چرا رژیم نرفت شرمالشیخ؟
۷ دلیل اصلی
-
ترس از «تصویر» و هزینهی داخلییک قاب مشترک—even بدون مصافحه—در کنار ترامپ و میانجیهای عربی، برای هستهی سخت حاکمیت «عقبنشینی» تلقی میشد و خوراک شکستن روایت «ایستادگی» بود.
-
دوپارگی در رأس و ناهماهنگی پیاممیان «برویم برای اثرگذاری» و «نرویم تا اصول حفظ شود» اجماع شکل نگرفت؛ رسانههای حکومتی هم دوصدا شدهاند. بدون پیام واحد، رفتن ریسکدارتر از نرفتن دیده شد.
-
خطر اجبار به موضع مکتوبدر شرمالشیخ احتمال صدور متنی درباره آتشبسِ مرحلهای، تبادل گسترده، ترتیبات امنیتی و بازسازی وجود داشت. امضای هر بند، عملاً محدودکنندهی کارتهای نیابتی تهران بود.
-
ترس از «کاهش اهرم» در پرونده غزهبا تثبیت آتشبس/تبادل، برگهای فشار (گروگان، تشدید میدانی) کماثر میشود. حضور رسمی، این روند را سرعت میداد و کارت جنگِ دائمی را میسوزاند.
-
پروندهی موشکی–منطقهای روی میزبعد از تقابل مستقیم با اسرائیل، هر نشست امنیتی میتواند مطالبهی «مهار موشک/پهپاد و نیابتیها» را روی میز بگذارد؛ تهران نمیخواست در قاب علنی به این قیود نزدیک شود.
-
نگرانی از «توقعسازی» در اقتصاد و تحریمهاحضور، انتظارِ گشایش اقتصادی و کاهش تحریم را بالا میبُرد. بینتیجهماندن نشست، میتوانست ارتداد افکار عمومی و حملهی رسانههای تندرو را در پی داشته باشد.
-
محاسبهی کوتاهمدت: بمانیم تا ببینیمترجیح «ریسک صفر»؛ صحنه را به رقبا واگذار کردند تا تعهدی ندهند، هزینهی داخلی ندهند، و اگر بستهی صلح پیش رفت، بعداً نقداً از حاشیه فشار بیاورند.
نتیجهی عملی
-
بازندهی قاب سیاسی: با نرفتن، صندلی به ترکیه/قطر/مصر/عربستان رسید؛ وزن تهران در طراحی پساجنگ کمتر شد.
-
فرسایش روایت: وقتی روند آتشبس و بازسازی جلو میرود، غیبتِ عمدی تهران، دوصدایی داخلی و «انزوای اختیاری» را پررنگتر میکند.
-
اهرمها کُندتر میشوند: هرچه تبادل/کمک انسانی/نقشهی بازسازی تثبیت شود، کارت جنگ دائمی کماثرتر میشود—با یا بدون حضور تهران.
جمعبندی دوخطی
-
شرمالشیخ یک فرصت بود برای تبدیل «بازندهی جنگ» به «صاحب صدا در صلح». رژیم نرفت؛ چون از تصویر، تعهد و هزینهی داخلی ترسید.
-
حاصلش: صحنهی صلح بدون تهران چیده میشود و همان سیاستی که ستون مشروعیتش «مقاومت» بود، امروز بازندهی جنگ و صلح توأمان است.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر