۱۴۰۵ مهر ۱۲, یکشنبه

وقتی نام‌های گلستان کنار هم می‌ایستند، تاریخ دیگری دیده می‌شود انتشار جلد نخست «نام‌ها در فهرست شهیدان مجاهد سخن می‌گویند» شهرام بهزادی

 وقتی نام‌های گلستان کنار هم می‌ایستند، تاریخ دیگری دیده می‌شود  انتشار جلد نخست «نام‌ها در فهرست شهیدان مجاهد سخن می‌گویند»شهرام بهزادی


وقتی نام های گلستان کنار هم میاستد تاریخ دیگری دیده میشود نام ها سخن میگوید منتشر شد

یک نام را می‌توان خواند و از کنارش گذشت.

ده نام را می‌توان در یک فهرست دید.

صدها نام را می‌توان به یک عدد تبدیل کرد.

اما اگر همان نام‌ها را دوباره به شهرهایشان، به سال‌هایشان و تا جایی که اطلاعات باقی مانده به زندگی‌هایشان بازگردانیم، دیگر با یک جدول روبه‌رو نیستیم؛ با بخشی از تاریخ روبه‌رو هستیم.

کتاب جدید شهرام بهزادی با همین نگاه منتشر شده است:

«نام‌ها در فهرست شهیدان مجاهد سخن می‌گویند»
فرهنگ‌نامه شهیدان خطه شمال ایران
جلد اول ـ گلستان

نام‌ها در فهرست شهیدان مجاهد سخن می‌گویند فرهنگ‌نامه شهیدان خطه شمال ایران جلد اول ـ استان گلستان نویسنده شهرام بهزادی

شهر به شهر، نام به نام، از زندگی تا شهادت پیش‌درآمد وقتی عدد دوباره انسان می‌شود گاهی تاریخ در عددها

این کتاب حاصل کوششی برای بیرون آوردن نام‌ها از سایه آمار است.

در بسیاری از روایت‌های تاریخی، عددها ضروری‌اند. عدد می‌تواند ابعاد یک واقعه را نشان دهد؛ اما عدد یک خطر نیز دارد: هرچه بزرگ‌تر می‌شود، انسان‌های درون خود را کوچک‌تر می‌کند.

صد نفر.

هزار نفر.

چند هزار نفر.

در چنین اعدادی دیگر به‌آسانی دیده نمی‌شود که یکی ۱۸ ساله بوده، دیگری دانشجو، یکی کارگر، دیگری معلم؛ یکی در شهر خودش جان باخته و دیگری پس از بازداشت و انتقال، کیلومترها دورتر از زادگاهش کشته شده است.

این فرهنگ‌نامه می‌خواهد دوباره از همان نقطه آغاز کند:

از انسان.

گلستان؛ نخستین ایستگاه

جلد اول به استان گلستان اختصاص یافته است.

خواننده به‌جای روبه‌روشدن با یک فهرست سراسری و بی‌جغرافیا، شهر به شهر حرکت می‌کند. از گرگان به بندرگز، از آنجا به کردکوی و گنبدکاووس و سپس به دیگر نقاط استان می‌رود.

در هر شهر، نام‌ها جای خود را پیدا می‌کنند.

بعد زمان وارد روایت می‌شود.

سال‌ها و ماه‌ها کنار یکدیگر قرار می‌گیرند و به‌تدریج روشن می‌شود که آنچه در نگاه اول مجموعه‌ای از پرونده‌های منفرد به نظر می‌رسید، وقتی بر نقشه و خط زمان قرار گیرد، معنای گسترده‌تری پیدا می‌کند.

یکی از ارزش‌های این شیوه، حفظ تفاوت میان زادگاه، محل زندگی یا فعالیت، زندان و محل شهادت است. انسان‌ها همیشه در همان شهری که متولد شده‌اند زندانی یا کشته نشده‌اند. همین جابه‌جایی‌ها خود بخشی از جغرافیای تاریخی سرکوب را نشان می‌دهد.

کتاب در عین حال نمی‌خواهد همه مدخل‌ها را مصنوعی هم‌اندازه کند.

اگر درباره یک نفر اطلاعات بیشتری باقی مانده، مدخل او گسترده‌تر است. اگر از دیگری تنها نام و چند مشخصه در دست است، همان مقدار حفظ شده است.

زیرا هدف اصلی یک چیز است:

نام حذف نشود.

این نگاه را شاید بتوان در مهم‌ترین جمله کتاب خلاصه کرد:

هیچ نامی نباید در سایه آمار گم شود.
آمار از جمع نام‌ها ساخته می‌شود؛ نه نام‌ها از آمار.

آغاز یک فرهنگ‌نامه چندجلدی

جلد گلستان پایان کار نیست؛ آغاز آن است.

در جلدهای بعدی، مسیر جغرافیایی به مازندران می‌رسد. حجم گسترده نام‌ها و شهرهای مازندران سبب می‌شود این استان خود در بیش از یک جلد دنبال شود. پس از آن نیز گیلان قرار دارد؛ استانی که تعداد نهایی جلدهای مربوط به آن را خود حجم اسناد و نام‌ها تعیین خواهد کرد.

بنابراین با مجموعه‌ای روبه‌رو هستیم که قرار نیست تاریخ شمال را در قالب از پیش تعیین‌شده‌ای فشرده کند.

هر شهر به اندازه نام‌هایش سخن خواهد گفت.

هر استان به اندازه تاریخ ثبت‌شده‌اش جا خواهد گرفت.

و سرانجام، هنگامی که همه این نام‌ها در کنار یکدیگر قرار گیرند، می‌توان دوباره به آمار بازگشت؛ اما این بار خواننده خواهد دانست هر عدد از چه انسان‌هایی ساخته شده است.

«نام‌ها در فهرست شهیدان مجاهد سخن می‌گویند»
فرهنگ‌نامه شهیدان خطه شمال ایران
جلد اول ـ گلستان
نویسنده: شهرام بهزادی

جلد اول منتشر شد؛ و راه نام‌ها در شمال ایران ادامه دارد.

تحولات یمن را در اینجا بخوانید : سخنگوی نیروهای مسلح یمن از حوثی‌ها خواست سلاح‌های خود را کنار بگذارند

 تحولات یمن را در اینجا بخوانید : سخنگوی نیروهای مسلح یمن از حوثی‌ها خواست سلاح‌های خود را کنار بگذارند

۱۴۰۵ مهر ۷, سه‌شنبه

چهره‌های آشنا در دیدار با پزشکیان در نیویورک تریتا پارسی ونگار مرتضوی لابی ها ونفوذی های نایاک

  چهره‌های آشنا در دیدار با پزشکیان در نیویورک

در تصاویر منتشرشده از دیدار مسعود پزشکیان در نیویورک، چهره‌هایی چون تریتا پارسی، نگار مرتضوی، فرناز فصیحی، رابرت مالی، باربرا اسلاوین و مدیا بنجامین دیده می‌شوند.

از «مادر، من باید بروم» ۵مهر۶۰ تا «شاه سلطان ولایت، مرگت فرا رسیده» کتاب تازه شهرام بهزادی درباره ۵ مهر ۱۳۶۰

 از «مادر، من باید بروم» تا «شاه سلطان ولایت، مرگت فرا رسیده»کتاب تازه شهرام بهزادی درباره ۵ مهر ۱۳۶۰


۵مهر ۱۳۶۰کتاب تازه منتشر شده شهرام بهزادی

گاهی برای فهم یک واقعه تاریخی، یک جمله از ده‌ها صفحه گزارش گویاتر است:

 روی لینک های زیر کلیک کنید وکتاب ۵مهر را بخوانید 

۵ مهر ۱۳۶۰؛ روز شکستن سکوت ، قیام و خروشی پرهزینه«شاه سلطان ولایت، مرگت فرا رسیده» از دو سال مبارزه سیاسی تا آزمون عنصر اجتماعی و سرکوب خونین ۵ مهر نویسنده شهرام بهزادی

پیش‌درآمدتهران، یکشنبه ۵ مهر ۱۳۶۰روز شکستن سکوتصبح یکشنبه ۵ مهر ۱۳۶۰، برابر با ۲۷ سپتامبر ۱۹۸۱، تهران روز دیگری را

«مادر، من باید بروم...»

کتاب تازه شهرام بهزادی، «۵ مهر ۱۳۶۰؛ روز شکستن سکوت ـ قیام و خروشی پرهزینه»، از همین انسان‌ها سخن می‌گوید؛ جوانانی که شب پیش از واقعه می‌دانستند ممکن است فردایی برای بازگشت وجود نداشته باشد، اما صبح ۵ مهر راهی خیابان شدند.

کتاب ۵ مهر را جدا از گذشته آن بررسی نمی‌کند. روایت از فردای انقلاب آغاز می‌شود؛ از دوره فعالیت سیاسی، دانشگاه‌ها، انتخابات، میتینگ‌ها و نشریات می‌گذرد، به بسته‌شدن تدریجی فضای سیاسی و ۳۰ خرداد می‌رسد و سپس ۹۹ روز سرنوشت‌ساز میان ۳۰ خرداد و ۵ مهر را دنبال می‌کند.

اما قلب کتاب پرسشی دیگر است:

چرا ۵ مهر؟

پاسخ در دو هدفی جست‌وجو می‌شود که در اسناد مجاهدین برای این حرکت بیان شده است: آزمودن امکان به میدان آمدن عنصر اجتماعی و هدف بزرگ‌تر، شکستن هیبت سیاسی خمینی؛ همان چیزی که در ادبیات آنان «شکستن بت خمینی» نام گرفت.

از همین‌جاست که شعار مستقیم علیه رأس حکومت به یکی از محورهای کتاب تبدیل می‌شود:

«شاه سلطان ولایت، مرگت فرا رسیده»

نویسنده سپس از سیاست به انسان بازمی‌گردد؛ به مسعود شکیبانژاد که پیش از رفتن نوشت، به حسن سرخوش که خواست شهر به خاموشی فرو نرود، به سودابه پازاج و به خانواده‌هایی که پس از ۵ مهر مقابل زندان‌ها و در جست‌وجوی عزیزانشان باقی ماندند.

پایان کتاب نیز به همان پرسشی بازمی‌گردد که معنای ۵ مهر را در روایت طراحانش شکل می‌دهد:

اگر امکانی برای گشودن راه مردم وجود داشت، آیا می‌شد آن را نیازمود و فردای تاریخ با این پرسش روبه‌رو شد که «می‌توانستیم و دریغ کردیم؟»

«۵ مهر ۱۳۶۰؛ روز شکستن سکوت»
اثر تازه شهرام بهزادی

۱۴۰۵ شهریور ۳۰, دوشنبه

«ایستاده بمان»؛ سه جلد از خاطرات بهمن جنت صادقی از رامسر تهیه وتنظیم وتحریر شهرام بهزادی

 «ایستاده بمان»؛ سه جلد از خاطرات بهمن جنت صادقی از رامسر تهیه وتنظیم وتحریر شهرام بهزادی

  1. «ایستاده بمان» روایت سه‌جلدی بهمن جنت صادقی است؛ روایتی که از کوچه‌ها و سال‌های پیش از زندان آغاز می‌شود و قدم‌به‌قدم خواننده را تا اوین و سال‌های دشوار بند می‌برد. جلد نخست، «از کوچه تا اوین»، زمینه‌های زندگی و مسیری را بازمی‌سازد که سرانجام به بازداشت و ورود به زندان می‌رسد. جلد دوم، «سال‌های بند»، خاطرات زندان، سلول‌ها، هم‌بندی‌ها و تجربه‌هایی را روایت می‌کند که بخشی از حافظه یک نسل شده‌اند. اما داستان با خروج از زندان پایان نمی‌یابد. جلد سوم، «دادخواهی؛ صدای مانده»، ادامه همان حافظه در سال‌های پس از زندان و تلاش برای روایت آن چیزی است که نباید فراموش شود. اهمیت این سه جلد در پیوستگی آنهاست: زندگی پیش از زندان، تجربه زندان و سپس بازگشت به گذشته برای روایت و دادخواهی. به همین دلیل بهتر است این مجموعه نه به‌صورت سه نوشته پراکنده، بلکه به‌عنوان یک روایت سه‌جلدی و یکپارچه خوانده شود. عنوان «ایستاده بمان» نیز همین رشته را از ابتدا تا پایان به هم متصل می‌کند: ماندن، به خاطر سپردن و روایت کردن آنچه بر یک انسان و نسل او گذشته است.

  2. ایستاده بمان — خاطرات بهمن جنت صادقی از رامسر جلد۱

    جلد ۱: از کوچه تا اوین ... این جلد از کوچه‌های پیش از طوفان تا پله‌های اوین می‌آید؛ شروعِ ... در ذهنم هست. بیش از ۲۰۰ نفر بودیم. از راه‌پله‌ها به حیاط برده شدیم. ستون ایستاده بود. همایون پشت سرم
  3. ایستاده بمان — خاطرات بهمن جنت صادقی از رامسر جلد ۲سالهای بند

    گفتم: «بند ۲۰، سلول ۲.» ... بلندم کردند. دیگر بیهوش بودم. با آسانسور غذا به بند ۲۰ رفتیم. مرا انداختند ... جلد ۲: سال‌های بند
  4. ایستاده بمان — خاطرات بهمن جنت صادقی از رامسر - جلد ۳: دادخواهی؛ صدای مانده

    دگرگون کرد. ادامهٔ این بحث را در جلد ۳ پی می‌گیریم . ... این جلد با پروژهٔ تخریب انقلاب ایدئولوژیک ... بهمن، بمان. بمان برای آن لحظه‌ای که درِ زندان را از جا بکنی.

روایتی از یک مادر، مادر کوشالی ،یک انتخاب و نسلی که ادامه یافت «از یک علاء تا هزار علاء»

 روایتی از یک مادر، یک انتخاب و نسلی که ادامه یافت «از یک علاء تا هزار علاء»؛ روایت زندگی و انتخاب مادر کوشالی


کتاب مادر کوشالی؛ از یک علاء تا هزاران علاء زندگی، انتخاب و مجاهدت محترم ایجه‌ای کوشالی نویسنده: شهرام بهزادی منتشر شد

مادر کوشالی روایت زندگی وانتخاب مادری در مسیر آزادی پیشگفتارچرا مادر کوشالی؟در نخستین نگاه، شاید داستان مادر کوشالی داستان فقدان

روی عکس ولینک کلیک کنید وکتاب اصلی وکامل را در آنجا بخوانید 

بعضی زندگی‌ها را نمی‌توان با تعداد سال‌هایشان تعریف کرد. باید دید انسان در بزنگاه‌هایی که می‌توانست راه دیگری برگزیند، چه انتخابی کرد.

کتاب «مادر کوشالی؛ از یک علاء تا هزار علاء» روایت زندگی محترم ایجه‌ای کوشالی است؛ زنی از لاهیجان که زندگی‌اش با یکی از پرحادثه‌ترین دوره‌های تاریخ معاصر ایران گره خورد. چهار پسرش ــ علاءالدین، کمال‌الدین، شمس‌الدین و نجم‌الدین عترتی کوشالی ــ را از دست داد؛ عصمت شریعتی مزینانی، همسر علاء، نیز کشته شد. اما کتاب نمی‌خواهد محترم ایجه‌ای را تنها از دریچه این فقدان‌ها بشناسد.

پرسش اصلی کتاب چیز دیگری است:

خودِ مادر چه کسی بود و چه انتخابی کرد؟

پاسخ از علاء آغاز می‌شود.

علاءالدین عترتی کوشالی، نخستین پسر مادر، جوانی تحصیل‌کرده و ورزشکار بود؛ از دارایی و پرسپولیس تهران تا ملوان و سپیدرود فوتبال بازی کرد و سابقه حضور در تیم منتخب ایران را داشت. اما زندگی او به ورزش محدود نماند و به فعالیت سیاسی روی آورد.

محترم ایجه‌ای بعدها درباره آغاز این رابطه سیاسی گفت که پیش از آن هیچ آشنایی با سازمان مجاهدین خلق نداشت و از طریق علاء با آن آشنا شد. رابطه مادر و پسر تا آنجا پیش رفت که مادر می‌گفت علاء پس از آشناکردنش با سازمان، «مسئول» او شد و او را تعلیم می‌داد.

اینجاست که معنای عنوان کتاب آشکار می‌شود.

علاء آغاز بود، اما پایان نبود.

وقتی علاء بازداشت و در سال ۱۳۶۰ کشته شد، می‌توانست همه‌چیز برای مادر تمام شود. اما نشد. زندگی مادر پس از علاء نشان داد که آنچه از طریق فرزندش شناخته بود، دیگر به حضور همان فرزند وابسته نبود.

در مشهد، محترم ایجه‌ای خود درگیر فعالیت شد؛ مسئولیت پذیرفت، از کودکانی که والدینشان را از دست داده بودند مراقبت کرد و جوان مجروحی را در خانه پناه داد. آن جوان در آغوشش جان داد و مادر در شرایط دشوار برای دفن پیکرش اقدام کرد. سال‌ها بعد وقتی این صحنه را به یاد می‌آورد، می‌گفت هنگام گذاشتن پیکر او در خاک، چهار پسر خودش لحظه‌ای از ذهنش بیرون نمی‌رفتند.

این یکی از عمیق‌ترین خطوط کتاب است: مبارزه، مادری را در او از میان نبرد؛ دایره مادری‌اش را بزرگ‌تر کرد.

سال‌ها گذشت. جغرافیا نیز تغییر کرد. مادر از ایران خارج شد، اما فعالیتش پایان نیافت. در اروپا در تجمع‌ها و برنامه‌های سیاسی حاضر شد و در سال‌های پیری و بیماری نیز حضورش ادامه یافت. اشرف بخش دیگری از این مسیر شد؛ جایی که دخترش نسرین حضور داشت و مادر در فعالیت‌های مربوط به حمایت از ساکنان آن شرکت می‌کرد.

در نوشته‌های باقی‌مانده درباره او آمده است که مبارزان، مجاهدین و دانشجویان معترض را «فرزندان» خود می‌نامید.

از همین‌جاست که یک علاء، به هزار علاء می‌رسد.

«هزار علاء» عدد نیست. استعاره‌ای از گسترش یک انتخاب است؛ از یک پسر به انسان‌هایی که دیگر هیچ نسبت خونی با مادر نداشتند، اما او آنان را در دایره فرزندان خود قرار داده بود.

این کتاب در نهایت روایت مادری نیست که فقط چهار پسرش را از دست داد.

روایت زنی است که شناخت، انتخاب کرد، بهای انتخابش را دید و پس از هر ضربه دوباره تصمیم گرفت ادامه دهد.

علاء راه را به مادر نشان داد؛ اما ادامه راه، انتخاب خود مادر بود.

شهرام بهزادی