زمان خمینی آنهم مذاکره ومعامله با شیطان بزرگ -شرح معاملهها و نحوه ارسال مهمات
در اوت، سپتامبر و نوامبر ۱۹۸۵ - توسط اسرائیل با برداشتن موشکهای ساخت آمریکا از انبارهای اسرائیل ترتیب داده شد که واشنگتن موافقت کرد آنها را با نسخههای مدرنتر جایگزین کند. مانند همه معاملات، سود مالی انگیزه اصلی واسطههای خصوصی بود. برای محمولههای اولیه، قربانیفر موافقت کرد که برای هر موشک ۱۰۰۰۰ دلار بپردازد، که بسیار بیشتر از نرخ ۶۰۰۰ دلاری بود که واسطههای اسرائیلی به وزارت دفاع اسرائیل پرداخت کرده بودند، اما کمتر از ۱۲۰۰۰ دلار برای هر موشک بود که از دولت ایران دریافت میشد. عدنان خاشقجی، سرمایهدار سعودی، برای کمک به پیشبرد معامله، ۱ میلیون دلار وام داد.[۵۲]
محموله اوت شامل ۹۶ موشک ضد تانک تاو (پرتاب لولهای، ردیابی نوری، هدایت سیمی) بود که در پالتهای ۱۲تایی بستهبندی شده بودند. آنها بدون هیچ حادثهای با یک هواپیمای بدون نشان اسرائیلی DC-8 وارد تهران شدند. با این حال، در نتیجه آن هیچ گروگانی آزاد نشد. قربانیفر، که سیا او را یک دروغگو میدانست، ادعا کرد که سپاه پاسداران موشکها را در فرودگاه توقیف کرده و مقامات میانهرویی که او ادعا میکرد نماینده آنهاست، به این نتیجه رسیدهاند که شرایط قرارداد برآورده نشده است. آمریکاییها و اسرائیلیها خود قربانیفر را به عدم پایبندی به توافق متهم کردند. با این وجود، آنها به سرعت با معامله دوم شامل تعداد بیشتری موشک و گروگان کمتر موافقت کردند.[۵۳]
محموله سپتامبر شامل ۴۰۸ موشک تاو بود که تنها یک اسیر در ازای آن آزاد میشد. این بار قربانیفر ترتیب داد که موشکها به تبریز، دور از کنترل سپاه پاسداران، بروند. ساعاتی پس از تحویل، اولین گروگان آمریکایی، کشیش بنجامین ویر، آزاد شد. مقامات آمریکایی بسیار خوشحال بودند و مصممتر از همیشه به ادامه کار بودند.[۵۴]
محموله نوامبر موشکهای هاوک (قاتل تمام مسیر) به دلایل متعددی، به دلیل برنامهریزی بینظم و اجرای ضعیف، فاجعهبار بود. پرتغال از اعطای حق ترانزیت از طریق لیسبون خودداری کرد. سپس اجاره هواپیمای اسرائیلی منتظر منقضی شد و نورث را بر آن داشت تا یک هواپیمای اختصاصی سیا را تهیه کند که مشخص شد فقط ظرفیت حمل ۱۸ موشک را دارد، کسری از رقم اصلی پیشبینی شده. پس از ورود هواپیما به ایران، ایرانیها متوجه شدند که مدلی که ارسال شده قابلیتهای ارتفاع بالا را که انتظار داشتند، ندارد. علاوه بر این، موشکها دارای نشانهای ستاره داوود اسرائیل بودند. پس از آزمایش شلیک یک موشک، بقیه را پس دادند. جای تعجب نیست که پس از این ماجرا هیچ گروگانی آزاد نشد.[۵۵]
محموله هاوک همچنین پیامدهای قانونی برای دولت ریگان داشت. مجوز قبلی ریاست جمهوری، طبق قانون، هرگز به دست نیامد و کنگره نیز از این عملیات مطلع نشد. یک "یافته" ریاست جمهوری با اعتبار قانونی مشکوک فقط پس از وقوع تهیه شد و سپس بعداً نابود شد زیرا "از نظر سیاسی برای رئیسجمهور شرمآور" بود.[۵۶]
پس از شکست هاوک، مقامات آمریکایی تصمیم گرفتند واسطههای خصوصی اسرائیلی را حذف کرده و کل ابتکار را خودشان بر عهده بگیرند. به جای آنها، امیرام نیر، مشاور ضد تروریسم نخستوزیر پرز، نقش برجستهتری را بر عهده گرفت. در ۱۷ ژانویه ۱۹۸۶، رئیسجمهور ریگان یک یافته جدید را امضا کرد که ادامه فعالیت را تحت نظارت آمریکا مجاز میدانست و از جمله اهداف آن، برقراری تماس با "عناصر میانهرو" در ایران را مشخص میکرد.[۵۷]
تیم تحت رهبری ایالات متحده انتقال دیگری از ۱۰۰۰ موشک تاو را در فوریه ترتیب داد و پیچیدگیهای لجستیکی مختلفی را برای جلوگیری از الزامات قانونی مانند نیاز به اطلاعرسانی به کنگره در آن گنجاند. این بار معاملات شامل ارائه نمونههای اطلاعاتی ایالات متحده به ایران در رابطه با جنگ با عراق نیز بود - امتیازی دیگر از سوی آمریکا. مانند قبل، این انتقال هیچ گروگانی را آزاد نکرد.[۵۸]
با این حال، یک مزیت قابل توجه برای طرف آمریکایی حاصل شد. این محموله سود چند میلیون دلاری برای "شرکت" به دست آورد. اگرچه ادعای قانونی آنها در مورد این وجوه بعداً مورد چالش قرار گرفت، نورث و همکارانش باقیمانده را برای مصارف مختلف، از جمله حمایت از کنتراهای نیکاراگوئه - و در نتیجه پیوند دو عملیات مخفیانه - و پرداخت کمیسیون به سکورد و حکیم استفاده کردند. چشمانداز سودهای بادآورده آینده بدون شک به عنوان انگیزهای برای آمریکاییها برای ادامه معاملات ایران عمل کرد.[۵۹]
سفر مکفارلین و همراهانش به تهران
[ویرایش]در ماه مه ۱۹۸۶، هیئتی از ایالات متحده شامل مک فارلین، نورث، یک کارشناس ایران از سیا و امیریم نیر سفری پرماجرا به تهران انجام دادند. آنها که نشاندهنده خطرات بالای موجود بود، گذرنامههای ایرلندی صادر شده با نامهای جعلی را حمل میکردند و در یک طبقه جداگانه در هتل هیلتون سابق قرنطینه شدند. (نورث یک کیک آورد - اما نه یک انجیل.) هدف آنها برقراری تماس مستقیم با مقامات ارشد ایرانی، از جمله رفسنجانی، بود، اما بار دیگر انتظارات آنها برآورده نشد. پس از سه و نیم روز، هیئت دست خالی رفت و محمولهای از ۲۰۰ قطعه یدکی هاوک را بر جای گذاشت.[۶۰]
ادامه رابطه
[ویرایش]مک فارلین این شکست بزرگ را به رئیسجمهور ریگان گزارش داد. اما با وجود اصرارهای او، ایالات متحده همچنان به این فعالیت پایان نداد. در عوض، تصمیم گرفته شد که قربانیفر از این عملیات حذف شود و کانال دیگری به تهران پیدا شود. در همین حال، مشکلات همچنان ظاهر میشد، از جمله کشف گرانفروشی قابل توجه برخی از تجهیزات توسط ایران. آزادی گروگان لارنس مارتین جنکو در اواخر ژوئیه، پس از مانورهای دیوانهوار قربانیفر و نیر، برنامههای دولت را تغییر نداد.[۶۱]
تا سپتامبر، کانال جدید، به رهبری علی هاشمی بهرمانی، برادرزاده رفسنجانی، کاملاً عملیاتی شد. این برادرزاده آنقدر آمریکاییها را تحت تأثیر قرار داد که آنها ترتیبی برای یک سفر مخفیانه او به واشنگتن دادند که شامل بازدید نورث از دفتر بیضی بود. در این دوره، بحثها در مورد مسائل استراتژیک گستردهتر مانند افغانستان، قیمت نفت و برکناری صدام حسین بود. اما گروگانها همچنان در مرکز نگرانیهای ایالات متحده بودند. آخرین محموله موشکهای تاو در اواخر اکتبر انجام شد که منجر به آزادی گروگان دیوید جیکوبسن شد. اما آمریکاییها با شوک نهایی روبرو شدند - پس از هفتهها مذاکره، آنها فهمیدند که بهرمانی در واقع یک کانال جدید نیست، بلکه مجرایی برای همان کنسرسیوم جناحهای سیاسی مانند قبل است. ایده کار با "میانهروها" یک افسانه بود.[۶۲]
رسوایی در سه کشور
[ویرایش]ابتکار ایران زمانی به طور ناگهانی پایان یافت که داستان سفر مکفارلین به تهران در ۳ نوامبر ۱۹۸۶ در یک نشریه لبنانی به نام الشراع منتشر شد. ظاهراً منبع آن یک جناح سیاسی در داخل ایران مرتبط با مهدی هاشمی، از بستگان سببی آیتالله حسینعلی منتظری بود. خود خمینی اطمینان حاصل کرد که هیچ اتهام گستردهتری از این ابتکار وجود نخواهد داشت، اگرچه برخی گزارشها نشان میداد که افشا بر جانشینی سیاسی پس از مرگ او تأثیر گذاشته است. در ایالات متحده، این رسوایی مشکلات سیاسی عمدهای را برای رئیسجمهور ریگان ایجاد کرد و منجر به پیگردهای کیفری علیه چندین مشاور او شد. اعتبار ایالات متحده در خارج از کشور، به ویژه در جهان عرب، آسیب دید. با این حال، این سوال همچنان باز است که آیا معاملات اسلحه در ازای گروگان در نهایت تأثیری بر چشمانداز گشایش آینده در روابط ایالات متحده و ایران داشته است یا خیر.[۶۳]
رسوایی در آمریکا
[ویرایش]در ۵ اکتبر ۱۹۸۶ (۱۳ مهر ۱۳۶۵) یک هواپیمای باری قدیمی آمریکایی که در حال پرواز برفراز نیکاراگوئه بود، توسط یک موشک ضدهوایی سقوط کرد. یوجین هیزنفاس (به انگلیسی: Eugene Hasenfus) تنها بازمانده این حادثه بود که به اسارت درآمد. بعد از اطلاع از دستگیری او، سازمان سیا تصمیم گرفت هرچه سریعتر وارد عمل شده و وی را بازگرداند. اما مدتی بعد هیزنفاس با حضور در پشت دوربینهای تلویزیونی از نقش آمریکا در تجهیز و پروراندن شورشیان نیکاراگوئه (کنترا) پرده برداشت.[۲۳]
این خبر در حالی به اولیور نورث، عضو شورای ملی امنیت ایالات متحده آمریکا رسید که وی در حال مذاکره با نمایندگان ایران در اروپا بود. رابرت مکفارلین، عضو دیگر شورای امنیت ملی ایالات متحده آمریکا، بعد از اطلاع از این خبر از ادامه مذاکرات با طرف ایرانی دست کشید و به واشینگتن بازگشت. درست یک ماه بعد خبر معامله تسلیحاتی ایران با آمریکا از یک هفتهنامه لبنانی منتشر شد. این دو رسوایی سیاسی، یک بحران سیاسی را در آمریکا پدیدآورد.
در ۲۵ نوامبر ۱۹۸۶ (۴ آذر ۱۳۶۵) فاش شد که سرهنگ الیور نورث از کارکنان شورای ملی امنیت ایالات متحده آمریکا ترتیبی داده بود که سود ۱۰ تا ۳۰ میلیون دلاری فروش اسلحه به ایران به شورشیان کنترا پرداخت شود. در حالیکه پیش از آن کنگره ایالات متحده آمریکا چنین اقدامی را از اساس غیرقانونی کرده بود. انتشار این اخبار ریگان را واداشت تا دریاسالار جان پویندکستر، مشاور امنیت ملی را که در سال ۱۹۸۵ جانشین مکفارلین شده بود، به همراه اولیور نورث از کار برکنار کند.
ریگان بهدنبال این ماجرا، کمیته مشترک ریاست جمهوری و کنگره، به ریاست سناتور سابق جان تاور، را مأمور رسیدگی به این ماجرا کرد. کمیسیون تاور بعدها اعلام کرد که ریگان از اقدامات زیر دستانش در شورای امنیت ملی در ماجرای ایران–کنترا خبر نداشته است هرچند که افرادی نظیر رونالد ریگان رئیس ستاد کارکنان ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا، کاسپارواینبرگر وزیر دفاع و جرج شولتز وزیر خارجه به دلیل تعلل در جلوگیری از این قانونشکنی مورد انتقاد قرار گرفتند.
در طی جلسات سؤال از متخلفان در کمیسیون تاور، سرهنگ اولیور نورث با استفاده از حق توسل به متمم پنجم، از دادن هرگونه شهادت در رابطه با نقشش در نابود کردن مدارک مربوط به ماجرای ایران–کنترا خودداری کرد.
این دو رسوایی سیاسی (حمایت از شورشیان نیکاراگوئه و فروش مخفیانه سلاح به ایران)، یک بحران سیاسی را در آمریکا پدیدآورد. برای بیشتر آمریکاییها این دو رسوایی غیرقابل قبول بود.[۲۳]
واکنش رونالد ریگان
[ویرایش]رونالد ریگان و آنتونی میس که در تاریخ ۲۵ نوامبر همان سال از ارتباط این دو موضوع مطلع و شوکه شده بودند، کنفرانس خبری آن روز را لغو کردند. البته همواره از وجود شواهدی مبنی بر آگاهی شخص رونالد ریگان از این رابطه دوطرفه سخن گفته شده است؛ ولی هیچگاه مدارکی در جهت محکومیت رئیسجمهور ارائه نشد.[۲۳]
تشکیل کمیسیون تاور
[ویرایش]پس از این رسوایی، ریگان کمیتهای ۳ نفره به ریاست سناتور جان تاور تشکیل داد تا این موضوع را بررسی کنند. این کمیته به کمیسیون تاور معروف شد و مأموریت بررسی نقش شورای امنیت ملی آمریکا را در این بحران بر عهده گرفت.[۶۴]
تغییر نشان هالیوود
[ویرایش]نشان HOOLYWOOD در اعتراض به این ماجرا در سال ۱۹۸۷ به OLLYWOOD تغییر یافت.[۶۵]
خودکشی رابرت مکفارلین
[ویرایش]در ۲۲ مارس ۱۹۸۷ (۲ فروردین ۱۳۶۶) و پس از گذشت دو سال از ماجرا، مک فارلین با خوردن تعداد زیادی قرص والیوم دست به خودکشی زد.[۳۵] این خودکشی ناموفق بود و وی جان سالم بدر برد.
رسوایی در ایران
[ویرایش]
فاشسازی
[ویرایش]در ۳ نوامبر ۱۹۸۶ (۱۲ آبان ۱۳۶۵) یک روزنامه لبنانی به نام الشراع نوشت که رابرت مکفارلین مشاور امنیت ملی ریگان در یک مأموریت مخفیانه به همراه یک کیک و یک انجیل امضاء شده توسط ریگان به تهران سفر کرده تا از طریق فروش سلاح به ایرانیان از کمک آنان برای آزادی گروگانهای آمریکایی در لبنان استفاده کند. کسی که این اطلاعات را در اختیار الشراع قرار داده بود سید مهدی هاشمی مسوول نهاد نهضتهای آزادیبخش سپاه و از نزدیکان منتظری قائم مقام رهبری بود و وی نیز این اطلاعات را از امید نجف آبادی دریافت کرده بود.
به دنبال انتشار گزارش الشراع، هاشمی رفسنجانی که آن زمان رئیس مجلس شورای اسلامی بود با توصیه خمینی فردای آنروز در مراسم سالگرد ۱۳ آبان در سفارت سابق آمریکا به تشریح سفر مک فارلین و همراهانش به ایران پرداخت.
هر چند از طرف برخی گفته میشود خمینی از این مذاکرات اطلاعی نداشت اما مدارک و مستنداتی حاکیست او از طریق هاشمی در جریان این مذاکرات قرار داشت و هاشمی با چراغ سبز او مذاکرات را پیش برد. اول این که خمینی پس از افشای مذاکرات در سال ۱۳۶۵ هرگز هاشمی را متهم نساخت بلکه مجلس را نیز به علت طرح سؤال در این زمینه مورد عتاب قرار داد. از طرفی هاشمی نیز در زمان ریاست جمهوری خامنه ای به عنوان فرماندهٔ جنگ ایران و عراق منسوب شده و سال بعد خود به ریاست جمهوری رسید.[۶۶]
اعتماد مردم به اقدامات خمینی موجب جلوگیری از اعتراضات مردمی در ایران شد؛ ولی برخی رجال سیاسی مخالف، نارضایتی خود را با این مسئله اعلام کردند.[۶۷]

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر