فصل نهم کتاب طلوع ماندگار،شجره طیبه با ۶۱ سال سرفرازی
اگر بخواهیم شصتویک سال ماندگاری یک سازمان را فقط با ایستادگی، فداکاری یا حتی داشتن رهبری توضیح دهیم، هنوز چیزی کم است.
همه این عوامل لازماند.
اما هیچکدام بهتنهایی پاسخ نمیدهند که چگونه تجربه یک نسل، پس از زندان و اعدام و مهاجرت و ضربه و گذشت دههها، در نسل دیگری دوباره ظاهر میشود.
نسل نخست میتواند قهرمان باشد.
میتواند بهترین آموزشها را داشته باشد.
میتواند سنگینترین قیمتها را بدهد.
اما اگر آنچه آموخته است با خودش ببرد، پس از پایان آن نسل، همه چیز دوباره از صفر آغاز میشود.
اینجاست که یکی از رازهای اصلی ماندگاری مجاهدین آشکار میشود:
تجربه را به خاطره تبدیل نکردند؛ به مسئولیت تبدیل کردند.
محمد حنیفنژاد فقط اندیشه باقی نگذاشت.
انسان تربیت کرد.
مسعود رجوی فقط آموزشهای حنیف را حفظ نکرد.
آنها را به نسلی دیگر منتقل کرد.
موسی خیابانی فقط شاگرد یک نسل نبود.
خودش مسئول شد.
نسل میلیشیا فقط شنونده تاریخ پیش از خود نبود.
وارد عمل شد.
زنان فقط تجربه مردان پیش از خود را تکرار نکردند.
به سطح مسئولیت و رهبری رسیدند.
و این زنجیره در دهههای بعد نیز ادامه یافت.
پس سؤال این فصل بسیار روشن است:
انتقال چگونه انجام میشود؟
آیا با کتاب؟
با خاطره؟
با سخنرانی؟
با سازمان؟
با مسئولیت؟
با فدا؟
پاسخ این است:
با همه اینها؛ اما فقط وقتی در یک فرایند زنده تشکیلاتی به یکدیگر متصل شوند. شهرام بهزادی

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر