۱۴۰۵ فروردین ۲۴, دوشنبه

پاسخ ایران؛ از دوگانه‌ٔ سراب تا راه سوم

 

پاسخ ایران؛ از دوگانه‌ٔ سراب تا راه سوم

نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم؟
نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم؟

«نگفتمت مرو آن‌جا که آشنات منم

در این سراب فنا، چشمه‌ی حیات منم

وگر به خشم روی صد هزار سال ز من

به‌عاقبت به من آیی که منتهات منم

نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی

که نقش‌بند سراپرده‌ی رضات منم.» (مولوی، دیوان شمس، غزل ۱۷۲۵)

 

اکنون مصداق «منم» در شعر مولوی، برای ایران ما چیست؟ آیا جز راه اصولیِ ملی و میهنی برای رهایی از دیکتاتوری‌های موروثی، با پرداخت بهای آن؟ ‌عاقبت، جنگ خارجی هم تجربه شد و همگان دریافتند که بحر آزادی، گوهر دموکراسی و صدف برابری، در عزم و اراده‌ی مردمی با الگوی مقاومت همه‌جانبه در ۴۷ سال گذشته است.


در ۴۷ سال گذشته انواع راه‌ها از درون و بیرون حاکمیت ولایت فقیه ــ و حتی توسط دولت‌های اروپایی و آمریکایی ــ برای اصلاح و تغییر نظام تجربه و آزمایش شد. درنهایت به جنگ هم روی آورده شد. از پس این‌همه سال و این‌همه تجربه و آزمایش، آن‌چه دیگر در اصالت و حقانیت آن نباید تردید کرد، راه حل سوم با شاخص نفی مماشات، نفی جنگ و اتکا به نیروی ملی و مردمی و مقاومت سازمان‌یافته‌ی ایرانی است. این جبهه با ویژگی‌هایش را باید شناخت و شناساند. این جبهه را باید گسترش داد. این جبهه را باید تقویت کرد. این جبهه را باید به مخاطبان جهانی شناساند.

 

در ادامه‌ی این تأمل، مصداق «منم» سیاسی و اجتماعی و تاریخیِ مولوی، نشانه‌ی بازگشت به اصل و حقیقت است؛ حقیقتی که در بطن جامعه و در اراده‌ی انسانیِ مردم و مقاومت نهفته است. در این خوانش، «منم» دیگر یک فرد یا یک قدرت بیرونی نیست، بلکه همان نیرویی است که از درون رنج‌ها، شکست‌ها و تجربه‌های جمعی زاده می‌شود. این «منم»، همان آگاهیِ ملی است که پس از عبور از سراب‌ها، به «چشمه‌ی حیات» می‌رسد.

سراب‌هایی که مولوی از آن سخن می‌گوید، در تجربه‌ی معاصر ایران، اشکال گوناگونی به خود گرفته‌اند؛ از امید بستن به اصلاحات از درون ساختاری تمامیت‌خواه تا توهم نجات از مسیر مداخله‌ی خارجی. هر یک از این مسیرها، به‌قیمت هزاران جان گرامی و اقیانوسی از امید ریخته در سراب، آزموده شد؛ اما آن‌چه در نهایت از پسِ بهایی چنین سنگین، باقی مانده، سرمایه‌ی بی‌نظیر و درونیِ یک ملت مشتاق آزادی از جباریت دیکتاتوری است.

 

با اتکا به خویشتن ملی‌ در آینه‌ی مقاومت سراسری‌ست که مفهوم «بازگشت» در شعر مولوی معنایی عمیق‌تر پیدا می‌کند. بازگشت نه به گذشته، بلکه به اصل خویشتن، به اصل بایستن و توانستن؛ به همان نقطه‌یی که اراده‌ی جمعی، خود را به‌عنوان عاملیت تغییر به‌رسمیت می‌شناسد. این بازگشت، مستلزم شکل‌گیریِ همبستگیِ آگاهانه و سازمان‌یافته است.

از این منظر، «راه حل سوم» تنها یک گزینه‌ی سیاسی نیست، بلکه یک ضرورت تاریخی است؛ ضرورتی که از دل تجربه‌های ناکام پیشین سر برآورده است. این راه، بر نفی دوگانه‌ی کاذب «اصلاح از درون» و «جنگ از بیرون» استوار است. این راه بر این اصل تأکید می‌کند که تغییر پایدار، تنها از مسیر کنش سازمان‌یافته‌ی ملی امکان‌پذیر است.

 

در جهان کنونی که روایت‌ها و تصویرها نقش تعیین‌کننده‌یی در شکل‌دهی افکار عمومی دارند، شناساندن این مسیر و این راه به افکار عمومی جهان و مخاطبان سیاسیِ طرف‌حساب‌های ایران، بسیار اهمیت دارد؛ زیرا بدون بازنمایی درست از خواست و اراده‌ی مردم، میدان به روایت‌هایی واگذار می‌شود که یا واقعیت را تحریف کرده یا آن را در چارچوب منافع قدرت‌های دیگر بازتعریف می‌کنند.

 

درنهایت، «منم» مولوی را می‌توان ندای درونی یک ملت دانست که پس از عبور از قرن‌ها تجربه، اکنون به خودآگاهی رسیده است؛ ندایی که می‌گوید راه رهایی در درون اراده‌ی جمعی سازما‌یافته در برابر تمامیت‌خواهی نهفته است. این همان چشمه‌یی‌ست که اگرچه سال‌ها تلاش کردند در دل سراب‌ها پنهان بماند، اما با تداوم اصالت و پایداری و سازمانیافتگیِ خود، نتوانستند درخشش آن را بپوشانند. چشمه‌یی که هم‌چنان جاری‌ست و می‌تواند آینده‌یی متفاوت را رقم بزند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر