روایتی از یک مادر، یک انتخاب و نسلی که ادامه یافت «از یک علاء تا هزار علاء»؛ روایت زندگی و انتخاب مادر کوشالی
کتاب مادر کوشالی؛ از یک علاء تا هزاران علاء زندگی، انتخاب و مجاهدت محترم ایجهای کوشالی نویسنده: شهرام بهزادی منتشر شد
مادر کوشالی روایت زندگی وانتخاب مادری در مسیر آزادی پیشگفتارچرا مادر کوشالی؟در نخستین نگاه، شاید داستان مادر کوشالی داستان فقدان
روی عکس ولینک کلیک کنید وکتاب اصلی وکامل را در آنجا بخوانید
بعضی زندگیها را نمیتوان با تعداد سالهایشان تعریف کرد. باید دید انسان در بزنگاههایی که میتوانست راه دیگری برگزیند، چه انتخابی کرد.
کتاب «مادر کوشالی؛ از یک علاء تا هزار علاء» روایت زندگی محترم ایجهای کوشالی است؛ زنی از لاهیجان که زندگیاش با یکی از پرحادثهترین دورههای تاریخ معاصر ایران گره خورد. چهار پسرش ــ علاءالدین، کمالالدین، شمسالدین و نجمالدین عترتی کوشالی ــ را از دست داد؛ عصمت شریعتی مزینانی، همسر علاء، نیز کشته شد. اما کتاب نمیخواهد محترم ایجهای را تنها از دریچه این فقدانها بشناسد.
پرسش اصلی کتاب چیز دیگری است:
خودِ مادر چه کسی بود و چه انتخابی کرد؟
پاسخ از علاء آغاز میشود.
علاءالدین عترتی کوشالی، نخستین پسر مادر، جوانی تحصیلکرده و ورزشکار بود؛ از دارایی و پرسپولیس تهران تا ملوان و سپیدرود فوتبال بازی کرد و سابقه حضور در تیم منتخب ایران را داشت. اما زندگی او به ورزش محدود نماند و به فعالیت سیاسی روی آورد.
محترم ایجهای بعدها درباره آغاز این رابطه سیاسی گفت که پیش از آن هیچ آشنایی با سازمان مجاهدین خلق نداشت و از طریق علاء با آن آشنا شد. رابطه مادر و پسر تا آنجا پیش رفت که مادر میگفت علاء پس از آشناکردنش با سازمان، «مسئول» او شد و او را تعلیم میداد.
اینجاست که معنای عنوان کتاب آشکار میشود.
علاء آغاز بود، اما پایان نبود.
وقتی علاء بازداشت و در سال ۱۳۶۰ کشته شد، میتوانست همهچیز برای مادر تمام شود. اما نشد. زندگی مادر پس از علاء نشان داد که آنچه از طریق فرزندش شناخته بود، دیگر به حضور همان فرزند وابسته نبود.
در مشهد، محترم ایجهای خود درگیر فعالیت شد؛ مسئولیت پذیرفت، از کودکانی که والدینشان را از دست داده بودند مراقبت کرد و جوان مجروحی را در خانه پناه داد. آن جوان در آغوشش جان داد و مادر در شرایط دشوار برای دفن پیکرش اقدام کرد. سالها بعد وقتی این صحنه را به یاد میآورد، میگفت هنگام گذاشتن پیکر او در خاک، چهار پسر خودش لحظهای از ذهنش بیرون نمیرفتند.
این یکی از عمیقترین خطوط کتاب است: مبارزه، مادری را در او از میان نبرد؛ دایره مادریاش را بزرگتر کرد.
سالها گذشت. جغرافیا نیز تغییر کرد. مادر از ایران خارج شد، اما فعالیتش پایان نیافت. در اروپا در تجمعها و برنامههای سیاسی حاضر شد و در سالهای پیری و بیماری نیز حضورش ادامه یافت. اشرف بخش دیگری از این مسیر شد؛ جایی که دخترش نسرین حضور داشت و مادر در فعالیتهای مربوط به حمایت از ساکنان آن شرکت میکرد.
در نوشتههای باقیمانده درباره او آمده است که مبارزان، مجاهدین و دانشجویان معترض را «فرزندان» خود مینامید.
از همینجاست که یک علاء، به هزار علاء میرسد.
«هزار علاء» عدد نیست. استعارهای از گسترش یک انتخاب است؛ از یک پسر به انسانهایی که دیگر هیچ نسبت خونی با مادر نداشتند، اما او آنان را در دایره فرزندان خود قرار داده بود.
این کتاب در نهایت روایت مادری نیست که فقط چهار پسرش را از دست داد.
روایت زنی است که شناخت، انتخاب کرد، بهای انتخابش را دید و پس از هر ضربه دوباره تصمیم گرفت ادامه دهد.
علاء راه را به مادر نشان داد؛ اما ادامه راه، انتخاب خود مادر بود.
شهرام بهزادی

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر