۱۴۰۵ خرداد ۲۷, چهارشنبه

تکذیب ونس؛ پایان توهم «رهبرسازی» برای ایران- شهرام بهزادی

 تکذیب ونس؛ پایان توهم «رهبرسازی» برای ایران


اظهارات اخیر جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، یک پیام سیاسی روشن داشت: دولت ترامپ هرگز قصد نداشته رضا پهلوی را به‌عنوان رهبر آینده ایران بر سر کار بیاورد. این جمله، صرفاً یک توضیح رسانه‌ای نبود؛ بلکه تکذیب رسمی روایتی بود که ماه‌ها از سوی جریان سلطنت‌طلب تبلیغ می‌شد؛ روایتی که می‌خواست القا کند رضا پهلوی گزینه آماده و مورد حمایت واشینگتن برای آینده ایران است.

ونس گفت: «رئیس‌جمهور آمریکا هرگز نگفت هدفش گماشتن رضا پهلوی به‌عنوان رهبر جدید ایران است.» همین جمله کافی بود تا بخش مهمی از تبلیغات سیاسی پیرامون «انتقال قدرت از بالا» فرو بریزد.

چرا ونس ناچار به تکذیب شد؟

ضرورت این تکذیب از آنجا پیدا شد که جریان سلطنت‌طلب، به‌ویژه در فضای رسانه‌ای و شبکه‌های اجتماعی، تلاش می‌کرد هر موضع ضد رژیم از سوی آمریکا را به حساب حمایت از رضا پهلوی بگذارد. هر فشار سیاسی، هر تهدید نظامی، هر مذاکره یا هر بحران منطقه‌ای، توسط این جریان به‌عنوان نشانه‌ای از نزدیک‌شدن رضا پهلوی به قدرت معرفی می‌شد.

اما سیاست رسمی دولت آمریکا، دست‌کم در این موضع‌گیری، چیز دیگری را نشان داد: واشینگتن نمی‌خواهد مسئولیت نصب یک چهره مشخص را بپذیرد. ونس با صراحت گفت اگر مردم ایران بخواهند علیه حکومت خود برخیزند، این امر مربوط به خود مردم ایران است؛ نه پروژه انتصابی آمریکا.

ضربه به روایت «آلترناتیو وارداتی»

اهمیت این موضع در این است که مشروعیت سیاسی را از مسیر «حمایت خارجی» جدا می‌کند. رضا پهلوی سال‌ها کوشیده است خود را نه به‌عنوان محصول یک جنبش اجتماعی در داخل ایران، بلکه به‌عنوان گزینه‌ای قابل ارائه به قدرت‌های خارجی معرفی کند. به همین دلیل، تکذیب ونس برای او فقط یک خبر بد نبود؛ بلکه ضربه به ستون اصلی روایت سیاسی‌اش بود.

زیرا اگر حمایت رسمی آمریکا وجود نداشته باشد، چه می‌ماند؟ نه سازماندهی اجتماعی گسترده، نه شبکه مقاومت در داخل، نه سابقه مبارزه، نه برنامه روشن برای اداره دوران گذار، و نه مرزبندی واقعی با بقایای دیکتاتوری پیشین.

ترامپ چه چیزی را تکذیب کرد؟

در واقع ترامپ، از زبان معاون خود، یک چیز مشخص را تکذیب کرد: این‌که آمریکا رضا پهلوی را برای رهبری ایران تعیین کرده یا می‌خواهد او را بر سر کار بیاورد. این تکذیب، تمام ادعاهای تبلیغاتی درباره «چراغ سبز واشینگتن» را زیر سؤال برد.

این موضع همچنین نشان داد که حتی در محاسبات قدرت‌های خارجی نیز رضا پهلوی یک گزینه قطعی، جدی و قابل اتکا برای رهبری آینده ایران محسوب نمی‌شود. او ممکن است در رسانه‌ها دیده شود، اما دیده‌شدن رسانه‌ای با داشتن مشروعیت سیاسی و اجتماعی تفاوت دارد.

پیام اصلی برای مردم ایران

مهم‌ترین پیام این ماجرا آن است که سرنوشت ایران نه در کاخ سفید تعیین می‌شود، نه در لابی‌های سلطنت‌طلب، و نه در اتاق‌های بسته قدرت‌های خارجی. آینده ایران را مردم ایران، مقاومت سازمان‌یافته، کانون‌های شورشی، زندانیان سیاسی، زنان و جوانانی رقم می‌زنند که در برابر هر دو دیکتاتوری ایستاده‌اند.

شعار «نه شاه، نه شیخ» دقیقاً در چنین لحظه‌هایی معنای تاریخی خود را نشان می‌دهد. این شعار فقط نفی گذشته و حال نیست؛ اعلام استقلال مردم ایران از هر نوع دیکتاتوری، چه با عمامه و چه با تاج است.

جمع‌بندی

تکذیب ونس، یک شکست تبلیغاتی برای رضا پهلوی و جریان سلطنت‌طلب بود. آن‌ها تلاش داشتند از بحران ایران، جنگ، مذاکره و فشار خارجی، برای ساختن تصویر یک «رهبر آماده» استفاده کنند. اما اکنون معاون رئیس‌جمهور آمریکا صریحاً گفته است که چنین پروژه‌ای در کار نبوده است.

این موضع‌گیری نشان داد که دوران رهبرتراشی از بیرون به پایان رسیده است. ایران نه شاه می‌خواهد، نه شیخ؛ ایران آزادی، جمهوری، استقلال و حاکمیت مردم را می‌خواهد.

     شهرام بهزادی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر