کتاب طلوع ماندگار شجره طیبه شماره ۲ «انسان و تشکیلات» منتشر شد چرا آرمان و فداکاری، بدون سازمانیافتگی برای یک مبارزه طولانی کافی نیست؟ نویسنده شهرام بهزادی
«طلوع ماندگار؛ شجرهٔ طیبه ـ شماره ۲» با عنوان «انسان و تشکیلات» منتشر شد؛ دومین کتاب از مجموعهای آموزشی که میکوشد تجربه ۶۱ ساله سازمان مجاهدین خلق ایران را نه فقط بهصورت سلسلهای از وقایع تاریخی، بلکه از زاویه سازوکارهایی بررسی کند که یک مبارزه را قادر میسازند از عمر افراد و نسلها فراتر برود.
عنوان فرعی کتاب خود پرسش اصلی آن را پیش روی خواننده قرار میدهد:
چرا مبارزه بدون سازمانیافتگی پایدار نمیماند؟
تاریخ ایران از انسانهای شجاع، آزادیخواه و فداکار کم نداشته است. نسلهای بسیاری علیه استبداد برخاستهاند، زندان رفتهاند، شکنجه شدهاند و جان دادهاند. اما یک پرسش همچنان باقی میماند: چرا برخی حرکتها با حذف رهبران یا تغییر شرایط فروکش میکنند، در حالی که یک سازمان میتواند پس از دستگیری بنیانگذاران، اعدام کادرها، زندان، سرکوب و تغییر چند نسل همچنان راه خود را ادامه دهد؟
کتاب «انسان و تشکیلات» پاسخ را از خود انسان آغاز میکند.
محمد حنیفنژاد، سعید محسن و علیاصغر بدیعزادگان هنگامی که در ۱۵ شهریور ۱۳۴۴ سازمان مجاهدین خلق ایران را بنیان گذاشتند، تنها سه انسان با یک آرمان مشترک نبودند. یکی از جمعبندیهای بنیادی آنان از مبارزات گذشته این بود که آرمان و فداکاری، بدون سازمانی که بتواند تجربه را انباشته، نیرو را آموزش و مسئولیت را منتقل کند، نمیتواند بهتنهایی ضامن استمرار مبارزه باشد.
از همینجا کتاب وارد رابطه میان انسان و تشکیلات میشود.
از «من» تا «ما»
انسان ممکن است آزادی را بخواهد، علیه بیعدالتی اعتراض کند و حتی حاضر باشد برای عقیده خود قیمت سنگینی بپردازد. اما چگونه این «من» به جزئی از یک «ما» تبدیل میشود؟
«ما» در این کتاب صرفاً جمعشدن چند انسان کنار یکدیگر نیست. «ما» هنگامی ساخته میشود که آرمان مشترک به آموزش، تقسیم مسئولیت، کار جمعی، انضباط، اعتماد، تجربه و پاسخگویی متصل شود.
اینجاست که تفاوت میان هوادار و کادر آشکار میشود.
کادر فقط کسی نیست که به یک آرمان اعتقاد دارد. باید بتواند مسئولیت بپذیرد، مسئله را بفهمد، در عمل تصمیم بگیرد، تجربه خود را جمعبندی کند، در یک جمع کار کند و در مرحلهای بالاتر، تجربه و مسئولیت را به دیگری منتقل کند.
در همین رابطه کتاب به یکی از مفاهیم مهم سالهای نخست سازمان، یعنی «کادر همهجانبه» میپردازد؛ انسانی که در یک وظیفه محدود نمیشود، بلکه باید بتواند کلیت مبارزه و جایگاه مسئولیت خود را بفهمد، رشد کند و خود به پرورشدهنده کادر بعدی تبدیل شود.
از این منظر، یکی از جملات محوری کتاب چنین است:
کادر از آسمان نمیآید؛ ساخته میشود.
تشکیلات؛ ظرف تحقق آرمان
«انسان و تشکیلات» سپس به پرسشی عمیقتر میرسد: اگر آرمان در ذهن انسان شکل میگیرد، چگونه به نیرویی مادی و مؤثر در جامعه تبدیل میشود؟
کتاب این رابطه را با یک مفهوم محوری توضیح میدهد:
تشکیلات، ظرف تحقق آرمان است.
آرمان جهت میدهد، اما برای تحقق آن انسان لازم است. انسان نیز برای آنکه نیروی فردیاش به قدرتی جمعی تبدیل شود، به سازمانیافتگی نیاز دارد.
از همینجا موضوعاتی مانند آموزش، کادرسازی، مسئولیت، انضباط آگاهانه، رهبری جمعی، اعتماد، حرفهایشدن، انتقاد و انتقاد از خود، جمعبندی تجربه و فدا در فصلهای مختلف کتاب مورد بررسی قرار میگیرند.
اما این مفاهیم بهصورت درسهای انتزاعی مدیریتی مطرح نمیشوند. آزمایشگاه کتاب، راه طیشده خود سازمان مجاهدین خلق ایران است؛ از سالهای بنیانگذاری و ضربه ۱۳۵۰ تا زندان، نسل میلیشیا، سرکوب دهه ۶۰ و مراحل بعدی.
مسئله در تمام این مراحل یکی است:
اگر انسانهای یک مرحله از صحنه خارج شوند، چه کسی مسئولیت را ادامه میدهد؟
فدا؛ جایی که انتخاب قیمت پیدا میکند
کتاب همچنین به رابطه تشکیلات و فدا میپردازد.
فدا در اینجا فقط جانباختن نیست. وقت، آسایش، موقعیت اجتماعی، مال، امنیت، آزادی و سرانجام جان میتوانند در برابر یک انتخاب قرار گیرند.
اما کتاب میان «رنج» و «فدا» تفاوت میگذارد. فدا هنگامی معنا پیدا میکند که حاصل یک انتخاب آگاهانه برای هدفی بزرگتر باشد.
از همینرو یکی از نتایج کتاب چنین بیان میشود:
انتخاب وقتی جدی میشود که قیمت پیدا میکند.
با این حال حتی فدا نیز اگر تجربه آن به نسل بعد منتقل نشود، برای استمرار یک سازمان کافی نیست. مسئله اصلی آن است که چگونه قیمت پرداختشده یک نسل به شناخت و مسئولیت نسل بعد تبدیل شود.
سازمانی که آینده خود را میسازد
فصلهای پایانی کتاب به کادرسازی، انتقال مسئولیت و بازتولید تشکیلاتی میرسند.
یک سازمان زنده نمیتواند فقط از کادرهای موجود خود استفاده کند. اگر چنین کند، هر ضربه بخشی از ذخیره آن را مصرف خواهد کرد تا سرانجام پیر شود.
سازمان باید بتواند کادر تازه بسازد.
آموزش به مسئولیت برسد؛ مسئولیت در عمل آزمایش شود؛ عمل تجربه تولید کند؛ خطا و موفقیت جمعبندی شوند؛ کادر رشد کند و مسئولیت بالاتری بگیرد؛ و سپس خود انسانی دیگر را برای مسئولیت آماده سازد.
اینجاست که انتقال به بازتولید تبدیل میشود.
کتاب این معنا را در یک جمله فشرده میکند:
کادر خوب کار را انجام میدهد؛ کادر همهجانبه کاری میکند که کار پس از خودش نیز ادامه پیدا کند.
و شاید بزرگترین پرسش تشکیلاتی همین باشد:
بعد از من چه کسی؟
«انسان و تشکیلات»؛ کتابی برای شناخت یک تجربه
شماره دوم «طلوع ماندگار؛ شجرهٔ طیبه» تلاش میکند از پس ۶۱ سال حوادث، یک سازوکار را بیرون بکشد: چگونه تجربه یک انسان به تجربه جمع تبدیل میشود و چگونه یک نسل، مسئولیت را به نسلی میسپارد که بسیاری از انسانهای نسل نخست را حتی ندیده است.
پاسخ کتاب در نهایت به همان رابطه آغازین بازمیگردد:
انسان تنها محدود است؛ اما در تشکیلات، تجربهاش میتواند از عمر خودش طولانیتر شود.
«انسان و تشکیلات» داستان حذف فرد در جمع نیست؛ روایت تبدیل ظرفیت فردی به قدرت جمعی است.
روایت راهی است از من به ما، از هوادار به کادر، از آموزش به مسئولیت، از مسئولیت به تجربه و از تجربه به نسل بعد.
نویسنده: شهرام بهزادی
منتشر شد.


















