۱۴۰۴ مهر ۱۹, شنبه

افشای چماقداری که شهردار شد - کارنامهٔ فرشید اباذریان (معروف به «فرشید فالانژ»)

 افشای چماقداری که شهردار شد - کارنامهٔ فرشید اباذریان (معروف به «فرشید فالانژ»)




هویت

  • نام‌های گزارش‌شده: فرشید اباذری / اباذریان — مشهور به «فرشید فالانژ».

  • جایگاه در روایت‌ها: سازمان‌دهنده‌ی دسته‌های ضربت («فالانژ»)، دخیل در یورش، ضرب‌وشتم، ربایش و شکنجهٔ سیاسی؛ سپس انتقال همین شبکه به پوشش‌های اداری (شهرداری/بخشداری/…).

آغاز فعالیت و نقش میدانی (۱۳۵۸–۱۳۶۰)

  • گردآوری «بچه‌های مذهبی» زیر عنوان «حزب‌الله رشت» و حضور در درگیری‌های خیابانی علیه گروه‌های مخالف؛ خودش به برهم‌زدن سخنرانی‌های سیاسی (از جمله سخنرانی بنی‌صدر و آیت‌الله لاهوتی) اذعان دارد و شعارهای سازماندهی‌شدهٔ «حزب فقط حزب‌الله…» را شرح می‌دهد. در پی این اقدامات، نام او به‌عنوان سردستهٔ فالانژ/چماقدار در روزنامهٔ «انقلاب اسلامی» چاپ می‌شود.

    اعترافات فرشید اباذریان در باره…

  • الگوی عمل مورد ادعا در گفته‌های خودش: «حضور واکنشی» اما در عمل همراه با خشونت سازمان‌یافته، حمله به تجمع‌های رقیب، و ایجاد رعب در شهر.

    اعترافات فرشید اباذریان در باره…

ماجرای «افطار خونین رشت» (رمضان ۱۳۶۰)

  • اباذریان در گفت‌وگوی درج‌شده می‌گوید افطاری در منزل پدری‌اش برگزار شد و فردی «نفوذی» از سازمان مجاهدین (غلامرضا اصلاح‌کار) وارد شد و تیراندازی و انفجار نارنجک رخ داد که به کشته و مجروح شدن افراد انجامید؛ سپس موجی از ترورها و بازداشت‌ها آغاز شد. او این واقعه را نقطهٔ شروع «ترورها» معرفی می‌کند و نقش خود را «هدف و بازمانده» می‌نامد. (این روایت، در رسانه‌های همسو با حاکمیت نیز بازنشر شده است.)

    اعترافات فرشید اباذریان در باره…

  • در همین متن، او از شبکهٔ هماهنگ سپاه/دادستانی برای پیگیری‌ها و دستگیری‌ها نام می‌برد و عملاً به پیوند ارگانیک خود با سازوکار امنیتی–قضایی اشاره می‌کند.

    اعترافات فرشید اباذریان در باره…

حمله‌ها به تجمعات و مراکز فرهنگی/آموزشی

  • او از بهم‌زدن سخنرانی‌ها، یورش به تجمعات (مانند مسجد کوچصفهان) و درگیری مسلحانه در مساجد/معابر سخن می‌گوید. نام‌گذاری رسمی مخالفان به‌عنوان «چماقداران رشت» در «انقلاب اسلامی» (ارگان بنی‌صدر) نیز در همین فایل آمده است و به دنبالش بازداشت/آزادسازی با دخالت چهره‌های حکومتی ذکر می‌شود.

    اعترافات فرشید اباذریان در باره…

  • این روایت‌ها با حمله به هنرستان صنعتی رشت (بهار ۱۳۵۹) و ربایش و شکنجهٔ هنرجویان—از جمله احمد رئوفِ ۱۵ساله که چند روز بعد با گواهی ۱۵روز طول درمان به مدرسه برگشت و آثار شکنجه را نشان داد—هم‌خوان است (گزارش‌های مردمی/شهادت‌ها). (این بخش مبتنی بر شهادت‌های میدانی شما و منابع مردمی است.)

پس از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰

  • بنا به شهادت‌های مردمی، گشت‌زنی برای شناسایی، ضربات قمه، قتل‌های خیابانی و ارعاب زنان و جوانان در شهر تشدید شد. این الگو همان چیزی است که در دههٔ ۶۰ به‌طور گسترده در شمال کشور پیاده شد.

مسیر اداری بعدی («از چماق تا میز»)

  • همان‌طور که در فایل اعترافات هم با ذکر پیوندهای رسمی (سپاه/دادستانی/استانداری و…) دیده می‌شود، مسیر به نهادهای خدمت عمومی (هلال‌احمر)، شهرداری/بخشداری، و پُست‌های ستادی استان رسید؛ این یعنی انتقال هستهٔ خشونت به لباس اداری و مصونیت از پیگرد.

    اعترافات فرشید اباذریان در باره…

پیوند با رودسر و «باند ۷۲ نفر»

  • مطابق گفته‌های خودش وبسیاری به‌عنوان شاهد زنده و مدارک محلی: در رودسر، علی انصاری به‌عنوان چهرهٔ سیاسی/حامی، باند ۷۲ نفر به‌عنوان بازوی میدانی، و پشتیبانی سپاه به‌عنوان ستون امنیتی عمل می‌کردند؛ پشتیبانی مالی/لجستیکی/سیاسی از دسته‌های ضربت محلی و شبکهٔ «فالانژها» برقرار بوده است.

  • این زنجیرهٔ حمایتی همان بستری است که در رشت هم فرشید اباذریان بر آن تکیه داشت: پشتوانهٔ سیاسی/شرعی/امنیتی + بازوی میدانی، و در پایان ارتقاء اداری.

  • به جزئیات بیشتری میپردازیم

  • پیوند نهایی با فرشید اباذریان

    • در رشت و پیرامون، فرشید فالانژ سرِنیزهٔ همین سامانهٔ سرکوب بود: از یورش به هنرستان و پرونده‌های منتهی به شهادت تا گشت‌های پس از ۳۰ خرداد.

    • سپس همان شبکه، او را از چماق خیابانی به قدرت اداری منتقل کرد: هلال‌احمر، شهرداری، بخشداری، پدافند غیرعامل و مسئولیت‌های ستادی.

    پیوند مستقیم فرشید اباذریان با علی انصاری (صریح و مستند به گفته‌های خودِ فرشید)

    • پس از برکناری استاندار مردمی «آقای داوران» و معاونش «آقای شهباز شهبازی» (که به‌دست همین باند دستگیر و شهباز شهبازی در سال ۱۳۶۷ به‌همراه فرزند مجاهدش علی قتل‌عام شد)، فرشید صراحتاً اذعان می‌کند که «علی انصاری» به‌عنوان استاندار رشت/گیلان به آنان گفت کجا فعالیت می‌کنید؛ پاسخ داده‌اند «زیر سقفِ یک کتابخانه…». استاندار بلافاصله یک ساختمان بزرگِ مصادره‌ای در اختیارشان گذاشت تا چماقداری و قمه‌کشی را سازمان‌یافته‌تر پیش ببرند و نیروهای سیاسیِ سازمان‌یافته را قلع‌وقمع کنند.

    • این تأمین پناهگاه و پشتیبانی رسمی از سوی مقام عالی استان، پیوند سیاسی–اداری و میدانی باند چماقدار با حاکمیت را بدون تردید ثابت می‌کند: چماق خیابانی ← دفتر و ساختمان رسمی ← قلع‌وقمع مخالفان.

    حکم روشن: بر پایهٔ اعترافات خودِ فرشید اباذریان و شهادت شاهد زنده، شبکهٔ سرکوبِ رشت با حمایت مستقیم علی انصاری سازمان‌دهی و نهادینه شد. این واقعیت قاطعانه بیان می‌شود.

قربانیان شاخص (نمونه‌های ثبت‌شده در حافظهٔ محلی)


حسن فرحناک- مسعود نصرالله زاده وامیر اورکنجی
  • حسن (بهرام) فرحناک — ۱۳ دی ۱۳۵۹، رشت: «دشنه بر قلب».

  • امیر اورگنجی — اردیبهشت ۱۳۶۰: ربایش/شکنجه؛ چشم و دهان بسته، پا به سنگ بسته؛ پرتاب به آب.

  • مسعود نصرالله‌زاده — ۱۳۶۰–۱۳۶۱: شکنجه و شهادت در جنگل‌های شمال.

  • احمد رئوف (۱۵ ساله) — قربانیِ یورش به هنرستان صنعتی؛ بازگشت با گواهی ۱۵ روز و افشاگری علنی.
    (این فهرست باز است و با اسناد پزشکی/تصویری/قضایی قابل تکمیل است.)



  • برای اینکه بیشتر بدانید کلیک کنید 

فرشید اباذریان—به‌استناد گفته‌های خودش در فایل «اعترافات…» و شهادت‌های محلی—چماقدار سازمان‌دهندهٔ دههٔ ۶۰ بود که با شبکهٔ سیاسی/شرعی/امنیتی همسو، الگوی یورش–ربایش–شکنجه–قتل را در رشت و پیرامون پیش برد. همان هستهٔ خشونت، بعدتر با لباس اداری ادامه یافت؛ قدرت خیابانی به قدرت اداری تبدیل شد و مصونیت جای پاسخ‌گویی را گرفت.

اعترافات فرشید اباذریان در باره…

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر