۱۴۰۴ اسفند ۱۲, سه‌شنبه

جامعه‌شناسی فاشیسم در ایران؛ از ولایت فقیه تا شاه‌پرستی

 

جامعه‌شناسی فاشیسم در ایران؛ از ولایت فقیه تا شاه‌پرستی

جامعه‌شناسی فاشیسم
جامعه‌شناسی فاشیسم

«آری، ما بربریم و می‌خواهیم بربر باشیم. این صفتی

افتخارآمیز است. ما از جمعی هستیم که جهان را جوان

 می‌کنند. دنیایکنونی به پایان خود رسیده است. یگانه                                                                                                  

  هدف ما، انهدام آن است.» (آدولف هیتلر)[۱]                                                                                                    

 

فاشیسم و تالی‌های روایت‌های کلان

نظام‌های تمامیت‌خواه با روایت‌های کلان عقیدتی ــ سیاسی که بر اقتدارگرایی مطلقه تمرکز دارد، زاینده‌ی بحران‌های همه‌جانبه بر گرد روایت‌های خویش‌اند. ایران به‌قدمت نزدیک به نیم قرن قربانی چنین روایتی با مرکزیت قرائت ولایت فقیهی شده است. بحران‌های سیاسی، اقتصادی، معیشتی و اخلاقیِ کنونی که هستیِ جغرافیای کشور و حیات شهروندان را محاصره نموده‌اند، محصول روایت‌های کلان عقیدتی ــ سیاسی‌اند.

هنگامه‌هایی که بحران‌ها تودرتو و لاعلاج می‌شوند، گذشته از تهدیدات خارجی، تهدید سر برآوردن فاشیسم، مزید بر سلطه‌ی دیکتاتوریِ مستقر وجود دارد. در عرصه‌ی بین‌المللی، گویاترین مثال، وضعیت فوق ‌بحرانیِ سال ۱۹۲۹ اروپا است که فاشیسم هیتلری یکی از محصولات سیاسیِ آن شد.

در همین رابطه در کتاب «سالکان ظلمات» نوشته ژان کلود فرر در صفحه‌ی ۱۲ به عبارتی برمی‌خوریم که تصویرگر زمینه‌ی پیدایش فاشیسم نازی است: «برای آن‌که ناسیونال سوسیالیسم گسترش یابد و سایر انواع تفکر سیاسی را به‌سرعت در خود غرقه سازد، مردمی خسته و نگران و سرکوفته می‌بایست تا در برابر قوم برگزیده قرارشان داد.»

 

فاشیسم؛ تعمیم اقتدارگرایی به بحران فلاکت

اکنون که دیکتاتوریِ تمامیت‌خواه ولایت فقیهی، محصول قرائت اقتدارگرای خود از اسلام و سیاست را به فلاکت اقتصادی و سیاسی و بحران‌های تودرتوی اجتماعی، صنفی و اخلاقی تعمیم داده، شاهدیم که فاشیسم مطلق‌گرای شاه‌پرستی نیز یکی از محصولات آن شده است. محصولی که البته بزرگ‌شده‌ی رسانه‌های معلوم الحال ارگان خود است.

از آن‌جا که فعالیت‌ها و گفتمان‌های شاه‌پرستی با نشانه‌ها و ویژگی‌های فاشیسم آمیخته شده و بسیاری کاربران بر روی شبکه‌های اجتماعی به آن می‌پردازند و روشنگری می‌کنند، شناخت زوایا و مبانی پیدایش چنین پدیده‌یی، یک ضرورت اجتناب‌ناپذیر، با هدف پالایش صحنه‌ی سیاسی ایران شده است.

 

فاشیسم؛ هم‌پوشانی حقیقت و دروغ

برای پاسخ‌گویی به این ضرورت و شناخت جوانب متعدد چنین گفتمان و روایتی و نیز شناخت تهدیدات و تخریب‌های آن، به روشنگری از منظر نظریه‌های فلسفی ــ جامعه‌شناسی ــ سیاسی می‌پردازیم. شواهدی که ارائه خواهد شد، معرف ویژگی‌ها و خصائل سیاسی ــ روانیِ شاه‌پرستانی است که با یاریِ شگردهای رسانه‌یی، می‌خواهند عکس‌برگردان خود را در کف خیابان نمایش دهند. ترفندی که حاکمیت ملایان دهه‌هاست آن را میدانی کرده است.

 

فاشیسم تلاش بسیار دارد که حقیقت و دروغ را هم‌پوشانی کند. از این رو واقعیت میدان و خیابان را با رسانه می‌پوشاند. فاشیسم نیاز روانیِ اقتدارگرایی را با شخصیت‌پرستی تأمین می‌کند. فریادهای «یک میهن، یک شاه» و صفاتی مثل «اعلی‌حضرت» از نظر روانی، تأمین‌کننده‌ی نیازهای افرادی هستند که اطاعت از قدرت را جایگزین اصالت انسانی و انتخاب می‌کنند. تلاش اینان برای برده شدن خود در ساحت اقتدار شاه است. از این رو فاشیسم، زمینه‌ساز بازتولید نظامی سرکوب‌گر و اقتدارگرا بر شانه‌های بردگان پرستنده‌ی خود است.

 

فاشیسم؛ تولید واقعیت مصنوع و بدیل

فاشیسم در همراهی با دوقلوی خود توتالیتاریسم، همواره واقعیت مصنوع و بدیل می‌سازد. تلاش بسیار و گسترده می‌کند تا با تلفیق دروغ و تحریف، بچهٔ شاه را مطلوب ۸۱ درصد مردم ایران نشان دهد و رسانه‌ها و کاربران موازی، جمعیت ۳۰ هزار نفره در مونیخ را ۲۵۰ هزار نفر اعلام می‌کنند تا «انسان مناسب چنین نظامی، دیگر نتواند میان واقعیت و دروغ، تمایز بگذارد».[۲]  با چنین فضاسازیِ رسانه‌یی، فاشیسم تلاش می‌کند حقیقت را با انبوهی دروغ، پنهان و مفقود نماید.

 

فاشیسم در نظریه‌های فلسفی ــ جامعه‌شناسی

 از آن‌جا که در دو سه سال گذشته، میلیون‌ها کاربر ایرانی با ترفندهای تبلیغاتی و فعالیت‌های میدانیِ فاشیسم از جانب شاه‌پرستان آشنا بوده و تجربه نموده‌اند، نگاهی به برخی نظریه‌ها از جانب فیلسوفان سیاسی درباره‌ی ویژگی‌های فاشیسم و رویکردهای فاشیستی داریم. مخاطب می‌تواند مصادیق این ویژگی‌ها را در فعالیت‌های میدانیِ نظیرشان در بین شاه‌پرستان و رسانه‌هایشان گواهی دهد.

ــ هانا آرنت در کتاب «خاستگاه‌های توتالیتاریسم» ویژگی‌های اصلیِ فاشیسم را هم‌چون نازیسم، چنین بیان می‌کند: «نابودی فردیت / تکیه بر باور مطلق و تغییرناپذیر / تبدیل انسان به ابزار قدرت.»[۳] 

 

ــ تئودور آدورنو در پژوهشی پیرامون «شخصیت اقتدارگرا» به گرایش به فاشیسم اشاره دارد. وی در نتایج خود، این ویژگی‌ها را برجسته نموده است:

«تمایل به اطاعت کورکورانه از قدرت / نفرت از «دیگری» (اقلیت‌ها، متفاوت‌ها) / تفکر قالبی و کلیشه‌ای».[۴]

 

ــ امبرتو اکو در مقاله‌ی «فاشیسم ابدی»، به ویژگی‌های مشترک فاشیسم پرداخته است:

«کیش سنت (بازگشت به گذشته‌یی خیالی) / دشمنی با عقل‌گرایی و روشنفکری / ترس از تفاوت / ملی‌گرایی افراطی / احساس توطئه دائمی/ تبدیل مخالفت به خیانت».[۵]

 

ــ میشل فوکو فاشیسم را در زندگی روزانه‌ی انسان‌ها بررسی نموده و به این نتایج درباره‌ی ویژگی‌های آن اشاره دارد:

«میل به سلطه بر دیگران /  بازتولید نظم سرکوبگر در روابط انسانی / اطاعت از قدرت بدون پرسش از آن».[۶]

 

تمهید فاشیسم با عصای سایبری و سنگربندی رسانه‌یی

مشاهده می‌شود که فاشیسم بر اقتدار مطلق با پرستش فرد[زعیم، پادشاه، رهبر، پیشوا]، نفی دموکراسی، نفی حق انتخاب، سرکوب آزادی‌های فردی و تقدیس ملت یا نژاد بسیار تأکید دارد.

وقتی به صحنه‌ی سیاسی ایران در چند سال اخیر ــ و خاصه در حین رخ‌داد قیام‌ها ــ می‌نگریم، به‌وضوح آشکار است که شاه‌پرستان طابق‌النعل بالنعل، خود را با چنین ویژگی‌هایی در رفتارهای میدانی، در کنش‌های کاربری و در تبلیغات رسانه‌یی معرفی می‌کنند. 

بی‌شک وزارت اطلاعات و دستگاه تبلیغاتی نظام ولایت فقیه در کوره‌ی فاشیسم شاه‌پرستی می‌دمد و با عصای سایبری، برای آن فضاسازی می‌نماید تا مانعی بر سر نتیجه‌بخشیِ قیام‌ها و شناسایی جایگزین سیاسیِ نافی هرگونه دیکتاتوری ایجاد نماید. این مانع، نخست در امر تبلیغاتی و رسانه‌یی، سنگربندی می‌شود تا از این طریق، میدان و خیابان را به آثار خود آلوده نماید.

 

مسؤلیت ملی و تاریخی

بنابراین ضروری است که با همین متن‌ها و نمونه‌های مشابه و نیز ساختن ویدئوها بر اساس چنین متونی، به مسؤلیت ملی، میهنی، انسانی و تاریخیِ خود برای افشاگری و روشنگری پیرامون زدودن فاشیسم، اقتدارطلبی و هرگونه دیکتاتوری‌خواهی از صحنه‌ی سیاسی و اجتماعی ایران پاسخ دهیم.

 

پی‌نوشت:

[۱] ژان کلود فرر، سالکان ظلمات، ترجمه‌ی دکتر هوشنگ سعادت، انتشارات صفی‌علیشاه، چاپ اول ۱۳۶۴، ص ۲۳.

[۲ و ۳] The Origins of Totalitarianism, Edition: Harcourt, 1976 (reprint), p 44

 [۴] The Authoritarian Personality, Edition: Harper & Row, 1950, p 228–279

[۵]  Five Moral Pieces, Edition: Harcourt, 1997, p. 34–45

[۶]  Preface to Anti-Oedipus, Edition: University of Minnesota Press, 1983 , p. xiii

لحظه‌ٔ تلاقی بن‌بست حاکمیت و فوران اراده‌ٔ سرکوب‌شدگان

لحظه‌ٔ تلاقی بن‌بست حاکمیت و فوران اراده‌ٔ سرکوب‌شدگان

لحظه‌ٔ تلاقی بن‌بست حاکمیت و فوران اراده‌ٔ سرکوب‌شدگان

لحظه‌ٔ تلاقی بن‌بست حاکمیت و فوران اراده‌ٔ سرکوب‌شدگان

در جغرافیای سیاسی معاصر، «ساعت صفر» تنها یک استعاره برای توصیف بحران نیست؛ بلکه لحظه‌ٔ تلاقی بن‌بست حاکمیت و فوران اراده‌ٔ سرکوب‌شدگان است. ایران امروز در لبه‌ٔ این گسست تاریخی ایستاده است. اما تفاوت بنیادین وضعیت کنونی با سرفصل‌های پیشین در تاریخ ایران(همچون مشروطه و ۵۷)، وجود یک «آلترناتیو دموکراتیک» تدوین‌شده و یک «اهرم میدانی» برای هدایت خشم اجتماعی به سمت یک دگرگونی ساختاری است.

 

ضرورت آلترناتیو در خلأ قدرت

ساعت صفر، به همان اندازه که نویدبخش تغییر است، به‌دلیل پتانسیل آشفتگی و مداخله‌ٔ قدرت‌های خارجی، مخاطره‌آمیز نیز هست. تجربه نشان داده که قیام‌های خودجوش و فاقد رهبری منسجم، به سهولت در تله‌ٔ استبداد جایگزین یا سناریوهای «تغییر از بالا» گرفتار می‌شوند. در این مختصات، نقش شورای ملی مقاومت ایران(NCRI) به‌عنوان دیرپاترین ائتلاف سیاسی، برجسته می‌شود.

رئیس‌جمهور برگزیده این شورا خانم مریم رجوی با تکیه بر برنامه ۱۰ ماده‌ای خود، نه تنها یک نقشه راه برای ایران فردا (مبتنی بر جدایی دین از دولت، لغو اعدام و برابری جنسیتی) ارائه داده، بلکه مانع از آن شده است که سرنوشت ایران در راهروهای دیپلماسی بین‌المللی و توسط قدرت‌های خارجی رقم بخورد. این آلترناتیو، تضمین‌گر این حقیقت است که «ساعت صفر»، نقطه‌ٔ پایان حاکمیت فعلی و نقطه‌ٔ آغاز یک جمهوری دموکراتیک بر پایه حاکمیت مردم است، نه بازگشت به گذشته و نه فروپاشی تمام‌عیار.

 

 

کانون‌های شورشی؛ موتور محرک قیام

اگر شورای ملی مقاومت را «سر سیاسی» این تغییر بدانیم، کانون‌های شورشی در داخل کشور، «قلب تپنده» و بازوی اجرایی آن هستند. در شرایطی که فضای اختناق مانع از شکل‌گیری تجمعات کلاسیک است، این کانون‌ها با استراتژی «تداوم نبرد در محیط استبداد»، طلسم ترس را شکسته و مسیر را برای قیام نهایی هموار می‌کنند.

کانون‌های شورشی در ساعت صفر ایران ۲وظیفه‌ٔ مهم به عهده دارند:

 

یکم. تبدیل اعتراضات پراکنده به یک قیام سازمان‌یافته که هدفش نه اصلاح، بلکه واژگونی تمامیت ساختار است.

دوم. ممانعت از انحراف قیام و جلوگیری از نفوذ نیروهای موازی که به‌دنبال حفظ بقایای ساختار قدرت تحت پوشش‌های فریبنده هستند.

 

تقابل دو اراده: ارتجاع در برابر انقلاب

ساعت صفر ایران، صحنه‌ٔ نبرد دو اراده است. از یک سو، حاکمیتی که برای بقای خود از تهدید به جنگ منطقه‌یی و تخریب زیرساخت‌ها ابایی ندارد و از سوی دیگر، جبهه‌ٔ مقاومتی که «بهای آزادی» را با سازمان‌یافتگی پرداخت کرده است. تفاوت اساسی این دوران با مقاطع تاریخی گذشته در این است که این بار، نیروی محرک تحولات (مجاهدین خلق و متحدانشان در شورا) دارای یک تشکیلات مستحکم و سابقه ۵دهه ایستادگی هستند که مانع از «دزدیده شدن انقلاب» می‌شود.

در این میان، قیام‌آفرینانی که در کوچه‌ها و خیابان‌های شهرهای ایران، از زاهدان تا کردستان و از تهران تا خوزستان، پنجه در پنجه‌ٔ سرکوب می‌اندازند، پیامی روشن به جهان مخابره می‌کنند: سرنوشت ایران نه در «اتاق‌های فکر» پایتخت‌های غربی، بلکه در «میدان‌های نبرد» داخل کشور رقم می‌خورد.

 

به سوی جمهوری دموکراتیک

عبور موفق از ساعت صفر، مستلزم عبور از ذهنیت «انتظار برای معجزه» و گرویدن به منطق «سازمان‌یافتگی» است. تنها راه جلوگیری از سناریوهای پرهزینه و مداخله‌گرانه، تقویت جبهه‌ای است که بر «اراده ملی» تکیه دارد.

هدف نهایی این مسیر، استقرار یک دولت موقت است که وظیفه‌ٔ اصلی آن برگزاری انتخابات آزاد برای تشکیل مجلس مؤسسان و سپردن دائمی قدرت به دست مردم باشد. این همان معنای حقیقی جمهوری دموکراتیک است؛ جایی که هیچ فرد یا گروهی برتری موروثی یا مذهبی بر دیگری ندارد.

 

لحظه‌ٔ انتخاب بزرگ

ایران در آستانه انفجار است. اما این انفجار برخلاف تصور بدبینان، لزوماً به ویرانی ختم نمی‌شود، مشروط بر این‌که انرژی متراکم جامعه توسط کانون‌های شورشی و تحت هدایت آلترناتیو دموکراتیک، کانالیزه شود. ساعت صفر ایران، فراخوان بزرگ به تمام کسانی است که به «ایران آزاد» می‌اندیشند تا در صفوف منظم قیام، آخرین گام را برای پایان دادن به دوران سیاه استبداد بردارند.

https://article.mojahedin.org/i/%D9سازمان مجاهدین خلق ایران

نه شاه، نه شیخ؛ مرزبندی خونین میان انقلاب دموکراتیک و ارتجاع

 نه شاه، نه شیخ؛ مرزبندی خونین میان انقلاب دموکراتیک و ارتجاع

تظاهرات ایرانیان ـ عکس از آرشیو
تظاهرات ایرانیان ـ عکس از آرشیو

در برهه‌ٔ حساس کنونی، ظهور دوباره‌ٔ ادعاهای سلطنتی و هم‌پوشانی کلامی و استراتژیک آن با اتاق‌های فکر سپاه پاسداران، پرده از حقیقتی هولناک برمی‌دارد: فاشیسم، صرف‌نظر از رنگ و لعابش، زبانی مشترک دارد که هدف آن انکار حق حاکمیت مردم و سرکوب ملیت‌های ستم‌دیده است. بدین ترتیب بار دیگر مشخص شد که «تاج» و «عمامه» نه به‌عنوان اضداد، بلکه به‌عنوان مکمل‌های یکدیگر در سرکوب اراده‌ٔ ملی عمل می‌کنند.

 

ارتش موهوم

در حالی که بدنه جامعه ایران در آتش بحران‌های معیشتی و اختناق سیاسی می‌سوزد، شاهد پدیده‌یی غریب هستیم؛ فردی که مدعی میراث‌خواری سلطنت است، غوره نشده مویز می‌شود و با ادبیاتی قرون‌وسطایی، فرمان ملوکانه برای سرکوب نیروهای سیاسی کردستان با ارتشی موهوم صادر می‌کند. نکته‌ٔ تامل‌‌برانگیز اینجاست که مخاطب این فرامین، همان نیروهای نظامی و امنیتی هستند که دست‌شان هم‌اکنون به خون جوانان قیام آغشته است.

اتکای بقایای سلطنت به «ریزش‌های سپاه» و ستایش از ساختارهای امنیتی رژیم فعلی، بیانگر یک پروژه‌ٔ خطرناک است: «استمرار استبداد با تغییر ویترین». وقتی سخن از ۵۰هزار نیروی امنیتی به‌عنوان پشتوانه به میان می‌آید، روشن است که «اتاق عملیات مشترک» پیشنهادی، نه محلی برای آزادی‌خواهی، بلکه بازتولید شکنجه‌گاه‌هایی به سبک ثابتی و لاجوردی است. اینجاست که باید پرسید: تفاوت میان «سردار سپاه» و «شازده‌ٔ مدعی» در کجاست، وقتی هر دو یک دشمن مشترک به نام «حق تعیین سرنوشت ملیت‌ها» دارند؟

 

برچسب «تجزیه‌طلبی»؛ چماق مشترک علیه ملیت‌ها

یکی از ابزارهای همیشگی استبداد برای سرکوب مطالبات برحق ملیت‌های تحت ستم، استفاده از لنگرگاه «تجزیه‌طلبی» بوده است. هم‌زمانی مواضع «بچه شاه» با اظهارات فرماندهان نیروی قدس سپاه(نظیر سعدالله زارعی) علیه نیروهای سیاسی کردستان، نشان‌دهنده‌ٔ یک وحدت استراتژیک است.

حقیقت این است که آنچه استبداد (چه از نوع شیخی و چه شاهی) از آن هراس دارد، «تجزیه‌ٔ ایران» نیست، بلکه «تجزیه‌ٔ قدرت متمرکز و مطلقه» است. حق تعیین سرنوشت، یک اصل بنیادین دموکراتیک است که تضمین‌کننده پیوند داوطلبانه و برابری حقوقی همه‌ٔ ایرانیان است. انکار این حق تحت لوای «تمامیت ارضی»، تنها بهانه‌یی است برای حفظ ساختار فاشیستی که در آن یک مرکزیت مقتدر(شاه یا ولی‌فقیه) بر جان و مال همگان حکم براند.

 

نه شاه و نه شیخ؛ فراتر از یک شعار، یک استراتژی

اصل «نه شاه و نه شیخ» صرفاً یک نفی دوگانه نیست، بلکه اثبات یک جایگزین است: جمهوری دموکراتیک. این مرزبندی صریح، مرز میان «انقلاب» و «ارتجاع» را مشخص می‌کند. انقلاب، حرکتی است رو به جلو برای واگذاری قدرت به جمهور مردم؛ در حالی که ارتجاع (چه در پوشش مذهب و چه در پوشش ناسیونالیسم افراطی) به‌دنبال بازگرداندن عقربه‌های ساعت به دوران انحصار قدرت است.

قیام‌آفرینان و کانون‌های شورشی که امروز در کف خیابان با ماشین سرکوب خامنه‌ای می‌جنگند، به‌خوبی می‌دانند که آزادی با «نذری دادن به بقایای سپاه» یا «دخیل بستن به قدرت‌های خارجی» به دست نمی‌آید. آزادی محصول یک رادیکالیسم دموکراتیک است که هیچ سنخیتی با فاشیسم سلطنتی ندارد.

 

کانون‌های شورشی و رسالت تاریخی رهایی

نقش پیشتاز، افشای ماهیت جریان‌هایی است که می‌خواهند از خون شهیدان قیام، نردبانی برای بازگشت به استبداد کهن بسازند.

رهایی واقعی زمانی محقق می‌شود که مردم کردستان، بلوچستان و سراسر ایران، خود را نه رعایای یک «قبله عالم» و نه مریدان یک «ولی‌فقیه»، بلکه شهروندان آزاد و صاحب حق در یک ایران دموکراتیک و غیراتمی ببینند. این مسیر، نیازمند پاکسازی فضای سیاسی از ویروس فاشیسم در تمام اشکال آن است.

 

پایان عصر قیمومیت

دوران اوامر ملوکانه و فتواهای فقیهانه به سر آمده است. ایران فردا در خیابان‌های قیام و توسط کسانی ساخته می‌شود که بهای آزادی را با گوشت و پوست خود پرداخته‌اند. مرزبندی با فاشیسم سلطنتی، نه یک انتخاب سیاسی، بلکه یک ضرورت اخلاقی و ملی برای تضمین آینده است. ساعت صفر، ساعت نه گفتن به هر گونه قیمومیت و آری گفتن به حاکمیت مطلق مردم است. ما از شیخ عبور کرده‌ایم و به شاه باز نخواهیم گشت؛ چرا که مسیر تکامل تاریخ، هرگز به عقب بازنمی‌گردد.

 

قطره ای از دریای پشت پرده مذاکرات رژیم وآمریکا بدانید- ویتکاف: هیئت ایرانی در مذاکرات به رسیدن به توان ساخت ۱۱ بمب هسته‌ای افتخار می‌کرد

  قطره ای از دریای پشت پرده مذاکرات  رژیم وآمریکا بدانید- ویتکاف: هیئت ایرانی در مذاکرات به رسیدن به توان ساخت ۱۱ بمب هسته‌ای افتخار می‌کرد


درمذاکرات آمریکا ورژیم  چه گذشت قطره ای از دریای پشت پرده ها

تیتر وعکس از ماست 

فرستادۀ ویژۀ ایالات متحده در گفت‌وگو با شبکه فاکس نیوز جزئیاتی از مذاکرات ناموفق هیئت‌های ایرانی و آمریکایی در ژنو را فاش کرد.

استیو ویتکاف شامگاه دوشنبه ۱۱ اسفند گفت مذاکره‌کنندگان ارشد ایران در دور نخست گفت‌وگوهای اخیر با آمریکا گفته‌ بودند ۴۶۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای ۶۰ درصد در اختیار دارند و می‌دانند که از این مقدار می‌توان ۱۱ بمب هسته‌ای ساخت.

او افزود مذاکره‌کنندگان ایرانی «مستقیماً و بدون هیچ شرمی» این موضوع را به عنوان نقطهٔ عزیمت مذاکره مطرح کردند.

به‌گفتهٔ نماینده ویژه آمریکا، مذاکره‌کنندگان ایرانی «افتخار می‌کردند به این‌که انواع پروتکل‌های نظارتی را دور زده‌اند تا به جایی برسند که بتوانند ۱۱ بمب هسته‌ای تولید کنند».

او همچنین افزود که طرف ایرانی در آن نشست بر «حق غیرقابل سلب» خود برای غنی‌سازی سوخت هسته‌ای تأکید کرد و هیئت آمریکایی در پاسخ اعلام کرد که دونالد ترامپ «معتقد است ما هم حق غیرقابل سلب داریم که شما را کاملاً متوقف کنیم.»

نمایندهٔ ویژهٔ آمریکا بار دیگر گفت که ذخایر اورانیوم با غنای بالا در ایران می‌تواند ظرف یک هفته تا ۱۰ روز به سطح تسلیحاتی برسد، هرچند این امر مستلزم وجود همان تأسیساتی است که آقای ترامپ بارها گفته در جریان جنگ ۱۲ روزه آن‌ها را از بین برده است.

ویتکاف در بخش دیگری از این گفت‌وگو اظهار داشت: دونالد ترامپ، او و جرد کوشنر را مأمور کرده بود با هدف دستیابی به توافقی جامع با تهران شامل «برچیدن برنامهٔ موشکی ایران، توقف حمایت از نیروهای نیابتی، حذف نیروی دریایی ایران برای تضمین آزادی کشتیرانی و توقف کامل غنی‌سازی هسته‌ای» با تهران مذاکره کنند.

او با این حال تأکید کرد که به‌رغم تلاش طرف آمریکایی برای «توافق منصفانه، خیلی خیلی روشن بود که این کار غیرممکن خواهد بود؛ احتمالاً تا پایان دیدار دوم این موضوع مشخص شده بود، اما با این حال برای بار سوم هم برگشتیم تا آخرین تلاش خود را بکنیم.»

ویتکاف می‌گوید طرف ایرانی می‌خواست ما دربارۀ دور سوم گفت‌و‌گوها «گزارش مثبتی بدهیم. اما آن جلسه مثبت نبود.»

او دربارهٔ امتیازات پیشنهادی واشینگتن به تهران در جریان مذاکرات توضیحی نداد.

سخنگوی وزارت خارجه ایران روز سه‌شنبه اظهارات ویتکاف را «دروغ» خواند و مدعی شد هیچ‌یک از خواسته‌های مطرح‌شده در اظهارات او «در مذاکرات مطرح نشد».

او همچنین از مخاطبان خود خواست «روایت ایران» از این موضوع را «قبول کنند».

سومین دور مذاکرات ایران و آمریکا روز هفتم اسفند در ژنو سوئیس به پایان رسید. دور دوم این مذاکرات هم در ۲۸ بهمن در ژنو و دور نخست آن در نیمه بهمن در مسقط پایتخت عمان به عنوان کشور میانجی این دور از گفت‌وگوها برگزار شده بود.

گزارش ویتکاف دربارهٔ دور سوم مذاکرات نمایندگان ایران و آمریکا در حالی است که عباس عراقچی وزیر خارجه ایران که اصلی‌ترین نماینده جمهوری اسلامی در مذاکرات بود، بعد از پایان دور سوم گفت‌وگو‌ها در ژنو مدعی شد: «پیشرفت خوبی داشتیم و به صورت جدی وارد عناصر یک توافق شدیم.»

او از مشهود بودن «جدیت» دو طرف خبر داده و گفته بود که قرار است تیم‌های فنی از ۱۱ اسفند در وین مباحث فنی را شروع و بررسی کنند.

وزیر خارجه ایران حتی حضور رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، در محل مذاکرات را مثبت ارزیابی کرده و افزوده بود: «در کم‌تر از یک هفته آینده دور جدید مذاکرات برگزار خواهد شد.»

پیش از اظهارات او، بدر البوسعیدی، وزیر خارجه عمان، نیز در پیامی در شبکهٔ ایکس از پایان دور سوم مذاکرات هسته‌ای که با وساطت این کشور انجام شد خبر داده بود: «پس از مشورت در پایتخت‌های مربوطه، به‌زودی گفت‌وگوها را ازسر خواهیم گرفت.»

با این حال اندکی بعد از سفر ناگهانی بوسعیدی به آمریکا و دیدار با جی‌دی‌ ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، دونالد ترامپ از مذاکرات ابراز نارضایتی کرد و به فاصله کوتاهی، در روز ۹ اسفند، حملات مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران آغاز شد.

بوسعیدی که کماکان در آمریکا به سر می‌بُرد، در پیامی در شبکهٔ ایکس از آغاز جنگ ابراز نومیدی کرد.

این مقام عالی‌رتبه عمانی در میانه مذاکره با دو کشور بود و آغاز جنگ کمتر از ۲۴ ساعت پس از آن رخ داد که او در گفت‌وگو با رسانه‌های آمریکایی خبر داده بود که «صلح در دسترس است».

پیش از آن استیو ویتکاف به صراحت گفته بود که خطوط قرمز روشنِ مورد نظر دونالد ترامپ در مذاکرات، غنی‌سازی صفر و ضبط ذخیره اورانیوم غنی‌شده ایران است.

با این حال مقام‌های ارشد ایرانی بر حق غنی‌سازی پافشاری کرده و اعلام می‌کردند که اورانیومی از کشور خارج نخواهد شد. رادیو فردا

۱۴۰۴ اسفند ۱۰, یکشنبه

ترامپ: 9 کشتی نیروی دریایی ایران را منهدم و غرق کردیم اعلام هدف قرار گرفتن یک مقر نیروی دریایی ایران

 ترامپ: 9 کشتی نیروی دریایی ایران را منهدم و غرق کردیم اعلام هدف قرار گرفتن یک مقر نیروی دریایی ایران


کشتی جنگی ایرانی در تنگه هرمز

ترامپ: 9 کشتی نیروی دریایی ایران را منهدم و غرق کردیم

اعلام هدف قرار گرفتن یک مقر نیروی دریایی ایران

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری ایالات متحده، اعلام کرد نیروهای آمریکایی 9 کشتی نیروی دریایی ایران را منهدم و غرق کرده‌اند.

ترامپ یکشنبه دهم اسفند در شبکه اجتماعی «تروث سوشال» نوشت علاوه بر این حمله، یک مقر نیروی دریایی ایران هدف قرار گرفته است.

گزارش رسانه‌های ایران حاکی از حمله به اسکله «شهید بهشتی» بندر چابهار در شامگاه یکشنبه است.

پیش‌تر فرماندهی مرکزی ایالات متحده آمریکا (سنتکام) اعلام کرده بود نیروهای آمریکایی ناوچه ایرانی «جماران» را روز شنبه هدف قرار داده بودند. بنابه اعلام «سنتکام»، این شناور در حال حاضر در بستر خلیج عمان و در نزدیکی اسکله بندر چابهار در حال غرق شدن است.

سنتکام در بیانیه خود به نقل از ترامپ نوشت نیروهای مسلح ایران، سپاه پاسداران و پلیس باید «سلاح‌های خود را بر زمین بگذارند».

https://farsi.alarabiya.net/international/2026/03/01

علی شمخانی؛‌ معتمد خامنه‌ای که تا آخرین نفس خط‌ و نشان کشید کشته شد

 علی شمخانی؛‌ معتمد خامنه‌ای که تا آخرین نفس خط‌ و نشان کشید



علی شمخانی، مردی که پس از جان‌ به‌در بردن از حملۀ اسرائیل در جریان جنگ ۱۲ روزه برای آن کشور خط و نشان می‌کشید، در دومین دور حملات، صبح شنبه ۹ اسفند در کنار علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، کشته‌ شد.

شمخانی سال‌های متمادی و در اوج درگیری‌های نظامی و کشمکش‌های دیپلماتیک جمهوری اسلامی، در بطن تصمیم‌سازی‌های کلان تهران حضور داشت.

این سیاستمدار ۷۰ ساله و از فرماندهان پیشین سپاه پاسداران، در یکی از حساس‌ترین مقاطع تاریخ جمهوری اسلامی که این حکومت بر سر بقا با ایالات متحده زورآزمایی می‌کند، نقش مشاور معتمد و نزدیک رهبر جمهوری اسلامی را بر عهده داشت.

شمخانی چند ماه پس از نجات «معجزه‌آسا» از حملۀ اسرائیل به خانه‌اش در تهران، در گفت‌وگویی با جواد موگویی، مستندساز نزدیک به حکومت، با وام‌ گرفتن از یک دیالوگ مشهور فیلم هالیوودی «پاپیون» خطاب به سران اسرائیل گفته بود: «حرامزاده‌ها، من هنوز زنده‌ام». جمله‌ای که دیگر فرصت تکرارش را پیدا نکرد.

مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران، شانزدهم بهمن‌ ۱۴۰۴ با تأیید علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی، علی شمخانی را به سمت دبیر شورای دفاع کشور منصوب کرد؛ نهادی تازه‌‌تأسیس که پس از جنگ ۱۲ روزهٔ ایران و اسرائیل در تابستان گذشته، به عنوان شورایی فرعی و زیرمجموعه شورای عالی امنیت ملی شکل گرفت.

انتصاب علی شمخانی بار دیگر او را به هستۀ مرکزی دستگاه تصمیم‌سازی جمهوری اسلامی بازگرداند. شورای دفاع کشور وظیفۀ هماهنگی اقدامات نظامی و دفاعی ایران، در سایۀ تهدید دور تازه‌ای از حملات هوایی آمریکا،‌ در صورت بی‌نتیجه‌ماندن مذاکرات غیر مستقیم جاری بین دو کشور را بر عهده دارد؛ موضوعی که به‌نظر می‌رسید نشان از اهمیت حضور شمخانی به‌عنوان دبیر این شورا باشد. اما وقوع حملات تازۀ اسرائیل و آمریکا و کشته‌شدن شمخانی و علی خامنه‌ای در نخستین ساعات حمله نشان داد که نه‌فقط حضور شمخانی، که حتی ایجاد اصل شورای دفاع هم بی‌تأثیر بوده است.

دونالد ترامپ رئیس‌جمهور ایالات متحده در سخنرانی سالانۀ خود در کنگره، معروف به «وضعیت کشور» اشارۀ مختصری هم به احتمال حمله به ایران کرده و یادآور شده بود که حاضر نیست به «بزرگترین حامی تروریسم در جهان» فرصت دستیابی به سلاح هسته‌ای بدهد.

علی شمخانی ده روز پیش از انتصاب به‌عنوان دبیر شورای دفاع ایران، با انتشار مطلبی در شبکه ایکس، نوشته بود: «ضربه محدود توهم است. هر اقدام نظامی، از سوی آمریکا از هر مبدأ و در هر سطح،‌ آغاز جنگ محسوب می‌شود و پاسخ آن فوری، همه‌جانبه و بی‌سابقه خواهد بود که متجاوز، قلب تل‌آویو و همه پشتیبانی‌کنندگان از متجاوز را هدف می‌گیرد.»

او که از کهنه‌سربازان جنگ هشت‌سالۀ ایران و عراق به شمار می‌رفت، از زمان ترک شورای عالی امنیت ملی در حدود سه سال پیش، مشاور سیاسی علی خامنه‌ای بود.

علی شمخانی به مدت یک دهه، هدایت شورای عالی امنیت ملی ایران را بر عهده داشت؛ از جمله در زمان شکل‌گیری توافق هسته‌ای موسوم به برجام و سپس، خروج یک‌جانبۀ ایالات متحده از آن در دورۀ نخست ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ؛‌ موضوعی که بدبینی شمخانی به این توافق را پررنگ‌تر کرد.

همزمان با بالا گرفتن تنش‌ها با ایالات متحده و افزایش بدگمانی‌ها نسبت به سرنوشت جمهوری اسلامی در صورت درگیری نظامی با آمریکا، علی شمخانی برای افزایش نفوذش در میان فرماندهان پیشین سپاه پاسداران که حالا از سیاستمداران پرقدرت به‌شمار می‌آمدند، تلاش می‌کرد.

آبدیده در جنگ

علی شمخانی، متولد ۱۳۳۴ در خانواده‌ای از عرب‌های عشیره‌ای خوزستان،‌ در طول جنگ ایران و عراق به‌سرعت پله‌های ترقی در سپاه پاسداران را پشت سر گذاشت و ابتدا به فرماندهی سپاه خوزستان، منطقۀ اصلی درگیری با نیروهای عراقی رسید.

او خیلی زود به جایگاه جانشین فرمانده کل سپاه پاسداران، محسن رضایی، خوزستانی دیگری که در دهۀ پنجاه در کنار هم علیه حکومت پهلوی فعالیت می‌کردند،‌ ارتقا پیدا کرد. در اواخر جنگ ایران و عراق، علی شمخانی علاوه بر فرماندهی نیروی زمینی سپاه پاسداران، در کابینۀ میرحسین موسوی هم به عنوان وزیر سپاه حضور داشت.

در سال ۱۳۶۸ و پس از انحلال وزارت سپاه، علی خامنه‌ای که به‌تازگی به رهبری جمهوری اسلامی رسیده بود، شمخانی را به فرماندهی نیروی دریایی ارتش منصوب کرد؛ ناوگانی که در درگیری با نیروهای آمریکایی به‌شدت آسیب دیده بود. در فاصله کمتر از یک‌سال، فرماندهی نیروی دریایی سپاه هم به او واگذار شد تا بتواند برای مقابله با نیروی دریایی کلاسیک دشمنان قدرتمندتر، تاکتیک‌های جنگ دریایی نامتقارن را به‌کار بگیرد.

عامل امنیتی و کانال دیپلماتیک

جمهوری اسلامی، از علی شمخانی در جایگاه‌های دیپلماتیک هم استفاده کرد. او در مقام وزیر دفاع ایران در دوره ریاست‌جمهوری محمد خاتمی، به‌عنوان نخستین مقام نظامی ایران از زمان وقوع انقلاب بهمن ۱۳۵۷، برای دیداری رسمی به عربستان سعودی سفر کرد؛ اقدامی که به کاهش نسبی تنش با برخی رقبای منطقه‌ای تهران منجر شد.

بیش از دو دهۀ بعد، و هشت سال پس از هجوم گروهی از معترضان تندرو طرفدار جمهوری اسلامی به سفارت عربستان سعودی در تهران، مذاکراتی را با میانجی‌گری چین هدایت کرد که به توافقی برای عادی‌سازی روابط دیپلماتیک با ریاض انجامید.

انتصاب او به جایگاههای حساس سیاسی و دیپلماتیک، عمدتاً در مقاطعی انجام شد که تهران قصد داشت بدون این‌که در موضع ضعف دیده شود، با دشمنان و رقبایش تعامل کند.

این موضوع از جمله در طول مذاکرات هسته‌ای یک دهۀ گذشته به وضوح دیده می‌شد؛ زمانی که در دورۀ ریاست‌جمهوری حسن روحانی، ابتدا برای اجرایی‌شدن مفاد برجام تلاش می‌کرد و پس از خروج آمریکا از آن، به‌دنبال عبور و دور زدن عواقب این تحول بود.

حسن روحانی بعدها از انتصاب او به‌عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی ابراز تأسف کرد؛‌ چراکه به این نتیجه رسیده بود شمخانی پشت یک مصوبۀ مجلس بوده که با ملزم کردن دولت به افزایش سطح و خلوص غنی‌سازی اورانیوم، به موضع تهران در مذاکرات هسته‌ای لطمه زد.

علی شمخانی در مصاحبه‌اش با جواد موگویی پا را فراتر گذاشت و گفت با نگاهی به گذشته، ایران باید در دهۀ ۱۹۹۰ میلادی، یعنی پس از جنگ ایران و عراق، ساخت تسلیحات هسته‌ای را مد نظر قرار می‌داد؛ اظهار نظری که تأکید او را بر «بازدارندگی»، پس از آنکه ایران در طول جنگ ۱۲ روزه، حملات هوایی سنگینی را از سوی اسرائیل و ایالات متحده متحمل شد، پررنگ‌تر می‌کرد.

تحریم و حواشی

علی شمخانی و اعضای خانواده‌اش در سال‌های اخیر با اتهامات و تحریم‌هایی هم روبرو بوده‌اند. او در سال ۲۰۲۰ از سوی وزارت خزانه‌داری ایالات متحده تحریم شد. خزانه‌داری آمریکا سال گذشته محمدحسین، پسر او را هم به‌دلیل رهبری شبکه‌ای از نفتکش‌هایی که نفت تحریم‌شدۀ ایران و روسیه را به بنادر مشتریان بین‌المللی حمل‌ می‌کردند، مشمول تحریم‌های مشابهی کرد.

به گفتۀ وزارت خزانه‌داری ایالات متحده، «امپراتوری دریایی» خانوادۀ شمخانی، آن‌ها را به عاملی کلیدی در دور زدن تحریم‌های آمریکا علیه تهران تبدیل کرده و ثروت بسیار هنگفتی را برای این خانواده به ارمغان آورده است. علی شمخانی اما هرگز به شکل علنی و عمومی دربارۀ اتهامات فساد، اظهار نظر نکرد.

از سوی دیگر لو رفتن فیلمی از مراسم پر‌ زرق‌و‌برق عروسی فاطمه، دختر علی شمخانی، با پوششی در تضاد با معیارهای جمهوری اسلامی، به اتهامات مربوط به امتیازات ویژه گروهی خاص از سران حکومت و تضاد سبک زندگی آن‌ها با شعارها و ادعاهای محافظه‌کارانۀ طبقۀ حاکم مبنی بر ساده‌زیستی دامن زد و بحث فاصله گرفتن این گروه، نه‌تنها از بدنۀ جامعه که حتی از رویکرد پایه‌گذاران حکومت، آن‌هم در روزهایی که بخش عمدۀ ایرانیان بیش از هر زمانی با مشکلات معیشتی درگیر هستند را بیش از پیش مطرح کرد.

حالا با کشته‌شدن این چهرۀ قدیمی و پرحاشیه جمهوری اسلامی، مشخص نیست سرنوشت «امپراتوری اقتصادی خاندان شمخانی» چه خواهد شد.

۱۰/اسفند/۱۴۰۴

اسرائیل ویدئوی حملۀ هوایی به قرارگاه ثارالله سپاه را منتشر کرد

 

اسرائیل ویدئوی حملۀ هوایی به قرارگاه ثارالله سپاه را منتشر کرد

ارتش اسرائیل امروز یک‌شنبه ۱۰ اسفند‌ماه، اول مارس، ویدئویی از لحظه حملۀ هوایی خود به قرارگاه ثارالله سپاه و ساختمان بسیج واقع در خیابان سئول تهران منتشر کرد. این حمله پس از شنیده شدن صدای‌ انفجار‌های مهیب در پایتخت ایران صورت گرفت. ویدئوی حملۀ اخیر در حالی منتشر می‌شود که ایران پس از کشته شدن علی خامنه‌ای وعده انتقام داده بود.