از «مادر، من باید بروم» تا «شاه سلطان ولایت، مرگت فرا رسیده»کتاب تازه شهرام بهزادی درباره ۵ مهر ۱۳۶۰
۵مهر ۱۳۶۰کتاب تازه منتشر شده شهرام بهزادی
گاهی برای فهم یک واقعه تاریخی، یک جمله از دهها صفحه گزارش گویاتر است:
روی لینک های زیر کلیک کنید وکتاب ۵مهر را بخوانید
۵ مهر ۱۳۶۰؛ روز شکستن سکوت ، قیام و خروشی پرهزینه«شاه سلطان ولایت، مرگت فرا رسیده» از دو سال مبارزه سیاسی تا آزمون عنصر اجتماعی و سرکوب خونین ۵ مهر نویسنده شهرام بهزادی
پیشدرآمدتهران، یکشنبه ۵ مهر ۱۳۶۰روز شکستن سکوتصبح یکشنبه ۵ مهر ۱۳۶۰، برابر با ۲۷ سپتامبر ۱۹۸۱، تهران روز دیگری را
«مادر، من باید بروم...»
کتاب تازه شهرام بهزادی، «۵ مهر ۱۳۶۰؛ روز شکستن سکوت ـ قیام و خروشی پرهزینه»، از همین انسانها سخن میگوید؛ جوانانی که شب پیش از واقعه میدانستند ممکن است فردایی برای بازگشت وجود نداشته باشد، اما صبح ۵ مهر راهی خیابان شدند.
کتاب ۵ مهر را جدا از گذشته آن بررسی نمیکند. روایت از فردای انقلاب آغاز میشود؛ از دوره فعالیت سیاسی، دانشگاهها، انتخابات، میتینگها و نشریات میگذرد، به بستهشدن تدریجی فضای سیاسی و ۳۰ خرداد میرسد و سپس ۹۹ روز سرنوشتساز میان ۳۰ خرداد و ۵ مهر را دنبال میکند.
اما قلب کتاب پرسشی دیگر است:
چرا ۵ مهر؟
پاسخ در دو هدفی جستوجو میشود که در اسناد مجاهدین برای این حرکت بیان شده است: آزمودن امکان به میدان آمدن عنصر اجتماعی و هدف بزرگتر، شکستن هیبت سیاسی خمینی؛ همان چیزی که در ادبیات آنان «شکستن بت خمینی» نام گرفت.
از همینجاست که شعار مستقیم علیه رأس حکومت به یکی از محورهای کتاب تبدیل میشود:
«شاه سلطان ولایت، مرگت فرا رسیده»
نویسنده سپس از سیاست به انسان بازمیگردد؛ به مسعود شکیبانژاد که پیش از رفتن نوشت، به حسن سرخوش که خواست شهر به خاموشی فرو نرود، به سودابه پازاج و به خانوادههایی که پس از ۵ مهر مقابل زندانها و در جستوجوی عزیزانشان باقی ماندند.
پایان کتاب نیز به همان پرسشی بازمیگردد که معنای ۵ مهر را در روایت طراحانش شکل میدهد:
اگر امکانی برای گشودن راه مردم وجود داشت، آیا میشد آن را نیازمود و فردای تاریخ با این پرسش روبهرو شد که «میتوانستیم و دریغ کردیم؟»

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر