۱۴۰۵ خرداد ۲۷, چهارشنبه

Pourquoi allons-nous à Paris le 20 juin 2026 ?

 ?Pourquoi allons-nous à Paris le 20 juin 2026 

Nous allons à Paris parce que nous préférons la paix à la guerre, la liberté à la tyrannie et l’espoir au désespoir.

Notre rendez-vous : Place Vauban à Paris, pour la défense de la dignité humaine, de l’honneur et d’un Iran patriotique.

Nous n’allons pas à Paris pour revivre le passé ;
nous allons à Paris pour parler de l’avenir.

Nous n’allons pas à Paris pour répandre la haine ;
nous allons à Paris pour porter la voix d’un peuple qui aspire à la liberté, à la justice, à l’égalité et à la dignité humaine.

Pour de nombreux Iraniens, le 20 juin n’est pas seulement une date. C’est le souvenir d’une génération qui a payé un lourd tribut pour la liberté de choix, la liberté d’expression, la liberté de conscience et le droit du peuple iranien à décider de son destin.

D’un point de vue humain et moral, nous allons à Paris parce que nous refusons d’oublier les souffrances des prisonniers politiques, des familles endeuillées, des victimes des exécutions, des femmes victimes de discrimination et des jeunes dont l’avenir a été confisqué.

D’un point de vue social, nous allons à Paris parce que nous croyons qu’aucune société libre ne peut être construite sans la participation des citoyens et sans solidarité nationale. Chaque présence, chaque voix et chaque pas témoignent d’une responsabilité envers le destin d’une nation.

D’un point de vue culturel et spirituel, nous allons à Paris pour affirmer des valeurs communes à toutes les religions et à toutes les traditions humanistes :

La liberté, le respect de la vie humaine, la justice, la vérité, la solidarité et le soutien aux opprimés.

Nous allons à Paris parce que nous préférons la paix à la guerre, la liberté à la tyrannie et l’espoir au désespoir.

Nous allons à Paris pour dire que l’Iran n’est pas seulement un territoire ;
l’Iran est une espérance.

L’espérance d’un pays où personne n’est emprisonné pour ses convictions, où aucune femme n’est humiliée en raison de son sexe, où aucun jeune n’est puni pour avoir réclamé la liberté et où aucune famille n’est condamnée au deuil à cause des exécutions et de la répression.

Nous allons à Paris pour la paix — une paix durable. Une vision incarnée par Mme Maryam Radjavi et le Plan en dix points du Conseil national de la Résistance iranienne pour un avenir démocratique.

Le 20 juin n’est pas pour nous un simple rassemblement.
C’est un renouvellement de notre engagement envers la liberté, un acte de solidarité avec le peuple iranien et un hommage à tous ceux qui ont défendu la dignité humaine.

Ni Shah, ni Cheikh.
Ni monarchie réactionnaire, ni despotisme religieux.

Notre principe directeur demeure :
Ni Shah, ni Cheikh — une frontière nationale et historique.

 Voilà pourquoi nous allons à Paris.

shahram behzadi

۲۰ژوئن یا ۳۰خرداد وعده ایرانی وطن پرست برای درهم شکستن استبداد شاه وشیخی در میدان وبان پاریس

۲۰ژوئن یا ۳۰خرداد وعده ایرانی وطن پرست برای درهم شکستن استبداد شاه وشیخی در میدان وبان پاریس 

 ۳۰خردادروز مقاومت مسلحانه علیه ارتجاع تمامیت خواه وخونریز خمینی مقاومتی سراسری مشروع وعادلانه روز زندانیان سیاسی  روز تاسیس ارتش آزادیبخش ملی ایران  مبارک 

وعده هر ایرانی وطن پرست وآرمانخواه وملی 

 ایرانی ای که دارفرهنگ وتمدن ضد ارتجاعی وضد استعماری است

ایرانی ای که یک قرن تمام از شاه وشیخ زخمها بر تن دارد 

پاسخ ما ۲۰ ژوئن ۳۰ خرداد پاریس پلاس وبان  یا علی مدی 

یا علی مدد با همی که اندیشه های مختلف ومذاهب مختلف وملیت های مختلف از دل خویش از بطن وجدان وطن پرستانه خویش در سر فصل ها کشیدیم وپیچهای سخت وصعب را سرفرازانه عبور کردیم 

زنده باد ایرانی زنده باد ایرانی از همه ملیتها ومذاهب 

مرگ بر ستم گر چه شاه باشه چه رهبر

نه شاه میخوایم نه ملا لعنت به دیکتاتورها

۱۴۰۵ خرداد ۲۶, سه‌شنبه

۳۰ خرداد؛ چه کسی خشونت را به فضای سیاسی ایران تحمیل کرد؟

 

۳۰ خرداد؛ چه کسی خشونت را به فضای سیاسی ایران تحمیل کرد؟

چه کسی خشونت را به فضای سیاسی ایران تحمیل کرد؟
چه کسی خشونت را به فضای سیاسی ایران تحمیل کرد؟

۴ دهه است که روایت رسمی حکومت ایران از وقایع سال ۱۳۶۰ بر یک کلیدواژه استوار شده است: «ورود پیش‌دستانه و مسلحانه مجاهدین به فاز نظامی». رسانه‌های دولتی، کتاب‌های درسی و درام‌های سینمایی سفارشی همواره تلاش کرده‌اند تا روز ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ را به عنوان نقطه‌ای معرفی کنند که در آن، یک سازمان سیاسی بدون هیچ مقدمه‌ای نقاب از چهره برداشت و با سلاح به جان مردم و پاسداران افتاد. اما عبور از پروپاگاندای رسمی و تکیه بر اسناد مکتوب تاریخی، به‌ویژه با استناد به ۲ کتاب «۳۰ خرداد؛ پاسخ به ضرورت تاریخ» و «۳۰ خرداد به روایت شاهدان»، پرده از یک واقعیت دگرگون‌شده برمی‌دارد.

این مقاله با کالبدشکافی مستندات تاریخی و تکیه بر «اعترافات دیرهنگام و درون‌گروهی مقامات و مهره‌های خود حکومت»، به یک پرسش حیاتی برای نسل جوان امروز پاسخ می‌دهد: چه کسی واقعاً خشونت را به فضای سیاسی ایران تحمیل کرد؟

 

۲۸ ماه خویشتنداری در برابر دشنه و چماق

بر اساس مستندات تاریخی، حدفاصل ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ تا ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ (یک دوره ۲۸ ماهه که به «فاز سیاسی» معروف شد)، استراتژی مجاهدین خلق بر پایه‌‌ی فعالیت مسالمت‌آمیز، مشارکت در انتخابات‌ها و کارهای روشنفکری و افشاگرانه بنا شده بود. در تمام این مدت، حاکمیت نوپای مذهبی که تاب تحمل نفوذ اجتماعی و تکثرگرایی را نداشت، به طور سیستماتیک فضا را برای فعالیت قانونی آن‌ها تنگ و تنگ‌تر کرد.

از اواخر سال ۵۸ تا بهار ۱۳۶۰، بیش از ۵۰ تن از اعضا و هواداران مجاهدین (که غالباً جوانان و دانش‌آموزان میلیشیا بودند) در خیابان‌ها، حین فروش نشریه یا در جریان میتینگ‌ها به دست پاسداران و باندهای چماق‌دار به شهادت رسیدند و هزاران نفر مجروح و زندانی شدند. فتوای حلال بودن خون و مال مجاهدین حتی در مرداد ۱۳۵۹ توسط حاکم شرع بم صادر و به‌طور رسمی اعلام شد که آن‌ها حق حیات ندارند. با این حال، تاریخ گواهی می‌دهد که مجاهدین به خط «عدم درگیری» خود پایبند ماندند و در برابر این همه ترور و جنایت سازمان‌یافته، حتی یک گلوله هم شلیک نکردند تا راه‌های مسالمت سیاسی بسته نشود.

 

اعترافات دیرهنگام؛ وقتی حقیقت از درون نظام سر باز می‌کند

ارزش تاریخی ۲ کتاب فوق‌الذکر در این است که برای اثبات مظلومیت مقتول و فاشیسم قاتل، به اسناد و اعترافات خود مقامات و نظریه‌پردازان حکومت متوسل می‌شوند. شگفت‌انگیز است که با گذشت چند دهه، مهره‌های اصلی سرکوب در دهه‌های ۶۰ و ۷۰، در جریان اختلافات باندی یا در لحظات غفلت، روایتی را بر زبان آورده‌اند که تمام بنیان‌های دروغین ۴۰ ساله نظام را ویران می‌کند:

۱. صادق کوشکی (از بازجویان و مهره‌های امنیتی رژیم) - او در برنامه‌ای که در ۲۴ خرداد ۱۳۹۶ از تلویزیون رسمی رژیم پخش شد، گفت:

«بعد از در واقع اردیبهشت سال ۶۰ سازمان مجاهدین خلق... رسماً دست به سلاح نبرده (بود).»

این اعتراف تکان‌دهنده به روشنی اثبات می‌کند که تا آستانه واقعه ۳۰ خرداد، هیچ‌گونه حرکت مسلحانه‌ای از سوی مجاهدین وجود نداشته و اتهامات حکومت مبنی بر «قیام مسلحانه پیش‌دستانه» سراپا کذب و بهانه‌ای برای قتل‌عام بوده است.

۲. مهدی خزعلی (از همراهان پیشین حاکمیت) - او پرده از یک توطئه شوم و طراحی‌شده در بالاترین سطوح تصمیم‌گیری نظام برمی‌دارد و می‌گوید:

«در شورای مرکزی حزب جمهوری تصویب شد که کاری کنیم که مجاهدین خلق دست به سلاح ببرند تا سرکوب‌شان کنیم!!!»

این سند حقوقی بی‌نظیر نشان می‌دهد که خشونت، یک انتخاب ناگهانی از سوی مجاهدین نبود، بلکه یک «دام طراحی‌شده» از سوی حزب حاکم (بهشتی، رفسنجانی، خامنه‌ای) بود. حاکمیت که در میدان مناظره سیاسی، منطق تئوریک و رقابت دموکراتیک قافیه را به محبوبیت کاریزماتیک مجاهدین باخته بود، نیاز به یک حمام خون داشت تا فضا را امنیتی کرده و کل آزادی‌های جامعه را یک‌جا ذبح کند.

۳. حسن غفوری‌فرد (وزیر و از کارگزاران باسابقه نظام) - او در مصاحبه‌ای با خبرگزاری فارس در ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۵، ماهیت فاشیستی محافل درونی حکومت در آن دوران را این‌گونه برملا کرد:

«در جمع دوستان و جمع خصوصی خود می‌گفتیم یک به یک آن‌ها (مجاهدین خلق) را بکشیم مملکت درست می‌شود!»

۴. بهزاد نبوی (وزیر و سخنگوی دولت وقت) - او نیز در ۹ شهریور ۱۳۹۵ به نشریه وکیل ملت گفت:

«دوستان می‌گفتند چون مجاهدین را از زندان می‌شناسیم پس آن‌ها را پخ‌پخ کنیم!!!»

این جملات سخیف («یک‌به‌یک کشتن» و «پخ‌پخ کردن») به‌خوبی نشان می‌دهد که تفکر حاکم بر زعما و مسئولان وقت نظام، تفکری عقب‌مانده و فاشیستی، حذفی و تشنه به خون بوده است، نه یک ساختار قانونی که به دنبال حفظ نظم باشد.

 

۳۰ خرداد؛ شلیک ولی‌فقیه به آخرین روزنه‌ی مسالمت

در چنین بستر توطئه‌آمیزی بود که روز ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ فرا رسید. هدف مجاهدین از فراخوان آن تظاهرات، یک راهپیمایی مسالمت‌آمیز برای صیانت از آزادی‌ها و درخواست تشکیل یک مجلس ملی بود. توده مردم تهران استقبال عظیمی کردند و جمعیتی نزدیک به نیم میلیون نفر به خیابان‌ها آمدند.

وقتی ابتدای صفوف تظاهرکنندگان به میدان فردوسی رسید، خمینی که می‌دید در محاصره مشروعیت اجتماعی مجاهدین قرار گرفته و قافیه را باخته است، نقاب دجالگرانه «مردم خودشان سرکوب می‌کنند» را کنار گذاشت. متعاقب آن، از رادیوی سراسری فرمان او صادر شد و سپاه پاسداران (ارگان رسمی سرکوب) مأمور شد تا به روی جمعیت بی‌دفاع و مسالمت‌آمیز آتش بگشاید. افرادی چون آخوند هادی غفاری پشت تیربار رفتند و به روی جوانان شلیک کردند. مقتولان و تیرخورده‌های آن روز همگی از مردم و مجاهدین بودند و حتی یک پاسدار هم با تیر کشته نشد، چرا که مجاهدین سلاحی به همراه نداشتند.

 

۳۰خرداد یک ضرورت تاریخی و دفاع عادلانه و ناگزیر

اعتراف صریح صادق زیباکلام که می‌گوید: «ما هم مثل شمر اعدام کردیم (از مجاهدین) در زندان اوین»، مهر تأییدی بر فرجام این فرآیند خونین است. حاکمیت با تحمیل قهر و خشونت در ۳۰ خرداد، مملکت را وارد یک تونل وحشت و نسل‌کشی بی‌مانند کرد.

مقاومت قهرآمیز و مسلحانه‌ای که بعد از ۳۰ خرداد آغاز شد، یک «انتخاب» از سوی مجاهدین نبود، بلکه یک «ضرورت تاریخی و دفاع عادلانه و ناگزیر» در برابر گرازی وحشی بود که راه هرگونه حیات مسالمت‌آمیز را مسدود کرده بود.

حاکمیت مذهبی خشونت را طراحی کرد، چماق‌داری را تقدس بخشید، به روی تظاهرات مسالمت‌آمیز شلیک کرد و سپس با صنعت دروغ، دست به تحریف واقعیت‌ها زد. اما اسناد تاریخی و اعترافات دست‌اندرکاران آن جنایت، حقانیت آن سرفصل بزرگ را به روشن‌ترین شکل ممکن در معرض عموم قرار می‌دهد. قضاوت با نسل جوان که در پی راستی‌آزمایی وقایع تاریخی است.

 سازمان مجاهدین خلق ایران

https://article.mojahedin.org/i

وقتی مذاکره به میدان جنگ باندهای حاکمیت تبدیل می‌شود!

 

وقتی مذاکره به میدان جنگ باندهای حاکمیت تبدیل می‌شود!

جنگ گرگها...
جنگ گرگها...

تجمعات و عربده‌کشی‌های شبانه ذوب‌شدگان در ولایت در تاریخ ۲۳ خرداد ۱۴۰۵، بیش از آن که نمایشی از سرسپردگی به نظام پوسیده ولایت فقیه باشد، آیینه‌ای تمام‌نما از وضعیت شکننده، بحرانی و بی‌ثبات کل حاکمیت است.

نهایی شدن تفاهم‌نامه میان فاشیسم دینی و آمریکا، این بار انبار باروت اختلافات درونی باندها را منفجر کرده و عمق ضعف و بی‌اقتداری ولی‌فقیه تازه به دوران رسیده، مجتبی خامنه‌ای، را به تصویر کشیده است؛ دیکتاتور موروثی که هنوز نیامده، اقتدار پوشالی‌اش توسط سرسپرده‌ترین جیره‌خواران خودش به چالش کشیده می‌شود.

 

خیابان‌ها؛ آینه تمام‌نمای انشقاق و بن‌بست

این به‌اصطلاح تجمعات خیابانی که در دوران جنگ برای سد کردن قیام برپا می‌شد، اکنون به ضد مصلحت نظام تبدیل شده و راندمان معکوس می‌دهد. سر دادن شعارهای تندی مانند «قالیباف عراقچی پس خون رهبرم چی؟» و «مرگ بر عراقچی، بی‌شرف نفوذی» در تجمعات تهران، بیانگر یک واقعیت آشکار است: بدنه‌ٔ دست‌پرورده نظام، خسته و ناامید از شعارهای تو خالی، اکنون سلاح تکفیر و خائن‌سازی را به سمت خود ارکان نظام چرخاند‌ه است.

وقتی تجمع‌کنندگان جلوی وزارت‌خارجه فریاد می‌زنند: «آقای عراقچی خاک بر سرت کنن... ای بر وجودتون لعنت!»، آشکار می‌شود که رژیم به‌شدت در بند بحرانهای خودساخته‌اش اسیر شده است. آنها که سال‌ها علیه دوقطبی‌سازی و ترویج نفرت در وحشت از قیام به‌همدیگر هشدار می‌دادند، اکنون در برابر نیروهای افراطی و سرخورده خود کم آورده‌اند.

 

ضعف «خلیفه جدید» و عیان شدن بحران جانشینی

در این میان، موضع‌گیری اعضای مجلس ارتجاع از جمله امیرحسین ثابتی و حمید رسایی، نشانه بارزی از سقوط اتوریته و هیمنه ولی‌فقیه جدید است. امیرحسین ثابتی به تیم مذاکره‌کننده هشدار می‌دهد که باز کردن تنگه هرمز «خیانت» است و با اشاره به متن توافق می‌نویسد: «توافقی ضعیف‌تر از برجام در راه است که خطوط قرمز رهبری در آن رعایت نشده است» (۲۳ خرداد ۱۴۰۵).

از سوی دیگر، حمید رسایی با حمله به توئیت‌های عباس عراقچی، او را متهم می‌کند که در زمین دونالد ترامپ بازی می‌کند و می‌گوید: «چرا شما متنی را به انگلیسی توئیت می‌کنی که ترامپ خوشش میاد ورمیداره تو صفحش اونو بازنشر می‌کنه؟...» (کانال تلگرامی حمید رسایی).

در دوران علی خامنه‌ای، مخالفت علنی با سیاست‌های کلان نظام و به چالش کشیدن نمایندگان «رهبر»، خط قرمز محسوب می‌شد. اما امروز، باندهای حاکمیت به‌راحتی در خیابان یکدیگر را به چالش می‌کشند و برای هم چنگ و دندان نشان می‌دهند. این به‌هم ریختگی و تشدید تنش ثابت می‌کند که جانشینی موروثی نتوانسته اقتدار لازم را برای جمع کردن باندهای مافیایی قدرت فراهم کند و ولی‌فقیه جدید، ضعیف‌تر و بی‌اراده‌تر از آن است که بتواند توازن را میان باندهای مافیایی برقرار سازد.

 

ترس سپاه و قوه قضاییه از فروپاشی کل سیستم

شکل‌گیری این تقابل‌ها چنان وحشتی در دل هسته سخت قدرت انداخته که ارگانهای اصلی نظام را به التماس برای حفظ وحدت واداشته است. روزنامه «جوان آنلاین»، بوق تبلیغاتی جناحی از سپاه، با ترس و نگرانی از این تجمعات نوشت: «در بعضی تجمعات تهران و خصوصاً شهرستانها، برخی سخنرانان اقدام به پراکندن بذر انشقاق و تفرقه در میان مردم می‌کنند. ارکان و نهادهای تصمیم‌گیر نظام را به کلی زیرسؤال برده و حتی تهدید به خراب کردن مجلس و وزارت‌خارجه بر سر مسئولان آن می‌کنند! خواستار انحلال شورای عالی امنیت ملی می‌شوند و نوک پیکان حملات را به‌سوی مسئولان دولت، تیم مذاکره‌کننده و حتی فرماندهان نظامی می‌گیرند. رهبری مقتدر کشور را ضعیف و بی‌اختیار و بی‌اطلاع جلوه می‌دهند و همه مسئولانی که در شدیدترین خطرات امنیتی مشغول تمشیت امور هستند، خائن و تسلیم‌شده معرفی می‌کنند».

هم‌زمان، محسنی اژه‌ای، رئیس دستگاه سرکوب و قضا، با دستپاچگی وارد میدان شده و می‌گوید: «اجازه ندهیم بدخواهان در صفوف یکپارچه، رخنه کنند» (خبرگزاری میزان).

این لفاظی‌ها بیش از آن که نشان‌دهنده قدرت باشد، بن‌بست و ناتوانی در مرحلهٔ پایانی‌ست. آنها می‌دانند وقتی انسجام ظاهری دستگاه سرکوب ترک بردارد، بستر برای خیزش نهایی مردم برانداز مهیا خواهد شد.

 

فرافکنی مسئولیت جام‌زهر به سبک علم‌الهدی

در این میان، آخوند علم‌الهدی در مشهد مذاکره را به داستان «موش و گربه» تشبیه کرد و گفت:

«ببینید عزیزان مسأله ما و آمریکا مسأله موش و گربه است شما مژده بادا که گربه عابد شد عابد و زاهد و مسلمانا مرتیکه آدمکش جرار خون‌آشام دزد دروغگو میگه که تموم شد ما جنگ رو دیگه پایان دادیم چند بار تا حالا گفته آتش‌بس و بعدش اینجور خلاف کرده این پایان جنگش هم مثل آتش‌بس های قبلی است... هیچ تفاهمی و هیچ تعاقدی تا به امضای رهبر نرسد تا ایشون تصویب نکنند تا او تأیید نکنه کوچک‌ترین فرد از افراد جامعه و امت ما ولو یه بچه ۵ ساله و ۶ ساله هم قبول نخواهد کرد» (تلویزیون شبکه خراسان، ۲۲ خرداد ۱۴۰۵).

او مذبوحانه بر آن است تا بار سنگین تسلیم و توافق و بن‌بست نظام را از دوش ولی‌فقیه تازه به دوران رسیده بردارد و به گردن باند مقابل بیندازد. در این میان سکوت مجتبی خامنه‌ای هم مبین جایگاه به‌شدت لرزان وی و هم بیانگر بن‌بست کل حاکمیت در این اوضاع بلبشو و شکننده است.

سازمان مجاهدین خلق ایران

https://article.mojahedin.org/i/

۱۴۰۵ خرداد ۲۵, دوشنبه

چرا برخی از پایان جنگ ناراحت می‌شوند؟ شهرام بهزادی

 چرا برخی از پایان جنگ ناراحت می‌شوند؟



در روزهایی که بسیاری از مردم از کاهش تنش، توقف جنگ، خاموش شدن آتش درگیری‌ها و دور شدن سایه خون و ویرانی استقبال می‌کنند، پدیده‌ای عجیب نیز به چشم می‌خورد: برخی جریان‌ها و چهره‌های سیاسی از هر نشانه‌ای از آرام شدن اوضاع ناخشنود به نظر می‌رسند.

این پرسش مطرح می‌شود که چرا؟

اگر جنگ، ویرانی، ناامنی و تشدید بحران‌ها برای مردم هزینه به همراه دارد، چرا عده‌ای از توقف آن احساس شکست می‌کنند؟

سیاست بر محور مردم یا سیاست بر محور بحران؟

در یک نگاه، می‌توان میان دو رویکرد تفاوت قائل شد.

رویکرد نخست، سیاست را در خدمت مردم می‌بیند. در این نگاه، صلح، آزادی، امنیت، رفاه و کرامت انسانی هدف هستند. جنگ و خشونت نه ارزش، بلکه نشانه شکست سیاست تلقی می‌شوند.

رویکرد دوم اما حیات سیاسی خود را در بحران جستجو می‌کند. برای چنین جریاناتی، هر چه تنش بیشتر باشد، امکان دیده شدن، جذب نیرو، کسب حمایت خارجی یا تثبیت موقعیت سیاسی نیز بیشتر می‌شود. در این چارچوب، گاهی بحران به سرمایه سیاسی تبدیل می‌شود.

جنگ؛ فرصت یا فاجعه؟

برای مردم عادی، جنگ به معنای کشته شدن فرزندان، ویرانی شهرها، گرانی، آوارگی و ناامنی است.

اما برای برخی بازیگران سیاسی، جنگ می‌تواند فرصتی برای تحقق پروژه‌هایی باشد که در شرایط عادی امکان پیشبرد آن را ندارند. به همین دلیل است که گاهی میان خواست عمومی برای صلح و مواضع برخی گروه‌های سیاسی فاصله ایجاد می‌شود.

مرزبندی با جنگ و وابستگی

یکی از بحث‌های مهم در فضای سیاسی ایران طی دهه‌های گذشته، مرزبندی هم‌زمان با دیکتاتوری و با جنگ خارجی بوده است.

بر اساس این دیدگاه، نه سرکوب داخلی راه‌حل است و نه بمباران خارجی. نه استبداد می‌تواند آزادی بیاورد و نه مداخله نظامی خارجی دموکراسی پایدار ایجاد می‌کند.

در این نگاه، تغییر باید بر نیروی مردم، سازمان‌یافتگی اجتماعی، مقاومت مدنی و حق تعیین سرنوشت ملت استوار باشد.

چرا توقف جنگ برخی را به هم می‌ریزد؟

زیرا پایان جنگ، بسیاری از روایت‌ها را به آزمون می‌گذارد.

در فضای جنگی، شعارها و مواضع تند آسان‌تر شنیده می‌شوند. اما در فضای سیاسی و اجتماعی عادی، پرسش‌های دشوارتری مطرح می‌شود:

  • برنامه شما برای آینده چیست؟
  • راه‌حل شما برای آزادی و دموکراسی چیست؟
  • چگونه می‌خواهید حمایت مردم را به دست آورید؟
  • چه جایگزینی برای وضعیت موجود ارائه می‌کنید؟

به همین دلیل، پایان بحران برای برخی نیروها به معنای ورود به میدان پاسخگویی است.

جمع‌بندی

صلح به معنای تسلیم نیست و مخالفت با جنگ به معنای پذیرش استبداد نیست.

می‌توان همزمان با جنگ‌افروزی، سرکوب، اعدام و نقض حقوق بشر مخالفت کرد و در عین حال از توقف خونریزی، کاهش تنش و حفظ جان انسان‌ها استقبال نمود.

در نهایت، آنچه اهمیت دارد منافع مردم، آزادی، کرامت انسانی و حق ملت‌ها برای تعیین سرنوشت خویش است. هر سیاستی که این اصول را تقویت کند، به آینده‌ای بهتر نزدیک‌تر خواهد بود و هر سیاستی که بر استمرار بحران و خشونت تکیه کند، دیر یا زود با پرسش افکار عمومی روبه‌رو خواهد شد. شهرام بهزادی

آيا هم‌سویی دولت لبنان با اسرائیل و آمریکا به خلع سلاح حزب‌الله منجر می‌شود؟

 آيا هم‌سویی دولت لبنان با اسرائیل و آمریکا به خلع سلاح حزب‌الله منجر می‌شود؟

مذاکرات لبنان و اسرائیل با میانجی‌گری آمریکا همچنان ادامه دارد و این روند از توجه شخصی دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا نیز برخوردار است؛ موضوعی که به طرف لبنانی تا حدی قدرت داده تا با دشمن سرسخت و برخوردار از برتری نظامی قابل توجه، تعامل کند؛ دشمنی که دولت آن تحت کنترل جریان‌های افراطی راست‌گرای دینی با گرایشات زیاده‌طلبانه ومنافع سیاسی قرار دارد که تصمیم‌گیری آن را در دست دارند.

هیئت مذاکره‌کننده لبنانی با مشکل نداشتن اختیار در تصمیم‌گیری درباره جنگ و صلح روبه‌رو است، زیرا حزب‌الله همچنان از تحویل سلاح خود به دولت خودداری می‌کند، در برابر تصمیم‌های دولت لبنان سرکشی کرده و در حال اجرای دستورکار رژیم حاکم بر ایران است. این مذاکرات تحت فشار بمباران‌های مداوم اسرائیل بر روستاها و شهرهای جنوب لبنان انجام می‌شود که احیانا به منطقه بقاع نیز کشیده می‌شود.

تشدید اخیر تنش‌ها گسترش اشغال‌گری اسرائیل را به دنبال داشته که این بار شامل روستاهای جدیدی در شمال رود لیطانی شده است؛ به‌گونه‌ای که نیروهای اسرائیلی اکنون به دروازه‌های شهر نبطیه—پایتخت جبل عامل—رسیده‌اند. ده‌ها هزار نفر از ساکنان جنوب که خانه‌های خود را ترک کرده‌ و در ضاحیه جنوبی بیروت ساکن شدند، تقریباً در آستانه آوارگی و زندگی در خیابان‌ها قرار گرفتند؛ اگر مداخله دولت لبنان و رئیس‌جمهور نبود که توانست با دریافت حمایت جدید از پرزیدنت ترامپ، از گسترش حملات اسرائیل به پایتخت و حومه آن جلوگیری کند.

آیا واشینگتن موفق خواهد شد؟

دولت آمریکا به‌طور آشکار در تلاش است تا پرونده لبنان را از دست ایران خارج کند؛ از این رو همچنان از دولت لبنان حمایت می‌کند تا بتواند حاکمیت خود را که از سوی سلاح غیرقانونی حزب‌الله و همچنین اشغال جنوب لبنان توسط اسرائیل نقض شده، بازپس گیرد.

واشینگتن این را فرصت مهمی می‌داند، به‌ویژه پس از ضربات سنگینی که ایران و محور مقاومت در جنگ‌های اخیر—که از اکتبر 2023 آغاز شد—دریافت کردند. با این حال، رسیدن به توافق، توانایی اجرای آن و عملی‌سازی مفادش همگی مراحل دشواری هستند که به تلاش جدی و زمان نیاز دارند.

مطالبات هیئت مذاکره‌کننده لبنان عبارتند از: تأمین آتش‌بس کامل، عقب‌نشینی کامل نیروهای اسرائیلی از تمامی خاک لبنان، آزادی اسیران لبنانی، و حل اختلافات بر سر نقاط مرزی به‌عنوان مقدمه‌ای برای احیای توافق آتش‌بس سال 1949 که در نهایت می‌تواند به پایان وضعیت جنگی میان دو کشور منجر شود.

اما طرف اسرائیلی، پیش از آغاز اقدام دولت لبنان برای خلع سلاح «حزب‌الله»، حاضر به عقب‌نشینی هیچ‌یک از نیروهای خود از جنوب لبنان نیست و خواهان حفظ «آزادی عمل» یعنی حق انجام حملات پیش‌دستانه علیه هرگونه تحرک نظامی حزب‌الله است.

با وجود اینکه هیئت مذاکره‌کننده لبنانی، موضوع خلع سلاح حزب‌الله را در دستور کار خود ندارد و آن را یک موضوع داخلی می‌داند، اما تصمیم دولت لبنان، فعالیت‌های نظامی و امنیتی این گروه را غیرقانونی و سلاح آن را نامشروع تلقی می‌کند.

بر این اساس، مطالبات و مواضع اسرائیل و محافل بین‌المللی درباره ضرورت جمع‌آوری سلاح حزب‌الله و انحصار سلاح در دست دولت، با تصمیمات دولت لبنان هم‌پوشانی دارد؛ امری که موقعیت هیئت مذاکره‌کننده لبنانی را تقویت می‌کند، زیرا می‌تواند این موضوع را در نشست‌های واشینگتن به‌عنوان اولویتی مصوب از سوی دولت لبنان مطرح کند. بنابراین، در عمل اختلافی عملی میان دولت لبنان، اسرائیل و حامی آمریکایی آن‌ها درباره غیرقانونی بودن سلاح حزب‌الله و ضرورت جمع‌آوری آن وجود ندارد.

مأموریت - چالش

چالشی که همه طرف‌های تلاش‌کننده برای پایان دادن به جنگ در لبنان و توقف کشتار و ویرانی با آن مواجه هستند، نحوه کمک به دولت لبنان برای اجرای تصمیم خلع سلاح حزب‌الله است. این مأموریت نیازمند تقویت توان ارتش لبنان و فراهم کردن امکان فعالیت آزاد و مؤثر برای آن، بدون فشارهای داخلی اعمال‌شده از سوی حزب‌الله و باقی‌مانده متحدانش است.

به همین دلیل، واشینگتن بر تجهیز یگان‌هایی از ارتش لبنان تمرکز دارد که انتخاب و تسلیح می‌شوند تا بتوانند با چالش‌های احتمالی در مسیر تحقق اهداف مورد نظر، مقابله کنند. همچنین فاجعه‌ای که ساکنان جنوب لبنان به‌دلیل شدت آسیب‌ها تجربه می‌کنند، به یک عامل فشار بی‌سابقه بر حزب‌الله از درون پایگاه اجتماعی‌اش تبدیل شده که اکنون بخش عمده‌ای از آن، حزب‌الله را ابزاری در دست ایران می‌داند که نسبت به رنج و بحران حاکم بر زندگی آن‌ها، بی‌تفاوت است.

از سوی دیگر، عدم مداخله نظامی ایران برای حمایت از حزب‌الله، با وجود همه تحولات رخ‌داده، میزان استفاده ابزاری تهران از این گروه و آسیب به اعتبار آن را آشکار کرده است. به همین دلیل، فراخوان‌های دبیرکل حزب‌الله برای حضور در خیابان‌ها، سرنگونی دولت و تهدید به جنگ داخلی، در میان پایگاه اجتماعی این گروه، بازتابی نداشته و حزب‌الله را در وضعیت «تنهایی» و ضعف مفرط قرار داده است.

دولت لبنان باید از فرصت حمایت آمریکا به‌خوبی استفاده کند تا آتش‌بس را تثبیت و گسترش دهد و توان نیروهای مسلح خود را برای اجرای تصمیم خلع سلاح حزب‌الله تقویت کند، بدون آنکه به تهدیدهای پوچ حزب‌الله، اعتنا کند.

منبع: روزنامه النهار

ترجمه العربیه فارسی

خطرناک‌ترین بند توافق احتمالی ایران و آمریکا

 

خطرناک‌ترین بند توافق احتمالی ایران و آمریکا

در «یادداشت تفاهم» یا «توافق‌نامه چارچوبی» میان ایران و آمریکا که قرار است به زودی امضا شود، تعهدات مهم بسیاری وجود دارد که همگی بذر تغییرات ژئوپلیتیکی آینده را خواهند کاشت؛ علاوه بر اینکه هنوز به همه مسائل، از جمله پرونده هسته‌ای، نپرداخته است.

یکی از این بندها، آن‌طور که درز شده، توافق عدم تعرض منطقه‌ای متقابل است. این بند، منطقه را به دو اردوگاه تقسیم می‌کند و کشورهای هر اردوگاه را ملزم می‌سازد که به کشورهای اردوگاه مقابل تعرض نکنند. بر این اساس می‌توان نتیجه گرفت که این پروژه‌ای برای صلحی منطقه‌ای است که در تاریخ منطقه هیچ پیشینه‌ای ندارد. این بند «فرضی» مهم است، هرچند که هنوز موثق نشده است و ممکن است با فرمول‌بندی متفاوتی مطرح شود. اهمیت آن در این است که بسیاری از قواعد درگیری‌های در منطقه و همچنین صلح را دگرگون می‌کند.

این بند مقرر می‌دارد که ایران و متحدانش از حمله به ایالات متحده و متحدانش خودداری کنند، و ایالات متحده و متحدانش نیز نباید به ایران و متحدانش حمله کنند. این متنی مبهم است که نیازمند کالبدشکافی است. نخست اینکه: منظور از «متحدان» چه کسانی هستند؟

«حزب‌الله» لبنان و گروه حوثی (دسته‌بندی‌شبه‌نظامیان عراقی وابسته به ایران مشخص نیست) این‌ها متحدان ایران هستند. «حماس» فلسطین خارج از این معادله است.

اسرائیل، کشورهای خلیجی و اردن متحدان ایالات متحده هستند.نتیجه‌گیری اول این است که اگر ایران آن را چه در «توافق چارچوبی» و چه در «توافق نهایی» امضا کند، این بدان معناست که ایران عملاً توافق پایان جنگ چهل‌ساله علیه اسرائیل را امضا کرده است.
این تنها بند غافلگیرانه یا شوک اولیه نیست.

نتیجه‌گیری دوم این است که این بند فرضی، «حزب‌الله» را به رسمیت شناخته و در برابر تمام تلاش‌هایی که دولت لبنان امروز با شجاعتی بی‌سابقه علیه آن انجام می‌دهد، محافظت می‌کند. همچنین ضمانتی برای استمرار وجود گروه حوثیِ کودتاچی که دولت قانونی یمن و نیروهای یمنی می‌خواهند او را از صنعا بیرون رانده و نابود کنند.

این بدان معناست که متدولوژی مذاکره بر رسیدگی به جلوگیری از بازگشت درگیری‌های جمعی متمرکز بوده که پس از نبرد آمریکایی - اسرائیلی - ایرانی در فوریه گذشته رخ داد. آن جنگ، سه‌جانبه بود، سپس گسترش یافت و به نبردی جمعی تبدیل شد که با حمله آمریکا - اسرائیل و پاتک ایران آغاز شد و با تجاوز ایران به کویت، بحرین، قطر، سعودی، امارات، عمان و اردن ادامه یافت. در مقابل، حملاتی متقابل از سوی سعودی و اماراتی به ایران انجام شد و حملاتی عراقی - ایرانی علیه کشورهای خلیجی، و نیز درگیری‌های بین حزب‌الله و اسرائیل صورت گرفت و حوثی‌ها نیز با پهپادهای خود علیه اسرائیل و کشتیرانی دریایی با تأخیر وارد میدان شدند.

مذاکره‌کنندگان بر پایان دادن به درگیری‌های جمعی متمرکز شدند؛ آیا آن‌ها - یعنی آمریکایی‌ها و ایرانی‌ها - واقعاً می‌خواستند این تعهدِ مبهم را گسترش دهند؟

اظهارنظری از دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا را به یاد می‌آورم که در میان انبوه اظهارات بی‌پایانش گم شد؛ او گفت که این توافق به صلحی برای کل خاورمیانه منجر خواهد شد. هیچ‌کس حرف او را جدی نگرفت؛ زیرا حل مناقشه محدود با ایران هنوز محقق نشده، حتی بازگشایی تنگه هرمز، پس چگونه می‌توان از برقراری صلح در فضای منطقه‌ای وسیع سخن گفت؟

نیات مذاکره‌کنندگان، خواه صلحی موقت باشد یا پروژه‌ای بزرگ برای منطقه، در بندهای درز شده، روشن نیست. می‌دانیم که شصت روز مذاکرات تفصیلی در پیش است و ممکن است تمدید شود؛ چرا که یادداشت تفاهم، مسئله را پیچیده‌تر می‌کند و تعداد طرف‌های درگیر در تعهداتِ توافق فرضی را به حدود ۱۳ طرف، اعم از دولت‌ها و سازمان، افزایش داده است.

همچنین از لحاظ داوری، همه با ده‌ها پرسش و احتمالات مواجه خواهند شد که نیازمند پاسخ است.

برای نمونه، آیا می‌توان مانع تسلیح حزب‌الله توسط ایران شد؟ و اگر اسرائیل برای جلوگیری از افزایش قدرت حزب‌الله به آن حمله کند، آیا این کار نقض توافق محسوب می‌شود؟

و اگر حوثی حمله کند و اراضی یمنی خارج از کنترل خود را تصرف نماید، آیا این کار او را به یک متجاوز تبدیل نمی‌کند که بقیه یمن و همسایه‌اش سعودی را تهدید می‌کند؟

اگر حوثی به کشتی‌های باری که جزو این ۱۳ طرف نیست، مثلاً یک کشتی با پرچم پاناما حمله کند، چگونه می‌توان با این احتمال برخورد کرد؟

نگران‌کننده‌تر اینکه این بند که هنوز قطعی نیست، با ادعای توقف درگیری‌ها، مشروعیت شبه‌نظامیان را تثبیت خواهد کرد. چرا که حزب‌الله لبنان، نیروی مسلحی خارج از اقتدار دولت است که در سطح لبنان، جهان عرب و غرب، به عنوان گروهی تروریستی طبقه‌بندی شده است!

آنچه توافق در این حالت به معنای آن خواهد بود، به رسمیت شناختن ضمنی آن توسط آمریکا به عنوان یک طرف منطقه‌ای مشروع است و هرگونه فشار آتی برای طبقه‌بندی آن یا خلع سلاحش غیرممکن خواهد شد. نباید فراموش کنیم که این امر منجر به نهادینه شدن پدیده «دولت در دولت» در لبنان و همچنین یمن می‌شود و اگر عراق نیز مشمول توافق باشد، آن را تهدید خواهد کرد.

همچنین، من به توانایی واشنگتن برای کنترل اسرائیل که عملیات‌های خود علیه حزب‌الله در لبنان یا حضور ایران در منطقه را به بهانه دفاع پیش‌دستانه از خود متوقف نخواهد کرد، بسیار تردید دارم و هیچ ضامن آمریکایی در بازدارندگی اسرائیل موفق نخواهد بود.

در توافق درزکرده، بوی «توافق هلسینکی» سال ۱۹۷۵ به مشام می‌رسد؛ چرا که از نظر ساختاری به آن نزدیک‌تر است. هدف آن نیز جلوگیری از برخورد بین اردوگاه غرب و شوروی بود؛ در آنجا غرب به طور ضمنی اروپای شرقی را به عنوان مرزهای شوروی به رسمیت شناخت! و اینجا، به رسمیت شناختن جغرافیایی و سیاسی احزاب وابسته به ایران است.

شاید هدف مذاکره‌کنندگان آمریکایی مدارا و خرید زمان باشد، با این اطمینان که ایران تغییر خواهد کرد و در نتیجه توافق پیشنهادی، راه را برای صلحی گسترده هموار می‌کند که به مناقشات بسیاری پایان می‌دهد، نه اینکه فقط تنگه هرمز را آزاد کند. من نسبت به یقینِ تغییر سریع اطمینان ندارم. نظام ایران عمیق است و زمان خواهد برد تا آن را تغییریافته ببینیم. و درباره این موضوع، مقاله‌ای در آینده خواهم نوشت.

منبع: روزنامه الشرق الاوسط

ترجمه: العربیه فارسی