۱۴۰۴ بهمن ۳, جمعه

آیا قطعنامه پارلمان اروپا، شاخص بازتعریف رابطه با فاشیسم دینی است؟

 آیا قطعنامه پارلمان اروپا، شاخص بازتعریف رابطه با فاشیسم دینی است؟

پارلمان اروپا
پارلمان اروپا

در تلاطم قیام سراسری ۱۴۰۴، تصویب قطعنامه پارلمان اروپا با اکثریت قاطع ۵۶۲رأی مثبت در برابر تنها ۹رأی مخالف، فراتر از یک بیانیه‌ٔ تشریفاتی، به مثابه‌ٔ یک تحول دیپلماتیک و نقطه‌عطفی در بازتعریف نسبت جهان با حاکمیت مستقر در ایران است. این قطعنامه، در واقع، سند «ابطال مشروعیت» نظامی است که دهه‌ها با تکیه بر «دیپلماسی گروگان‌گیری» و «رانت انرژی»، وجدان جهانی را به بازی گرفته بود. پارلمان اروپا نه تنها قتل‌های گسترده را محکوم کرده، بلکه بر ماهیت «عمیقاً نامشروع و غیرانسانی» رژیمی انگشت گذارده است که تنها ستون نگهدارنده‌ٔ آن «ترور، ترس و ارعاب» است.

 

سپاه پاسداران، یک سازمان تروریستی

بنیادی‌ترین فراز این قطعنامه، مطالبه‌ٔ بلادرنگ برای قرار دادن سپاه پاسداران و نهادهای وابسته به آن در فهرست سازمان‌های تروریستی است. پارلمان اروپا با درکی عمیق از ساختار قدرت در ایران، سپاه را نه یک ارتش ملی، بلکه موتور محرکه‌ٔ یک «سرکوب سیستماتیک و سراسری» شناسایی کرده است. سپاه پاسداران، همان‌گونه که در متن قطعنامه آمده، عامل اصلی تبدیل خیابان‌ها به مسلخ و مسئول شنیع‌ترین رویه‌های ضدانسانی، از جمله «اخاذی از خانواده‌های قربانیان برای تحویل پیکرها» است. این نامگذاری، شریان‌های حیاتی این اختاپوس نظامی-اقتصادی را در سطح بین‌المللی هدف قرار می‌دهد و هر گونه تعامل با آن را به مثابه‌ٔ هم‌دستی در جنایت علیه بشریت صورت‌بندی می‌کند.

 

خاموشی ارتباطی؛ سلاخی حقیقت در تاریکی

قطعنامه به درستی بر یکی از «عمیق‌ترین و پیچیده‌ترین خاموشی‌های ارتباطی تاریخ جهانی» تأکید می‌ورزد. قطع دسترسی به اینترنت و انزوای دیجیتال ایران، تنها یک ابزار کنترل نیست؛ بلکه بخشی از تکنولوژی سرکوب برای مکتوم نگاه داشتن ابعاد واقعی فاجعه است. پارلمان اروپا با برجسته کردن این موضوع، به جهان یادآور می‌شود که رژیم ولایت فقیه، نه تنها حیات فیزیکی شهروندان، بلکه «حق بر دانستن» و «امکان شهادت دادن» را نیز ترور کرده است. این خاموشی، خود سندی است بر «نامشروعیت» قدرتی که از بازتاب تصویر خویش در آینه‌ٔ رسانه‌های آزاد هراسان است.

 

آزادی به مثابه‌ٔ شرط لازم

دیپلماسی اروپایی، که سال‌ها در تله‌ٔ «رئال‌پولیتیک» و مماشات گرفتار بود، اکنون به یک صراحت اخلاقی رسیده است. قطعنامه تصریح می‌کند که هر گونه عادی‌سازی روابط با ایران، گروگان «آزادی بی‌قیدوشرط زندانیان سیاسی» و «پایان راستی‌آزمایی‌پذیر سرکوب» است. این به‌معنای پایان دوران چک‌های سفید‌امضا برای دیکتاتور است. نمایندگان مردم اروپا اکنون همبستگی کامل خود را با «جنبش اعتراضی شجاعانه و مشروع» مردم ایران اعلام کرده‌اند؛ جنبشی که پارلمان اروپا آن را فراتر از یک اعتراض گذرا و حاصل تجمعی از مطالبات انباشته برای کرامت و امنیت می‌داند.

 

تروریسم دیپلماتیک و ارعاب فرامرزی

بخش تکان‌دهنده‌ٔ دیگر این قطعنامه، افشای نقش «نمایندگی‌های دیپلماتیک ایران» در ارعاب جوامع ایرانی خارج از کشور است. این اعتراف که سفارت‌خانه‌های رژیم به کانون‌های «اطلاعات نادرست و تهدید» بدل شده‌اند، ضرورت بازنگری در امنیت ایرانیان مقیم اروپا را دوچندان می‌کند. رژیمی که حتی در قلب بروکسل و برلین نیز دست از تعقیب و آزار مخالفان برنمی‌دارد، تهدیدی مستقیم برای «نظم دموکراتیک جهانی» است.

 

از قطعنامه تا اقدام اجرایی

تصویب این قطعنامه با ۵۶۲رأی، پیامی روشن به علی خامنه‌ای است: زمان خریدن اعتبار با گلوله به پایان رسیده است. مطالبه‌ٔ دسترسی فوری «هیأت حقیقت‌یاب سازمان ملل» و تأکید بر ضرورت توقف فوری اعدام‌ها، نشان‌دهنده‌ٔ آن است که پرونده‌ٔ حقوق‌بشر ایران از دایره‌ٔ تذکرات دوستانه خارج شده و به ساحت «مسئولیت کیفری بین‌المللی» وارد گشته است.

این قطعنامه، پشتوانه سیاسی قیام ۱۴۰۴ در عرصه‌ٔ بین‌المللی است. رسمیت یافتن شجاعت مردم ایران در عالی‌ترین نهاد دموکراتیک اروپا، به‌معنای آن است که جهان دیگر فریب روایت‌های رژیم را نمی‌خورد. اکنون، مسیر عبور از این «رژیم غیرانسانی» هموارتر شده و اراده‌ٔ ملی ایرانیان برای نیل به دموکراسی، از حمایتی حقوقی و جهانی برخوردار گشته است.

تهاجم شورشگران به مراکز سرکوب و غارت در سراسر ایران؛ ایستادگی بی‌باکانه در برابر شلیک مستقیم

 تهاجم شورشگران به مراکز سرکوب و غارت در سراسر ایران؛ ایستادگی بی‌باکانه در برابر شلیک مستقیم

تهاجم شورشگران به مراکز سرکوب و غارت در سراسر ایران
تهاجم شورشگران به مراکز سرکوب و غارت در سراسر ایران

سنگربندی در خیابان‌های تهران و ایستادگی شورشگران در برابر شلیک مستقیم؛ طنین شعار "ما ملت شریفیم، ایرانو پس می‌گیریم" در میان آتش و دود

شورشگران – تهران و استان‌ها – گزارش‌های میدانی و تصاویر دریافتی از بیش از ۱۵شهر ایران، حکایت از گسترش قیام و تهاجم سیستماتیک به مراکز حکومتی دارد. از قلب تهران تا زاهدان و رشت، شورشگران با برپایی سنگرهای خیابانی و تهاجم به دفاتر امام‌جمعه و پایگاه‌های بسیج، ماشین سرکوب رژیم را به چالش کشیده‌اند. آنها با شعارهای مرگ بر دیکتاتور- مرگ بر خامنه‌ای و ما ملت شریفیم ایرانو پس می‌گیریم پیام خود را به گوش هم جهانیان رساندند.

اصفهان
تهاجم شورشگران به پایگاه بسیج ضدمردمی کوهپایه
با ضربات پی‌درپی کوکتل
در جریان تهاجم ۳بسیجی جنایتکار مجروح شدند
سه‌شنبه ۳۰دی ۱۴۰۴


تهران؛ سنگربندی در میدان فردوسی، حافظ و نواب

در پایتخت، در میدان فردوسی، خیابان حافظ و بزرگراه نواب شاهد درگیری‌های جوانان شورشگر بود. شورشگران با کمترین امکانات و استفاده از موانع فیزیکی، اقدام به ساخت سنگر برای مقابله با تهاجم وحوش یگان ویژه کردند. با وجود شلیک مداوم گاز اشک‌آور و گلوله‌های جنگی، جوانان مسیرهای نیرورسانی دشمن را مسدود کرده و چندین خودرو و موتور سیکلت مزدوران را به آتش کشیدند.

 

تهاجم به مراکز حکومتی؛ از دفتر امام‌جمعه ابرکوه تا بانک‌های مشهد

مشهد: جوانان شورشگر بانک سپه(متعلق به نیروهای مسلح) و یک پایگاه بسیج را هدف قرار داده و به آتش کشیدند.

ابرکوه: دفتر امام‌جمعه این شهر که از مراکز اصلی سازماندهی سرکوب است، توسط شورشگران مورد تهاجم قرار گرفت و شعله‌های آتش آن را فراگرفت.

قرچک: خودروهای نیروی سرکوبگر به آتش کشیده شد.

 

خروش شرق و جنوب؛ زاهدان، ایرانشهر و بندرعباس

در سیستان و بلوچستان، شورشگران در زاهدان و ایرانشهر با مسدود کردن خیابان‌ها و ایستادگی در برابر شلیک مستقیم، کنترل خیابان را به دست گرفتند. همزمان در بندرعباس و اهواز، شعار «مرگ بر خامنه‌ای» و «مرگ بر دیکتاتور» در میان دود ناشی از سوختن مراکز غارت طنین‌انداز بود.

 

صحنه‌های قیام در گیلان و زنجان و تبریز

در رشت و زنجان و تبریز، اماکن به آتش کشیده شده حاکی از رزم دلاورانه شورشگران داشت.

نیروهای سرکوبگر در مقابل معترضان و شورشگران اقدام به شلیک مستقیم و گاز اشک‌آور نمودند ولی تاثیری در ایستادگی آنها نداشت

تهاجم شورشگران به مراکز سرکوب و غارت در سراسر ایران؛ ایستادگی بی‌باکانه در برابر شلیک مستقیم

.https://news.mojahedin.org/i/%D8


۱۴۰۴ بهمن ۱, چهارشنبه

جاودانگی و درگذشت مجاهد قهرمان محمدرضا شایان فرزند دلاور مردم همدان

 

جاودانگی و درگذشت مجاهد قهرمان محمدرضا شایان فرزند دلاور مردم همدان

 

  • جاودانگی و درگذشت مجاهد قهرمان محمدرضا شایان فرزند دلاور مردم همدان در آلبانی پس از ۴۷ سال نبرد با دیکتاتوری ولایت فقیه در صفوف مجاهدین و ارتش آزادیبخش ملی ایران.
  • مجاهد پاکباز محمدرضا شایان متولد ۱۳۳۸ در سال ۱۳۵۷ هنگامی که در آمریکا مشغول تحصیل بود، همزمان با اوجگیری انقلاب ضدسلطنتی در ایران، به انجمن دانشجویان مسلمان هواداران مجاهدین خلق ایران پیوست.
  • او پس از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ و آغاز مقاومت انقلابی علیه استبداد دینی، به‌طور حرفه‌یی، تمام هستی و عمر خود را در تشکیلات مجاهدین وقف آزادی خلق و میهنش کرد.
  • محمدرضا شایان در سال ۱۳۶۵ به اشرف رفت، لباس رزم و شرف ارتش آزادیبخش ملی ایران پوشید و دلاورانه در بسیاری عملیات از جمله عملیات صفدر، تسخیر ارتفاعات ۴۱۲، تنکاب، خسروی، آفتاب، چلچراغ، عملیات بزرگ فروغ جاویدان و هم‌چنین در عملیات مروارید شرکت کرد.
  • قهرمان مجاهد خلق محمدرضا شایان در جریان حملهٔ وحوش نیروی تروریستی قدس به‌سرکردگی جلاد قاسم سلیمانی به اشرف در ۶ و ۷ مرداد ۱۳۸۸ در خط مقدم رویارویی، به دفاع از اشرف برخاست و بر اثر ضربات تیغ و تبر مزدوران، از ناحیهٔ کتف و پا به‌شدت مجروح شد.
  • این مجاهد صدیق در همهٔ نبردها و حملات زمینی و زرهی به مجاهدین از جمله در ۱۹ فروردین ۱۳۹۰ در اشرف و سلسله حملات موشکی بعدی به لیبرتی، مشتاقانه و با تمام توان می‌جنگید.
  • خانم مریم رجوی فقدان مجاهد قهرمان محمدرضا شایان را به همرزمان و یاران و بستگانش تسلیت گفت و تأکید کرد، زندگی این مجاهد صدیق، که از انقلاب ضدسلطنتی تا آخرین نفس زندگی پربارش، تمام هستی خود را وقف رهایی خلق و میهن از اسارت و دیکتاتوری کرد؛ الهامبخش جوانان میهن در بحبوحه‌ٔ قیامهای مردم ایران است.
  • خانم رجوی: یقین دارم که همرزمان مجاهدش با رزم و تعهدات صد برابر و جوانان شورشگر ایران به‌ویژه شورشگران برای آزادی در همدان، راهش را در مسیر قیام و سرنگونی دیکتاتوری و آزادی میهن توفنده و پرتوان ادامه می‌دهند و پیروزی می‌سازند.

پارادوکس سرکوب؛ سرکوبگران از «چه می‌ترسند؟

 پارادوکس سرکوب؛ سرکوبگران از «چه می‌ترسند؟

پارادوکس سرکوب؛ سرکوبگران از «چه می‌ترسند؟
پارادوکس سرکوب؛ سرکوبگران از «چه می‌ترسند؟

حاکمیت‌ها زمانی که با بن‌بست و بحران سرنگونی مواجه می‌شوند، به جای بازنگری در قراردادهای اجتماعی، اغلب به سوی نوعی «انسداد ساختاری» پناه می‌برند. آنچه امروز در منظومه‌ٔ قدرت شاهد آن هستیم، فراتر از یک اختلاف‌نظر ساده مدیریتی، نمودی از یک به‌هم‌ریختگی در میان باندهای قدرت بر سر کیفیت و کمیت اعمال خشونت است. حاکمیت در وضعیتی قرار گرفته که هانس مورگنتا آن را «تصلب سیاسی» [۱] می‌نامد؛ وضعیتی که در آن هر تصمیمی، چه در جهت اصلاح و چه در جهت سرکوب، هزینه‌ای گزاف و شاید جبران‌ناپذیر به‌دنبال دارد.

 

جدال میان «اقتدارگرایی عریان» و «عقلانیت بقا»

شکاف در رأس هرم قدرت زمانی به اوج خود می‌رسد که کارگزاران سنتی سرکوب، هر گونه تردید در اعمال خشونت را به‌مثابه «بی‌عرضگی» تلقی می‌کنند. این رویکرد که برآمده از یک نگاه ایدئولوژیک به مقوله امنیت است، هر گونه ملاحظه در قبال هزینه‌های بین‌المللی را نوعی وادادگی می‌شمارد. در همین راستا، احمد علم‌الهدی با نقد تند به لایه‌هایی از دولت که نگران برچسب خشونت‌طلبی هستند، پرده از این شکاف برمی‌دارد و می‌گوید: «یکی از مسئولان گفت ما نمی‌توانیم برخورد شدیدی داشته باشیم زیرا ما را متهم به خشونت می‌کنند؛ گفتم شما را متهم به خشونت کنند بدتر است یا متهم به بی‌عرضگی و ناتوانی؟» [۲].

این کلام، بازتاب‌دهنده گذار حاکمیت از فاز «توجیه اخلاقی» به فاز «صیانت فیزیکی» است. در این ساحت، «قدرت» نه از طریق مشروعیت، بلکه از طریق «نمایش توانایی در حذف» تعریف می‌شود. اما نکته ظریف اینجاست که همین اصرار بر خشونت، خود گواهی بر زوال اقتدار هژمونیک است؛ چرا که قدرت واقعی نیازی به اثبات مدام خود از طریق زور ندارد.

 

«انتخاب میان خشونت» و «بی‌عرضگی»

توصیه‌ٔ احمد علم‌الهدی به سران نظام و عمله‌ٔ سرکوب اعتراف به همان «تصلب سیاسی» است.

مورگنتا در آثار خود، به‌ویژه در کتاب کلاسیک «سیاست میان ملت‌ها»، اشاره می‌کند که قدرت سیاسی فقط در ابزارهای نظامی خلاصه نمی‌شود، بلکه ریشه در «اعتبار» و «مشروعیت» دارد. از نظر او، زمانی که یک ساختار قدرت به جای انعطاف‌پذیری در برابر فشارهای داخلی، به «جزم‌اندیشی» (Dogmatism) روی می‌آورد، وارد فاز تصلب شده است.

به باور مورگنتا، وقتی زبان سیاست به نفع زبان اسلحه کنار می‌رود، حاکمیت در واقع ضعف خود را پنهان می‌کند. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که احمد علم‌الهدی به سران نظام و سرکوبگران توصیه می‌کند که میان «خشونت» و «بی‌عرضگی» یکی را انتخاب کنند.

 

لکنت در روایت؛ از تهدید تا واقعیت میدانی

در حالی که بخشی از بدنه نظامی تلاش می‌کند با بازنمایی قدرت سلاح، تصویری تسلط‌یافته از وضعیت ارائه دهد، فاکت‌های میدانی روایت دیگری را بازگو می‌کنند. ادعای سید عبدالرحیم موسوی که می‌گوید: «جوان‌های ما اگر می‌خواستند با قدرت سلاح جلوی این اغتشاشگرها بایستند ۲ساعته همه آنها را جمع می‌کردند» [۳]، بیش از آن که یک گزاره نظامی باشد، یک «فرار رو به جلو» در ساحت روان‌شناسی سیاسی است.

تضاد زمانی آشکارتر می‌شود که در کنار این ادعای «جمع کردن ۲ساعته»، نهادهای انتظامی از کشف «۶۰هزار قبضه سلاح» خبر می‌دهند. این تناقض آماری و گفتاری، نشان‌دهنده ابعاد غیرقابل مهار خشم عمومی است. حاکمیت با جامعه‌یی روبه‌روست که از فاز اعتراض نمادین عبور کرده و به نوعی «خودآگاهی دفاعی» رسیده است. ورود سلاح به معادلات اعتراضی، کابوس هر نظام اقتدارگراست، زیرا به‌معنای پایان دوران «ترس یک‌طرفه» و آغاز دوران «موازنه وحشت» در کف خیابان است.

 

انسداد دیجیتال و اعتراف به فساد

در سطحی دیگر، تصمیم برای قطع اینترنت تا نوروز ۱۴۰۵، اعتراف صریح به شکست در جنگ روایت‌هاست. حاکمیتی که توان اقناع شهروندان خود را از دست داده، تنها راه چاره را در «نابینا کردن جامعه» می‌بیند. این قطع ارتباط با جهان، در کنار اعترافات تلخ چهره‌هایی نظیر خاتمی و پزشکیان به‌ وجود «فساد ساختاری»، تصویر رژیمی را ترسیم می‌کند که در یک «منگنه‌ٔ تاریخی» گرفتار شده و به فاز «هراس از سرنگونی» قدم گذاشته است.

این هراس، ناشی از درک این واقعیت است که نه اصلاحات ساختاری دیگر ممکن است و نه سرکوب مطلق می‌تواند ثبات پایدار ایجاد کند.

 

جست‌وجوی بقا در خون‌ریزی بیشتر

آنچه امروز در شاکله‌ٔ حاکمیت مشاهده می‌کنیم، عبور از «ثبات ادعایی» به سوی یک تزلزل بنیادین است. شکاف میان باندهای حاکم بر سر میزان خشونت، نه یک تاکتیک، بلکه یک بحران استراتژیک است. حاکمیت میان دو لبه قیچی قرار گرفته است: از یک‌سو فشار سرکوبگران که بقا را در «خون‌ریزی بیشتر» می‌بینند و از سوی دیگر، واقعیت جامعه‌یی که مسلح به خشم و آگاهی است. در این میان، انسداد فضای مجازی و فیزیکی تنها می‌تواند لحظه برخورد نهایی را به تأخیر بیندازد، اما نمی‌تواند منطق گریزناپذیر سقوط را تغییر دهد. تجارب تاریخی می‌گوید که وقتی ترس از «بی‌عرضگی» بر ترس از «جنایت» پیشی می‌گیرد، پایان یک دوران فرا رسیده است.

 

پانوشت:

[۱] «تصلب سیاسی» (Political Rigidity) مفهومی است که در اندیشه هانس جی. مورگنتا (Hans J. Morgenthau)، نظریه‌پرداز برجسته رئالیسم ساختاری، پیوندی ناگسستنی با قدرت و بقای حکومت‌ها دارد.

مطالعه‌ٔ بیشتر: مورگنتا، هانس جی. سیاست میان ملت‌ها: تلاش در راه قدرت و صلح. ترجمه حمیرا مشیرزاده. تهران: انتشارات سمت، ۱۳۸۴.

[۲] تلگرام جماران. ۲۷دی ۱۴۰۴

[] تلگرام صدا و سیمای حکومتی. ۲۷دی ۱۴۰۴

قیام ۱۴۰۴ و اعتراف مقامات امنیتی به فروپاشی هیمنه‌ٔ سرکوب

قیام ۱۴۰۴ و اعتراف مقامات امنیتی به فروپاشی هیمنه‌ٔ سرکوب

هراس رژیم از شورشگران و آوردن تیربار به خیابان‌ها
هراس رژیم از شورشگران و آوردن تیربار به خیابان‌ها

در تلاطم قیام سراسری ۱۴۰۴، زمانی که ساختار قدرت در برابر اراده‌ٔ معطوف به تغییر مردم به‌پاخاسته‌ٔ ایران به بن‌بست می‌رسد، زبان کارگزاران سرکوب ناخواسته به عرصه‌ای برای افشای حقیقت تبدیل می‌شود. سخنان پاسدار حسن حسن‌زاده، سرکرده‌ٔ سپاه تهران بزرگ، در بحبوحه‌ٔ قیام فراتر از یک موضع‌گیری گذرا، سندی استراتژیک از «بحران مشروعیت» و «اعتراف به جنایت سیستماتیک» است که در بطن یک دستگاه پلیسی-نظامی‌ زاده شده است.

 

وقتی لکنت زبان جنایت را افشا می‌کند

اظهارات پاسدار حسن‌زاده مبنی بر این‌که «بخش قابل توجهی از مردم بی‌گناه... که قصد تردد داشتند، به‌شهادت رسیدند»، در قاموس علوم سیاسی، یک «لغزش زبانی معنادار» (Freudian Slip) نیست، بلکه اعترافی عریان به تیراندازی بی‌ضابطه و کور به سوی زیست‌جهان شهروندان است. او در تلاش برای تبرئه‌ٔ نیروهایش، ناخواسته بر حقیقتی صحه می‌گذارد که پیش‌تر سازمان مجاهدین خلق و نهادهای مستقل حقوق‌بشری فریاد زده بودند: این‌که سپاه پاسداران، خیابان را به مسلخ کسانی بدل کرده که حتی به‌زعم خود حاکمیت، سوژه‌هایی «بی‌گناه» در حال انجام امور روزمره بوده‌اند.

این جمله، تمامی زرادخانه‌ٔ تبلیغاتی نظام که برچسب «تروریسم» را بر پیشانی قیام می‌زد، منهدم می‌کند. اگر قربانیان، مردم عادی در حال تردد بوده‌اند، پس ضارب کسی جز «ارگان سرکوب» نیست که با گلوله‌های جنگی، حق حاکمیت بر بدن و حیات شهروندان را نقض کرده است. این اعتراف با آمار تکان‌دهنده‌ٔ بیش از ۳۰۰۰شهید در ۱۹۵شهر هم‌خوانی ریاضی و منطقی دارد؛ آماری که بازتاب دقت «هندسه‌ٔ سرکوب» در حذف فیزیکی معترضان است.

 

گذار از اعتراض به «رویارویی ساختاری»

بخش دوم سخنان این مقام امنیتی، پرده از وحشتی عمیق برمی‌دارد که در لایه‌های زیرین حاکمیت ریشه دوانده است. اشاره به «حمله مردم خشمگین به نیروهای سپاه و بسیج»، اعتراف به یک گسست تاریخی است. جامعهٔ ایران از فاز «اعتراض نمادین» عبور کرده و به مرحله‌ٔ «دفاع مشروع فعال» رسیده است. تهاجم به پایگاه‌های سرکوب، نه یک کنش آنارشیستی، بلکه پاسخ طبیعی عصب‌های برانگیخته‌ٔ جامعه‌یی است که دهه‌ها تحت سیطره‌ٔ «تروریسم دولتی» زیسته است.

حسن‌زاده در واقع تأیید می‌کند که قیام ۱۴۰۴، نه یک تحریک بیرونی، بلکه زبانه کشیدن آتشی است که از بطن سال‌ها انباشت خشم و تحقیر برخاسته است. اعتراف به ضربه‌پذیری سپاه و بسیج در برابر خشم توده، نشان‌دهنده‌ٔ فروریختن «هیمنه‌ٔ کاذب» نیرویی است که بقای خود را تنها در ایجاد رعب و وحشت جستجو می‌کرد.

 

بن‌بست خونین ولایت و زایش سوژه‌ٔ نترس

خامنه‌ای اکنون با پدیده‌یی روبه‌روست که در محاسبات سنتی استبداد نمی‌گنجد: نسلی که از آستانه‌ٔ هراس عبور کرده است. وقتی سرکوب به عریان‌ترین شکل خود(شلیک به رهگذران) می‌رسد، «ترس» کارکرد کنترلی خود را از دست می‌دهد و «سوخت موتور انقلاب» می‌شود. اعتراف سرکرده‌ٔ سپاه تهران، سندی انکارناپذیر از جنایت سازمان‌یافته‌ای است که آمران و عاملان آن را در برابر عدالت گریزناپذیر فردا قرار می‌دهد.

این «اعتراف ناخواسته»، پیروزی روایت مقاومت بر پروپاگاندای قدرت است. تهاجم به نمادها و نهادهای حاکمیت، بیانگر بلوغ سیاسی نسلی است که دریافته است آزادی نه از مسیر التماس، بلکه از معبر درهم‌شکستن ماشین سرکوب می‌گذرد.

این بار آتش از کف خیابان‌ها زبانه می‌کشد

 

این بار آتش از کف خیابان‌ها زبانه می‌کشد

قیام سراسری مردم ایران
قیام سراسری مردم ایران

آنچه در روزها و هفته‌های آغازین قیام ۱۴۰۴ در ایران رخ داد، صرفاً موج اعتراضات یا انفجار مقطعی خشم اجتماعی نبود. آنچه دیده شد، ظهور یک منطق انقلابیِ آشنا در یک شکل نوین بود؛ منطقی که حافظه تاریخی مردم ایران آن را به خوبی می‌شناسد. از همین روست که می‌توان گفت این مقطع، در معنا و کارکرد، یک شباهت با مقطع «فروغ جاودان» دارد، با این تفاوت بنیادی که این بار، آتش از کف خیابان‌ها زبانه می‌کشد.

در سال ۱۳۶۷، عملیات فروغ جاودان در شرایطی انجام شد که رژیم خمینی در آن زمان «زهر» پذیرش قطعنامه را نوشیده بود؛ نظامی فرسوده، متزلزل گرفتار بحران مشروعیت. امروز نیز رژیم ولایت فقیه در وضعیتی مشابه و چه بسا عمیق‌تر قرار دارد: شکست پروژه‌های منطقه‌ای، فروپاشی اقتصادی، شکاف‌های درونی قدرت و مهم‌تر از همه، جامعه‌یی که دیگر حاضر نیست هزینه بقای نظام را بپردازد.

شباهت اصلی اما در عنصر کنشگر است. در آن زمان، رژیم دریافت که مسأله اصلی‌اش نه یک عملیات نظامی، بلکه وجود یک نیروی سازمان‌یافته و ریشه‌دار است؛ نیرویی که می‌تواند اعتراض، آگاهی و اراده تغییر را به‌ عمل پیوسته تبدیل کند. پاسخ رژیم، قتل‌عام ۱۳۶۷ بود.

امروز، همان هراس بازگشته است.

حضور و گسترش کانون‌های شورشی مجاهدین در داخل کشور که خودِ حاکمیت بارها ناچار به اعتراف به آن شده، نشان می‌دهد آنچه رژیم در دهه ۶۰ قصد نابودی‌اش را داشت، نه تنها از میان نرفته، بلکه در شکل شبکه‌ای، اجتماعی و منعطف بازتولید شده است. تفاوت در اینجاست که این بار، مردم تنها تماشاگر نیستند؛ در خیابان‌ها، محله‌ها و متن قیام، جان می‌دهند و می‌ایستند.

نوع سرکوب نیز تغییر نکرده؛ این خود مهم‌ترین سند است. همان منطق دهه ۶۰، همان زبان حذف. از دار و تیرباران اسیران در ۶۷ تا شلیک تیر خلاص به مجروحان امروز، حتی در بیمارستان‌ها، در یک راستا است. وقتی دژخیم آخوند اژه‌ای از عاملان قتل‌عام ۶۷، در رسانه رسمی نظام، آشکارا از تکرار همان روش سخن می‌گوید، این نه یک تهدید احساسی، بلکه یک اعتراف سیاسی است: رژیم ولایت فقیه هنوز بقای خود را فقط در قتل‌عام می‌بیند.

اما تاریخ در یک نقطه تعیین‌کننده تغییر کرده است.

در سال ۱۳۶۷، جنایت در سکوت انجام شد. امروز، هر قطع اینترنتی، خود نشانه جرم است؛ هر ویدئو، سند است؛ و هر اعتراف، پرونده‌ای علیه رژیم. جهان، با دیدن بستن اینترنت و شدت سرکوب، نه فقط از خشونت، بلکه از سطح سازمان‌یافتگی مقاومت در داخل ایران شوکه شده است. این بار، مقابله مردم و کانون‌های شورشی، در برابر چشم جهان جریان دارد و دیگر نمی‌توان آن را نادیده گرفت.

در چنین بستری است که فرضیه‌هایی چون «گوادلوپ» و... مطرح می‌شوند؛ تلاش قدرت‌های جهانی برای مهار بحران ایران از بالا، شاید با الگوبرداری از سناریوی ونزوئلا و تولید رهبری‌ای «قابل معامله» از درون رژیم. اما واقعیت کف جامعه چیز دیگری می‌گوید. جامعه‌یی که هزینه داده، خون داده و آگاه شده، دیگر حاضر نیست سرنوشتش در اتاق‌های دربسته معامله شود.

اگر فروغ جاودان در سال ۱۳۶۷ تلاشی بود برای پاسخ به یک لحظه تاریخی، آنچه امروز در قیام ۱۴۰۴ جریان دارد، ادامه همان نبرد، اما با شرایطی به مراتب بالغ‌تر و بازگشت‌ناپذیرتر است. رژیم همان است، جنایت همان؛ اما جامعه دیگر همان جامعه نیست.

سخن پایانی

در این نقطه است که معنای ایستادگی روشن می‌شود؛ ایستادگی‌ای که نه از محاسبه سود و زیان شخصی، بلکه از یک اصل غیرقابل معامله می‌آید:

آزادی مردم ایران.

این همان اصلی است که سال‌ها پیش، رهبر انقلاب نوین ایران، مسعود رجوی در یکی از سخنرانی‌های تاریخی خود با صراحت بیان کرد؛ سخنی که امروز، در خیابان‌های ایران، دوباره جان گرفته است:

«اگر آزادی به‌معنی مرگ باشد، ما از تیر و خون نمی‌ترسیم».

این جمله، نه یک شعار، بلکه تعریف یک مسیر است؛ مسیری که بهایش سنگین بوده و هست، اما عقب‌نشینی در آن جایی ندارد.

تا زمانی که این اصل زنده است، تا زمانی که مردم و مقاومت سازمان‌یافته در کنار هم ایستاده‌اند،

فروغ خاموش نمی‌شود؛ نه با سرکوب، نه با قتل‌عام و نه با معامله‌های پشت پرده.

الف. اسکویی

مسئولیت محتوای مطالب وارده برعهده نویسنده است