۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۸, جمعه

جنگ و فوق‌بحران اقتصادی؛ روایت حاکمیت، روایت مردم

 

جنگ و فوق‌بحران اقتصادی؛ روایت حاکمیت، روایت مردم

فقر در سایه جنگ
فقر در سایه جنگ

آیا بحران دم‌افزون اقتصادی و معیشتیِ ایران ناشی از جنگ است؟ اگر جنگ نمی‌شد، اقتصاد ایران الآن شکوفا بود؟! چرا کارگزاران نظام در پاسخ به تشدید خفقان‌آور بحران افتصادی، مدام تکرار می‌کنند که «کشور در شرایط جنگی است و باید مطابق این شرایط عمل کنیم»؟ آیا این روایت به واقعیت نزدیک نیست که از قضا جنگ، از منظر اتاق فکر نظام، نعمتی برای سرپوش گذاشتن بر کلان‌بحران اقتصادی شده است؟

 

حاکمیت می‌خواهد با پاروی جنگ، بحران‌های لاعلاج سالیان را به کناری بریزد و رویشان را گرد جنگ بپاشد، اما جامعه‌یی که طی سالیان از تمامیِ ترفندهای دجالانه‌ی حاکمیت عبور کرده، مطالباتش بسا عمیق‌تر از آن است که بشود غبار جنگ بر آن‌ها پاشاند. در همین رابطه، روزنامه‌ی آرمان ملی در شماره‌ی ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵ خطاب به دولت نوشته است: «پرسش جامعه این است که باید چه اتفاقی رخ دهد که شرایط فعلی اصلاح شود و بهبودی در وضعیت اقتصادی مردم حاصل گردد؟»  

 

روزنامه آرمان ملی، گزارشی از تلنبار شدن مشکلات تکراریِ اقتصادی می‌دهد و هیچ راه حلی هم جز توسل به دامن دولت، در کف ندارد. این گزارش هم تکرار بن‌بست چندین ساله‌ است که بیشتر برای پر کردن صفحات روزنامه کارآیی دارد:

«کمتر تلاشی در جهت حل این مشکلات و تحقق مطالبات مردم صورت گرفته است. / قطع دو ماهه اینترنت باعث مختل شدن بسیاری از مشاغل و بیکار شدن بسیاری از افراد جامعه شده است. / وضعیت اقتصادی مردم به‌غایت با مشکل مواجه است و با اتفاقاتی هم که افتاده بغرنج‌تر شده است.»

 

خوب، حالا مقصر کیست؟ که‌ها بر کشور حاکم‌اند و چه ارگانی قیمت‌ کالاها را تعیین می‌کند؟ واردات و صادرات کشور دست کیست؟ طبق همین گزارش،‌ معاون اول رئیس جمهور به‌سیاق چهار دهه‌ی گذشته‌ی کارگزاران نظام، نشانیِ یأجوج و مأجوج را در علت «افزایش غیر منطقی قیمت‌ها» می‌دهد:  «جلوگیری از گران‌فروشی یک ضرورت جدی است. در مواردی مشاهده می‌شود یک کالا در کمتر از یک هفته تا ۱۰۰ درصد افزایش قیمت دارد.»! این هم از سیاست «سنگ مفت و گنجشک مفت» معاون اول رئیس جمهور: «دستگاه‌های مسئول باید با این پدیده برخورد قاطع و فوری داشته باشند.» در جغرافیای پهناور ایران، پیدا کنید «دستگاه‌های مسؤل» را!

 

اما مسأله و بحران مداوم ایران دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود: «دستگاه‌های مسئول» در قاموس حاکمیت، نه یک ساختار پاسخ‌گو، که مفهومی مه‌آلود و گریزان از مسؤلیت هستند. نتیجه آن‌که بحران‌ها بی‌صاحب جلوه داده می‌شوند! در چنین فضایی است که جنگ به روایتی کارآمد برای نظام بدل می‌شود؛ روایتی برای توجیه هر ناکارآمدی و تعویق هر مطالبه. حاکمیت می‌خواهد این‌گونه، «شرایط جنگی» را به وضعیت استثناییِ دائمی تبدیل کند؛ به وضعیتی که مرگ اخلاق و شفافیت است و مسؤلیت و پاسخگویی، از معنا تهی شده و به ابتذال می‌گراید.  

 

وضعیت اقتصادی ایران تا قبل از جنگ اخیر، سالیان متمادی گرفتار تنش و چالش و درگیر ساختار رانتی و اختلاسیِ تحت مدیریت حاکمیت بوده است؛ تورم مزمن[که الآن به مرز ۱۲۳ درصد رسیده]، سقوط ارزش پول ملی، فرار سرمایه، فرار مغزها و... این‌ها محصول دهه‌ها سیاست‌گذاریِ بی‌پاسخِ کشانده شده به وضعیت جنگی هستند.

 

واقعیت بزرگ این است که روایت دست‌ساز حاکمیت نمی‌تواند تجربه‌ی زیسته‌ی مردم را با غبار جنگ، بپوشاند. آبشخور بحران اصلی که فوق همه‌ی بحران‌ها برای حاکمیت است، فاصله‌ی عمیق اکثریت جامعه با روایت‌های رباتیک رسمیِ حاکمیت می‌باشد. حاکمیت دیگر نمی‌تواند بحران‌های ریشه‌کرده در سالیان جنایت و چپاول را لباس جنگ بپوشاند. روایت اصلیِ جامعه با حاکمیت همین است. جنگ هم بخوابد، تنها شعله‌های همین روایت میان جامعه و حاکمیت فوران خواهد کرد.

۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۷, پنجشنبه

تازه‌ترین اخبارجنگ یا مذاکره -اعدامها - تجدید عهدهای مجاهدان سربدار و...

 

تازه‌ترین اخبارجنگ یا مذاکره -اعدامها - تجدید عهدهای مجاهدان سربدار و...

۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۶, چهارشنبه

حفظ نظام به هر قیمت؛ از جنگ تا قطع اینترنت و بیکاری میلیونی

 

حفظ نظام به هر قیمت؛ از جنگ تا قطع اینترنت و بیکاری میلیونی

قطع اینترنت
قطع اینترنت

این است سیاست حفظ نظام؛ با هر اهرم و به هر قیمت

در منطق حاکمیت، «حفظ نظام» هدفی است که همه‌چیز را می‌بلعد و توجیه می‌کند. در این چارچوب، حتی جنگ می‌تواند به «نعمت» بدل شود، اگر بقای ساختار قدرت را تضمین کند. اما آن‌چه در این میان بر آن چشم پوشیده می‌شود، زندگی مردمی است که قربانیِ هزینه این سیاست شده و هر روز سنگین‌تر می‌شود. 

 

نمونه آشکار، قطع اینترنت و پیامدهای گسترده‌ی آن است؛ تصمیمی با توجیه شرایط جنگی که آثار آن مستقیماً بر معیشت میلیون‌ها ایرانی فرود آمده است. قطع اینترنت، در عمل به‌معنای قطع نان بود؛ «میلیون‌ها نفر که زندگی‌شان به اقتصاد دیجیتال و شبکه‌های اجتماعی گره خورده، ناگهان از چرخه درآمد حذف شدند.»[۱] این اقدام، نه یک پیامد ناخواسته، بلکه بخشی از همان سیاستی است که «حفظ نظام» را بر هر امر دیگری مقدم می‌داند.

 

یک یادداشت منتشرشده در روزنامه‌ی جهان صنعت به‌تاریخ ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵، تصویری دقیق از ابعاد این فاجعه ارائه می‌دهد. به‌نوشته‌ی این روزنامه، «مشکلات اقتصادی که پیش از اسفند ۱۴۰۴ نیز گریبان‌گیر جامعه بود، با چاشنی تلخ جنگ» تشدید شده و معیشت میلیون‌ها نفر را تحت تأثیر قرار داده است. اما «آن‌چه این بحران را به نقطه‌‌ای بی‌سابقه رساند، انسداد اینترنت بود»؛ اقدامی که به‌سرعت پس از آغاز درگیری‌ها اعمال شد و «دیواری عظیم بر سر راه معیشت» ایجاد کرد.

 

بر اساس این یادداشت، «بین ۱۰ تا ۱۵میلیون نفر از طریق فضای مجازی امرار معاش می‌کنند»؛ جمعیتی که با یک تصمیم سیاسی، در معرض فروپاشی اقتصادی قرار گرفتند. «افت فروش در برخی کسب‌وکارها تا ۷۰درصد رسید و حدود ۲۰۰۰شرکت تنها برای یک تا ۲ماه توان ادامه فعالیت دارند.» این ارقام، صرفاً داده‌های اقتصادی نیستند؛ هر کدام به‌معنای خانواده‌هایی است که پی‌درپی به مرز فقر رانده می‌شوند.

 

دامنه‌ی این فروپاشی به کسب‌وکارهای اینترنتی محدود نمانده است. «رستوران‌ها، رسانه‌ها، شرکت‌های خصوصی و نیمه‌خصوصی» و طیف گسترده‌یی از صنوف، «همگی در آستانه ‌سقوط قرار گرفته‌اند. صف‌های طولانی در ادارات برای دریافت بیمه بیکاری، تصویری عینی از این وضعیت است؛ جایی که تفاوتی میان کارگر با یک سال سابقه و کارمند با ۲۰سال تجربه وجود ندارد. پیام تعدیل، آغاز یک دوره سخت برای همه است».

 

با این حال، دولت پزشکیان بر اساس سنت ادواریِ کوبیدن بر طبل خالی، هم‌چنان وعده‌ی جبران خسارت‌ها را می‌دهد؛ وعده‌یی که بیش از آن‌که راه‌حل باشد، پرسشی بزرگ را پیش روی جامعه قرار می‌دهد: چگونه؟ «در شرایطی که کشور با کسری بودجه، تحریم، تورم، انباشت بدهی و کمبود منابع درآمدی مواجه است، این جبران از چه محلی قرار است تأمین شود؟»[۲] همین پرسش حتی در رسانه‌های حکومتی نیز بازتاب یافته است. یعنی که در خود نظام هم تردیدی جدی نسبت به توان و اراده‌ی حاکمیت در مدیریت بحران وجود دارد. 

 

واقعیت این است که «جنگ، بیش از آن‌که طرفین درگیری را فرسوده کند، مردم ایران را زیر فشار برده است. تصمیم‌هایی مانند قطع اینترنت، این فشار را چند برابر کرده و نشان داده‌اند که در معادله‌ی قدرت، معیشت مردم جایگاهی ندارد.»[۳] آن‌چه اهمیت دارد، استمرار ساختاری است که بقای خود را به‌هر قیمتی از به فقر کشاندن زندگانی مردم طلب می‌کند.

 

این است محصول سیاست حفظ نظام: بهره‌برداریِ کلان از جنگ، تحمیل فقر از طریق قطع اینترنت و آسیب زدن به زیرساخت‌های حیاتیِ مردم و وعده‌درمانی که تحقق آن‌ها حتی در درون نظام هم در هاله‌‌ای از ابهام قرار دارد.

این سیاست بنا بر شواهد ۴دهه‌ی گذشته فقط بحران‌آفرینی برای گذر از این ستون به آن ستون است تا جامعه‌ را بیش از پیش در معرض تنگناهای کمرشکن اقتصادی و اجتماعی قرار دهد که نتواند کمر راست کند، برخیزد و  حق حیات و حق آزادی و کرامت انسانی‌اش را مطالبه کند. از صدر تا ذیل یادداشت رسانه‌ی حکومتی، گواهیِ این واقعیت است که جنگ اصلی میان جامعه و حاکمیت است و جنگ خارجی، از منظر رژیم، سوخت‌بار جنگ حاکمیت با مردم. اما تا کی؟

 

پی‌نوشت:

[۱] روزنامه جهان صنعت، ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵.

[۲ و ۳] همان.

 

۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۱, جمعه

اعدام جنایتکارانهٔ قهرمان شورشگر کاراته‌کار ساسان آزادوار در اصفهان

 

اعدام جنایتکارانهٔ قهرمان شورشگر کاراته‌کار ساسان آزادوار در اصفهان

اعدام جنایتکارانهٔ قهرمان شورشگر کاراته‌کار ساسان آزادوار در اصفهان
اعدام جنایتکارانهٔ قهرمان شورشگر کاراته‌کار ساسان آزادوار در اصفهان

قضاییهٔ جلادان اعلام کرد بامداد پنجشنبه ۱۰ اردیبهشت در اصفهان قهرمان شورشگر کاراته‌کار ساسان آزادوار را به‌جرم حمله به مأموران نیروی انتظامی در قیام دی‌ماه و تخریب خودروی نیروی انتظامی و تشویق دیگران به اغتشاشات و آشوب در کشور اعدام کرده است.

قضاییهٔ جلادان می‌گوید که ساسان با هدف براندازی نظام افراد را تحریک و تشویق به حضور در صحنه و آشوب و اغتشاش در اصفهان می‌کرده است.

قضاییهٔ جلادان: ساسان آزادوار بعد از شکستن شیشه‌های خودرو انتظامی با علم به حضور مأموران در خودرو، به‌دنبال تهیه بنزین برای آتش زدن خودرو بوده لیکن موفق نشده اما اقدام به پرتاب سنگ و آجر به سوی مأموران کرده است.

از سوی دیگر وزارت اطلاعات آخوندها بدون ذکر نام اعلام کرد در لرستان دو مرد و یک زن را که اعضای یک هسته ۳ نفره مرتبط با «گروهک‌های تروریستی» را دستگیر کرده است. آنها بنرهای حکومتی را آتش می‌زدند.

وزارت بدنام ادعا کرد «سرپلهای این گروهک تروریستی تلاش داشتند با آموزشهای نظامی و ایدئولوژیک اعضاء هسته را برای گامهای بعدی که ایجاد ناامنی و آشوب و حمله به مکانهای حاکمیتی بود آماده کنند».

به گفته اطلاعات رژیم به این هسته مأموریت حمله مسلحانه به فرمانداری‌های رژیم در استان‌های غربی با بمب‌های دست‌ساز داده شده بود.

 

  • رژیم ضدبشری آخوندی سحرگاه امروز ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵ خون یکی دیگر از فرزندان مردم اصفهان را بر زمین ریخت و شورشگر دلیر ساسان آزادوار که در قیام دیماه دستگیر شده بود را به‌خاطر «حمله به مأموران نیروی انتظامی با قصد مقابله با نظام، تخریب خودرو نیروی انتظامی، برهم زدن امنیت کشور و تشویق دیگران به اغتشاشات و آشوب» سر بدار کرد.
  • ساسان که امروز به خیل شورشگران شهید پیوست، ۲۱ساله و قهرمان کاراته بود.
  • خانم مریم رجوی گفت: خون‌ریزیهای بی‌دریغ و اعدام جوانان شورشگر حاکی از درماندگی و وحشت دیکتاتوری دینی از آتش خشم مردم و تلاشی مذبوحانه برای جلوگیری از قیام خلق است اما نه اعدامهای وحشیانه و نه دستگیریهای گسترده که در نقاط مختلف ایران جریان دارد این رژیم را نجات نمی‌دهد بلکه عزم جوانان شورشگر را برای سرنگونی دوچندان می‌کند.
  • خانم رجوی خواستار محکومیت قاطع اعدام زندانیان سیاسی و جوانان قیام‌آفرین از جامعه جهانی شد و شورای امنیت ملل متحد و کشورهای عضو را به اقدامات مؤثر و فوری برای توقف ماشین اعدام و کشتار روزانه در رژیم آخوندها فراخواند.
  • وی بار دیگر تأکید کرد سردمداران رژیم آخوندی به‌خاطر ۴۷سال جنایت علیه بشریت و نسل‌کشی باید در برابر عدالت قرار گیرند.

قهرمان شورشگر کاراته‌کار ساسان آزادوار

قهرمان شورشگر کاراته‌کار ساسان آزادوار

دستگیری خواهران مجاهد شهید اکبر دانشور‌کار در کرج و معصومه آژینی خواهر مجاهد شهید محمود آژینی از شهیدان سربه‌دار ۶۷

 

دستگیری خواهران مجاهد شهید اکبر دانشور‌کار در کرج و معصومه آژینی خواهر مجاهد شهید محمود آژینی از شهیدان سربه‌دار ۶۷

اطلاعیه شورای ملی مقاومت ایران
اطلاعیه شورای ملی مقاومت ایران

شورای ملی مقاومت ایران -سربرگ

دستگیری خواهران مجاهد شهید اکبر دانشورکار در کرج

و معصومه آژینی خواهر مجاهد شهید محمود آژینی از شهیدان سربه‌دار ۶۷

فراخوان برای آزادی خانواده‌های مجاهدین

 

خانم اکرم دانشورکار و خانم اعظم دانشورکار، خواهران مجاهد شهید اکبر دانشورکار که در ۱۰فروردین ۱۴۰۵ سربه‌دار شد در جریان پیگیری‌های مکرر و مراجعات روزانه به قزلحصار، پزشکی قانونی و دادگستری برای تحویل‌گرفتن پیکر برادرشان اکبر، در روز دوشنبه ۲۹فروردین ۱۴۰۵ دستگیر شدند.

قضاییه جلادان برای ارعاب خانواده سایر شهیدان، در یک پرونده‌سازی پوشالی برای اکرم و اعظم پرونده‌یی با عناوین اتهامی «اجتماع و تبانی در امنیت داخلی و اختلال در نظم عمومی» تشکیل داده و آنها را به زندان قرچک در ورامین فرستاده است.

گناه این ۲خواهر ۲۰روز پیگیری و مراجعات برای تحویل گرفتن پیکر برادر مجاهدشان اکبر و اطلاع از محل دفن احتمالی اوست.

اکرم دانشورکار ۵۴ساله هم‌چنین در کارزار سه‌شنبه‌های نه به اعدام همراه با پدر و مادرش، علیه اعدام و برای نجات جان برادرش فعال بود.

علاوه بر این خانم معصومه آژینی ۶۳ساله خواهر مجاهد شهید محمود آژینی از سربه‌داران قتل‌عام ۶۷ نیز در روز ۱۵ فروردین ۱۴۰۵ در حالی‌که به‌خاطر جنگ از تهران به حومه گرگان رفته بود دستگیر شد و از محل کنونی او اطلاعی در دست نیست.

از این پیش‌تر معصومه به‌خاطر دادخواهی برادر شهیدش در سال ۱۳۹۸ دستگیر و به مدت یک سال در زندان فردیس کرج در حبس بود. وی بعد از آن هم مستمراً تحت کنترل و فشار اطلاعاتی‌های رژیم قرار داشت و بارها احضار و تهدید شده بود.

مقاومت ایران کمیسرعالی حقوق‌بشر و گزارشگر ویژه ملل متحد را به اقدام فوری برای آزادی خانواده‌ها و هواداران مجاهدین فرامی‌خواند.

 

دبیرخانه شورای ملی مقاومت ایران

۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵ (۳۰ آوریل ۲۰۲۶)