۱۴۰۵ فروردین ۱۱, سه‌شنبه

پاسدار سرلشکر جمشید اسحاقی کشته شد .وارونه گوئی های پاسدار وحیدی وحافظه تاریخی

پاسدار سرلشکر جمشید اسحاقی  کشته شد .وارونه گوئی های پاسدار وحیدی وحافظه تاریخی


سر لشگر پاسدار جمشید اسحاقی کشته شد 

پاسدار جمشید اسحاقی در پیام سرکرده کل پاسداران با ۱۸۰درجه معکوس تعریف شده است 

پاسدار، احمد وحیدی،  که خود یکی از ناقضان جدی حقوق بشر و از متهمان پرونده انفجار مرکز یهودیان آرژانتین (آمیا) میباشد که بعد از کشته شدن پاکپور، فرمانده کل سپاه پاسداران شد:


 این سردار عالیقدر پس از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی، عمر شریف خود را در کسوت مقدس پاسداری، در خدمت صادقانه و مجاهدانه به اسلام عزیز، دفاع از انقلاب و نظام اسلامی و راهگشایی در پاسخ به نیاز‌های کشور و ارتقای توان نیرو‌های مدافع وطن و ایران مقتدر و سربلند سپری کرد.

 «پاسداران در آینه واقعیت؛ وقتی روایت رسمی دیگر کافی نیست»

کشته شدن جمشید اسحاقی، بار دیگر نام سپاه پاسداران را به صدر خبرها آورد.
اما مسئله فقط یک فرد نیست—مسئله، کارنامه‌ای است که سال‌هاست درباره آن دو روایت متفاوت وجود دارد.

احمد وحیدی، از فرماندهان ارشد سپاه، در پیام خود از «خدمت»، «دفاع» و «افتخار» سخن گفت.
اما این تنها یک روایت است—روایتی رسمی که سال‌ها تکرار شده است.


 وقتی فکت‌ها حرف می‌زنند

اگر زمانی نقد عملکرد سپاه تنها از سوی مخالفان مطرح می‌شد،
امروز دامنه این نگاه بسیار گسترده‌تر شده است.

در سطح منطقه‌ای نیز، مقامات و تحلیلگران از نقش مداخله‌گرانه و تنش‌زای این نهاد سخن می‌گویند.

اما مهم‌تر از همه، فکت‌هایی است که نمی‌توان از آن‌ها عبور کرد:

 هزینه‌های سنگین انسانی و اقتصادی جنگ‌ها و درگیری‌ها
 نقش‌آفرینی در بحران‌های منطقه‌ای
 برخوردهای خشونت‌آمیز با اعتراضات داخلی ۱۸ و۱۹ دی ماه هزاران قایم کننده در خیابان برگبار بسته شدند وکیسه های سیاه خاطرات تلخی را به ثبت داده است
 و پرونده‌های متعدد مرتبط با نقض حقوق بشر

این‌ها صرفاً ادعا نیستند—بلکه مواردی هستند که در گزارش‌ها و تحلیل‌های مختلف بارها مورد اشاره قرار گرفته‌اند.


 تناقض میان «افتخار» و «واقعیت»

وقتی از مشارکت در جنگ‌ها به‌عنوان «افتخار» یاد می‌شود،
این پرسش به‌طور طبیعی مطرح می‌شود:

 آیا نتیجه این مسیر، امنیت و رفاه برای مردم بوده است؟
 یا افزایش هزینه‌ها، تنش‌ها و فشارها؟

در اینجا، فاصله میان روایت رسمی و برداشت بخش‌هایی از جامعه، به‌وضوح دیده می‌شود.


 حافظه‌ای که باقی می‌ماند

هیچ جامعه‌ای تجربه‌های خود را فراموش نمی‌کند.

از تلفات انسانی گرفته تا هزینه‌های اقتصادی و اجتماعی،
همه این‌ها بخشی از حافظه جمعی می‌شوند—حافظه‌ای که با روایت رسمی پاک نمی‌شود.

حافظه ای که پاسداران را مساوی با تروریست جنگ طلب متجاوز وسرکوب گر ودزد میداند که تنها حافظ منافع ولایت فقیه میداند


 جمع‌بندی

مسئله امروز، دیگر فقط یک خبر یا یک نام مثلا پاسدار جمشید اسحاقی نیست.
بلکه ارزیابی یک مسیر است یک اندیشه فاشد ارتجاعی .

مسیر ی که:

  • از یک سو با ادبیات «دفاع» و «افتخار» توصیف می‌شود
  • و از سوی دیگر، با فکت‌ها و پیامدهایی سنجیده می‌شود که قابل انکار نیستندکه به قطره ای از دریا اشاره شد

و شاید مهم‌ترین واقعیت همین باشد:

 در نهایت، این عملکردها هستند که قضاوت می‌شوند—نه روایت‌ها.وآری هرکس که باد بکارد طوفات درو میکند جمشید اسحاقی یکی از آنهاست .

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر