قتل وترور وسرکوب تظاهرات در این سالیان ذاتی نظام خونریز وفاسد ولایت فقیه میباشد مقالات برگزیده در این رابطه
۱۴۰۴ تیر ۲۳, دوشنبه
۱۴۰۴ تیر ۱۲, پنجشنبه
فرانسه: تصمیم درباره بازگشت تحریمهای ایران به آزادی دو فرانسوی بستگی دارد
فرانسه اتهام جاسوسی برای اسرائیل علیه شهروندان زندانیاش در ایران را بیاساس خواند
ژان نوئل بارو وزیر خارجه فرانسه هشدار داد تصمیم پاریس در مورد اجرایی کردن «مکانیسم ماشه» و بازگشت تحریمهای بینالمللی علیه ایران مشروط به آزادی دو شهروند فرانسوی است که در ایران به اتهام جاسوسی برای موساد زندانی شدهاند.
بارو روز پنجشنبه با تاکید بر تلاش فرانسه برای آزادی این دو فعال سندیکایی که در ایران زندانی هستند گفت: «آزادی سسیل کوهلر و ژاک پاریس برای ما اولویتی با اهمیت بسیار است. ما همیشه به طرفهایمان در ایران گفتهایم: موضوع تصمیمات احتمالی در مورد بازگشت تحریمها، مشروط به حل این مشکل است که سبب اختلافی شدید بین ما و آنها شده است.»
وزارت خارجه فرانسه چهارشنبه سیزدهم تیر هم با انتشار بیانیهای، بار دیگر بازداشت کوهلر و شریک زندگیاش، را که از سه سال پیش در ایران زندانیاند، محکوم کرد و آن را «کاملاً خودسرانه» خواند.
این بیانیه پس از آن صادر شد که خبرگزاری فرانسه در گزارشی نوشت مقامهای ایران این دو شهروند فرانسوی را به «جاسوسی برای موساد»، سازمان اطلاعاتی اسرائیل، متهم کردهاند.
به گزارش خبرگزاری فرانسه، ایران اتهامات «جاسوسی برای موساد»، «توطئه برای سرنگونی نظام» و «افساد فیالارض» را علیه این شهروند فرانسوی مطرح کرده است. برای هر یک از سه اتهام، در صورت محکومیت، مجازات اعدام در نظر گرفته شده است.
یک منبع دیپلماتیک فرانسوی در واکنش به این گزارش گفت: «در صورت تأیید، چنین اتهامی کاملاً بیاساس است. این زوج بیگناهاند.»
پاریس پیشتر نیز اعلام کرده بود که بازداشت این دو نفر، مصداق «گروگانگیری دولتی» است. دولت فرانسه همچنین در ماه مه با طرح شکایتی رسمی در دیوان بینالمللی دادگستری، ایران را به نقض تعهدات خود در زمینه حمایت کنسولی متهم کرد.
سیسیل کوهلر و ژاک پاریس از اردیبهشت 1401 (مه 2022) در ایران در بازداشت بهسر میبرند.
این اتهامات جدید علیه دو شهروند فرانسوی زندانی در ایران در حالی مطرح میشوند که تنشها میان تهران و پاریس بهویژه بر سر برنامه هستهای ایران افزایش یافته است. روز گذشته ژاننوئل بارو، وزیر خارجه فرانسه، در گفتوگو با «لوموند» هشدار داد که اگر ایران در محدودسازی برنامه هستهای خود همکاری نکند، سه کشور اروپایی آمادهاند «مکانیسم ماشه» را فعال کنند—هشداری که ممکن است در موضعگیریهای جدید تهران بیتأثیر نبوده باشد.
حزبالله 10 هزار نیرو را از دست داد؛ 2 هزار نفر داوطلبانه جدا شدند
حزبالله 10 هزار نیرو را از دست داد؛ 2 هزار نفر داوطلبانه جدا شدند
حزب الله ۱۰ هزار نیرو را از دست داد۲۰۰۰نفر هم بریده داد
دولت لبنان در حال تهیه پاسخی رسمی و یکپارچه به سند ارائهشده از سوی توماس باراک، فرستاده آمریکا، است. پیشنهادی که خواستار خلع سلاح کامل «حزبالله» در سراسر لبنان تا اکتبر سال جاری، در مقابل توقف عملیات نظامی اسرائیل و عقبنشینی از پنج نقطه اشغالی است.
در این میان، منابع آگاه به «العربیه» گفتهاند که با وجود اظهارات مکرر نعیم قاسم، دبیرکل حزبالله، درباره بازسازی ساختار داخلی این گروه، حزبالله با کاهش چشمگیر توان نظامی و انسانی روبهرو شده است.
افت شدید توان نظامی حزبالله
خسارات حزبالله از نظر نیرو و تجهیزات دو برابر شده و حضور نظامی آن در منطقه جنوب رود لیطانی که پیشتر «ستون فقرات عملیات» علیه اسرائیل بهشمار میرفت، تقریباً از میان رفته است. این روند از زمان گسترش جنگ اسرائیل علیه لبنان در اواسط سپتامبر گذشته آغاز شد و حتی پس از آتشبس نیز ادامه یافته است.
با استناد به اظهارات حسن نصرالله، دبیرکل سابق حزبالله، این گروه تا اکتبر 2021 حدود 100 هزار نیروی نظامی آموزشدیده در اختیار داشت، اما منابع آگاه به العربیه گفتهاند حدود 10 هزار نفر از نیروها در جریان جنگ اخیر با اسرائیل از خدمت خارج شدهاند و شمار فعلی نیروهای حزبالله به حدود 60 هزار نفر کاهش یافته است.
این منابع افزودهاند که این جنگ بیش از 4 هزار کشته برای حزبالله بهجا گذاشته است. این کشتهشدگان شامل فرماندهان نظامی و رهبران یگانهای رزمی حزبالله بودند. همچنین بیش از 3 هزار عضو حزبالله نیز در این درگیریها زخمی شدهاند.
ترک حزبالله پس از ترور نصرالله
منابع العربیه همچنین اعلام کردهاند حدود 2 هزار نیروی حزبالله، نه به دلیل جنگ یا جراحت، بلکه به تصمیم شخصی و پس از ترور حسن نصرالله، دبیرکل سابق، این گروه را ترک کرده و از بازگشت خودداری کردند.
نیروهای حزبالله در یگانهای مختلفی تقسیم شدهاند: نیروی رضوان (یگان نخبه حزبالله)، یگان مداخله، نیروهای ذخیره، یگان جغرافیایی و همچنین دو یگان لجستیکی و موشکی. به گفته منابع العربیه، بخش بزرگی از خسارتهای جانی حزبالله در جنگ اخیر از نیروهای ذخیره بودهاند. پس از آنکه بسیاری از فرماندهان میدانی و رهبران واحدهای آموزشدیده کشته شدند، این نیروها اکنون به هسته اصلی حزبالله تبدیل شدهاند.
تعطیلی اردوگاههای آموزشی و کاهش منابع مالی
منابع آگاه همچنین خبر دادهاند که بهدلیل جنگ اخیر و حملات شبهروزانه پهپادهای اسرائیل، حزبالله بیشتر مراکز آموزشی خود در مناطق بقاع و جنوب را تعطیل کرده است. همزمان، با مسدود شدن مسیرهای مرزی مورد استفاده برای قاچاق پول و سلاح، منابع مالی حزبالله نیز بهشدت کاهش یافته است.
80 درصد جنوب لیطانی تحت کنترل ارتش لبنان
نفوذ حزبالله در منطقه جنوب لیطانی بهشکل محسوسی کاهش یافته است. بهویژه از زمانی که بیشتر مواضع نظامی طبق مفاد توافق آتشبس نوامبر 2024 به کنترل ارتش لبنان درآمده است. منابع نظامی میگویند بیش از 80 درصد منطقه جنوب لیطانی اکنون تحت تسلط ارتش لبنان است و تمامی تسلیحات سنگین و نیمهسنگین حزبالله یا مصادره شده یا بهدست ارتش اسرائیل نابود شدهاند.
در خصوص شمال لیطانی نیز، منابع نظامی به العربیه گفتهاند که اعمال حاکمیت کامل دولت بر این منطقه نیازمند تصمیمی سیاسی است. در این منطقه نیز حزبالله دارای سلاحهای سنگین و نیمهسنگین است.
خلع سلاح حزبالله در دستور کار دولت
انتظار میرود که پرونده سلاح حزبالله بهزودی روی میز دولت لبنان قرار گیرد تا روند تحویل رسمی سلاحها به نهادهای دولتی آغاز شود.
کارشناسان بر این باورند که این گام آسان نخواهد بود و حزبالله تنها در مقابل دریافت تضمینهای سیاسی جدی ممکن است با آن موافقت کند. تضمینهایی که میتواند هزینه بالایی برای دولت لبنان بههمراه داشته باشد.
برخی از کارشناسان لبنانی پیشنهاد جذب نیروهای حزبالله در ارتش را با توجه به سهمیهبندی مذهبی نیروهای ارتش و شروط نظامی، غیرعملی دانستهاند. جوزف عون، رئیسجمهوری لبنان، پیوستن انفرادی این نیروها با گذراندن دورههای تخصصی را ممکن دانسته، اما کارشناسانی چون فادی کرم و منیر شحاده تأکید کردهاند که بیشتر اعضای حزبالله شرایط لازم برای عضویت در ارتش لبنان را ندارند.
- جهت مطالعه بیشتر
خلع سلاح «حزبالله» در دستور کار دولت لبنان؛ ارائه زمانبندی پیشنهادی تا پایان سالپرونده تسلیحات «حزبالله» در پی فشارهای مشترک منطقهای و بینالمللی، در مرکز توجه ...خاورميانه
حمله اسرائیل به مواضع حزب الله در جنوب لبنانارتش اسرائیل اعلام كرد که مواضع گروه حزبالله در منطقه «کوه بوفور» در جنوب لبنان ...ویدیو
حملات هوایی شدید اسرائیل به مواضع حزبالله در ارتفاعات جنوب لبنانارتش اسرائیل: اجازه نخواهیم داد حزبالله مواضع بمبارانشده در جنوب لبنان را ...خاورميانه
اسرائیل «قاسم الحسینی» عضو نیروی قدس سپاه پاسداران ایران را در جنوب بیروت هدف گرفت
اسرائیل «قاسم الحسینی» عضو نیروی قدس سپاه پاسداران ایران را در جنوب بیروت هدف گرفت
ارتش اسرائیل پنجشنبه طی سلسله حملاتی زیرساختهای شبهنظامیان حزبالله در جنوب لبنان را نیز بمباران کرد
ارتش اسرائیل پنجشنبه 12 تیر، طی یک حمله هوایی خودرویی را در ورودی جنوبی بیروت هدف قرار داد.
در همین راستا، خبرگزاری رسمی لبنان گزارش داد که یک پهپاد اسرائیلی خودرویی را در جاده اصلی شهر «خلده» در جنوب پایتخت این کشور هدف گرفته است.
از سوی دیگر، ارتش اسرائیل در بیانیهای اعلام کرد که یک عضو فعال در زمینه «قاچاق سلاح» برای نیروی قدس وابسته به سپاه پاسداران ایران را هدف قرار داده است.
منابع «العربيه» نیز گزارش دادند که فرد هدف قرار گرفته از اعضای نیروی قدس سپاه پاسداران ایران، به نام «قاسم الحسینی» بوده است.
اسرائیل همچنین پنجشنبه در سلسله حملاتی زیرساختهای شبهنظامیان حزبالله در جنوب لبنان را نیز بمباران کرد.
به گزارش خبرنگار «العربیه» اسرائیل با انجام حملهای هوایی «وادی یحمر الشقیف» در جنوب لبنان را نیز بمباران کرد.
«برقراری آتشبس»
شایان ذکر است که به رغم برقراری آتشبس از نوامبر 2024 که به دو ماه رویارویی مستقیم میان حزبالله و اسرائیل پس از تقریباً یک سال تبادل آتش پایان داد، اسرائیل همچنان به حملات خود به لبنان، به ویژه در جنوب، ادامه میدهد که خساراتی در آن گزارش شده است.
اسرائیل در این بیانیه خود مجددا تاکید کرد که به حزبالله اجازه نخواهد داد پس از جنگ، که در آن متحمل خسارات قابل توجهی در زیرساختهای نظامی و رهبری خود شد، قابلیتهای خود را ترمیم و بازیابی کند.
به گزارش خبرگزاری فرانسه، آتشبس مورد توافق با میانجیگری آمریکا، خروج حزبالله از منطقه جنوب رودخانه لیطانی (حدود 30 کیلومتری مرز) و برچیدن زیرساختهای نظامی آن در آنجا را در ازای تقویت ارتش و حضور نیروهای حافظ صلح سازمان ملل (یونیفل) در نظر گرفته بود.
همچنین این توافق آتشبس، خروج نیروهای اسرائیلی از مناطقی را که در جریان جنگ تصرف کرده بودند، پیشبینی کرده است، اما اسرائیل همچنان در پنج ارتفاعات استراتژیک حضور دارد که لبنان خواستار عقبنشینی آنها از این مناطق است.
این توافق آتشبس بر اساس قطعنامه شماره 1701 شورای امنیت سازمان ملل استوار است، قطعنامهای که جنگ سال 2006 میان حزبالله و اسرائیل را پایان داد و خلع سلاح تمامی گروههای مسلح در سراسر خاک لبنان را خواستار شده بود.
۱۴۰۴ تیر ۱۱, چهارشنبه
جنگ و ارثیههای «مهیبترین نیروی ارتجاعی تاریخ ایران»
جنگ و ارثیههای «مهیبترین نیروی ارتجاعی تاریخ ایران»
- سیاسی
- 1404/04/11

اینروزها برای آنان که سرنوشت ایران همواره برایشان جدی، مهم و مسؤلیتآفرین بوده، در رفت و آمد روز و شبشان این فکر در گردش است که از خمینی و خامنهای چه بر صفحهٔ روزگاران اخیر ایران باقی مانده است؟ آیا جز بحرانآفرینی داخلی علیه پیشرفت اجتماعی ایران و رجزخوانی و تهدید علیه دنیا؟ از این دو رویکرد، چه حاصلی نصیب مردم ایران شده است؟
آیا جز فلاکت و بدبختی برای اقتصاد ایران؟
آیا جز استبدادگذاری در تمام عرصههای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ــ حتی زندگی خصوصی مردمان؟
آیا جز جنگافروزی خارجی و مرگگستری داخلی؟
آیا جز فسادپروری در ساختار نظام و تباهیگستریِ ناشی از آن در جامعه؟
آیا جز همه عمر دشمنتراشی علیه منافع ملی ایران؟
آیا جز تاریک کردن آرزوهای روشن و سرکوب کردن استعدادها، فقط و فقط بهخاطر تحمیل ولایت فقیه که هیچ حاصلی جز نکبت، نحوست، جنایت، فقر، فساد و تباهی نداشته است؟
اگر همهٔ اینها را بخواهیم در یک عبارت خلاصه کنیم، این میشود که تمام مصائب و رنجهای مردم ایران در این ۴۶ سال، محصول حفظ حاکمیت نظام آخوندی به هرقیمت با سلطه و تحمیل یک قرائت انحصاریِ حوزوی و نقدناپذیر از دین و گسترش آن به ساحتهای سیاست و قضاوت با ابزار جنایت است.
از خمینی تا خامنهای، فرعونصفتانه هیچ نقد و حسابرسی از دایرهٔ قدرت مطلق را نپذیرفتند، بلکه با افسارگسیختهترین سرکوبها در مقابل نقدها و حسابرسیها، باعث این همه جنایت و تباهی و جنگافروزی علیه مردم ایران و علیه منافع ملی ایران شدند.
اکنون جنگ ــ که خامنهای بهدلایل یادآوریشده، آن را به ایران کشاند ــ پردهپوشیهای ناشی از تبلیغات، هیاهو و عوامفریبیِ ذاتیِ نظام آخوندی را کنار زده و حتی در درون نظام، به نشان دادن علت جنگافروزیها و بحرانهای بیپایان سالیان انجامیده است.
روزنامهٔ حکومتی ستاره صبح در شماره ۸ تیر ۱۴۰۴ تلاش کرده است از زبان یک «اقتصاددان برجسته کشور» بهنام مسعود نیلی، شمهیی از دلایل کشیده شدن اقتصاد و معیشت به سیاست و سیاست به جنگ را بازنمایی کند. وی «نگاه ستیزهجویانه با جهان» را که همواره خمینی و خامنهای بهعنوان سرپوش بر واقعیتهای داخل ایران استفاده کردهاند، عامل بنیادین بحرانهای لاعلاج سیاسی و اقتصادی و اجتماعی معرفی میکند:
«اقتصاد در گرو سیاست و نگاه ستیزهجویانه با جهان است. تأثیر ناترازیهای موجود در کشور از جنگ بدتر و پرهزینهتر است».
از آثار این جنگ، باید به تحمیل شدن اعتراف به واقعیتهای تلخ و سنگینی که سلطهٔ ولایت فقیه و قرائت حوزوی ــ دینی ایجاد کرده، اشاره کرد؛ قرائتی انحصاری، ارتجاعی، نقدناپذیر و ضدبشری که «سرنوشت کشور ما را» به این روز سیاه کشانده است:
«سرنوشت کشور ما را، نه نقض آتشبسها یا پایبندی به آن، بلکه نوع نگاه خودمان به جهان و داخل تعیین میکند. نگاه به رفاه و اقتصاد و معیشت، دستوری و از بالا به پایین و درونگرا است. رسالت اقتصاد را تقویت پشت جبهه داخلی در مبارزه بیرونی میداند و نگاهی را که به رفاه همگانی اصالت میدهد، دونپایه میداند. مبارزه بیرونی بهاندازهای مهم و تعیینکننده است که اعمال انواع محدودیتها در داخل توجیهپذیر است».
چه از این واضحتر در بیان علت ۴۶سال جنگافروزی خارجی و مرگگستری داخلی، همه عمر دشمنتراشی علیه منافع ملی ایران و توسل به جنایت، فقر، فساد و تباهی برای شکستن کمر مردم ایران تا نتوانند از حاکمیت حسابرسی کنند؟
این اعترافهای ناگزیر به ارثیههای خمینی و خامنهای، بخشی از آثار چند روز جنگ هستند. باش تا خشم متکاثف و سازمانیافتهٔ برآمده از هوشیاریِ ملی، ایران را از قرائت سلطهگرایانه و اشغالگرانهٔ «مهیبترین نیروی ارتجاعی تاریخ ایران» [۱] نجات بخشد.
پینوشت:
[۱] توصیفی از مسعود رجوی دربارهٔ نحلهٔ ارتجاعی و ضدبشریِ آخوند حکومتی، مصاحبه با نشریه مجاهد، اسفند ۱۳۵۹
جنگ و مکافات ۴۶سال «اشتباه استراتژیک»
جنگ و مکافات ۴۶سال «اشتباه استراتژیک»
- سیاسی
- 1404/04/11

هر جنگی در هر ابعاد نظامی هم که سنگربندی شده باشد، مجبور است به مواضع سیاسی بازگردد. در این بازگشت است که تازه آثار و عواقب آن از بسیاری زخمگاهها سر برمیآورند.
پس از جنگ ۱۲روزه، همهٔ جنبههای دنیای سیاست در ایران، متأثر از آثار و عواقب این جنگ است. نتایج این جنگ تا هماینک، آزمایش ۴۶سال هیاهو برای هیچ بود.
حالا آثار سیاسی و اجتماعیِ کارنامهٔ ۴۶سالهٔ حاکمیت، به درون جامعه و میان مردم میرود و حاصلش بازمیگردد. حالا آثار این کارنامه، درون حاکمیت را درمینوردد.
حاکمیت آخوندی اینروزها مقابله با شرایط ویژه و موقت آتشبس را با حداکثر سرکوب سیاسی و اجتماعی علیه مردم ایران و فشار و محدودیت علیه زندانیان سیاسی شروع کرده است. این عامل نشان میدهد که از این سیاست جاری در ۴۶سال گذشته که منجر به جنگ اخیر شد، درس نیاموخته است و ماهیت آن اجازهٔ ترک اعتیاد به جنایت و دجالیت نمیدهد.
سیاست داخلی و بینالمللی حاکمیت آخوندی گرفتار معرکهیی شده است که کارگزاران آن هم دچار شک و تردید هستند که نظام بتواند از این معرکه درآید؛ چرا که هر گونه تغییر، لازمهاش دگرگونی در سیاستهای داخلی و بینالمللی است. هر گونه تغییر بنیادی بهدلیل تمرکز قدرت در یک شخص و نیز بهدلیل ساختار تمامیتخواه سیاسی و عقیدتی، منجر به تعمیق بیشتر آثار پساجنگ در کل نظام خواهد شد. از اینرو کارگزاران نظام هشدار میدهند که «اگر شواهدی دال بر تغییرات ملموسی در سیاست داخلی و رسانهیی دیده نشود، ریزشها جدی خواهد بود» [۱]
اشاره شد که اکنون فصل بروز پیاپی آثار سیاسی و اجتماعیِ جنگ در درون و بیرون حاکمیت آخوندی است. آثاری که از جامعه برمیآید و به ساختار حاکمیت مشت میکوبد؛ مشتی که بطلان یک عقیده و یک سیاست در ۴۶سال گذشته را همچون آینهٔ دق، روبهروی صدر تا ذیل نظام گذاشته است:
«برخی از آرمانهای پیشین نظام، مانند ایدئولوژی تقابل با اسراییل، دچار تزلزل شدهاند. این وضعیت میتواند بنیانهای روانی جامعه را تحت تأثیر قرار دهد.» [۲]
تاریخ جنگها گواهی داده است که «ضربههای استراتژیک» عواقب پیچیده، بالفعل و در عینحال درازمدت دارند. وقوع ضربههای استراتژیک مثل انفجار بمبی است که ذرات آن به همه طرف انتشار مییابند. این ذرات همان آثار سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، داخلی و بینالمللی هستند که اکنون مجموعشان بر ساختار نظام فرود آمدهاند؛ آنقدر که ارتکاب مجدد «اشتباه استراتژیک» ۴۶سال گذشته، اینبار میتواند «کل ساختار را به نقطه فروپاشی برساند»:
«با آتشبس جنگ ۱۲روزه شاهد فضای پراضطراب و نگرانی در جامعه هستیم. ایران دیگر ظرفیت یک اشتباه استراتژیک دیگر را ندارد. ما در حالی حرف از مقابله و مقاومت میزنیم که زیرساختهای اقتصادیمان در شرایط عادی هم توان پاسخگویی به نیازهای مردم را ندارند. ذخایر ارزی کشور تحلیل رفته، تورم افسارگسیخته معیشت مردم را فرسوده، تولید صنعتی کاهش یافته و بیکاری رو به افزایش است. در چنین شرایطی، یک بحران امنیتی یا نظامی دیگر میتواند کل این ساختار را به نقطه فروپاشی برساند» [۳]
پینوشت؛
[۱] روزنامهٔ حکومتی اعتماد، ۸ تیر ۱۴۰۴، بهنقل از عباس عبدی
[۲] روزنامه حکومتی سیاست روز، ۸ تیر ۱۴۰۴
[۳] روزنامه حکومتی جهان صنعت، ۸ تیر ۱۴۰۴
بازنمایی دهه ۶۰ در گفتمان موگویی: توجیه سرکوب یا اعتراف به بحران؟
بازنمایی دهه ۶۰ در گفتمان موگویی: توجیه سرکوب یا اعتراف به بحران؟
- سیاسی
- 1404/04/10

گفتمان جواد موگویی، مستندساز وابسته به نهادهای امنیتی رژیم ایران، در مصاحبههایش با رسانههای حکومتی، بازتاب تلاش حاکمیت برای جعل و روایتسازی تاریخی از دهه ۶۰ و توجیه سرکوبهای گسترده آن دوره است.
این گفتمان، که در برنامههای تلویزیونی و رسانهیی مانند اعتماد آنلاین و سیمای رژیم در تیر ۱۴۰۴ و ۱۴۰۲ ارائه شده، بهطور خاص بر سازمان مجاهدین خلق تمرکز دارد و با ارجاع به وقایع سال ۱۳۶۰ و اعدامهای ۱۳۶۷، سعی در مشروعیتبخشی به اقدامات رژیم و همزمان هشدار درباره تهدیدات کنونی و زمینهسازی برای سرکوب گستردهتر دارد.
بازنمایی دهه ۶۰: بحران و مشروعیتسازی
دژخیم موگویی در مصاحبه خود با تلویزیون رژیم در ۵تیر ۱۴۰۴، دهه ۶۰ را بهعنوان «بدترین سال در تاریخ انقلاب»! توصیف میکند. این بازنمایی، سازمان مجاهدین خلق را بهعنوان تهدیدی وجودی برای نظام معرفی میکند:
«۱۰۰هزار نفر اعضای سازمان مجاهد خلق مسلح میریزند تو خیابون ببین الآن ۱، ۲ (منظور طبقه ۱ و ۲ استادیوم آزادی است]، ۱۰۰هزار نفر یعنی یک استادیوم آزادی طبقه ۲ و ۱ رو با همدیگه جمع کن اینها مسلح بریزند تو خیابون بمبگذاری کنند؛ یعنی شما میآیی بیرون نمیدونی زنده برمیگردی...»
موگویی با اشاره به هلاکت رئیس زندان اوین، کچویی، در ۸تیر ۱۳۶۰ توسط مجاهد قهرمان کاظم افجهای، تأکید میکند که دژخیمان حتی در داخل زندان یعنی حیات خلوت خود نیز در امان نیستند.
«در زندان رئیس زندان اوین را ترور میکنند. آقای کچویی رئیس زندان اوین است توسط نگهبان زندان ترور میشود. ۸تیر سال ۱۳۶۰ نشستند در زندان دادگاه برگزار شده است. آقای لاجوردی و گیلانی و کچویی رفتند گوشه زندان استراحت میکردند و یکباره یک نفر اسلحه میکشد و میگوید درود بر خلق فلان و شروع به تیراندازی میکند. نام نگهبان کاظم افجهای بود».
اعدامهای ۱۳۶۷: توجیه یا ابهام؟
موضوع اعدامهای تابستان ۱۳۶۷ یکی از محورهای اصلی گفتمان موگویی است که با حساسیت و ابهام قابل توجهی مطرح میشود. او در این مصاحبه فرآیند اعدامها را اینگونه توصیف میکند:
«گفتند بیایید بنشینید ۳نفر نماینده که در تهران میشود دادستان، نماینده وزارت و قاضی شرع... گفتند شما عضو سازمان هستی؟ به سازمان اعتقاد داری؟ اگر بیرون بیایی هم همین است؟ بله، درود بر رجوی»(موگویی، اعتماد آنلاین، ۳۰تیر ۱۴۰۲).
منظورش یک سؤال و جواب چند کلمهیی برای رقم زدن سرنوشت یک انسان است. این دژخیم در عینحال قتلعام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ را بهعنوان واکنشی تدافعی نسبت بهعملیات فروغ جاویدان توجیه میکند. این ابهامآفرینی در توجیه فرآیند محاکمه و اجرای احکام، نشاندهنده تلاش نظام قتلعام برای گریز از پاسخگویی در قبال جنایت علیه بشریت و نسلکشی مجاهدین است.
تابآوری اجتماعی و چالشهای کنونی
دژخیم موگویی در تحلیل وضعیت کنونی رژیم، مفهوم «تابآوری اجتماعی» را بهعنوان عامل تعیینکننده در جنگ کنونی معرفی میکند: «این جنگ رو نه موشکهای ما تعیین میکنند نه جنگندههای اسراییلی، تابآوری اجتماعیه که تعیینکننده این جنگه».
این اظهارات بهطور ضمنی به طردشدگی و شکنندگی اجتماعی رژیم و نفرت فزاینده از آن اشاره دارد و نشاندهنده نگرانی از ناتوانی نظام در مدیریت نارضایتیهای عمومی است. او با مقایسه وضعیت کنونی با دهه ۶۰، تأکید میکند که «ما الآن از اون بدتریم؟ نه، کشوری که ۲سال بود تازه انقلاب پیروز شده الآن جمهوری اسلامی عمر ۴۵سالهاش است». این مقایسه، تلاشی برای سرخ نگهداشتن صورت نظام با سیلیهای بیرمق است، اما در عینحال، اذعان بهوجود بحرانهای انباشتهشدهیی در دوران سرنگونی دارد که دیگر قابل مهار نیستند.
اعتراف به بالندگی مجاهدین
دژخیم موگویی به بازسازی سازمان مجاهدین خلق در افکار عمومی در دهههای ۸۰ و ۹۰ اشاره میکند و اذعان میدارد که «دهه ۸۰ خودشان را در افکار عمومی کاملاً بازسازی کردند» این اعتراف، نشاندهنده شکست استراتژی رژیم در رویارویی با سازمان مجاهدین است. او همچنین به تأثیر خانوادههای اعدامشدگان در اعتراضات اخیر اشاره میکند: «کسی که در سال ۶۰ اعدام شده... خانوادهیی دارد و اینها انگیزه بیشتری برای براندازی نظامی که بچهاش را کشته دارند». معنای اظهارات او این است که سرکوبهای دهه ۶۰ به جای پایان دادن به مجاهدین به بالندگی آنان و ظهور نسلهای جدیدتری انجامیده است.
«خیلی خیلی سالهای سختی ما داریم. خیلی»
گفتمان موگویی، در حالی که تلاش میکند اقدامات رژیم را مشروع جلوه دهد، با تناقضات و ابهاماتی مواجه است. او از یکسو سعی دارد سازمان مجاهدین را بهعنوان تهدیدی فراگیر و سازمانیافته معرفی کند، اما از سوی دیگر، ناتوانی رژیم در ارائه آمار دقیق یا شفافیت درباره اعدامهای ۱۳۶۷ را تأیید میکند: «من چه میدونم. مگه من توی همه دادگاهها بودم؟»(موگویی، اعتماد آنلاین، ۳۰تیر ۱۴۰۲).
این فقدان شفافیت، به همراه تأکید بر بایگانی کردن پروندهها به جای پاسخگویی، نشاندهنده ضعف رژیم در مدیریت جعل و روایت تاریخی خود است. علاوه بر این، اشاره به «تابآوری اجتماعی» بهعنوان عامل تعیینکننده، بهطور ضمنی به شکنندگی ساختاری رژیم در برابر فشارهای داخلی و خارجی اشاره دارد.
او آینده تیرهوتار دیکتاتوری فرتوت خامنهای را در نهایت در یک جمله خلاصه میکند: «خیلی خیلی سالهای سختی ما داریم. خیلی».







