۱۴۰۵ خرداد ۱۸, دوشنبه

قهرمانان را اعدام نکنید صدای ورزشکاران ایران در ۲۰ ژوئن، پاریس- تهیه شهرام بهزادی

  قهرمانان را اعدام نکنید صدای ورزشکاران ایران در ۲۰ ژوئن، پاریس- تهیه شهرام بهزادی


نه به  اعدام ورزشکاران وجوانان وقهرمانان شورشگر خلق۱

وقتی از ورزش سخن می‌گوییم، از اراده، تلاش، شرافت و امید سخن می‌گوییم.

ورزشکاران در هر جامعه‌ای نماد قدرت، پشتکار و الهام‌بخشی برای نسل جوان هستند. اما در ایران، بسیاری از ورزشکاران نه به خاطر شکست در میدان مسابقه، بلکه به خاطر عقیده، اعتراض و ایستادگی در برابر ظلم، با زندان، شکنجه و حتی اعدام روبه‌رو شده‌اند.

نام‌های آنان در حافظه مردم ایران زنده است.

حبیب خبیری، فوتبالیست ملی‌پوش ایران.

فروزان عبدی، قهرمان والیبال زنان ایران.

مهشید رزاقی، فوتبالیست جوان.

نوید افکاری، قهرمان کشتی که اعدام او وجدان میلیون‌ها انسان را جریحه‌دار کرد.

محمدجواد وفایی ثانی، قهرمان بوکس و زندانی سیاسی که سال‌هاست نامش با مقاومت و ایستادگی گره خورده است.

صالح محمدی و یعقوب علیمرادی، از ورزشکاران و جوانانی که قربانی سرکوب شدند.

این اسامی تنها چند نام از فهرستی طولانی هستند.

پشت هر نام، یک خانواده، یک رؤیا، یک زندگی و یک آینده قرار داشت.

جرم بسیاری از آنان ورزش کردن نبود؛ جرمشان این بود که می‌خواستند آزاد بیندیشند، آزاد زندگی کنند و در برابر بی‌عدالتی سکوت نکنند.

امروز نیز جوانان ورزشکار دیگری در زندان‌ها هستند و برخی با خطر احکام سنگین و حتی اعدام روبه‌رو هستند.

ما نمی‌خواهیم نسل آینده ایران، نسل ترس و سکوت باشد.

ما نمی‌خواهیم قهرمانان ورزشی به جای ایستادن بر سکوی افتخار، بر سکوی اعدام قرار گیرند.

ما نمی‌خواهیم استعدادهای یک ملت در زندان‌ها و چوبه‌های دار نابود شوند.

به همین دلیل، در ۲۰ ژوئن در پاریس گرد هم می‌آییم.

تا صدای ورزشکارانی باشیم که دیگر صدایی ندارند.

تا نام قهرمانانی را زنده نگه داریم که به خاطر عقیده و آزادیخواهی بهای سنگینی پرداختند.

تا فریاد بزنیم:

نه به اعدام ورزشکاران

نه به سرکوب جوانان

آزادی برای همه زندانیان سیاسی

آری به آزادی، عدالت و کرامت انسانی

وعده ما:

۲۰ ژوئن ۲۰۲۶

پاریس – پلاس وبان

صدای ما، صدای قهرمانان خاموش‌شده نیست؛
صدای ادامه راه آنان است. تهیه شهرام بهزادی 

می‌پرسند ۲۰ ژوئن پاریس پلاس ووبان چه خبر است؟ پاسخ یک زندانی سیاسی که در ۳۰ خرداد دستگیر شد- تهیه از شهرام بهزادی

می‌پرسند ۲۰ ژوئن پاریس پلاس ووبان چه خبر است؟

پاسخ یک زندانی سیاسی که در ۳۰ خرداد دستگیر شد- تهیه از شهرام بهزادی 


وعده ما ۲۰ ژوئن پاریس میدان وبان کنار انولید

 با سلام و عرض ادب،

از سه نفر در خیابان سؤال می‌کنم:

— آیا می‌دانید ۲۰ ژوئن در پاریس چه خبر است؟

نفر اول می‌گوید:
— بله، شنیده‌ام یک تظاهرات بزرگ ایرانیان برگزار می‌شود.

نفر دوم می‌گوید:
— فکر می‌کنم برای آزادی و حقوق بشر در ایران باشد.

نفر سوم که مردی سالخورده است، لحظه‌ای سکوت می‌کند و سپس می‌گوید:

— بله، می‌دانم. من خودم یکی از شاهدان آن تاریخ هستم.

می‌پرسم:
— برای چه برگزار می‌شود؟

پاسخ می‌دهد:

— برای یادآوری این‌که آزادی بهایی داشته است و هنوز هم دارد. من در تظاهرات مسالمت‌آمیز ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ در تهران شرکت داشتم. صدها هزار نفر آمده بودند تا صدای اعتراض و خواست آزادی خود را بیان کنند. اما به جای شنیدن صدای مردم، سرکوب آغاز شد. من دستگیر شدم، شکنجه شدم و پنج سال از عمرم را در زندان گذراندم.

سپس ادامه می‌دهد:

— امروز که سال‌ها از آن روز گذشته است، هنوز زندانی سیاسی وجود دارد، هنوز خانواده‌هایی چشم‌انتظار عزیزانشان هستند و هنوز اعدام و سرکوب ادامه دارد. به همین دلیل ۲۰ ژوئن فقط یک گردهمایی نیست؛ یک یادآوری است. یادآوری رنج‌ها، فداکاری‌ها و آرزوی یک ملت برای آزادی.

از او می‌پرسم:
— پس چرا مردم باید در این برنامه شرکت کنند؟

لبخند تلخی می‌زند و می‌گوید:

— چون آزادی زمانی به دست می‌آید که فراموش نکنیم. چون باید صدای کسانی باشیم که صدایشان را خاموش کرده‌اند. چون باید برای توقف اعدام‌ها، آزادی زندانیان سیاسی و دفاع از کرامت انسانی در کنار هم بایستیم.

و در پایان می‌گوید:

— وعده ما، ۲۰ ژوئن، پاریس، پلاس وبان. برای همبستگی، برای آزادی و برای آینده‌ای که در آن هیچ انسانی به خاطر عقیده‌اش زندانی یا اعدام نشود. تهیه ازشهرام بهزادی 

۱۴۰۵ خرداد ۱۷, یکشنبه

حقوق بشرایران چگونه جنگ به ماشین اعدام در ایران شتاب داد؟

حقوق بشرایران چگونه جنگ به ماشین اعدام در ایران شتاب داد؟


در ایران امروز، اعدام ابزاری برای افزایش هزینه اعتراض و ارسال هشداری خونبار به نسلی است که Amanda RoseAvalonPhotoshotpicture allianceهمچ

آتفه چهارمحالیان

پس از آتش‌بس، سونامی اعدام‌ و بازداشت‌ها شدت گرفته است. بیش از ۴۰ اعدام، بیش از شش هزار بازداشت و ده‌ها زندانی در معرض اجرای حکم قرار دارند. چه موانعی برای بازداشتن ماشین سرکوب در ایران وجود دارد؟

عدام ابزاری برای افزایش هزینه اعتراض و ارسال هشداری خونبار به نسلی است که همچنان انگیزه‌های بسیاری برای بازگرداندن اعتراض‌ها به خیابان‌ داردعکس: Amanda Rose/Avalon/Photoshot/picture alliance«کنارم چند جوان متولد نیمه دوم دهه هشتاد نشسته‌اند؛ کمتر از ۲۰ سال دارند. گردن‌هایشان را بالا و پایین و چپ و راست تکان می‌دهند. می‌پرسم چه می‌کنید؟ می‌گویند داریم گردن‌هایمان را برای طناب دار آماده می‌کنیم

این بخش از روایت سهیل عربی، زندانی سیاسی تازه آزاد شده از زندان قزل‌حصار، یکی از گویاترین تصاویر ایران پس از جنگ است؛ کشوری که هنوز غبار بمب‌ها بر خاکش فروننشسته بود که سونامی اعدام‌ها، بازداشت‌های گسترده و پرونده‌سازی‌های امنیتی آن را درنوردید.

از ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ تاکنون، توجه جهان عمدتاً به جنگ، برنامه هسته‌ای ایران، وضعیت تنگه هرمز و آینده موازنه قدرت در خاورمیانه معطوف بوده است. در پسِ این تحولات، به گزارش عفو بین‌الملل، ایران با دست‌کم ۲۱۵۹ اعدام، بیشترین سهم را در جهش آمار جهانی اعدام‌ها در سال ۲۰۲۵ داشته است.

جمهوری اسلامی نزدیک به نیم‌قرن است که از مجازات مرگ برای حذف و سرکوب مخالفان خود بهره می‌گیرد و در سال‌های اخیر پیوسته از بزرگ‌ترین مجریان اعدام در جهان بوده است.

 

طبق گزارش‌ها، از زمان آغاز حملات آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، دست‌کم ۴۰ نفر در پرونده‌های سیاسی و امنیتی اعدام شده‌اند و حداقل ۷۸ نفر دیگر زیر حکم اعدام قرار دارند. به گفته سازمان حقوق بشر ایران، بدون احتساب اعدام‌های مرتبط با قصاص و جرایم مواد مخدر، تنها در شش هفته منتهی به پایان آوریل، به‌طور میانگین هر دو روز یک اعدام سیاسی در ایران ثبت شده است.

رها بحرینی؛ حقوقدان و پژوهشگر عفوبین‌الملل

رها بحرینی از لزوم ارجاع وضعیت به دیوان کیفری بین‌المللی، پیگرد عاملان بر اساس اصل صلاحیت جهانی و ایجاد سازوکاری ویژه عدالت برای ایران در سطح بین‌المللی سخن می‌گوید

جنگ و فرصت تشدید سرکوب

رها بحرینی، پژوهشگر عفو بین‌الملل، در گفت‌وگو با دویچه‌وله فارسی می‌گوید: «الگوهای مستندشده‌ای چون قتل، شکنجه، ناپدیدسازی قهری، بازداشت‌های گسترده و اعدام‌های سیاسی، در صورت اثبات سازمان‌یافتگی و اجرای آن‌ها در چارچوب یک سیاست حکومتی، می‌توانند مصداق "جنایت علیه بشریت" باشند

رها بحرینی از لزوم ارجاع وضعیت به دیوان کیفری بین‌المللی، پیگرد عاملان بر اساس اصل صلاحیت جهانی و ایجاد سازوکاری ویژه عدالت برای ایران در سطح بین‌المللی سخن می‌گوید

عکس: Private

او هشدار می‌دهد شدت سرکوب در دوره اخیر حتی در مقایسه با کارنامه پیشین جمهوری اسلامی نیز به سطحی بی‌سابقه رسیده و خطر ارتکاب نقض‌های فاحش‌تر حقوق بشر همچنان جدی است.

گسترش دایره احکام منتهی به مرگ

کوروش کیوانی، شهروند ایرانی-سوئدی که برای دیدار مادرش به ایران رفته بود، در جریان جنگ ۱۲ روزه میان اسرائیل و ایران به اتهام جاسوسی برای اسرائیل بازداشت و ۱۸ مارس ۲۰۲۶ اعدام شد. اشکان مالکی و مهرداد محمدی‌نیا، دو زندانی سیاسی کرد، نیز اول ژوئن با اتهام "محاربه" اعدام شدند. پیش از آن، غلامرضا خانی‌شکرآب، زندانی سیاسی ترک اهل اردبیل، پس از ربایش از عراق و انتقال به ایران، بدون ملاقات آخر با خانواده اعدام شد. دو ماه پیش از آن نیز امیرحسین حاتمی، نوجوان معترض ۱۸ ساله، اعدام شده بود.

حسن و حسین امیری، دو برادر دوقلوی ۲۰ ساله که از دو سالگی در مراکز بهزیستی بزرگ شده‌اند نیز به اتهام "جاسوسی برای اسرائیل" به اعدام محکوم و در "سوئیت ۳۵" زندان قزل‌حصار نگهداری می‌شوند؛ بندی که پیش‌تر برای زندانیان در آستانه اعدام استفاده می‌شد. یکی از مستندات پرونده آن‌ها تصاویر ساختمان‌های آسیب‌دیده از جنگ در تلفن همراهشان عنوان شده است.

همزمان هادی و فاضل نیک‌بخت نیز در زندان دستگرد اصفهان به اعدام محکوم شده‌اند.

بیشتر بخوانید: "سرکوب و اعدام چه با جنگ و چه با آتش‌بس ادامه خواهد داشت"

زهرا شهبازی طبری، زن ۶۸ ساله‌ای که برای بار دوم به اعدام محکوم شده، نیز در میان محکومان به مرگ قرار دارد. یکی از مستندات پرونده او تکه پارچه‌ای با شعار "زن، زندگی، آزادی" بود و دادگاهش بدون حضور وکیل مستقل تنها ۱۰ دقیقه طول کشید.

پخشان عزیزی و وریشه مرادی نیز از شناخته‌شده‌ترین زنان محکوم به اعدام هستند؛ دو فعال کرد که پرونده‌هایشان با اعتراض گسترده نهادهای حقوق بشری و کارزارهای بین‌المللی همراه بوده است.

در اهواز نیز نگرانی‌ها درباره علیرضا مرداسی، معلم زندانی، افزایش یافته است؛ حکم اعدام او همراه با مسعود جامعی و فرشاد اعتمادی‌فر در دیوان عالی کشور تأیید شده است. تشکل‌های صنفی معلمان هشدار داده‌اند فضای پس از جنگ احتمال اجرای احکام قدیمی‌تر را هم افزایش داده است.

یعقوب درخشان، زندانی سیاسی اهل بندرانزلی، پس از نقض حکم اعدامش در دیوان عالی کشور، بار دیگر در دادگاه هم‌عرض به اعدام محکوم شد؛ منابع نزدیک به پرونده می‌گویند اعترافات اخذشده تحت فشار در صدور حکم نقش داشته است. هم‌زمان متین محمدی، نوجوان ۱۷ ساله، نیز به اتهام آتش زدن مسجد به اعدام محکوم شده است.

این پرونده‌ها تنها بخشی از فهرست رو به گسترش زندانیانی است که در ماه‌های اخیر با اتهام‌های سیاسی و امنیتی و مجازات مرگ روبه‌رو شده‌اند.

محاربه و جاسوسی؛ احکام فوری

به گزارش نهادهای حقوق بشری، از آغاز جنگ بیش از شش هزار نفر بازداشت شده‌اند؛ بازداشت‌هایی که عمدتاً با اتهام‌هایی چون "اقدام علیه امنیت ملی" و "ارتباط با دولت‌های متخاصم" همراه بوده‌اند. در میان بازداشت‌شدگان، نام معترضان، روزنامه‌نگاران، وکلا، مدافعان حقوق بشر، هنرمندان، فعالان مدنی، دانشجویان، معلمان، کارگران، اعضای اقلیت‌های قومی و مذهبی، خانواده‌های دادخواه و افراد دوتابعیتی دیده می‌شود. گزارش‌ها همچنین از بازداشت‌های گسترده و اجرای احکام در دست‌کم ۱۹ استان کشور حکایت دارند.

اتهام "جاسوسی" به یکی از محوری‌ترین ابزارهای دستگاه قضایی در موج جدید پرونده‌ها تبدیل شده است. بسیاری از ناظران معتقدند حکومت ایران در شرایطی که با بحران‌های اقتصادی، نارضایتی اجتماعی و پیامدهای سیاسی جنگ روبه‌رو است، از مجازات مرگ برای افزایش هزینه اعتراض و ایجاد بازدارندگی استفاده می‌کند.

غلامحسین محسنی اژه‌ای، رئیس قوه قضاییه، ۲۳ تیرماه خواستار تسریع در رسیدگی به پرونده‌های مربوطه به ارتباط با اسرائیل شد و گفت "این پرونده‌ها باید در نهایت سرعت تعیین تکلیف شوند"، زیرا به گفته او بخشی از "اثر بازدارنده" این احکام به سرعت اجرای آنها وابسته است.

چند هفته بعد، اسدالله جعفری، رئیس کل دادگستری اصفهان، نیز اعلام کرد احکام قطعی در پرونده‌های مرتبط با اسرائیل، محاربه، افساد فی‌الارض و اعدام، "خارج از نوبت" اجرا خواهند شد.

سرکوب خونبار پشت دیوار خاموشی

در ماه‌های اخیر، ایران شاهد یکی از گسترده‌ترین انسدادهای ارتباطات در تاریخ خود بوده است؛ کارزاری که به گزارش عفو بین‌الملل، بیش از ۹۰ میلیون نفر را درگیر ۸۸ روز اختلال و قطع اینترنت کرد. هم‌زمان، استفاده از VPN، استارلینک و ارتباط با خارج از کشور با اتهام‌های امنیتی و جاسوسی گره خورد.

محمود امیری‌مقدم: قرار گرفتن موضوع اعدام‌ها و نقض حقوق بشر در مرکز هرگونه مذاکره و تعامل با جمهوری اسلامی، یکی از معدود راه‌های مهار ماشین اعدام در ایران است

محمود امیری‌مقدم؛ مدیر سازمان حقوق بشر ایران

محمود امیری‌مقدم: قرار گرفتن موضوع اعدام‌ها و نقض حقوق بشر در مرکز هرگونه مذاکره و تعامل با جمهوری اسلامی، یکی از معدود راه‌های مهار ماشین اعدام در ایران است

عکس: Private

محمود امیری‌مقدم، مدیر سازمان حقوق بشر ایران، در گفت‌و‌گو با دویچه وله فارسی "قطع اینترنت" را بخشی از سازوکار سرکوب می‌داند: «وقتی شهروندان نتوانند اطلاع‌رسانی کنند، این احساس ایجاد می‌شود که هر جنایتی می‌تواند بی‌صدا اتفاق بیفتد؛ ابزاری که نه‌تنها جریان اطلاع‌رسانی را مختل می‌کند، بلکه احساس ترس، انزوا و درماندگی را نیز در جامعه گسترش می‌دهد

نسل معترض در حصار دارها

در میان اعدام‌شدگان و محکومان سیاسی و امنیتی ماه‌های اخیر، دست‌کم پنج نفر بین ۱۸ تا ۲۱ سال سن داشته‌اند

نام متین محمدی، نوجوان ۱۷ ساله‌ای که به اتهام آتش زدن یک مسجد به اعدام محکوم شده نیز، در فهرست محکومان به مرگ دیده می‌شود. نهادهای حقوق بشری نسبت به افزایش استفاده از اتهام‌های امنیتی علیه افراد زیر ۱۸ سال هشدار داده‌اند.

محمود امیری‌مقدم می‌گوید: «با کاهش نظارت بر زندان‌ها، نگرانی‌ درباره وضعیت زندانیان، به‌ویژه نوجوانان، بسیار جدی است. حکومت ایران می‌خواهد با اعدام و سرکوب، نسلی را که در سال‌های اخیر به خیابان آمده چنان مرعوب کند که دیگر به اعتراض‌ها بازنگردد

آیا می‌توان ماشین اعدام را متوقف کرد؟

به گفته رها بحرینی، سه مسیر حقوقی برای پاسخگو کردن مقام‌های مسئول در ایران وجود دارد: «ارجاع وضعیت ایران به دیوان کیفری بین‌المللی از سوی شورای امنیت سازمان ملل، پیگرد عاملان بر اساس اصل صلاحیت جهانی و ایجاد یک سازوکار ویژه عدالت برای ایران در سطح بین‌المللی

او تأکید می‌کند که مسئولیت اصلی اکنون بر عهده دولت‌ها و نهادهای بین‌المللی است تا هزینه نقض حقوق بشر را برای مقام‌های جمهوری اسلامی افزایش دهند؛ زیرا تداوم سکوت بسیاری از دولت‌ها به تداوم مصونیت عاملان کمک کرده است.

محمود امیری‌مقدم نیز معتقد است: «قرار گرفتن موضوع اعدام‌ها و نقض حقوق بشر در مرکز هرگونه مذاکره و تعامل با جمهوری اسلامی، یکی از معدود راه‌های مهار ماشین اعدام در ایران است

بیشتر بخوانید: از کلاس درس تا چوبه دار؛ سرکوب نسل جوان در ایران

به گفته محمود امیری‌مقدم، جنگ برای جمهوری اسلامی یک "فرصت سیاسی" است؛ فرصتی که با کاهش هزینه سیاسی سرکوب، به تشدید اعدام‌ها می‌انجامد. او هشدار می‌دهد که اگر جامعه جهانی بی‌واکنش بماند، ممکن است در ماه‌های آینده شاهد اعدام‌های تقریباً روزانه معترضان باشیم.

در ایران امروز، اعدام بیش از آنکه یک مجازات قضایی باشد، به زبان سیاسی حکومت برای کنترل جامعه و مدیریت فضای پس از جنگ تبدیل شده است؛ ابزاری برای افزایش هزینه اعتراض و ارسال هشداری خونبار به نسلی که همچنان انگیزه‌های بسیاری برای بازگرداندن اعتراض‌ها به خیابان‌ دارد.

https://www.dw.com/fa-دویچه وله فارسی

آمریکا شبکه مرتبط با فروش گاز مایع ایران را تحریم کرد

 

آمریکا شبکه مرتبط با فروش گاز مایع ایران را تحریم کرد

تحریم شبکه گاز مایع رژیم ایران توسط آمریکا
تحریم شبکه گاز مایع رژیم ایران توسط آمریکا

آمریکا شبکه مرتبط با فروش گاز مایع ایران را تحریم کرد. وزارت خزانه‌داری آمریکا روز جمعه(۵ ژوئن ۲۰۲۶) تحریم‌های جدیدی مرتبط با ایران اعمال کرد و شبکه‌یی از افراد، شرکت‌ها و کشتی‌ها را هدف قرار داد که مسئول انتقال صدها میلیون دلار گاز مایع (LPG) با منشأ ایرانی بودند.

طبق اعلام رسمی دفتر کنترل دارایی‌های خارجی (OFAC)، این شبکه با استفاده از شرکت‌های پوششی در امارات متحده عربی و چین، حساب‌های بانکی خارجی و «ناوگان سایه» ایران، میلیون‌ها بشکه گاز مایع ایرانی را جابه‌جا کرده و منشأ آن را عمداً به‌عنوان «گاز مایع عمان» پنهان می‌کرد تا به مصرف‌کنندگان نهایی در جنوب و شرق آسیا (از جمله بنگلادش) بفروشد.

جزئیات تحریم‌ها:

- ۶ کشتی (عمدتاً با پرچم پاناما) در فهرست تحریم قرار گرفتند که صدها هزار تا میلیون‌ها بشکه گاز مایع ایرانی حمل کرده‌اند.
- نهادها و افراد کلیدی شامل شرکت‌های مستقر در امارات (مانند Butani Trading LLC، Dundlod Trading FZE، ADH Energy FZE) و چین، به همراه افراد افغان و ترک در شبکه
- صرافی مهرداد گرمیان‌نیک و شرکا (Mehrdad Geramian Nik and Partners Company) و مدیران آن (مهرداد گرمیان‌نیک و رومینا گرمیان‌نیک) نیز تحریم شدند. این صرافی صدها میلیون دلار ارز خارجی را به‌نمایندگی از بانک‌های تحریم‌شده ایرانی (مانند بانک تجارت و بانک ملت) جابه‌جا کرده است.

اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، در بیانیه‌یی گفت:
«اقتصاد ایران در وضعیت نابسامانی قرار دارد و توان نظامی آن به‌شدت تضعیف شده است. از طریق کارزار «خشم اقتصادی» (Economic Fury) وزارت خزانه‌داری به قطع دسترسی ناوگان سایه، شبکه‌های بانکی سایه و مسیرهای تجارت جهانی ایران ادامه خواهد داد». این اقدام بخشی از کمپین گسترده «Economic Fury» دولت ترامپ برای فشار حداکثری بر درآمدهای صادراتی ایران است.

سازمان مجاهدین خلق ایرانhttps://news.mojahedin.org/i/%

جدال باندهای حاکمیت بر سر مذاکرات پنهان و ژئوپلیتیک تنگه هرمز

 

جدال باندهای حاکمیت بر سر مذاکرات پنهان و ژئوپلیتیک تنگه هرمز

بحران درونی
بحران درونی

جدال باندهای درونی حاکمیت بر سر امکان یا امتناع مذاکره با ایالات متحده آمریکا و پیامدهای ژئوپلیتیکی آن، در روزهای خرداد ۱۴۰۵ وارد فاز جدید و پرتنشی شده است. تضاد منافع شدید میان باندهای موسوم به تندرو با ائتلاف شکننده پزشکیان و باند محمدباقر قالیباف، تصویری عریان از یک جنگ سازمان‌یافته درون‌ساختاری را به نمایش می‌گذارد. محور اصلی این منازعه بر برجام، توافق احتمالی هسته‌یی و کنترل استراتژیک تنگه هرمز استوار است؛ بحرانی که کلیت انسجام حکومتی را هدف قرار داده است.

 

درگیری باندهای حکومتی در رسانه‌های وابسته به نظام

در یک سوی این پیوستار، تندروها هر گونه حرکت به سمت توافق را خیانت و عقب‌نشینی قلمداد می‌کنند. حسین شریعتمداری، نماینده سنتی ولی‌فقیه در روزنامه کیهان، با حمله به انفعال خبری دولت در قبال تحرکات واشنگتن مدعی است: «ترامپ تقریباً همه روزه و گاهی نیز چند بار در یک روز، توئیت می‌زند و به‌دروغ از نزدیک بودن توافقی با ایران خبر می‌دهد که در آن با خواسته‌های آمریکا و مخصوصاً گشایش تنگه هرمز و بازگشت آن به دوران قبل از جنگ موافقت شده است ولی از تکذیب سریع و بی‌وقفه مسئولان خبری نیست». دغدغه تندروها به مسائل فراملی محدود نمی‌شود؛ شریعتمداری با به چالش کشیدن سیاست‌های درآمدی دریایی حاکمیت می‌پرسد: «آیا از کشتی‌های عبور کننده، حق ترانزیت و عوارض عبور نیز دریافت شده است یا نه؟!»

در پاسخ به این باند، روزنامه‌های اصلاح‌طلب، نسبت به ماجراجویی‌های اقتصادی در آبراه‌های بین‌المللی هشدار می‌دهند. روزنامه اعتماد در مطلبی به سخنان جناح مقابل واکنش نشان داده و می‌نویسد: «در زمینه کسب درآمد مستقیم از تنگه هرمز باید بسیار محتاط بود. هر نوع اقدام شتاب‌زده می‌تواند حساسیت‌های بین‌المللی را به‌شدت برانگیزد و حتی به تشکیل ائتلاف‌های جدید علیه ایران منجر شود. علاوه بر این، مالکیت تنگه هرمز مشترک میان ایران و عمان است».

 

منازعه در مجلس ارتجاع

از سوی دیگر، این منازعه به داخل مجلس ارتجاع نیز کشانده شده است. حمید رسایی و محمود نبویان، نوک پیکان حملات خود را متوجه پنهان‌کاری احتمالی در مفاد توافقات کرده‌اند. محمود نبویان، نایب‌رئیس کمیسیون امنیت ملی، با ابراز شگفتی از بندهای توافق احتمالی می‌نویسد: «از بندهای شگفت‌آور متن احتمالی، توافق ایران و آمریکا برای حل تمام موضوعات مرتبط به هسته‌یی است! اولاً ایران عضو NPT است، حق تحقیق، توسعه و تولید دارد و ربطی به آمریکا ندارد». هم‌زمان، حمید رسایی در نطق تند خود در ۹ خرداد ۱۴۰۵، اساس کارکرد فعلی مجلس و شورای عالی امنیت ملی را زیر سؤال برده و مدعی تعطیلی و حاشیه‌نشینی اصرارآمیز قوه مقننه برای پیشبرد توافقات پنهان شد: «چون نمی‌خواهند مجلس تصمیم‌گیر باشد، هر موقع بخواهند جمعش می‌کنند... طبق اصل ۷۷ و اصل ۱۲۵ قانون اساسی، قرارداد دولت ایران با سایر دولتها... پس از تصویب مجلس انجام می‌شود. اگر مجلس باز باشد، دست به دست مردم مطالبه می‌کنند».

 

کشاکش بین دولت پزشکیان و پایداری‌چی‌های مجلس

این هجمه‌های بی‌وقفه، پاسخ تند نهاد ریاست‌جمهوری را به همراه داشته است. حامیان دولت معتقدند این جریانهای به‌دنبال فلج کردن قوه مجریه هستند. حبیب‌الله عباسی، مدیرکل روابط عمومی دفتر رئیس‌جمهور، در یادداشتی با عنوان «مغالطه کذب و اتهام مجرمانه به رئیس‌جمهوری»، این اقدامات را فراتر از نقد ارزیابی کرده و می‌نویسد: «ما با روندی مواجهیم که به‌تدریج از مدار رقابت سیاسی خارج شده و به روندهای سازمان‌یافته برای فرسایش دولت، تخریب جایگاه "نهاد ریاست جمهوری" و تولید بی‌ثباتی روانی در جامعه تبدیل شده است... ظاهراً برای بخشی از جریان رادیکال، حتی شرایط جنگی و منافع ملی نیز مانع ادامه پروژه تخریب نیست». او سخنان رسایی را «ورود مستقیم به حوزه القائات امنیتی و تشویش افکار عمومی» نامید.

تحلیل‌گران رسانه‌یی متمایل به دولت، مانند عباس مهاجری، معتقدند این پدیده صرفاً یک لجبازی سیاسی نیست، بلکه ریشه در منافع مادی عمیق دارد. مهاجری در تحلیل این بن‌بست می‌گوید: «مسأله اصلی این است که این افراد نماینده و سخنگوی جریانی هستند که در ساختار قدرت و ثروت کشور نفوذ و جایگاه دارد... به‌نظر می‌رسد این جریان تا آخرین لحظه در برابر هر گونه گشایش و آسایش مقاومت خواهد کرد». لایه‌های امنیتی نظام نیز با درک خطر شورشهای اجتماعی ناشی از این اختلافات، تلاش دارند با ابزار زور فضا را کنترل کنند. علی زینی‌وند، معاون سیاسی وزارت کشور، با اشاره به هشدارهای شورای امنیت کشور تصریح کرده است: «سیاست رسمی نظام این است که در تریبونهای رسمی... هیچ‌گونه صحبت تندی که انسجام را به‌هم بزند صورت نگیرد... افرادی که با هر حرکتی انسجام را خدشه‌دار کنند، باید پاسخگو باشند».

 

قالیباف آماج حملات باند مقابل

در این میان، باند محمدباقر قالیباف که خود را در میانه میدان دیپلماسی و نظامی‌گری می‌بیند، به دفاع از رئیس مجلس و کلیت تیم مذاکره‌کننده برخاسته است. روزنامه خراسان با حمله به بی‌بصیرتی جریان پایداری می‌نویسد: «این دار و دسته حتی به رئیس مجلس که همزمان با مسئولیت تیم مذاکره‌کننده در عرصه میدان نیز در حال فعالیت است، رحم نمی‌کنند... محمدباقر قالیباف از ۱۹ سالگی تا الآن یک روز را برای خدمت به نظام از دست نداده است؛ حالا اما آماج تخریبها قرار گرفته است». این روزنامه تأکید دارد که عدم توفیق دیپلماسی نه از سر وادادگی، بلکه به‌دلیل «اصرار تیم مذاکره‌کننده بر خطوطی است که مقام رهبری اعلام کرده است».

 

هراس از فوران خشم عمومی

تعمیق و گسترش کشاکش بین باندها نشان می‌دهد که ساختار سیاسی حاکمیت در مواجهه با بحران معیشت-مذاکره با آمریکا و ادامه‌ٔ پروپاگاندای جنگی برای روحیه دادن به نیروهای میدانی و نان‌خورهای نظام دچار قفل‌شدگی سیستمی شده است.

عامل دیگر هراس از فوران خشم انفجاری مردم است؛ موضوعی که روزنامه شرق با اشاره به حملات علیه پزشکیان به آن پرداخته و می‌نویسد: «چنین رفتارهایی چه موج نفرت و کینه‌ای در جامعه ایجاد می‌کند و چه برق آتشینی بر مزرعه خشک نارضایتی‌های معیشتی می‌زند، به‌ویژه آنگاه که صدا و سیما هم به آن دامن زند».

سازمان مجاهدین خلق ایرانhttps://article.mojahedin.org/i/

قانون؛ حریم قدرت سیاسی یا حق مردم؟

 

قانون؛ حریم قدرت سیاسی یا حق مردم؟

قانون؛ حریم قدرت سیاسی یا حق مردم؟
قانون؛ حریم قدرت سیاسی یا حق مردم؟

جرم چیست؟

آیا جرم‌های انتسابی به زندانیان سیاسی که در نظام ولایت فقیه اعدام می‌شوند، نقض قانون و حقوق قضایی هستند؟ نفی و اثبات این امر مهم را چگونه باید تعیین تکلیف کرد؟

 نمی‌توان انکار کرد که بخشی از مردم قیام می‌کنند، به مراکز دولتی حمله می‌کنند، با نیروهای حکومتی درگیر می‌شوند و در مواردی نیروهای حکومتی را کیفر سخت می‌دهند. حکومت هم پس از دستگیری شورشگران، به آن‌ها اتهامات و جرم‌هایی را نسبت می‌دهد؛ مثلاً در علت اعدام شورشگران آزادی‌خواه مهرداد محمدی‌نیا و اشکان مالکی، دستگاه قضاییه‌ی تحت فرمان ولی فقیه، چنین استدلال نموده است:

«مشارکت در اقدامات عملیاتی برخلاف امنیت به قصد مقابله با نظام،

آتش‌زدن مرکز بسیج در مسجد جعفری در کوی نصر (گیشا) تهران[۱]،

آتش‌زدن حوزه امام هادی،

تخریب اموال عمومی،

درگیری با مأموران انتظامی و امنیتی،

آتش‌زدن موتورسیکلت بسیجی‌ها

و انسداد خیابان‌ها.»

 

قانون، حریم حفاظ کیست؟

اگر سر نخ این استدلال‌ها را بگیریم و به گذشته‌های نزدیک و دور ــ در بستر تاریخ سیاسی ایران و جهان ــ برویم، بی‌شک به نمونه‌های مشابه از جانب تمام حاکمیت‌های سیاسی که «قانون» و «حقوق» را به حریم حفاظ حکومتی تعبیر می‌کنند، خواهیم رساند. از این منظر، طبیعی‌ست که حق با آن‌هاست و مردمان هیچ حق قانونی و حقوقی ندارند. می‌توان از این منظر، کتابی قطور را با نمونه‌های مشابه در تاریخ سیاسی و اجتماعی و حقوقیِ دنیا گلچین نمود. اما به همین چند دهه‌ی گذشته‌‌ی کشور خودمان بسنده می‌کنیم.

 

پرسش‌هایی که ‌سراغ‌شان نمی‌روند

یک حاکمیت که «حق» و «قانون» و «حقوق» را فقط منوط به حفظ خودش می‌نگرد و می‌داند، هرگز سراغ این پرسش‌ها نمی‌رود که:

چرا قیام می‌شود؟

چرا مردم، خشماگین به خیابان‌ها می‌ریزند؟

چرا مردم به مراکز دولتی حمله می‌کنند؟

چرا مردم مظاهر و نمادهای دولتی را به‌آتش می‌کشند؟

چرا مردم به بانک‌ها و فروشگاه‌‌های دولتی، خشماگین و گاه آتش‌ناک هجوم می‌برند؟

چرا نسل‌های پیاپیِ جوانان، شورشگر و قیامی و خشماگین علیه حکومت ظاهر می‌شوند؟

چرا در مسالمت‌آمیزترین نمونه‌های خشم و قهر و اعتراض، مردم ایران میلیون‌میلیون مهاجرت می‌کنند و پرونده‌ی فرار مغزها هر سال قطورتر و متورم‌تر می‌شود؟

چرا این نمونه‌های اعتراض و خشم نه یک‌بار که بارها و بارها با تمام دستگیری‌ها و خون‌ریزی‌هایش باز هم تکرار می‌شوند و قیام‌ها را در ایران پایانی نیست؟

 

پاسخ حاکمیت

پاسخ حکومت همواره این است که این موارد، نقض قانون هستند و مجازات تبعید و زندان و اعدام دارند. پاسخ مردم این است که اگر این‌ها نقض قانون‌اند، بگو چگونه قانونی عمل کنیم؟ حکومت بارها گفته است می‌توانید در خیابان تظاهرات کنید، خواسته‌هایتان را فریاد بزنید، ولی علیه حاکمیت اسلام اعتراض نکنید و به حاکمیت کاری نداشته باشید. مردم ایران در همین دو سه دهه‌ی اخیر تجربه کرده‌اند که تا ابد هم تظاهرات کنند و فریاد بزنند، هیچ خبری از رسیدگی به مطالبات‌شان از جانب حاکمیت نیست! پس چه باید کرد؟

مشاهده می‌شود که به‌طور واقعی یک امر مهم قانونی و حقوقی بین مردم و حاکمیت در میان است که باید تعیین تکلیف شود. برگردیم به عقب تا ببینیم که حکومت این امر مهم را چگونه از جانب خودش تعیین تکلیف کرده است؛ تعیین تکلیفی که بر اساس آن بااطمینان و بی‌محابا دستگیر، تبعید، محروم از شغل، زندانی، اعدام و خیابان‌ها را مملو از کیسه‌های سیاه می‌کند و به‌نمایش هم می‌گذارد.

 

پاسخ مردم

این بخش معطوف به علت پرسش‌هایی‌ست که سراغ‌شان نمی‌روند، اما در قانون مصوب حاکمیت هست. حاکمیت موسوم به «جمهوری اسلامی» در قانون اساسی مصوب آذر ۱۳۵۸، اصل ولایت فقیه را رکن و اساس قانون اساسی معرفی کرد. بر اساس این اصل، ولی فقیه فراتر از قانون و عرف اجتماعی است. در تفسیر آن، قدسیت و منتسب به وحی هم اعلام شد. در رویکرد سیاسیِ حاکمیت هم که در شعارهای همه‌ی مناسبت‌ها اعلام می‌شود، مخالف اصل ولایت فقیه، حکمش مرگ است.

بر اساس این اصل قانون اساسی که ولی فقیه هرگز نباید پاسخ‌گوی مردم باشد و حتی تمکین در برابر رأی مردم ندارد، نیروهای تحت فرمان وی مثل امامان جمعه، روحانیت حکومتی، نیروی انتظامی، سپاه پاسداران و قوای قضاییه مجاز هستند هر رفتاری با زنان در خیابان‌ها و اماکن عمومی داشته باشند.

مجاز هستند روزنامه‌ها و کتاب‌های منتقد نظام را ممنوع کنند یا به‌آتش بکشند.

مجاز هستند کارمندان و کارگران و اقشار تمکین نکرده به همه‌چیز حاکمیت را شناسایی کرده و محدود و محروم از کار کنند.

مجاز هستند مدارس و دانشگاه‌ها را زیر سیطره‌ی ایدئولوژی و سیاست حکومت اداره کنند.

مجاز هستند که بدون رعایت مراحل آموزشی، به دانشگاه بروند یا حتی کرسی تدریس بگیرند.

مجاز هسند سرمایه‌های کانی و معدنی و آبی و زیست‌محیطی ایران را در ید مطلق خود داشته باشند.

مجاز هستند به هر بهانه‌یی که تشخیص می‌دهند، شهروندان را دستگیر کرده و با گرفتن وثیقه‌های کلان، جیب مردم را به‌نفع سرمایه‌اندوزیِ حکومتی، خالی کنند.

مجاز هستند به هیچ قتلی در مورد زنان و معترضان خیابانی پاسخ ندهند و مورد مؤاخذه و حسابرسی واقع نشوند.

مجاز هستند شکنجه را تفسیر مذهبیِ تعزیر، معطوف به امر الاهی و اسلامی و ضد آن کنند و با دست باز، مخالفان را تکه‌پاره و ناقص‌العضو کرده و حتی بکشند.

مجاز هستند خانه‌های مردم بینوا را بر سرشان خراب کنند.

مجاز هستند سال‌ها سال به هیچ تظاهرات مسالمت‌آمیز و اعتراض صنفی پاسخ ندهند و مردم را دق‌مرگ و سرگردان نگه دارند.

مجاز هستند مردمان را به «امت اسلامی» و غیر آن تقسیم نمایند و حیرت‌انگیزترین فاصله‌ی طبقاتی را میان اکثریت مردم و حکومت و حامیان آن ایجاد کند.

مجاز هستند پول و سرمایه و انرژی مردم ایران را صرف صدور ایدئولوژیِ حکومتی به کشورهای دیگر کنند و اکثریت مردم ایران را در تگنای فقر، تورم، فلاکت اقتصادی، معیشت و بحران اجتماعی و اخلاقی نگاه دارند.

مجاز هستند که شایستگی و استعداد و صلاحیت علمی، تکنیکی، ادبی، فرهنگی و هنری را کنار بگذارند و به وفاداران حکومتی میدان و عاملیت بدهند. [۲]

مجاز هستند که اگر اکثریت جامعه هم در انتخابات به آن‌ها رأی نداد یا شرکت نکرد، باز بر سر کار بمانند و به رأی مردم هیچ اهمیتی ندهند.[۳]

مجاز هستند حکومت خود را «مقدس و الاهی» جلوه دهند و هر مخالفت قانونی و سیاسی با آن را مخالفت با «خدا، اسلام، پیامبر و ائمه» تعبیر کنند و به‌موجب این تعبیر، تمام مجازهای فوق را حق خود بدانند.

[در این «مجاز»ها، جای حقوق و قانون و «مجاز» برای مردم کجاست؟]

 

نقد تاریخ، فلسفه و جامعه‌شناسی بر حکومت، قانون و حقوق

تاریخِ دور و نزدیک ایران و جهان و خاصه تاریخ چهار دهه‌ی گذشته‌ی ایران پاسخ می‌دهد که این «مجاز»های حکومتی فقط کینه، خشم، نفرت و فاصله پرورش می‌دهند و تعادل متعارف و حقیقی میان جامعه و حاکمیت را برهم می‌زنند. قیام‌های مداوم، زندان‌سازی‌های مداوم، کشتارهای مداوم خیابانی، اعدام‌های مداوم زندانیان، فرار مداوم مغزها و تمام بحران‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادیِ ایران گذشته و اکنون، فقط و فقط به‌دلیل این «مجاز»های حکومتی روی داده‌اند و جاری هستند.

تاریخ گذشته و هم‌اکنون گواهیِ مستند می‌دهد که وقتی استیلای یک فرد ــ سیاسی یا مذهبی ــ فراتر از قانون و حقوق و قضا می‌شود ــ که انتقاد و حسابرسیِ از وی ممنوع و موجب کیفر می‌گردد ــ دیگر کل قانون اساسی و کلیه‌ی حقوق قضایی در آن کشور نامشروع و مشمول پیروی نکردن شهروندان از آن می‌شود؛ چرا که حکومت تمام راه‌های برخورداری و دفاع شهروند از حقوق مسلم خود را بسته‌ یا در تیول مطلق خود گرفته است.

 

نشان داده شد که مصاف اصلی میان جامعه و حکومت، بر سر هدف از قانون و حقوق است. مثلاً جنبش مشروطیت برای کشاندن سلطنت به حیطه‌ی قانون بود. یعنی که «قانون» اگر بر پاشنه‌ی اصیل و متعارف خود استوار باشد، جایی برای حکومت مطلق و دیکتاتوری باقی نمی‌ماند. نامشروع بودن حاکمیت نیز از به بردگی گرفتن «قانون» ناشی می‌شود؛ چرا که «حکومت تنها زمانی مشروع است که حافظ جان، آزادی و مالکیت مردم باشد. اگر حکومتی این حقوق را نابود کند، مردم حق دارند علیه آن برخیزند. هرگاه قانون پایان یابد، استبداد آغاز می‌شود. شورش علیه استبداد، شورش علیه قانون نیست؛ بلکه دفاع از قانون حقیقی و حقوق طبیعی انسان است».[۴]

 

حاکمیت‌ها تلاش دارند امر سیاسی را معطوف به اعمال قدرت خود کنند، اما «امر سیاسی» در کیفیت(خوب یا بد) رابطه‌ی دولت و مردم وجود دارد و هرگز یک‌طرفه نیست. درحقیقت «قدرت سیاسی متعلق به مردم است، نه پادشاه یا دولت. اگر دولت، اراده‌ی عمومی را سرکوب کند، مشروعیت خود را از دست می‌دهد».[۵]

 

تعبیری از «دولت» در ادبیات سیاسی هست که آن را «طبقه‌ی حاکم» می‌نامد. این تعبیر متکی بر خاستگاه طبقاتیِ مجموع ساختار و حاکمیت سیاسی است. در ایران کنونی نیز شاهدیم که بزرگ‌ترین فاصله‌ی طبقاتی در تاریخ ایران، میان حاکمیت مذهبی و جامعه ایجاد شده است. پرسش این است که این فاصله‌ی طبقاتی از منظر حقوق و قانون، خود را چه تعریف می‌کند؟ کارکرد سیاسیِ ناشی شده از این قانون و حقوق چیست؟ تجربه‌ی تاریخی از منظر جامعه‌شناسی استدلال می‌کند که «دولت در جوامع طبقاتی، اغلب ابزار حفظ منافع طبقه‌ی حاکم است. از این منظر، سرکوب سیاسی معمولاً با زبان قانون توجیه می‌شود، اما درواقع برای حفظ مناسبات قدرت صورت می‌گیرد. قوانین می‌توانند بازتاب منافع طبقه‌ی مسلط باشند. مقاومت اجتماعی و سیاسی می‌تواند تلاشی برای بازپس‌گیری حقوق تاریخی و انسانی تلقی شود».[۶]

 

 «امنیت» و «تبلیغات» همواره دو رکن اساسیِ اعمال هژمونی(برتری‌جوییِ) حکومت‌ها هستند. در این دو رکن، مردم همواره سوژه‌ی کنترل، اتهام و تحمیل قدرت تلقی شده‌اند. فلسفه‌ی پیدایش زندان به‌عنوان اهرم قدرت سیاسی برای توجیه امنیت و تبلیغات، ناشی از همین امر است. اما حاکمیت خودکامه از امنیت و تبلیغات[۷]، سلاح می‌سازد تا «تعیین کند چه کسی مجرم، تروریست، اغتشاشگر یا دشمن ملت نامیده شود؛ چرا که حکومت‌ها اغلب از مفهوم امنیت برای کنترل جامعه استفاده می‌کنند و قربانیان استبداد، از نظر تبلیغاتی مجرم معرفی می‌شوند».[۸]

 

یکی از نظریه‌های معطوف به وظیفه‌ی شهروندان در قبال قوانین حقوقی و قضایی، از آن «هنری دیوید ثورو» فیلسوف، نویسنده و شاعر انگلیسی در قرن ۱۹ میلادی است. وی در رساله‌ی «نافرمانی مدنی» می‌نویسد: «انسان نباید صرفاً به این دلیل که قانونی وجود دارد، از آن اطاعت کند؛ به‌ویژه اگر آن قانون ظالمانه باشد. اگر قانون تو را وادار می‌کند ابزار بی‌عدالتی باشی، آن قانون را بشکن». [قابل توجه است که نظریه‌ها و اندیشه‌های هنری دیوید ثورو بر مهاتما گاندی و مارتین لوترکینگ تأثیر راهبردی داشت.]

 

نتیجه‌گیری

تلاش شد نشان داده شود که اگر از «قانون» و «حقوق» و «قضاییه» فقط منافع حاکمیت تأمین شود و در همه‌ی موارد سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مردم بازنده و قربانی قانون و حقوق و سرکوب‌های ناشی از آن‌ها شوند، این دو اهرم مهم ــ که باید تعادل میان جامعه و حاکمیت را برقرار کنند ــ از هیچ مشروعیتی برخوردار نیستند و باید علیه این قوانین و حقوق شورید.

 تلاش شد نشان داده شود که از منظر مبانی سنن فلسفی و جامعه‌شناسی، مقاومت یا نبرد و مبارزه در برابر حاکمیت مستبد و تمامیت‌خواه، حق مسلم و طبیعی و مشروع و نیز اخلاقیِ هر انسان اجتماعی است.

تلاش شد نشان داده شود که هم‌اکنون در ایران‌زمین نبرد دو جبهه‌ی آزادی و استبداد ولایی در جریان است و قوانین و حقوق دستاویز حکومتی می‌خواهند اصل و مضمون و هویت اصلی این نبرد را بپوشانند. از قضا تمام این قوانین و حقوق و قضا، از آغاز صدارت این حاکمیت تا کنون، دست‌مایه‌های سلطه‌گری علیه اکثریت مردم بوده و هستند. بدین سبب است که توسل به این قوانین، همواره موجب شورش و قیام و انقلاب به‌عنوان «حق مردم» می‌شود.   

 

پی‌نوشت:

 [۱] روزنامه همشهری، ۲ اردیبهشت ۱۴۰۴: «احمد علم‌الهدی در سال ۱۳۷۵ ابراهیم رئیسی را برای امام جماعت مسجد جعفری گیشا فرستاد.»

یادآوری: ابراهیم رئیسی عضو هیئت مرگ در قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ بود. سابقه‌ی او حتی یک لکه‌ی سیاه در بین بخشی از نیروهای حکومتی بود. حسن روحانی در سخنرانیِ انتخاباتی سال ۱۳۹۲ درباره‌ی رقیب‌اش ابراهیم رئیسی گفت: «بعضی‌ها هیچ سابقه‌یی جز اعدام در پرونده‌شان ندارند». (نقل به مضمون)

[۲] هانا آرنت، توتالیتاریسم، ترجمه‌ی محسن ثلاثی، ص ۹۴: توتالیتریسم در رأس قدرت، همه‌ی استعدادهای درجه‌ی یک را از سر کارها برمی‌دارد و به جای آن‌ها عقل‌باختگان و بی‌خردانی را می‌نشاند که همان بی‌عقلی و عدم آفرینندگی‌شان، بهترین تضمین وفاداری آن‌هاست.   

[۳] همان، ص ۲۹۰ و ۲۹۱: هدف نظام خودسرانه، نابود کردن حقوق مدنی کل جمعیت کشور است؛ به‌گونه‌ای که سرانجام مردم کشور، حتی در سرزمین خودشان نیز مانند افراد فاقد ملیت و بی‌خانمان، از حقوق قانونی محروم گردند. نابودی حقوق انسان و کشتن شخصیت حقوقی‌اش، لازمه چیرگی مطلق بر اوست.  

[۴] جان لاک، فیلسوف انگلیسی در قرن ۱۷ میلادی، رساله‌ی دوم «حکومت مدنی»، مهم‌ترین مبانیِ نظریِ حق مقاومت.

[۵]توماس مان، پیروزی آینده دموکراسی، ترجمه‌ی محمدعلی اسلامی ندوشن، ص ۷۵: يقيناً تبليغ در دست دیکتاتورها ،آلت پست تحقیر بشریت است.    

[۶] ژان ژاک روسو، فیلسوف و نویسنده‌ی فرانسوی در قرن هجدهم، نظریه «قرارداد اجتماعی».  

[۷] کارل مارکس، فیلسوف، اقتصاددان و جامعه‌شناس آلمانی در قرن ۱۹، دولت و طبقات.

[۸] میشل فوکو، فیلسوف معاصر فرانسوی، گفتمان حقیقت.

سازمان مجاهدین خلق ایران https://radio.mojahedin.org/i/