چرا برخی از پایان جنگ ناراحت میشوند؟
در روزهایی که بسیاری از مردم از کاهش تنش، توقف جنگ، خاموش شدن آتش درگیریها و دور شدن سایه خون و ویرانی استقبال میکنند، پدیدهای عجیب نیز به چشم میخورد: برخی جریانها و چهرههای سیاسی از هر نشانهای از آرام شدن اوضاع ناخشنود به نظر میرسند.
این پرسش مطرح میشود که چرا؟
اگر جنگ، ویرانی، ناامنی و تشدید بحرانها برای مردم هزینه به همراه دارد، چرا عدهای از توقف آن احساس شکست میکنند؟
سیاست بر محور مردم یا سیاست بر محور بحران؟
در یک نگاه، میتوان میان دو رویکرد تفاوت قائل شد.
رویکرد نخست، سیاست را در خدمت مردم میبیند. در این نگاه، صلح، آزادی، امنیت، رفاه و کرامت انسانی هدف هستند. جنگ و خشونت نه ارزش، بلکه نشانه شکست سیاست تلقی میشوند.
رویکرد دوم اما حیات سیاسی خود را در بحران جستجو میکند. برای چنین جریاناتی، هر چه تنش بیشتر باشد، امکان دیده شدن، جذب نیرو، کسب حمایت خارجی یا تثبیت موقعیت سیاسی نیز بیشتر میشود. در این چارچوب، گاهی بحران به سرمایه سیاسی تبدیل میشود.
جنگ؛ فرصت یا فاجعه؟
برای مردم عادی، جنگ به معنای کشته شدن فرزندان، ویرانی شهرها، گرانی، آوارگی و ناامنی است.
اما برای برخی بازیگران سیاسی، جنگ میتواند فرصتی برای تحقق پروژههایی باشد که در شرایط عادی امکان پیشبرد آن را ندارند. به همین دلیل است که گاهی میان خواست عمومی برای صلح و مواضع برخی گروههای سیاسی فاصله ایجاد میشود.
مرزبندی با جنگ و وابستگی
یکی از بحثهای مهم در فضای سیاسی ایران طی دهههای گذشته، مرزبندی همزمان با دیکتاتوری و با جنگ خارجی بوده است.
بر اساس این دیدگاه، نه سرکوب داخلی راهحل است و نه بمباران خارجی. نه استبداد میتواند آزادی بیاورد و نه مداخله نظامی خارجی دموکراسی پایدار ایجاد میکند.
در این نگاه، تغییر باید بر نیروی مردم، سازمانیافتگی اجتماعی، مقاومت مدنی و حق تعیین سرنوشت ملت استوار باشد.
چرا توقف جنگ برخی را به هم میریزد؟
زیرا پایان جنگ، بسیاری از روایتها را به آزمون میگذارد.
در فضای جنگی، شعارها و مواضع تند آسانتر شنیده میشوند. اما در فضای سیاسی و اجتماعی عادی، پرسشهای دشوارتری مطرح میشود:
- برنامه شما برای آینده چیست؟
- راهحل شما برای آزادی و دموکراسی چیست؟
- چگونه میخواهید حمایت مردم را به دست آورید؟
- چه جایگزینی برای وضعیت موجود ارائه میکنید؟
به همین دلیل، پایان بحران برای برخی نیروها به معنای ورود به میدان پاسخگویی است.
جمعبندی
صلح به معنای تسلیم نیست و مخالفت با جنگ به معنای پذیرش استبداد نیست.
میتوان همزمان با جنگافروزی، سرکوب، اعدام و نقض حقوق بشر مخالفت کرد و در عین حال از توقف خونریزی، کاهش تنش و حفظ جان انسانها استقبال نمود.
در نهایت، آنچه اهمیت دارد منافع مردم، آزادی، کرامت انسانی و حق ملتها برای تعیین سرنوشت خویش است. هر سیاستی که این اصول را تقویت کند، به آیندهای بهتر نزدیکتر خواهد بود و هر سیاستی که بر استمرار بحران و خشونت تکیه کند، دیر یا زود با پرسش افکار عمومی روبهرو خواهد شد. شهرام بهزادی

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر