«قتلعام و جنبش دادخواهی»؛ کتابی درباره جنایتی که هنوز پروندهاش بسته نشده است
از فرمان اعدام تا مقاومت «سرموضع» و از خاوران تا عدالت
بیش از سه دهه از قتلعام زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ گذشته است، اما هنوز همه نامها شناخته نشدهاند، همه گورها پیدا نشدهاند، همه اسناد منتشر نشدهاند و آمران و عاملان این جنایت در یک روند جامع و مستقل مورد حسابرسی قرار نگرفتهاند.
از همین واقعیت، کتاب تازه «قتلعام و جنبش دادخواهی» آغاز میشود.
این کتاب در پی آن نیست که تنها وقایع چند هفته خونین مرداد و شهریور ۱۳۶۷ را بازگو کند. پرسش اساسی آن این است که چگونه کار به قتلعام رسید؟
چرا زندانیانی که بسیاری از آنان سالها در زندان بودند و برخی حتی به پایان محکومیت خود نزدیک شده بودند، ناگهان دوباره در برابر هیئتهایی قرار گرفتند که چند سؤال کوتاه میتوانست سرنوشت آنان را تعیین کند؟
چرا «سرموضع بودن» به معیار مرگ تبدیل شد؟
و چرا حکومت پس از اعدامها، اجساد را تحویل نداد، محل دفنها را پنهان کرد و در دهههای بعد نیز برای محو آثار گورهای جمعی تلاش کرد؟
کتاب برای یافتن پاسخ، به سالهای پیش از قتلعام بازمیگردد؛ به دورانی که فعالیت سیاسی مخالفان بهتدریج محدود شد، هواداران بازداشت شدند و زندانها از کسانی پر شد که سالها بعد بسیاری از آنان در قتلعام ۱۳۶۷ اعدام شدند.
در ادامه، حکم خمینی، ساختار هیئتهای مرگ، اعتراض منتظری، شهادت زندانیان و اسناد موجود در کنار یکدیگر قرار میگیرند تا نشان دهند قتلعام را نمیتوان صرفاً واکنشی ناگهانی به حوادث تابستان ۱۳۶۷ دانست.
اما شاید مهمترین بخش کتاب، انسانهایی باشند که حکومت آنان را «سرموضع» نامید.
آنها کسانی بودند که در برابر فشار برای انکار هویت و باور خود ایستادند. از همین رو، «سرموضع» در این کتاب تنها یک اصطلاح زندان نیست؛ نام یک انتخاب تاریخی است.
و درست از همان نقطهای که حکومت گمان میکرد پرونده قربانیان را بسته است، داستان دیگری آغاز شد: دادخواهی.
مسعود رجوی در همان روزهای کشتار، موضوع اعدامها را به مجامع بینالمللی برد. در سالهای بعد مریم رجوی دادخواهی قتلعامشدگان را به یکی از مطالبات مستمر مقاومت تبدیل کرد و بارها خواستار تحقیق مستقل، معرفی مسئولان و رسیدگی بینالمللی به این پرونده شد. در کنار آن، خانوادهها، مادران خاوران، بازماندگان و شاهدان نیز نگذاشتند نام قربانیان از حافظه تاریخی ایران حذف شود.
کتاب مسیر این دادخواهی را از خاوران تا دادگاه حمید نوری و از نخستین هشدارها تا گزارش جاوید رحمان دنبال میکند و نشان میدهد چگونه پروندهای که قرار بود برای همیشه دفن شود، به موضوعی در عرصه حقوق بشر و عدالت بینالمللی تبدیل شد.
«قتلعام و جنبش دادخواهی» در نهایت کتابی تنها درباره مرگ نیست.
درباره حافظه است.
درباره انسانهایی است که تسلیم نشدند.
درباره خانوادههایی است که فراموش نکردند.
و درباره جنبشی است که میگوید حقیقت را نمیتوان با دیوار زندان، گور بینام، بولدوزر یا آسفالت از تاریخ پاک کرد.
این کتاب منتشر شده است؛ اما ماجرایی که روایت میکند هنوز ادامه دارد.شهرام بهزادی

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر