۱۴۰۴ دی ۱۵, دوشنبه

کالبدشکافی ترفند تقسیم قیام‌آفرینان به «معترض» و «اغتشاش‌گر»

 

کالبدشکافی ترفند تقسیم قیام‌آفرینان به «معترض» و «اغتشاش‌گر»

ترفند تقسیم قیام‌آفرینان به معترض و اغتشاش‌گر
ترفند تقسیم قیام‌آفرینان به معترض و اغتشاش‌گر

علی خامنه‌ای در هفتمین روز خیزش سراسری ۱۴۰۴ در صحبت‌های خود با جماعتی که آنها را «خانواده‌های شهدای جنگ ۱۲روزه» می‌خواند گفت: «اعتراض به‌جا است اما اعتراض غیر از اغتشاش است»، او در ادامه افزود: «مسئولان باید با معترض حرف بزنند اما حرف زدن با اغتشاشگر فایده‌ای ندارد بلکه باید او را سر جای خود نشاند»(تسنیم. ۱۳دی ۱۴۰۴).

در این یادداشت قصد داریم رفتارشناسی این ترفند و سویه‌های گوناگون آن را مورد مداقه قرار دهیم.

 

چرا دیکتاتورها عاشق اعتراض «مسالمت‌آمیز» می‌شوند؟

رژیم‌های پلیسی-نظامی مدرن دریافته‌اند که سرکوب عریان در سکوت، مایه رسوایی است؛ اما سرکوب در پناه یک «منطق حقوقی-اخلاقی خودساخته»، مایه تثبیت قدرت است.

دیکتاتوری با پذیرش صوری مفهوم «اعتراض مسالمت‌آمیز»، در واقع یک چک سفید برای سرکوب صادر می‌کند. این بازی زبانی۳کارکرد استراتژیک برای رژیم دارد:

انحصار در تعریف جرم

وقتی رژیم می‌گوید «اعتراض آری، اغتشاش نه»، در واقع اعلام می‌کند که داور، دادستان و جلاد خود اوست. در این منطق، «مسالمت‌آمیز بودن» یک صفت عینی نیست، بلکه یک مجوز سیاسی است که رژیم صادر می‌کند. هر کنشی که توازن قوای رژیم را بر هم بزند (حتی یک اعتصاب صنفی آرام)، بلافاصله در پوشش واژه‌ٔ «اغتشاش» جرم‌انگاری شده و مستحق برخورد نظامی می‌شود.

تغییر جای شاکی و متهم

این دوگانه‌سازی، مسئولیت خشونت را از «ضارب» به «قربانی» منتقل می‌کند. رژیم با این روایت، به افکار عمومی (و نیروهای تردیدکرده‌ٔ خود) چنین القا می‌کند که: «ما نمی‌خواستیم شلیک کنیم، اما چون اعتراض از حالت مسالمت‌آمیز خارج شد (اغتشاش)، ناچار به انجام وظیفه شدیم!» در اینجا، خشونت‌پرهیزی معترض به جای آن‌که از او حفاظت کند، ابزاری برای توجیه و مشروعیت‌بخشی به‌قتل می‌شود؛ چرا که رژیم ادعا می‌کند او از مرز خیالی مسالمت عبور کرده است.

زبان به‌مثابه حصار

در رژیم پلیسی-نظامی، دعوت به «مسالمت» یعنی دعوت به بازی در زمین تعریف شده توسط نیروی سرکوبگر.

اگر در این زمین بمانید، بی‌اثر می‌شوید.

اگر از آن خارج شوید، با برچسب «اغتشاشگر» حذف می‌شوید.

این بن‌بست نشان می‌دهد که چرا دیکتاتورها عاشق صلح‌طلبی معترضان هستند: چون به آنها اجازه می‌دهد تا مرزهای مجاز مخالفت را به‌گونه‌یی ترسیم کنند که هیچ‌گاه ستون‌های اصلی قدرت (سپاه، اقتصاد پادگانی، بازوی پایش) لرزان نشود.

 

کاهش هزینه‌های عملیاتی سرکوب

برای یک رژیم مستقر، «بقا» یک مسأله‌ٔ اقتصادی و لجستیکی است. هر چه اعتراض از ابزارهای فشار سخت (که سیستم را به لرزه می‌اندازد) تهی شود، رژیم می‌تواند سرکوب را بهینه کند.

 

فرسایش یک‌طرفه

در یک اعتراض «مسالمت‌آمیز پیش‌بینی‌پذیر»، مأمور سرکوب با کمترین ریسک جانی روبه‌روست. این موضوع مانع از فرسایش روانی نیروهای سرکوبگر می‌شود. آنها می‌دانند که در پایان روز، بدون آسیب به پادگان برمی‌گردند. در واقع، خشونت‌پرهیزی مطلق، امنیت شغلی جلاد را تضمین می‌کند.

 

مدیریت نوبتی

وقتی رژیم می‌داند اعتراضات از سطح شعار فراتر نمی‌رود، می‌تواند نیروهایش را نوبتی اعزام کند. امروز یگان ویژه در یک محله، فردا در محله‌ای دیگر. این یعنی اعتراض مردم، به جای «از کار انداختن ماشین سرکوب»، تبدیل به یک رزمایش عملیاتی برای ورزیده شدن نیروهای امنیتی می‌شود.

 

امکان سرکوب پیش‌دستانه

در رژیم‌های توتالیتر، «شفافیت» برای شهروند، به‌معنای «کد شناسایی» برای شکنجه‌گر است.

رژیم پلیسی-نظامی، بازیگری است که هیچ قاعده‌یی را به‌رسمیت نمی‌شناسد، اما از شما می‌خواهد که به تمام قواعد اخلاقی پایبند بمانید. این عدم تقارن، معترض را در وضعیتی قرار می‌دهد که مانند یک «بوکسور با دست‌های بسته» در برابر حریفی است که «پنجه‌بکس» دارد.

 

«پرهیز»، جاده صاف‌کن سرکوب

دیکتاتوری مدرن، عاشق معترضی است که:

۱. موقعیت فعالیت خود را اعلام کند (برای مدیریت هزینه)

۲. ابزار دفاعی نداشته باشد (برای امنیت مأمور)

۳. و پیشاپیش متعهد شود که غافلگیری در کار نخواهد بود (برای رصد اطلاعاتی)

در چنین بافتاری، «خشونت‌پرهیزی مطلق» دیگر یک راهبرد مبارزاتی نیست؛ بلکه بخشی از «پروتکل امنیتی رژیم» برای مهار بی‌خطر بحران است. رژیم ایران از مهربانی شما نمی‌ترسد؛ او از روزی می‌ترسد که جامعه به جای «شعار قابل پیش‌بینی»، به سمت «اقدام غیرقابل مدیریت» حرکت کند.

 

تقسیم اپوزیسیون به «خوب» و «بد»

در این تکنیک، رژیم از «خشونت‌پرهیزی» نه به‌عنوان یک فضیلت، بلکه به‌عنوان یک تیغ جراحی برای قطعه‌قطعه کردن جبهه‌ٔ مخالف استفاده می‌کند.

 

تولید «اپوزیسیون ویترینی»

رژیم با برجسته کردن کسانی که بر «صبر و نجابت مطلق» اصرار دارند، آنها را به‌عنوان «مخالفان نجیب و فهمیده» معرفی می‌کند. هدف از این کار، دادن پاداش اخلاقی به بی‌عملی است. این بخش از اپوزیسیون به «پلیس داخلی جنبش» تبدیل می‌شوند تا هر گونه کنش هزینه‌ساز را پیش از رژیم، خودشان سرکوب کنند.

 

ایزوله کردن «نیروی پیشرو»

در مقابل، هر بخش از جامعه که به سمت «تولید قدرت واقعی» یا «دفاع مشروع» حرکت کند، با برچسب‌های سنگین (تروریست، تجزیه‌طلب، خشن) ایزوله می‌شود. رژیم با این تفکیک، هزینه‌ٔ اجتماعی حمایت از مقاومت را بالا می‌برد. در این بازی، خشونت‌پرهیزی مطلق به ابزاری تبدیل می‌شود که مبارزان واقعی را از بدنه‌ٔ جامعه جدا کرده و آنها را در برابر ماشین سرکوب تنها می‌گذارد.

۵) خریدن زمان و مهندسی ناامیدی

زمان برای دیکتاتور، حکم «اکسیژن» را دارد. رژیم‌های پلیسی-نظامی می‌دانند که توان لجستیکی و مالی‌شان برای استقامت، بیشتر از توده‌های پراکنده است.

رژیم از اعتراضات نمادین و مسالمت‌آمیزی که ماه‌ها طول می‌کشد استقبال می‌کند. چرا؟ چون می‌داند این تجمعات بدون اصابت به «رگ‌های حیاتی قدرت» (اقتصاد، زیرساخت سرکوب، وفاداری نیروها)، تنها باعث تخلیه‌ٔ انرژی روانی مردم می‌شود.

 

تولید ترومای بی‌حاصل بودن

وقتی جامعه ماه‌ها هزینه می‌دهد، کشته می‌دهد و زندانی می‌شود اما به‌دلیل «قیود خودخواسته برای عدم اعمال فشار سخت»، هیچ تغییری در ساختار قدرت نمی‌بیند، دچار درماندگی آموخته‌شده می‌شود. رژیم دقیقاً منتظر لحظه‌ای است که مردم با خود بگویند: «همه کار کردیم و نشد». این «نشدن»، نتیجه‌ٔ صلح‌طلبی یک‌طرفه است که رژیم آن را به حساب «قدرت لایزال خود» می‌گذارد.

 

بازسازی قوا در حین بحران

در حالی که جامعه درگیر «سوگواری‌های مداوم» و «اعتراضات نمادین» است، رژیم از زمان خریده شده برای واردات تکنولوژی‌های جدید سرکوب، شناسایی خانه به‌خانه‌ٔ فعالان و ترمیم شکاف‌های درونی نیروهای مسلحش استفاده می‌کند.

 

بیداری از رؤیای «تسلیم اخلاقی»

وقتی دشمن شما از «صلح‌طلبی» شما تعریف می‌کند، بدانید که در حال خدمت به او هستید.

۱. خشونت‌پرهیزی مطلق در برابر رژیم صلب، اعتراض را به یک «نمایش کنترل‌شده» تقلیل می‌دهد.

۲. رژیم، صلح را نمی‌فهمد؛ او فقط «هزینه‌ٔ غیرقابل تحمل» را می‌فهمد.

۳. زمان، اگر به نفع تغییر توازن قوا صرف نشود، سلاحی در دستان دیکتاتور برای فرسودن امید مردم است.

دیکتاتور در این وضعیت، یک ماشین هوشمند است که از «اخلاق و نجابت شما» برای روغن‌کاری چرخ‌دنده‌های سرکوبش استفاده می‌کند. برای درهم‌شکستن این ماشین، باید از «اعتراض بی‌آزار» به سمت «مقاومت استراتژیک و سازمان‌یافته» حرکت کرد؛ مقاومتی که در آن، صلح نه یک «ضعف پیش‌فرض»، بلکه محصول یک قدرت بازدارنده باشد.

 

زبان دوگانه، عمل واحد

تبلیغ رویکرد خشونت‌پرهیزی از جانب اتاق فکر فاشیسم دینی حاکی است که رژیم چگونه از مفهوم «حق اعتراض» به‌عنوان یک «تکنولوژی مهار» استفاده کرده است. این الگو که «لیبرالیسم نمایشی» نام دارد، در واقع یک «دام استراتژیک» است که هدفش نه شنیدن صدای مردم، بلکه مدیریت سقوط و بازسازی مشروعیت در حین سرکوب است.

 

چرا این الگو برای فاشیسم دینی حیاتی است؟

اگر این رژیم از همان ابتدا بگوید «هیچ‌کس حق اعتراض ندارد»، تضاد به بالاترین سطح می‌رسد و جامعه به سمت دفاع مشروع فوری حرکت می‌کند. اما با بازی در نقش «حامی اعتراض مسالمت‌آمیز»، چند هدف را پی می‌گیرد:

زمان می‌خرد تا نیروهایش را بازسازی کند.

اطلاعات جمع می‌کند تا لیدرهای میدانی را شناسایی کند.

مسئولیت خون‌ریزی را به گردن مقتول می‌اندازد (با این ادعا که «ما اجازه دادیم، اما خودشان به خشونت رو آوردند»).

 

خروج از تله‌ٔ «بی‌خطر بودن»

اگر می‌خواهیم رژیم را به عقب برانیم، باید از برند خشونت‌پرهیزی بی‌خطر عبور کنیم توجه داشته باشیم:

۱. دیکتاتور، صلح را به‌معنای تسلیم می‌فهمد.

۲. امنیت مأمور سرکوب، تضمین بقای رژیم است.

۳. قدرت متقابل، تنها راه واقعی برای بازداشتن دست جلاد است.

دیکتاتوری از «صدای» ما نمی‌ترسد؛ او از دست‌های سازمان‌یافته‌ای می‌ترسد که بتوانند هزینه‌ٔ سرکوب را به قدری بالا ببرند که ماشین قدرت از کار بیفتد.

۱۴۰۴ دی ۱۳, شنبه

فیگارو: کشتاری خاموش در زندان‌های ایران جریان دارد

فیگارو: کشتاری خاموش در زندان‌های ایران جریان دارد


یکی از خیابان های تهران دوم ژانویه via REUTERS - Majid Asgaripour

دلفین مینویی، خبرنگار روزنامۀ فیگارو، در مطلبی در شمارۀ امروز این نشریه می‌نویسد در حالی که افکار عمومی ایران درگیر بحران‌های اقتصادی و سیاسی و پیامدهای جنگ دوازده‌ روزه است، موجی بی‌سابقه از اعدام‌ها در زندان‌های جمهوری اسلامی در جریان است. این روند به گفتۀ فعالان حقوق بشر، پشت درهای بسته و دور از چشم جامعه پیش می‌رود و به ابزاری برای سرکوب سیاسی بدل شده است.

 دلفین مینویی خبرنگار فیگارو در مطلبی در شماره امروز این نشریه نوشت : در حالی که افکار عمومی ایران درگیر بحران‌های اقتصادی و سیاسی و پیامدهای جنگ دوازده‌ روزه است، موج تازه‌ای از اعدام‌ها در زندان‌های جمهوری اسلامی جریان دارد که از دید جامعه پنهان مانده است. خبرنگار فیگارو به نقل از یک کنشگر ایرانی که به دلایل امنیتی نامش فاش نشده، می‌گوید: «آنچه در زندان‌های جمهوری اسلامی می‌گذرد، یک کشتار واقعی پشت درهای بسته است.»

بر اساس تازه‌ترین گزارش نهاد مستقل هرانا، از اول ژانویه تا بیستم دسامبر ۲۰۲۵، دست‌کم هزار و ۹۲۲ نفر در ایران اعدام شده‌اند. این رقم در مقایسه با سال ۲۰۲۴ که ۹۷۵ مورد اعدام ثبت شده دارد، افزایشی چشمگیر یافته و از آمار اعدام‌های سال ۲۰۲۳ نیز به‌مراتب بالاتر است.

فیگارو می افزاید : این داده‌ها با گزارش‌های دیگر نهادهای مستقل هم‌خوانی دارد. سازمان حقوق بشر ایران شمار اعدام‌ها را در همین بازه زمانی دست‌کم هزار و ۵۰۰ مورد اعلام کرده و سازمان عفو بین‌الملل نیز تنها در فاصله ژانویه تا سپتامبر گذشته، بیش از هزار اعدام را ثبت کرده است. به گفتۀ کارشناسان، این روند نشان می‌دهد که مجازات مرگ به‌طور فزاینده به ابزاری برای سرکوب سیاسی در ایران تبدیل شده است.

طبق آمار هرانا، اغلب اعدام‌ها به جرایم مرتبط با مواد مخدر پرونده‌های قتل و اتهام‌هایی چون «اقدام علیه امنیت»، «قیام مسلحانه»، «فساد فی‌الارض» یا «دشمنی با خدا» و جاسوسی به نفع اسرائیل صادر شده‌اند.

جمهوری اسلامی ایران، پس از چین، دومین کشور جهان از نظر شمار اعدام‌ها و به نسبت جمعیت اولین کشور صادرکنندۀ احکام اعدام در جهان در فقدان هر گونه شفافیت قضایی است. وکلا در این کشور هشدار می‌دهند که دسترسی به پرونده‌ها بسیار محدود است، اعتراف‌ها اغلب تحت فشار یا شکنجه گرفته می‌شوند و امکان دفاع مؤثر از متهمان عملاً وجود ندارد. فیگارو می افزاید : بسیاری از محکومان از گروه‌های آسیب‌پذیر جامعه‌اند: اقشار کم‌درآمد، اقلیت‌های قومی مانند بلوچ‌ها، کردها و عرب‌ها، یا مهاجران، به‌ویژه شهروندان افغان.

به نوشتۀ دلفین مینویی محاکمه‌ها اغلب پشت درهای بسته صورت می پذیرند. در مواردی، حکم اعدام تنها در چند دقیقه صادر می‌شود و خانواده‌ها پس از اعلام رأی از سرنوشت عزیزانشان باخبر می‌شوند.

یکی از وکلای دادگستری به خبرنگار فیگارو می گوید: «در پرونده‌های مواد مخدر، همیشه روشن نیست که با جرم واقعی روبرو هستیم یا با ابزاری برای حذف افرادی که در تیررس قدرت قرار گرفته‌اند.»

فعالان حقوق بشر یادآور می‌شوند که این روند پس از خیزش اعتراضی سال ۲۰۲۲ و مرگ مهسا امینی شدت گرفت. در جریان آن اعتراض‌ها، چندین معترض اعدام شدند. از جمله مجیدرضا رهنورد، جوان ۲۳ ساله‌ای که تنها یک ماه پس از محاکمه‌ای شتاب‌زده به دار آویخته شد.

به گفتۀ مسئول خاورمیانه و شمال آفریقا در سازمان عفو بین‌الملل، مقام‌های رژیم ایران پس از خیزش «زن، زندگی، آزادی» بیش از پیش از مجازات اعدام برای ایجاد رعب، سرکوب اعتراض‌ها و تنبیه اقشار ضعیف جامعه استفاده کرده‌اند.

پس از جنگ دوازده ‌روزه، دست‌کم ۹ نفر به اتهام همکاری با موساد اعدام شده‌اند. هم‌زمان، قانونی جدید، مجازات هرگونه همکاری با اسرائیل، آمریکا یا «کشورهای متخاصم» را تشدید کرده است. شورای نگهبان هشدار داده که «هرگونه کمک عامدانه» می‌تواند مصداق «فساد فی‌الارض» تلقی شود : اتهامی مبهم و کشدار که مجازات قطعی اعدام را در پی دارد.

محمود امیری‌مقدم، مدیر سازمان حقوق بشر ایران، به فیگارو می‌گوید: «اعدام‌های گسترده و خودسرانه در ایران، بدون رعایت حداقل‌های دادرسی عادلانه، مصداق جنایت علیه بشریت هستند.»

برای بسیاری از ایرانیان، این افزایش اعدام‌ها یادآور تابستان ۱۳۶۷ است : زمانی که هزاران زندانی سیاسی به‌طور غیرقانونی و با فتوای روح‌الله خمینی اعدام شدند. مرگ مشکوک وکیل دادگستری، خسرو علیکردی، در ماه گذشته در مشهد نیز نگرانی‌ها از آغاز موج تازه‌ای از قتل‌های هدفمند را تشدید کرده است. به گفتۀ همان فعال حقوق بشر: «حکومت ایران، برای حفظ خود، حاضر است به هر اقدامی دست بزند.» ار اف ای  ناصر اعتمادی 

از شاه تا شیخ: شنیدن صدای انقلاب در لحظات پایانی

 

از شاه تا شیخ: شنیدن صدای انقلاب در لحظات پایانی

شنیدن صدای قیام توسط رئیس‌جمهور ارتجاع، یاد آور شنیدن صدای انقلاب توسط شاه
شنیدن صدای قیام توسط رئیس‌جمهور ارتجاع، یاد آور شنیدن صدای انقلاب توسط شاه

در روزهای آتشین دی ۱۴۰۴ شکاف میان حاکمیت و مردم ایران به مرحله‌ای از بازگشت‌ناپذیری رسیده است که دیگر هیچ زبان مشترکی برای گفتگو باقی نمانده است. در چنین شرایطی ساختار قدرت در اوج استیصال، نقاب «شنیدن صدای معترض» را بر چهره می‌زند تا با ترفندهای لو رفته اعتراضات را شقه کرده و آن را به تدریج بخشکاند.

پیام ۹دی رهبر مقاومت، مسعود رجوی در نهم دی‌ماه، یک اعلام هوشیاری همه‌جانبه برای قیام‌آفرینانی است که در کف خیابان دیگر هیچ چیزی برای از دست دادن ندارند.

چندان عجیب نیست که فاشیسم دینی در لحظات پایانی خود، به تکرار سناریوهای شکست‌خورده تاریخ پناه می‌برد. شباهت غریب رفتار امروز دولت تحت‌امر خامنه‌ای با آخرین ماه‌های سلطنت شاه، نشان از یک الگوی تکرار شونده دارد. اما نکته‌ٔ قابل تأمل اینجاست: آیا حاکمیتی که بر پایه نفی ملت و اعدام‌های بی‌سابقه (بیش از ۲۲۰۰ اعدام در یک سال) بنا شده، اساساً ظرفیت ساختاری برای «شنیدن» و «تغییر» دارد؟

پاسخ را باید در تناقض آشکار میان کلام و عمل جست‌وجو کرد. در حالی که سخنگوی دولت از به‌رسمیت شناختن بحران‌ها و تمایل به شنیدن حرف‌های «تلخ و تند» سخن می‌گوید، بیش از ۴۲هزار نیروی سرکوبگر در پایتخت به خط شده‌اند تا هر فریادی را در گلو خفه کنند. این پارادوکس، یعنی گسیل داشتن ارتش سرکوب همزمان با فراخوان به گفت‌وگو، نشان‌دهنده آن است که «دیالوگ» در نگاه حاکمیت، نه یک راهبرد برای حل بحران، بلکه یک تکنیک امنیتی برای خرید زمان و مهار خشم اجتماعی است.

تمثیل تاریخی و اخلاقی مطرح شده در پیام مسعود رجوی، به بهترین شکل این وضعیت را به تصویر می‌کشد: حکایت آن فرد کریهی که طفلی را به چنگال گرفته و با وجود گریه‌های کودک، به‌دنبال مذاکره است، اما راه‌حل تنها در یک اقدام ساده نهفته است؛ بر زمین گذاشتن طفل و رفتن.

این استعاره، جوهر مطالبات مردم ایران را در یک عبارت خلاصه می‌کند: عبور کامل از تمامیت رژیم. به عبارت دیگر، وقتی پیوند عاطفی و مدنی میان ملت و دولت به کلی گسسته شود، دیگر سخن از «اصلاح» یا «شنیدن مطالبات معیشتی» نوعی توهین به شعور جمعی تلقی می‌شود.

گزارش‌های میدانی از چهارمین روز خیزش بازار در شهرهایی چون فسا، اصفهان، شیراز و تهران، گواهی بر این مدعاست که جامعه ایران از مرحله «اعتراض به تنگناهای اقتصادی» عبور کرده و به مرحله «تعیین تکلیف سیاسی» رسیده است. پیوند نمادین میان بازار و دانشگاه و حضور مادران دادخواه در خیابان، نشان‌دهنده شکل‌گیری یک بلوک متحد اجتماعی است که دیگر با تعطیلات رسمی و پل‌زدن میان روزهای هفته، متفرق نمی‌شود. اتفاقات فسا و تصرف ساختمان فرمانداری توسط مردم، با وجود شلیک مستقیم مأموران، حاکی از آن است که ترس، به‌عنوان ابزار اصلی بقای استبداد، کارکرد خود را از دست داده است.

در تحلیل نهایی، باید گفت که رژیم با اعلام آمادگی برای گفت‌وگو، ناخواسته به مشروعیت اعتراضات اعتراف کرده است، اما این اعتراف بسیار دیر صورت گرفته است. آتشفشان خشم خلق، با وعده‌های میان‌تهی فروکش نمی‌کند. آنچه در خیابان‌های ایران می‌گذرد، تقابل میان یک «ساختار صلب و رو به زوال» با یک «اراده ملی پویا» است که خیابان را به‌عنوان تنها گزینه برای بقا و بازپس‌گیری میهن اشغال‌شده برگزیده است.

وقتی یک خلق در زنجیر به این نقطه از آگاهی و شجاعت می‌رسد، حتی گستردگی نیروهای سرکوب و مانورهای دیپلماتیک نیز نمی‌تواند مانع از فروپاشی نظم کهن شود. ایران امروز، نه در پی شنیده شدن، بلکه در پی تغییر بنیادین است؛ تغییری که در آن، جایگزینی یک ساختار فاشیستی با یک جمهوری دموکراتیک و کثرت‌گرا، تنها مسیر پیش روست.

هفت تحولی که ایران در سال ۲۰۲۵ پشت‌‌سر گذاشت؛ جنگ ۱۲روزه و پس‌لرزه‌های آن


هفت تحولی که ایران در سال ۲۰۲۵ پشت‌‌سر گذاشت؛ جنگ ۱۲روزه و پس‌لرزه‌های آن



جنگ ۱۲روزه فقط یک شکست نظامی برای جمهوری اسلامی نبود؛ بلکه یک شکست روانی نیز بود

چهارشنبه ۳ دی ۱۴۰۴ برابر با ۲۴ دِسامبر ۲۰۲۵ ۱۱:۴۵ 

جمهوری اسلامی در سال ۲۰۲۵ تحولات مهمی را پشت‌سر گذاشت که تبعات آنها به سال آینده میلادی نیز خواهد رسید. این تحولات را می‌توان به هفت موضوع اصلی تقسیم‌بندی کرد.

۱) جنگ با اسرائیل

بی‌شک، جنگ ۱۲روزه با اسرائیل در ماه ژوئن، مهم‌ترین رخدادی بود که جمهوری اسلامی در سال ۲۰۲۵ با آن مواجه شد و روزهایی طاقت‌فرسا را پشت‌سر گذاشت. این فقط یک اتفاق دیگر در مسیر دشوار «محور مقاومت» در سال جاری میلادی نبود، بلکه سبب شد «جنگ در سایه» تهران و تل‌آویو به طور کامل نمایان شود.

طی سال‌ها تهران «محور مقاومت» را نوعی قهرمانی بدون هزینه تبلیغ می‌کرد و مدعی بود که حمایت از این گروه‌های نیابتی سبب بازدارندگی با هزینه کم است. جنگ ماه ژوئن این روایت را از هم پاشید. حملات اسرائیل و آمریکا به اعماق ایران، ازجمله سایت‌های هسته‌ای به قدری برای تهران دردآور بود که سبب شد پزشکیان، رئیس‌جمهوری ایران، اعتراف کند اسرائیل در آن جنگ دست برتر را داشته است.

این رویداد فقط یک شکست نظامی برای جمهوری اسلامی نبود، بلکه شکست روانی نیز بود و برای بسیاری از ایرانیان نگرانی‌های بسیاری به همراه آورد. این جنگ همچنین نحوه برآورد خطر و محاسبه ریسک ایران در نگاه بازیگران خارج از کشور را تغییر داد. متحدان و دشمنان، به طور یکسان، ایرانی را دیدند که ضربات سنگینی را تحمل می‌کند، اما گزینه‌های محدودی برای پاسخ دارد.

در داخل نظام هم، آن ۱۲ روز اضطراب فزاینده‌ای را درمورد جانشینی علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، که چهار ماه دیگر ۸۷ ساله می‌شود، تقویت کرد. در همین حال، پزشکیان بیش از پیش دریافت که وقتی رهبر، سپاه و شورای امنیت در صفوف نزدیک به هم قرار دارند، قدرت واقعی رئیس‌جمهوری در این رژیم چقدر کم است.

۲) افت بیش از پیش کیفیت زندگی

جنگ یک پس‌لرزه داخلی ایجاد کرد. خاموشی‌های پی‌درپی، خریدهای سراسیمه و صف‌های آخر شب در پمپ بنزین‌ها، همگی باعث شدند که وعده‌های انتزاعی درمورد «عمق استراتژیک» پوچ به نظر برسد. جنگ، روزهای باقی‌مانده سال را تعریف کرد، زیرا تحریم‌های ازسر گرفته‌شده سازمان ملل، رزمایش‌های موشکی، سقوط ارزش ریال و اعتراضات، همگی در سایه این بحران روی دادند و زندگی بیشتر ایرانیان در سال ۲۰۲۵ را سخت‌تر کردند، تا آنجا که خاموشی‌های پی‌درپی، نه تنها در طول جنگ، که در ماه‌های پس از آن، به یک واقعیت روزمره در شهرهای بزرگ تبدیل شد.

حتی دسترسی به اطلاعات هم به میدان نبرد بدل شد. در هفته اول جنگ ۱۲روزه، رژیم دسترسی به اینترنت را چند روز قطع کرد. این در حالی است که میلیون‌ها ایرانی اغلب رویدادها را از طریق مجموعه‌ای از کانال‌های ماهواره‌ای و وبسایت‌های فارسی‌زبان خارجی، بازنشر مطالب اینستاگرام و ارسال پیام‌های تلگرام دنبال می‌کنند، نه از طریق رسانه‌های حکومتی.

۳) بحران زیست‌محیطی

نگرانی‌های مربوط به آب، برق و تغییرات آب و هوایی، بحران ناشی از تحریم‌ها، جنگ و مدیریت ناپایدار را تشدید کرد. تا اوایل تابستان ۲۰۲۵، در شهرهایی ازجمله تهران، گرگان، شیراز و اهواز مردم با خاموشی‌های متناوب و قطعی آب مواجه بودند. این وضعیت در گرم‌ترین ماه‌های تابستان ادامه یافت، تا آنجا که مسئولان نیز به کمبود برق اعتراف کردند.

همزمان با حمله‌ اسرائیل به تهران و دیگر شهرها، خروجی‌های پایتخت کیلومترها مسدود شد، پمپ بنزین‌ها خالی شدند و خانواده‌ها با هر چیزی که در ماشین جا می‌شد، به سمت شهرهای حاشیه دریای خزر یا دیگر استان‌ها حرکت کردند. «مهاجرت از تهران» چند روز طول کشید، اما برای بسیاری، بازتاب‌دهنده یک میل گسترده‌تر بود: تمایل به ترک همیشگی کشور.

محققان از افزایش «بی‌سابقه‌» مهاجرت دانشجویان و کارگران ماهر خبر داده‌اند؛ پزشکان، پرستاران، مهندسان، کارکنان فناوری اطلاعات و اساتید دانشگاه برای مشاغل در خارج از کشور درخواست می‌دهند. از این رو، سال ۲۰۲۵ صرفا سالی نبود که مردم برای نخستین بار به فکر ترک کشور بیفتند، بلکه سالی بود که بسیاری سرانجام این تصمیم را عملی کردند.

۴) برنامه هسته‌ای

برنامه هسته‌ای ایران، چه به طور مستقیم و چه به‌مثابه عامل زمینه‌ساز دیگر تحولات، نقشی برجسته در رویدادهای این سال ایفا کرد. اسرائیل و ایالات متحده حملات ژوئن را تلاشی برای جلوگیری از دستیابی ایران به ساخت سلاح هسته‌ای توصیف کردند. ذخایر اورانیوم با غنای ۶۰ درصد به سطحی رسیده بود که هیچ کاربرد غیرنظامی قابل قبولی نداشت و نظارت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی عملا از میان رفته بود. در آستانه جنگ، دولت‌های اروپایی پیش‌تر هشدار داده بودند که ذخایر اورانیوم غنی‌شده ایران بیش از چهل برابر سقف تعیین‌شده در برجام است و هزاران سانتریفیوژ پیشرفته در سایت‌هایی که توافق‌نامه آنها را ممنوع کرده بود، در حال چرخش‌اند.

جنگ ورق را برگرداند. حملات به نطنز، فردو و اصفهان تاسیسات کلیدی را ویران کرد، هرچند مقام‌های جمهوری اسلامی اصرار داشتند این برنامه دست‌نخورده باقی مانده است. پنج ماه بعد، گزارش‌های ماهواره‌ای و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نشان داد که تاسیسات اصلی عمدتا یا غیرفعال‌اند یا بر بازسازی متمرکزند. به نظر می‌رسید که ساخت‌و‌ساز به سایت‌های عمیق‌تر و پنهان‌تر منتقل شده است. همین فعالیت مداوم بود که باعث شد اروپایی‌ها تحریم‌ها را مجددا فعال کنند. استدلال این بود که تشدید فعالیت‌های هسته‌ای ایران قبل از جنگ و سنگ‌اندازی‌های پس از جنگ، هیچ انتخاب دیگری باقی نگذاشته است.

۵) وضعیت رو به وخامت حقوق بشر

در این سال، موج اعدام‌ها تشدید شد و افزون بر این، احکام سنگین برای دانشجویان، روزنامه‌نگاران و معترضان عادی صادر شد. جمهوری اسلامی پس از جنگ ۱۲روزه بسیاری از شهروندان را با اتهام «جاسوسی برای اسرائیل» بازداشت و حتی اعدام کرد. همچنین حتی با چهره‌های شناخته‌شده سیاسی نیز برخوردهای شدید شد که مشابه آن در هفته‌های گذشته نیز رخ داد.

گزارش‌ها حاکی از آن است که ده‌ها نفر از بازداشت‌شدگان کمتر شناخته‌شده در زندان‌ها در وضعیت نامناسبی قرار دارند. آنها با شکنجه‌های گوناگون برای گرفتن اعتراف اجباری در مقابل دوربین می‌نشینند و به جرایمی که به آنها نسبت داده می‌شود اعتراف می‌کنند.

 این تحولات در کنار هم، سابقه حقوق بشر ایران در سال ۲۰۲۵ را از وضعیت تیره‌وتار به وضعیتی وحشتناک‌تر بدل کرد و نشان داد که این رژیم همچنان از مجازات اعدام برای تهدید شهروندان استفاده می‌کند.

۶) تضعیف محور مقاومت

در سال ۲۰۲۵ «محور مقاومت» به جز خطرناک بودن، خسته و فرسوده هم به نظر می‌رسید. پس از سقوط بشار اسد در دسامبر ۲۰۲۴ و روی کار آمدن رهبری جدید در سوریه که به سمت مهار فعالیت‌های ایران و حزب‌الله حرکت کرد، تهران عملا سوریه را، که بیش از یک دهه سکوی عملیاتی آسان آن بود، از دست داد. تهران همچنان به شرکایش در لبنان، عراق و یمن متکی بود، اما وضعیت آنها هم تغییر کرد و محور موسوم به مقاومت روز به روز بیشتر تضعیف شد.

تا پایان سال، این محور دیگر شبیه یک ابزار واحد در دست تهران نبود و بیشتر به شبکه‌ای از مشتریان مسلح تبدیل شده بود که هریک محدودیت‌ها و اهرم‌های چانه‌زنی خاص خودشان را دارند و جمهوری اسلامی همچنان می‌کوشد آن را استوار نگه دارد.

۷) عضویت در باشگاه تحریمی‌ها

این سال همچنین سالی بود که تهران به‌رغم تمامی تلاش‌هایش، با بازگشت تحریم‌های بین‌المللی مواجه شد و به «باشگاه‌ تحریمی‌ها» پیوست. در سازمان ملل و سایر مجامع، ایران با روسیه، چین، ونزوئلا، سوریه، کوبا و دیگران در بیانیه‌هایی که «اقدامات قهری یک‌جانبه» را محکوم می‌کردند، همسو شد و تحریم‌ها را نه به‌منزله مجازات رفتار خود، که به‌منزله نوعی جنگ اقتصادی غرب علیه کشورهای مستقل توصیف کرد.

بازدید اخیر عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، از مینسک و مسکو، این رویکرد را به تصویر کشید که ایران بیش از پیش ناچار است به کشورهای تحریم‌شده نزدیک شود. در روسیه، عراقچی و سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه روسیه، از یک «شراکت استراتژیک جامع» بیست ساله، که اکنون به همان اندازه که بر منافع مشترک استوار است بر انزوای مشترک نیز متکی است، سخن گفتند. دارایی‌های مسدودشده، تخفیف‌های نفتی و معاملات پهپادی، همگی بخشی از این تصویرند که باید دید تا کجا ادامه خواهد داشت.

برگرفته از وبسایت «الحره»

۱۴۰۴ دی ۱۲, جمعه

وال استریت ژورنال: اعتراض‌ها در ایران فرصتی برای فشار بیشتر

 

وال استریت ژورنال: اعتراض‌ها در ایران فرصتی برای فشار بیشتر

خواستار حمایت عملی واشنگتن از معترضان، حفظ و تشدید فشار اقتصادی و اجرای قوانین حقوق بشری علیه مقامات ایرانی شده است.


سرمقاله جدید وال استریت ژورنال با اشاره به موج تازه اعتراض‌ها در ایران، این ناآرامی‌ها را نشانه اوج گرفتن خشم عمومی از حکومت می‌داند و از رییس جمهور آمریکا می‌خواهد برای اعمال فشار سیاسی بیشتر اقدام کند.

هیات تحریریه وال استریت ژورنال در سرمقاله‌ای با عنوان "درباره اعتراض‌های تازه ایران" نوشته است که خیزش‌های جدید در شهرهای مختلف ایران، آن هم تنها چند ماه پس از حمله مشترک آمریکا و اسرائیل به تاسیسات هسته‌ای جمهوری اسلامی، نشان می‌دهد پیش‌بینی‌هایی که از "همبستگی مردم با رژیم در صورت حمله نظامی" سخن می‌گفتند اشتباه بوده است. این سرمقاله خواستار حمایت عملی واشنگتن از معترضان، حفظ و تشدید فشار اقتصادی و اجرای قوانین حقوق بشری علیه مقامات حکومت ایران شده است.

موج جدید اعتراض‌ها؛ از بازار تهران تا دانشگاه‌ها

به نوشته وال استریت ژورنال، اعتراض‌ها ابتدا از میان بازاری‌ها و کسبه در بازار بزرگ تهران و در واکنش به سقوط ارزش ریال و جهش تورم شروع شده، اما به سرعت به شهرهای دیگر و گروه‌های اجتماعی متفاوت سرایت کرده است.

این سرمقاله می‌نویسد که در کنار بازاریان، دانشجویان، رانندگان کامیون و رانندگان اتوبوس نیز به صف معترضان پیوسته‌اند و "نارضایتی اقتصادی" با شعارهای سیاسی گره خورده است. به نقل از این روزنامه، در شمال غرب ایران شعار "مرگ بر دیکتاتور" سر داده شده و در تهران معترضان فریاد زده‌اند: «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران.»

سرمقاله تاکید می‌کند که تورم بالای حدود چهل و دو درصد، سقوط چهل درصدی ارزش پول ملی پس از جنگ خرداد و بحران آب و انرژی، بستر اصلی این اعتراض‌ها را شکل داده و همین ترکیب مطالبات معیشتی و سیاسی، اعتراض‌ها را برای حاکمیت خطرناک‌تر کرده است.

واکنش حکومت؛ از برکناری رییس بانک مرکزی تا بازگشت سرکوب

وال استریت ژورنال می‌نویسد که جمهوری اسلامی در روزهای اول، برخلاف گذشته، با احتیاط بیشتری واکنش نشان داد و به نظر می‌رسید حاکمان، "خطر یک خیزش گسترده ضدحکومتی" را درک کرده‌اند.

در این سرمقاله آمده است که حکومت در ادامه، رییس بانک مرکزی را برکنار کرد و رییس جمهور "اصلاح‌طلب"، مسعود پزشکیان را با وعده گفت‌وگو به صحنه فرستاد؛ در حالی که به نوشته این روزنامه، مردم می‌دانند قدرت واقعی در دست علی خامنه‌ای است که در پشت صحنه سکوت کرده است.

به باور نویسندگان سرمقاله، با گسترش اعتراض‌ها، حکومت به الگوی آشنای خود برگشته و بار دیگر دست به بازداشت‌های گسترده و استفاده از زده است. این روزنامه با استناد به گزارش‌های حقوق بشری یادآوری می‌کند که جمهوری اسلامی گفته است در جریان جنگ خرداد دست‌کم بیست و یک هزار نفر را بازداشت کرده و سازمان‌های حقوق بشری از اعدام دست‌کم بین هزار و پانصد تا دو هزار نفر از آن زمان تاکنون خبر داده‌اند؛ بسیاری از این اعدام‌ها به نوشته این سرمقاله "در خفا" انجام شده است.

توصیه به واشنگتن: کمک واقعی، نه سکوت در برابر سرکوب

در بخش دیگری از این سرمقاله، هیات تحریریه وال استریت ژورنال اعتراض‌های تازه در ایران را فرصتی برای سیاست آمریکا می‌داند و می‌نویسد که واشنگتن باید نشان بدهد در کنار مردم ایران ایستاده است.

سرمقاله با اشاره به رویکرد باراک اوباما در سال ۱۳۸۸ می‌نویسد که سکوت آن زمان در برابر سرکوب جنبش اعتراضی، به امید دستیابی به توافق هسته‌ای، "اشتباهگ بود و هشدار می‌دهد که ترامپ نیز نباید همان مسیر را تکرار کند.

وال استریت ژورنال تاکید می‌کند اگر جمهوری اسلامی واقعا خواهان توافق هسته‌ای بود، پس از جنگ، می‌توانست به میز مذاکره بازگردد، اما همچنان بر غنی‌سازی داخلی اورانیوم و بازسازی سریع زرادخانه موشکی تاکید دارد؛ موشک‌هایی که می‌توانند به اسرائیل و پایگاه‌های آمریکا برسند.

به نوشته این روزنامه، پیام‌های وزارت خارجه آمریکا به زبان فارسی کافی نیست و "معترضانی که جان خود را به خطر انداخته‌اند، شایسته حمایت معنادارتر هستند."

از جمله اقداماتی که پیشنهاد شده، کمک به باز کردن دسترسی به اینترنت هنگام قطع ارتباط، افشای هویت عاملان سرکوب و اجرای کامل "قانون مهسا امینی برای تحریم مقامات مسئول نقض حقوق بشر" است.

در همین راستا مایک پنس، معاون ترامپ در دوره پیشین ریاست جمهوری او ضمن بازنشر این مقاله در حساب کاربری خودش در پست دیگری در شبکه اکس نوشت: «هیچ رژیم سرکوبگری نمی‌تواند تا ابد دوام بیاورد. در قلب هر انسانی آتشی خاموش‌نشدنی وجود دارد که برای آزادی می‌سوزد. همانطور که اتحاد جماهیر شوروی زیر بار خطاهای خود فرو ریخت، سرنوشت ستمگران ایران نیز چنین خواهد بود. باشد که سال ۲۰۲۶ سالی باشد که سپیده دم یک ایران آزاد و دموکراتیک را شاهد باشیم!»

فشار اقتصادی؛ محور اصلی پیشنهاد وال استریت ژورنال

در این سرمقاله، حفظ و تشدید فشار اقتصادی بر جمهوری اسلامی "اهمیت کلیدی" دارد. به نوشته وال استریت ژورنال، مهم‌ترین اهرم، اجرای جدی تحریم‌های نفتی است.

این روزنامه با مقایسه سیاست آمریکا در قبال ونزوئلا و ایران می‌نویسد که واشنگتن در عمل علیه صادرات نفت ایران بسیار کم‌اثر عمل کرده است. به گفته نویسندگان، ایران با وجود تحریم‌ها توانسته صادرات نفت خود را به حدود دو میلیون بشکه در روز برساند؛ رقمی که این روزنامه آن را "۲۰ برابر هدف اعلام‌شده آمریکا" توصیف می‌کند و آن را "تمسخر کارزار فشار حداکثری" می‌داند.

در ادامه این مقاله تاکید شده است که خامنه‌ای برای حفظ وفاداری فرماندهان و نیروهای مسلح به درآمد نفتی نیاز دارد و اگر این منبع مالی به شکل جدی قطع شود، "وفاداری نیروهای سرکوبگر ممکن است تغییر کند."

شعار مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر توسط دانشجویان دانشگاه ملی

 شعار مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر توسط دانشجویان دانشگاه ملی

شعار مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر توسط دانشجویان دانشگاه ملی
شعار مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر توسط دانشجویان
 دانشگاه ملی

شعار مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر توسط دانشجویان دانشگاه ملی که به‌تازگی به‌دستمان رسیده است.

۱۴۰۴ دی ۱۱, پنجشنبه

واکنش قانون‌گذاران آمریکایی به ادامه اعتراضات ضدحکومتی در ایران: روز رهایی به‌سرعت نزدیک می‌شود

واکنش قانون‌گذاران آمریکایی به ادامه اعتراضات ضدحکومتی در ایران: روز رهایی به‌سرعت نزدیک می‌شود

 اعتراضات خیابانی در ایران


همزمان با ادامه اعتراضات ضدحکومتی در ایران، شماری از نمایندگان هر دو حزب کنگره ایالات متحده با انتشار پیام‌هایی در شبکه اجتماعی «ایکس»، از مردم ایران حمایت و سیاست‌های سرکوبگرانه جمهوری اسلامی را محکوم کردند.

تام مکلینتاک، نماینده جمهوری‌خواه از ایالت کالیفرنیا، در پیامی در حساب رسمی خود نوشت: «مردم ایران برای مدت طولانی شکنجه شده‌اند. آزادی و عدالت در کنار یکدیگر پیش می‌روند. آزادی مردم ایران به معنای تحقق اجرای عدالت علیه دیکتاتورهای ایران است و روز رهایی ایران به‌سرعت نزدیک می‌شود.»

نانسی میس، نماینده جمهوری‌خواه کارولینای جنوبی، نیز در پیامی خطاب به مردم ایران نوشت: «[صدای] شجاعت شما بلندتر از تروریسم، استبداد، و ترس است. جهان شما را می‌بیند، جهان از شما حمایت می‌کند، و ما به شما باور داریم.»

او افزود: «آزادی چیره خواهد شد.»

سناتور پیت ریکتز، نماینده جمهوری‌خواه از ایالت نبراسکا، در بیانیه‌ای تأکید کرد: «ما باید به افزایش فشار بر آیت‌الله و دارو دسته اوباش اطرافش ادامه دهیم و در عین حال از مردم شجاع ایران که جان خود را برای دستیابی به آزادی به خطر می‌اندازند، حمایت کنیم.»

او جمهوری اسلامی را «رژیمی فاسد و تروریستی» خواند که «بی‌رحمانه مردم خود را سرکوب می‌کند و به قتل می‌رساند.»

او افزود که روشن است این رژیم «حاضر است برای ماندن در قدرت خود معیشت تک تک ایرانیان را فدا کند.»

در همین حال، برندن بویل، نماینده دموکرات از ایالت پنسیلوانیا، در پیامی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت، مشاهده شجاعت بسیاری از مردم ایران در اعتراض به «رژیم خشن» الهام‌بخش است.

مقام‌ها و اعضای کنگره از هر دو حزب در آمریکا در روزهای گذشته نیز از اعتراضات مردمی در ایران حمایت کرده‌ بودند. مایک والتز، نماینده جمهوری‌خواه و سفیر پیشین ایالات متحده در سازمان ملل، گفت: «مردم ایران آزادی می‌خواهند و سال‌هاست از دست آیت‌الله‌ها رنج برده‌اند.»

راجر ویکر، رئیس کمیته نیروهای مسلح سنا، نیز اعلام کرد ایرانیان در واکنش به «ویرانی اقتصادی متأثر از رهبری حامی تروریسم» به خیابان‌ها آمده‌اند و باید برای داشتن «رهبری عاقل و پاسخ‌گو» حمایت شوند.

جو ویلسون، عضو ارشد جمهوری‌خواه مجلس نمایندگان، نیز در پیامی با یادآوری سرنوشت بشار اسد، ابراز امیدواری کرد که مردم ایران نیز بتوانند از دیکتاتوری رهایی یابند.

برد شرمن، نماینده دموکرات، نیز در بیانیه‌ای نوشت: «مردم ایران یک‌بار دیگر به خیابان‌ها آمده‌اند تا علیه رژیمی سرکوبگر اعتراض کنند؛ رژیمی که برای جنگ‌های نیابتی بی‌پایان در منطقه منابع کشور را مصرف می‌کند.»

در روز‌های اخیر، وزارت امور خارجه ایالات متحده و شماری از چهره‌ها و سیاستمداران آمریکایی نیز در بیانیه‌ها و پیام‌هایی جداگانه نسبت به گسترش اعتراضات در ایران واکنش نشان دادند و از مردم معترض حمایت کردند.

حساب فارسی وزارت خارجه آمریکا نیز در شبکه اجتماعی ایکس نوشت که همزمان با سقوط ارزش پول ایران به پایین‌ترین سطح تاریخی خود در برابر دلار، صدها نفر در بازار بزرگ تهران در اعتراض به شرایط اقتصادی تجمع کرده‌اند. وزارت خارجه با تأکید بر این‌که «ایرانیان شجاع با وجود خشونت و حضور نیروهای امنیتی همچنان صدای خود را بلند می‌کنند»، از مقامات جمهوری اسلامی خواست به جای سرکوب، به حقوق بنیادین مردم و خواسته‌های مشروع آنان احترام بگذارد. صدای آمریکا