۱۴۰۴ فروردین ۲۹, جمعه

انجمن نجات رژیم ؛ اسم رمز یک سیستم سرکوب در نظام ولایت

 انجمن نجات رژیم ؛ اسم رمز یک سیستم سرکوب در نظام ولایت 



اسم رمزی‌ست برای مجموعه‌ای از نهادهای اطلاعاتی، امنیتی، و عملیاتی




در جمهوری شکنجه، هیچ واژه‌ای معنای خودش را ندارد.
«
ارشاد» یعنی سرکوب. «امنیت» یعنی تعقیب.
و «انجمن نجات»؟
اسم رمزی‌ست برای مجموعه‌ای از نهادهای اطلاعاتی، امنیتی، و عملیاتی که مأموریت‌شان نه نجات، که شکستن انسان‌هاست.

من یکی از بازمانده‌هایم.
از آن‌هایی که در برابر چشمان‌شان عزیزترین آدم‌ها را بردند، شکنجه کردند، یا به اسم «توبه» مجبورشان کردند به دروغ علیه حقیقت صحبت کنند.
من زنده‌ام که بگویم:
انجمن نجات، نه یک نهاد مستقل، بلکه بازوی مشترکِ سپاه پاسداران، وزارت اطلاعات، و نیروهای عملیات روانی نظام بود و هست.


انجمن نجات یعنی چه؟

یعنی تلفیق بازجو، تواب‌ساز، نفوذی، فیلم‌ساز، مأمور تلفن‌زن، مأمور خانواده‌زن، مأمور عملیات روانی و...

یعنی پروژه‌ای برای:

  • شناسایی و انهدام مقاومت
  • نفوذ به تشکیلات مجاهدین خلق
  • تولید تواب، خائن و مأیوس
  • بازجویی غیررسمی، تهدید خانواده‌ها، استفاده ابزاری از مادران شهدا

در ظاهرش شاید اتاقی در یک ساختمان نیمه‌مخروبه باشد با چند مأمور «مشاور»
اما در واقعیتش، پایگاهی‌ست از همکاریِ:

  • اطلاعات سپاه
  • وزارت اطلاعات
  • معاونت عملیات روانی قرارگاه ثارالله
  • و پاسداران سابقی که حالا نجات‌یافته لقب گرفته‌اند

در شمال ایران چه کردند؟

در قائم‌شهر، ساری، رامسر، رودسر، آمل، و فومن، همین مجموعه با اسم  «انجمن نجات» اما با زیرساخت اطلاعاتی-امنیتی، حمله را آغاز کرد:

  • پروژه نفوذ به به میان خانواده ها
  • ساختن چهره‌های جعلی از توابین
  • تهدید و تطمیع خانواده‌ها
  • همکاری با بریده‌ها برای شناسایی پایگاه‌ها
  • آموزش روش‌های روانی سرکوب

در رأس این پروژه‌ها، نام‌هایی قرار داشتند که امروز ممکن است پشت تریبون‌ها، در رسانه‌ها یا حتی در لباس اصلاح‌طلبی دیده شوند:

  • مهدی بختیاری 
  • محمد جواد هاشمی نژاد
  • ناصر سرمدی پارسا (حمید بازجو)
  • ابوالحسن موسوی خورشیدی (سلیمان)
  • بهروز بابائی (صادق)
  • اکبر براتی از بخش التقاط وزارت اطلاعات

این‌ها نه مشاور بودند، نه تحلیل‌گر.
شکنجه‌گران تمام‌عیار بودند. متخصص ضربه‌زدن، آموزش نفوذ، و اجرای عملیات مشترک امنیتی علیه مقاومت در شهر وکوه وجنگل.


من آمده‌ام تا این پرده را کنار بزنم.
تا این اسم‌ها را به یاد تاریخ بسپارم.
و برای آنان که جانشان را دادند، روایتی ثبت کنم که دروغ «نجات» را رسوا کند.

اینجا، آغاز راه است.
و ما هنوز در دل شهر وکوه و جنگلیم و۶۰ سال پرچم بالا.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر