بين الملل

خاورميانه

خاورميانه

ايران

خاورميانه




پاسدار سرلشکر جمشید اسحاقی کشته شد .وارونه گوئی های پاسدار وحیدی وحافظه تاریخی
سر لشگر پاسدار جمشید اسحاقی کشته شد
پاسدار جمشید اسحاقی در پیام سرکرده کل پاسداران با ۱۸۰درجه معکوس تعریف شده است
پاسدار، احمد وحیدی، که خود یکی از ناقضان جدی حقوق بشر و از متهمان پرونده انفجار مرکز یهودیان آرژانتین (آمیا) میباشد که بعد از کشته شدن پاکپور، فرمانده کل سپاه پاسداران شد:
این سردار عالیقدر پس از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی، عمر شریف خود را در کسوت مقدس پاسداری، در خدمت صادقانه و مجاهدانه به اسلام عزیز، دفاع از انقلاب و نظام اسلامی و راهگشایی در پاسخ به نیازهای کشور و ارتقای توان نیروهای مدافع وطن و ایران مقتدر و سربلند سپری کرد.
کشته شدن جمشید اسحاقی، بار دیگر نام سپاه پاسداران را به صدر خبرها آورد.
اما مسئله فقط یک فرد نیست—مسئله، کارنامهای است که سالهاست درباره آن دو روایت متفاوت وجود دارد.
احمد وحیدی، از فرماندهان ارشد سپاه، در پیام خود از «خدمت»، «دفاع» و «افتخار» سخن گفت.
اما این تنها یک روایت است—روایتی رسمی که سالها تکرار شده است.
اگر زمانی نقد عملکرد سپاه تنها از سوی مخالفان مطرح میشد،
امروز دامنه این نگاه بسیار گستردهتر شده است.
در سطح منطقهای نیز، مقامات و تحلیلگران از نقش مداخلهگرانه و تنشزای این نهاد سخن میگویند.
اما مهمتر از همه، فکتهایی است که نمیتوان از آنها عبور کرد:
هزینههای سنگین انسانی و اقتصادی جنگها و درگیریها
نقشآفرینی در بحرانهای منطقهای
برخوردهای خشونتآمیز با اعتراضات داخلی ۱۸ و۱۹ دی ماه هزاران قایم کننده در خیابان برگبار بسته شدند وکیسه های سیاه خاطرات تلخی را به ثبت داده است
و پروندههای متعدد مرتبط با نقض حقوق بشر
اینها صرفاً ادعا نیستند—بلکه مواردی هستند که در گزارشها و تحلیلهای مختلف بارها مورد اشاره قرار گرفتهاند.
در اینجا، فاصله میان روایت رسمی و برداشت بخشهایی از جامعه، بهوضوح دیده میشود.
هیچ جامعهای تجربههای خود را فراموش نمیکند.
حافظه ای که پاسداران را مساوی با تروریست جنگ طلب متجاوز وسرکوب گر ودزد میداند که تنها حافظ منافع ولایت فقیه میداند
مسیر ی که:
و شاید مهمترین واقعیت همین باشد:
در نهایت، این عملکردها هستند که قضاوت میشوند—نه روایتها.وآری هرکس که باد بکارد طوفات درو میکند جمشید اسحاقی یکی از آنهاست .
ادامه انفجارها و حملات شبانه در تهران، کرج، شیراز و بوشهر؛ گزارشها از بمباران و شلیک موشک

گزارشهای منتشر شده در رسانهها و کانالهای خبری حکومتی از ادامه حملات و شنیده شدن صدای انفجارهای متعدد در تهران و چند شهر دیگر ایران در شامگاه دوشنبه خبر میدهند.
بر اساس این گزارشها، از حدود ساعت ۲۱:۳۰ صدای بیش از ۱۰ انفجار و بمباران در مناطق مختلف تهران شنیده شده است. همچنین منابع خبری از وقوع انفجارهای شدید در غرب، مرکز و شرق تهران و نیز شنیده شدن صدای جنگندهها در شمال تهران خبر دادهاند.
در همین حال، گزارشهایی از وقوع انفجار در کرج، شهریار و محدوده شهرک صنعتی سیمیندشت منتشر شده و گفته میشود صدای انفجارها در این مناطق نیز بهطور مداوم شنیده شده است.
همزمان، خبرهایی از شنیده شدن صدای انفجار در شیراز و بوشهر نیز منتشر شده که نشان میدهد دامنه حملات تنها به تهران محدود نبوده است.
برخی گزارشها همچنین از آغاز مجدد شلیک موشکها از ایران به سوی اسراییل خبر میدهند، اما جزئیات بیشتری در این باره منتشر نشده است.
با وجود انتشار این گزارشها، مقامهای رسمی رژیم هنوز توضیح دقیقی درباره ابعاد حملات و خسارات احتمالی ارائه نکردهاند. گزارشها از شهرهای مختلف همچنان ادامه دارد.
«رویای احتمالیِ یک پادشاهِ خیالی؛ خوانشی از مقاله نیویورکر درباره ایران»
در روزهای اخیر، مجله معتبر نیویورکر مقالهای به قلم آزاده معاونی منتشر کرده است با عنوانی قابلتأمل: «The Distant Promise of Iran’s Would-Be King».
عنوانی که بهخودی خود حامل یک نگاه است؛ نه یک قطعیت، بلکه یک پرسش. نه یک واقعیت تثبیتشده، بلکه امکانی دوردست.
ما نیز با همین نگاه به این مقاله مینگریم—نه برای رد شتابزده، و نه برای تأیید سادهانگارانه؛ بلکه برای فهم دقیقتر آنچه در پس این پرسش نهفته است.
اصطلاح «would-be king» را نمیتوان ساده از کنار آن گذشت. این واژه در ادبیات سیاسی به فردی اطلاق میشود که در پی قدرت است، اما هنوز آن را در اختیار ندارد. به بیان دیگر، حتی در نقطه آغاز، مقاله از فاصله میان «ادعا» و «واقعیت» سخن میگوید.
در زیرعنوان مقاله، این پرسش مطرح میشود که آیا شرایط منطقهای و جنگ میتواند فرصتی برای بازگشت سلطنت فراهم کند، یا این فرصت از دست خواهد رفت. اما همین پرسش خود نشان میدهد که چنین امکانی نه از دل جامعه، بلکه از بیرون و در بستر بحران تعریف میشود.
واقعیت ایران امروز اما در جای دیگری رقم میخورد. جامعهای که چهار دهه تجربه سرکوب، مبارزه و مقاومت را پشت سر گذاشته، مسیر خود را نه بر اساس سناریوهای بیرونی، بلکه بر پایه نیروهای واقعی درون خود تعیین میکند.
در این مسیر، آنچه تعیینکننده است، نیروی سازمانیافته مردم، حضور کانونهای شورشی و قیامآفرینانی است که در میدان واقعی مبارزه شکل گرفتهاند. همچنین وجود چشماندازی روشن در قالب یک دولت موقت انتقالی مبتنی بر رأی مردم، نشان میدهد که مسیر آینده، نه بازگشت به گذشته، بلکه گذار سازمانیافته به حاکمیت مردم است.
از این رو، ارزش این مقاله شاید نه در پاسخهای قطعی آن، بلکه در همان پرسشی باشد که مطرح میکند—پرسشی که اگر بهدرستی خوانده شود، خود به یک پاسخ روشن منتهی میشود:
آینده ایران، نه در بازگشت به گذشته، بلکه در مسیرهایی شکل میگیرد که از دل آگاهی، تجربه و واقعیتهای زنده جامعه امروز برمیخیزد.
پرسشی که اگر بهدرستی خوانده شود، خود به یک پاسخ روشن منتهی میشود:
کدام نیرو، با تکیه بر مردم، سازمانیافتگی و برنامه روشن، توان پاسخگویی به آینده ایران را دارد؟
منتشر شده در:
جنگ کنونی اسرائیل و آمریکا با جمهوری اسلامی ایران با حملات هوایی به اقامتگاه رسمی و محل کار رهبر جمهوری اسلامی که به آن «بیت رهبری» میگفتند، آغاز شد. فرض این بود که با حذف ناگهانیِ علی خامنهای پایههای قدرت فروخواهد ریخت. اما چنین نشد. سرچشمۀ این پنداشت نادرست تجربۀ سقوط نظامهای سیاسی در لیبی پس از کشته شدن معمر قذافی و در سوریه پس از فرار بشار اسد بود. گمان میرفت در ایران نیز مانند لیبی و سوریه هستی نظام به هستی یک فرد وابسته است.
این گمان را بعضی از مخالفان ایرانیِ جمهوری اسلامی نیز شایع کرده بودند بهویژه آن دسته از مخالفان که در گذشته به نوعی با جمهوری اسلامی مربوط بودند. شکی نیست که مرگ علی خامنهای برای جمهوری اسلامی ضربۀ سنگینِ تاریخی بود. با این حال، پس از مرگ او و به رغم ضربههای سنگین دیگر، رژیم به حیات خود ادامه داد. بسیاری از تحلیلگران به ویژه تحلیلگران غربی از سالها پیش میگفتند که رهبران جمهوری اسلامی ایران با توجه به تجربۀ سقوط نظامهای سیاسی در کشورهای منطقه از جمله در ایران، نظام سیاسی خود را برای مقابله با بحرانهایی از این دست سازماندهی کرده اند تا از فروپاشی ناگهانی آن جلوگیری کنند.
جمهوری اسلامی ساختاری پیچیده و در هم تنیده دارد. در این نظام، قدرت میان چندین نهاد مذهبی، سیاسی و نظامی توزیع شده است. به گفتۀ بسیاری از کارشناسان، این مدل برای حفظ رژیم و پایداری آن در شرایط بحرانی بهویژه پس از ناپدید شدن رهبر اصلی آن یا فرماندهان درجه اول نظامی طراحی شده است.
فهرست ترورهای هدفمندِ مقامهای بلندپایۀ رژیم از همان آغاز جنگ چنان طولانی شد که بسیاری از ناظران خارجی حتی خود ایرانیان شگفتزده بودند از اینکه رژیم به حیات خود ادامه میدهد. در سه هفتۀ گذشته رهبر جمهوری اسلامی و مشاور او، دبیر شورای عالی امنیت ملی، فرمانده سپاه پاسداران، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، وزیر دفاع، رئیس اطلاعات نیروی انتظامی، فرمانده سازمان بسیج و بسیاری دیگر از فرماندهان نظامی کشته شدند، اما رژیم هنوز تسلیم نشده است.
در یکی دو هفتۀ اول جنگ بسیاری از ناظران غربی سقوط نزدیک رژیم را پیشبینی میکردند بیآنکه از توانایی آن برای سازگار شدن با بحران کنونی آگاهی داشته باشند. به نوشتۀ مجلۀ «فارین پالیسی»، جمهوری اسلامی برای گذار از بحرانهای بزرگ سازمان یافته است. چندین مرکز قدرت در آن وجود دارد که وابسته به هم و پشتیبان هم اند. هنگامی که خطر کلیت نظام را تهدید میکند، شبکههای سیاسی، مذهبی و نظامی یکدیگر را تقویت میکنند.
یکی از عناصر کلیدیِ پایداری رژیم در اوضاع و احوال کنونی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است. وظیفۀ اصلی این سازمان که اندکی پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایجاد شد، پاسداری از نظام و تضمین بقای آن است. سپاه پاسداران اساسیترین نیروی نظامی، بزرگترین قدرت اقتصادی و پرنفوذترین بازیگر سیاسی در جمهوری اسلامی است. هماکنون، رهبری کشور، راهبرد نظامی و مهار اوضاع داخلی، همه در دست سپاه پاسداران است.
به گفتۀ «اِلوئیز فایه»، پژوهشگر مؤسسۀ روابط بینالملل فرانسه و مدیر برنامۀ پژوهشی در زمینۀ بازدارندگی و اشاعه هستهای، ایران دهههاست خود را برای چنین وضعی آماده کرده است. سپاه پاسداران هنوز میتواند شبکۀ شبهنظامیان خود را در منطقه سازماندهی و فعال کند و به حملات خود ادامه دهد.
به گفتۀ این پژوهشگر، اهداف آمریکا و اسرائیل در این جنگ پیوسته تغییر میکند. ما هنوز نمیفهمیم اسرائیل و آمریکا به طور مشخص به دنبال چیستند. با ادامۀ جنگ، بحرانی هم در روایت سیاسی دو کشور آمریکا و اسرائیل دربارۀ این درگیری آشکار شد. اعلام زودهنگام پیروزی راه را برای یک جنگ فرسایشی هموار میکند. حملات شبهنظامیان طرفدار ایران به پایگاههای آمریکایی و نیروهای محلی عراق نشاندهندۀ وضع بسیار پیچیدهای است.
در نبود یک استراتژی روشن، اعلام زودهنگام پیروزی میتواند در میانمدت آتش درگیری تازهای را شعلهور کند. سرنوشت این جنگ به سه عامل کلیدی و تعیین کننده وابسته است: امنیت تنگۀ هرمز، پیامدهای اقتصادی جنگ در سطح جهانی و گسترش منطقهای جنگ. در حال حاضر، مهار این سه عامل در دست ایران است.
سپاه پاسداران به پنج شاخه تقسیم شده است: نیروی زمینی، نیروی هوایی، نیروی دریایی، نیروی قدس و سازمان بسیج. تنها در نیروی زمینیِ سپاه ۱۶۵ هزار نظامی فعالیت میکنند. نیمی از اقتصاد کشور در دست سپاه است. ده در صد از نیروی سپاه در بخش اقتصاد فعال است. سازمان بسیج که یکی از وظایفش حفظ امنیت داخلی است، بیش از یک میلیون عضو دارد.
گفته میشود جمهوری اسلامی دوازده سیستم اطلاعاتی و امنیتی دارد که مانند نظامهای تو در توی مافیایی کار میکنند. در دل هر سیستمی، سیستم دیگری تعبیه کردهاند. گویا علی لاریجانی تنها کسی بود که این سیستمهای تو در تو را سازماندهی و اداره میکرد. او مانند دیگر رهبران درجه اول رژیم چنین روزی را پیشبینی کرده بود. به همین سبب، نه تنها برای فرماندهان نظامی بلکه برای خود نیز سه جانشین تعیین کرده بود. حتی خامنهای هم برای خود سه جانشین در نظر گرفته بود.
به عقیدۀ بسیاری از کارشناسان، سپاه پاسداران مانند «مار آبی» (هیدرا) سرهای فراوان دارد. این سازمان در سی و یک استان کشور ریشه دوانده و در هر یک از آنها به گونهای مستقل و خودفرمان عمل میکند. تنها هدفی که شاخههای گوناگون آن دنبال میکنند، حفظ نظام به هر قیمتی است.
کارشناسان علت دیگر ایستادگیِ جمهوری اسلامی را در برابر اسرائیل و آمریکا «ناقرینگی» این جنگ میدانند. به رغم نفوذ گستردۀ موساد در ایران و تصویرهای دقیق ماهوارهای که آمریکاییها و اسرائیلیها از انبارهای موشکی و پهپادی ایران و محل موشکاندازها و پرتابگرهای پهپاد در اختیار داشتند، در نابود کردن زرادخانۀ ایران چندان موفق نبودند.
اکنون بیشتر حملات موشکی و پهپادی ایران از پرتابگرهای پنهان در زیر زمین انجام میگیرد که یافتن آنها با استفاده از تصاویر ماهوارهای بسیار دشوار و نابود کردن آنها دشوارتر است. به گفتۀ یک کارشناس نیروی هوایی فرانسه، ایرانیان موشکها را میتوانند از کانتینرهای سادۀ استتار شده در جای جای ایران، کشوری با وسعت سه برابر فرانسه، یا پهپادها را از هر گاراژی، پرتاب کنند. بنابراین، پیامدهای ناقرینگی در این جنگ، آمریکاییها و اسرائیلیها را غافلگیر کرده است.

دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، رژیم ایران را تهدید کرد که اگر تنگه هرمز ظرف ۴۸ ساعت باز نشود، نیروگاههای ایران هدف حمله قرار خواهند گرفت.
ترامپ در پیامی در شبکه اجتماعی خود نوشت که اگر ایران ظرف ۴۸ ساعت از این لحظه تنگه هرمز را بدون هیچ تهدیدی بهطور کامل باز نکند، ایالات متحده نیروگاههای مختلف ایران را هدف قرار داده و آنها را نابود خواهد کرد و این اقدام از بزرگترین نیروگاه آغاز میشود.
خبرگزاری رویترز گزارش داده است که بزرگترین نیروگاههای ایران شامل نیروگاه دماوند در نزدیکی تهران با ظرفیت حدود دو هزار و هشتصد و شصت و هشت مگاوات، نیروگاه کرمان در جنوب شرق کشور با حدود هزار و نهصد و ده مگاوات و نیروگاه بخاری رامین در استان خوزستان با حدود هزار و هشتصد و نود مگاوات است. همچنین تنها نیروگاه هستهیی ایران در استان بوشهر حدود هزار مگاوات برق تولید میکند.
تنگۀ هرمز که گذرگاه حدود یکپنجم نفت و گاز طبیعی مایع جهان است، عملاً به روی بیشتر کشتیرانیها بسته شده است.
بیش از ۲۰ کشور روز شنبه اول فروردین اعلام کردند که برای تضمین عبور ایمن از تنگهٔ هرمز مشارکت خواهند کرد و اقدام ایران در «بستن» این آبراه حیاتی را محکوم کردند.
جنگ، ملیگرایی و سرکوب؛ چرا اعتراضات کم شده اما بحران عمیقتر شده است؟
آنچه امروز در ایران جریان دارد، نه «پایان اعتراض»، بلکه تعلیق موقت جامعه در شرایطی خاص است؛ تعلیقی که میتواند در آینده به شکل شدیدتری بروز کند.
سال ۱۴۰۴ را باید سال «جهشهای کیفی بحران» دانست؛ سالی که در آن، ساختار قدرت با سه چالش همزمان روبهرو شد:
این موضوع به افزایش بیاعتمادی درونی و تغییراتی در آرایش نهادهای امنیتی انجامید.
قیام دیماه و بهویژه برخوردهای خشونتآمیز، شکاف میان جامعه و حاکمیت را به سطحی بیسابقه رساند.
بخشهایی از جامعه از مرحله «نارضایتی» عبور کرده و به سمت تقابل فعالتر حرکت کردهاند.
تحولات اخیر، انسجام در مرکز تصمیمگیری را کاهش داده و ساختار قدرت را پیچیدهتر و چندلایهتر کرده است.
نتیجه: افزایش رقابتهای درونی و کاهش تمرکز در مدیریت کلان
بازداشت، فشار امنیتی و کنترل میدانی همچنان وجود دارد، اما بهتنهایی توضیحدهنده وضعیت فعلی نیست.
در شرایط جنگی، اولویتهای جامعه تغییر میکند:
بقا بر اعتراض مقدم میشود
آمادگی روانی برای ریسک کاهش مییابد
مطالبات اجتماعی بهطور موقت به تعویق میافتد
در نتیجه، جامعه وارد وضعیتی میشود که میتوان آن را «تعلیق موقت» نامید.
در مواجهه با تهدید خارجی، شکلگیری نوعی حساسیت و همبستگی ملی امری طبیعی است. حتی بخشهایی از جامعه که نسبت به حاکمیت معترض هستند، در چنین شرایطی ممکن است اولویت را به «دفاع از کشور» بدهند و از ورود به تقابل فعال فاصله بگیرند.
این واکنش، نه ناشی از رضایت سیاسی، بلکه نتیجه تغییر موقت اولویتها در شرایط بحرانی است.
با این حال، همین وضعیت میتواند بهطور ناخواسته به کاهش موقت سطح اعتراضات منجر شود و جامعه را در وضعیت تعلیق نگه دارد؛ وضعیتی که در آن نارضایتیها از بین نمیروند، بلکه بهطور موقت به عقب رانده میشوند.
«شرایط جنگی + همبستگی ملی + ابزارهای امنیتی = تعلیق موقت جامعه»
این تحلیل که «کنترل کامل جامعه نتیجه قدرت مطلق نهادهای امنیتی است»، نیازمند بازنگری است.
در واقع:
این سه عامل در کنار هم عمل میکنند، نه بهصورت جداگانه
افزایش احتمال بروز اعتراضات شدیدتر با تأخیر