۱۴۰۵ خرداد ۱۷, یکشنبه

آمریکا شبکه مرتبط با فروش گاز مایع ایران را تحریم کرد

 

آمریکا شبکه مرتبط با فروش گاز مایع ایران را تحریم کرد

تحریم شبکه گاز مایع رژیم ایران توسط آمریکا
تحریم شبکه گاز مایع رژیم ایران توسط آمریکا

آمریکا شبکه مرتبط با فروش گاز مایع ایران را تحریم کرد. وزارت خزانه‌داری آمریکا روز جمعه(۵ ژوئن ۲۰۲۶) تحریم‌های جدیدی مرتبط با ایران اعمال کرد و شبکه‌یی از افراد، شرکت‌ها و کشتی‌ها را هدف قرار داد که مسئول انتقال صدها میلیون دلار گاز مایع (LPG) با منشأ ایرانی بودند.

طبق اعلام رسمی دفتر کنترل دارایی‌های خارجی (OFAC)، این شبکه با استفاده از شرکت‌های پوششی در امارات متحده عربی و چین، حساب‌های بانکی خارجی و «ناوگان سایه» ایران، میلیون‌ها بشکه گاز مایع ایرانی را جابه‌جا کرده و منشأ آن را عمداً به‌عنوان «گاز مایع عمان» پنهان می‌کرد تا به مصرف‌کنندگان نهایی در جنوب و شرق آسیا (از جمله بنگلادش) بفروشد.

جزئیات تحریم‌ها:

- ۶ کشتی (عمدتاً با پرچم پاناما) در فهرست تحریم قرار گرفتند که صدها هزار تا میلیون‌ها بشکه گاز مایع ایرانی حمل کرده‌اند.
- نهادها و افراد کلیدی شامل شرکت‌های مستقر در امارات (مانند Butani Trading LLC، Dundlod Trading FZE، ADH Energy FZE) و چین، به همراه افراد افغان و ترک در شبکه
- صرافی مهرداد گرمیان‌نیک و شرکا (Mehrdad Geramian Nik and Partners Company) و مدیران آن (مهرداد گرمیان‌نیک و رومینا گرمیان‌نیک) نیز تحریم شدند. این صرافی صدها میلیون دلار ارز خارجی را به‌نمایندگی از بانک‌های تحریم‌شده ایرانی (مانند بانک تجارت و بانک ملت) جابه‌جا کرده است.

اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، در بیانیه‌یی گفت:
«اقتصاد ایران در وضعیت نابسامانی قرار دارد و توان نظامی آن به‌شدت تضعیف شده است. از طریق کارزار «خشم اقتصادی» (Economic Fury) وزارت خزانه‌داری به قطع دسترسی ناوگان سایه، شبکه‌های بانکی سایه و مسیرهای تجارت جهانی ایران ادامه خواهد داد». این اقدام بخشی از کمپین گسترده «Economic Fury» دولت ترامپ برای فشار حداکثری بر درآمدهای صادراتی ایران است.

سازمان مجاهدین خلق ایرانhttps://news.mojahedin.org/i/%

جدال باندهای حاکمیت بر سر مذاکرات پنهان و ژئوپلیتیک تنگه هرمز

 

جدال باندهای حاکمیت بر سر مذاکرات پنهان و ژئوپلیتیک تنگه هرمز

بحران درونی
بحران درونی

جدال باندهای درونی حاکمیت بر سر امکان یا امتناع مذاکره با ایالات متحده آمریکا و پیامدهای ژئوپلیتیکی آن، در روزهای خرداد ۱۴۰۵ وارد فاز جدید و پرتنشی شده است. تضاد منافع شدید میان باندهای موسوم به تندرو با ائتلاف شکننده پزشکیان و باند محمدباقر قالیباف، تصویری عریان از یک جنگ سازمان‌یافته درون‌ساختاری را به نمایش می‌گذارد. محور اصلی این منازعه بر برجام، توافق احتمالی هسته‌یی و کنترل استراتژیک تنگه هرمز استوار است؛ بحرانی که کلیت انسجام حکومتی را هدف قرار داده است.

 

درگیری باندهای حکومتی در رسانه‌های وابسته به نظام

در یک سوی این پیوستار، تندروها هر گونه حرکت به سمت توافق را خیانت و عقب‌نشینی قلمداد می‌کنند. حسین شریعتمداری، نماینده سنتی ولی‌فقیه در روزنامه کیهان، با حمله به انفعال خبری دولت در قبال تحرکات واشنگتن مدعی است: «ترامپ تقریباً همه روزه و گاهی نیز چند بار در یک روز، توئیت می‌زند و به‌دروغ از نزدیک بودن توافقی با ایران خبر می‌دهد که در آن با خواسته‌های آمریکا و مخصوصاً گشایش تنگه هرمز و بازگشت آن به دوران قبل از جنگ موافقت شده است ولی از تکذیب سریع و بی‌وقفه مسئولان خبری نیست». دغدغه تندروها به مسائل فراملی محدود نمی‌شود؛ شریعتمداری با به چالش کشیدن سیاست‌های درآمدی دریایی حاکمیت می‌پرسد: «آیا از کشتی‌های عبور کننده، حق ترانزیت و عوارض عبور نیز دریافت شده است یا نه؟!»

در پاسخ به این باند، روزنامه‌های اصلاح‌طلب، نسبت به ماجراجویی‌های اقتصادی در آبراه‌های بین‌المللی هشدار می‌دهند. روزنامه اعتماد در مطلبی به سخنان جناح مقابل واکنش نشان داده و می‌نویسد: «در زمینه کسب درآمد مستقیم از تنگه هرمز باید بسیار محتاط بود. هر نوع اقدام شتاب‌زده می‌تواند حساسیت‌های بین‌المللی را به‌شدت برانگیزد و حتی به تشکیل ائتلاف‌های جدید علیه ایران منجر شود. علاوه بر این، مالکیت تنگه هرمز مشترک میان ایران و عمان است».

 

منازعه در مجلس ارتجاع

از سوی دیگر، این منازعه به داخل مجلس ارتجاع نیز کشانده شده است. حمید رسایی و محمود نبویان، نوک پیکان حملات خود را متوجه پنهان‌کاری احتمالی در مفاد توافقات کرده‌اند. محمود نبویان، نایب‌رئیس کمیسیون امنیت ملی، با ابراز شگفتی از بندهای توافق احتمالی می‌نویسد: «از بندهای شگفت‌آور متن احتمالی، توافق ایران و آمریکا برای حل تمام موضوعات مرتبط به هسته‌یی است! اولاً ایران عضو NPT است، حق تحقیق، توسعه و تولید دارد و ربطی به آمریکا ندارد». هم‌زمان، حمید رسایی در نطق تند خود در ۹ خرداد ۱۴۰۵، اساس کارکرد فعلی مجلس و شورای عالی امنیت ملی را زیر سؤال برده و مدعی تعطیلی و حاشیه‌نشینی اصرارآمیز قوه مقننه برای پیشبرد توافقات پنهان شد: «چون نمی‌خواهند مجلس تصمیم‌گیر باشد، هر موقع بخواهند جمعش می‌کنند... طبق اصل ۷۷ و اصل ۱۲۵ قانون اساسی، قرارداد دولت ایران با سایر دولتها... پس از تصویب مجلس انجام می‌شود. اگر مجلس باز باشد، دست به دست مردم مطالبه می‌کنند».

 

کشاکش بین دولت پزشکیان و پایداری‌چی‌های مجلس

این هجمه‌های بی‌وقفه، پاسخ تند نهاد ریاست‌جمهوری را به همراه داشته است. حامیان دولت معتقدند این جریانهای به‌دنبال فلج کردن قوه مجریه هستند. حبیب‌الله عباسی، مدیرکل روابط عمومی دفتر رئیس‌جمهور، در یادداشتی با عنوان «مغالطه کذب و اتهام مجرمانه به رئیس‌جمهوری»، این اقدامات را فراتر از نقد ارزیابی کرده و می‌نویسد: «ما با روندی مواجهیم که به‌تدریج از مدار رقابت سیاسی خارج شده و به روندهای سازمان‌یافته برای فرسایش دولت، تخریب جایگاه "نهاد ریاست جمهوری" و تولید بی‌ثباتی روانی در جامعه تبدیل شده است... ظاهراً برای بخشی از جریان رادیکال، حتی شرایط جنگی و منافع ملی نیز مانع ادامه پروژه تخریب نیست». او سخنان رسایی را «ورود مستقیم به حوزه القائات امنیتی و تشویش افکار عمومی» نامید.

تحلیل‌گران رسانه‌یی متمایل به دولت، مانند عباس مهاجری، معتقدند این پدیده صرفاً یک لجبازی سیاسی نیست، بلکه ریشه در منافع مادی عمیق دارد. مهاجری در تحلیل این بن‌بست می‌گوید: «مسأله اصلی این است که این افراد نماینده و سخنگوی جریانی هستند که در ساختار قدرت و ثروت کشور نفوذ و جایگاه دارد... به‌نظر می‌رسد این جریان تا آخرین لحظه در برابر هر گونه گشایش و آسایش مقاومت خواهد کرد». لایه‌های امنیتی نظام نیز با درک خطر شورشهای اجتماعی ناشی از این اختلافات، تلاش دارند با ابزار زور فضا را کنترل کنند. علی زینی‌وند، معاون سیاسی وزارت کشور، با اشاره به هشدارهای شورای امنیت کشور تصریح کرده است: «سیاست رسمی نظام این است که در تریبونهای رسمی... هیچ‌گونه صحبت تندی که انسجام را به‌هم بزند صورت نگیرد... افرادی که با هر حرکتی انسجام را خدشه‌دار کنند، باید پاسخگو باشند».

 

قالیباف آماج حملات باند مقابل

در این میان، باند محمدباقر قالیباف که خود را در میانه میدان دیپلماسی و نظامی‌گری می‌بیند، به دفاع از رئیس مجلس و کلیت تیم مذاکره‌کننده برخاسته است. روزنامه خراسان با حمله به بی‌بصیرتی جریان پایداری می‌نویسد: «این دار و دسته حتی به رئیس مجلس که همزمان با مسئولیت تیم مذاکره‌کننده در عرصه میدان نیز در حال فعالیت است، رحم نمی‌کنند... محمدباقر قالیباف از ۱۹ سالگی تا الآن یک روز را برای خدمت به نظام از دست نداده است؛ حالا اما آماج تخریبها قرار گرفته است». این روزنامه تأکید دارد که عدم توفیق دیپلماسی نه از سر وادادگی، بلکه به‌دلیل «اصرار تیم مذاکره‌کننده بر خطوطی است که مقام رهبری اعلام کرده است».

 

هراس از فوران خشم عمومی

تعمیق و گسترش کشاکش بین باندها نشان می‌دهد که ساختار سیاسی حاکمیت در مواجهه با بحران معیشت-مذاکره با آمریکا و ادامه‌ٔ پروپاگاندای جنگی برای روحیه دادن به نیروهای میدانی و نان‌خورهای نظام دچار قفل‌شدگی سیستمی شده است.

عامل دیگر هراس از فوران خشم انفجاری مردم است؛ موضوعی که روزنامه شرق با اشاره به حملات علیه پزشکیان به آن پرداخته و می‌نویسد: «چنین رفتارهایی چه موج نفرت و کینه‌ای در جامعه ایجاد می‌کند و چه برق آتشینی بر مزرعه خشک نارضایتی‌های معیشتی می‌زند، به‌ویژه آنگاه که صدا و سیما هم به آن دامن زند».

سازمان مجاهدین خلق ایرانhttps://article.mojahedin.org/i/

قانون؛ حریم قدرت سیاسی یا حق مردم؟

 

قانون؛ حریم قدرت سیاسی یا حق مردم؟

قانون؛ حریم قدرت سیاسی یا حق مردم؟
قانون؛ حریم قدرت سیاسی یا حق مردم؟

جرم چیست؟

آیا جرم‌های انتسابی به زندانیان سیاسی که در نظام ولایت فقیه اعدام می‌شوند، نقض قانون و حقوق قضایی هستند؟ نفی و اثبات این امر مهم را چگونه باید تعیین تکلیف کرد؟

 نمی‌توان انکار کرد که بخشی از مردم قیام می‌کنند، به مراکز دولتی حمله می‌کنند، با نیروهای حکومتی درگیر می‌شوند و در مواردی نیروهای حکومتی را کیفر سخت می‌دهند. حکومت هم پس از دستگیری شورشگران، به آن‌ها اتهامات و جرم‌هایی را نسبت می‌دهد؛ مثلاً در علت اعدام شورشگران آزادی‌خواه مهرداد محمدی‌نیا و اشکان مالکی، دستگاه قضاییه‌ی تحت فرمان ولی فقیه، چنین استدلال نموده است:

«مشارکت در اقدامات عملیاتی برخلاف امنیت به قصد مقابله با نظام،

آتش‌زدن مرکز بسیج در مسجد جعفری در کوی نصر (گیشا) تهران[۱]،

آتش‌زدن حوزه امام هادی،

تخریب اموال عمومی،

درگیری با مأموران انتظامی و امنیتی،

آتش‌زدن موتورسیکلت بسیجی‌ها

و انسداد خیابان‌ها.»

 

قانون، حریم حفاظ کیست؟

اگر سر نخ این استدلال‌ها را بگیریم و به گذشته‌های نزدیک و دور ــ در بستر تاریخ سیاسی ایران و جهان ــ برویم، بی‌شک به نمونه‌های مشابه از جانب تمام حاکمیت‌های سیاسی که «قانون» و «حقوق» را به حریم حفاظ حکومتی تعبیر می‌کنند، خواهیم رساند. از این منظر، طبیعی‌ست که حق با آن‌هاست و مردمان هیچ حق قانونی و حقوقی ندارند. می‌توان از این منظر، کتابی قطور را با نمونه‌های مشابه در تاریخ سیاسی و اجتماعی و حقوقیِ دنیا گلچین نمود. اما به همین چند دهه‌ی گذشته‌‌ی کشور خودمان بسنده می‌کنیم.

 

پرسش‌هایی که ‌سراغ‌شان نمی‌روند

یک حاکمیت که «حق» و «قانون» و «حقوق» را فقط منوط به حفظ خودش می‌نگرد و می‌داند، هرگز سراغ این پرسش‌ها نمی‌رود که:

چرا قیام می‌شود؟

چرا مردم، خشماگین به خیابان‌ها می‌ریزند؟

چرا مردم به مراکز دولتی حمله می‌کنند؟

چرا مردم مظاهر و نمادهای دولتی را به‌آتش می‌کشند؟

چرا مردم به بانک‌ها و فروشگاه‌‌های دولتی، خشماگین و گاه آتش‌ناک هجوم می‌برند؟

چرا نسل‌های پیاپیِ جوانان، شورشگر و قیامی و خشماگین علیه حکومت ظاهر می‌شوند؟

چرا در مسالمت‌آمیزترین نمونه‌های خشم و قهر و اعتراض، مردم ایران میلیون‌میلیون مهاجرت می‌کنند و پرونده‌ی فرار مغزها هر سال قطورتر و متورم‌تر می‌شود؟

چرا این نمونه‌های اعتراض و خشم نه یک‌بار که بارها و بارها با تمام دستگیری‌ها و خون‌ریزی‌هایش باز هم تکرار می‌شوند و قیام‌ها را در ایران پایانی نیست؟

 

پاسخ حاکمیت

پاسخ حکومت همواره این است که این موارد، نقض قانون هستند و مجازات تبعید و زندان و اعدام دارند. پاسخ مردم این است که اگر این‌ها نقض قانون‌اند، بگو چگونه قانونی عمل کنیم؟ حکومت بارها گفته است می‌توانید در خیابان تظاهرات کنید، خواسته‌هایتان را فریاد بزنید، ولی علیه حاکمیت اسلام اعتراض نکنید و به حاکمیت کاری نداشته باشید. مردم ایران در همین دو سه دهه‌ی اخیر تجربه کرده‌اند که تا ابد هم تظاهرات کنند و فریاد بزنند، هیچ خبری از رسیدگی به مطالبات‌شان از جانب حاکمیت نیست! پس چه باید کرد؟

مشاهده می‌شود که به‌طور واقعی یک امر مهم قانونی و حقوقی بین مردم و حاکمیت در میان است که باید تعیین تکلیف شود. برگردیم به عقب تا ببینیم که حکومت این امر مهم را چگونه از جانب خودش تعیین تکلیف کرده است؛ تعیین تکلیفی که بر اساس آن بااطمینان و بی‌محابا دستگیر، تبعید، محروم از شغل، زندانی، اعدام و خیابان‌ها را مملو از کیسه‌های سیاه می‌کند و به‌نمایش هم می‌گذارد.

 

پاسخ مردم

این بخش معطوف به علت پرسش‌هایی‌ست که سراغ‌شان نمی‌روند، اما در قانون مصوب حاکمیت هست. حاکمیت موسوم به «جمهوری اسلامی» در قانون اساسی مصوب آذر ۱۳۵۸، اصل ولایت فقیه را رکن و اساس قانون اساسی معرفی کرد. بر اساس این اصل، ولی فقیه فراتر از قانون و عرف اجتماعی است. در تفسیر آن، قدسیت و منتسب به وحی هم اعلام شد. در رویکرد سیاسیِ حاکمیت هم که در شعارهای همه‌ی مناسبت‌ها اعلام می‌شود، مخالف اصل ولایت فقیه، حکمش مرگ است.

بر اساس این اصل قانون اساسی که ولی فقیه هرگز نباید پاسخ‌گوی مردم باشد و حتی تمکین در برابر رأی مردم ندارد، نیروهای تحت فرمان وی مثل امامان جمعه، روحانیت حکومتی، نیروی انتظامی، سپاه پاسداران و قوای قضاییه مجاز هستند هر رفتاری با زنان در خیابان‌ها و اماکن عمومی داشته باشند.

مجاز هستند روزنامه‌ها و کتاب‌های منتقد نظام را ممنوع کنند یا به‌آتش بکشند.

مجاز هستند کارمندان و کارگران و اقشار تمکین نکرده به همه‌چیز حاکمیت را شناسایی کرده و محدود و محروم از کار کنند.

مجاز هستند مدارس و دانشگاه‌ها را زیر سیطره‌ی ایدئولوژی و سیاست حکومت اداره کنند.

مجاز هستند که بدون رعایت مراحل آموزشی، به دانشگاه بروند یا حتی کرسی تدریس بگیرند.

مجاز هسند سرمایه‌های کانی و معدنی و آبی و زیست‌محیطی ایران را در ید مطلق خود داشته باشند.

مجاز هستند به هر بهانه‌یی که تشخیص می‌دهند، شهروندان را دستگیر کرده و با گرفتن وثیقه‌های کلان، جیب مردم را به‌نفع سرمایه‌اندوزیِ حکومتی، خالی کنند.

مجاز هستند به هیچ قتلی در مورد زنان و معترضان خیابانی پاسخ ندهند و مورد مؤاخذه و حسابرسی واقع نشوند.

مجاز هستند شکنجه را تفسیر مذهبیِ تعزیر، معطوف به امر الاهی و اسلامی و ضد آن کنند و با دست باز، مخالفان را تکه‌پاره و ناقص‌العضو کرده و حتی بکشند.

مجاز هستند خانه‌های مردم بینوا را بر سرشان خراب کنند.

مجاز هستند سال‌ها سال به هیچ تظاهرات مسالمت‌آمیز و اعتراض صنفی پاسخ ندهند و مردم را دق‌مرگ و سرگردان نگه دارند.

مجاز هستند مردمان را به «امت اسلامی» و غیر آن تقسیم نمایند و حیرت‌انگیزترین فاصله‌ی طبقاتی را میان اکثریت مردم و حکومت و حامیان آن ایجاد کند.

مجاز هستند پول و سرمایه و انرژی مردم ایران را صرف صدور ایدئولوژیِ حکومتی به کشورهای دیگر کنند و اکثریت مردم ایران را در تگنای فقر، تورم، فلاکت اقتصادی، معیشت و بحران اجتماعی و اخلاقی نگاه دارند.

مجاز هستند که شایستگی و استعداد و صلاحیت علمی، تکنیکی، ادبی، فرهنگی و هنری را کنار بگذارند و به وفاداران حکومتی میدان و عاملیت بدهند. [۲]

مجاز هستند که اگر اکثریت جامعه هم در انتخابات به آن‌ها رأی نداد یا شرکت نکرد، باز بر سر کار بمانند و به رأی مردم هیچ اهمیتی ندهند.[۳]

مجاز هستند حکومت خود را «مقدس و الاهی» جلوه دهند و هر مخالفت قانونی و سیاسی با آن را مخالفت با «خدا، اسلام، پیامبر و ائمه» تعبیر کنند و به‌موجب این تعبیر، تمام مجازهای فوق را حق خود بدانند.

[در این «مجاز»ها، جای حقوق و قانون و «مجاز» برای مردم کجاست؟]

 

نقد تاریخ، فلسفه و جامعه‌شناسی بر حکومت، قانون و حقوق

تاریخِ دور و نزدیک ایران و جهان و خاصه تاریخ چهار دهه‌ی گذشته‌ی ایران پاسخ می‌دهد که این «مجاز»های حکومتی فقط کینه، خشم، نفرت و فاصله پرورش می‌دهند و تعادل متعارف و حقیقی میان جامعه و حاکمیت را برهم می‌زنند. قیام‌های مداوم، زندان‌سازی‌های مداوم، کشتارهای مداوم خیابانی، اعدام‌های مداوم زندانیان، فرار مداوم مغزها و تمام بحران‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادیِ ایران گذشته و اکنون، فقط و فقط به‌دلیل این «مجاز»های حکومتی روی داده‌اند و جاری هستند.

تاریخ گذشته و هم‌اکنون گواهیِ مستند می‌دهد که وقتی استیلای یک فرد ــ سیاسی یا مذهبی ــ فراتر از قانون و حقوق و قضا می‌شود ــ که انتقاد و حسابرسیِ از وی ممنوع و موجب کیفر می‌گردد ــ دیگر کل قانون اساسی و کلیه‌ی حقوق قضایی در آن کشور نامشروع و مشمول پیروی نکردن شهروندان از آن می‌شود؛ چرا که حکومت تمام راه‌های برخورداری و دفاع شهروند از حقوق مسلم خود را بسته‌ یا در تیول مطلق خود گرفته است.

 

نشان داده شد که مصاف اصلی میان جامعه و حکومت، بر سر هدف از قانون و حقوق است. مثلاً جنبش مشروطیت برای کشاندن سلطنت به حیطه‌ی قانون بود. یعنی که «قانون» اگر بر پاشنه‌ی اصیل و متعارف خود استوار باشد، جایی برای حکومت مطلق و دیکتاتوری باقی نمی‌ماند. نامشروع بودن حاکمیت نیز از به بردگی گرفتن «قانون» ناشی می‌شود؛ چرا که «حکومت تنها زمانی مشروع است که حافظ جان، آزادی و مالکیت مردم باشد. اگر حکومتی این حقوق را نابود کند، مردم حق دارند علیه آن برخیزند. هرگاه قانون پایان یابد، استبداد آغاز می‌شود. شورش علیه استبداد، شورش علیه قانون نیست؛ بلکه دفاع از قانون حقیقی و حقوق طبیعی انسان است».[۴]

 

حاکمیت‌ها تلاش دارند امر سیاسی را معطوف به اعمال قدرت خود کنند، اما «امر سیاسی» در کیفیت(خوب یا بد) رابطه‌ی دولت و مردم وجود دارد و هرگز یک‌طرفه نیست. درحقیقت «قدرت سیاسی متعلق به مردم است، نه پادشاه یا دولت. اگر دولت، اراده‌ی عمومی را سرکوب کند، مشروعیت خود را از دست می‌دهد».[۵]

 

تعبیری از «دولت» در ادبیات سیاسی هست که آن را «طبقه‌ی حاکم» می‌نامد. این تعبیر متکی بر خاستگاه طبقاتیِ مجموع ساختار و حاکمیت سیاسی است. در ایران کنونی نیز شاهدیم که بزرگ‌ترین فاصله‌ی طبقاتی در تاریخ ایران، میان حاکمیت مذهبی و جامعه ایجاد شده است. پرسش این است که این فاصله‌ی طبقاتی از منظر حقوق و قانون، خود را چه تعریف می‌کند؟ کارکرد سیاسیِ ناشی شده از این قانون و حقوق چیست؟ تجربه‌ی تاریخی از منظر جامعه‌شناسی استدلال می‌کند که «دولت در جوامع طبقاتی، اغلب ابزار حفظ منافع طبقه‌ی حاکم است. از این منظر، سرکوب سیاسی معمولاً با زبان قانون توجیه می‌شود، اما درواقع برای حفظ مناسبات قدرت صورت می‌گیرد. قوانین می‌توانند بازتاب منافع طبقه‌ی مسلط باشند. مقاومت اجتماعی و سیاسی می‌تواند تلاشی برای بازپس‌گیری حقوق تاریخی و انسانی تلقی شود».[۶]

 

 «امنیت» و «تبلیغات» همواره دو رکن اساسیِ اعمال هژمونی(برتری‌جوییِ) حکومت‌ها هستند. در این دو رکن، مردم همواره سوژه‌ی کنترل، اتهام و تحمیل قدرت تلقی شده‌اند. فلسفه‌ی پیدایش زندان به‌عنوان اهرم قدرت سیاسی برای توجیه امنیت و تبلیغات، ناشی از همین امر است. اما حاکمیت خودکامه از امنیت و تبلیغات[۷]، سلاح می‌سازد تا «تعیین کند چه کسی مجرم، تروریست، اغتشاشگر یا دشمن ملت نامیده شود؛ چرا که حکومت‌ها اغلب از مفهوم امنیت برای کنترل جامعه استفاده می‌کنند و قربانیان استبداد، از نظر تبلیغاتی مجرم معرفی می‌شوند».[۸]

 

یکی از نظریه‌های معطوف به وظیفه‌ی شهروندان در قبال قوانین حقوقی و قضایی، از آن «هنری دیوید ثورو» فیلسوف، نویسنده و شاعر انگلیسی در قرن ۱۹ میلادی است. وی در رساله‌ی «نافرمانی مدنی» می‌نویسد: «انسان نباید صرفاً به این دلیل که قانونی وجود دارد، از آن اطاعت کند؛ به‌ویژه اگر آن قانون ظالمانه باشد. اگر قانون تو را وادار می‌کند ابزار بی‌عدالتی باشی، آن قانون را بشکن». [قابل توجه است که نظریه‌ها و اندیشه‌های هنری دیوید ثورو بر مهاتما گاندی و مارتین لوترکینگ تأثیر راهبردی داشت.]

 

نتیجه‌گیری

تلاش شد نشان داده شود که اگر از «قانون» و «حقوق» و «قضاییه» فقط منافع حاکمیت تأمین شود و در همه‌ی موارد سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مردم بازنده و قربانی قانون و حقوق و سرکوب‌های ناشی از آن‌ها شوند، این دو اهرم مهم ــ که باید تعادل میان جامعه و حاکمیت را برقرار کنند ــ از هیچ مشروعیتی برخوردار نیستند و باید علیه این قوانین و حقوق شورید.

 تلاش شد نشان داده شود که از منظر مبانی سنن فلسفی و جامعه‌شناسی، مقاومت یا نبرد و مبارزه در برابر حاکمیت مستبد و تمامیت‌خواه، حق مسلم و طبیعی و مشروع و نیز اخلاقیِ هر انسان اجتماعی است.

تلاش شد نشان داده شود که هم‌اکنون در ایران‌زمین نبرد دو جبهه‌ی آزادی و استبداد ولایی در جریان است و قوانین و حقوق دستاویز حکومتی می‌خواهند اصل و مضمون و هویت اصلی این نبرد را بپوشانند. از قضا تمام این قوانین و حقوق و قضا، از آغاز صدارت این حاکمیت تا کنون، دست‌مایه‌های سلطه‌گری علیه اکثریت مردم بوده و هستند. بدین سبب است که توسل به این قوانین، همواره موجب شورش و قیام و انقلاب به‌عنوان «حق مردم» می‌شود.   

 

پی‌نوشت:

 [۱] روزنامه همشهری، ۲ اردیبهشت ۱۴۰۴: «احمد علم‌الهدی در سال ۱۳۷۵ ابراهیم رئیسی را برای امام جماعت مسجد جعفری گیشا فرستاد.»

یادآوری: ابراهیم رئیسی عضو هیئت مرگ در قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ بود. سابقه‌ی او حتی یک لکه‌ی سیاه در بین بخشی از نیروهای حکومتی بود. حسن روحانی در سخنرانیِ انتخاباتی سال ۱۳۹۲ درباره‌ی رقیب‌اش ابراهیم رئیسی گفت: «بعضی‌ها هیچ سابقه‌یی جز اعدام در پرونده‌شان ندارند». (نقل به مضمون)

[۲] هانا آرنت، توتالیتاریسم، ترجمه‌ی محسن ثلاثی، ص ۹۴: توتالیتریسم در رأس قدرت، همه‌ی استعدادهای درجه‌ی یک را از سر کارها برمی‌دارد و به جای آن‌ها عقل‌باختگان و بی‌خردانی را می‌نشاند که همان بی‌عقلی و عدم آفرینندگی‌شان، بهترین تضمین وفاداری آن‌هاست.   

[۳] همان، ص ۲۹۰ و ۲۹۱: هدف نظام خودسرانه، نابود کردن حقوق مدنی کل جمعیت کشور است؛ به‌گونه‌ای که سرانجام مردم کشور، حتی در سرزمین خودشان نیز مانند افراد فاقد ملیت و بی‌خانمان، از حقوق قانونی محروم گردند. نابودی حقوق انسان و کشتن شخصیت حقوقی‌اش، لازمه چیرگی مطلق بر اوست.  

[۴] جان لاک، فیلسوف انگلیسی در قرن ۱۷ میلادی، رساله‌ی دوم «حکومت مدنی»، مهم‌ترین مبانیِ نظریِ حق مقاومت.

[۵]توماس مان، پیروزی آینده دموکراسی، ترجمه‌ی محمدعلی اسلامی ندوشن، ص ۷۵: يقيناً تبليغ در دست دیکتاتورها ،آلت پست تحقیر بشریت است.    

[۶] ژان ژاک روسو، فیلسوف و نویسنده‌ی فرانسوی در قرن هجدهم، نظریه «قرارداد اجتماعی».  

[۷] کارل مارکس، فیلسوف، اقتصاددان و جامعه‌شناس آلمانی در قرن ۱۹، دولت و طبقات.

[۸] میشل فوکو، فیلسوف معاصر فرانسوی، گفتمان حقیقت.

سازمان مجاهدین خلق ایران https://radio.mojahedin.org/i/

۱۴۰۵ خرداد ۱۰, یکشنبه

گزیده گزارشات و مقالات- کنفرانس پارلمان کانادا-بن‌بست ساختاری نظام ولایت فقیه در برابر اراده تغییر- گزارشی از میهن خشم و بهت - پیام و اهمیت بیانیهٔ جوانان علیه باز تولید دیکتاتوری در ایران

 

گزیده گزارشات و مقالات- کنفرانس پارلمان کانادا-بن‌بست ساختاری نظام ولایت فقیه در برابر اراده تغییر- گزارشی از میهن خشم و بهت - پیام و اهمیت بیانیهٔ جوانان علیه باز تولید دیکتاتوری در ایران


۱۴۰۵ خرداد ۶, چهارشنبه

رکورد اعدام در ایران؛ واکنش جهانی به سرکوب

 

رکورد اعدام در ایران؛ واکنش جهانی به سرکوب

رکورد اعدام در ایران؛ واکنش جهانی به سرکوب
رکورد اعدام در ایران؛ واکنش جهانی به سرکوب

مسأله‌ی اصلی میان جامعه‌ی ایران و حاکمیت ملایان چیست؟ آن‌چه طبعاً چشم‌ها را می‌گیرد و خبرها و رسانه‌ها را پر می‌کند، جنگ است، ولی از این لایه‌ی به‌ظاهر پررنگ که رد شویم، به اصل مسأله می‌رسیم؛ تعیین تکلیف حاکمیت آخوندی توسط جامعه‌ی ایران.

این واقعیت از طرف حاکمیت هم بیشترین واکنش را دارد. کشاندن حامیان حکومتی به خیابان‌ها و هراس از خالی کردن خیابان و نیز صدور مداوم احکام اعدام علیه زندانیان سیاسی طی دو ماه گذشته، این واقعیت را برجسته می‌کند که از قضا برای حاکمیت، خشم انفجاریِ جامعه‌ی ایران بسیار پررنگ‌تر از جنگ و سرنوشت آن است.

 

انتقام از مردم ایران که در دامن خود نسل‌های شورشی و تسلیم‌ناپذیر به حاکمیت ولایت فقیه را پرورده‌اند، در کانون سیاست سرکوب و جنایت حاکمیت قرار گرفته است. شتاب و حجم جنایات و نقض حقوق بشر با توسل به حداکثر اعدام در یک سال گذشته ــ رکوردشکنی در سه دهه‌ی پیشین ــ‌ انعکاس، حیرت و اعتراض‌ برخی ارگان‌ها و رسانه‌های بین‌المللی را برانگیخته است.

 

انجمن عدالت برای قربانیان قتل عام ۱۳۶۷ در ایران، در حساب ایکس خود، به‌تاریخ ۱۸ مه ۲۰۲۶ / ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵ نوشته است: «میزان اعدام‌ها به سطحی رسیده که در نزدیک به چهار دهه گذشته دیده نشده است.»

این انجمن با نقل عبارت «الگوی نوظهور جنایات فجیع» از نامه‌ی سرگشاده‌ی بیش از ۳۰۰ کارشناس حقوقی، مدافعان حقوق بشر و برندگان جایزه نوبل به دبیر کل سازمان ملل، بخشی از این نامه را به‌مثابه روشنگری و فراخوان بین‌المللی، چنین برجسته نموده است: «از زمان آغاز خصومت‌های منطقه‌ای در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، مقامات ایرانی از بی‌ثباتی فزاینده برای تشدید یک کمپین هماهنگ از دستگیری‌های غیرقانونی، شکنجه و قتل‌های دولتی، در نقض آشکار قوانین بین‌المللی حقوق بشر، سوءاستفاده کرده‌ و همزمان دسترسی عموم مردم به اینترنت را قطع کرده‌اند. از ۱۹ مارس ۲۰۲۶، ده‌ها نفر به طور خودسرانه و در پی دادرسی‌هایی که آشکارا حتی حداقل استانداردهای دادرسی عادلانه را نیز رعایت نمی‌کنند، اعدام شده‌اند. ما همبستگی خود را با کمپین “نه به اعدام” در زندان‌های ایران و با کمپین “نه به حکومت جلادان، بله به جمهوری دموکراتیک در ایران” اعلام می‌کنیم »  

 

در جدیدترین نمونه از محکومیت‌های بین‌المللیِ اعدام‌های فراقضایی و انتقام‌جویانه در ایران، پارلمان اروپا در ۲۱ مه ۲۰۲۶ اقدام به صدور و تصویب «قطعنامه‌ مشترک علیه سرکوب و اعدام معترضان، مخالفان، زندانیان سیاسی و اقلیت‌های مذهبی» نمود. سایت پارلمان اروپا با درج این خبر مهم در شرایط کنونی، اکثریت قاطع ۵۱۶ رأی مثبت به این قطعنامه را اعلام نموده است.

 

نشریه نیویورک پست در شماره‌ی ۱۹ مه ۲۰۲۶، مطلبی به‌قلم آنا یونگ، با عنوان «ایران در سال ۲۰۲۵ اعدام‌های جهانی را به بالاترین حد خود در ۴۴ سال گذشته رساند»، درج کرده است. این مطلب با پیوند روند اعدام‌های کنونی به جریان قتل عام تابستان ۱۳۶۷، ادامه می‌دهد: «رژیم بی‌رحم ایران در سال ۲۰۲۵ بیش از ۲۱۰۰ نفر را اعدام کرد که بیش از دو برابر تعداد اعدام‌شدگان در سال قبل است. آمار بی‌سابقه مرگ و میر در تهران، بالاترین میزان ثبت شده از سال ۱۹۸۱ تاکنون است و استفاده از مجازات اعدام به‌طور فزاینده‌ای با سرکوب و کنترل سیاسی مرتبط است».   

 

«افزایش بی‌سابقه اعدام‌ها در ایران» این عنوان بیانیه‌ی عفو بین‌الملل در ۲۰ مه ۲۰۲۶ است که در حساب ایکس خود[مرتبط با بخش ایران (Amnesty Iran)] درج نموده است. این بیانیه «اعدام را به‌عنوان ابزاری برای سرکوب و تشدید کنترل سیاسی» توصیف نموده و می‌افزاید: «در سال ۲۰۲۵، عفو بین‌الملل ۲۱۵۹ مورد اعدام در ایران را ثبت کرد. مقام‌های جمهوری اسلامی به افزایش بی‌سابقه اعدام‌ها دامن زده‌اند. روند اعدام‌ها پس از جنگ ۱۲ روزه ژوئن ۲۰۲۵ شتاب بیشتری گرفت.»

 

انعکاس محکومیت‌های جهانی علیه موج اعدام‌ در ایران، بسا بیش از این است. آن‌چه این محکومیت‌ها را در کانون توجهات جهانی قرار داده است، پایداری زندانیان سیاسی با تداوم کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام»، شکست دادن سیاست اعدام توسط قهرمانان سربه‌دار که با سرود و شعار، «دار»ها و مرگ را به‌سخره گرفتند، دادخواهیِ خانواده‌ها و جبهه‌ی سراسریِ نه به اعدام در داخل و خارج ایران با تسلیم‌ناپذیری به حکومت متکی به اعدام بوده است. این طنین ندا و صدای ایران است که با پرداخت روزمره‌ی بهای رسیدن به آزادی، مخاطبان جهانی را به جانب به‌رسمیت شناختن حق مبارزه‌ مردم و مقاومت ایران برای سرنگونیِ حاکمیت اعدام، فرامی‌خواند.

۱۴۰۵ خرداد ۵, سه‌شنبه

۳ خرداد ۱۳۵۰ ـ شهادت چریک فدایی، امیر‌پرویز پویان و همرزمانش

 

۳ خرداد ۱۳۵۰ ـ شهادت چریک فدایی، امیر‌پرویز پویان و همرزمانش

-

سوم خرداد ۱۳۵۰ ـ ‌شهادت چریک فدایی، امیرپرویز پویان و همرزمانش
سوم خرداد ۱۳۵۰ ـ ‌شهادت چریک فدایی، امیرپرویز پویان و همرزمانش

فدایی دلیر، امیرپرویز پویان، در تاریخ معاصر ما با شعر و ترانه «تفنگم را بده» یا «برادر بیقراره» که به‌یاد و در رثای این انقلابی بزرگ سروده شده است، شناخته می‌شود:

شب است و چهره میهن سیاهه
نشستن در سیاهی‌ها گناهه
تفنگم را بده تا ره بپویم
که هر که عاشقه پایش به راهه

شب و دریای خوف انگیز و توفان
من و اندیشه های پاک پویان...

 

امیرپرویز پویان، یکی از چهره‌های درخشان مبارزه مسلحانه انقلابی خلق ماست که با‌ یاری فداییان شهید مسعود احمدزاده و عباس مفتاحی، در پایه‌گذاری سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران، نقشی تعیین‌کننده‌ ایفا کرد.

امیر پرویز پویان و یارانش در دوران اختناق رژیم‌ شاه با مرزبندی قاطع و انقلابی در مقابل حزب مردم‌فروش توده و ماهیت تسلیم‌طلب و ضدانقلابی آن‌ و در شرایطی که این حزب در وحشت از دیکتاتوری پلیسی رژیم‌ شاه، دست‌زدن به‌ هر‌گونه «عمل» را عامل تشدید خفقان پلیسی و نوعی خودکشی تلقی می‌کرد و آن‌ را از اساس مردود می‌شمرد، سد بی‌عملی را شکستند و با عزم استوار و رزم انقلابی خود زنده‌بودن یک خلق را در صحنه‌های پرشور نبرد انقلابی مسلحانه به‌نمایش گذاشتند.

از امیر پرویز پویان، آثار ارزشمند به‌یادگار مانده که از جمله «بازگشت به‌ ناکجاآباد» و «ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقا» را می‌توان نام برد. در این‌ آثار، پویان برای درهم‌شکستن افسانه شکست‌ناپذیری دشمن، شجاعانه به‌ تبلیغ و ترویج «ضرورت اعمال قهر انقلابی» از سوی عنصر «پیشتاز» پرداخت.

فرازی از نوشته ماندگار شهید پویان در کتاب «ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقا» ماهیت راستین انقلابی فدایی خلق را به‌خوبی بیان می‌کند. وی با افشا ماهیت فرصت‌طلبان و اپورتونیست‌ها می‌نویسد: «...آنها که از سنگر اپورتونیسم به حملات خود به مبارزه مسلحانه پیش‌آهنگان خلق ادامه می‌دهند، نمی‌دانند که درک ما از "بقا" از دیدگاه انجام تاریخی و جنبه استراتژیک آن است. برداشت ما از بقاء افراد و گروه‌های انقلابی از نظر تجربه‌ای است که برای مراحل بعدی جنبش می‌گذارند، نه صرفاً باقی‌ماندن خود این افراد و گروه‌ها. در حالی‌که نقش فعال و ضروری خود را بازی نکردن و در نتیجه بر جامعه و جنبش بی‌تاثیر ماندن و در قبال این موضع منفعل به بقاء صوری خود ادامه دادن از دیدگاه تاریخی "بقاء" نیست، بلکه در نهایت نابودی است. ولی تعرض کردن و تجربه از خود باقی گذاشتن و آنگاه از بین رفتن در صورتی که ژرف و تاریخی قضایا را بررسی کنیم وجود است، باقی ماندن است.

این است برخورد استراتژیک ما با مسأله "بقاء". بدینسان برای ما این مسأله که اینک تقریباً بیشتر رفقایی که مبارزه مسلحانه را در ایران آغاز کردند، به‌ شهادت رسیده‌اند، هیچ جای دریغی ندارد و فرصت‌طلبان بیهوده می‌کوشند آن را دلیل شکست و نابودی ما به‌حساب آورند. از نظر ما از بین رفتن این یا آن واحد رزمنده به‌هیچ‌وجه نابودی محسوب نمی‌شود. این برداشتی سطحی از قضایاست. این درست همان ادعایی است که دشمن بارها به آن اشاره کرده است، مبنی بر این‌که "رزمندگان انقلابی را ریشه‌کن کرده است"».


در جای دیگری شهید قهرمان می‌گوید: «دشمن برای رفتار خود معیارهای کاملاً مشخصی دارد. او می‌گوید: "با من کنار بیایید تا باقی بمانید، سلطه من را بپذیرید تا از یورش مرگبار من در امان باشید". هر کانون فعالیت که به این تسلیم بلاشرط گردن نگذارد - حوزه عملش هر چه می‌خواهد باشد - یک کانون خطر محسوب می‌شود و اگر نتواند بقای خود را بر دشمن تحمیل کند کاری جز این ندارد که در انتظار حمله نابودکننده بنشیند. هیچ چیز برای دشمن خوشحال‌کننده‌تر از این نیست که ما قربانی بی‌آزاری باشیم. به هر کسی که در سنگر مانده است شلیک می‌کند، یا باید به هر ضربه با ضربه‌ای پاسخ داد یا از سنگر بیرون آمد و پرچم برافراشت. هیچ مرگی بیش از در سنگر ماندن و شلیک نکردن زودرس نیست».

  ‍‍‍                                                       ***

فدایی دلیر امیرپرویز ‌پویان و همرزمانش، اسکندر صادقی‌نژاد، کارگر جوشکار و دبیر‌ سندیکای فلزکاران ایران و رحمت‌الله پیرونذیری، در روز ۳خرداد سال ۱۳۵۰، در‌ جریان یک نبرد نابرابر با دژخیمان ساواک شاه، در خیابان نیروی‌ هوایی تهران، قهرمانانه جنگیدند و به‌ شهادت رسیدند.https://event.mojahedin.org/i/events/4903