۱۳۹۳ آبان ۱۳, سه‌شنبه

توليد و بازمصرف بريده مزدور در ارگانهاي اطلاعاتي رژيم افشاي ياران شيطان



 تاریخ ایجاد در 17 مرداد 1392همبستگي ملي
بعداز مرگ خميني در حاكميت 8 ساله خامنه اي – رفسنجاني، توطئه سياسي و عمليات تروريستي عليه اپوزسيون به طور عام و مجاهدين خلق ايران به طور خاص توسط كميتة ويژه رهبري به رياست آخوند حجازي، كميته فرهنگي شوراي عالي امنيت رژيم به رياست وزير ارشاد وقت (خاتمي و بعد علي لاريجاني)، مركز تحقيقات استراتژيك به رياست آخوند حسن روحاني و وزارت اطلاعات به رياست آخوند علي فلاحيان، در يك كار مشترك و هماهنگ طراحي و اجرا شد.
طرح تخريب مجاهدين كه تئوري آن را سعيد حجاريان ميداد، در كميتة فرهنگي شوراي عالي امنيت رژيم و وزارت اطلاعات  به طرح اجرايي تبديل ميشد و سعيد امامي معاونت امنيت داخلي وقت وزارت اطلاعات آن را اجرا ميكرد.
در سال 1370 در كميته فرهنگي شورايعالي امنيت رژيم طرحي براي تخريب مجاهدين تهيه و در شوراي عالي امنيت تصويب شد. اين طرح حول سه محور زير برنامه ريزي شده بود.
1.    توليد خائن در صفوف مجاهدين كه حاضر به مزدوري براي اين رژيم باشند، محور اين طرح بود
2.   جذب گروهها و كساني كه به خاطر مخالفت با رژيم به خارج رفته اند با هدف شكستن مرزبندي پناهندگان سياسي كه حاضر نبودند، با رفتن به ايران با بازجويان و شكنجه گران بنشيند و به سؤالات و خواستهاي آنها پاسخ بگويند و مجاهدين را كه حاضر به شكستن اين مرزبندي نبودند، منزوي كنند و بستر لازم براي فعاليت بريده خائنين عليه مجاهدين را فراهم آورند.
3.    به خدمت گرفتن رسانه ها در خارج از كشور به منظور تبليغات نظام و جنگ رواني عليه اپوزسيون رژيم

تاريخچه اي از بريده مزدوران  در مقاومت ايران
تواب سازي در زندانهاي خميني از فرداي 30 خرداد 1360 شروع شد كه به پرداختن به آن موضوع اين نوشتار نيست. در اين نوشتار توليد بريده مزدور با هدف شيطان سازي و شكستن مرزبنديهاي مبارزاتي و … است.
در مسير هر مبارزه يي به ويژه مبارزه با اين رژيم خونخوار كه در ابعاد جنايت بي همتاست، عده يي در ادامه راه  ميمانند يا در صف اول مبارزه نميتوانند ادامه دهند. رهبري مجاهدين با اين پديده با روحيه باز برخورد كرد و در حد مقدورات براي حل مسأله به آنها كمك كرد. اكثر قريب به اتفاق اين افراد هم در اين ساليان مرز خود را با اين رژيم جنايت پيشه حفظ كردند و بسياري از آنها در كنار زندگيشان، همچنان به عنوان سمپاتيزانهاي اين مقاومت در اين ساليان مجاهدين را ياري كردند. كساني كه طعمه وزارت اطلاعات رژيم شدند، بسيار اندك هستند. اما رژيم روي همين طعمه هاي اندك انرژي كلان گذاشته است.
همزمان و به موازات خط انهدام مجاهدين با شكنجه و اعدام و قتل عام توسط باند لاجوري،  اطلاعات دفتر نخست وزيري به رياست خسرو تهراني و معاونت سعيد حجاريان و واحدهاي اطلاعات سپاه به دنبال انشعاب در درون صفوف مجاهدين خلق ايران برآمدند. سعيد حجاريان در ارديبهشت 1384 در مصاحبه با ماهنامه چشم انداز ايران شماره 31 به اين خط اشاره ميكند و توضيح ميدهد كه به عنوان يك خط از دفتر نخست وزيري به دنبال جلوگيري از اعدام شهرام[ ] براي استفاده از او عليه آقاي مسعود رجوي بوده است و بعد به دنبال جلوگيري از اعدام محمدرضا سعادتي برآمد كه به اتهام جاسوسي بعد از انقلاب او را دستگير و به 15 سال زندان محكوم شده بود، تا يك جريان به سردمداري سعادتي در مقابل مجاهدين راه بياندازد، كه ميگويد موفق نشدم و لاجوردي هر دو را اعدام كرد. ولي  در سال  1367 موفق شدم كه سعيد شاهسوندي را براي ضربه به مجاهدين حفظ كنم.
در سال 1370 شوراي عالي امنيت ملي طرحي را تصويب كرد كه  با تمام قوا و به طور گسترده كارزار شيطان سازي در دستور كار وزارت اطلاعات قرار گيرد. محور اين طرح شيطان سازي، توليد بريده خائنين از كساني بود كه براي ادامه مبارزشان در ارتش آزاديبخش كم آورده اند. يكي از معاونين وقت وزارت اطلاعات در آن موقع گفته بود “كار روي منافقين بريده براي ضربه زدن به مجاهدين تنها راه كاري است كه به آن رسيديم“
اين طرح را كه شيخ فريدون روحاني به عنوان دبير شوراي عالي امنيت با محمد خاتمي رئيس كميته فرهنگي و علي فلاحيان در شورايعالي امنيت رژيم به تصويب رساندند، وزارت اطلاعات به اجرا گذاشت. محورهاي اين طرح عبارتند:
1.    جذب كساني كه بعداز مدتي مبارزه در ارتش آزاديبخش را نكشيده اند.
2.    از آنها خواسته شود كه منكر كم آوردنشان در مبارزه شوند و علت جدايي را دعاوي سياسي و تشكيلاتي اعلام كنند.
3.    نفوذ در مجاهدين و ارتش آزاديبخش:  با اشراف بر اينكه در مجاهدين زندان و اعدام وجود ندارد، كساني را به عنوان هوادار با اهداف زير به ارتش آزديبخش بفرستند:
_    تا زماني كه شناخته نشدند به عنوان نفوذي با زدن محفلهايي در درون تشكيلات فضاي بريدگي را  در رزمندگان دامن بزنند.
_     بعد از شناخته شدن وقتي مجاهدين آنها را اخراج ميكنند، خودشان به عنوان كساني معرفي كنند كه از مجاهدين به خاطر دعواي سياسي و تشكيلاتي جدا شدند
4.    از بين زندانياني كه در مقابل جنايات اين رژيم كم آوردند و موفق شدند از آنها تواب بسازد، تعدادي را انتخاب ميكند و به مأموريت به خارج كشور براي نفوذ و شيطان سازي ميفرستد.

عمليات رواني عليه مجاهدين در اسناد دروني رژيم:
در جريان جنگ ضد ميهني كه رژيم در طول 8 سال با عراق داشت, علاوه بر كشته و مجروحين بيشمار، هزاران اسير جنگي بود كه تعدادي از اين اسراي جنگي داوطلبانه تقاضاي آمدن به ارتش آزاديبخش را كرده بودند و ارتش آزاديبخش تحت نظارت صليب سرخ بين المللي تعدادي از آنها را پذيرفته بود. بعداز پايان جنگ، ارتش آزاديبخش تحت نظارت كامل صليب سرخ بين المللي از اسراي پيشين خواست كه هر كس ميخواهد از ارتش آزادي خارج شده و به ايران برود.
در آذرماه 1370 تعداد 59 نفر متشكل از اسرايي كه خواهان بازگشت بودند و پناهندگاني كه در كمپ رمادي با هزاران ايراني ديگر حضور داشتند و معدودي از كساني كه صفوف مبارزه را ترك كرده و در كمپ عراقي به سر ميبردند، به عنوان اولين اقدام كميته فرهنگي به ايران منتقل شدند و اين كميته يك جنگ تبليغاتي عليه مجاهدين به راه انداخت. به دو سند زير توجه كنيد:
سند1:
در بولتن محرمانه  شماره 29 مجلس رژيم منتشره در  70.09.27  تحت عنوان “شناسائي عده‌اي از مفقودين جنگ تحميلي“ آمده است: “به گزارش خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران سيصد تَن از مفقودين جنگ تحميلي توسط منافقين تواب بازگشتي به ايران شناسائي شدند. اين افراد كه از روي عكس و اسناد و مدارك ارائه شده توسط بستگانشان توسط توابين شناسائي شدند و عده‌اي از آنان نيز جزو افراد بريده از تشكيلات مي‌باشند در زندان اردوگاه و يا تبعيدگاه منافقين در انتظار راهي براي بازگشت به ايران مي‌باشند.“
سند2:
در بولتن محرمانه شماره 31 مجلس منتشره در 11 ديماه 1370 تحت عنوان «گزارشي در مورد بازگشت 59نفر از سرخوردگان منافقين» نوشته است:
«به‌دنبال بازگشت 59نفر از هواداران سرخورده و تواب منافقين به كشور كه خبر آن در رسانه‌ها منتشر شد اين افراد پس از طي دوران قرنطينه
-  جهت بازگرداندن حدود 500نفر از بريده‌هاي مستقر در اردوگاههاي عراق
-    درگير نمودن خانواده‌هاي وابسته به منافقين با تشكيلات به‌منظور مسأله‌دار نمودن آنها
-    مشغول‌سازي تبليغات نفاق و دامن زدن به ريزش نيرو در منافقين
-    خنثي‌سازي فعاليتهاي بين‌المللي منافقين
اقدام به فعاليتهاي زير نمودند:
1.    ‌‌ملاقات با نمايندگان صليب‌سرخ در دو مرحله و تشريح وضعيت پناهندگان در عراق و تقاضاي اقدام براي بازگشت ساير بريده‌ها
2.    ‌‌مصاحبة جمعي با رسانه‌هاي خبري
3.    ‌‌ملاقات با خانواده‌هاي فراريان و ارائة اطلاعات به ايشان در رابطه با وضعيت فرزندانشان
4.    ‌‌ملاقات با گاليندوپل
ملاحظه: از افراد فوق 7نفر از هواداران تشكيلاتي سابقه‌دار، 28نفر از اسراي منافقين كه در عمليات متعددي كه منافقين طي سال67 در نوار مرزي انجام دادند به‌اسارت درآمدند و 15نفر اسير جنگي كه در اردوگاههاي اسرا به منافقين پيوسته‌اند و مابقي اعضاي يك خانوادة عرب 9نفره مي‌باشند كه در عراق پناهنده شده بودند.»

۱۳۹۳ آبان ۱۱, یکشنبه

«با سپرافكندگان مرده ما را كار نيست جنگ ما همواره با گردنكشان زنده است» «دستگاه پيروزي شمار» ما!

افشاي ياران شيطان رژيم وبريده مزدوران

سوزش رژيم كاملا قابل فهم است. كابوس وحشت ولي فقيه ارتجاع از حكم دادگستري فرانسه مبني بر بسته شدن پرونده ننگين 17ژوئن و تبرئة مجاهدين از تمامي اتهامات، از جمله اتهام پولشويي گويا پاياني ندارد. زيرا سرمايهگذاريهاي 14سالة رژيم، با بيش از يكصدهزار صفحه پروندهسازي را بر باد داده است. حالا رژيم و دم و دنبالچههايش سرگيجه گرفتهاند. جيرهخواران داخلي و خارجهنشين، مأموران گشتاپوي آخوندي، تلويزيون پشم و شيشه و... همه و همه دارند اين روزها جيغ بنفش ميكشند و اندرباب تهديد مجاهدين ياوهگويي ميكنند. يكي از سايتهاي وزارت اطلاعات نوشته است:
«اکنون بعد از گذشت بيش از10سال، کشور فرانسه پرونده سران سازمان مجاهدين را که تمامي شواهد و قرائن بر عليه آنها بوده و مي توانستند براحتي آنها را محکوم نمايند را مختومه اعلام نموده و... منع پيگرد دادند و آنها را به راحتي به جامعه خود راه دادند و از طرفي در عين ناباوري دولتمردان آن کشور نداي مبارزه با تروريستهاي داعش را سر مي دهند ... در صورتيکه سازمان مجاهدين چندين برابر از گروه تکفيري داعش خطرناکتر هستند». (31شهريور1393)
از لابلاي اين سطور ميتوان ترس رژيم را بهطور خاص در اين شرايط، بهخوبي دريافت. در حاليكه يك ائتلاف بينالمللي عليه بنيادگرايي شكل گرفته است و مقامات و تحليلگران كشورهاي مختلف هشدار ميدهند، مبادا در جنگ عليه داعش، تهديد رژيم آخوندي فراموش شود، خيلي طبيعي است كه تلاش كند با زبان وارونة آخوندي و با فرافكني و هشدار نسبت به «خطر مجاهدين!» صورت خود را با سيلي سرخ نگه دارد. بله، مجاهدين و مقاومت ايران اكنون خيلي براي رژيم خطرناكتر شدهاند. با اين حال، حكم دادگاه مهر بطلاني بر اين قبيل جعليات آخوندي زد. هر چند از ابتدا، به قول آقاي ژيلبر ميتران رئيس سازمان فرانس ليبرته، «اين پرونده توسط قصابان و قاتلان مردم ايران ترتيب داده شده و توسط مقامات فرانسه به اجرا گذاشته شده بود».
ميخواهم توجه خوانندگان اين مطلب را به يك نمونة جالب ديگر جلب كنم.
«بدنبال همسويي پاريس با (مجاهدين) و تبرئه شدن نه تن از اعضاي (آنها) در پرونده پول شويي که از يازده سال پيش گشوده شده بود دستگاه پيروزي شمار (مجاهدين دوباره بکار افتاده است. دوباره بقول خودشان رفتند به بالاي قله...» (يكي از سايتهاي وزارت30شهريور 1393)
معلوم است كه رژيم و اجيرشدگان او از پيروزيهاي مقاومت ايران ميسوزند و هنوز جادارد كه خيلي بيشتر از اين بسوزند. اين واكنش ها بيانگر پيسي و فلاكت رژيم آخوندي و مأموران توسري خورده يي است كه هنوز در گيجي ضربات وارده تلوتلو مي خورند و با خود فروشي مشمئز كننده اي نوشته اند:
«ما جدا شدگان حاضر هستيم در هر کجا که لازم باشد با مدارک موثق شهادت بدهيم و در ضمن همه ارگانهاي حقوق بشري و مجامع بي طرف بين المللي مي توانند بروند و در تشکيلات اين سازمان فرقه گرا در اين رابطه تحقيق نمايند».(همان منبع بالا)
يكي ديگر از سايتهاي وزارت اطلاعات در منتهاي بلاهت مدعي شده است:
«بعيد مي دانم که جمهوري اسلامي روي اين پرونده سرمايه گذاري کرده باشد و در حقيقت براي جمهوري اسلامي نه تهديدي بوده و نه تهديدي هستند و اتفاقا جمهوري اسلامي براي بازي با (مجاهدين) خيلي دنبال اين نيست که اين گروه از بين بروند, پس سرمايه گذاري نبوده که حالا بر باد رفته باشه و مريم رجوي با اين حرف مي خواهد (مجاهدين) را مهم نشان بدهد که گويا جمهوري اسلامي دنبال نابودي (آنها) است چون تهديدي است براي جمهوري اسلامي .» (12مهر1393)
سرگيجة رژيم را ميبينيد؟ 12سال تا توانست جعليات و شهادت دروغ بهواسطة مأموران خود تحويل دادگاه فرانسه داد. بعد در 26شهريور تو دهني محكمي را از دادگاه دريافت كرد. حالا بعد از اين كه ضربهفني شده و مسابقه را باخته است، بلند شده و لنگ و لگد مياندازد. البته اين هم، طبيعت رژيم در فاز سرنگوني است و تلاش ميكند ترس خود را از اعتلا و پيشروي مقاومت با گرد و خاك كردن بپوشاند. ميخواهد اين واقعيت ساده در انظار پوشيده بماند كه بعد از حكم دادگاه فرانسه پروندهيي بسته شده و پروندهيي بازگشوده شده است. پروندة قطور جنايات رژيم آخوندي. پروندة آنهايي كه زمينهساز كشتار مجاهدين شدند. آنهايي كه اسباب كار سركوب مردم ايران را فراهم كردند. اكنون آنها هستند و اربابانشان در تهران كه بايد در دادگاه خلق و تاريخ مورد محاكمه قرار گيريد.
از آنجايي كه به قول شاعر بزرگ و مبارز و آزاديخواه ميهنمان، فرخي يزدي:
«با سپرافكندگان مرده ما را كار نيست                جنگ ما همواره با گردنكشان زنده است»
نكتة آخر خطاب به وليفقيه هراسان ارتجاع است كه بايد بترسد! بيش از هميشه بترسد! از مجاهدين و مقاومت سازمانيافتة آنان و خلق در زنجير ايران بترسد! چرا كه سرنگوني حكومت جبار و خونريزش اجتنابناپذير است. ما و خلقمان در كمينگاه تاريخ به انتظارش نشستهايم و يقين كند كه سرنگونش ميكنيم.

علي سرشاهي ـ ليبرتي
آبان 1393

خـبـر فـوري: شـاه مْـرد!!- رحمان- ش براي افشاي يار شيطان ولي فقيه ارتجاع

خـبـر فـوري: شـاه مْـرد!!- رحمان- ش

براي افشاي يار شيطان ولي فقيه

سه شنبه, 06 آبان 1393 19:10


    خـبـر فـوري: شـاه مْـرد!!- رحمان- ش

    يكي، خري گم كرده بود نذر كرد كه اگر خر را پيدا كرد سه روز، روزه مي‌گيرد. 
    بعد از سه روز گشتن و دربدري و پرس وجو با زبان روزه، خر را در گوشه‌اي پيدا كرد كه مرده بود. خيلي عصباني شد. با انگشت سبابه به آسمان نگاه و اشاره كرد و گفت: نامردم اگر به جاي اين سه روز، شش روز از ماه رمضان نخورم!

    حالا، داستان ِاين رژيم است: 
    -    بعد از آن‌همه بدبختي و نذر و نياز و خط و نشان، خر نظام در عراق مْرد و مالكي رفت. 
    -    قبل‌تر از آن هم حاج آقا كوبلر با خانم بچه‌ها عراق را با چشماني گريان به مقصد كنگو ترك كرده بود.
    -    سهم رژيم در دولت جديد عراق به حداقل رسيده و خامنه‌اي هركاري كرد نتوانست قوچ‌علي خودش، هادي عامري را در دولت جديد بچپاند. 
    -    حاج قاسم هم ديگر در عراق سرش به سنگ خورده و خطش پيش نمي‌رود. چند ماه پيش كه يك تپه در بيابانهاي آمرلي گرفته بود بيچاره اين‌قدر خوشحال بود كه پيهِ 74ضربه شلاق را به تنش ماليد و با آن ريش و پشم سفيد شروع به جست و خيز ميموني كرد. 
    -    هرروز موضوع محاكمه مالكي جديتر مي‌شود و جديداً از طرف رييس جمهور به او تذكر لساني داده‌اند كه كاسه‌كوزه سفرهاي بدون اجازه به اين‌طرف و آن‌طرف را جمع كند. 
    -    رهبري جديد عراق هم تغيير شرايط را خوب فهميده است. برخلاف مالكي كه سربزير و دست‌به‌سينه و با پيراهن آخوندي دگمه بسته تا خرخره مي‌رفت ،كراوات زد و خون به دل آمران به معروف و ناهيان از منكر كرد! 
    -    روابط رژيم با اكثر همسايه‌هايش مثل تركيه و پاكستان و عربستان به بدترين حالت خود درسالهاي اخير رسيده است.
    -    مجاهدين هم كه به تازگي پرونده 17ژوئن را لوله كرده‌اند، مثل هميشه فرصت تهاجم را روي هوا زدند و همزمان با جشنهاي سي مهر اعلام شوراي مركزي كردند كه در پي آن خدا مي‌داند چه نقشه‌هايي براي نظام كشيده‌اند. هرشب هم يك سند از افتضاحات مالكي رو مي‌كنند كه مثلاً در ساعت 8 فلان شب در دفتر نخست‌وزيري يواشكي در گوش فالح فياض چه گفته است!
    -    اوضاع و شرايط منطقه كاملاً تغيير كرده و يك ائتلاف جهاني بيخ گوش رژيم تشكيل شده كه برخلاف گذشته كه آخوند، خودش را بعنوان ريش سفيد و قدرت منطقه‌اي، نخود هر آشي مي‌كرد الان اصلاً به اين ائتلاف راهش ندادند! و خودش خوب مي‌داند كه اين‌جور ائتلافها دير تشكيل مي‌شود ولي اگر تشكيل شود حتماً چيزهايي را در منطقه تعيين تكليف مي‌كند.
    -    وجود اين ائتلاف محاسبات رژيم را براي حفظ اسد به‌هم‌زد و نگه داشتن اسد در سوريه هرروز برايش مشكل‌تر مي شود و دوزاري‌اش افتاده است كه بعد از مالكي نوبت اسد است.

    خلاصه بعد از سي سال مفت خوري رژيم براي فهم اوضاع فعلي‌اش تنها بايد به مصيبت‌نامه عطار تفأل زد: 
    اَشـك مي‌بـارم بـه زاري بـر دوام                چِكْـنم و چِكْـنم همي گويم مدام 
    چِكْنم و چِكْنم هميشه جفت ماست                مي‌نـدانـم مي‌نـدانـم گفت ماست

    تنها تفاوتي كه داستان اول مقاله با وضع فعلي رژيم دارد اين است كه آن نفر با كسي كاري نداشت و فقط وعده شش روز روزه‌خواري داد(آن‌هم وعده)! ولي رژيم افتاد به جان ملت و شروع به اعدام و اسيدپاشي كرد. 
    اَبـَر شاهكار نظام در عراق

    همزمان با بالا بردن اعدام و سركوب و اسيدپاشي در داخل، همه عقلا و نوابغ و معممين و مكلاهاي نظام نشستند و عقلشان را روي هم ريختند و بزرگترين برگ برنده و سلاح استراتژيك خود را رو كردند و تصميم گرفتند با سلام و صلوات آن آجيل مشگل گشاي خود را براي مصاحبه با اين كانال تلويزيوني و آن روزنامه و براي جبران مافات و افشاي مجاهدين! و برگرداندن آب رفته به جوي، به عراق بفرستند: اختيارشان بر كه افتاد؟ 
    آن مرد كذا و آن نامرد بي‌وفا، آن يهوداي اسخريوطي و آن مسخره نالوطي، آن بـَرد يماني و آن نگين خاتم[حاج قاسم] سليماني، آن نقطه فساد و آن پخمه عباد، آن تحفه نطنز: ”ابراهيم خدابنده” … زرشــــك!

    قديمها رسم بود وقتي بنده يا غلامي پس از عمري چاكري و فرمان‌بري پير مي‌شد او را به احترام خدمات پيشين آزاد مي‌كردند ولي بدبختي رژيم كه يكي‌دوتا نيست و مهره ديگري بهتري از اين مفلوك پيدا نكرد. در نتيجه دوباره همين قيافه تكراري را باحرفهاي صد من يك غاز قبلي روانه بغداد كرد كه بنالد: 
    ”جان افراد مستقر در ليبرتي در خطر است و بيم يک فاجعه انساني ميرود… با کنار رفتن نوري مالکي از نخست وزيري در عراق، رجوي به ماندن در اين کشور اميدوار شده است… افراد داخل اردوگاه ليبرتي از خود اختياري ندارند که بخواهند تصميم بگيرند که ميخواهند خانواده هايشان را ملاقات کنند يا نه”.

    اين بدبخت فلك زده چند وقت پيش هم در مصاحبه با اينترلينك گفته بود: 
    ”در سازمان به ما گفته بودند در ايران صورت زنان آرایش کرده را با تیغ خط می‌اندازند و خیلی موارد مشابه دیگر، اما ما را با ماشین به خیابان آوردند و دیدیم همه زندگی عادی خودشان را دارند”
    واقعاً از همين چند جمله افاضات اين عنصر خاك‌برسر مي‌‌شود وضع رژيم را فهميد كه به چه روزي افتاده است كه همه نيروها و دستگاه سياسي خودش را براي مصاحبه‌هاي اين يارو بسيج كرده و اين بيچاره نمي‌داند اگر زماني فيلمها و اسناد و مدارك تيغ‌كشي عوامل رژيم عام دردسترس نبود الان ديگر تصاوير وحشتناك جنايات رژيم در اسيدپاشي در همه تلويزيونها و اينترنت آبروي نداشته‌اش را در جهان برده است.

    خـبـر فـوري: شـاه مْـرد! 
    درسالهاي بعد از انقلاب ضدسلطنتي در ايران هر وقت يك‌ نفر حرف پرت و بي‌ربطي مي‌زد مخاطبينش به مسخره ولي با قيافه جدي مي‌پرسيدند: مي‌داني شاه مْرده است؟! 
    حالا هم بنظر مي‌آيد اين شوت‌مشنگ اصلاً نمي‌داند شاه مْرده است! و فكر مي‌كند اوضاع مثل قبل و زمان بختك مالكي است. با اين‌كه در بغداد است ولي تغيير دوران را نمي‌بيند و متوجه نيست كه ديگر هژموني با رژيم و مزدورانش نيست وكسي برايشان تره هم خرد نمي‌كند و رژيمي بودن امتياز نيست. انگار حالي‌اش نيست فاز عوض شده و دوران افول رژيم و صعود مجاهدين شروع شده و همه اينها تازه از نتايج سحر است. 
    طـالب هرچـيـز اي يار رشيد                    جز همان چيزي كه مي‌جويد نديد 
    گاو در بـغـداد آيـد ناگـهـان                    بـگـذرد از ايـن كران تـا آن كران 
    از همه عيش و خوشـيها و مزه                او نـبـيـنـد غيـر قـشـر خـربـزه !

    در وصف نظام، با«خر» شروع كرديم و با«گاو» و«خربزه» ختم كرديم. 
    باور كنيد عمدي نبود. هرچه در آسمان علم و ادب و عرفان ايران زمين گشتيم لايق‌تر از اين براي ولي‌فقيه نيافتيم … 
    عزت زياد!
    رحمان- ش
    ليبرتي

    ۱۳۹۳ آبان ۱۰, شنبه



    تلویزیون اورینت
     
    یکی از نیروهای اطلاعاتی اسد بعد از جدا شدن از این رژیم دست به افشاگریهای مهمی زده است:
    سرهنگ نبیل که به افشای جنایات اسد و خاندانش در دمشق و لاذقیه پرداخته، در مورد نقش حزب‌الشیطان لبنان در کشتار مردم سوریه هم توضیح می‌دهد.
    سرهنگ نبیل سالها در دستگاههای امنیتی اسد کار می‌کرد. وی بدون هیچ مزاحمتی امکان این را داشت که به لبنان سفر کند و مسائلی که در این کشور در جریان است را پیگیری کند و اطلاعات لازم را به دست بیاورد.
    او در مورد نقش حزب‌الشیطان لبنان در به آشوب کشیدن منطقه می‌گوید:
    من 8سال در این باره تحقیق می‌کردم، سران این حزب 15 ایرانی هستند که یا اصلیت این کشور را دارند و یا از ایران دستور مستقیم می‌گیرند.
    اول بایستی پرسید اعضای این حزب‌الشیطان چه کسانی هستند و از جنگ چه نفعی می‌برند.
    آنها تحت پوشش این‌که می‌خواهند با اسرائیل مبارزه کنند، تشکیل شده‌اند. اما همه می‌دانند که این تنها پوشش فعالیتهای این گروه است.
    بعد که من بیشتر در این رابطه تحقیق کردم، فهمیدم این گروه همه کارهایش را در سوریه به فرمان اسد و پشتیبانی او انجام می‌دهد و از مزدورانی که در ارگانهای مختلف لبنان هستند، استفاده می‌کند.
    ژنرال جنایتکار عبدالناسی فرمانده نیروهای امنیتی سوریه نفر کلیدی پیشبرد خطوط رژیم ایران است. او اختیار تام دارد با اوامر رژیم ایران کارهای مربوط به این گروه را در سوریه پیش ببرد و رژیم ایران را در جزئیات اتفاقاتی که در سوریه انجام می‌شود قرار دهد.
    پرونده رژیم ایران در رابطه با حزب‌الشیطان و دخالتهایش در سوریه و دیگر کشورها، بسیار قطور است.
    ما هنوز هم چیزهای که در پشت پرده بین اسد و سران رژیم ایران می‌گذرد به خوبی درک نکرده‌ایم.
    حزب‌الشیطان در همان ابتدای شکل‌گیری با حافظ اسد نیز رابطه مستقیم داشت. این حزب با پشتیبانی رژیم ایران برای حمایت از حکومت اسد تشکیل شد. این موضوع ربطی هم به موضوع شیعی و سنی نداشت.
    رژیم اسد کشور را هر طور که رژیم ایران می‌خواهد اداره می‌کند. این جمله‌ای بود که سالها قبل و هنگامی که رفسنجانی از لاذقیه بازید کرد از سرهنگ نبیل شنیدم.
    در آن زمان سرهنگ نبیل، مأمور امنیت این سفر و ملاقاتهای آن بود.
    وقتی رفسنجانی به لاذقیه سفر کرد با شخصی به نام اسماعیل الزیتو که مرجع دینی شیعی در استان بود ملاقات کرد.
    آنها در این ملاقاتها تمامی موضوعات را بررسی کردند. اما رأس این کار همان عبدالناسی در ارگان امنیتی است که موضوعات توافق شده را اجرا می‌کند.
    الآن در تمام استانهای سوریه این را حتی مردم کوچه و بازار هم می‌گویند. دخالتهای رژیم ایران را حتی طائفه‌ی علوی نیز پنهان نمی‌کند.
    رژیم ایران برای پیشبرد سیاستهایش افراد بسیار کارکشته‌ای دارد که در سوریه و لبنان و دیگر کشورها فعالیت می‌کنند، سفرای رسمی رژیم ایران در کشورهای منطقه نیز همین نقش را دارند.
    اگر با یکی از این سفرا چند دقیقه صحبت کنید به خوبی نقش رژیم ایران را در سوریه را خواهید فهمید.
    آنها به صراحت می‌گویند رأی مردم سوریه هیچ ارزشی ندارد و نظر رژیم ایران بایستی اجرا شود.
    سفرا و مقامات رژیم ایران تحت شعار مبارزه با شیطان بزرگ عوام فریبی می‌کنند و در کشورها از ضغف آگاهی مردم به نفع مقاصد خود استفاده می‌کنند. این تجربه را می‌توان در عراق نیز دید، اینها با این دجالیت، رأی و خواست مردم سوریه را ساقط می‌کنند.



    انبياء نيز در مسير پيشبرد رسالت خود، با عناصر سست مواجه بودند. وقتي در طول مسير مبارزه با سختي و فشار مواجه شدند و در نيمه راه پي زندگي خودشان رفتند.
    اما برخي به بريدن اكتفا نكرده بلكه، به ندامت، رذالت و حتي به جنايت عليه كساني كه با آنان عهد بسته بودند، كشيده شدند.
    وقتي بعثت پيامبر اسلام با شعار«قولوا لا اله الا الله تفلحوا» (بگوييد خدا يكي است تا رستگار شويد) آغاز شد، ارتجاع مكه پايه هاي نظام خود را در خطر ديد، دست به سركوب بسيار شديدي عليه گروندگان به محمد زد.
    سران ارتجاع قريش در محل باشگاه خود تحت نام«دار الندوة» تشكيل جلسه دادند تا شيوه سركوب كساني كه به آئين محمدبن عبدالله مي گرويدند را مشخص كنند. آنها تصميم به سركوب شديد مسلمانان گرفتند.
    مسلماناني كه قبيله و عشيره اي نداشتند يعني برده، يا برده وار بودند، در ملاء عام به زير شديدترين شكنجه ها كشيده شدند تا ضمن فضاي رعب و وحشت عليه مسلمانان و مسلمان شدن، دست به تواب سازي هم بزنند.
    برده هاي مسلمان شده، به زير شكنجه كشيده شدند، آنها يا بايد ندامت كنند و يا كشته شوند.
    يعقوبي در تاريخ خود مي نويسد: «قريش كساني را كه مثل برده كرده بودند(مَن استضعفت منهم) از آنان ميخواستند از اسلام بازگردند و به پيامبر خدا ناسزا گويند»
    اما بردگاني كه دلاورانه پوزه ارتجاع مكه را به خاك ماليدند و به حق پيشتازان رهايي نسلهاي بعدي شدند، زير شكنجه ها پايداري كردند. سميه بانوي بزرگوار، اولين شهيد مسلمانان بود كه به دست يكي از سركردگان مرتجعان، يعني شخص ابوجهل، در زير شكنجه به شهادت رسيد و سپس ياسر، همسر سميه نيز در زير شكنجه شهيد شد.


    بلال بن رَباح، برده امية بن عتبة، از تجار طمعكار قريش را روي ريگها و شنهاي سوزان مكه، خوابانده و روي سينه وي سنگهاي سنگين گذاشته و فشار ميدادند و از او مي خواستند كه ازدين خود برگردد و به محمد ناسزا بگويد. ولي او جز«احد احد» (يكي است يكي است) چيزي نگفت. ابوبكر، بلال را در زير شكنجه از ارباب طعمكارش خريد و او را آزاد نمود. خبّاب بن إرث برده زني از اشراف مكه بود و در آهنگري او كار مي كرد، آهنهاي گداخته را روي پشتش مي گذاشتند و مي كشيدند ولي او زير اين جنايت وحشيانه، پايداري شگفت انگيزي كرد
    سران ارتجاع مكه در«دار الندوه» تصميم گرفتند از همه راهها از جمله از راه مناسبات خانوادگي و قبيله اي براي بازگرداندن نومسلمان از آئين محمد به«دين آبا و اجدادشان» و اظهار ندامت از پيامبر خدا، استفاده كنند.
    در حالي كه فشارهاي مرتجعين عليه مسلمانان به اوج رسيده و تحت فشار قراردادن مسلمانان از طريق قبيله و خانواده، استمرار داشت، تعدادي از افراد سست عنصر نتوانستند فشارهاي قبيله و خانواده خود را تحمل كنند. آن تعداد بريدند و ديگر با مسلمانان كاري نداشتند. اما ارتجاع حاكم دست بردار نبود. حتي توبه و ندامت آنها نيز براي ارتجاع، راضي كننده نبود.
    ارتجاع آن زمان، مانند مرتجعين الان، دنبال«استحاله» برخي«بريدگان» به«جنايتكار» بودند.
    ارتجاع دوران اين قبيل افراد را به نقطه اي رساند كه در جنگ بدر شمشير بدست گرفته و در اردوي دشمن، عليه مسلماناني كه سالها قبل برحقانيت آنها اذعان كرده و با آنان عهد و پيمان بسته بودند، وارد جنگ شدند.
    در كتابهاي تاريخ و سيره حضرت محمد، اسم 5نفر از اين بريدگان كه به سربازي ارتجاع مفتخر شده بودند و در جنگ بدر به دست مسلمانان بهلاكت رسيدند، ثبت شده است. اين 5نفر عبارت بودند از: حارث بن زَمعة/ ابوقيس بن فاكه/ ابوقيس بن وليد/ علي بن امية/ عاص بن منبّه
    اين 5نفر با تيغهاي آخته، براي محقق كردن خواست ارتجاع يعني نابود كردن جنبش محمدي، تشنه به خون دوستان سابق خود، در خدمت ارتجاع به ميدان شتافند.


    محمد واقدي در كتاب المغازي(نبردها) مي نويسد: وقتي اين افراد(يعني همان خيانت پيشگان) وارد«بدر» شدند با ديدن قلت ياران پيامبر اسلام، گفتند«دين اينها(مسلمانان) آنها را فريب داده است» و  دلسوزي! مي كردند كه اين تعداد اندك، يعني 313 نفر با دستهاي خالي(تعداد كل شمشير آنها كمتر از 10 قبضه بود) آن همه محروميت كشيده، با صورتهاي چروكيده و با بدنهاي تكيده، در مقابل 1000 پياده و سواره تا دندان مسلح كه اغلب زره هاي گران قيمت پوشيده اند، دوام نخواهند آورد و«كشتار» خواهند شد
    عوامل ارتجاع، «خيرخواهانه»! براي«رها كردن»! مشتي«فريب خورده»! مستانه به ميدان نبرد تاختند و در آرزوي نابود كردن رسالت محمدي، دست جنايت بسوي دوستان قديمي خود دراز كردند و با نيت«انهدام» سر از پا نمي شناختند
    اما خداوند براي آنان به دليل خيانت و جنايتي كه مرتكب شده بودند، سرنوشت ديگري رقم زد. آنان به هلاكت رسيدند{در مفردات راغب هلاك به معني تباه شدن و نابود شدن است}. هرچي داشتند تباه شد و از بين رفت اين چنين ملعون خدا و خلق خدا و تاريخ گشتند
    پيروان امروزي آن سربازان ارتجاع، سؤال مي كنند چه دليلي به لعنت و نفرين است؟
    قرآن جواب آن را به زيباترين و منطقي ترين شكل، با يادآوري آن«جوهره» فروخته شده به ارتجاع داده است. همه ي موضوع به خودفروشي سياسي، يعني به فروش گذاشتن بالاترين ويژگي انسان در معامله با ارتجاع است. اين عمل كثيف و مشمئزكننده، منجر به تباهي و نابودي و مردارشدن مي شود.
    اين قانون خدشه ناپذير تكامل جامعه و تاريخ است. قرآن در آيه 115 سوره نساء و آيه 25 سوره محمد تأكيد مي كند«بعد ما تبين له (لهم) الهدي» ”يعني بعد از آن كه براي او يا براي آنها، مسير روشن شد“، پشت كردند.

    -------------------------
    منابع
    قرآن مجيد
      المغازي نوشته محمد الواقدي
    تاريخ يعقوبي نوشته سيره ابن هشام

    عزام شكنجه گر و بازجو از تهران در رابطه با 7 گروگان اشرفي

    افشاي جنايات ياران شيطان




    كميسيون امنيت و ضد تروريسم شوراي ملي مقاومت ايران، مُفاد 9 سند جنايت عليه بشريت در اشرف و ليبرتيبه امضاء نوري كامل المالكي را (در 8 آبان 93) به اطلاع عموم هموطنان مي رساند. اين اسناد با سربرگ رسمي ”جمهوري عراق-دفتر نخست وزير” در بيت العنكبوت خامنه اي، وزارت اطلاعات و نيروي قدس سپاه پاسداران آرشيو شده است. اين 9 سند به امضاي مالكي طي دو ماه در فاصله اول اكتبر تا 30 نوامبر2013 (9 مهر تا 9 آذر 1392) نوشته شده است. اين اسناد قابل ارائه به هر دادگاه بين المللي است. برخي ازدست اندركاراني كه از اين سندها عكس گرفته اند، مي توانند در دادگاه شهادت بدهند. در سه سند آن دررابطه با 7 گروگان اشرفي است:

    در سند ”سري و بسيار فوري“ خطاب به ” فرماندهي لشكر طلايي“ [لشكر كثيف] به تاريخ 6 اكتبر 2013 (14مهر92)،مالكي درباره گروگانها مي نويسد: ” افراد دستگير شده سازمان خلق هر چه سريعتر در طي 24 ساعت به مقر فرماندهي شما منتقل ميشوند تا از آنها به دليل اِعمال قهر و زور عليه نيروهاي عراقي، هر چه سريعتر تحقيقات و بازجويي انجام شود.

     درسند ”بكلي سري“ 12 نوامبر 2013 (21 آبان 92) خطاب به مستشاري امنيت ملي رونوشت به مشاور امنيتي، مالكي مي نويسد: ”توافق شد كه يك كميته بازجويي [از گروگانها] با محققين جمهوري اسلامي ايران تشكيل شود تا تحقيقات از دستگيرشدگان سازمان خلق تكميل گردد و محققين ايراني از اوراق بازجويي قبلي دستگير شدگان مطلع شوند.

     درسند ” سري و بسيار فوري“ 14 نوامبر 2013 (23 آبان 92) خطاب به مستشاري امنيت ملي رونوشت به دفتر فرمانده كل نيروهاي مسلح ومشاور امنيتي، مالكي مي نويسد:”به منظور اجراي دستور العملها و بويژه در رابطه با دستگيرشدگان سازمان خلق، بازپرسان و قضات تحقيق عراقي بايد كليه اوراق بازجويي را تكميل كنند و قبل ازاينكه سرنوشت آنها مشخص شود، از آنها اعتراف بگيرند و طرفهاي عراقي را كه با آنها همكاري ميكنند شناسايي نمايند تادر مورد كليه كسانيكه با آنها همكاري ميكنند اقدامات لازم به اجراگذاشته شود.
    از ايران اسرار

    سعید جان، اصل برائت و سکوت ایرج جان جمعه, 09 آبان 1393 ساعت 00:00 نوشته شده توسط رضا محمدي افشاي ياران شيطان






    شاهسوندی چطور ؟
    فقط و فقط برای آزادی شاهسوندی کار کردم. در باره شاهسوندی حرفم این بود که او با ما نیست اما با سازمان بدتر است و بهتر است آزاد شود.
    شما در زمان بازداشت شاهسوندی چه کاره بودید ؟
    من در بخش آموزش بودم
    پس چه ربطی بشما داشت شاهسوندی ؟
    معاون امنیت از من خواست که نظربدهم که با او چه باید کرد. برای اظهار نظر سیاسی از من نظر مشورتی گرفتند. من هم چند جلسه با او صحبت کردم. گفتم که او با رجوی مشکل دارد و دشمن رجوی است. با ما خوب نیست اما بی خطر است و می توان ولش کرد برود. شاهسوندی رده بالایی داشت. میتوانست در خارج فعالیت کند. آدم عاقل و سالم و با شعوری بود. مثل سعادتی که فهمیده بود مبارزه مسلحانه جواب نمیدهد. بنا بر این به جای این که اعدام شود بهتر بود از او استفاده شود. بودن شاهسوندی بهتراز نبودنش بود.عفوهم دست رهبری بود وعفوشد و رفت پی کارش. بالاخره نجات زندگی یک آدم مهم بود
    ( بخش مربوط به گفت و گو سعید حجاریان با مجله اندیشه پویا ۲ در مورد سعید شاهسوندی ، تیر و مرداد ۱۳۹۱ صص ۳۸ – ۴۵ )
    بعد از حملات افسار گسیخته، همه جانبه، هماهنگ، برنامه ریزی شده و سیستماتیک ماموران به خدمت وزارت اطلاعات بد نام آخوندی به سازمان مجاهدین و در راس آن به رهبر مقاومت آقای مسعود رجوی با سیلی از اتهامات آخوند ساخته همواره این سؤال مطرح بود که نقش سعید شاهسوندی بعنوان قدیمیترین مامور بخدمت وزارت اطلاعات در این بین چیست؟ چرا که اباطیلی دراین مدت نوشته و یا گفته شده بود، سالها پیش ازاین عینا توسط وی نوشته و گفته شده بود.
    بازنویسی دوباره نظرات وی که تحت عنوان "گفت گوهای من با مسعود رجوی" که حدود صد قسمت آن (درحالی که در طول گفت و گو می گوید که "آن سالها دنبال پول و درآمد بودم که وقت نداشتم برای کار دیگری") درسایتهای وزارت اطلاعات ازجمله ایران دیدبان و ایران اینترلینک درج شده بود، در گزارشهای ۹۲ و۹۳ توسط ایرج مصداقی برای پیش بردن مستقیم خط رژیم علیه سازمان مجاهدین و شخص مسعود رجوی و پوشش رسانه ای همزمان آن در سایتهای ایران اینترلینک، دریچه زرد و پژواک ایران و همچنین ارتباط وی با ایرج مصداقی به این گمانه زنی ها در باره نقش پس پرده سعید شاهسوندی شدت بخشیده بود. اما یک چیز را میشد بخوبی پیش بینی کرد وآنکه این فرد دیریا زود میبایستی که بطور علنی وارد صحنه شود.
    این انتظار بالاخره با مصاحبه همنشین بهاربا سعید شاهسوندی سر آمد و سعید جان هم اینگونه وارد صحنه شد.
    ورود وی به صحنه با توجه به سوابق و پیشینه طولانی درهمکاری و بخدمت درآمدن وی برای دستگاهای اطلاعاتی رژیم مشکلی بود که بایستی بگونه ای حل و فصل میشد. راه متصور این بود که در یک گفت وگو دوستانه درابتدای امر فرصتی برای وی ایجاد شود تا "از ظلم و جوری" که براین بیچاره مظلوم چه ازجانب رژیم و چه از طرف مجاهدین رفته، سخن بگوید و بدینگونه وی زیر پوشش "کشف حقیقت" تطهیرو یا بقولی سفید سازی شود.
    همنشین بهار در ابتدای این مصاحبه و یا گفت و گو اعلام میکند که "هیچ یک ازدوستان در مورد انجام این گفت و گو نظر مناسب نداشتند". پس از مدتها فکر ضروری دیدم برای کشف حقیقت این گفت وگو را انجام دهم ولی لزومی نمی بیند کمتر اشاره ای به اینکه این دوستان کی هستند و دلیل مخالفت آنان چه بوده، کند که این خود نیزبه تعبیری راه را برای ابهامات و گمانه زنی ها و سوالات دیگر بازمیکند.
    از جمله اینکه:
    آیا حضور مستقیم شاهسوندی در صحنه منبع اصلی اتهامات وشیطان سازی علیه سازمان را به درستی و روشنی برملا نمیکند،
    آیا بازتکرار اتهامات افراد تازه بخدمت درآمده به اینطریق تازگی وموضوعیت خود را از دست نمیدهد،
    آیا در یک اقلیم دو پادشاه میگنجند، چرا که با آمدن شاهسوندی بعنوان سلف و مرید و مراد مصداقی با پیشینه ۲۰ ساله در دشمنی و شیطان سازی علیه مجاهدین و شخص مسعود رجوی حضور و نقش این تواب کمرنگ نخواهد شد و به حاشیه نخواهد رفت ؟
    که میشود لیست این گمانه زنی ها و سؤالات را همچنان ادامه داد.
    در این بین اما سکوت مصداقی و عدم درج این مصاحبه در سایت پژواک ایران بسیار سؤال برانگیز میشود و این در حالیست که این سایت همراه با سایت دریچه زرد و ایران اینترلینک (این دو سایت بهمراه ایران گلوبال این مصاحبه را درج کردند ) اکثر مقالات بظاهر مهم علیه سازمان را همزمان و بطور زنجیره ای درج میکنند.
    دراین بین تنها حنیف حیدر نژاد بود که درحمایت از آن مطلبی نوشته که هم در سایت شخصی خودش و همزمان در سایت دریچه زرد درج شده است.
    حنیف حیدر نژاد در مطلبی در تاریخ ۲۵ مهر ۱۳۹۳ گفت گوی همنشین بهاربا سعید شاهسوندی را تلاشی برای کشف حقیقت و پرهیز از قضاوت در مورد انسانها، قبل از دانستن حقیقت در باره ی آنها دانسته از این روی این گفت وگو را با اهمیت دانسته است.
    سپس این سوال را مطرح میکند که آیا فرد مورد اتهام "حق" دارد تا در باره آنچه سازمان مجاهدین به او اتهام زده است،توضیحاتش را ارائه دهد؟ و ادامه میدهد که در حق بنیادین دفاع از خود هر فردی به عنوان جزیی از حقوق بشر نباید تردید کرد.
    پس از آن به جمله ای اشاره میکند که نا دانسته و نا شیانه خط بطلانی بر تمامی اتهاماتی که علیه سازمان مجاهدین طی این سالها زده شده است، میکشد.
    وی برای اینکه دمکرات منشی خود را به رخ خواننده بکشد، گستاخانه برای تطهیر این فرد از مجاهدین طلب سند و مدرک میکند ومیپرسد که این اسناد کجایند؟
    در ادامه از متنبه شدن خود مینویسد که چرا اتهاماتی که به یک انسان زده شده است را برای سالهای طولانی بدون دیدن هیچگونه مدرک و سندی پذیرفته بوده است وبا فرافکنی بیشرمانه میپرسد که تکلیف اصل برائت چه میشود؟
    تکلیف نظام حقوقی مدرن که وظیفه دارد بطور مستقل به اتهامات رسیدگی کند چه میشود؟
    آیا قدرت های غالب و مغلوب– رژیم جمهوری اسلامی و یا مجاهدین– اجازه دارند، بدون مدرک و سند و رعایت مراحل عادلانه دادرسی، در مورد یک انسان حکم صادر کنند؟
    اگر نه، و اگر اساسا آنها فاقد صلاحیت بکارگیری نظام قضایی مدرن هستند، در این حالت اصلا چرا باید به آنها اجازه داد تا با تبلیغاتشان منشاء قضاوت ما در مورد انسان های دیگر باشد ؟
    این ابله و شیاد سیاسی با توهین به شعورخوانندگان به آنها این امررا القا میکند که این تنها ما هستیم که "اجازه داریم" تا هرگونه اتهامی از قبیل "خودشان،خودشان را میکشند وبگردن ما میاندازند تا کشف انواع واقسام وسایل درخانه های تیمی و تا آتش زدن خرمنها درزمان جنگ واز پشت تیرزدن به نیروهای ایرانی درجبهه های جنگ و جاسوسی و ستون پنجمی عراق، کرد کشی، ترور کور بقال و کارگر و عابر پیاده بی گناه و ترور کشیشهای مسیحی و بمب گذاری درحرم امام رضا گرفته تا زندان وشکنجه وناپدید شدن افراد ومرگهای مشکوک وجلوگیری ومنع دیدار افراد با خانواده ونقض تمامی حقوق بشر رزمندگان مستقر دراشرف و لیبرتی و جلوگیری افراد برای جدا شدن ازمناسبات تشکیلاتی وآخرین آن هم کشته شدن مسعود دلیلی توسط مجاهدین و غیره، آنهم بدون دیدن هیچگونه مدرک و سندی به مجاهدین بزنیم، حتی بدون توجه به اصل برائت و رسیدگی مستقلانه با رعایت مراحل عادلانه دادرسی توسط یک نظام حقوقی مدرن و از این بابت هم کک مان هم نگزد.
    به این عنصر فرومایه و سوپردمکرات باید گوشزد کرد که اولا خودتی، ثانیا اصل برائت ورسیدگی مستقلانه با رعایت مراحل عادلانه دادرسی "جاده ی یکطرفه" نیست که فقط شما ماموران بخدمت حق رفتن درآن را داشته باشید و ثالثا کجایند اسناد و مدارکتان، غیر از شاهدین مرده و زنده و سریال نویس های دردمند که در"صداقت و راستگویی" آنان نیزهرگز نمیتوان شک کرد؟
    براستی چرا و چگونه این شخص بخود این اجازه را میدهد که بیشرمانه این گونه اراجیف که "در شرایطی که برای ایرانیان و فعالین سیاسی درخارج از کشور امکان دسترسی به یک دادرسی و قضاوت عادلانه وجود ندارد" سرهم کند و بخورد خواننده بدهد.
    آیا این خود بهترین نشانه استیصال و درماندگی این افراد برای ارایه هرگونه اسناد و مدارک معتبر (حتی یک برگ و سند) به دادگاه های مستقل نیست ؟
    مگر در کشور آلمان اخیرآ یک فرد آفریقایی تبار که کشور خود را از ترس محاکمه بدلیل نقض حقوق بشر ترک کرده بود و در آلمان تقاضای پناهندگی داده بود، پس از شناسایی توسط هممیهنانش درآلمان محاکمه و متهم شناخته نشد؟
    مگر شکایت احسان نراقی از ایو بونه رییس پیشین اطلاعات فرانسه که در کتابش از نراقی بعنوان فرد نزدیک به سرویس های اطلاعاتی رژیم نام برده بود و تشکیل دادگاه علیه ایوبونه فراموش شده است که با چه فضاحتی برای رژیم و عمالش درفرانسه پس از افشا و رو شدن نامه درخواست پول توسط احسان نراقی از دفتر ریاست جمهوری احمدی نژاد بمنظور هزینه شکایت حقوقی علیه مجاهدین، با رد درخواست محکومیت علیه ایو بونه، پایان نیافت؟
    طبق منطق این آقایان میتوان نظام حقوقی فرانسه را بدین روی غیر مدرن، غیر مستقل که در آن مراحل عادلانه دادرسی رعایت نمیشود، نامید. زهی بیشرمی
    بی شک اگر احسان نراقی و همپالگی هایش از این دادگاه بعنوان برنده بیرون میامدند آنوقت تمامی مزدوران از استقلال دستگاه قضایی فرانسه داد سخن میدادند و در باره دادرسی و قضاوت عادلانه در باره تظلم خواهی خود داستانها میگفتند و ازآن تعریف و تمجید هم میکردند.
    البته میتوان بخوبی حس و سوزش مزدوران رژیم ازحکم تاریخی دادگاه پاریس را درک کرد، تنها جهت یادآوری این پرونده که انباشته از هزاران سند و مدرک رژیم ساخته و بر مبنای شهادت ۷ تن از مزدوران و ماموران خلص وزارت اطلاعات رژیم ( اسلاف این مزدوران که در برابرآنها بچه مزدور هستند) تشکیل شده بود که پس از یازده سال بررسی و تحقیق مستقلانه وبا رعایت تمامی مراحل عادلانه دادرسی که در یک نظام حقوقی مدرن وجود دارد، بر تمامی آن اتهامات مهر باطل زده شد و رژیم را در داخل و دم و دنبالچه هایش در خارج از کشور را بور و آچمز کرد و یکبار دیگر تاییدی بود بر این سخن رهبر مقاومت که "ما هیچگاه هراسی در برابر قانون نداریم و هرجا که قطره ای حق و قانون حاکم باشد ما قطعا پیروز خواهیم بود". (نقل به مضمون)
    اما نکاتی چند در باره این گفت و گو:
    ۱. قبل از دستگیری
    همنشین بهار پس از مقدمه چینی با طرح چند سوال این گفت و گو را انجام داده است.
    مهمترین و کلیدی ترین سؤال مربوط به دستگیری سعید شاهسوندی میباشد چرا که یک پاسخ منطقی و قابل قبول میتواند نقش بسیار مهمی برای جا انداختن ادامه گفت و گو داشته باشد و دیگر سؤالات را بر روی آن سوار کرد.
    قبل از هر نکته ای باید ذکر کرد اتفاقاتی که برای شاهسوندی چه در حین دستگیری و چه دوران زندان افتاده، بگفته خودش تماما بر حسب تصادف بوده است.
    شاهسوندی که مدتها قبل ازعملیات فروغ جاودان "منتقد سرسخت" سازمان مجاهدین و شخص مسعود رجوی بوده "بر حسب تصادف" و درآخرین لحظه برای کمک به سازمان ( که امروز از آن بعنوان یک اشتباه یاد میکند) تصمیم به شرکت در عملیات فروغ میگیرد وچون زمان کوتاه بوده و عملا امکان ساخت پلاک شناسایی برای وی نبوده مجبور میشوند که مشخصاتش را بر روی تکه کاغذی بنویسند که اگر اتقاقی برایش افتاد قابل شناسایی باشد.
    پس از زخمی شدن در تنگه چارزبرخودش را برای کمک گرفتن به دهکده ای می رساند که درآنجا پس از پرتاب نارنجک بطرف نیروهای ارتش و ژاندارمری (که تا به امروز هم هیچگاه در باره آن صحبت نکرده بود) با رگبار گلوله به پاهایش بیهوش میشود. سپس وی را بشهر می آورند که در آنجا کردهای بسیجی طرفدار رژیم می خواستند او را بکشند که "بر حسب تصادف" صمد شفاف یکی از فرماندهای سپاه فارس که وی در گذشته در شیراز جلوی ستاد مجاهدین به او سیلی زده بود و اسلحه اش را گرفته بود، وی را میشناسد و فریاد میزند "نکشید،نکشید این عضواست و جمله "نکشید نکشید، من سعید شاهسوندی هستم" را مطلقا دروغ میخواند.
    ۲. دوران زندان
    پس از این توضیحات که بجرات میتوان آنرا قلب واقعیت وسرا پا ضد و نقیض خواند، داستان با زندانی شدن سعید جان ادامه پیدا میکند.
    وی توضیح میدهد که بعد ازمدتها در بند بودن یک روز نادر صدیقی معاون حجاریان، یک عنصر صادق باورمند به جمهوری اسلامی که بیشتر تخصصش نیروهای مارکسیسم و چپ بوده و جزنویسندگان بولتن سران (متشکل از سران سه قوه، خمینی واحمد) که نامش نیزهمراه با منصور نجاتی برای مشارکت در ترور مخالفین ایرانی در رستوران میکونوس درشهر برلین آلمان هم برده شده، وهمچنین عضو مرکز تحقیقات استراتژیک رژیم نیز بوده، "بر حسب تصادف" به سلول سعید جان سر میزند که این سرزدن کاملا تصادفی ازآنزمان تا به امروز به یک دوستی خدشه ناپذیر و پایدار تبدیل شده بطوریکه وی سعید جان را که تنها به نیت "افشای هرچه بیشتر سازمان و تلاش برای برگرداندن افراد، خصوصا دودل ها و مرددها و بالاخره برای حل شدنش در مردم و امام میخواسته که با تمام توان دراینراه گام بردارد" و پس از آزادی که داوطلبانه قصد خروج از کشور را داشته حتی تا دم در هواپیما بدرقه و مشایعت میکند.
    شاهسوندی که مدتهای مدیدی زیر بدترین شکنجه ها بوده، با جسارت وصف ناپذیر وعتاب خاص خود به شکنجه گران خود می گوید،"من در زندان شما زیاد نخواهم ماند، من صفر و صد هستم ، یا باید من را آزاد کنید، یا باید من را اعدام کنید". دلیل اینکه شاهسوندی اینگونه و با جسارت شرط و شروط میگذارد را در ادامه خواهیم دید.
    ۳. پس آزادی
    داستان سعید جان تازه پس از آزادی هیجان انگیز تر میشود.
    در ابتدا مدعی میشود که کلیک آزادی من که پروسه یک روزه نبود با "فحشهای مجاهدین" زده شد. من تلاشم این بود که با حداقل خسارتهای موجود نجات پیدا کنم چرا که هر آن امکان داشت اعدام شوم ( دقیقه ۴۸-۴۹).
    به بیان دیگر اگر مجاهدین در باره سعید جان سکوت میکردند وی یقینا امروز زنده نبود تا بتواند اینگونه گلاب افشانی کند.
    سابقا و تا امروز شنیده بودیم که حمایت مجاهدین از یک زندانی سیاسی میتوانست توجیه قانونی و بهانه بیشتربرای اعدام این فرد به جرم محاربه "همکاری با منافقین" بدست رژیم بدهد ( یکی از موارد جرمی که به موسوی و کروبی نسبت داده اند نقش و حمایت مجاهدین ازجنبش سبزبوده است) اما اینکه فحش دادن مجاهدین به یک زندانی "موجب آزادی" وی میشود، ادعایی است که تنها میتواند از ذهنیت علیل و بیمار اینگونه افرد جاری میشود.
    اگر بواقع چنین بوده است (جسارتا وبا پوزش از سازمان مجاهدین) پیشنهاد میکنم که سازمان ازهمین امروز تا سرنگونی رژیم پلید آخوندی به تمام زندانیان سیاسی بر حسب جرم و سابقه زندان وحکم بریده شده تا میتواند فحش بدهد تا بلکه حتی یک زندانی سیاسی درایران دیگر وجود نداشته باشد و تمام این زندانیان از جمله موسوی و کروبی هر چه سریعتر مانند سعید جان آزادی خود را بدست آورند.
    وی در جواب این سؤال که چرا کمک کردند که شما خارج شوید؟ میگوید: یک کسی به نام سعید شاهسوندی که قبلا عضو مرکزیت بوده و اینهمه فحش سازمان بهش میدهد، از تیر خلاص زن، شکنجه گر، تجاوز به زندانیان سیاسی یا کمک به ترور دکتر کاظم رجوی، مصاحبه هم کرده، یکی نه، دوتا نه، پنج تا، حتی مبارزه مسلحانه را هم قبول ندارد، به آنها گفتم که "اگر نتوانید این آدم را تحمل کنید، پس بدنبال چی هستید"؟. مبارزه مسلحانه را من رد کردم و این چیزی نیست که آنها بمن گفته باشند، یا باید اعدامم کنید و یا آزادم کنید. و اضافه میکند که من اگر در سالهای ۶۰ ،۶۱ و ۶۳ دستگیر شده بودم از امروز به فردا اعدام شده بودم و درادامه بسادگی می گوید: من اگر جای آنها بودم،همینکار را خیلی زودتر میکردم و بلافاصله تاکید میکند که فکر نکنید که بین من و آنها شرطی بوده ،اصلا و ابدا.
    درجواب این سؤال که بولتن نویس پنج ستاره نادر صدیقی به چه دلیلی تلاش میکند که شما به خارج بیائید؟ پاسخ میدهد اگر از دید وی نگاه کنید، او فکر میکند که سعید اینقدر زخمی هست از سازمان مجاهدین، میتواند بیاید و در راستای منافع آنها، حتی اگر آن حرفهایی که خودش میخواهد بزند، بزند، بنفع ماست .
    وی همچنین در پاسخ به این سؤال که آیا انتظاراتی که ازشما داشتند بر آورده شد ؟ میگوید ممکن است که حتما هم همینطوره. اگر از دید آنها ببینیم"هر کس که علیه مجاهدین حرف بزند، بله، انتظارات آنها بر آورده شد" ( یکساعت و ۵۷ دقیقه ) و با مظلوم نمایی میگوید من دفاع کردم از صیانت، حیثیت و سابقه سیاسی خودم، معلوم است که در این دفاع من، سازمان مجاهدین زیر ضرب میرود، برای اینکه "بدی کردند". حالا اگر رژیم جمهوری اسلامی بگوید که روزه ما بگوییم که شب است ."بلی انتظارشان بر آورده شد" ولی این معاهده نبود بین من وآنها.
    در این قسمت از گفت و گو که همنشین بهار از اینهمه ضد ونقیض گویی ها کلافه شده در واکنش به ادعای وی که میگوید "بنده صد در صد مرز دارم با رژیم" (یکساعت و ۵۹ دقیقه) میپرسد که این مرزبندی چه جوری خودش را نشان میدهد ؟ پاسخ میدهد که اولا مرزبندی من الزاما نباید مانند مرزبندی شما باشد و اضافه میکند که در سالهای آزادی پس از زندان بیانیه دادم، حمله تروریستی در بغداد در می ۱۹۹۵ که طی آن خانم ها عفت حداد و فرشته اسفندیاری کشته شدند را محکوم کردم.
    در ادامه گفت و گو که فراموش میکند که جریان شناسایی و دستگیری خود را "بر حسب تصادف" اعلام کرده بود بیکباره مدعی میشود که " یک نیروهایی درون رژیم میخواستند من را از زیر تیغ نجات دهند، گفتند سعید خودش را معرفی کرده و دومی ها هم میخواستند من را از اعدام نجات بدهند. بهر حال کسی که خودش را معرفی کرده میتواند مشمول عفو شود ( یک ساعت و ۲۲ دقیقه).
    ازاین جمله میتوان چنین نتیجه گیری کرد که در برابر ادعای شاهسوندی که شناسایی و دستگیری خودش را کاملا "تصادفی" خوانده، گروه اولی ها و گروه دومی ها اصرار بر این دارند که به این بابا شیر فهم بکنند که "تو اگر خودت را معرفی نکرده بودی و تن بهمکاری تمام عیار نداده بودی"، دست ما برای گرفتن عفو از رهبری حتما بسته میبود وهرگز مشمول عفو نمیشدی.
    شاهسوندی درادامه برای اینکه آزادی خودش را هم بسیار عادی جلوه دهد، اضافه میکند این تنها من نبودم که آزاد شدم، شهرام سیفی ،جواد گلبرگ ،فرهاد جاسبک ، کریم ترکمن آنها هم آزاد شدند و همه در خارج هستند و این "چتر حفاظتی" من بود که آنها را هم نگه میداشت. اینکه این چتر حفاظتی چرا و چگونه و توسط چه کسانی بوجود آمده بدون توضیح میماند و همنشین بهار هم زحمت سؤال کردن در اینباره را بخود نمیدهد. اینجاست که دم خروس آزادی سعید جان از زیر لحاف ملا بیرون میزند و این"چترحفاظتی"همان دلیلی است که به وی این امکان را میدهد تا با اطمینان خاطر اعلام کند که"من در زندان شما زیاد نخواهم ماند، من صفر و صد هستم ، یا باید من را آزاد کنید، یا باید من را اعدام کنید".
    از اینجا به بعد در وصف قهرمانی های خود می گوید و با یادآوری چند باره که "یادمان نرود که بنده زیر شلاق و شکنجه هستم ولی در تمام این سالها که در زندان هستم، من یکنفر، یکجا، یک مکان، یک آدرس سازمان را لو ندادم". در این قسمت همنشین بهار که ازاینهمه شجاعت غافلگیر و ذوق زده شده از وی میخواهد که این جمله را دوباره تکرار کند. "من اطلاعاتی که منجر به دستگیری یکنفر، یا موجب سیلی خوردن یکنفر شده باشد، هرگز ندادم".
    در اینجا میتوان حدس و گمانه زنی کرد که احتمالا در این سالها موضوع صحبت میان این زندانی مقاوم و بازجوی ۳۴ روش چگونگی تهیه و پخش کتاب و نرخ برنج و نخود و لوبیا که سعید جان پس از آزادی به شغل شریف کتابفرشی و خواربار فروشی روی خواهد آورد، بوده است.
    از نکات دیگراین گفت وگو که میتوان به آن اشاره کرد سؤالات کاملا بی ربط "آیا تا به حال به ایران سفر کردید؟ و محل درآمد شما ازکجاست"؟ میباشد.
    نمیدانم طرح چنین سؤالاتی اگر نشان بلاهت پرسش کننده و شیادی پاسخ دهنده نباشد، بواقع آنرا چه میتوان نامید؟ جواب "مطلقا نه" واینکه "رفتن به ایران و یا نرفتن به ایران دلیل به خیانت نیست"(دقیقه ۵۹) واعلام اینکه محل درآمدم "از محل تعدادی مغازه که طی بیست و چند سال همراه با همسرم بدست آورده میباشد" از سوی شاهسوندی نه تنها کمکی به کشف حقیقتی که همنشین بهار در پی کشف آن است، نمیکند بلکه این گفت و گو را به حالت مسخره نیز درمیاورد.
    آیا از سعید جان که در این گفت و گو براحتی از گفتن واقعیت سرباز میزند و یکسری اراجیف را بخورد شنونده میدهد، میتوان انتظار داشت که بسادگی اعلام کند، که بله من از رژیم پول دریافت کرده ام.
    در بالا به دریافت کمک مالی افرادی همچون احسان نراقی برای پیش بردن توطعه علیه مجاهدین در خارج از کشور اشاره ای کردم. اگر رژیم به نراقی کمک مالی میکرده که این کمک به گواهی اسناد بسیارهم عیان بوده ، شاهسوندی بعنوان فردی شناخته شده در مناسبت مجاهدین صدها باربیشترازهر کس دیگری شایسته دریافت چنین کمکهایی بوده است.
    آیا همنشین بهار بواقع اینقدر گیج و پرت است که چنین سوالی را مطرح می کند و انتظار پاسخ صحیح از شاهسوندی را دارد؟
    جوابهای وی به این سوالات همانقدر گستاخانه بود که توضیحات وی و مهملاتی که در پاسخ به سؤالی در باره حضورش در جلسه مربوط به هادی شمس که عوامل ومزدوران شناخته شده و پیشانی سفید وزارت اطلاعات و همسر هادی شمس از برگزار کنندگان آن جلسه بودند، شیادانه و زیرکانه سر هم کرده بود.
    شاهسوندی با لودگی و بطور مسخره اعلام میکند که با انجمن نجات رژیم که هدف اصلی و نفس تشکیل آن"نجات افراد محصور در فرقه رجوی" میباشد، مخالف است این درحالیست که طی گفت و گوهدف از آمدن خود به خارج از ایران را نیز مانند مزدوران انجمن نجات "افشای هرچه بیشتر سازمان و تلاش برای برگرداندن افراد، خصوصا دودل ها و مرددها" نامیده بود.
    در باره این گفت و گو که بیش از۲ ساعت طول کشیده میتوان نکات دیگری را نیز یادآور شد.اما در خاتمه و در یک جمعبندی مختصر میتوان بر پرت و پلا گویی، قلب واقعیت و بیان یک سری اراجیف تکراری و موارد ضد و نقیض از جمله "مورد تصادفی بودن دستگیری و یا معرفی" شاهسوندی وتلاش بیشرمانه همنشین بهار وهمپالگی هایش برای مظلوم نشان دادن وی که بناحق مورد اجحاف سازمان قرار گرفته است، انگشت گذاشت.
    این گفت وگو که با هدف کشف حقیقت اما در اساس برای سفید سازی مهره سوخته و لاشه متعفن سیاسی چون شاهسوندی ترتیب داده شده، دقیقا در راستای خط جدیدی برای پیش بردن هرچه بیشتر سیاست شیطان سازی خصوصا پس از شکست سنگین مزدوران رژیم با حکم قضایی فرانسه بوده و نشان از دور جدیدی از این تحرکات دارد و میشود این سؤال را در این ارتباط مطرح کرد که آیا انجام این گفت وگو دراین شرایط زمانی تصادفی است؟
    آیا "کشف حقیقت" منوط و مشروط به زمان است که دقیقا امروز و در امتداد توطعه های اخیرموضوعیت پیدا کرده باشد و نه مثلا ده سال پیش؟
    چه اتفاقی افتاده و یا سناریوی جدیدی در شرف انجام است که همنشین بهار امروز سراسیمه در پی"کشف حقیقت" افتاده است؟
    و دیگرسؤالاتی ازاین دست.
    بخش اول این گفت و گو بخوبی توانست بر این امر صحه بگذارد که "انتظارات" وزارت بدنام اطلاعات آخوندی از مزدوران خود دراین سالهاچه بوده واز این ببعد نیز چه خواهد بود و اینکه "آبشخور و منبع اتهامات" علیه سازمان مجاهدین وآقای مسعود رجوی دقیقا از کجاست و آخراینکه "هرکس به مجاهدین بزند درخدمت رژیم است".
    ننگ و نفرت ابدی بر آنان که وجدان و شرف خود را چه ارزان فروختند
    سلام بر شیر زنان و کوهمردان در زندان لیبرتی
    زنده و پاینده باد مقاومت مردمی بر علیه حکومت جور و جنایت
    با احترام
    رضا محمدی
    29.10.2014