۱۴۰۵ فروردین ۹, یکشنبه

«رویای احتمالیِ یک پادشاهِ خیالی؛ خوانشی از مقاله نیویورکر درباره ایران»

 «رویای احتمالیِ یک پادشاهِ خیالی؛ خوانشی از مقاله نیویورکر درباره ایران»



رویا های یک پادشاه خیالی وواقعیت جامعه نه شاه نه شیخ 

در روزهای اخیر، مجله معتبر نیویورکر مقاله‌ای به قلم آزاده معاونی منتشر کرده است با عنوانی قابل‌تأمل: «The Distant Promise of Iran’s Would-Be King».

عنوانی که به‌خودی خود حامل یک نگاه است؛ نه یک قطعیت، بلکه یک پرسش. نه یک واقعیت تثبیت‌شده، بلکه امکانی دوردست.

ما نیز با همین نگاه به این مقاله می‌نگریم—نه برای رد شتاب‌زده، و نه برای تأیید ساده‌انگارانه؛ بلکه برای فهم دقیق‌تر آنچه در پس این پرسش نهفته است.

اصطلاح «would-be king» را نمی‌توان ساده از کنار آن گذشت. این واژه در ادبیات سیاسی به فردی اطلاق می‌شود که در پی قدرت است، اما هنوز آن را در اختیار ندارد. به بیان دیگر، حتی در نقطه آغاز، مقاله از فاصله میان «ادعا» و «واقعیت» سخن می‌گوید.

در زیرعنوان مقاله، این پرسش مطرح می‌شود که آیا شرایط منطقه‌ای و جنگ می‌تواند فرصتی برای بازگشت سلطنت فراهم کند، یا این فرصت از دست خواهد رفت. اما همین پرسش خود نشان می‌دهد که چنین امکانی نه از دل جامعه، بلکه از بیرون و در بستر بحران تعریف می‌شود.

واقعیت ایران امروز اما در جای دیگری رقم می‌خورد. جامعه‌ای که چهار دهه تجربه سرکوب، مبارزه و مقاومت را پشت سر گذاشته، مسیر خود را نه بر اساس سناریوهای بیرونی، بلکه بر پایه نیروهای واقعی درون خود تعیین می‌کند.

در این مسیر، آنچه تعیین‌کننده است، نیروی سازمان‌یافته مردم، حضور کانون‌های شورشی و قیام‌آفرینانی است که در میدان واقعی مبارزه شکل گرفته‌اند. همچنین وجود چشم‌اندازی روشن در قالب یک دولت موقت انتقالی مبتنی بر رأی مردم، نشان می‌دهد که مسیر آینده، نه بازگشت به گذشته، بلکه گذار سازمان‌یافته به حاکمیت مردم است.

از این رو، ارزش این مقاله شاید نه در پاسخ‌های قطعی آن، بلکه در همان پرسشی باشد که مطرح می‌کند—پرسشی که اگر به‌درستی خوانده شود، خود به یک پاسخ روشن منتهی می‌شود:

آینده ایران، نه در بازگشت به گذشته، بلکه در مسیرهایی شکل می‌گیرد که از دل آگاهی، تجربه و واقعیت‌های زنده جامعه امروز برمی‌خیزد.

جمع‌بندی 

از این رو، ارزش این مقاله شاید نه در پاسخ‌های قطعی آن،
بلکه در همان پرسشی باشد که مطرح می‌کند.

پرسشی که اگر به‌درستی خوانده شود، خود به یک پاسخ روشن منتهی می‌شود:

 آینده ایران، نه در بازگشت به گذشته،
بلکه در مسیرهایی شکل می‌گیرد که از دل تجربه، آگاهی و واقعیت‌های زنده جامعه امروز برمی‌خیزد.

در این مسیر، آنچه تعیین‌کننده است، نه سناریوهای بیرونی و نه نام‌های برساخته در فضای رسانه‌ای،
بلکه نیروی سازمان‌یافته مردم، حضور کانون‌های شورشی و قیام‌آفرینانی است که در میدان واقعی مبارزه شکل گرفته‌اند.

همچنین، وجود یک چشم‌انداز سیاسی مشخص در قالب یک دولت موقت انتقالی بر اساس برنامه ۱۰ ماده ای رئیس جمهور برگزیده مقاومت خانم رجوی که متکی بر رأی مردم و مبتنی بر اصول دموکراتیک باشد،
نشان می‌دهد که مسیر آینده، نه خلأ قدرت، بلکه گذار سازمان‌یافته به حاکمیت مردم است.

از همین رو، پرسش واقعی دیگر این نیست که آیا «پادشاهی بالقوه» فرصتی خواهد یافت یا نه،
بلکه این است:

 کدام نیرو، با تکیه بر مردم، سازمان‌یافتگی و برنامه روشن، توان پاسخ‌گویی به آینده ایران را دارد؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر