۱۴۰۵ خرداد ۲۲, جمعه

ژنو؛ ایستگاه جدید یک بحران قدیمی-اما تعیین کننده مردم ومقاومت ایران شهرام بهزادی

 

ژنو؛ ایستگاه جدید یک بحران قدیمی-اما تعیین کننده مردم ومقاومت ایران



آیا تفاهم احتمالی تهران و واشینگتن آغاز یک مسیر تازه است؟

گزارش‌های منتشرشده از سوی رسانه‌های بین‌المللی و منطقه‌ای حاکی از آن است که ژنو به گزینه اصلی برای امضای تفاهم‌نامه احتمالی میان ایران و آمریکا تبدیل شده است. هرچند هنوز هیچ مقام رسمی جزئیات نهایی این توافق را تأیید نکرده، اما حجم اطلاعات منتشرشده نشان می‌دهد که دو طرف در حال بررسی یک چارچوب موقت برای مدیریت تنش‌های موجود هستند.

آنچه بیش از خود خبر اهمیت دارد، شرایطی است که دو طرف را به سمت چنین تفاهمی سوق داده است. سال‌ها تقابل، تحریم، بحران هسته‌ای، درگیری‌های منطقه‌ای و هزینه‌های سنگین اقتصادی و انسانی، اکنون همه بازیگران را در برابر این پرسش قرار داده است که آیا ادامه مسیر گذشته ممکن است یا خیر.

اختلاف روایت‌ها؛ نشانه‌ای از پیچیدگی توافق

بر اساس گزارش‌های منتشرشده، میان روایت رسانه‌های ایرانی و منابع غربی تفاوت‌های قابل‌توجهی وجود دارد.

در حالی که برخی رسانه‌های داخلی از تعلیق تحریم‌ها، دسترسی گسترده به منابع مالی و آزادسازی میلیاردها دلار از دارایی‌های مسدودشده سخن می‌گویند، منابع آمریکایی و غربی تأکید دارند که هرگونه کاهش تحریم‌ها مرحله‌ای، مشروط و وابسته به اجرای تعهدات از سوی تهران خواهد بود.

همین تفاوت روایت‌ها نشان می‌دهد که حتی اگر تفاهم‌نامه‌ای امضا شود، هنوز فاصله قابل‌توجهی میان انتظارات دو طرف وجود دارد.

پرونده هسته‌ای؛ گره اصلی همچنان باقی است

مهم‌ترین موضوع در مذاکرات همچنان پرونده هسته‌ای است.

گزارش‌ها حاکی از آن است که ایران متعهد خواهد شد به سمت تولید سلاح هسته‌ای حرکت نکند و درباره سرنوشت ذخایر اورانیوم غنی‌شده و سطح غنی‌سازی نیز گفت‌وگوهای بیشتری انجام شود.

در مقابل، تهران انتظار دارد بخشی از فشارهای اقتصادی و محدودیت‌های مالی کاهش یابد.

با این حال تجربه سال‌های گذشته نشان داده است که توافق‌های موقت می‌توانند تنش‌ها را کاهش دهند، اما بدون حل ریشه‌ای اختلافات، تضمینی برای پایداری آن‌ها وجود ندارد.

اقتصاد ایران؛ مهم‌ترین آزمون هر توافق

برای مردم ایران، آنچه اهمیت دارد نه متن توافق، بلکه آثار واقعی آن بر زندگی روزمره است.

تورم، کاهش ارزش پول ملی، بحران سرمایه‌گذاری، بیکاری و مشکلات معیشتی، مسائلی هستند که با انتشار خبر یک تفاهم‌نامه حل نخواهند شد.

حتی در صورت کاهش بخشی از تحریم‌ها نیز بازگشت اعتماد اقتصادی، جذب سرمایه و خروج از رکود نیازمند زمان و تغییرات گسترده‌تر خواهد بود.

غایب بزرگ؛ مردم ایران و مقاومت سازمان‌یافته

در اغلب روایت‌های منتشرشده درباره تفاهم احتمالی میان تهران و واشینگتن، یک عنصر اساسی بار دیگر غایب است: مردم ایران.

گویی سرنوشت ایران صرفاً میان دولت‌ها، پرونده هسته‌ای، تحریم‌ها و ملاحظات امنیتی تعیین می‌شود؛ در حالی که در پس این معادلات، جامعه‌ای قرار دارد که دهه‌ها بهای استبداد، سرکوب، جنگ‌افروزی و بحران‌های اقتصادی را پرداخته است.

همچنین در بسیاری از تحلیل‌های بین‌المللی، نقش جریان‌های سازمان‌یافته اپوزیسیون و مقاومت سیاسی که طی دهه‌ها، چه در دوران سلطنت و چه در دوران جمهوری اسلامی، برای تغییر سیاسی فعالیت کرده‌اند، کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد. موافقان و مخالفان این جریان‌ها هر دیدگاهی داشته باشند، نمی‌توان انکار کرد که بخشی از معادله سیاسی ایران را نیروهای اجتماعی، معترضان، زندانیان سیاسی، خانواده‌های دادخواه و سازمان‌های مخالف حکومت تشکیل می‌دهند.

هر توافقی که صرفاً به موضوعات هسته‌ای، امنیتی یا اقتصادی محدود شود، بدون توجه به مطالبات سیاسی و مدنی بخش‌هایی از جامعه ایران، با این پرسش روبه‌رو خواهد بود که آیا می‌تواند به حل ریشه‌ای بحران ایران کمک کند یا تنها مدیریت موقت یک بحران باشد.

واقعیت این است که مسئله ایران تنها موضوع سانتریفیوژها، تحریم‌ها یا نفت نیست؛ بلکه به آینده سیاسی کشور، حقوق شهروندان، آزادی‌های بنیادین و نقش مردم در تعیین سرنوشت خود نیز مربوط می‌شود.

از این منظر، مردم ایران نباید صرفاً تماشاگر توافق‌هایی باشند که درباره آینده کشورشان شکل می‌گیرد؛ بلکه باید به‌عنوان یکی از بازیگران اصلی هر چشم‌انداز سیاسی برای آینده ایران دیده شوند.

منطقه در انتظار نتیجه

اگر تفاهم‌نامه امضا شود، احتمال تمدید آتش‌بس‌ها و کاهش تنش‌های منطقه‌ای افزایش خواهد یافت.

لبنان، عراق، سوریه، دریای سرخ و خلیج فارس از جمله مناطقی هستند که هرگونه کاهش تنش میان تهران و واشینگتن می‌تواند بر وضعیت آن‌ها تأثیر مستقیم بگذارد.

در مقابل، شکست مذاکرات نیز می‌تواند بار دیگر منطقه را به سمت بحران‌های تازه سوق دهد.

جمع‌بندی

ژنو بار دیگر به صحنه یکی از حساس‌ترین تحولات سیاسی سال‌های اخیر تبدیل شده است.

اما حتی اگر تفاهم‌نامه احتمالی میان ایران و آمریکا در روزهای آینده امضا شود، این توافق بیش از آنکه پایان یک بحران باشد، آغاز مرحله‌ای جدید از مذاکرات و آزمون‌های سیاسی خواهد بود.

آنچه سرنوشت این روند را تعیین می‌کند نه صرفاً امضای یک سند، بلکه میزان پایبندی طرفین به تعهدات، حل اختلافات بنیادی و پاسخ به مطالبات واقعی مردم ایران برای صلح، ثبات، توسعه و آینده‌ای بهتر است. شهرام بهزادی

برای چه در ۲۰ ژوئن ۲۰۲۶در پاریس درتظاهرات ۱۰۰۰۰۰نفره شرکت میکنی ؟

برای چه در ۲۰ ژوئن ۲۰۲۶در پاریس درتظاهرات ۱۰۰۰۰۰نفره شرکت میکنی ؟ 



 

افشای چهره فاشیسم سلطنتی زیر نقاب دموکراسی

 

افشای چهره فاشیسم سلطنتی زیر نقاب دموکراسی

افشای چهره فاشیسم سلطنتی زیر نقاب دموکراسی
افشای چهره فاشیسم سلطنتی زیر نقاب دموکراسی

به نظر می‌رسد پروژه مهندسی‌شده آلترناتیوسازی با رسوایی‌های پیاپی بین‌المللی به بن‌بست کامل رسیده است. نشریه معتبر گاردین در گزارشی افشاگرانه با عنوان «ستایش راست افراطی از پلیس مخفی شاه، رضا پهلوی را لکه‌دار می‌کند»، پرده از ماهیت فاشیستی جریانی برداشت که پیش از این در سفرهای اروپایی‌اش به برلین و سوئد طعم شکست را چشیده بود.

گاردین با تأکید بر این‌که «برای دهه‌ها، ساواک منفورترین نماد سرکوب به‌شمار می‌رفت»، نشان می‌دهد که چگونه شاه‌پرستان با حمل بنرها و پوشیدن تی‌شرت‌های ساواک، نقاب از چهرهٔ استبداد سلطنتی برداشته‌اند؛ تا جایی که بچهٔ شاه ناچار شد با تأخیری معنادار، شکنجه‌های این سازمان مخوف را صرفاً یک «موضوع بحث‌برانگیز» بخواند.

به گزارش گاردین، این ستایش از استبداد گذشته با نشانه‌های دیگری از اقتدارگرایی در این اردوگاه هم‌خوانی دارد؛ تا جایی که در تجمع مونیخ یکی از هوادارانش، شعار «یک ملت، یک پرچم، یک رهبر» را به نمایش گذاشت که به‌شدت زبان نازی‌ها در حمایت از هیتلر را تداعی می‌کرد. این جریان انحصارطلب نه‌تنها به روزنامه‌نگارانی هم‌چون کریستین امانپور توهین کرده و در کنفرانس مطبوعاتی برلین صدای خبرنگاران زن را قطع کرد، بلکه «مسعود مسجودی، ساکن کانادا که از او فاصله گرفته بود، ماه مارس امسال در ونکوور مرده پیدا شد...» .

ابعاد این بحران زمانی عمیق‌تر شد که رادیو سراسری سوئد نیز در گزارشی ویژه به بررسی اقدامات فاشیستی عوامل بقایای سلطنت و پس‌مانده‌های ساواک، به‌ویژه پس از قتل فجیع مسعود مسجودی در کانادا پرداخت. به گزارش رادیو سوئد یک «خبرنگار ایرانی مقیم کانادا که خود نیز مورد تهدید قرار گرفته است درباره قتل مسعود مسجودی می‌گوید: مسجودی مخالف رژیم و به‌شدت مخالف سلطنت‌طلبان و رضا پهلوی بود. او رضا پهلوی را کلاه‌بردار توصیف می‌کرد و چندین شکایت علیه او و یک سری رسانه‌ها را به جریان انداخته بود. مسجودی مدت‌های طولانی تهدیدهایی را از جانب طرفداران سلطنت دریافت می‌کرد. به‌ویژه در یکی از این تهدیدات نوع چاقو و نحوه‌ای که او کشته خواهد شد توصیف شده بود که او آن‌را افشا می‌کند».

گاردین نیز هم‌راستا با این گزارش تأیید کرد که تحلیل‌گران بین‌المللی این تهدیدات خطرناک را به پلیس گزارش داده‌اند.

این افشاگری‌های پیاپی در رسانه‌های معتبر اروپا نشان می‌دهد جامعه ایران که از فاشیسم دینی حاکم به تنگ آمده، هرگز به گذشتهٔ استبدادی برنمی‌گردد. رسوایی و فضاحت جریان‌‌های بی‌ریشه‌ای که مهیب‌ترین ابزارهای شکنجه را ستایش می‌کنند، مرزبندی روشن قیام‌آفرینان با دزدان میراث انقلاب را بار دیگر ترسیم نمود و ثابت کرد که تنها آلترناتیو واقعی، جریانی است که بر پایه نفی هر گونه دیکتاتوری شاه و شیخ بنا شده است.

 

آفساید - ریزش در سامانه شاه‌پرستان

 

آفساید - ریزش در سامانه شاه‌پرستان

آفساید - ۲۱ خرداد ۱۴۰۵
آفساید - ۲۱ خرداد ۱۴۰۵

چند هفته اخیر به‌طور خاص بعد از رژه با تی‌شرت‌های ساواک بعد از شکست‌های پی‌درپی بچهٔ شاه در تنش و ریزش در درون سامانه اوج جدیدی پیدا کرده است.

در این آفساید وقایع دو ماه اخیر در درون سامانه و واکنش‌های بچه شاه به این قضایا بررسی می‌شود.


۱۴۰۵ خرداد ۲۱, پنجشنبه

روزی که شناسنامه‌ها اعدام شدند

 

روزی که شناسنامه‌ها اعدام شدند

روزی که شناسنامه‌ها اعدام شدند
روزی که شناسنامه‌ها اعدام شدند

در میان تمامی اوراق تاریخ معاصر ایران، عصر روز ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ و روزهای پس از آن، جایگاهی قابل تأمل و در عین‌حال غریب دارد. این برهه، فقط تاریخ تغییر یک فاز سیاسی یا آغاز یک رویارویی خونین نبود؛ این روز، نقطه‌ای بود که در آن «کلمات»، «حقوق شهروندی» و حتی «نام‌ها» کارکرد خود را از دست دادند. تبلور عینی این مسخ ناگهانی، پدیده‌‌ای منحصر به‌فرد، تکان‌دهنده و حقوقی بود که می‌توان آن را «اعدام شناسنامه‌ها» نامید؛ روزگاری که در آن، پیکرهایی بدون نام، بدون هویت احراز شده و تنها بر اساس یک دستگیری چند ساعته، به جوخه‌های اعدام سپرده شدند و تصاویر چهره‌های معصوم‌شان، در جست‌وجوی یک نام، بر صفحات روزنامه‌ها نقش بست.

 

تقاطع دو نسل؛ از آرمان‌گرایی تا واقعیت جوخه‌ها

برای نسل جوان امروز که اعتراضات خیابانی سال‌های اخیر را تجربه کرده است، درک فضای بهار سال ۱۳۶۰ شاید در وهله نخست پیچیده به نظر برسد. جامعه‌‌ای پرشور که تازه از یک انقلاب سراسری ضد نظام شاهنشاهی عبور کرده بود، درگیر یک پدیده بی‌نظیر به نام «فضای باز سیاسی» بود؛ روزگاری که پیاده‌روهای خیابان انقلاب تهران مملو از دکه‌های کتاب‌فروشی، بحث‌های داغ ایدئولوژیک و نشریات رنگارنگ بود. نسل جوان آن دوران، یعنی دانش‌آموزان و دانشجویانی که اغلب متولدین دهه‌های ۳۰ و ۴۰ بودند، در این اتمسفر تنفس می‌کردند. آنها پر از آرمان، کتاب‌خوان و شیفته تغییر بودند.

اما عصر ۳۰ خرداد، پایانی خشونت‌بار بر این رؤیای جمعی بود. تظاهرات گسترده و چندصدهزار نفری سازمان مجاهدین خلق ایران آن روز در تهران، که آخرین تلاش مسالمت‌آمیز برای صیانت از آزادی‌های برخاسته از انقلاب بود، با سرکوبی بی‌سابقه مواجه شد. از فردای آن روز، ماشین سرکوب حکومتی نوپا، با سرعتی باور نکردنی به حرکت درآمد. دادگاه‌های چند دقیقه‌ای به ریاست کسانی چون اسدالله لاجوردی و محمدی گیلانی تشکیل شد؛ دادگاه‌هایی که در آنها نه از وکیل مدافع خبری بود، نه از هیأت منصفه و نه حتی از ضرورت احراز هویت متهم.

 

نام‌های ناشناس که تیرباران شدند

تکان‌دهنده‌ترین بخش این تراژدی که پیوند عمیقی با مفهوم عدالت و حقوق‌بشر دارد، سرنوشت دختران و پسران جوانی بود که در آن روز و روزهای بعد دستگیر شدند. بسیاری از این نوجوانان، از اعلام نام و مشخصات خود به بازجویان خودداری کردند. پاسخ سیستم قضایی وقت به این چالش، در تاریخ حقوق جهان شگفت‌آور است: آنها را بدون دانستن نام‌شان اعدام کردند.

چند روز پس از ۳۰ خرداد، روزنامه اطلاعات تصاویری از چهره‌های بی‌جان دختران جوانی را چاپ کرد که در پایین آنها نوشته شده بود:

«صبح امروز از سوی روابط عمومی دادستانی انقلاب اسلامی مرکز در رابطه با مجرمینی که در جریان‌های ضدانقلابی اخیر دستگیر شده و حکم دادگاه درباره آنها صادر و اجرا شده، اطلاعیه‌‌ای به شرح زیر صادر شد:

به اطلاع خانواده‌های محترمی که فرزندان‌شان در جریان‌های ضدانقلابی اخیر تهران دستگیر شده‌اند و حکم دادگاه درباره آنها صادر و اجرا گردیده می‌رساند لطفاً با در دست داشتن شناسنامه عکس‌دار خود و فرزندان‌شان که عکس آنها در اینجا چاپ شده به مقر مرکزی زندان اوین مراجعه کرده و فرزندان‌شان را تحویل بگیرند. لازم به یادآوری است که اسامی صاحبان عکس مشخص نشده است.

روابط عمومی دادستانی انقلاب اسلامی مرکز» (روزنامه اطلاعات - ۳۱ خرداد ۱‍۳۶۰)

 

این جملات کوتاه، آینه تمام‌نمای سقوط اخلاقی یک ساختار بود. سیستم، پیش از آن که بداند چه کسی را محاکمه می‌کند، حکم مرگ را صادر و اجرا کرده بود. در واقع، این فقط انسان‌ها نبودند که تیرباران می‌شدند، بلکه «حق هویت»، «قانون» و «شناسنامه‌ها» بودند که به جوخه اعدام سپرده می‌شدند. دخترانی که تنها با یک ساک دستی، چند جزوه یا شرکت در یک راهپیمایی بازداشت شده بودند، چند ساعت بعد تبدیل به عکس‌هایی سیاه‌وسفید و بی‌نام در روزنامه‌ها شدند.

 

چرا نسل جوان امروز باید این تاریخ را بداند؟

نسل جوان و نسل‌های پس از آن در ایران، امروز با پدیده‌هایی چون اعترافات اجباری، دادگاه‌های بدوی بدون حق انتخاب وکیل و احکام سنگین برای معترضان خیابانی آشنا هستند. خوانش دقیق واقعه «اعدام شناسنامه‌ها» در سال ۶۰، به نسل جدید کمک می‌کند تا درک کند که ساختار قضایی و امنیتی کنونی، یک‌شبه به‌وجود نیامده است. ریشه‌های این بی‌قاعدگی حقوقی و بی‌ارزش بودن جان انسان، در همان روزهایی کاشته شد که روزنامه‌ها با خونسردی، خبر اعدام انسان‌های «بی‌نام» را منتشر می‌کردند.

این بازخوانی از دو جهت برای جوان امروز حیاتی است:

۱. راستی‌آزمایی در برابر صنعت دروغ

حکومت در دهه‌های اخیر با ساخت ده‌ها فیلم سینمایی کلان‌بودجه، تلاش کرده تا از فضای سال ۶۰ روایتی یک‌طرفه ارائه دهد و خشونت آن دوران را تطهیر کند. دانستن واقعیت دختران بی‌نام اعدام‌شده، پادزهری در برابر این تحریف رسانه‌‌ای است.

۲. اهمیت دادخواهی و عدالت انتقالی

پرونده ۳۰ خرداد ۶۰ و کشتارهای پس از آن، خشت اول دیواری است که به کشتار تابستان ۶۷ و سرکوب‌های دهه ۹۰ و ۱۴۰۰ ختم شد. نسل جوان برای ساختن ایرانی دموکراتیک در آینده، نیازمند یادگیری این درس است که هیچ جنایتی نباید مشمول مرور زمان شود.

 

نام‌هایی که در تاریخ تکثیر شدند

«روزی که شناسنامه‌ها اعدام شدند»، آغاز فصلی تاریک در تاریخ ایران بود؛ فصلی که در آن تلاش شد صدای یک نسل آرمان‌خواه به‌طور کامل خفه شود. اما گذار حوادث ثابت کرد که هویت و آرمان را نمی‌توان با اعدام نام‌های ناشناس دفن کرد. آن دختران و پسران جوانی که بدون ذکر نام به خاک سپرده شدند، در یاد و خاطره جمعی یک ملت زنده ماندند. امروز، پس از گذشت بیش از ۴ دهه، نسل جدید با نگاه به آن عکس‌های سیاه‌وسفید روزنامه‌های خرداد ۶۰، نه فقط یک مقتول بی‌نام، بلکه ریشه‌های عمیق اشتیاق برای آزادی، عدالت و بازپس‌گیری کرامت انسانی را نظاره می‌کند. راز زنده ماندن ۳۰ خرداد در همین است: نام‌ها حذف شدند، اما اصالت ایستادگی تکثیر شد.

سازمان مجاهدین خلق ایران

https://article.mojahedin.org/i/

اقتصاد ایران؛ گروگان ولایت فقیه

 

اقتصاد ایران؛ گروگان ولایت فقیه

اقتصاد ایران؛ گروگان ولایت فقیه
اقتصاد ایران؛ گروگان ولایت فقیه

سیاست بیمار، اقتصاد بیمار تولید می‌کند. مرگ آزادی، خون در رگان استبداد است. اقتصاد سرطان‌زده‌ی ایران محصول قتل آزادی توسط سیاست سلطه‌گرا و جباریت تمامیت‌خواه است. اقتصاد بیمار از اولویت استبداد بر آزادی و دموکراسی ناشی می‌شود. بدین سبب است که اقتصاد هماره بر لب پرتگاه، توسط هیچ دولتی طی دو دهه‌ی گذشته امکان نجات نداشته است. هر دولتی که آمد، دیواری بر دیوار قبلی افزود و بن‌بست اقتصادی را قطورتر و لاعلاج‌تر کرد.

 

در همه‌جای دنیا اقتصاد فرزند سیاست است ولی در ایران آخوندزده، اقتصاد مولود نامشروع مذهب سیاسی‌شده و سلطه‌گرای  ولایت مطلقه فقیه است. از این‌رو این بیماری هرگز بهبود ندارد، مگر با «تغییر سیاست‌گذار». آیا این عجیب به نظر نمی‌رسد که روزنامه اقتصاد در شماره‌ی ۲۰ خرداد ۱۴۰۵ تیتر درشت می‌زند: «درمان اقتصاد بیمار ایران با تغییر سیاستگذار»؟

 

جسد نیمه‌جان اقتصاد ایران سال‌هاست که روی تخت کالبدشکافی توسط انواع کارشناس حکومتی و غیر حکومتی قرار دارد. گزارش مشترک اینان این است که علت جسد شدن اقتصاد ایران، اولویت سیاسیِ حاکمیت است که حفظ ساختار خود را بر تأمین نیازهای زندگی مردم مرجح می‌داند. چندین قیام بزرگ بر چنین پاشنه‌یی ایستاد و صدها قربانیِ خونین نثار کرد تا مگر بر این چرخه‌ی فساد مشترک سیاسی ــ مذهبی ــ اقتصادی پایانی بگذارد. حالا که بیش از ۹۰ درصد جامعه‌ی ایران با اطمینان خاطر به اولویت حکومت  بر حفظ خود نسبت به زندگی مردم پی برده است، روزنامه‌ی مزبور حکومتی سر از غار خودساخته  برون آورده و اعتراف دیرهنگام می‌کند که:

«واقعیت امر این است که ما سال‌ها اسیر رسوب و انحصار اقتصاد دولتی و دستوری بوده‌ایم. طی چهار دهه گذشته، اقتصاد اولویت نخست حاکمیت نبوده و اهداف دیگری در صدر برنامه‌ها قرار داشته است. بهبود رفاه و کیفیت زندگی مردم در مقایسه با سایر اهداف، وزن و جایگاه لازم را نداشته و نگاه‌های امنیتی بر توسعه اقتصاد مقدم بوده است».

مشاهده می‌شود که سرِ «اهداف دیگر در صدر برنامه» را هم باز نمی‌کند، چرا که جسد نیمه‌جان اقتصاد ایران از پروژه‌های سپاه پاسداران و بیت ولی فقیه به اتاق تشریح و کالبدشکافی و تنفس مصنوعی آورده شده است.

 

این روزنامه خیلی سربسته به آثار سیاسی ــ اجتماعیِ اقتصاد فاسدشده‌ی در دست کارگزارن حکومتی اشاره می‌کند و به عمق رفتن شکاف میان جامعه و حاکمیت را به «ضربه‌ای محکم بر پیکر نحیف اعتماد اجتماعی» تشبیه می‌نماید: «وقایع دی‌ماه ضربه‌ای محکم بر پیکره نحیف و لاغر اعتماد اجتماعی بود که وضعیت شکاف را وخیم‌تر کرد».

سپس باتوجه به «ضربه محکم»، آب پاکی را روی دست آینده‌ی «تاریک فعالان اقتصادی» می‌ریزد: «اکنون ریسک‌های کلان به اوج رسیده و آینده برای فعالان اقتصادی کاملاً تاریک است...رویکردهای مبتنی‌بر محدودیت نمی‌توانند پاسخی پایدار به مطالبات اقتصادی و معیشتی جامعه باشند.»

 

توسل جستن به کانون سرطان‌زای سیاسی و اقتصادی، گدایی و بیچارگیِ مداوم به‌اصطلاح رسانه‌های حکومتی است تا هرگز نشانیِ صریح و سرراست تولید فساد در کانون قدرت ولایی ـ فقاهتی ـ آخوندی را ندهند. لاجرم چنین توهماتی دست‌وپا می‌شود: «حاکمیت و سیاست‌گذاران باید بپذیرند که احترام به حقوق شهروندان، بهبود فضای کسب‌وکار و بازگرداندن ثبات به اقتصاد، مهم‌ترین فاکتورها برای برگرداندن اعتماد اجتماعی از دست‌رفته و توسعه و رشد اقتصاد خواهند بود.»

 

در ورای این توهمات تکراری و صفحه‌پرکن توسط رسانه‌های حکومتی، این اکثریت جامعه‌ی ایران است که حتی در فضای جنگ و مذاکره هم هرگز اولویت‌اش مبنی بر کنار زدن بالکل ساختار نظام ولایت فقیه تغییر نکرده است.

سازمان مجاهدین خلق ایران 

https://article.mojahedin.org/i/

پشت دیوارهای زندان چه می‌گذرد؟

 

پشت دیوارهای زندان چه می‌گذرد؟

پشت دیوارهای زندان
پشت دیوارهای زندان

گزارش‌های رسیده از درون زندان‌های نظام ولایت فقیه بیانگر موجی جدید و نگران‌کننده از تشدید فشارهای سیستماتیک علیه زندانیان سیاسی و بازداشت‌شدگان قیام‌های مردمی است.

رژیم حاکم بر ایران، در مواجهه با بحران‌های مشروعیت و تداوم اعتراضات اجتماعی، بار دیگر اهرم سرکوب را در مخوف‌ترین نهادهای خود یعنی زندان‌های اوین، قزلحصار و عادل‌آباد به‌کار انداخته است. این استراتژی، به‌وضوح نشان‌دهنده هراس ساختاری حکومت از پایداری کسانی است که حتی در بند نیز دست از آرمان‌های خود برنداشته‌اند. نگاهی عمیق به جزئیات وضعیت کنونی، پرده از یک فاجعه انسانی و نقض آشکار قوانین بین‌المللی برمی‌دارد.

 

اوین؛ انتقام‌جویی از زنان مقاوم و قطع شریان‌های ارتباطی

در زندان اوین، بازجویان و زندانبانان در اقدامی هماهنگ، فشارها بر بند زنان سیاسی را به‌شدت افزایش داده‌اند. قطع ارتباطات تلفنی و محروم‌سازی از حق طبیعی تماس با خانواده، به‌عنوان ابزاری برای شکنجه روانی و ایزوله کردن زندانیان به‌کار گرفته می‌شود. نگاهی به هویت و احکام صادره برای این زنان، عمق خصومت دستگاه قضایی را آشکار می‌سازد.

در میان این بازداشت‌شدگان، زنان سالخورده‌ای حضور دارند که تحمل حبس برای آنان با مشقت‌های جسمی فراوان همراه است. در کنار این نسل، زنان جوان‌تری قرار دارند که بارها هدف بازداشت‌های مکرر قرار گرفته‌اند. 

از سویی دیگر، وضعیت در واحد ۳ زندان قزلحصار (بندهای ۳۵ و ۳۷) به‌مراتب فاجعه‌بارتر است. در این مکان، زندانیان قیام دی‌ماه ۱۴۰۴ در شرایطی قرون‌وسطایی نگهداری می‌شوند. بسیاری از این بازداشت‌شدگان از جراحت‌های شدید ناشی از زمان دستگیری، از جمله شکستگی دست، پا، صورت و دندان رنج می‌برند، ولی از دریافت هر گونه خدمات درمانی و بهداشتی محروم مانده‌اند.

تراکم جمعیت در این بندها فراتر از حد تصور است؛ به‌طوری که در بند ۳۷ حدود ۲۰۰ زندانی در فضایی محدود و در گرمای طاقت‌فرسا انباشته شده‌اند. این بند فاقد هر گونه سیستم سرمایشی است و فاجعه زمانی عمیق‌تر می‌شود که آب آشامیدنی در اکثر ساعات روز قطع است. دژخیمان زندان در اقدامی غیرانسانی، زندانیان را تحت فشار قرار داده‌اند تا هزینه خرید آب از تانکرها را شخصاً پرداخت کنند؛ رویکردی که تجارت با جان زندانیان و شکنجه مضاعف محسوب می‌شود.

 

ناپدیدسازی قهری؛ وضعیت اضطراری میلاد سجادیان

رویکرد حاکمیت در قبال معترضان تنها به زندان‌های تهران محدود نمی‌شود. در شیراز، میلاد سجادیان (۳۲ ساله)، زندانی سیاسی سابق را دوباره بازداشت کردند. میلاد در اعتراض به این بازداشت دست به اعتصاب غذا زد و پس از ۷ روز وخامت حال، ابتدا در بیمارستان بستری و سپس به زندان عادل‌آباد شیراز منتقل شد. اما مأموران حکومتی به‌تازگی او را به مکانی نامعلوم منتقل کرده‌اند و هیچ اطلاعی از سرنوشت و محل نگهداری او در دست نیست. ناپدیدسازی قهری این جوان ۳۲ ساله که پیش از این نیز در سال‌های ۱۴۰۰ و ۱۴۰۲ بازداشت شده و ۳ سال را به اتهام هواداری از سازمان مجاهدین در زندان بوده، نگرانی‌ها را درباره جان او به اوج رسانده است.

 

فراخوان بین‌المللی به اقدام

تشدید فشارها بر بند زنان اوین، شرایط ضدبشری حاکم بر قزلحصار و ناپدیدسازی فعالان سیاسی، همگی تکه‌های یک پازل واحد هستند: استراتژی بقای رژیم از طریق ایجاد رعب و وحشت.

مقاومت ایران با محکوم کردن شدید این اقدامات، بر ضرورت مداخله فوری جامعه جهانی تأکید دارد. امروز فراتر از هر زمان دیگری، ضرورت دارد که یک هیأت حقیقت‌یاب بین‌المللی به‌طور فوری از زندان‌های ایران بازدید کرده و با زندانیان سیاسی، به‌ویژه زنان مقاومت دیدار کند تا جلوی وقوع فجایع انسانی بیشتر گرفته شود.

سازمان مجاهدین خلق ایرانhttps://article.mojahedin.org/i/