۱۴۰۴ دی ۱۰, چهارشنبه

انسداد ساختاری و احتضار سیاسی، بر بستر یک غارت فراگیر ملی

 

انسداد ساختاری و احتضار سیاسی، بر بستر یک غارت فراگیر ملی

رسیدن به آخر خط!
رسیدن به آخر خط!

در ادبیات سیاسی، لحظه‌ای وجود دارد که «واقعیت» چنان بر «پروپاگاندا» سنگینی می‌کند که حتی تحلیل‌گران نزدیک به ساختار نیز ناگزیر از اعتراف به فروپاشی می‌شوند. سخنان اخیر سعید لیلاز در برنامه‌ٔ «کافه خبر»، فراتر از یک نقد اقتصادی ساده، در واقع ترسیم دقیق مختصات نظامی است که در تارهای ناکارآمدی و فساد خودتنیده، به مرحله احتضار رسیده است.

 

اعتراف به فلج ساختاری: «خودمان می‌دانیم»

تکان‌دهنده‌ترین بخش اظهارات لیلاز، افشای بن‌بست فکری در سطوح عالی تصمیم‌گیری است. او با صراحت می‌گوید: «به هر مسئولی مشکلات را می‌گویم، می‌گویند: خودمان می‌دانیم؛ سخته»!

این عبارت نشان‌دهنده نوعی «آگاهیِ بی‌عمل» است؛ جایی که حاکمیت از عمق فاجعه باخبر است اما به‌دلیل ترس از دست دادن بقای خود، توان واکنش را از دست داده است. لیلاز معتقد است که سیستم در جستجوی راه‌کارهای بی‌هزینه است، در حالی که «هنوز در علم اقتصاد آمپول بدون درد اختراع نشده و این‌ها دنبال آمپول بدون درد هستند».

این وضعیت نشان می‌دهد که نظام به‌لحاظ کارکردی به بن‌بست رسیده و از انجام هر گونه «جراحی عمیق و دردناک» که لازمه بقاست، ناتوان است.

 

ماهیت ضدایرانی؛ غارت ملی به جای توسعه

تحلیل لیلاز از ساختار اقتصادی، پرده از رویکردی برمی‌دارد که منافع ملی ایران را قربانی بقای طبقه حاکم کرده است. او با ادبیاتی گزنده بیان می‌کند: «خصوصی‌سازی در کشور ما یعنی غارت!» و آن را «انتقال منابع ملت از طریق دولت به افراد و طبقات خاص اجتماعی وفادار به دولت» توصیف می‌کند. «به قرآن محمد قسم می‌خورم، ایران غارت شده و وجود خارجی ندارد... ملت ایران اکنون غارت‌زده است».

وقتی نظامی ثروت‌های بین‌نسلی یک سرزمین را به جای سرمایه‌گذاری در تولید، صرف وفادارسازی حلقه‌های قدرت و خروج سرمایه به کشورهایی نظیر کانادا می‌کند، عملاً مسیری ضدایرانی را می‌پیماید که نتیجه‌اش هولناک است.

 

ورشکستگی پولی و سقوط مشروعیت

آمار و ارقام ارائه شده توسط لیلاز، تصویری از یک ورشکستگی تمام‌عیار را ترسیم می‌کند. او فاش می‌سازد که «۴۰ درصد کل دارایی‌های شبکه بانکی ایران موهومه(یعنی وجود خارجی ندارد) و ۳۰ درصد آن مسموم» است. این یعنی قلب تپنده اقتصاد کشور (بانک‌ها) با خون جعلی(پول چاپ شده بدون پشتوانه) می‌تپد از سوی دیگر، لیلاز معتقد است که این بحران اقتصادی مستقیماً ستون‌های سیاسی نظام را لرزانده است: «جمهوری اسلامی به کف مشروعیتش رسیده» به باور او، این ریزش مشروعیت باعث شده که حاکمیت حتی از اصلاح قیمت سوخت نیز وحشت داشته باشد و در یک «لوپ بسته» گرفتار شود که خروجی آن چیزی جز فرسایش بیشتر نیست.

 

دوراهی نهایی: حفظ «آدم‌ها» یا حفظ «نظام»؟

لیلاز با نگاهی تاریخی، وضعیت فعلی را به اواخر دوران صفویه، قاجار و پهلوی تشبیه می‌کند که در آنها نظام‌ها بین منافع کارگزاران فاسد خود و بقای کلیت سیستم، اولی را انتخاب کردند. او می‌گوید رهبری نظام ناگزیر است «بین اجزای حکومت(آدم‌ها) یا کل حکومت یکی را انتخاب کند. اما واقعیت تلخ این است که به‌گفته او، تاکنون نظام «اجزای خودش را به حفظ کل نظام ترجیح داده» و قادر به جلوگیری از ویژه‌خواری و غارت منابع توسط وفادارانش نبوده است.

 

نزدیک شدن به ته خط

تحلیل اعترافات سعید لیلاز ما را به این استنتاج قطعی می‌رساند که فاشیسم فرتوت دینی از مرحله «بحران» عبور کرده و وارد فاز «فروپاشی کارکردی» شده است. ساختاری که در آن «۲۱میلیون خانوار به زیر خط فقر هل داده شده‌اند» تا رانت‌خواران از مابه‌تفاوت نرخ بهره و تورم ارتزاق کنند، این نه تنها نامشروع، بلکه ضدایرانی است.

وقتی موتور نقدینگی به‌دلیل فساد سیستماتیک بانک‌ها خاموش‌شدنی نیست و مسئولان با پاسخ «خودمان می‌دانیم» از مسئولیت شانه خالی می‌کنند، یعنی نظام دیگر اراده‌ای برای بقا ندارد.

اعتراف به این‌که «ایران غارت شده» و سیستم به «امتناع از تصمیم‌گیری» رسیده، نشانه‌های واضحی است که ثابت می‌کند این قطار به ایستگاه پایانی و «ته خط» نزدیک شده است؛ جایی که دیگر نه جراحی‌های دیرهنگام و نه وعده‌های توخالی، توان ترمیم زخم‌های عمیق یک ملت غارت‌زده را ندارند.

وضعیت توصیف شده توسط لیلاز مانند ساختمانی است که موریانه(فساد سیستماتیک) تمام ستون‌های اصلی آن را خورده است. ساکنان(مسئولان) می‌دانند که سقف در حال فروریختن است و به هم می‌گویند «می‌دانیم»، اما چون خودشان موریانه‌ها را پرورش داده‌اند، نه می‌توانند آنها را از بین ببرند و نه توان بازسازی پیِ ساختمان را دارند. در چنین حالتی، سقوط نه یک احتمال، بلکه یک ضرورت فیزیکی و تاریخی است.

 

منبع: 

خبرآنلاین: «لیلاز: به هر مسئولی مشکلات را می‌گویم، می‌گویند: خودمان می‌دانیم / من شارلاتان نیستم» - ۶دی ۱۴۰۴

(مطالب داخل گیومه برگرفته از سخنان سعید لیلاز)

اعتراض اقتصادی یا فراخوان به قیام؟ خوانشی از اعتصاب بازاریان

 

اعتراض اقتصادی یا فراخوان به قیام؟ خوانشی از اعتصاب بازاریان

خروش کسبه خیابان جمهوری در مقابل بازار چارسو
خروش کسبه خیابان جمهوری در مقابل بازار چارسو

گسترش اعتصاب و تظاهرات بازاریان تهران، نشانه‌ٔ ورود جامعه به مرحله‌ای تازه از رویارویی با قدرت حاکم است. بازار، به‌عنوان یکی از قدیمی‌ترین نهادهای اجتماعی، همواره زمانی به حرکت درآمده که توازن میان حاکمیت و جامعه به نقطه‌ٔ بحران رسیده است. آنچه در روزهای اخیر در قلب اقتصادی پایتخت رخ داده، نه یک اتفاق گذرا، بلکه علامتی از انباشت نارضایتی و عبور از آستانه‌ٔ تحمل جمعی است.

در دومین روز اعتصاب، دامنه‌ٔ اعتراض‌ها به‌سرعت گسترش یافت و مناطق مختلفی از بازار و اطراف آن را دربرگرفت. تعطیلی کامل سراها و پیوستن مغازه‌داران خیابان‌های اصلی، تصویری روشن از همگرایی بخش‌های مختلف بازار ارائه داد. تجمع‌های گسترده در مسیرهای منتهی به گلوبندک و کوچه حمامچال یا خیابان جمهوری و برخی دیگر مناطق شهری نشان داد که اعتراض از محدوده‌ٔ مغازه‌ها عبور کرده و به فضای عمومی شهر کشیده شده است. این گسترش جغرافیایی که به‌سرعت به دیگر شهرهای کشور از فردیس کرج و ملارد تا همدان و مشهد شعله کشید، خود بیانگر عمق نارضایتی و ظرفیت بالای تبدیل آن به یک خیزش فراگیرتر است.

شعارهایی که در این اعتراض‌ها طنین انداخت، اهمیت ویژه‌یی دارد. هر شعار حامل داوری سیاسی جامعهٔ و آمادگی برای قیام است. بازاریان و مردمی که در کنار آنان ایستاده‌اند، با زبان مستقیم و بی‌واسطه، ساختار قدرت را نشانه گرفته‌اند. چنین وضعیتی نشان می‌دهد که مطالبات معیشتی، در شرایط کنونی، ناگزیر به سطح سیاسی ارتقا می‌یابد؛ زیرا تجربه‌ٔ زیسته‌ٔ جامعه به این نتیجه رسیده است که ریشه‌ٔ بحران در خود نظام ولایت فقیه نهفته است.

واکنش حاکمیت به این اعتراض‌ها نیز پرده از واقعیتی مهم برمی‌دارد. به‌جای تلاش برای پاسخ‌گویی یا کاهش تنش، فوراً سازوکارهای امنیتی به‌کار افتاده و نیروهای سرکوبگر به‌حالت آماده‌باش کامل درآمده‌اند. این رفتار، بیش از هر چیز، نشان‌دهنده‌ٔ هراس عمیق رژیم از پیوند خوردن اعتراض اقتصادی با قیام سیاسی است. هنگامی که یک حکومت، اعتصاب بازاریان را با استقرار گسترده‌ٔ نیروهای سرکوب پاسخ می‌دهد، به‌طور عملی اعتراف می‌کند که بحران، از سطح کنترل‌پذیر عبور کرده است.

در این بستر، موضع‌گیری مریم رجوی اهمیت ویژه‌یی می‌یابد. او با تأکید بر این‌که شعارهای معترضان هم ریشه‌ٔ مشکل و هم راه‌حل را نشانه گرفته‌اند، به‌درستی اعتراض بازاریان را در چارچوبی فراتر از یک حرکت صنفی تحلیل می‌کند. دعوت او به همبستگی عمومی، به‌ویژه خطاب به جوانان مبارز و شورشی، نشان‌دهنده‌ٔ درکی عمیق از لحظه‌ٔ تاریخی کنونی است؛ لحظه‌ای که در آن، پیوند میان اقشار مختلف جامعه می‌تواند توازن قوا را دگرگون کند.

اعتراض بازاریان، پژواک خشم مردمی است که زیر فشار گرانی، فقر و سرکوب آزادی‌ها به مرز انفجار رسیده‌اند. این خیزش نشان می‌دهد که سکوت، دیگر گزینه‌ٔ ممکن نیست و جامعه به‌دنبال راهی برای بیان قاطع نارضایتی انفجاری خود است. بازار، با وزن اجتماعی و نمادینش، این پیام را به‌روشنی مخابره کرده است.

ساختار کنونی قدرت نه قادر به پاسخ‌گویی است و نه تمایلی به تغییر دارد. از همین‌رو، اعتراض‌ها ناگزیر به سمت نفی کلیت آن سوق پیدا می‌کند. بازار تهران، بار دیگر نقش تاریخی خود را ایفا کرده و به صحنه‌ای برای تلاقی اقتصاد، سیاست و اراده‌ٔ تغییر بدل شده است؛ صحنه‌ای که می‌تواند آغازگر فصلی تازه در مبارزه‌ٔ مردم ایران باشد.

۱۴۰۴ دی ۷, یکشنبه

هادی منصوری دژخیم قضائیه جلادان را بشناسید

 هادی منصوری دژخیم قضائیه جلادان را بشناسید 



هادی منصوری که از زمستان ۱۳۹۶ تاکنون ریاست شعبه چهارم دادگاه انقلاب مشهد را بر عهده دارد، از سال ۱۳۸۸ تا ۱۳۹۲ به‌عنوان بازپرس دادسرای انقلاب مشهد فعالیت می‌کرد و در جریان سرکوب اعتراضات کوی دانشگاه مشهد، بازپرسی ده‌ها دانشجوی بازداشت‌شده را بر عهده او بود. دانشجویان بازداشت‌شده بارها گزارش داده‌اند که منصوری در جلسات بازجویی با فحاشی و رفتار تحقیرآمیز با متهمان برخورد می‌کرده است

منصوری بین سال‌های ۱۳۹۴ تا ۱۳۹۶ رئیس شعبه هشتم و از زمستان ۱۳۹۶ تاکنون رئیس شعبه چهارم دادگاه انقلاب مشهد است. او در این جایگاه صادرکننده حکم اعدام مجیدرضا رهنورد، یکی از معترضان خیزش سراسری ۱۴۰۱ بود
هاشم خواستار، زندانی سیاسی در زندان وکیل‌آ‌باد مشهد، درباره رفتار منصوری می‌گوید: «روزی که قرار بود از زندان آزاد شوم، مرا به دادگاه بردند. منصوری پرسید اتهام بازداشت‌های قبلی‌ات چه بود؟ وقتی گفتم اقدام علیه امنیت ملی، پاسخ داد: پس این بار من تبلیغ علیه نظام، تشویش اذهان عمومی و نشر اکاذیب را برایت می‌نویسم و دوباره به زندان بازگردانده شدم.»
در دادگاه‌های مربوط به معترضان خیزش سراسری اخیر که ریاست آن با هادی منصوری است، وکلای تعیینی به‌طور سیستماتیک از ورود به جلسه و دفاع از موکلان خود محروم می‌شوند.
متن کامل در سایت کانون حقوق بشر ایران لینک بالا موجود است

#مشهد #حقوق_بشر #نه_به_اعدام

۱۴۰۴ دی ۵, جمعه

ایران؛ مار در محراب!

 

ایران؛ مار در محراب!

مار ولایت
مار ولایت

کفتاران لاشه‌جوی و غوکان لجن‌خوی، ایران را گورگاه اصالت، عدالت، کرامت و شرافت کرده‌اند.

زندگانی را  حرمتی نیست؛ زندگان را کمین‌گاه چاه شغاد در تقدیر.

صفیرهای آه، چونان تندر خون بر سینه‌ی شهرها می‌کوبند. حسرت همیاریِ آدمی به آدمی را افسانه‌ها در حیرت‌اند.

نیایش مهربانان را عاقبت، صلیب یأس است و تمنای عاشقانه‌ی آزادی در کمین‌گاه دیانت اژدهاپرود؛

گلدسته‌های ایران را دیری‌ست شیپور سلام نیست، که گرداب‌های خوناب‌اند و مارهای فقاهت در محراب!

 طریقت داد بر «دار» آز  و شریعت بیداد در نماز.

کبوتران ایران بر داس و «دار» و دشنه، ماران فقاهت در محراب شحنه.

چادرنشینی، گورخوابی، تکدی‌گری و پشت‌بام خوابی بر کرامت زندگانی قهقهه می‌زنند.

 گرگ‌های فقر بر سفره‌های خالیِ برکت، پوزار می‌کشند و غرور انسان، شمعی‌ست مذاب در پای دیانت اژدهاپرورد.

نهال آرزوهای دختران بر داس‌های شقاوتِ شریعتِ جنسیت، مثله، انسانیت در ذبح‌گاه قانون فقیه سفله.

تکاپوی آزادی، طریقت سنگین، سفلگیِ خودفروشی، دنائت رنگین.

سیل‌وار مردمان روانه‌ی حاشیه‌نشینی، کرور دستاربندان و شیخکان در کاخ‌نشینی.

غرور، غریبه و نور در مه.

انسانیت بی‌حرمت و عشق در غربت.

دنائت، میدان‌دار و شجاعت بر «دار».

خاک‌ها شهید و شقایق‌های خاوران، در تبعید.

 

اگر کبوتر ایران بر «دار» دشنه و ماران فقاهت در محراب شحنه،

دیو شیخان را بنگر در مکافات خودخواری و خودپروری، فرشته‌ی ایران را بنگر در تکاپوی رهاییِ دیگری.

ابلیس را بنگر که پلشت جنون خود را نشخوار کند و راهیان فردا، وصال محبوب آزادی را دیدار.

اینک راست‌قامت ایرانٍ بی‌گسست و شکست، این‌سان کنام اهریمن ایران‌خوار را در مزبله کشد:

«ای غوک‌ها که موج، برآشفته خوابتان

وافکنده در تلاطم ِ شط ِ شتابتان

دم از زلال ِ خضر زنید و مسلّم است

کز این لجن‌کده‌ست همه نان و آبتان

هنگام ِ قول، آمر ِ معروف و در عمل

از هیچ منکری نبود اجتناب‌تان

جز جیغ و ویغ و شیون و فریاد و همهمه

کاری دگر نیامده از شیخ و شاب‌تان

چون است و چون که از دل گندابه‌ی قرون

ناگه گرفته ‌است تب ِ انقلاب‌تان؟!

تسبیح‌تان دعای بقای لجن‌کده‌ست

بادا که این دعا نشود مستجا‌ب‌تان

چون صبح، روشن است که خواهد ز دست رفت

فردا عنان ِ دولت ِ پا در رکاب‌تان

وین غوک‌جامه‌های چو دستار ِ تازیان

یک‌یک شود به گردن ِ نازک؛ طناب‌تان!»[۱]

 

پی‌نوشت:

[۱] بخشی از قصیده‌ی بلند «قدر و غرای غوک‌نامه»، سروده‌ی محمدرضا شفیعی کدکنی

۱۴۰۴ دی ۲, سه‌شنبه

یلدا در نبرد با حاکمیت اشغال‌گر

 

یلدا در نبرد با حاکمیت اشغال‌گر

شب یلدا زیر خط فقر
شب یلدا زیر خط فقر

در ایران اشغال‌شده‌ی امروز، مناسبت‌های ملی و فرهنگی دیگر نه فرصت گشایش‌اند و نه بهانه‌یی برای هم‌نشینی و آرامش. آن‌چه زمانی قرار بود لحظه‌یی از مکث در رنج زندگی باشد، اکنون به یکی از منابع فشار روانی و اضطراب بدل شده است. آیین‌ها، به‌جای آن‌که مردم را گرد هم بیاورند، آینه‌ای شده‌اند برای تماشای فقر، نابرابری و تحقیرِ روزمره. شب یلدا، این کهن‌ترین جشنِ پیوند انسان ایرانی با نور و امید، حالا به میدان حساب‌وکتاب، حذف نیازمندی‌ها و شرم بدل شده است.

 

یک یلدای دیگر در راه است و پیش از آن‌که چراغی روشن شود، هزار بدبختی پیش پای مردم پهن است: چگونه می‌توان از پس خوراکی‌هایی برآمد که هر سال پیچیده‌تر و انحصاری‌تر می‌شوند؟  مواد شب یلدا به کالاهای لوکس بدل شده‌اند! روزنامه‌ی جهان صنعت در شماره‌ی ۲۳ آذر ۱۴۰۴، با تیتر معنادار «حواله یلدا به انصاف فروشندگان»، تصویری فشرده از سیاست دولت در مواجهه با این آیین ملی ارائه می‌دهد؛ سیاستی که مسئولیت را از دوش حاکمیت برمی‌دارد و آن را به «انصاف» بازاری واگذار می‌کند که خود اسیر انحصار و رانت است.

 

همین روزنامه، واقعیت بازار را بی‌پرده توصیف می‌کند: «بازار میوه، برنج، روغن، ماهی، آجیل و خشکبار با واقعیتی متفاوت روبه‌رو است؛ افزایش شدید قیمت‌ها و کاهش قدرت خرید خانوارها، طعم سنتی این شب را تلخ کرده است.» اما ضربه‌ی نهایی آن‌جاست که خطاب به مردم هشدار می‌دهد: «حواس‌تان باشد که بیش از ۳ تا ۴ میلیون تومان هزینه روی دست‌تان است»؛ یعنی هزینه‌ی یک شب یلدا معادل حدود «چهل درصد حداقل حقوق ماهانه‌ی یک کارگر». در این معادله، یلدا دیگر جشن نیست؛ آزمونی است برای سنجش عمق فرسایش زندگی.

 

حاکمیت مافیایی، ضدفرهنگ و اشغال‌گر ایران، مردم را ناگزیر کرده است که آیین‌های‌شان را کوچک و کوچک‌تر کنند. همان گزارش‌ها تأیید می‌کنند که «بسیاری از خانواده‌ها امسال خرید آجیل و حتی انار و سایر میوه‌ها را به حداقل رسانده یا به گزینه‌های ارزان‌تر روی آورده‌اند.» این «کوچک‌سازی» فقط اقتصادی نیست؛ تحقیر نمادینِ فرهنگی است. آیینی که قرار بود حافظ حافظه‌ی جمعی باشد، به‌زور به مراسمی حداقلی و گاه حذف‌شده بدل می‌شود.

 

در همین فضا، سایت جوان آنلاین در همین تاریخ، از قول وزیر کشاورزی می‌نویسد: «قیمت‌های اقلام مصرفی شب یلدا مشمول قیمت‌گذاری نمی‌شود.» جمله‌یی کوتاه که به‌روشنی اعلام می‌کند دولت نه‌تنها مداخله نمی‌کند، بلکه مسئولیتی نیز برای خود قائل نیست. همان روزنامه اضافه می‌کند: «نکته این‌جاست که بازار ما اکنون انحصاری و دست دلالان مرتبط با مافیای قدرت است»؛ اما مثل همیشه، از نام بردن، نشانی دادن و پاسخ‌گو کردن گردانندگان این مافیا طفره می‌رود.

 

در چنین وضعیتی، پرسش ناگزیر این است: آیا مناسبت‌های ملی و فرهنگی ایران نیز تنها با برچیدن بساط اشغال‌گران به جایگاه طبیعی خود بازمی‌گردند؟ پاسخ را خود واقعیت می‌دهد. این آیین‌ها، از نوروز تا یلدا، امروز برای حفظ حیثیت‌شان در حال نبردند؛ نبردی به‌ظاهر خاموش اما عمیق با حاکمیتی که نه فرهنگ را می‌فهمد و نه مردم را. همین پایداری‌ها برای برگزاریِ آیین‌هاست که نشان می‌دهد ایران، هنوز زنده است؛ حتی اگر اشغال‌گران ولایی ــ آخوندی، شب‌هایش را تیره کرده باشند.

بحران اقتصاد ایران در سال ۲۰۲۵: سقوط ارزش پول ملی، تورم و گسترش فقر

 بحران اقتصاد ایران در سال ۲۰۲۵: سقوط ارزش پول ملی، تورم و گسترش فقر

سقوط ارزش پول ملی
سقوط ارزش پول ملی

اقتصاد ایران در سال‌های اخیر با چالش‌های متعددی مواجه بوده است. در سال ۲۰۲۵ این چالش‌ها به نقطه‌ٔ اوجی رسیدند که در شاخص‌های اقتصادی قابل اندازه‌گیری است. یکی از مهم‌ترین این شاخص‌ها، سقوط ارزش پول ملی است که به‌عنوان یکی از سریع‌ترین سقوط‌ها در جهان در سال ۲۰۲۵ گزارش‌شده است [۱].

 

سقوط ارزش پول ملی و نقش آن در نابودی دارایی‌های مردم

بر اساس تحلیل داده‌های منتشر شده در گزارش‌های اخیر، ایران در جمع ۳کشوری قرار گرفته که پول ملی آنها با بیشترین شتاب در حال سقوط است. این سقوط ارزش پول ملی به‌معنای از بین رفتن بخش مهمی از دارایی شهروندان از طریق مکانیسم تورم و چاپ پول بدون پشتوانه است [۲].

 

سقوط ارزش پول ملی بر اساس گزارش وضعیت اقتصاد جهانی صندوق بین‌المللی پول - اکتبر ۲۰۲۵

سقوط ارزش پول ملی بر اساس گزارش وضعیت اقتصاد جهانی صندوق بین‌المللی پول - اکتبر ۲۰۲۵

 

این پدیده در ادبیات اقتصادی به «مالیات تورمی» شناخته می‌شود؛ یعنی زمانی که دولت از طریق چاپ پول و افزایش نقدینگی بدون پشتیبانی تولید واقعی، خزانه‌ٔ مالی خود را پر می‌کند اما این اقدام موجب کاهش قدرت خرید پول و از دست رفتن ارزش دارایی‌های مردم می‌شود.

در سال ۲۰۲۵ نرخ تورم ایران در آستانه‌ٔ رقم تاریخی حدود ۴۰درصد اعلام شده و کارشناسان پیش‌بینی کرده‌اند که این نرخ تا پایان سال نیز بالا بماند [۳]؛ هم‌چنین گزارش‌های رسانه‌یی بین‌المللی از سقوط بی‌سابقه‌ٔ ارزش ریال در برابر دلار خبر داده‌اند که بازتاب این بحران پولی و ارزی است [۴].

 

سرعت مرگبار ماشین چاپ پول

این پدیده از منظر رسانه‌های حکومتی نیز پنهان نمانده است. سایت رویداد ۲۴ با نگاهی به نمودار صندوق جهانی پول نوشته است:

«شوک اصلی آنجاست که می‌بینیم سودان با ۶۷دلار و یمن با ۷۶دلار -۲کشوری که سال‌هاست درگیر جنگ‌های داخلی تمام‌عیار، قحطی و تجزیه سرزمینی هستند- عملکردی مشابه یا حتی بهتر از ایران داشته‌اند. ایران با منابع عظیم نفت و گاز، زیرساخت‌های صنعتی، دارا بودن حدود ۷۰درصد جمعیت جوان و با نیروی انسانی متخصص، در سال ۲۰۲۵ رفتاری شبیه به یک اقتصاد جنگ‌زده و بدون دولت از خود نشان داده است. حتی آرژانتین و ترکیه که سال‌ها با تورم‌های مزمن دست‌به‌گریبان بودند، با اصلاحات پولی توانستند ترمز سقوط را بکشند، اما در تهران ماشین چاپ پول با سرعتی مرگبار به حرکت ادامه داد و حاصل عمر میلیون‌ها نفر را بلعید [۵].

 

رکود تورمی و کسری بودجه

علاوه بر سقوط ارزش پول ملی، اقتصاد ایران با پدیده‌ٔ رکود تورمی مواجه است. رکود تورمی حالتی است که همزمان نرخ رشد اقتصادی نزدیک به صفر یا منفی است و نرخ تورم بسیار بالا است. این وضعیت پیآمد مستقیم کسری بودجه شدید دولت و محدودیت در مدیریت اقتصادی است.

کسری‌های بودجه مزمن، افزایش هزینه‌های دولتی بدون درآمد پایدار و وابستگی به فروش نفت به‌عنوان منبع اصلی ارز خارجی موجب شده تا ساختار بودجه‌ٔ ایران در وضعیت شکننده‌ای قرار گیرد. این عوامل در کنار رشد نقدینگی و سیاست‌های نامتقارن پولی، زمینه‌ٔ تسریع رکود تورمی را فراهم کرده‌اند.

«این پدیده برای شهروندی که رنج بحران‌های اقتصادی را بر گرده دارد و هر سال و هر ماه در حال فقیرتر شدن است، نامی بسیار دقیق‌تر و گویا‌تر دارد: دزدی. بله، در طی یک سال گذشته، دولت حدود ۳۱درصد از دارایی‌های شهروندان ایرانی را دزدیده است [۶].

 

گسترش فقر و کاهش رفاه عمومی

یکی از اثرات مستقیم بحران اقتصادی تشدید فقر در میان جمعیت ایران است. بر اساس گزارش‌های داخلی و بین‌المللی، نرخ فقر به حدود ۳۶درصد جمعیت رسیده و این نشان‌دهنده‌ٔ گسترش معیشت ضعیف و کاهش رفاه عمومی در کشور است.

این گسترش فقر پیامدهای اجتماعی دارد که از جمله می‌توان به کاهش قدرت خرید، نابرابری در دسترسی به خدمات اساسی و افزایش فشار بر نظام حمایتی اجتماعی اشاره کرد. هم‌چنین رفتارهای اقتصادی مردم مانند افزایش مصرف سریع پول به‌منظور حفظ ارزش دارایی‌ها نیز نمونه‌یی از واکنش به تورم بالا است که شکاف بین طبقات اجتماعی را افزایش می‌دهد.

 

تحلیل ساختاری بحران اقتصاد ایران

برای درک عمیق‌تر بحران اقتصادی ایران لازم است که به عوامل ساختاری نیز توجه کرد. وابستگی قابل توجه به درآمدهای نفتی و عدم تنوع‌سازی اقتصادی باعث شده اقتصاد ایران نسبت به شوک‌های خارجی هم‌چون فشار تحریم‌ها بر بخش‌های صادراتی و درآمدهای ارزی بسیار حساس باشد.

ساختار اقتصادی که به‌شدت بر نفت و واردات متکی است، مانع توسعه‌ٔ بخش‌های دیگر اقتصاد شده و در مواجهه با شوک‌های خارجی، تنها باعث تشدید بحران می‌شود.

 

منابع

[۱] و [۲] و [۵] و [۶] «گزارش تکان‌دهنده صندوق بین‌المللی پول؛ ایران سومین اقتصاد رو به زوال جهان در ۲۰۲۵ | ۸۰ درصد ایرانی‌ها زیر خط فقر جهانی‌اند». رویداد ۲۴ - ۲۸ آذر ۱۴۰۴

[۳] «۸۰درصد ایرانی‌ها زیر خط فقر جهانی‌اند». ایران امروز. منتشر شده ۱۹ آذر ۱۴۰۴

[۴] «رکوردشکنی سقوط ریال ایران و تأثیرات آن بر قیمت‌ها». گزارش ای.پی نیوز ۱۵ دسامبر ۲۰۲۵

نماینده ویژه آمریکا در امور عراق: خلع‌سلاح کامل و غیرقابل بازگشت نیروهای نیابتی رژیم ایران ضروری است

 نماینده ویژه آمریکا در امور عراق: خلع‌سلاح کامل و غیرقابل بازگشت نیروهای نیابتی رژیم ایران ضروری است

مارک ساوایا
مارک ساوایا

مارک ساوایا Mark Savaya نماینده ویژه آمریکا در امور عراق با انتشار بیانیه‌یی در رابطه با ضرورت خلع‌سلاح نیروهای نیابتی رژیم ایران اعلام کرد: «خلع سلاح باید جامع، غیرقابل بازگشت و از طریق یک چارچوب ملی روشن و الزام‌آور اجرا شود. این فرآیند باید شامل انحلال کامل همه جناح‌های مسلح و اطمینان از انتقال منظم و قانونی اعضای آنها به زندگی غیرنظامی باشد».

وی افزود: «بر اساس قانون اساسی عراق و حاکمیت قانون، هیچ حزب سیاسی، سازمان یا فردی حق مالکیت یا اداره تشکیلات مسلح خارج از قدرت دولت را ندارد».

۱۴۰۴ آذر ۳۰, یکشنبه

ابراهیم خدابنده با پرونده ویژه: مروری بر جنگ روانی«مزدوران را بشناسید» – هدف مصاحبه‌ی اخیر ابراهیم خدابنده با «میزان» چیست؟

 ابراهیم خدابنده با پرونده ویژه: مروری بر جنگ روانی«مزدوران را بشناسید» – هدف مصاحبه‌ی اخیر ابراهیم خدابنده با «میزان» چیست؟ 


مصاحبه ابراهیم خدابنده مدیر عامل اطلاعاتی انجمن نجات در مصاحبه با میزان قضائیه جلادان

مقدمه

مصاحبه‌ی اخیر ابراهیم خدابنده با خبرگزاری «میزان» یک گفت‌وگوی معمولی رسانه‌ای نیست؛ قطعه‌ای از یک عملیات روانی چندلایه است که هم‌زمان سه هدف را دنبال می‌کند:
۱) مشروعیت‌بخشی قضایی به پروژه‌ی پرونده‌سازی؛
۲) شیطان‌سازی ساختاری برای آماده‌سازی افکار عمومی؛
۳) پوشاندن تروریسم دولتی پشت نقاب «روایت جداشده».


۱) زمان‌بندی حساب‌شده: چرا «الان»؟

انتشار این مصاحبه دقیقاً در مقطعی صورت می‌گیرد که:

  • موج فشارهای بین‌المللی درباره‌ی اعدام‌ها و محاکمه‌های سیاسی بالا گرفته؛

  • هم‌زمان، پرونده‌سازی قضایی علیه ۱۰۴ نفر به‌عنوان «شخصیت حقوقی» دنبال می‌شود؛

  • و رژیم نیاز دارد روایت موازی بسازد تا هم فشار خارجی را خنثی کند و هم سرکوب داخلی را توجیه‌پذیر جلوه دهد.

نتیجه: مصاحبه، نقش «پیش‌درآمد رسانه‌ایِ تصمیم قضایی» را بازی می‌کند.


۲) جابه‌جایی نقش‌ها: از متهم به «شاهد»

در این گفت‌وگو، خدابنده نه به‌عنوان یک کنشگر مستقل، بلکه در نقش «شاهد مطلوب» ظاهر می‌شود؛ شاهدی که:

  • زبان و ادبیات دستگاه امنیتی را بازتولید می‌کند؛

  • مفاهیمی چون «فرقه»، «مغزشویی»، «خطر امنیتی» را تکرار می‌کند؛

  • و به‌جای پاسخ‌گویی درباره‌ی گذشته و شبکه‌ی ارتباطی خود، اتهام را به‌طور کامل جابه‌جا می‌کند.

این تکنیک، یک الگوی شناخته‌شده در پرونده‌سازی است:
تبدیل عنصر همکار به شاهد علیه قربانی.


۳) مخاطب واقعی مصاحبه کیست؟

برخلاف ظاهر، مخاطب این مصاحبه:

  • نه «افکار عمومی ایران»،

  • نه «خانواده‌ها»،

  • بلکه قاضی، دستگاه قضایی و نهادهای خارجی هستند.

پیام پنهان مصاحبه این است:

«ما شاهد داریم؛ روایت داریم؛ پس حکم هم باید صادر شود.»

این همان پل رسانه → قضا است.


۴) تطهیر تروریسم با واژگان روان‌شناسانه

یکی از کارکردهای اصلی مصاحبه، جایگزینی واژگان امنیتی با واژگان روان‌شناسانه است:

  • به‌جای «تهدید و فشار» → «نگرانی خانواده‌ها»

  • به‌جای «شبکه نفوذ» → «اعضای جداشده»

  • به‌جای «عملیات اطلاعاتی» → «روشنگری»

این تغییر زبان، خشونت ساختاری را نامرئی می‌کند و راه را برای اقدامات سخت‌تر باز می‌گذارد.


۵) پیوند مستقیم با پروژه‌ی آلبانی

مضامین کلیدی مصاحبه—از «خطر امنیتی» تا «لزوم مداخله دولت‌ها»—دقیقاً با خطوطی هم‌پوشانی دارد که پیش‌تر:

  • در نامه‌های تهدیدآمیز خطاب به دولت آلبانی،

  • در گزارش‌های امنیتی همسو،

  • و در اقدامات میدانی علیه گردهمایی‌ها
    دیده شده است.

خوانش واحد: مصاحبه‌ی «میزان» حلقه‌ی رسانه‌ای همان پروژه‌ای است که در میدان و دیپلماسی دنبال می‌شود.


۶) چرا خدابنده؟

پرسش کلیدی اینجاست: چرا دستگاه امنیتی دوباره روی خدابنده سرمایه‌گذاری رسانه‌ای می‌کند؟

پاسخ در «کارکرد» است:

  • سابقه‌ی بازتولید روایت بازجو؛

  • تجربه‌ی ایفای نقش «جداشده‌ی مطیع»؛

  • و قابلیت ارائه‌ی شهادت مطلوب در هر دو میدان رسانه و قضا.

به بیان روشن، او ابزار کم‌هزینه و پرکاربرد جنگ روانی است.


جمع‌بندی قسمت دوم

مصاحبه‌ی اخیر ابراهیم خدابنده با «میزان»:

  • یک اقدام مستقل نیست؛

  • بخشی از عملیات روانی–قضایی هماهنگ است؛

  • هدفش زمینه‌سازی برای سرکوب، توجیه اعدام و مشروعیت‌بخشی به تروریسم دولتی است.

این مصاحبه، نه روایت حقیقت، بلکه پیش‌نویس حکم است.

روی لینک های زیر کلیک کنید وبیشتر بدانید 

مهدی بختیاری پاسدار اطلاعاتی – امنیتی سپاه قدس که در روزنامه وطن امروزعلیه مجاهدین هزیان وپریشان گوئی کرد وانجمن نجات هم عینا آنها را باز نشخوار نمود شماره ۱

پژوهش پنتاگون دربارهُ سه مأمور وزرات اطلاعات رژیم ایران از خانواده خدابنده ها (شیطان بنده ها)

مهم کلیک کنید وترورها قتل ها وجنایات داخلی منطقه ای وبین المللی رژیم وسپاه پاسداران را بخوانید

انجمـن نجـات» رژيم شماره ۴چگونگي تشكيل انجمن نجات -ساختار انجمن نجات – سياست و برنامه هاي انجمن هاي نجات و ماموران وپادوهائی كه با آنها همكاري دارند, توسط چه ارگاني تعيين ميگردند.

۱۴۰۴ آذر ۲۵, سه‌شنبه

گزیده مقالات بسیار جالب وخواندنی از سایت مجاهد

 گزیده مقالات بسیار جالب وخواندنی از سایت مجاهد