قمپز «نظم پساآمریکایی» از زبان ژنرال شکستها محسن رضایی با کدام پشتوانه از نظم جدید در خلیج فارس سخن میگوید؟
قمپز «نظم پساآمریکایی» از زبان ژنرال شکستها محسن رضایی با کدام پشتوانه از نظم جدید در خلیج فارس سخن میگوید؟
محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی رژیم، در توئیتی به زبان انگلیسی نوشت:
«شکاف میان ناتوانی آمریکا در بازگشایی تنگه هرمز و ادعای مالکیت آن، از فاصلهٔ ۷۰۰۰مایلی واشنگتن تا خود تنگه نیز بیشتر است. به نظم پساآمریکایی در خلیج فارس خوش آمدید.»
موضوع این نوشته بررسی عملکرد آمریکا یا مقایسهٔ محسن رضایی با دونالد ترامپ نیست. آمریکا هر کار خوب یا بدی کرده باشد، اکنون موضوع بحث ما نیست. پرسش اصلی این است که گویندهٔ این عبارت کیست، چه کارنامهای دارد و چرا درست در شرایطی که رژیم با ورشکستگی اقتصادی، انزوای منطقهای و خطر انفجار اجتماعی روبهروست، از «نظم پساآمریکایی» سخن میگوید؟
این جمله بیش از آنکه بیان یک واقعیت تازه در خلیج فارس باشد، قمپز سیاسی پاسداری است که تمام سابقهاش با اطلاعات، سرکوب، جنگ، حذف منتقدان و نسخههای عجیب اقتصادی گره خورده است.
این توئیت را چه کسی نوشته است؟
محسن رضایی از سال۱۳۵۸ تا ۱۳۶۰ مسئول اطلاعات سپاه بود و سپس از سال۱۳۶۰ تا ۱۳۷۶، بهمدت ۱۶سال، فرماندهی کل سپاه پاسداران را در اختیار داشت.
بنابراین او یک مفسر بیرون از حاکمیت یا یک نظریهپرداز دانشگاهی نیست. رضایی از معماران اصلی دستگاهی است که برای سرکوب مخالفان، کنترل جامعه، پیشبرد جنگ و حفظ حاکمیت ولایت فقیه ساخته شد.
او در سالهایی مسئول اطلاعات سپاه بود که حکومت تازهتأسیس خمینی با شتاب به حذف نیروهای سیاسی، تعطیلی دفاتر، حمله به تجمعها، دستگیری مخالفان و ایجاد فضای خفقان روی آورد. سپس در رأس سپاه قرار گرفت؛ یعنی نیرویی که نهتنها در جنگ ایران و عراق، بلکه در سرکوب داخلی و تثبیت تمامیتخواهی دینی نقشی محوری ایفا کرد.
وقتی چنین فردی از «نظم جدید» سخن میگوید، باید ابتدا پرسید نظمی که او در داخل سپاه، در جبهههای جنگ و در جامعه ساخت، چه نتیجهای برای مردم ایران داشت؟
از اطلاعات سپاه تا حذف مخالفان داخلی
یکی از بخشهای کمتر بازشدهٔ کارنامهٔ رضایی، نحوهٔ تثبیت قدرت او در سپاه و برخورد با فرماندهان و نیروهای معترض در دههٔ۱۳۶۰ است.
فایل صوتی منتشرشده از جلسهٔ سال۱۳۶۳ میان محسن رضایی و گروهی از فرماندهان و پاسداران معترض، از اختلافهای جدی در سپاه پرده برداشت. منتقدان به شیوهٔ فرماندهی جنگ، فاصلهٔ مسئولان قرارگاهها از میدان، تلفات سنگین نیروهای بسیجی و حذف فرماندهان باتجربه اعتراض داشتند.
نامهایی چون داوود کریمی، کاظم رستگار و شماری دیگر از فرماندهان معترض در این پرونده مطرح شده است. در خاطرات هاشمی رفسنجانی در اول آذر۱۳۶۳ نیز آمده است که محسن رضایی از فعالیت مخالفانش در سپاه بهشدت ناراضی بود و اجازهٔ «برخورد خشنتر و تنبیه مخالفان» را درخواست کرد.
پس پیش از آنکه رضایی برای خلیج فارس نسخهٔ نظم بپیچد، باید دربارهٔ نظمی پاسخ بدهد که در درون سپاه برقرار کرد: تمرکز قدرت در دست فرماندهی، کنارزدن معترضان و خاموشکردن صداهایی که دربارهٔ مدیریت جنگ و جان نیروهای اعزامی پرسش داشتند.
گزارش جلسهٔ محسن رضایی با معترضان سپاه در سال۱۳۶۳
فرمانده جنگی که پس از خرمشهر ادامه یافت
جنگ ایران و عراق نزدیک به هشت سال ادامه پیدا کرد و میلیونها ایرانی را مستقیماً درگیر پیامدهای انسانی، اقتصادی و اجتماعی خود ساخت. محسن رضایی از سال۱۳۶۰ فرمانده کل سپاه بود و در تصمیمهای راهبردی بخش عمدهٔ این جنگ مسئولیت مستقیم فرماندهی داشت.
پس از آزادسازی خرمشهر در خرداد۱۳۶۱، امکان پایاندادن به جنگ به یکی از مهمترین مسائل تاریخی تبدیل شد. اما خمینی و فرماندهان سپاه مسیر ورود به خاک عراق و ادامهٔ جنگ را انتخاب کردند. محسن رضایی نیز از مدافعان ادامهٔ جنگ بود و سالها بعد همچنان از این تصمیم دفاع کرد.
ادامهٔ جنگ پس از خرمشهر، عملیاتهای پیدرپی، موجهای انسانی، اعزام نوجوانان و جوانان و تلاش برای رسیدن به پیروزیای که هیچگاه به دست نیامد، هزینهای سنگین بر جامعهٔ ایران تحمیل کرد.
رضایی نمیتواند خود را تنها صاحب پیروزیهای نظامی معرفی کند و مسئولیت شکستها، تلفات و تصمیمهای پرهزینه را به دیگران واگذار نماید. فرماندهی فقط نشستن در جایگاه افتخار نیست؛ پذیرش مسئولیت خونها، شکستها و نتایج تصمیمها نیز هست.
کربلای۴؛ نماد تصمیمهای پرهزینه
عملیات کربلای۴ یکی از تاریکترین نقاط کارنامهٔ فرماندهی جنگ است. این عملیات در دی۱۳۶۵ با تلفات سنگین و بدون دستیابی به اهداف اعلامشده متوقف شد. سالها بعد، مناقشه بر سر لو رفتن عملیات، میزان آگاهی فرماندهی و اصرار بر آغاز آن ادامه یافت.
محسن رضایی کوشید این عملیات را بهعنوان اقدامی برای فریب دشمن یا مقدمهای برای کربلای۵ توضیح دهد؛ اما خانوادههای کشتهشدگان و افکار عمومی همچنان با یک پرسش اساسی روبهرو هستند: اگر نشانههای آشکاری از آمادگی دشمن و لو رفتن عملیات وجود داشت، چرا نیروها به میدان فرستاده شدند؟
«ژنرال»ی که امروز از تولد یک نظم جهانی سخن میگوید، هنوز دربارهٔ تصمیمهایی که جان هزاران جوان ایرانی را به خطر انداخت، پاسخ قانعکنندهای به جامعه نداده است.
«ژنرال اقتصاد» و نظریهٔ درآمدزایی از گروگانگیری
بعدها تلاش شد از محسن رضایی چهرهای اقتصادی ساخته شود. او لباس نظامی را کنار گذاشت، مدرک اقتصاد گرفت، چند بار نامزد ریاستجمهوری شد و با وعدههای اقتصادی به میدان آمد. لقب «ژنرال اقتصاد» نیز در تبلیغات پیرامون او به کار رفت.
اما یکی از مشهورترین نسخههای اقتصادی او چیزی بود که ماهیت نگاهش را آشکار کرد. رضایی گفته بود اگر آمریکا به ایران حمله کند، نیروهای رژیم در هفتهٔ نخست هزار نظامی آمریکایی را اسیر خواهند کرد و برای آزادی هرکدام چند میلیارد دلار خواهند گرفت؛ به این ترتیب مشکل اقتصادی کشور نیز حل خواهد شد.
متن اظهارات محسن رضایی درباره گرفتن هزار اسیر و حل مشکل اقتصادی
این فقط یک شوخی نامناسب یا لغزش زبانی نبود. در این سخن، منطق اقتصادی یک نظام دیده میشود: بهجای تولید، توسعه، آزادی فعالیت اقتصادی، مبارزه با فساد و پاسخگویی، انسانها به گروگان و گروگانها به منبع درآمد تبدیل میشوند.
از همین زاویه میتوان قمپز تازهٔ او دربارهٔ تنگه هرمز را فهمید. در ذهنیت رضایی، آبراه بینالمللی نه مسیر زندگی و تجارت ملتها، بلکه اهرمی برای بستن، تهدیدکردن و امتیازگرفتن است. این همان تفکر گروگانگیری است که این بار از چند انسان به یک شاهراه جهانی گسترش یافته است.
یک روز وعده میدهد با اسیرگرفتن هزار نظامی، خزانه را پر کند؛ روز دیگر از ناامنشدن تنگه هرمز بهعنوان نشانهٔ ظهور یک نظم جدید سخن میگوید. در هر دو مورد، قدرت تخریب و ایجاد بحران جای توانایی ساختن اقتصاد و ادارهٔ کشور را گرفته است.
«نظم پساآمریکایی» یا گروگانگرفتن یک آبراه؟
نظم با بستن تنگه ساخته نمیشود. ایجاد اختلال با ایجاد نظم تفاوت دارد.
یک نیروی مسلح میتواند کشتیها را تهدید کند، مسیر تجارت را ناامن سازد و قیمت نفت را بالا ببرد؛ اما این اقدامات ثابت نمیکنند که آن نیرو قادر به برقراری یک نظام سیاسی و اقتصادی پایدار است.
نظم واقعی مستلزم امنیت، قانون، اعتماد، ثبات اقتصادی و رضایت کشورهای منطقه است. در وضعیت کنونی، آنچه مشاهده میشود کاهش تردد کشتیها، افزایش هزینهٔ بیمه، اختلال در تجارت، نگرانی کشورهای همسایه و خطر گسترش جنگ است.
بر اساس گزارش رویترز، رفتوآمد کشتیها در تنگه هرمز بهشدت کاهش یافته و شرکتهای بزرگ کشتیرانی بهدلیل ناامنی و ابهام موجود از عبور عادی خودداری میکنند. گزارش رویترز درباره کاهش رفتوآمد کشتیها
این وضعیت ممکن است توانایی رژیم در ایجاد بحران را نشان دهد، اما نشانهٔ اقتدار پایدار نیست. کسی که چهارراه را میبندد، سازندهٔ نظام حملونقل جدید محسوب نمیشود.
رژیمی ضعیف پشت ادبیات قدرتمند
برای فهم توئیت رضایی باید آن را در کنار وضعیت واقعی رژیم قرار داد.
بر اساس آمار منتشرشده از مرکز آمار ایران که رویترز در اوت۲۰۲۶ گزارش کرد:
- نرخ تورم سالانه در ژوئیه به ۶۶درصد رسیده است؛
- قیمتهای مصرفکننده نسبت به یک سال قبل ۸۷٫۹درصد افزایش یافتهاند؛
- تورم مواد غذایی به ۱۲۸درصد رسیده است.
صندوق بینالمللی پول نیز برای سال۲۰۲۶ انقباض ۵٫۴درصدی اقتصاد ایران و تورم متوسط نزدیک به ۶۹درصد را پیشبینی کرده است. اطلاعات صندوق بینالمللی پول درباره اقتصاد ایران
اینها اعداد مربوط به یک قدرت در حال ساختن نظم جهانی نیست؛ نشانههای اقتصادی حکومتی است که از تأمین ابتداییترین نیازهای جامعهٔ خود ناتوان مانده است.
درحالیکه سفرهٔ مردم کوچکتر میشود و بهای مواد غذایی از توان میلیونها خانواده خارج شده، «ژنرال اقتصاد» بهجای پاسخگویی دربارهٔ ویرانی معیشت مردم، از نظم پساآمریکایی سخن میگوید.
او دربارهٔ سفرهٔ خالی مردم حرفی ندارد، اما دربارهٔ فاصلهٔ ۷۰۰۰مایلی واشنگتن تا هرمز محاسبه ارائه میکند. فاصلهای که او نمیسنجد، فاصلهٔ میان ادعاهای رژیم و زندگی واقعی مردم ایران است.
وحشت اصلی؛ انفجار اجتماعی در داخل ایران
رژیم بیش از آنکه از یک دشمن خارجی بترسد، از انفجار خشم انباشتهٔ مردم ایران هراس دارد.
تورم، فقر، بیکاری، سقوط ارزش پول، فساد ساختاری، سرکوب زنان، اعدام، تبعیض و انسداد سیاسی جامعه را به نقطهای رسانده که هر بحران تازه میتواند جرقهٔ یک خیزش گسترده شود. رویترز نیز گزارش کرده است که مقامهای رژیم نگراناند فشار اقتصادی دوباره اعتراضهای سراسری را شعلهور کند. گزارش رویترز درباره نگرانی حاکمیت از گسترش اعتراضها
در چنین وضعیتی، حکومت به نمایش قدرت خارجی نیاز دارد. هرچه در داخل ضعیفتر میشود، در تبلیغات بلندتر فریاد میزند. هرچه اقتصادش فروپاشیدهتر میشود، بیشتر از تغییر نظم جهانی حرف میزند. هرچه خطر قیام نزدیکتر میشود، تنگه هرمز، جنگ و دشمن خارجی را بزرگتر میکند.
توئیت رضایی قبل از آنکه پیام پیروزی برای جهان باشد، مصرف داخلی دارد. قرار است جامعهای را که هر روز نشانههای ضعف حاکمیت را لمس میکند، با تصویری ساختگی از اقتدار سرگرم سازد.
صادرات بحران برای مهار قیام
رژیم ولایت فقیه همواره کوشیده است بحران داخلی خود را به خارج صادر کند. جنگ، دخالت منطقهای، گروگانگیری، تهدید کشتیرانی و دشمنسازی خارجی، فقط ابزار سیاست خارجی نیستند؛ بخشی از سازوکار بقای داخلی رژیماند.
حکومت با جنگیکردن فضا میکوشد:
- مطالبهٔ آزادی و عدالت را به مسئلهای امنیتی تبدیل کند؛
- مخالفان را به همکاری با دشمن متهم سازد؛
- سرکوب را با عنوان شرایط جنگی توجیه کند؛
- شکست اقتصادی را به محاصره و دشمن خارجی نسبت دهد؛
- جامعه را میان جنگ خارجی و تحمل دیکتاتوری گرفتار نشان دهد؛
- نیروهای سرکوبگر خود را دوباره سازمان دهد.
در نتیجه، قمپز «نظم پساآمریکایی» بخشی از یک نیاز داخلی است: رژیمی که از ساختن آینده برای مردم ایران ناتوان است، تلاش میکند خود را سازندهٔ آیندهٔ منطقه معرفی کند.
ژنرال جنگ، اطلاعات، اقتصاد و اکنون نظم جهانی
محسن رضایی در دورههای مختلف با عنوانهای متفاوت ظاهر شده است:
- مسئول اطلاعات سپاه؛
- فرمانده کل سپاه؛
- فرمانده جنگ؛
- دبیر مجمع تشخیص مصلحت؛
- نامزد ریاستجمهوری؛
- «ژنرال اقتصاد»؛
- معاون اقتصادی دولت؛
- و اکنون مدعی تبیین نظم تازه در خلیج فارس.
اما حاصل این همه عنوان برای مردم ایران چه بوده است؟
جنگ طولانی، تلفات انسانی، سرکوب مخالفان، حذف منتقدان، اقتصادی ویران و حکومتی که همچنان راه برونرفت خود را در تهدید و بحرانسازی جستوجو میکند.
رضایی تقریباً در هر عرصهای که وارد شده، ادعایی بزرگتر از نتیجهٔ واقعی ارائه کرده است. در جنگ وعدهٔ پیروزی داد؛ جنگ با پذیرش جام زهر پایان یافت. در اقتصاد وعدهٔ تحول داد؛ تورم و سقوط ارزش پول ادامه پیدا کرد. دربارهٔ گروگانگیری، اسیران فرضی را به منبع درآمد تبدیل کرد. اکنون نیز اختلال در یک آبراه را «نظم پساآمریکایی» مینامد.
نتیجه؛ قمپز قدرت در آستانهٔ انفجار
توئیت محسن رضایی اعلام تولد یک نظم تازه نیست؛ اعتراف غیرمستقیم به تداوم همان سیاست قدیمی رژیم است: ایجاد بحران، گروگانگرفتن امنیت و تبدیل تهدید به ابزار بقای حاکمیت.
رژیمی که نمیتواند ارزش پول خود را حفظ کند، مواد غذایی را در دسترس مردم قرار دهد، برق و آب و کار و آینده تأمین کند و بدون سرکوب بر جامعه حکومت نماید، با بستن یک آبراه به قدرت پایدار منطقهای تبدیل نمیشود.
محسن رضایی میتواند به زبان انگلیسی از «نظم پساآمریکایی» بنویسد؛ اما زبان واقعیت در داخل ایران چیز دیگری میگوید: تورم، فقر، اعدام، سرکوب، نارضایتی و جامعهای که در آستانهٔ انفجار قرار گرفته است.
قمپز جنگی دقیقاً هنگامی بلندتر میشود که پایههای قدرت در داخل سستتر شدهاند.
مسئله این نیست که آمریکا چند هزار مایل با تنگه هرمز فاصله دارد؛ مسئله این است که محسن رضایی و تمام حاکمیت ولایت فقیه، پس از دههها جنگ، سرکوب و غارت، چه فاصلهٔ عظیمی با مردم ایران پیدا کردهاند.
و این فاصله را نه با موشک میتوان پوشاند، نه با بستن تنگه و نه با توئیتهایی دربارهٔ «نظم پساآمریکایی».