۱۴۰۴ اسفند ۲۶, سه‌شنبه

خاورمیانه جدید پس از جنگ ایران چگونه خواهد بود؟

 خاورمیانه جدید پس از جنگ ایران چگونه خواهد بود؟

تنها دو روز پیش از شعله‌ور شدن جنگ میان ایالات متحده و اسرائیل از یک سو و ایران از سوی دیگر، من مقاله‌ای در این روزنامه با عنوان «خاورمیانه پس از سی سال» نوشتم و در آن کوشیدم مسیر منطقه‌ای را بازخوانی کنم که همواره بین ثباتی شکننده و انفجارهای ناگهانی در نوسان بوده است. اما پس از آنکه چرخ جنگ عملاً به حرکت درآمد، این پرسش در حال حاضر فوریت و وضوح بیشتری یافته است: خاورمیانه پس از این جنگ به کدام سو روان است؟

پیش از آنکه به پرسش پایان جنگ یا وضعیت پس از آن بپردازیم، باید به پرسشی ساده‌تر بازگردیم: چرا این جنگ اساسا آغاز شد؟ بسیاری، این رویارویی را به برنامه هسته‌ای ایران یا تهدید این کشور علیه اسرائیل مرتبط دانستند، به ویژه پس از رخدادهای هفتم اکتبر 2023. اما واقعیت نشان می‌دهد که مسأله اصلی، نه برنامه هسته‌ای، بلکه ذهنیت سیاسی‌ است که طی نزدیک به پنج دهه بر ایران حاکم بوده؛ ذهنیتی که صدور انقلاب را به عنوان یک پروژه سیاسی دانسته و نفوذ منطقه‌ای را امتداد طبیعی ایده «منازعه دائم» تلقی می‌کند. این ذهنیت از خمینی تا علی خامنئی، رهبر کشته‌شده، تغییر نکرده و احتمالاً در دوران مجتبی خامنئی، رهبر کنونی نیز ادامه دارد.

این ذهنیت‌ها به‌رغم تحریم‌های طولانی‌مدت، محاصره اقتصادی، و حتی با وجود تغییرات بنیادین جهانی، دستخوش تحول نشدند. از همین رو در حالی که کشورهای منطقه در حال تنظیم مجدد اولویت‌های خود حول محور توسعه و ثبات بودند، تهران همچنان بر اساس معادله‌ای متفاوت حرکت می‌کند که عبارت است از بازدارندگی پیش از همگرایی، و منازعه قبل از توسعه.

به همین دلیل، منطقه این روزها شاهد صحنه‌ای بی‌سابقه از تشدید تنش‌ها است؛ بیش از سه هزار موشک و پهپاد از ایران علیه کشورهای خلیجی، زیرساخت‌های انرژی و تأسیسات حیاتی پرتاب شد. این در حالی است که کشورهای خلیجی به صراحت اعلام کرده‌اند که هرگز اجازه استفاده از خاک یا آسمان خود برای اقدامات نظامی علیه ایران را نخواهند داد. برخی از این کشورها حتی راه مصالحه و تفاهم را در پیش گرفتند، همانند توافق پکن که روابط میان سعودی و ایران را احیا کرد. همچنین، برخی از اقتصادهای خلیجی، به ویژه امارات، سال‌ها ریه تنفس برای اقتصادی ایران در دوران تحریم‌ها بودند. قطر نیز با ایران رابطه‌ای ویژه داشته و عمان در مذاکرات برنامه هسته‌ای، نقش میانجی را ایفا کرده است.

به همین دلیل، هدف قرار دادن تأسیسات خلیجی در جریان این جنگ از منظر سیاسی و راهبردی توجیه‌ناپذیر به نظر می‌رسد. اما پرسش اصلی، ذهنیتی است که صحنه‌گردان ایران است؛ زیرا هدف قراردادن کشورهای خلیجی نه تنها به قدرت ایران نمی‌افزاید، بلکه جبهه‌هایی را باز می‌کند که ایران به آن‌ها نیازی ندارد.

در اینجا پرسشی مطرح می‌شود: آیا ایران امروز به مردی خردمند بیشتر نیاز دارد یا رهبر؟ مردی خردمندی که دریابد قدرت در قرن بیست و یکم دیگر با شمار موشک‌ها سنجیده نمی‌شود، بلکه معیار سنجش قدرت، توانایی ایجاد اقتصاد مولد، ثبات سیاسی، و روابط متوازن با همسایگان است.

ایران کشوری از نظر داشتن منابع درآمد، کشور فقیری نیست، بلکه دارای مؤلفه‌هایی است که آن را قادر می‌سازد به یکی از بزرگ‌ترین قدرت‌های اقتصادی خاورمیانه تبدیل شود؛ موقعیت جغرافیایی استراتژیک، بازار عظیم و منابع انرژی فراوان از جمله این مؤلفه‌ها هستند. با این حال، این ظرفیت‌ها دهه‌ها اسیر دیدگاه سیاسی شده‌اند که نفوذ منطقه‌ای را جایگزینی برای توسعه داخلی می‌داند.

بازگردیم به خاورمیانه؛ آنچه امروز در منطقه رخ می‌دهد فقط یک جنگ نیست، بلکه ممکن است آغاز شکل‌دهی و بازچینی منطقه و «محیط راهبردی» باشد. همان‌گونه که مورخ آمریکایی جان لوئیس گادیس اشاره کرده، جنگ‌های بزرگ تنها به پایان دادن به منازعات نمی‌انجامند، بلکه محیط راهبردی حاکم بر عملکرد کشورها را بازچینی می‌کنند؛ به این معنا که پایان جنگ می‌تواند آغاز یک نظام منطقه‌ای متفاوت با گذشته باشد.

می‌توان اصطلاح «خاورمیانه جدید» که مکررا در واشینگتن مطرح می‌شود را در همین چارچوب فهمید؛ گرچه این اصطلاح جدیدی نیست و دهه‌ها در ادبیات سیاسی آمریکا مطرح بوده، اما هرگاه منطقه تحولات عمده‌ای را تجربه کرده، دوباره به صحنه بازگشته است. اساس این ایده، بازچینی موازنه قواست، به گونه‌ای که منطقه بر شبکه‌های از هم‌پیمانی‌های اقتصادی و امنیتی استوار شود، نه بر محورهای باز منازعه. کنت پولاک، پژوهشگر آمریکایی نیز اشاره کرده که استراتژی آمریکا به جای مدیریت منازعات بی‌پایان، به تدریج به سمت ایجاد یک نظام منطقه‌ای مبتنی بر مشارکت‌های اقتصادی و یکپارچگی امنیتی بین کشورها حرکت می‌کند.

به همین دلیل، منطقه اکنون میان دو مدل متفاوت مدیریت کشور قرار دارد. مدل نخست بر این ایده استوار است که نفوذ از طریق منازعات باز، شبکه‌های بازوهای مسلح و تلاش برای گسترش جغرافیایی یا سلطه سیاسی بنا می‌شود.

مدل دوم بر توسعه، ثبات و ایجاد مشارکت‌های اقتصادی منطقه‌ای تکیه دارد.

مدل نخست، منطقه را ملتهب، منازعه‌آلود و زمینی حاصلخیز برای افراط‌گرایی و افزایش تهدیدات امنیتی نگه می‌دارد، در حالی که مدل دوم نیازمند تصمیمات شجاعانه برای به صفررسانی و حل همه منازعات، و در راس آنها منازعه فلسطین و اسرائیل است تا روابط طبیعی میان کشورهای منطقه شکل گیرد و توسعه به عنوان نخستین و مهم‌ترین شاخص مشروعیت سیاسی و قطب‌نمای سنجش پیشرفت و ثبات کشورها در نظر گرفته شود. تجارب گذشته نشان داده‌اند که هیچ نظام منطقه‌ای نمی‌تواند پایدار باشد مگر اینکه از درون همان منطقه برخاسته باشد.

از این رو، این پرسش اساسی مطرح می‌شود: چه خاورمیانه‌ای متولد خواهد شد؟ تنها سال‌های آینده پاسخ این پرسش را خواهند داد. با این حال، آنچه اکنون واضح است این است که منطقه وارد مرحله‌ای عمیق از بازچینی و بازساخت شده و کشورهایی که در آینده بر میز تصمیم‌گیری خواهند نشست، صرفاً آنهایی نیستند که در مدیریت منازعه مهارت داشته‌اند، بلکه کشورهایی هستند که به موقع فهمیدند توسعه احیانا می‌تواند از جنگ هم قدرتمندتر باشد.

منبع: روزنامه الشرق الاوسط

https://farsi.alarabiya.net/views/2026/03/13/

۱۴۰۴ اسفند ۲۴, یکشنبه

«تاج‌گذاری مجتبی خامنه‌ای» در آینهٔ رسانه‌های جهان

 

«تاج‌گذاری مجتبی خامنه‌ای» در آینهٔ رسانه‌های جهان

«تاج‌گذاری مجتبی خامنه‌ای» در آینهٔ رسانه‌های جهان
«تاج‌گذاری مجتبی خامنه‌ای» در آینهٔ رسانه‌های جهان

هم‌زمان با بالا‌گرفتن بحث‌ها درباره تحولات در رأس حاکمیت ایران، سخنان رئیس‌جمهور برگزیدهٔ مقاومت ایران دربارهٔ آنچه او «تاج‌گذاری مجتبی خامنه‌ای» نامید، بازتاب گسترده‌یی در رسانه‌ها و میان شخصیت‌های سیاسی بین‌المللی پیدا کرد. بسیاری از این رسانه‌ها با نقل مستقیم سخنان او، این موضوع را به‌عنوان نشانه‌یی از تبدیل ساختار حاکمیت به نوعی «سلطنت موروثی» مورد توجه قرار دادند.

اکسپرس لندن در گزارشی نوشت: «مریم رجوی حملهٔ تندی به انتصاب مجتبی خامنه‌ای به‌عنوان رهبر جدید انجام داد و هشدار داد که این اقدام به‌معنای تبدیل ساختار سخت‌گیرانه آخوندهای حاکم به یک سلطنت موروثی به سبک قرون‌وسطایی است». این روزنامه افزود مریم رجوی گفته است: «حکمرانی آخوندها، تحت عنوان ولایت‌ فقیه، با قرار دادن مجتبی خامنه‌ای بر تخت، عملاً خود را به یک سلطنت موروثی تبدیل کرده و این اقدام نمی‌تواند کشتی درهم‌شکستهٔ فاشیسم مذهبی را نجات دهد».

شبکه فاکس نیوز نیز نوشت: «رئیس‌جمهور برگزیده شورای ملی مقاومت ایران، اقدام برای انتصاب رهبر جدید رژیم را تبدیل نظام مذهبی به یک سلطنت موروثی توصیف کرد». این شبکه با نقل پیام خانم مریم رجوی افزود: «ولایت مطلقه فقیه خود را با بر تخت نشاندن مجتبی خامنه‌ای، «سلطنت موروثی» فقیه کرد، اما این اقدام نمی‌تواند کشتی درهم‌شکسته فاشیسم مذهبی را نجات دهد».

در همین حال، شماری از شخصیت‌های برجستهٔ سیاسی نیز به موضوع انتصاب مجتبی خامنه‌ای انعکاس داده‌اند.

شارل میشل، رئیس پیشین شورای اروپا و نخست‌وزیر سابق بلژیک ضمن ابراز امیدواری برای مردم و مقاومت ایران افزود: «مردم ایران و اپوزیسیون سازمان‌یافته می‌توانند درباره آینده و سرنوشت سیاسی خود تصمیم بگیرند».

هم‌چنین رابرت جوزف، معاون پیشین وزیر امور خارجه آمریکا تحولات اخیر را «نقطه عطفی بزرگ» توصیف کرد و گفت: «پیشنهاد او برای تشکیل یک دولت موقت بر اساس طرح ۱۰ماده‌یی می‌تواند چارچوبی برای یک انتقال دموکراتیک و ایجاد یک جمهوری مبتنی بر جدایی دین از دولت فراهم کند».

در همین راستا لرد آلتون، عضو مجلس اعیان بریتانیا در پیامی نوشت: «میلیون‌ها ایرانی آرزوی یک ایران دموکراتیک و کثرت‌گرا با جدایی دین از دولت را دارند، نه یک آیت‌الله دیگر یا یک دیکتاتور تحمیل‌شده».

در مجموع، بازتاب گستردهٔ رسانه‌ها و سیاست‌مداران غربی از بیرون کشیدن مجتبی از خمرهٔ خبرگان نشان می‌دهد که بحث جانشینی ولایت فقیه، به موضوعی جدی سیاسی در جهان تبدیل شده است.

در این میان، تعبیر «تاج‌گذاری مجتبی خامنه‌ای» که از سوی مریم رجوی مطرح شد، به یکی از کلیدواژه‌های اصلی این بحث‌ها تبدیل گردید و توجه بسیاری از رسانه‌ها را به خود جلب کرده است.

 

رژیم (جمهوری اسلامی) و دگرگونی جایگاه روحانیت

  رژیم (جمهوری اسلامی) و دگرگونی جایگاه روحانیت


خامنه ای در نخستین خطبه های نماز جمعه تهران © .

با این همه، در دوره‌های پیش از انقلاب ۱۳۵۷، هرچند تشیع مذهب رسمی دولت ایران به شمار می‌رفت، روحانیت شیعه مستقیماً در اعمال قدرت سیاسی دخالت نداشت. شاهان صفوی، قاجار و حتی پهلوی خود را حامی دین و حافظ نهاد روحانیت معرفی می‌کردند، اما روحانیان به طور مستقیم اداره حکومت را در دست نداشتند.

این فاصله نسبی میان قدرت سیاسی و نهاد روحانیت، به گونه‌ای ناسازگار، استقلال و تا حدی اعتبار اجتماعی روحانیت را در میان مؤمنان تضمین می‌کرد. روحانیت می‌توانست در مقام مرجع دینی، بیرون از ساختار رسمی قدرت باقی بماند و از این موقعیت برای حفظ نفوذ اجتماعی خود بهره گیرد. این وضعیت با انقلاب ۱۳۵۷ و تأسیس جمهوری اسلامی به رهبری روح‌الله خمینی دگرگون شد. نظریۀ ولایت فقیه و سپس ولایت مطلقۀ فقیه روحانیت را برای نخستین بار در تاریخ ایران به مرکز قدرت سیاسی رساند. در این نظام، یک مرجع دینی نه تنها مشروعیت مذهبی بلکه بالاترین قدرت سیاسی را نیز در اختیار گرفت.

روح الله خمینی در بازگشت از تبعید
روح الله خمینی در بازگشت از تبعید AFP - GABRIEL DUVAL

به این ترتیب، برای نخستین بار در تاریخ ایران، سرنوشت نهاد روحانیت به طور مستقیم با سرنوشت قدرت سیاسی گره خورد. روحانیت شیعه دیگر صرفاً مرجع دینی جامعه نبود، بلکه خود به طبقه حاکم تبدیل شد. این دگرگونی پیامدهای عمیقی به همراه داشت. هنگامی که نهاد روحانیت به ستون اصلی قدرت سیاسی بدل شد، مخالفت با حکومت نیز ناگزیر به مخالفت با روحانیت تعبیر گردید. به بیان دیگر، نبرد سیاسی با جمهوری اسلامی به تدریج در ذهن بخش‌هایی از جامعه به رویارویی با نهاد روحانیت شیعه تبدیل شد و در نهایت انزجار از حکومت روحانی به انزجار از روحانیت  گسترش یافت که مستقیماً در اعمال خشونت و سرکوب شرکت دارد.

نشانه‌های این تحول را می‌توان در اعتراض‌های گسترده سال‌های اخیر مشاهده کرد. در جریان جنبش زن، زندگی، آزادی و دیگر خیزش‌های اجتماعی، شعارهایی در خیابان‌های ایران شنیده شد که مستقیماً نهاد روحانیت را هدف قرار می‌دادند. در برخی از این شعارها حتی گفته می‌شد که رهایی ایران از استبداد سیاسی-مذهبی با پایان سلطۀ روحانیت و نابودی نهاد روحانیون شیعه گره خورده است.

این تحول از نگاه رهبران جمهوری اسلامی نیز پنهان نمانده است. علی خامنه‌ای در واپسین سال‌های حیات و اقتدار مطلقۀ خود بارها در سخنرانی‌هایش نسبت به روحانیانی که از حکومت فاصله می‌گیرند هشدار داده بود. او به درستی پیش‌بینی کرده بود که سقوط نظام جمهوری اسلامی از این پس به معنای پایان نفوذ و نهاد تاریخی روحانیت شیعه در ایران می‌تواند باشد. زیرا، به تعبیر او، هیچ‌گاه در تاریخ ایران سرنوشت این دو نهاد تا این حد به هم گره نخورده و نهاد روحانیت تا این اندازه به قدرت سیاسی متکی نبوده و از مواهب و امتیازات آن بهره نبرده است.

علی خامنه ای و اعضای هیئت رئیسۀ مجلس خبرگان رهبری
علی خامنه ای و اعضای هیئت رئیسۀ مجلس خبرگان رهبری © .

در سطح جامعه نیز نشانه‌های دگرگونی عمیق‌تر کم نیستند : در مراسم خاکسپاری بسیاری از کشته‌شدگان اعتراض‌های اخیر، نوعی آیین سوگواری عرفی شکل گرفته است که در آن نمادهای سنتی مذهبی بسیار کم‌رنگ یا حتی غایب‌اند. در اغلب موارد، خانواده‌ها و دوستان کشته‌شدگان صریحاً خواسته‌اند که به جای مراسم مذهبی سنتی، مراسمی برگزار شود که بیشتر رنگ و بوی مدنی و ملی داشته باشد. این نشانه‌ها نوعاً گواهی می‌دهند که جامعه ایران وارد روندی شده است که می‌توان آن را عرفی شدن سیاست و قدرت نامید که لازمه و نخستین شرط حیاتی دموکراسی است و بود و نبود جمهوری اسلامی دیگر کمترین خللی در آن ایجاد نمی‌کند.

خروج از دین

در توضیف چنین روندی فیلسوف و جامعه‌شناس فرانسوی مارسل گوشه از مفهومی سخن می‌گوید که آن را «خروج از دین» می‌نامد : فرایندی تاریخی در غرب که در آن قدرت سیاسی از مشروعیت دینی فاصله می‌گیرد و به حوزه‌ای عرفی تبدیل می‌شود. تحولات ایران به ویژه طی سه دهۀ اخیر نشانه‌هایی از آغاز چنین روندی هستند. تناقض تاریخی در اینجاست که محرک اصلی این روند، استقرار یک حکومتی دینی در ایران بوده است. جمهوری اسلامی که با هدف برقراری حکومت دینی تأسیس شد، در عمل شرایطی را پدید آورد که در آن بخش‌هایی از جامعه به سوی فاصله گرفتن از دین در عرصۀ سیاست و نهایتاً مقابله با آن گرایش پیدا کردند.

مجیدرضا رهنورد جوانی که در خیزش ١٤٠١ دستگیر و شکنجه شد و پیش از اعدام در مقابل دوربین صدا و سیما گفت که نمی‌خواهد پس از مرگش برای او عزاداری کرده و فاتحه و قرآن بخوانند، بلکه می خواهد سوگواران شادی کنند.
مجیدرضا رهنورد جوانی که در خیزش ١٤٠١ دستگیر و شکنجه شد و پیش از اعدام در مقابل دوربین صدا و سیما گفت که نمی‌خواهد پس از مرگش برای او عزاداری کرده و فاتحه و قرآن بخوانند، بلکه می خواهد سوگواران شادی کنند. © .

اگر این روند ادامه یابد و به موفقیت برسد، پیامدهای آن تنها به ایران محدود نخواهند ماند. ایران یکی از مهم‌ترین مراکز تشیع در جهان اسلام به شمار رفته و تحولات فکری و سیاسی آن می‌تواند در درجۀ اول بر جوامع شیعی در لبنان، عراق و دیگر نقاط خاورمیانه و سپس کل جوامع مسلمان اثر بگذارد. در چنین صورتی، مسئلۀ سکولاریزاسیون قدرت در ایران می‌تواند به یکی از عوامل مهم تغییر در ژئوپولیتیک فکری و سیاسی خاورمیانه و ای بسا جهان تبدیل شود. طبیعی است که چنین تحول شگرفی جمع گسترده و در عین حال ناهمگونی را چه در ایران و چه در خارج از ایران عمیقاً نگران کند. 

ار اف ای فرانسه

https://www.rfi.fr/fa/

مجتبی خامنه‌ای در کماست و از جنگ جاری و انتصابش به رهبری بی‌خبر است

مجتبی خامنه‌ای در کماست و از جنگ جاری و انتصابش به رهبری بی‌خبر است


مجتبی خامنه ای بعد از مجروح شدن در کماست

در گزارشی تازه ادعا شده است که مجتبی خامنه‌ای، رهبر جدید جمهوری اسلامی، از جنگ جاری در خاورمیانه بی‌اطلاع است و حتی نمی‌داند به مقام رهبری رسیده است. دیلی‌میل به نقل از این گزارش می‌نویسد که پس از ترور علی خامنه‌ای، در ۲۸ فوریه، پسرش، مجتبی خامنه‌ای ۵۶ ساله جانشین او اعلام شد و گفته می‌شود او پس از حمله هوایی، در بیمارستان سینا در تهران در حالت کما بستری است. 

به گفته منبعی در تهران، مجتبی خامنه‌ای به‌دلیل وضعیت جسمانی‌اش، از ادامه جنگ، مرگ برخی اعضای خانواده‌اش، ازجمله همسر و پسرش، و حتی انتخاب خودش به‌عنوان رهبر جمهوری اسلامی اطلاعی ندارد.

گزارش‌ها حاکی است که او در بخش مراقبت‌های ویژه بستری است و نیروهای امنیتی اطرافش را احاطه کرده‌اند. همچنین بخش بزرگی از بیمارستان برای حفاظت از رهبر جدید جمهوری اسلامی بسته شده است. مشخص نیست که مجتبی خامنه‌ای در همان حمله هوایی که پدر ۸۶ ساله‌اش در آن کشته شد زخمی شده است یا خیر. منبع دیگری در پیام‌هایی محرمانه که به یک مخالف رژیم در لندن ارسال کرده، مدعی شده است که یک یا دو پای مجتبی خامنه‌ای قطع شده و کبد یا معده‌اش نیز آسیب جدی دیده است و او در حالت کما قرار دارد.

براساس این گزارش، تیم پزشکی محمدرضا ظفرقندی، وزیر بهداشت جمهوری اسلامی، و دکتر محمد مرعشی، از جراحان ارشد و برادر همسر اکبر هاشمی رفسنجانی، را شامل می‌شود. همچنین گزارش شده است که مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهوری، دو روز پیش به عیادت مجتبی خامنه‌ای در بیمارستان رفته و از وضعیت جسمانی او به‌طور کامل مطلع است.

در همین حال، برخی گزارش‌ها حاکی از آن است که فرماندهان نظامی جمهوری اسلامی دستور مستقیمی از رهبر جدید دریافت نکرده‌اند. یک مقام جمهوری اسلامی که از داخل کشور با روزنامه تلگراف صحبت کرده، گفته است: «هیچ‌کس چیزی درباره مجتبی نمی‌داند؛ اینکه زنده است یا مرده یا چقدر زخمی شده است. به همه ما فقط گفته‌اند زخمی شده است. او کنترلی بر جنگ ندارد، چون اینجا حضور ندارد. بیشتر فرماندهان، یا بهتر بگویم همه فرماندهان، هیچ خبری از او ندارند.»

ابهام درباره محل حضور مجتبی خامنه‌ای پس از انتشار نخستین بیانیه‌اش درباره جنگ بیشتر شد. در آن بیانیه که گوینده تلویزیون خواند و او در تصویر ظاهر نشد، اعلام شد جمهوری اسلامی ایران از «انتقام خون شهدا» دست نخواهد کشید. او در این پیام گفت جمهوری اسلامی دشمن کشورهای همسایه نیست و فقط پایگاه‌های آمریکا در منطقه را هدف قرار می‌دهد؛ همچنین بر لزوم حفظ روابط دوستانه با کشورهای منطقه تاکید کرد و خواستار بسته شدن پایگاه‌های نظامی آمریکا در کشورهای همسایه شد.

در این پیام گفته شد حضور پایگاه‌های آمریکایی در منطقه به سود کشورهای همسایه نیست و این پایگاه‌ها باید بسته شوند. همچنین، اعلام شد جمهوری اسلامی از دشمنانش غرامت خواهد گرفت یا دارایی‌های آن‌ها را نابود خواهد کرد. در عین حال، وعده داده شد به شهروندان ایرانی که درنتیجه خشونت‌ها آسیب دیده‌اند، کمک مالی پرداخت شود.

در بیانیه منتشرشده همچنین اشاره شده که گروه‌های مسلح هم‌پیمان جمهوری اسلامی در منطقه ممکن است در این درگیری‌ها مشارکت کنند. در این بیانیه آمده است گروه‌های مسلح در عراق «مایل به کمک‌اند» و نیروهای مستقر در یمن نیز «کار را انجام خواهند داد». مجتبی خامنه‌ای در این پیام همچنین به کشته‌شدن اعضای خانواده‌اش در حمله هوایی اشاره کرد و گفت پدر، همسر و بستگانش را در این حملات از دست داده است.

در حالی که رهبر جدید جمهوری اسلامی هفته‌ها در انظار عمومی دیده نشده، گزارش‌ها حاکی از آن است که اداره امور کشور عملا در دست فرماندهان منطقه‌ای سپاه پاسداران قرار دارد، که دستور دارند حتی بدون حضور مستقیم رهبر نیز به جنگ ادامه دهند.

در همین حال، برخی منابع، ازجمله یک هم‌درس سابق مجتبی خامنه‌ای در حوزه علمیه قم، مدعی‌اند که او دیدگاهی آخرالزمانی دارد و ممکن است از پدرش خطرناک‌تر باشد. جابر رجبی، مشاور سابق سیاست خارجی در دوره ریاست‌جمهوری محمود احمدی‌نژاد که اکنون در امارات متحده عربی زندگی می‌کند، گفت مجتبی خامنه‌ای از «کشتن هزاران نفر هراسی ندارد» و در صورت وقوع جنگ تلاش خواهد کرد کنترل منطقه را در دست بگیرد.

او به نشریه اورشلیم پست گفت رهبر جدید ایران از پدرش بی‌رحم‌تر است و «دروغگوی بهتری» است. رجبی گفت: «مجتبی از همان روز اول قدرت ادعا نخواهد کرد که می‌خواهد قدس را بگیرد. او برخلاف پدرش است که خشمگین می‌شود و این خشم آشکار است. مجتبی بهتر می‌تواند دروغ بگوید و می‌داند چگونه بازی کند.» 

او در ادامه افزود در دوران تحصیل در حوزه علمیه قم، مجتبی خامنه‌ای به موضوع آخرالزمان علاقه زیادی داشت و معتقد بود خود او در تسریع آن تحولات نقش ویژه‌ای خواهد داشت.

رجبی همچنین گفته است: «یادم می‌آید خامنه‌ای در درس‌های حوزه گفت موضوع هسته‌ای و سربازان میراث او محسوب می‌شوند. جاه‌طلبی‌های مجتبی با حملات هوایی متوقف نخواهد شد.»

او افزود: «مسائل دیگری هم هست که نمی‌توانم بیان کنم. آن‌ها مسئله هسته‌ای را به‌عنوان سپری برای حفاظت از رژیم و نفوذ منطقه‌ای خود می‌خواهند.»

رجبی همچنین مدعی شد که مجتبی خامنه‌ای ارزشی برای جان انسان‌ها قائل نیست و گفت: «او اگر بتواند ۱۳ هزار نفر از مردم خود را بکشد، کشتن ۱۰۰هزار نفر در تل‌آویو هم برایش مشکلی ندارد؛ زیرا اگر به جان مردم خود اهمیت ندهی، چرا باید به جان دیگران اهمیت بدهی؟»

رسانه‌های دولتی جمهوری اسلامی از او با عنوان «جانباز رمضان» یاد کرده‌اند؛ برخی تحلیلگران معتقدند در چنین شرایطی کشور را «آیت‌الله شبح» اداره می‌کند.

علیرضا سالاریان، سفیر جمهوری اسلامی در قبرس، به روزنامه گاردین گفت: «او آنجا حضور داشت و در آن بمباران زخمی شد.»

او افزود: «شنیده‌ام که از ناحیه پاها، دست و بازو زخمی شده است. فکر می‌کنم به همین دلیل در بیمارستان بستری است.»

سفیر جمهوری اسلامی همچنین گفت دلیل غیبت مجتبی خامنه‌ای از انظار عمومی آسیب‌‌دیدگی ناشی از حمله است و افزود: «فکر نمی‌کنم در شرایطی باشد که بتواند سخنرانی کند.»

در مقابل، برخی مقام‌های جمهوری اسلامی گفته‌اند او همچنان هوشیار است و در مکانی بسیار امن با ارتباطات محدود پناه گرفته است.

با توجه به قطعی گسترده اینترنت در ایران، وضعیت واقعی مجتبی خامنه‌ای به‌طور مستقل قابل تایید نیست.

https://www.independentpersian.com/node/419658/

 ایندپندنت فارسی

کشته شدن «فعال سیاسی» ایرانی در کانادا؛ دو نفر به اتهام قتل مسعود مسجودی بازداشت شدند

 کشته شدن «فعال سیاسی» ایرانی در کانادا؛ دو نفر به اتهام قتل مسعود مسجودی بازداشت شدند

پلیس کانادا روز شنبه اعلام کرد که دو نفر را به اتهام قتل مسعود مسجودی، ریاضی‌دان و فعال سیاسی ۴۵ ساله ایرانی ساکن شهر برنابی بازداشت کرده است. آقای مسجودی از روز دوم فوریه ناپدید شده بود و «تیم یکپارچه تحقیقات قتل» بقایای او را در روز ششم مارس کشف کرده بود.

بنابر اعلام «تیم یکپارچه تحقیقات قتل» (IHIT)، مهدی احمدزاده رضوی ۴۸ ساله، ساکن «میپل ریج» و آرزو سلطانی ۴۵ ساله، ساکن «نورت ونکوور» استان «بریتیش کلمبیا» کانادا روز جمعه بازداشت شدند و بنابر اعلام دادستانی این استان، اتهام قتل درجه یک در پرونده کشته شدن آقای مسجودی علیه آن‌ها طرح شده است. این دو هیچ سابقه کیفری ندارند و تماس‌های «محدودی» با پلیس داشته‌اند.

فردا فانگ، سخنگوی «تیم یکپارچه تحقیقات قتل» گفت: «ما درک می‌کنیم که این پرونده جامعه ایرانی را متاثر کرده است و نگرانی‌ها و توجه عمومی بسیاری را به خود جلب کرده است.»

انگیزه قتل نامشخص است

به گفته خانم فانگ، قربانی و مظنونان همدیگر را می‌شناختند و به‌نظر می‌رسد که این حادثه هدفمند بوده است. با این حال، انگیزه قتل همچنان در دست بررسی است و مظنونان در بازداشت هستند.

مسعود مسجودی ساکن شهر «برنابی» در استان «بریتیش کلمبیا» بود و همسایگان او در روز دوم فوریه درباره ناپدیدشدن او به پلیس سواره‌نظام کانادا (RCMP) گزارش دادند.

آقای مسجودی در سال ۲۰۱۹ دکترای خود را در ریاضیات از دانشگاه «سایمون فریزر» (SFU) دریافت کرد و تا سال ۲۰۲۰ در همان دانشگاه به‌عنوان استاد مدعو تدریس کرد. او پس از این‌که در پی شکایت یکی از همکارانش از این دانشگاه اخراج شد، شکایتی به اتهام افترا مطرح کرد.

او خود را «فعال باسابقه طرفدار دموکراسی و مخالف رژیم جمهوری اسلامی» معرفی می‌کرد و چندین شکایت از افراد و گروه‌های مختلف نیز در دادگاه‌های کانادا ثبت کرده است.

آقای مسجودی همچنین فعالیت گسترده‌ای در شبکه‌های اجتماعی داشت و آخرین بار در روز اول فوریه یک مطلب را در حساب کاربری خود در شبکه اجتماعی ایکس بازنشر کرده بود.

خانم فانگ گفت: «بنابر سوابق عمومی، فقط می‌توانم تایید کنم که دو متهم و قربانی اختلافاتی داشتند که ما از آن‌ها آگاهی داریم. آن‌ها همچنین در شبکه‌های اجتماعی باهم تبادل نظر کرده‌اند.»

او افزود: «انجام تحقیقات کامل درباره پیشینه افراد و این‌که آیا فعالیت‌‌های سیاسی قربانی نقشی در این قتل داشته است یا نه، زمان‌بر است و بررسی‌ها در این زمینه در جریان است.»

به گزارش «سی‌بی‌سی نیوز»، دو متهم قرار است روز دوشنبه در دادگاه حاضر شوند.

Copyright پلیس کانادانگارش از Farhad Mirmohammadsadeghiتاریخ انتشار به روز شده در 

یک مقام اسرائیلی از کشته‌شدن 7 فرمانده ارشد نیروی قدس در لبنان خبر داد

 یک مقام اسرائیلی از کشته‌شدن 7 فرمانده ارشد نیروی قدس در لبنان خبر داد


نیروی ترورستی قدی سپاه پاسداران خامنه ای

یک مقام اسرائیلی یکشنبه 24 اسفند اعلام کرد که هفت نفر از فرماندهان ارشد نیروی قدس سپاه پاسداران در حملاتی در لبنان کشته شدند.

این مقام در گفت‌وگو با «فاکس نیوز» افزود: «17 فروند از 20 هواپیمای ترابری متعلق به نیروی قدس در لبنان منهدم شد.»

نیروی قدس، یگانی از نیروهای ویژه وابسته به سپاه پاسداران است که در زمینه عملیات نظامی و اطلاعاتی در خارج از مرزهای ایران فعالیت می‌کند.

این نیرو به عنوان بازوی عملیات خارجی سپاه پاسداران شناخته می‌شود و از گروه‌های غیردولتی همسو با ایران در چند کشور از جمله حزب‌الله در لبنان، حماس و جهاد اسلامی در اراضی فلسطینی، و حوثی‌ها در یمن حمایت می‌کند.

العربیه فارسی 

https://farsi.alarabiya.net/iran/2026/03/15/%

۱۴۰۴ اسفند ۲۳, شنبه

پایان جنگ ایران؛ پنج سناریوی آکسیوس و متغیری که نادیده گرفته شد

 پایان جنگ ایران؛ پنج سناریوی آکسیوس و متغیری که نادیده گرفته شد

نقد پنج سناریوی مطرح‌شده

۱. بازگشت به دیپلماسی

در این سناریو فرض بر این است که جنگ متوقف شده و مذاکرات درباره برنامه هسته‌ای از سر گرفته می‌شود.

مشکل اصلی این تحلیل آن است که اگر درگیری به سطح جنگ رسیده باشد، به این معناست که بحران از مرحله اختلاف فنی درباره برنامه هسته‌ای عبور کرده است. تجربه مذاکرات گذشته، از برجام تا مذاکرات وین، نشان داده که اعتماد راهبردی میان طرف‌ها بسیار محدود است.

در نتیجه بازگشت سریع به دیپلماسی تنها در صورتی ممکن است که جنگ بسیار کوتاه و محدود باقی بماند.


۲. مدل ونزوئلا

این سناریو بر فشار خارجی برای تغییر در ساختار قدرت بدون جنگ گسترده تأکید می‌کند.

اما مقایسه ایران با ونزوئلا از نظر ساختار قدرت دقیق نیست. در ونزوئلا ارتش نسبتاً بی‌طرف‌تر بود، در حالی که در ایران سپاه پاسداران یک شبکه گسترده ایدئولوژیک، امنیتی و اقتصادی است.

به همین دلیل فشار اقتصادی به‌تنهایی احتمالاً به فروپاشی سریع ساختار قدرت منجر نخواهد شد.


۳. فروپاشی از طریق ناآرامی داخلی

در این سناریو فرض می‌شود که جنگ خارجی به قیام داخلی منجر می‌شود.

اما تحلیل آکسیوس در اینجا یک فرض مهم را مطرح می‌کند: نبود اپوزیسیون سازمان‌یافته. این فرض محل بحث است. در داخل ایران شبکه‌های مختلفی از اعتراضات اجتماعی، اعتصابات صنفی و اشکال مختلف مقاومت سیاسی وجود دارند.

در عین حال جنگ خارجی می‌تواند دو اثر متضاد داشته باشد:
از یک سو ممکن است حکومت را تضعیف کند، و از سوی دیگر می‌تواند سرکوب داخلی را تشدید کند.

بنابراین نتیجه این سناریو وابسته به توازن قدرت داخلی است.


۴. عملیات محدود برای نابودی برنامه هسته‌ای


این سناریو مشابه حملات اسرائیل به راکتور عراق در سال ۱۹۸۱ یا سوریه در سال ۲۰۰۷ است.

اما برنامه هسته‌ای ایران به‌صورت پراکنده و چندلایه طراحی شده است. بسیاری از تأسیسات زیرزمینی هستند و دانش هسته‌ای نیز با نابودی چند مرکز از بین نمی‌رود.

در نتیجه چنین عملیاتی احتمالاً تنها برنامه هسته‌ای را به تعویق می‌اندازد، نه اینکه بحران را حل کند.


۵. اعلام پایان جنگ از سوی آمریکا

در این سناریو ایالات متحده اعلام می‌کند که اهداف خود را محقق کرده و جنگ پایان یافته است.

مشکل این تحلیل آن است که اگر رژیم همچنان توان موشکی، شبکه نیروهای منطقه‌ای و ساختار نظامی خود را حفظ کند، جنگ در عمل پایان نمی‌یابد بلکه به جنگ سایه، حملات پراکنده و درگیری‌های نیابتی تبدیل می‌شود.

نمونه‌های تاریخی مانند جنگ لبنان ۲۰۰۶ یا درگیری‌های مکرر در غزه نشان می‌دهد که پایان رسمی عملیات لزوماً به معنای پایان واقعی جنگ نیست.


سناریوی ششم: تضعیف راهبردی رژیم



در کنار پنج سناریوی مطرح‌شده، یک سناریوی دیگر نیز قابل تصور است: تضعیف راهبردی ساختار قدرت بدون توافق رسمی.

در این مدل جنگ از طریق ترکیب چند عامل پیش می‌رود:

مرحله اول: ضربات نظامی به زیرساخت‌های نظامی و فرماندهی.
مرحله دوم: تضعیف سپاه و ایجاد شکاف در فرماندهی.
مرحله سوم: افزایش اختلاف در ساختار قدرت.
مرحله چهارم: فشار اجتماعی و اقتصادی.
مرحله پنجم: توقف جنگ بدون توافق رسمی اما با رژیمی به‌شدت تضعیف‌شده.

نمونه‌هایی از چنین روندی در تاریخ در پایان جنگ‌های عراق ۱۹۹۱ یا صربستان ۱۹۹۹ دیده شده است.


ارزیابی تاب‌آوری رژیم

یکی از مهم‌ترین خطاهای تحلیلگران پیش از جنگ، دست‌کم گرفتن تاب‌آوری ساختار قدرت در ایران بود.

برخلاف تصور برخی تحلیل‌ها، حذف یک رهبر یا فرمانده لزوماً به فروپاشی فوری سیستم منجر نمی‌شود. طی چهار دهه گذشته، ساختار قدرت در ایران به یک شبکه چندلایه از نهادهای امنیتی، اقتصادی و ایدئولوژیک تبدیل شده است.

سپاه، وزارت اطلاعات، بسیج و شبکه‌های اقتصادی وابسته به حکومت بخشی از این ساختار هستند.

همچنین رژیم تجربه عبور از بحران‌های بسیار شدید را دارد؛ از جنگ هشت‌ساله با عراق تا انفجارهای سیاسی دهه شصت.


سه آزمون واقعی تاب‌آوری

با وجود این، تاب‌آوری به معنای مصونیت نیست. سه شاخص تعیین می‌کند که این تاب‌آوری واقعی است یا تنها تأخیر در فروپاشی.

۱. تداوم فرماندهی

اگر ساختار فرماندهی بتواند تصمیم‌گیری منسجم را حفظ کند، تاب‌آوری واقعی است. اما اگر شکاف در تصمیم‌گیری افزایش یابد، این نشانه ضعف راهبردی خواهد بود.

۲. توان تحمیل هزینه

اگر رژیم بتواند به‌طور پایدار هزینه‌های نظامی و اقتصادی بر طرف مقابل تحمیل کند، نشان‌دهنده قدرت راهبردی است. اما اگر این اقدامات تنها واکنش‌های کوتاه‌مدت باشند، به معنای فرسایش تدریجی خواهد بود.

۳. تبدیل بقا به تثبیت

مهم‌ترین آزمون این است که آیا حکومت می‌تواند بقای اولیه را به بازسازی اقتدار سیاسی تبدیل کند یا نه.


جمع‌بندی

جنگ اخیر نشان داده است که ساختار قدرت در ایران پیچیده‌تر و مقاوم‌تر از برخی برآوردهای اولیه است. این ساختار توانسته از شوک اولیه عبور کند و به فعالیت ادامه دهد.

اما عبور از شوک اولیه به معنای تثبیت قدرت نیست. بسیاری از حکومت‌ها توانسته‌اند ضربات اولیه را تحمل کنند، اما در مرحله بعد با فرسایش تدریجی، شکاف‌های داخلی و بحران مشروعیت مواجه شده‌اند.

در نتیجه پرسش اصلی این نیست که آیا رژیم از شوک اولیه عبور کرده است، بلکه این است که آیا می‌تواند اقتدار خود را در بلندمدت بازسازی کند یا نه.

به بیان دیگر، جنگ نشان داد که رژیم ممکن است سخت‌تر از پیش‌بینی‌ها فروبپاشد، اما هنوز ثابت نکرده است که پس از چنین سطحی از ضربه می‌تواند دوباره همان ثبات گذشته را بازسازی کند.

متغیر غایب در تحلیل آکسیوس: نقش مردم و مقاومت سازمان‌یافته


شورشگران پیروزی میسازند

یکی از مهم‌ترین ضعف‌های تحلیل‌های رایج در غرب درباره آینده بحران ایران این است که اغلب معادله را تنها میان دولت‌ها و قدرت‌های نظامی می‌بینند. در چنین نگاه دولت‌محوری، پایان جنگ یا با توافق میان دولت‌ها تعریف می‌شود یا با تغییر رفتار حکومت. اما در بسیاری از تحولات تاریخی، متغیر تعیین‌کننده نه فقط دولت‌ها بلکه مردم و نیروهای سازمان‌یافته سیاسی بوده‌اند.

در مورد ایران نیز این متغیر در بسیاری از تحلیل‌ها نادیده گرفته می‌شود. طی سال‌های گذشته ایران شاهد موج‌های مختلف اعتراضات اجتماعی بوده است؛ اعتراضاتی که در شهرهای مختلف گسترش یافته و نشان داده که بخش‌هایی از جامعه خواهان تغییرات جدی در ساختار سیاسی و اقتصادی هستند. این اعتراضات، همراه با اعتصابات صنفی و نارضایتی اقتصادی، نشان‌دهنده وجود یک فشار اجتماعی مداوم بر ساختار قدرت است.

در کنار این وضعیت، برخی جریان‌های اپوزیسیون تلاش کرده‌اند خود را به‌عنوان یک آلترناتیو سیاسی معرفی کنند. در میان این جریان‌ها، شورای ملی مقاومت ایران یکی از ساختارهایی است که ادعای ارائه برنامه سیاسی برای دوران گذار را مطرح کرده است. این شورا اعلام کرده است که در صورت تغییر ساختار قدرت، یک دولت موقت انتقالی تشکیل خواهد شد که وظیفه آن اداره کشور تا برگزاری انتخابات آزاد است. در این چارچوب، مریم رجوی به‌عنوان رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت برای دوره انتقالی معرفی شده است.


فاکس نیوز واعلام دولت موقت برای دوره انتقال

وجود چنین طرح‌هایی به این معنا نیست که مسیر تحولات از پیش تعیین شده است، اما نشان می‌دهد که در کنار فشارهای خارجی و تحولات منطقه‌ای، عامل داخلی نیز در معادله آینده ایران نقش مهمی دارد. در بسیاری از تحولات سیاسی بزرگ، زمانی که بحران‌های خارجی با فشارهای اجتماعی داخلی هم‌زمان شده‌اند، شرایط برای تغییرات گسترده‌تر فراهم شده است.

از این منظر، تحلیل آینده جنگ یا پایان آن تنها با بررسی قدرت‌های نظامی یا توافق‌های دیپلماتیک کامل نمی‌شود. پرسش مهم‌تر این است که آیا فشارهای اقتصادی، بحران سیاسی و تحولات منطقه‌ای می‌توانند به افزایش شکاف در ساختار قدرت و فعال شدن جامعه منجر شوند یا نه.

اگر چنین روندی شکل بگیرد، پایان واقعی بحران ممکن است نه در میز مذاکره یا در میدان جنگ، بلکه در تحولات داخلی ایران رقم بخورد. شهرام بهزادی