۱۴۰۵ خرداد ۲۰, چهارشنبه

از جانشینی تا بی‌خبری از وصیت‌نامه؛ ۱۰۰ روز بدون علی خامنه‌ای چگونه گذشت؟

 

از جانشینی تا بی‌خبری از وصیت‌نامه؛ ۱۰۰ روز بدون علی خامنه‌ای چگونه گذشت؟

عکس علی خامنه ای و مجتبی خامنه ای

منبع تصویر،Getty Images

    • نویسنده,مسعود آذر
    • شغل,بی‌بی‌سی
  • منتشر شده در

صد روز از کشته شدن دومین رهبر جمهوری اسلامی گذشت. در این مدت، چهل روز عزای عمومی اعلام شد و در چهلمین روز کشته شدن او مراسمی گرفته شد، ولی هنوز مشخص نیست که مراسم خاکسپاری او چه زمانی انجام خواهد شد. به نظر می‌رسد مراسم تشییع و خاکسپاری علی خامنه‌ای به تعیین تکلیف جنگ گره خورده است.

با گذشت زمان، ابعاد نبود رهبری که ۳۷ سال سکان جمهوری اسلامی را در دست داشت، آرام‌آرام آشکارتر می‌شود. رخدادی که در نخستین روزهای پس از جنگ بیشتر یک شوک سیاسی و امنیتی به نظر می‌رسید، اکنون به مسئله‌ای ساختاری تبدیل شده است؛ مسئله‌ای که به قلب نظام قدرت در ایران مربوط می‌شود.

علی خامنه‌ای به عنوان نقطه ثقل جمهوری اسلامی، نزدیک به چهار دهه فرصت داشت تا شبکه‌ای از نهادها، افراد و سازوکارهای سیاسی، امنیتی و نظامی را سامان دهد و مجموعه‌ای از نیروها را به گونه‌ای در کنار هم چیده بود تا «صدای واحد» از آن بیرون بیاید و انتقال قدرت را با کمترین هزینه ممکن مدیریت کند. اما حذف ناگهانی او از صحنه سیاسی، همراه با کشته شدن شماری از فرماندهان ارشد نظامی و امنیتی و چهره‌های نزدیک به هسته اصلی قدرت در دو جنگ پیاپی، بسیاری از معادلات از پیش طراحی‌شده را بر هم زد.

آنچه امروز جمهوری اسلامی با آن روبه‌رو است، صرفا فقدان یک رهبر نیست؛ بلکه پرسش درباره توانایی حکومت ایران در بازتولید مرکز ثقل قدرتی است که طی دهه‌ها حول شخص علی خامنه‌ای شکل گرفته بود. او حلقه اتصال نهادهای مختلف حکومت، داور اختلافات درون حاکمیت و مرجع نهایی تصمیم‌گیری در بزنگاه‌های حساس بود. در نتیجه، اکنون این پرسش مطرح است که چه کسی می‌تواند چنین نقش‌هایی را بر عهده بگیرد؟

صد روز پس از مرگ رهبر جمهوری اسلامی، مسئله فقط جانشینی نیست. پرسش اصلی این است که آیا ساختاری که طی چهار دهه بر محور اقتدار فردی بنا شده بود، می‌تواند بدون معمار خودش به حیات ادامه دهد؟ و آیا مجتبی خامنه‌ای توانایی آن را دارد که در میانه بحران‌ نظامی، بحران مشروعیت و رقابت‌های درونی قدرت، بار دیگر پایه‌های حکومتی را که در وضعیتی شکننده قرار گرفته، تثبیت کند؟

انتشار خبر مهر و موم شدن و انتقال وصیت‌نامه روح‌الله خمینی به  آستان قدس در روزنامه کیهان

منبع تصویر،KEYHAN

توضیح تصویر،
روزنامه‌های ایران آذر ۱۳۶۶ از تحویل متن اصلاح‌شده «وصیت‌نامه سیاسی-الهی» بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ایران به آستان قدس خبردادند

وصیت نامه علی خامنه‌ای کجاست؟

پس از کشته شدن علی خامنه‌ای، برای برخی یک سوال و انتظار شکل گرفت: آیا وصیت‌نامه‌ای از رهبر جمهوری اسلامی وجود دارد؟ تصور بسیاری این بود که رهبری که ۳۷ سال در رأس نظام حاکم قرار داشت و بخش مهمی از ساختار سیاسی، امنیتی و نظامی کشور حول محور او شکل گرفته بود، باید برای دوران پس از خود نیز نقشه‌ای را تدوین کرده باشد. با این حال، صد روز پس از مرگ او، هنوز هیچ متن یا سندی به عنوان وصیت‌نامه رسمی علی خامنه‌ای منتشر نشده است.

در طول دوران رهبری او نیز رسانه‌های رسمی کمتر به موضوع وصیت‌نامه پرداختند. تنها وصیت‌نامه‌ای که مربوط به علی خامنه‌ای است به سال ۱۳۴۲ برمی‌گردد که در سال ۱۳۸۸ در روزنامه کیهان منتشر شد. این وصیت‌نامه بیشتر جنبه شخصی و شرعی داشت و نگارنده، در آن از دوستان، آشنایان، طلاب و مراجع حلالیت طلبیده بود.

از % title % عبور کنید و به ادامه مطلب بروید
خبرنامه
خبرنامه بی‌بی‌سی فارسی

گزیده‌ای از مهم‌ترین خبرها، گزارش‌های میدانی و گفت‌وگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.

پایان % title %

برخلاف علی خامنه‌ای، اخبار مربوط به وصیت‎‌نامه روح‌الله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، در رسانه‌ها منتشر شد. به نوشته وب سایت روح الله خمینی او در مجموع ۸ «وصیت‌نامه‌ شرعی (شخصی و حقوقی) و همچنین وصیت‌نامه‌های اخلاقی و سیاسی» نوشت که در بین آنها دو وصیت‌نامه‌ با عنوان «وصیت‌نامه سیاسی-الهی» شناخته شدند. او در ۲۶ بهمن ۱۳۶۱ اولی را نوشت و پنج سال بعد در ۱۹ آذرماه سال ۱۳۶۶ متن اولیه را بازبینی کرد و اصلاحاتی در آن انجام داد.

علی خامنه ای وصیت نامه روح الله خمینی را پس از مرگش، در ۱۴ خردادماه ۱۳۶۸ در مجلس خبرگان رهبری خواند و آن را تبیین کننده «اصول انقلاب» توصیف کرد.

در فرهنگ دینی و سیاسی جمهوری اسلامی، وصیت‌نامه تنها یک سند شخصی نیست. وصیت‌نامه رهبران سیاسی و مذهبی معمولا آخرین پیام، آخرین توصیه و در بسیاری موارد آخرین تلاش برای تأثیرگذاری بر آینده تلقی می‌شود.

به عنوان نمونه محسن هاشمی، فرزند اکبر هاشمی رفسنجانی، سال‌ها پیش اعلام کرده بود که وصیت‌نامه حدود ۱۰۰ صفحه‌ای پدرش را در اختیار علی خامنه‌ای قرار داده و انتشار آن را منوط به صلاحدید رهبر جمهوری اسلامی دانست، چرا که ظاهرا مخاطب اصلی وصیت‌نامه، رهبر پیشین جمهوری اسلامی ایران بود. متن این وصیت‌نامه، تاکنون منتشر نشده است.

اما پرسش اصلی درباره علی خامنه‌ای فقط این نیست که آیا وصیت‌نامه‌ای وجود دارد یا خیر. پرسش مهم‌تر آن است که آیا او برای دوران پس از خود برنامه‌ مشخصی را در نظر گرفته بود؟

رهبر جمهوری اسلامی نزدیک به چهار دهه فرصت داشت تا زمینه جانشینی خود را فراهم کند. رخدادهای دو جنگ اخیر و حذف همزمان بخشی از حلقه نزدیکان سیاسی، امنیتی و نظامی او باعث شده است این پرسش بیش از هر زمان دیگری مطرح شود که آیا مهم‌ترین وصیت سیاسی علی خامنه‌ای نه در قالب یک متن مکتوب، بلکه در قالب آرایش نیروها و ساختار قدرتی بود که از خود به جا گذاشت؟

اگر چنین باشد، آنچه امروز در ایران جریان دارد، می‌توان آزمون واقعی میراث سیاسی رهبر پیشین جمهوری اسلامی دانست؛ آزمونی که قرار است نشان دهد ساختاری که او طی ۳۷ سال بنا کرد، تا چه اندازه قادر است بدون حضور معمار اصلی خود به حیات ادامه دهد.

عکس  علی خامنه ای و مجتبی خامنه ای

منبع تصویر،Getty Images

توضیح تصویر،
برخلاف سال ۱۳۶۸ که علی خامنه‌ای در یک فرایند سیاسی ـ نهادی و در شرایط پایان جنگ و آغاز بازسازی قدرت به رهبری رسید، جانشینی فرزندش در پیامد یک وضعیت جنگی و پس از کشته‌شدن رهبر جمهوری اسلامی و بخشی از حلقه‌های نزدیک به او اعلام شد

« خامنه‌ای جوان شد»

مجتبی خامنه‌ای در ۵۶ سالگی قبای رهبری را به تن کرده است. زمانی که پدرش، علی خامنه‌ای بر جایگاه روح‌الله خمینی تکیه زد، در آستانه ۵۰ سالگی بود. با این حال، پدر و پسر در دو شرایط کاملا متفاوت به قدرت رسیدند.

فرایند انتخاب مجتبی خامنه‌ای از طرف مجلس خبرگان رهبری، همچنان ابهام برانگیز است. با وجود اینکه در ظاهر حاکمیت در ایران توانسته از این مرحله حساس عبور کند، ولی این سوال اساسی وجود دارد که پس از گذشته ۱۰۰ روز از کشته شدن علی خامنه‌ای، آیا به‌راستی آن‌طور که حامیان حکومت شعار می‌دهند، «خامنه ای جوان شده» است؟ آیا همان مسیر و خط و مشی زمامت علی خامنه‌ای در حال اجراست و نظام حاکم با دست‌اندازی روبه‌رو نیست؟

مساله جانشینی علی خامنه‌ای، با افزایش سال‌های عمر او، به طور مرتب موضوع گمانه‌زنی رسانه‌های داخلی و خارجی بود. تقریبا بیشتر تحلیل‌ها و گمانه‌ها بر یک فرض مشترک استوار بود که انتقال قدرت در جمهوری اسلامی در یک روند طبیعی و پس از مرگ رهبر بر اثر کهولت سن یا بیماری انجام خواهد شد و ساختار سیاسی کشور فرصت کافی برای مدیریت این گذار را خواهد داشت. پشتوانه این تحلیل‌ها، سابقه انتقال قدرت در سال ۱۳۶۸ بود.

برخلاف سال ۱۳۶۸ که علی خامنه‌ای در یک فرایند سیاسی ـ نهادی و در شرایط پایان جنگ و آغاز بازسازی قدرت به رهبری رسید، جانشینی فرزندش در پیامد یک وضعیت جنگی و پس از کشته‌شدن رهبر و بخشی از حلقه‌های نزدیک به او اعلام شد. همین تفاوت، ماهیت موضوع را از یک «انتقال قدرت» به یک «بحران قدرت» تغییر داده است.

در سال ۱۳۶۸، علی خامنه‌ای هرچند در ابتدا با تردیدهایی در مورد جایگاه فقهی و سیاسی خود روبه‌رو بود، اما در نهایت در چارچوب یک ساختار تثبیت شده و با اتکا به اجماع نسبی نیروهای اصلی قدرت و مدیریت فردی اکبر هاشمی رفسنجانی به رهبری رسید. آن زمان، هنوز نسل اول انقلاب در صحنه حضور داشت، روحانیت جایگاه محوری خود را حفظ کرده بود و سپاه پاسداران در موقعیت و جایگاه یک بازیگر مسلط و تعیین کننده قرار نداشت. مهمتر از همه اینکه، مسئله اصلی نظام حاکم «تداوم پس از خمینی» بود، نه عبور از یک بحران امنیتی هم‌زمان با جنگ و فروپاشی بخشی از ساختار مدیریتی و فرماندهی.

مجتبی خامنه‌ای اما از نظر شخصیتی و سیاسی، در ساختار رسمی جمهوری اسلامی تجربه‌ای معادل پدر خود ندارد. در زمان به قدرت رسیدن او، جمهوری اسلامی با بحران مشروعیت، بحران‌های اقتصادی، شکاف‌های اجتماعی و مهمتر از همه پیامدهای جنگی روبه‌رو است که بخشی از لایه‌های امنیتی و نظامی آن را دگرگون کرده است.

با این حال، در روایت‌های نزدیک به «بیت رهبر» جمهوری اسلامی ایران، همواره بر نزدیکی فکری و عملی مجتبی خامنه‌ای به پدرش تأکید شده است. به نظر می‌رسد شعار محوری «خامنه‌ای جوان شد»، از جمله تلاش‌های حکومت برای القای این بود که پس از مرگ رهبر سابق، هیچ چیز تغییر نکرده است. برخی چهره‌های نزدیک به ساختار قدرت، از جمله علیرضا مرندی، پزشک خانوادگی علی خامنه‌ای، مجتبی خامنه‌ای را فردی معرفی کرده‌اند که «کپی» پدرش است.

در روایت کسانی مانند آقای مرندی تلاش شده تا با ترسیم نوعی تداوم در درون ساختار قدرت، نشان داده شود که انتقال اقتدار علاوه بر مسیر نهادهای رسمی، از طریق شباهت فکری و تربیت سیاسی در درون «بیت رهبری» صورت گرفته است.

با وجود شباهت مجتبی خامنه‌ای به پدرش، این سوال مطرح می‌شود که آیا شیوه حکومت‌داری خامنه‌ای پدر، قابلیت تداوم در شرایط پس از جنگ و پس از بحران را دارد یا نه. این روزها کسانی مانند حسن روحانی، رئیس جمهور پیشین، صحبت از «اصلاحات بزرگ» و تغییرات ساختاری در نظام حکمرانی می‌کنند و تاکید دارند که ادامه زمامداری گذشته جواب نمی‌دهد.

علاوه بر مشکلات ساختاری و اضطراری که جمهوری اسلامی ایران با آنها دست و پنجه نرم می‌کند، مشکل خاص دیگر در دوران جدید این است که مجتبی خامنه‌ای پس از گذشت حدود ۱۰۰ روز از انتخاب شدن، در هیچ مراسم رسمی و غیررسمی حاضر نشده، هیچ عکس جدیدی از او در دسترس نیست، هیچ صدایی از او پخش نشده و حتی هنوز روایت رسمی مشخصی از کم و کیف زخمی شدنش انتشار نیافته است. در این مدت، صرفا چند پیام‌ مکتوب منسوب به او منتشر شده و فقدان ملموس او در انظار عمومی، جایگاهش را در فرایند انتقال قدرت تحت تاثیر قرار داده است.

علی خامنه ای

منبع تصویر،Getty Images

توضیح تصویر،
علی خامنه‌ای در طول ۳۷ سال رهبری خود دو بار با جنگی مستقیم روبه‌رو شد. در نخستین جنگ، او زنده ماند و توانست دست‌کم از منظر ساختار قدرت، نقش هماهنگ‌کننده و انسجام‌بخش داشته باشد، اما در دومین جنگ، در همان ابتدا کشته شد

بود و نبود خامنه‌ای در دو جنگ

بحث درباره نبود علی خامنه‌ای صرفا به موضوع جانشینی محدود نمی‌شود. اهمیت مرگ او زمانی بیشتر آشکار می‌شود که عملکرد حکومت ایران در دو جنگ مستقیم با اسرائیل و آمریکا را با یکدیگر مقایسه کنیم؛ دو جنگی که تنها فاصله‌ای کوتاه میان آنها وجود داشت اما در یکی، رهبر جمهوری اسلامی حضور داشت و در دیگری در همان ساعات نخست کشته شد.

در جنگ دوازده روزه سال ۱۴۰۴، هرچند علی خامنه‌ای به دلایل امنیتی از انظار عمومی دور بود و گزارش‌ها از حضورش در یک مکان حفاظت‌شده حکایت داشت، اما او همچنان به عنوان مرکز نهایی تصمیم‌گیری شناخته می‌شد. در آن روزها برخی منتقدان، انتشار پیام‌های از پیش ضبط‌ شده و غیبت او از صحنه عمومی را با رویه و مواضع پیشینش در تضاد می‌دانستند. با این حال، حتی منتقدان حکومت نیز تردیدی نداشتند که تصمیم نهایی درباره نحوه واکنش حکومت ایران، سطح درگیری و چگونگی پایان بحران، با شخص رهبر جمهوری اسلامی است.

در همان دوره دوازده روزه، رسانه‌های نزدیک به حکومت و برخی مقام‌های رسمی تأکید می‌کردند که علی خامنه‌ای به طور مستقیم روند جنگ را مدیریت می‌کند و در ارتباط مستمر با فرماندهان نظامی قرار دارد. فارغ از میزان صحت این روایت‌ها، آنچه اهمیت داشت وجود یک مرکز مشخص برای تصمیم‌گیری بود؛ شخصی که در مقام فرمانده کل قوا می‌توانست میان نهادهای مختلف نظامی، امنیتی و سیاسی هماهنگی به وجود بیاورد و از بروز اختلافات آشکار جلوگیری کند.

شاید مهم‌ترین دستاورد سیاسی علی خامنه‌ای در آن جنگ، نه در عرصه نظامی، بلکه از منظر حفظ انسجام ساختار قدرت بود. جمهوری اسلامی با وجود کشته شدن شماری از فرماندهان مهم نظامی و امنیتی و خسارت‌های سنگینی که دریافت کرد، توانست روایت رسمی خود از جنگ را شکل دهد و آن را به عنوان نشانه‌ای از ایستادگی و مقاومت معرفی کند. در این میان، شخص رهبر همچنان محور اصلی این روایت بود؛ فردی که اگرچه از دید عموم پنهان شده بود، اما وجودش به عنوان مرجع نهایی اقتدار مورد تردید قرار نداشت.

اما در جنگ اخیر شرایط کاملا متفاوتی رقم خورد. این بار علی خامنه‌ای، در همان روز نخست جنگ هدف قرار گرفت و همزمان، بخش گسترده‌ای از فرماندهان ارشد نظامی، امنیتی و چهره‌های نزدیک به هسته مرکزی قدرت نیز کشته شدند. به این ترتیب جمهوری اسلامی با وضعیتی روبه‌رو شد که در چهار دهه گذشته تجربه نکرده بود. این جنگ، درواقع به شکل مستقیم مرکز ثقل نظام را هدف قرار داد و حکومت ناچار شد همزمان با مقابله با تهدید خارجی، مسئله بازسازی مرکز فرماندهی کل قوا و خلا ناشی از حذف رهبر را نیز حل کند.

این وضعیت به‌کلی متفاوت، پیامدهایی بر جای گذاشته که فراتر از نتایج نظامی جنگ است و به آینده ساختار سیاسی جمهوری اسلامی گره می‌خورد.

عکس سه رهبر جمهوری اسلامی ایران

منبع تصویر،Getty Images

توضیح تصویر،
مجتبی خامنه‌ای از همین آغاز راه باید تصمیم بگیرد که با توجه به هزینه‌های سیاسی و امنیتی جنگ، چگونه می‌خواهد آن را خاتمه دهد: ادامه جنگ می‌تواند پیامدهای پیش‌بینی‌ناپذیری به همراه داشته باشد و پایان دادن به آن نیز، به‌ویژه اگر با پذیرش بخش مهمی از خواسته‌های آمریکا همراه باشد، تصمیمی بسیار پرهزینه و دشوار خواهد بود

مقاومت یا نوشیدن جام زهر

صد روز زمان برای نشستن بر صندلی کسی که ۳۷ سال بر آن تکیه زده بود، دوره‌ کوتاهی است. اما در تاریخ دولت‌ها، حکومت‌ها و نهادهای سیاسی، در همین صد روز نخست، نشانه‌های اولیه ثبات یا بی‌ثباتی، موفقیت یا شکست، و استمرار یا تغییر آشکار می‌شود.

به نظر می‌رسد در این مدت، جمهوری اسلامی ایران توانسته از شوک اولیه عبور کند و جلوی فروپاشی فوری ساختارهای خود را بگیرد. اما بسیاری از تحلیل‌گران هنوز نشانه روشنی از شکل‌گیری یک مرکز مقتدر و هماهنگ کننده جدید نمی‌بینند.

بخشی از شرایط موجود کشور به میراث سیاسی علی خامنه‌ای برمی‌گردد. او طی ۳۷ سال رهبری، تقریبا همه مسیرهای اصلی تصمیم‌گیری را به شخص خودش ختم کرده بود. در طول این سال‌ها، به تدریج بسیاری از چهره‌های مؤثر و صاحب‌نفوذ جمهوری اسلامی، از اکبر هاشمی رفسنجانی و حسن روحانی گرفته تا علی‌اکبر ناطق نوری و ده‌ها شخصیت سیاسی و حزبی دیگر، یا از دایره قدرت کنار گذاشته شدند یا نقش‌شان به حداقل رسید. نتیجه این روند آن بود که توازن سنتی میان مراکز مختلف قدرت به تدریج به هم خورد و شخص رهبر بیش از هر زمان دیگری به محور اصلی نظام حاکم تبدیل شد.

شاید این تمرکز قدرت در دوران حضور خامنه‌ای به انسجام ساختار جمهوری اسلامی کمک می‌کرد، اما حذف ناگهانی او پیامد دیگری به همراه داشت. بسیاری از نیروها و شخصیت‌هایی که می‌توانستند در شرایط بحرانی به عنوان میانجی، متعادل‌کننده یا عامل اجماع ظاهر شوند، یا دیگر در صحنه حضور ندارند یا ترجیح داده‌اند سکوت اختیار کنند. در مقابل، نیروهای تندرو، بخش‌هایی از دستگاه امنیتی و نسل جدید فرماندهان سپاه بیش از گذشته در صحنه سیاسی نقش‌آفرینی می‌کنند و در عمل، به مهم‌ترین حامیان و سخنگویان رهبر جدید تبدیل شده‌اند.

از سوی دیگر، مسئله جنگ و مذاکرات هسته‌ای با آمریکا اکنون بیش از هر زمان دیگری به یکدیگر گره خورده‌اند. علی خامنه‌ای با وجود مخالفت‌های علنی و مکرر برای مذاکره با آمریکا، در جایگاهی قرار داشت که در صورت ضرورت می‌توانست تصمیم‌های دشوار را اتخاذ کند و آنچه را در ادبیات سیاسی جمهوری اسلامی به «جام زهر» تعبیر شده است، برای حفظ نظام بنوشد. با این حال او در بسیاری موارد خود را جایگاه منتقد قرار می‌داد تا تبعات مسایلی مانند برهم خوردن توافق برجام، دامن او را نگیرد.

مجتبی خامنه‌ای از همین آغاز راه با یکی از بزرگ‌ترین آزمون‌های سیاسی خود روبه‌رو شده است. او باید تصمیم بگیرد که با توجه به هزینه‌های سیاسی و امنیتی جنگ، چگونه می‌خواهد آن را خاتمه دهد: ادامه جنگ می‌تواند پیامدهای پیش‌بینی‌ناپذیری به همراه داشته باشد و پایان دادن به آن نیز، به‌ویژه اگر با پذیرش بخش مهمی از خواسته‌های آمریکا همراه باشد، تصمیمی بسیار پرهزینه و دشوار خواهد بود.

در سال‌های گذشته بارها گفته می‌شد که دفتر رهبری و ساختار بوروکراتیک شکل‌گرفته پیرامون علی خامنه‌ای، مانند یک «اسب زین‌شده» برای جانشین بعدی آماده است و انتقال قدرت می‌تواند با کمترین هزینه و کمترین تنش انجام شود. اما به نظر می‌رسد با گذشت صد روز از کشته شدن رهبر جمهوری اسلامی، واقعیت بسیار پیچیده‌تر از آن ارزیابی‌هاست. مجتبی خامنه‌ای ناچار است در فضایی کاملا متفاوت از گذشته عمل کند و در نبود نیروهای میانه‌رو و نسل اول انقلاب، بیش از هر زمان دیگری بر نیروهای امنیتی، چهره‌های تندرو و نسل جدید فرماندهان سپاه تکیه کند.

شاید به همین دلیل باشد که پس از گذشت صد روز، هنوز پاسخ روشنی برای مهم‌ترین پرسش دوران پس از خامنه‌ای وجود ندارد: اینکه آیا جمهوری اسلامی صرفا جانشینی برای رهبر قبلی پیدا کرده است، یا توانسته جایگزینی برای کسی بیابد که طی ۳۷ سال تمامی رشته‌های اصلی تصمیم‌گیری سیاسی، امنیتی و نظامی را به یکدیگر متصل می‌کرد.

تفاوت این دو پرسش، تفاوت میان حل مسئله جانشینی و حل مسئله بقا است.

بی بی سی فارسیhttps://www.bbc.com/persian/articles/c2e249mnpjyo

۱۴۰۵ خرداد ۱۹, سه‌شنبه

فرماندهی مرکزی آمریکا در پاسخ به سرنگونی آپاچی به اهدافی در ایران حمله کرد

 فرماندهی مرکزی آمریکا در پاسخ به سرنگونی آپاچی به اهدافی در ایران حمله کرد


فرماندهی سنتکام به اهدافی در ایران حمله کرد

فرماندهی مرکزی نیروهای آمریکا (سنتکام) در بیانیه‌ای اعلام کرد «در پاسخ به سرنگونی یک هلیکوپتر آپاچی ارتش ایالات متحده که دیروز رخ داد، به دستور فرمانده کل قوا، حملات دفاع از خود علیه ایران را آغاز کردیم.»

هم‌زمان، رسانه‌های ایران از وقوع انفجارهایی در قشم و بندر عباس گزارش دادند. خبرگزاری مهر نیز از شنیده شدن صدای انفجارهایی در محدوده بندر سیریک خبر داد.

در بیانیه «سنتکام» آمده است که« این ماموریت، پاسخی متناسب به تجاوز ناموجه ایران است.»

در همیت راستا، خبرگزاری فارس گزارش داد صدای چند انفجار در مناطق شرقی هرمزگان از جمله در کوهستک و سیریک و میناب شنیده شد.

خبرنگار صداو سیمای دولتی ایران نیز به نقل از یک منبع آگاه گزارش داد ۶ صدای انفجار در قشم شنیده شده و افزود که علت آن پرتابه شلیک شده از جنگنده بوده است.

دونالد ترامپ رئیس‌جمهوری آمریکا درباره این واکنش به شبکه «ای‌بی‌سی نیوز» گفت: «به نظر من واکنش نشان دادن بسیار مهم است. آنها یک هلیکوپتر را سرنگون کردند و ما همین الان که صحبت می‌کنیم، در حال واکنش نشان دادن هستیم. این واکنشی به کاری است که آنها دیشب با هلیکوپتر ما انجام دادند و من معتقدم که این واکنش باید بسیار قوی و قدرتمند باشد، و این واکنش هم همینطور است.»

العربیه فارسیhttps://farsi.alarabiya.net/international/202

اتحادیه اروپا دو تن از مقام‌های رژیم ایران و یک یگان از سپاه پاسداران را تحریم کرد

 

اتحادیه اروپا دو تن از مقام‌های رژیم ایران و یک یگان از سپاه پاسداران را تحریم کرد

اتحادیه اروپا
اتحادیه اروپا

اتحادیه اروپا دو تن از مقام‌های رژیم ایران و یک یگان از سپاه پاسداران را به‌دلیل تهدید آزادی تردد دریایی در تنگه هرمز تحریم کرد.

رویترز دوشنبه ۱۸ خرداد با اعلام این خبر افزود: این نخستین بار است که اتحادیه اروپا از اختیارات جدید خود برای تحریم رژیم ایران به‌دلیل محدود کردن آزادی ناوبری استفاده می‌کند.

اتحادیه اروپا طی بیانیه‌یی اعلام کرد فرماندهی استان هرمزگان نیروی دریایی سپاه پاسداران، محمد اکبرزاده و حمید حسینی در این فهرست قرار گرفته‌اند.

در این بیانیه آمده است: اکبرزاده معاون سیاسی نیروی دریایی سپاه پاسداران و حسینی نماینده اتحادیه صادر کنندگان فرآورده‌های نفت، گاز و پتروشیمی ایران محسوب می‌شود.

۱۴۰۵ خرداد ۱۸, دوشنبه

قهرمانان را اعدام نکنید صدای ورزشکاران ایران در ۲۰ ژوئن، پاریس- تهیه شهرام بهزادی

  قهرمانان را اعدام نکنید صدای ورزشکاران ایران در ۲۰ ژوئن، پاریس- تهیه شهرام بهزادی


نه به  اعدام ورزشکاران وجوانان وقهرمانان شورشگر خلق۱

وقتی از ورزش سخن می‌گوییم، از اراده، تلاش، شرافت و امید سخن می‌گوییم.

ورزشکاران در هر جامعه‌ای نماد قدرت، پشتکار و الهام‌بخشی برای نسل جوان هستند. اما در ایران، بسیاری از ورزشکاران نه به خاطر شکست در میدان مسابقه، بلکه به خاطر عقیده، اعتراض و ایستادگی در برابر ظلم، با زندان، شکنجه و حتی اعدام روبه‌رو شده‌اند.

نام‌های آنان در حافظه مردم ایران زنده است.

حبیب خبیری، فوتبالیست ملی‌پوش ایران.

فروزان عبدی، قهرمان والیبال زنان ایران.

مهشید رزاقی، فوتبالیست جوان.

نوید افکاری، قهرمان کشتی که اعدام او وجدان میلیون‌ها انسان را جریحه‌دار کرد.

محمدجواد وفایی ثانی، قهرمان بوکس و زندانی سیاسی که سال‌هاست نامش با مقاومت و ایستادگی گره خورده است.

صالح محمدی و یعقوب علیمرادی، از ورزشکاران و جوانانی که قربانی سرکوب شدند.

این اسامی تنها چند نام از فهرستی طولانی هستند.

پشت هر نام، یک خانواده، یک رؤیا، یک زندگی و یک آینده قرار داشت.

جرم بسیاری از آنان ورزش کردن نبود؛ جرمشان این بود که می‌خواستند آزاد بیندیشند، آزاد زندگی کنند و در برابر بی‌عدالتی سکوت نکنند.

امروز نیز جوانان ورزشکار دیگری در زندان‌ها هستند و برخی با خطر احکام سنگین و حتی اعدام روبه‌رو هستند.

ما نمی‌خواهیم نسل آینده ایران، نسل ترس و سکوت باشد.

ما نمی‌خواهیم قهرمانان ورزشی به جای ایستادن بر سکوی افتخار، بر سکوی اعدام قرار گیرند.

ما نمی‌خواهیم استعدادهای یک ملت در زندان‌ها و چوبه‌های دار نابود شوند.

به همین دلیل، در ۲۰ ژوئن در پاریس گرد هم می‌آییم.

تا صدای ورزشکارانی باشیم که دیگر صدایی ندارند.

تا نام قهرمانانی را زنده نگه داریم که به خاطر عقیده و آزادیخواهی بهای سنگینی پرداختند.

تا فریاد بزنیم:

نه به اعدام ورزشکاران

نه به سرکوب جوانان

آزادی برای همه زندانیان سیاسی

آری به آزادی، عدالت و کرامت انسانی

وعده ما:

۲۰ ژوئن ۲۰۲۶

پاریس – پلاس وبان

صدای ما، صدای قهرمانان خاموش‌شده نیست؛
صدای ادامه راه آنان است. تهیه شهرام بهزادی 

می‌پرسند ۲۰ ژوئن پاریس پلاس ووبان چه خبر است؟ پاسخ یک زندانی سیاسی که در ۳۰ خرداد دستگیر شد- تهیه از شهرام بهزادی

می‌پرسند ۲۰ ژوئن پاریس پلاس ووبان چه خبر است؟

پاسخ یک زندانی سیاسی که در ۳۰ خرداد دستگیر شد- تهیه از شهرام بهزادی 


وعده ما ۲۰ ژوئن پاریس میدان وبان کنار انولید

 با سلام و عرض ادب،

از سه نفر در خیابان سؤال می‌کنم:

— آیا می‌دانید ۲۰ ژوئن در پاریس چه خبر است؟

نفر اول می‌گوید:
— بله، شنیده‌ام یک تظاهرات بزرگ ایرانیان برگزار می‌شود.

نفر دوم می‌گوید:
— فکر می‌کنم برای آزادی و حقوق بشر در ایران باشد.

نفر سوم که مردی سالخورده است، لحظه‌ای سکوت می‌کند و سپس می‌گوید:

— بله، می‌دانم. من خودم یکی از شاهدان آن تاریخ هستم.

می‌پرسم:
— برای چه برگزار می‌شود؟

پاسخ می‌دهد:

— برای یادآوری این‌که آزادی بهایی داشته است و هنوز هم دارد. من در تظاهرات مسالمت‌آمیز ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ در تهران شرکت داشتم. صدها هزار نفر آمده بودند تا صدای اعتراض و خواست آزادی خود را بیان کنند. اما به جای شنیدن صدای مردم، سرکوب آغاز شد. من دستگیر شدم، شکنجه شدم و پنج سال از عمرم را در زندان گذراندم.

سپس ادامه می‌دهد:

— امروز که سال‌ها از آن روز گذشته است، هنوز زندانی سیاسی وجود دارد، هنوز خانواده‌هایی چشم‌انتظار عزیزانشان هستند و هنوز اعدام و سرکوب ادامه دارد. به همین دلیل ۲۰ ژوئن فقط یک گردهمایی نیست؛ یک یادآوری است. یادآوری رنج‌ها، فداکاری‌ها و آرزوی یک ملت برای آزادی.

از او می‌پرسم:
— پس چرا مردم باید در این برنامه شرکت کنند؟

لبخند تلخی می‌زند و می‌گوید:

— چون آزادی زمانی به دست می‌آید که فراموش نکنیم. چون باید صدای کسانی باشیم که صدایشان را خاموش کرده‌اند. چون باید برای توقف اعدام‌ها، آزادی زندانیان سیاسی و دفاع از کرامت انسانی در کنار هم بایستیم.

و در پایان می‌گوید:

— وعده ما، ۲۰ ژوئن، پاریس، پلاس وبان. برای همبستگی، برای آزادی و برای آینده‌ای که در آن هیچ انسانی به خاطر عقیده‌اش زندانی یا اعدام نشود. تهیه ازشهرام بهزادی 

۱۴۰۵ خرداد ۱۷, یکشنبه

حقوق بشرایران چگونه جنگ به ماشین اعدام در ایران شتاب داد؟

حقوق بشرایران چگونه جنگ به ماشین اعدام در ایران شتاب داد؟


در ایران امروز، اعدام ابزاری برای افزایش هزینه اعتراض و ارسال هشداری خونبار به نسلی است که Amanda RoseAvalonPhotoshotpicture allianceهمچ

آتفه چهارمحالیان

پس از آتش‌بس، سونامی اعدام‌ و بازداشت‌ها شدت گرفته است. بیش از ۴۰ اعدام، بیش از شش هزار بازداشت و ده‌ها زندانی در معرض اجرای حکم قرار دارند. چه موانعی برای بازداشتن ماشین سرکوب در ایران وجود دارد؟

عدام ابزاری برای افزایش هزینه اعتراض و ارسال هشداری خونبار به نسلی است که همچنان انگیزه‌های بسیاری برای بازگرداندن اعتراض‌ها به خیابان‌ داردعکس: Amanda Rose/Avalon/Photoshot/picture alliance«کنارم چند جوان متولد نیمه دوم دهه هشتاد نشسته‌اند؛ کمتر از ۲۰ سال دارند. گردن‌هایشان را بالا و پایین و چپ و راست تکان می‌دهند. می‌پرسم چه می‌کنید؟ می‌گویند داریم گردن‌هایمان را برای طناب دار آماده می‌کنیم

این بخش از روایت سهیل عربی، زندانی سیاسی تازه آزاد شده از زندان قزل‌حصار، یکی از گویاترین تصاویر ایران پس از جنگ است؛ کشوری که هنوز غبار بمب‌ها بر خاکش فروننشسته بود که سونامی اعدام‌ها، بازداشت‌های گسترده و پرونده‌سازی‌های امنیتی آن را درنوردید.

از ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ تاکنون، توجه جهان عمدتاً به جنگ، برنامه هسته‌ای ایران، وضعیت تنگه هرمز و آینده موازنه قدرت در خاورمیانه معطوف بوده است. در پسِ این تحولات، به گزارش عفو بین‌الملل، ایران با دست‌کم ۲۱۵۹ اعدام، بیشترین سهم را در جهش آمار جهانی اعدام‌ها در سال ۲۰۲۵ داشته است.

جمهوری اسلامی نزدیک به نیم‌قرن است که از مجازات مرگ برای حذف و سرکوب مخالفان خود بهره می‌گیرد و در سال‌های اخیر پیوسته از بزرگ‌ترین مجریان اعدام در جهان بوده است.

 

طبق گزارش‌ها، از زمان آغاز حملات آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، دست‌کم ۴۰ نفر در پرونده‌های سیاسی و امنیتی اعدام شده‌اند و حداقل ۷۸ نفر دیگر زیر حکم اعدام قرار دارند. به گفته سازمان حقوق بشر ایران، بدون احتساب اعدام‌های مرتبط با قصاص و جرایم مواد مخدر، تنها در شش هفته منتهی به پایان آوریل، به‌طور میانگین هر دو روز یک اعدام سیاسی در ایران ثبت شده است.

رها بحرینی؛ حقوقدان و پژوهشگر عفوبین‌الملل

رها بحرینی از لزوم ارجاع وضعیت به دیوان کیفری بین‌المللی، پیگرد عاملان بر اساس اصل صلاحیت جهانی و ایجاد سازوکاری ویژه عدالت برای ایران در سطح بین‌المللی سخن می‌گوید

جنگ و فرصت تشدید سرکوب

رها بحرینی، پژوهشگر عفو بین‌الملل، در گفت‌وگو با دویچه‌وله فارسی می‌گوید: «الگوهای مستندشده‌ای چون قتل، شکنجه، ناپدیدسازی قهری، بازداشت‌های گسترده و اعدام‌های سیاسی، در صورت اثبات سازمان‌یافتگی و اجرای آن‌ها در چارچوب یک سیاست حکومتی، می‌توانند مصداق "جنایت علیه بشریت" باشند

رها بحرینی از لزوم ارجاع وضعیت به دیوان کیفری بین‌المللی، پیگرد عاملان بر اساس اصل صلاحیت جهانی و ایجاد سازوکاری ویژه عدالت برای ایران در سطح بین‌المللی سخن می‌گوید

عکس: Private

او هشدار می‌دهد شدت سرکوب در دوره اخیر حتی در مقایسه با کارنامه پیشین جمهوری اسلامی نیز به سطحی بی‌سابقه رسیده و خطر ارتکاب نقض‌های فاحش‌تر حقوق بشر همچنان جدی است.

گسترش دایره احکام منتهی به مرگ

کوروش کیوانی، شهروند ایرانی-سوئدی که برای دیدار مادرش به ایران رفته بود، در جریان جنگ ۱۲ روزه میان اسرائیل و ایران به اتهام جاسوسی برای اسرائیل بازداشت و ۱۸ مارس ۲۰۲۶ اعدام شد. اشکان مالکی و مهرداد محمدی‌نیا، دو زندانی سیاسی کرد، نیز اول ژوئن با اتهام "محاربه" اعدام شدند. پیش از آن، غلامرضا خانی‌شکرآب، زندانی سیاسی ترک اهل اردبیل، پس از ربایش از عراق و انتقال به ایران، بدون ملاقات آخر با خانواده اعدام شد. دو ماه پیش از آن نیز امیرحسین حاتمی، نوجوان معترض ۱۸ ساله، اعدام شده بود.

حسن و حسین امیری، دو برادر دوقلوی ۲۰ ساله که از دو سالگی در مراکز بهزیستی بزرگ شده‌اند نیز به اتهام "جاسوسی برای اسرائیل" به اعدام محکوم و در "سوئیت ۳۵" زندان قزل‌حصار نگهداری می‌شوند؛ بندی که پیش‌تر برای زندانیان در آستانه اعدام استفاده می‌شد. یکی از مستندات پرونده آن‌ها تصاویر ساختمان‌های آسیب‌دیده از جنگ در تلفن همراهشان عنوان شده است.

همزمان هادی و فاضل نیک‌بخت نیز در زندان دستگرد اصفهان به اعدام محکوم شده‌اند.

بیشتر بخوانید: "سرکوب و اعدام چه با جنگ و چه با آتش‌بس ادامه خواهد داشت"

زهرا شهبازی طبری، زن ۶۸ ساله‌ای که برای بار دوم به اعدام محکوم شده، نیز در میان محکومان به مرگ قرار دارد. یکی از مستندات پرونده او تکه پارچه‌ای با شعار "زن، زندگی، آزادی" بود و دادگاهش بدون حضور وکیل مستقل تنها ۱۰ دقیقه طول کشید.

پخشان عزیزی و وریشه مرادی نیز از شناخته‌شده‌ترین زنان محکوم به اعدام هستند؛ دو فعال کرد که پرونده‌هایشان با اعتراض گسترده نهادهای حقوق بشری و کارزارهای بین‌المللی همراه بوده است.

در اهواز نیز نگرانی‌ها درباره علیرضا مرداسی، معلم زندانی، افزایش یافته است؛ حکم اعدام او همراه با مسعود جامعی و فرشاد اعتمادی‌فر در دیوان عالی کشور تأیید شده است. تشکل‌های صنفی معلمان هشدار داده‌اند فضای پس از جنگ احتمال اجرای احکام قدیمی‌تر را هم افزایش داده است.

یعقوب درخشان، زندانی سیاسی اهل بندرانزلی، پس از نقض حکم اعدامش در دیوان عالی کشور، بار دیگر در دادگاه هم‌عرض به اعدام محکوم شد؛ منابع نزدیک به پرونده می‌گویند اعترافات اخذشده تحت فشار در صدور حکم نقش داشته است. هم‌زمان متین محمدی، نوجوان ۱۷ ساله، نیز به اتهام آتش زدن مسجد به اعدام محکوم شده است.

این پرونده‌ها تنها بخشی از فهرست رو به گسترش زندانیانی است که در ماه‌های اخیر با اتهام‌های سیاسی و امنیتی و مجازات مرگ روبه‌رو شده‌اند.

محاربه و جاسوسی؛ احکام فوری

به گزارش نهادهای حقوق بشری، از آغاز جنگ بیش از شش هزار نفر بازداشت شده‌اند؛ بازداشت‌هایی که عمدتاً با اتهام‌هایی چون "اقدام علیه امنیت ملی" و "ارتباط با دولت‌های متخاصم" همراه بوده‌اند. در میان بازداشت‌شدگان، نام معترضان، روزنامه‌نگاران، وکلا، مدافعان حقوق بشر، هنرمندان، فعالان مدنی، دانشجویان، معلمان، کارگران، اعضای اقلیت‌های قومی و مذهبی، خانواده‌های دادخواه و افراد دوتابعیتی دیده می‌شود. گزارش‌ها همچنین از بازداشت‌های گسترده و اجرای احکام در دست‌کم ۱۹ استان کشور حکایت دارند.

اتهام "جاسوسی" به یکی از محوری‌ترین ابزارهای دستگاه قضایی در موج جدید پرونده‌ها تبدیل شده است. بسیاری از ناظران معتقدند حکومت ایران در شرایطی که با بحران‌های اقتصادی، نارضایتی اجتماعی و پیامدهای سیاسی جنگ روبه‌رو است، از مجازات مرگ برای افزایش هزینه اعتراض و ایجاد بازدارندگی استفاده می‌کند.

غلامحسین محسنی اژه‌ای، رئیس قوه قضاییه، ۲۳ تیرماه خواستار تسریع در رسیدگی به پرونده‌های مربوطه به ارتباط با اسرائیل شد و گفت "این پرونده‌ها باید در نهایت سرعت تعیین تکلیف شوند"، زیرا به گفته او بخشی از "اثر بازدارنده" این احکام به سرعت اجرای آنها وابسته است.

چند هفته بعد، اسدالله جعفری، رئیس کل دادگستری اصفهان، نیز اعلام کرد احکام قطعی در پرونده‌های مرتبط با اسرائیل، محاربه، افساد فی‌الارض و اعدام، "خارج از نوبت" اجرا خواهند شد.

سرکوب خونبار پشت دیوار خاموشی

در ماه‌های اخیر، ایران شاهد یکی از گسترده‌ترین انسدادهای ارتباطات در تاریخ خود بوده است؛ کارزاری که به گزارش عفو بین‌الملل، بیش از ۹۰ میلیون نفر را درگیر ۸۸ روز اختلال و قطع اینترنت کرد. هم‌زمان، استفاده از VPN، استارلینک و ارتباط با خارج از کشور با اتهام‌های امنیتی و جاسوسی گره خورد.

محمود امیری‌مقدم: قرار گرفتن موضوع اعدام‌ها و نقض حقوق بشر در مرکز هرگونه مذاکره و تعامل با جمهوری اسلامی، یکی از معدود راه‌های مهار ماشین اعدام در ایران است

محمود امیری‌مقدم؛ مدیر سازمان حقوق بشر ایران

محمود امیری‌مقدم: قرار گرفتن موضوع اعدام‌ها و نقض حقوق بشر در مرکز هرگونه مذاکره و تعامل با جمهوری اسلامی، یکی از معدود راه‌های مهار ماشین اعدام در ایران است

عکس: Private

محمود امیری‌مقدم، مدیر سازمان حقوق بشر ایران، در گفت‌و‌گو با دویچه وله فارسی "قطع اینترنت" را بخشی از سازوکار سرکوب می‌داند: «وقتی شهروندان نتوانند اطلاع‌رسانی کنند، این احساس ایجاد می‌شود که هر جنایتی می‌تواند بی‌صدا اتفاق بیفتد؛ ابزاری که نه‌تنها جریان اطلاع‌رسانی را مختل می‌کند، بلکه احساس ترس، انزوا و درماندگی را نیز در جامعه گسترش می‌دهد

نسل معترض در حصار دارها

در میان اعدام‌شدگان و محکومان سیاسی و امنیتی ماه‌های اخیر، دست‌کم پنج نفر بین ۱۸ تا ۲۱ سال سن داشته‌اند

نام متین محمدی، نوجوان ۱۷ ساله‌ای که به اتهام آتش زدن یک مسجد به اعدام محکوم شده نیز، در فهرست محکومان به مرگ دیده می‌شود. نهادهای حقوق بشری نسبت به افزایش استفاده از اتهام‌های امنیتی علیه افراد زیر ۱۸ سال هشدار داده‌اند.

محمود امیری‌مقدم می‌گوید: «با کاهش نظارت بر زندان‌ها، نگرانی‌ درباره وضعیت زندانیان، به‌ویژه نوجوانان، بسیار جدی است. حکومت ایران می‌خواهد با اعدام و سرکوب، نسلی را که در سال‌های اخیر به خیابان آمده چنان مرعوب کند که دیگر به اعتراض‌ها بازنگردد

آیا می‌توان ماشین اعدام را متوقف کرد؟

به گفته رها بحرینی، سه مسیر حقوقی برای پاسخگو کردن مقام‌های مسئول در ایران وجود دارد: «ارجاع وضعیت ایران به دیوان کیفری بین‌المللی از سوی شورای امنیت سازمان ملل، پیگرد عاملان بر اساس اصل صلاحیت جهانی و ایجاد یک سازوکار ویژه عدالت برای ایران در سطح بین‌المللی

او تأکید می‌کند که مسئولیت اصلی اکنون بر عهده دولت‌ها و نهادهای بین‌المللی است تا هزینه نقض حقوق بشر را برای مقام‌های جمهوری اسلامی افزایش دهند؛ زیرا تداوم سکوت بسیاری از دولت‌ها به تداوم مصونیت عاملان کمک کرده است.

محمود امیری‌مقدم نیز معتقد است: «قرار گرفتن موضوع اعدام‌ها و نقض حقوق بشر در مرکز هرگونه مذاکره و تعامل با جمهوری اسلامی، یکی از معدود راه‌های مهار ماشین اعدام در ایران است

بیشتر بخوانید: از کلاس درس تا چوبه دار؛ سرکوب نسل جوان در ایران

به گفته محمود امیری‌مقدم، جنگ برای جمهوری اسلامی یک "فرصت سیاسی" است؛ فرصتی که با کاهش هزینه سیاسی سرکوب، به تشدید اعدام‌ها می‌انجامد. او هشدار می‌دهد که اگر جامعه جهانی بی‌واکنش بماند، ممکن است در ماه‌های آینده شاهد اعدام‌های تقریباً روزانه معترضان باشیم.

در ایران امروز، اعدام بیش از آنکه یک مجازات قضایی باشد، به زبان سیاسی حکومت برای کنترل جامعه و مدیریت فضای پس از جنگ تبدیل شده است؛ ابزاری برای افزایش هزینه اعتراض و ارسال هشداری خونبار به نسلی که همچنان انگیزه‌های بسیاری برای بازگرداندن اعتراض‌ها به خیابان‌ دارد.

https://www.dw.com/fa-دویچه وله فارسی