فشار همزمان شده‌اند؛ از یک سو فشارهای ناشی از تنش‌های منطقه‌ای و از سوی دیگر سرکوب و محدودیت‌های داخلی.


ژان نوئل بارو

مسئله فقط هرمز نیست

در بسیاری از تحلیل‌های بین‌المللی، ایران به نفت، برنامه هسته‌ای، تحریم‌ها و امنیت منطقه تقلیل پیدا می‌کند. اما ایران فقط یک پرونده هسته‌ای یا یک گذرگاه انرژی نیست.

ایران بیش از هر چیز، مردمی است که سال‌هاست بهای بحران‌های پی‌درپی را می‌پردازند؛ مردمی که در خیابان‌ها کشته می‌شوند، در زندان‌ها گرفتار می‌شوند، با تورم و فقر دست و پنجه نرم می‌کنند و همزمان قربانی تنش‌های خارجی نیز هستند.

فراموش‌شدگان مذاکرات

در هر دور از مذاکرات، بحث بر سر نفت، غنی‌سازی، تحریم و امنیت کشتیرانی است. اما کمتر کسی از زندانیان سیاسی، اعدام‌ها، آزادی‌های مدنی و حقوق اساسی مردم سخن می‌گوید.

گویی مردم ایران در بسیاری از معادلات جهانی به حاشیه رانده شده‌اند و تنها زمانی دیده می‌شوند که بحران به نقطه انفجار برسد.

صلح بدون آزادی کافی نیست

پایان جنگ و کاهش تنش‌ها بی‌تردید یک ضرورت انسانی است. اما صلح پایدار تنها با توقف درگیری‌های نظامی حاصل نمی‌شود.

صلح واقعی زمانی معنا پیدا می‌کند که مردم بتوانند بدون ترس زندگی کنند، حق انتخاب داشته باشند، از آزادی بیان برخوردار باشند و سرنوشت خود را تعیین کنند.

جمع‌بندی

بحث اصلی تنها این نیست که تحریم‌ها لغو شوند یا نشوند، یا تنگه هرمز باز بماند یا بسته شود. پرسش مهم‌تر این است که در میان همه این مذاکرات و توافق‌ها، جای مردم ایران کجاست؟

بازندگان واقعی جنگ‌ها، تحریم‌ها و سرکوب‌ها همان مردمی هستند که نه جنگ را آغاز کرده‌اند و نه از آن سودی می‌برند. آینده‌ای پایدار زمانی شکل می‌گیرد که امنیت، آزادی و کرامت انسانی مردم در مرکز هر راه‌حل سیاسی قرار گیرد، نه در حاشیه آن.

با این همه قیام وشورشگری مردم وکانونهای شورشی ومقاومت ایران تا سرنگونی حکومت ولایت فقیه ادامه دارد این خواسته مردم ایران مردم نه کینگ مجبتیب میخواهند نه کینگ پهلوی  شهرام بهزادی

مذاکرات برای پیگیری توافق پایان جنگ خاورمیانه به تعویق افتاد

 مذاکرات برای پیگیری توافق پایان جنگ خاورمیانه به تعویق افتاد

سوئیس به عنوان میزبان مذاکرات میان ایران و آمریکا روز جمعه ۱۹ ژوئن، اعلام کرد که مذاکرات برنامه‌ریزی‌شده برای پیگیری توافق پایان جنگ خاورمیانه به تعویق افتاده است. این در حالی است که خبرگزاری تسنیم از رسانه‌های وابسته به سپاه پاسداران نیز گزارش داده بود که «هنوز هیچ چیز» دربارۀ سفر هیئت ایرانی به سوئیس قطعی نشده است. در همین حال مجتبی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی ایران نیز در پیامی ابراز داشته که نظرش در مورد توافق آمریکا «چیز دیگری بوده» ولی پس از این که مسعود پزشکیان رئیس جمهوری اسلامی ایران مسوولیت آن را پذیرفته با امضای آن موافقت کرده است.


توافقنامه ترامپ وپزشکیان

امضاء تفاهم‌نامه میان ایران و ایالات متحدۀ آمریکا. © AFP

۱۴۰۵ خرداد ۲۸, پنجشنبه

واکنش منسوب به مجتبی خامنه‌ای به یادداشت تفاهم: نظر دیگری داشتم

واکنش منسوب به مجتبی خامنه‌ای به یادداشت تفاهم: نظر دیگری داشتم


واکنش منسوب به مجتبی خامنه‌ای به یادداشت تفاهم نظر دیگری داشتم

رسانه‌های ایران شامگاه پنجشنبه پیامی جدید منسوب به مجتبی خامنه‌ای، رهبر جدید جمهوری اسلامی منتشر کردند که او درباره یادداشت تفاهم با آمریکا در آن گفته «نظر دیگری داشته» اما با «قبول مسئولیت» از سوی مسعود پزشکیان رئیس‌جمهوری ایران، او در نهایت مجوز آن را صادر کرد.

در پیام مجتبی خامنه‌ای آمده است: «بنده علی‌الاصول، نظر دیگری داشتم ولی از باب تعهّدی که رئیس‌جمهور محترم به‌عنوان رئیس شورای عالی امنیّت ملّی از طرف خود و سایر اعضا در پاسداشت حقوق ملّت ایران و جبهه مقاومت به بنده دادند و تصریح به قبول مسئولیت آن نمودند، اجازه‌ی آن را صادر نمودم‌.» او همچنین تاکید کرد:‌ «مذاکرات حضوری که در آینده برقرار خواهد شد،‌ به معنی پذیرش نظر دشمن نخواهد بود.»

این در حالی است که جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهوری آمریکا، روز پنج‌شنبه بیست و هشتم خرداد اعلام کرد دوره 60 روزه مذاکرات با ایران به‌طور رسمی آغاز شده است. او گفت واشینگتن در قبال پرونده ایران رویکردی کاملا متفاوت از توافقی دارد که در دوران ریاست‌جمهوری باراک اوباما حاصل شده بود.

ونس همچنین تاکید کرد ایران در چارچوب توافق نهایی هیچ تسلیحات موشکی در اختیار نخواهد داشت. او از تهران خواست به تعهد خود برای از بین بردن ذخایر اورانیوم عمل کند.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا پنج‌شنبه 28 خرداد و پس از امضای یادداشت تفاهم میان واشینگتن و تهران برای پایان دادن به جنگ در منطقه، مجددا تاکید کرد که ایران «هرگز به سلاح هسته‌ای دست نخواهد یافت»، و چنین موضوعی جهان را امن‌تر می‌کند. او در پستی بر پلتفرم اختصاصی خود، «تروث سوشال»، افزود که جریان نفت همچنان ادامه دارد و تاکید کرد بازارهای سهام عملکردی قوی دارند و نرخ اشتغال در بالاترین سطوح قرار گرفته است.

ترامپ همچنین تاکید کرد که ایالات متحده «قوی، امن و بیش از هر زمان دیگری مورد احترام است.»

مسعود پزشکیان، رئیس جمهوری ایران، به نوبه خود، از یادداشت تفاهم با ایالات متحده تمجید و این سند را پس از امضا شدن آن از سوی او و دونالد ترامپ، همتای آمریکایی‌‌اش دستاوردی «تاریخی» توصیف کرد و زمینه‌ساز مذاکرات برای دستیابی به توافق نهایی دانست.

العربیه فارسی

https://farsi.alarabiya.net/iran/2026/06/19/


مزد ۶۴دلاری، روایتی از تورم افسارگسیخته و کمرشکن شدن زندگی کارگران

 

مزد ۶۴دلاری، روایتی از تورم افسارگسیخته و کمرشکن شدن زندگی کارگران

تورم افسارگسیخته و کمرشکن شدن زندگی
تورم افسارگسیخته و کمرشکن شدن زندگی

تحلیل داده‌های آماری دستمزد و نرخ تورم در ۴ دهه گذشته، دیگر یک بحث مجرد اقتصادی میان تکنوکرات‌ها نیست؛ این ارقام، سند زنده و عریان ورشکستگی ساختاری حاکمیتی است که معیشت ملت را قربانی جنگ‌افروزی‌ها و ماجراجویی‌های فاشیستی خود کرده است.

مصوبات سالانه شورای عالی کار و هیاهوی رسانه‌‌ای حکومت برای افزایش اسمی حقوق‌ها، تنها یک بازی روی کاغذ برای مهار موقت خشم جامعه است. حقیقت در سفره‌های خالی پنهان شده؛ جایی که فقر مطلق، طبقه کارگر را به‌زانو درآورده است. روزنامه جهان صنعت در گزارش تحلیل تاریخی خود با عنوان «تورم، مزد را بلعید» به درستی دست روی این زخم عمیق می‌گذارد و می‌نویسد:

«حداقل دستمزد در ایران دیگر فقط یک‌عدد روی مصوبه شورای عالی کار نبوده بلکه به‌ دماسنج شکست سیاست اقتصادی تبدیل شده؛ عددی که هر سال با هیاهوی مذاکرات مزدی بالا می‌رود اما در پایان سال کارگر حداقل‌بگیر دوباره با همان پرسش تلخ روبه‌رو می‌شود: چرا با وجود افزایش مزد سفره کوچک‌تر شده است؟» [۱]

 

میدان مین سه‌گانه و فروپاشی قدرت خرید

برای درک عمق این فاجعه باید از پوسته ادعاهای مقامات حکومتی عبور کرد و به واقعیت‌های ریالی و دلاری نگریست. اقتصاد سیاسی نظام ولایت فقیه، دستمزد کارگر ایرانی را در یک «میدان مین سه‌گانه» قرار داده است: تورم مزمن، جهش‌های پی‌درپی نرخ ارز و نااطمینانی‌های عمیق سیاسی-امنیتی ناشی از تقابل‌های نظامی.

نگاهی به روند تاریخی این سقوط نشان می‌دهد که ارزش دلاری دستمزد کارگر حداقل‌بگیر از قله ۲۴۸ دلار در سال ۱۳۸۸، به رقم شرم‌آور ۶۴ دلار در سال ۱۴۰۴ رسیده است. این یعنی کارگر ایرانی در اواسط دهه ۱۴۰۰، با وجود کار تمام‌وقت، تنها «یک‌چهارم» ارزش دلاری ۲ دهه پیش خود را دریافت می‌کند.

این سقوط آماری، در پهنه واقعیت به‌معنای حذف کامل پروتئین، لبنیات، بهداشت، مسکن مناسب و آموزش از زندگی میلیون‌ها خانواده است. حکومت با ایجاد یک اقتصاد جنگی اعلام‌نشده، در عمل هزینه بلندپروازی‌های نظامی خود را از جیب محروم‌ترین اقشار جامعه کسر می‌کند.

 

از چاه دهه ۶۰ تا سقوط ارزی دهه ۹۰ و ۱۴۰۰

فاشیسم دینی تخصص ویژه‌‌ای در بازتولید بحران دارد. در دهه ۱۳۶۰ و دوران جنگ ۸‌ساله، حاکمیت با سرکوب مزد حقیقی (رشد منفی ۱۲.۹ درصدی دستمزد در برابر تورم ۱۹.۳ درصدی) هزینه جنگ را به کارگران تحمیل کرد. اما بحران امروز به‌مراتب پیچیده‌تر و ویرانگرتر است. اگر در دهه ۶۰ اقتصاد کوپنی و عدم وابستگی شدید تمام اجزای زندگی به دلار، تا حدی زهر سقوط دستمزد را می‌گرفت، امروز به لطف نابودی تولید ملی و وابستگی ساختاری به واردات، کوچک‌ترین نوسان ارزی فوراً در سفره کارگر تخلیه می‌شود. به تعبیر گزارش جهان صنعت:

«امروز اقتصاد در وضعیتی قرار گرفته که حتی در سال‌های بدون جنگ رسمی نیز مانند اقتصاد جنگی رفتار می‌کند. این همان نقطه‌ای است که گزارش دستمزد را از یک روایت کارگری ساده به‌ یک گزارش اقتصاد کلان تبدیل می‌کند». [۲]

این خانه از پای‌بست ویران است. بنا به اعتراف این روزنامه حتی در دوران وفور درآمدهای نفتی در دولت احمدی‌نژاد، با این‌که مزد دلاری در ظاهر به‌دلیل تزریق درآمدهای نفتی بالا رفت، اما پایه این سیاست بر شن استوار بود و بنای پوشالی دستمزد فرو ریخت. کارگر ایرانی در چاه دلار سقوط کرد و ارزش دستمزدش از ۱۴۸ دلار در ابتدای دولت روحانی به ۷۲ دلار در پایان آن رسید.

 

عصر افزایش‌های بی‌اثر و سایه سنگین جنگ

در سال‌های اخیر و با روی کار آمدن دولت‌های رئیسی و پزشکیان، این بحران به اوج خود رسیده است. حاکمیت بازی جدیدی راه انداخته: «افزایش‌های بزرگ اما بی‌اثر اسمی!». تورم‌های سرسام‌آور بالای ۴۰ و ۵۰ درصد، پیش از آن که اسکناس‌های جدید به دست کارگر برسد، قدرت خرید آن را خاکستر می‌کنند. در سال ۱۴۰۵، نرخ تورم ثبت‌شده ۵۷.۷ درصدی افزایش ۶۰ درصدی دستمزد ریالی را در خود بلعیده است.

این فروپاشی معیشتی را نمی‌توان مجزا از ذات غارتگر و طینت سرکوبگرانه حاکمیت تحلیل کرد. چه قبل از جنگ ۱۲ و ۴۰ روزه و چه بعد از آن حکومت ثروت ملی را به کام می‌کشد. در مقابل، دستمزد دلاری نیروی کار را به ۶۴ دلار کاهش می‌دهد؛ رقمی که در استاندارد بین‌المللی، نماد بارز «مادون فقر» و برده‌داری نوین تحت لوای فقه سیاسی است. جهان صنعت این واقعیت تلخ را این‌گونه تصویر می‌کند:

«کارگر ایرانی پیش از صدای جنگ نیز زیر صدای تورم خرد شده بود. جنگ فقط این خردشدگی را آشکارتر، سریع‌تر و سیاسی‌تر کرد». [۳]

 

پرداخت بهای ورشکستگی از جیب کارگران

فرسایش دستمزد حقیقی و تبدیل نیروی کار ایران به یکی از ارزان‌ترین و بی‌حقوق‌ترین نیروهای کار جهان، نه یک عارضه جانبی، بلکه محصول مستقیم ساختار سیاسی فاسد و غارتگر است. وقتی بقای یک حاکمیت در گرو فقر هر چه بیشتر مردم ایران است، اقتصاد به ابزار بقا تبدیل می‌شود و کارگر، بی‌پناه‌ترین قربانی این میدان است. این حجم از سقوط معیشتی، بی‌انگیزگی، فرار از بازار کار رسمی و مهاجرت گسترده نشانه‌های واضح از ورشکستگی حاکمیتی است که دیگر توان تأمین ابتدایی‌ترین حق یعنی «حق بقای معیشتی» شهروندانش را ندارد.

 

پانوشت: 

[۱] و [۲] و [۳] کشاورز، احسان - ۱۴۰۵. «تورم، مزد را بلعید». روزنامه جهان صنعت، ۲۳ خرداد.

۲۰ژوئن ۲۰۲۶ یا ۳۰ خرداد۱۴۰۵ برای چند نه معنا داری که قیمتش را دادیم ومیدهیم میدانوبان پاریس نه به ولایت فقیه نه به دین اجباری نه به حکومت اجباری نه به اعدام و....

 ۲۰ژوئن ۲۰۲۶ یا ۳۰ خرداد۱۴۰۵ برای چند نه معنا داری که قیمتش را دادیم ومیدهیم: میدان وبان پاریس نه به ولایت فقیه نه به دین اجباری نه به حکومت اجباری نه به اعدام و....


برای چند نه معنا دار ویک آری پرمعنا ترآری به ایران آزاد با طرح ۱۰ ماده ای

نه به ولایت فقیه

نه به حجاب اجباری

 نه به دین اجباری

 نه به حکومت اجباری 

نه به اعدام و....

نه به شاه ونه به شیخ


نه شاه میخوایم نه ملا لعنت به دیکتاتورها

آری به ایران آزاد با ۱۰ ماده ای خانم مریم رجوی سمبل همبستگی صلح پایدار ومقاومت پایدار



۲۰ ژوئن یا ۳۰ خرداد ۱۴۰۵ برای چی پاریس ؟ ترانه دلتنگ بهار با صدای نیما مازونی را بشنویم

۲۰ ژوئن یا ۳۰ خرداد ۱۴۰۵ برای چی پاریس ؟ ترانه دلتنگ بهار با صدای نیما مازونی را بشنویم 

 برای آنان که رسم سرخم قدغن را به ترانه آزادی وخروش وشورش بدل کردند 



پیش بسوی کهکشان کهکشانها در جنگ جنگ ها وآزمایش آزمایشاتدر پاریس میدان وبان برای احیای کرامت وشرافت انسانی وایرانی