پایان جنگ ایران؛ پنج سناریوی آکسیوس و متغیری که نادیده گرفته شد
نقد پنج سناریوی مطرحشده
۱. بازگشت به دیپلماسی
در این سناریو فرض بر این است که جنگ متوقف شده و مذاکرات درباره برنامه هستهای از سر گرفته میشود.
مشکل اصلی این تحلیل آن است که اگر درگیری به سطح جنگ رسیده باشد، به این معناست که بحران از مرحله اختلاف فنی درباره برنامه هستهای عبور کرده است. تجربه مذاکرات گذشته، از برجام تا مذاکرات وین، نشان داده که اعتماد راهبردی میان طرفها بسیار محدود است.
در نتیجه بازگشت سریع به دیپلماسی تنها در صورتی ممکن است که جنگ بسیار کوتاه و محدود باقی بماند.
۲. مدل ونزوئلا
این سناریو بر فشار خارجی برای تغییر در ساختار قدرت بدون جنگ گسترده تأکید میکند.
اما مقایسه ایران با ونزوئلا از نظر ساختار قدرت دقیق نیست. در ونزوئلا ارتش نسبتاً بیطرفتر بود، در حالی که در ایران سپاه پاسداران یک شبکه گسترده ایدئولوژیک، امنیتی و اقتصادی است.
به همین دلیل فشار اقتصادی بهتنهایی احتمالاً به فروپاشی سریع ساختار قدرت منجر نخواهد شد.
۳. فروپاشی از طریق ناآرامی داخلی
در این سناریو فرض میشود که جنگ خارجی به قیام داخلی منجر میشود.
اما تحلیل آکسیوس در اینجا یک فرض مهم را مطرح میکند: نبود اپوزیسیون سازمانیافته. این فرض محل بحث است. در داخل ایران شبکههای مختلفی از اعتراضات اجتماعی، اعتصابات صنفی و اشکال مختلف مقاومت سیاسی وجود دارند.
در عین حال جنگ خارجی میتواند دو اثر متضاد داشته باشد:
از یک سو ممکن است حکومت را تضعیف کند، و از سوی دیگر میتواند سرکوب داخلی را تشدید کند.
بنابراین نتیجه این سناریو وابسته به توازن قدرت داخلی است.
۴. عملیات محدود برای نابودی برنامه هستهای
این سناریو مشابه حملات اسرائیل به راکتور عراق در سال ۱۹۸۱ یا سوریه در سال ۲۰۰۷ است.
اما برنامه هستهای ایران بهصورت پراکنده و چندلایه طراحی شده است. بسیاری از تأسیسات زیرزمینی هستند و دانش هستهای نیز با نابودی چند مرکز از بین نمیرود.
در نتیجه چنین عملیاتی احتمالاً تنها برنامه هستهای را به تعویق میاندازد، نه اینکه بحران را حل کند.
۵. اعلام پایان جنگ از سوی آمریکا
در این سناریو ایالات متحده اعلام میکند که اهداف خود را محقق کرده و جنگ پایان یافته است.
مشکل این تحلیل آن است که اگر رژیم همچنان توان موشکی، شبکه نیروهای منطقهای و ساختار نظامی خود را حفظ کند، جنگ در عمل پایان نمییابد بلکه به جنگ سایه، حملات پراکنده و درگیریهای نیابتی تبدیل میشود.
نمونههای تاریخی مانند جنگ لبنان ۲۰۰۶ یا درگیریهای مکرر در غزه نشان میدهد که پایان رسمی عملیات لزوماً به معنای پایان واقعی جنگ نیست.
سناریوی ششم: تضعیف راهبردی رژیم
در کنار پنج سناریوی مطرحشده، یک سناریوی دیگر نیز قابل تصور است: تضعیف راهبردی ساختار قدرت بدون توافق رسمی.
در این مدل جنگ از طریق ترکیب چند عامل پیش میرود:
مرحله اول: ضربات نظامی به زیرساختهای نظامی و فرماندهی.
مرحله دوم: تضعیف سپاه و ایجاد شکاف در فرماندهی.
مرحله سوم: افزایش اختلاف در ساختار قدرت.
مرحله چهارم: فشار اجتماعی و اقتصادی.
مرحله پنجم: توقف جنگ بدون توافق رسمی اما با رژیمی بهشدت تضعیفشده.
نمونههایی از چنین روندی در تاریخ در پایان جنگهای عراق ۱۹۹۱ یا صربستان ۱۹۹۹ دیده شده است.
ارزیابی تابآوری رژیم
یکی از مهمترین خطاهای تحلیلگران پیش از جنگ، دستکم گرفتن تابآوری ساختار قدرت در ایران بود.
برخلاف تصور برخی تحلیلها، حذف یک رهبر یا فرمانده لزوماً به فروپاشی فوری سیستم منجر نمیشود. طی چهار دهه گذشته، ساختار قدرت در ایران به یک شبکه چندلایه از نهادهای امنیتی، اقتصادی و ایدئولوژیک تبدیل شده است.
سپاه، وزارت اطلاعات، بسیج و شبکههای اقتصادی وابسته به حکومت بخشی از این ساختار هستند.
همچنین رژیم تجربه عبور از بحرانهای بسیار شدید را دارد؛ از جنگ هشتساله با عراق تا انفجارهای سیاسی دهه شصت.
سه آزمون واقعی تابآوری
با وجود این، تابآوری به معنای مصونیت نیست. سه شاخص تعیین میکند که این تابآوری واقعی است یا تنها تأخیر در فروپاشی.
۱. تداوم فرماندهی
اگر ساختار فرماندهی بتواند تصمیمگیری منسجم را حفظ کند، تابآوری واقعی است. اما اگر شکاف در تصمیمگیری افزایش یابد، این نشانه ضعف راهبردی خواهد بود.
۲. توان تحمیل هزینه
اگر رژیم بتواند بهطور پایدار هزینههای نظامی و اقتصادی بر طرف مقابل تحمیل کند، نشاندهنده قدرت راهبردی است. اما اگر این اقدامات تنها واکنشهای کوتاهمدت باشند، به معنای فرسایش تدریجی خواهد بود.
۳. تبدیل بقا به تثبیت
مهمترین آزمون این است که آیا حکومت میتواند بقای اولیه را به بازسازی اقتدار سیاسی تبدیل کند یا نه.
جمعبندی
جنگ اخیر نشان داده است که ساختار قدرت در ایران پیچیدهتر و مقاومتر از برخی برآوردهای اولیه است. این ساختار توانسته از شوک اولیه عبور کند و به فعالیت ادامه دهد.
اما عبور از شوک اولیه به معنای تثبیت قدرت نیست. بسیاری از حکومتها توانستهاند ضربات اولیه را تحمل کنند، اما در مرحله بعد با فرسایش تدریجی، شکافهای داخلی و بحران مشروعیت مواجه شدهاند.
در نتیجه پرسش اصلی این نیست که آیا رژیم از شوک اولیه عبور کرده است، بلکه این است که آیا میتواند اقتدار خود را در بلندمدت بازسازی کند یا نه.
به بیان دیگر، جنگ نشان داد که رژیم ممکن است سختتر از پیشبینیها فروبپاشد، اما هنوز ثابت نکرده است که پس از چنین سطحی از ضربه میتواند دوباره همان ثبات گذشته را بازسازی کند.
متغیر غایب در تحلیل آکسیوس: نقش مردم و مقاومت سازمانیافته
یکی از مهمترین ضعفهای تحلیلهای رایج در غرب درباره آینده بحران ایران این است که اغلب معادله را تنها میان دولتها و قدرتهای نظامی میبینند. در چنین نگاه دولتمحوری، پایان جنگ یا با توافق میان دولتها تعریف میشود یا با تغییر رفتار حکومت. اما در بسیاری از تحولات تاریخی، متغیر تعیینکننده نه فقط دولتها بلکه مردم و نیروهای سازمانیافته سیاسی بودهاند.
در مورد ایران نیز این متغیر در بسیاری از تحلیلها نادیده گرفته میشود. طی سالهای گذشته ایران شاهد موجهای مختلف اعتراضات اجتماعی بوده است؛ اعتراضاتی که در شهرهای مختلف گسترش یافته و نشان داده که بخشهایی از جامعه خواهان تغییرات جدی در ساختار سیاسی و اقتصادی هستند. این اعتراضات، همراه با اعتصابات صنفی و نارضایتی اقتصادی، نشاندهنده وجود یک فشار اجتماعی مداوم بر ساختار قدرت است.
در کنار این وضعیت، برخی جریانهای اپوزیسیون تلاش کردهاند خود را بهعنوان یک آلترناتیو سیاسی معرفی کنند. در میان این جریانها، شورای ملی مقاومت ایران یکی از ساختارهایی است که ادعای ارائه برنامه سیاسی برای دوران گذار را مطرح کرده است. این شورا اعلام کرده است که در صورت تغییر ساختار قدرت، یک دولت موقت انتقالی تشکیل خواهد شد که وظیفه آن اداره کشور تا برگزاری انتخابات آزاد است. در این چارچوب، مریم رجوی بهعنوان رئیسجمهور برگزیده مقاومت برای دوره انتقالی معرفی شده است.
وجود چنین طرحهایی به این معنا نیست که مسیر تحولات از پیش تعیین شده است، اما نشان میدهد که در کنار فشارهای خارجی و تحولات منطقهای، عامل داخلی نیز در معادله آینده ایران نقش مهمی دارد. در بسیاری از تحولات سیاسی بزرگ، زمانی که بحرانهای خارجی با فشارهای اجتماعی داخلی همزمان شدهاند، شرایط برای تغییرات گستردهتر فراهم شده است.
از این منظر، تحلیل آینده جنگ یا پایان آن تنها با بررسی قدرتهای نظامی یا توافقهای دیپلماتیک کامل نمیشود. پرسش مهمتر این است که آیا فشارهای اقتصادی، بحران سیاسی و تحولات منطقهای میتوانند به افزایش شکاف در ساختار قدرت و فعال شدن جامعه منجر شوند یا نه.
اگر چنین روندی شکل بگیرد، پایان واقعی بحران ممکن است نه در میز مذاکره یا در میدان جنگ، بلکه در تحولات داخلی ایران رقم بخورد. شهرام بهزادی








